مجلات > اخلاق و تربیت > طوبی > مرداد 1385، شماره 8


ضرب المثل های فارسی

پدید آورنده : فاطمه عسگری ، صفحه 188

«از پشت خنجر زد»

منافقان همواره در لباس دوستی جلوه می کنند و زمانی که اعتماد طرف مقابل را جلب کردند، در فرصت مناسب، از پشت خنجر می زنند و آدمی را از پای درمی آورند. افراد منافق به گفته تاریخ، هرگز روی خوش ندیده اند و اگر هم چند صباحی از باده غرور و خیانت سرمست باشند، دیری نمی پاید که آن شهد گذرا، به زهری جانکاه و جانگداز مبدل می شود. اکنون ببینیم ریشه تاریخی این ضرب المثل چیست؟

هنگامی که ذونواس، پادشاه یمن، موسوم به حنیفة بن عالم را به قتل رساند و به دستیاری بزرگان کشور بر مسند سلطنت قرار گرفت، چون پیرو آیین موسی بود، در مقام آزار و کشتار امت مسیح برآمد. وی ظلم و شکنجه را به جایی رساند که سرانجام، پادشاه حبشه که مسیحی بود، درصدد رویارویی برآمد و یکی از سرداران نامی خود، به نام اریاط را با هفتاد هزار سپاه به کشور یمن اعزام کرد. در جنگ بین این دو، ذونواس شکست خورد و اریاط زمام امور یمن را در دست گرفت. دیرزمانی از امارت اریاط نگذشت که یکی از سرداران سپاه او، موسوم به ابرهه که نسبت به وی حسادت می کرد، لشکری فراهم آورد و متوجه صنعا، پایتخت یمن شد. از آنجا که اریاط مردی سلحشور و شجاع بود و ابرهه یارای مقابله با او را نداشت، به غلام خود غنوده دستور داد که در میدان کارزار او را به جنگ و جدال مشغول دارد، تا وی از پشت به او حمله کند و او را از بین ببرد. زمانی که ابرهه و اریاط مقابل هم قرار گرفتند، اریاط با شمشیر چنان بر فرق ابرهه نواخت که تا نزدیک ابروی وی شکافی عظیم برداشت. در همین هنگام، غنوده نامردانه اریاط را از پشت خنجر زد و به قتل رسانید. سرانجام، ابرهه به علت این حیله و خیانت، در واقعه عام الفیل و حمله به مکه شکست خورد و بنابر آیه های قرآن: «از جانب خداوند، پرندگانی از سوی دریا فرا رسیدند و با سنگریزه هایی که به منقار داشتند، به لشکریان ابرهه هجوم بردند و آنها را هلاک کردند».

غنوده نیز به سرنوشت شومی دچار شد و به وضع فجیعی به قتل رسید. اندیشمند بزرگ اسلام، حضرت علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: «چیزی سخت تر و مهم تر از دشمنی پنهانی ندیدم».

پیام متن:

1. منافقان بیشتر در لباس دوستی جلوه می کنند.

2. چیزی سخت تر و مهم تر از دشمنی پنهانی وجود ندارد.

«از کوره در رفت»

این ضرب المثل، بیشتر در مورد افرادی به کار می رود که سخت خشمگین می شوند و حالتی غیرارادی و دور از عقل و منطق به آنها دست می دهد. در چنین مواقعی، چهره آنان پرچین و سرخ می شود، رگ های پیشانی و شقیقه آنها ورم می کند، فریادهای هولناک می کشند و خلاصه رفتار جنون آمیزی از آنها سر می زند. از حضرت علی علیه السلام در این باره روایت است: «زنهار از خشم؛ زیرا آغاز آن دیوانگی و انجامش پشیمانی است».

اما درباره ریشه این ضرب المثل باید گفت: کوره آهنگری که در قدیم با زغال سنگ و زغال چوب و در عصر حاضر، با برق و نفت و گاز روشن می شود، برای جدا کردن آهن از سنگ و گداختن آهن به کار می رود. در کوره، آهن را تا آن اندازه حرارت می دهند که به شکل مذاب درآید و از آن، برای ساختن ابزار مورد نیاز زندگی استفاده می کنند. برای گداختن آهن، قاعده بر آن است که درجه حرارت کوره آهنگری را کم کم بالا می برند، تا آهن سرد، رفته رفته حرارت بگیرد و مذاب شود؛ زیرا بعضی آهن ها این خاصیت را دارند که اگر یکباره در معرض حرارت شدید قرار گیرند، سخت گداخته و با صداهای مهیبی منفجر می شوند و از کوره در می روند، یعنی به خارج از کوره پرتاب می شوند. افراد زود واکنشی و عصبی مزاج، اگر حوادث ناگهانی به آنان روی آورد، آتش خشم و غضب شان چنان زبانه می کشد که همانند آهن گداخته، از کوره اعتدال خارج می شوند و کارهایی دور از انتظار دیگران، از آنها سر می زند که پس از فروکش کردن غضب، از کرده خود پشیمان می شوند. بنابراین، اصطلاح «از کوره در رفتن» در مورد افراد تندخو که توانایی کنترل اعصاب را ندارند، در معنا و مفهوم مجازی به کار می رود.

پیام متن:

1. افراد خشمگین، حالتی غیرارادی و دور از عقل و منطق دارند.

2. افراد زودرنج و عصبی، هنگام رویارویی با حوادث پیش بینی نشده، از حد اعتدال رفتاری خارج می شوند.

3. پشیمانی، سرانجام عصبانیت.

«اشک تمساح می ریزد»

گریه دروغین را در اصطلاح، به اشک تمساح تعبیر کرده اند. به عبارتی، گریه و اشکی که نه از سر دل سوزی، بلکه از رهگذر ریا و نیرنگ باشد، تا به این وسیله گریه کننده به مقصود رسد و نیت بد او عملی شود. برای مثال، مرد ثروتمندی می میرد و فرزند یا فرزندانی از خود باقی می گذارد. مفت خوران و افراد نابکار که همه جا و همه وقت چون علف هرز، سبز می شوند، در ماتم او اشک حسرت می ریزند تا با جلب اعتماد بازماندگان، ارث و میراث مرده را تصاحب کنند. این گونه اشک های غیرواقعی را در عرف، اشک تمساح گویند. حال ببینیم که علت ضرب المثل شدن این اصطلاح چیست؟ در قدیم معتقد بودند که خوراک تمساح، به وسیله اشک چشم تأمین می شود. بدین ترتیب که هنگام گرسنگی، به ساحل می رود و مانند جسد بی جانی چندین ساعت بر روی شکم دراز می کشد. در این هنگام اشک چسبناک و مسموم کننده ای از چشمانش خارج می شود. حیوانات و حشرات که به طمع تغذیه بر روی آن می نشینند، به دام او می افتند. در همین موقع، تمساح با یک هجوم آنها را می بلعد و دوباره این عمل را تکرار می کند.

پیام متن:

اشک تمساح، کنایه از گریه ریاکارانه افرادی است که از این راه، می خواهند به مقصودشان دست یابد.

«المفلس فی امان اللّه »

کاربرد ضرب المثل «المفلس فی امان اللّه »، زمانی است که شخصی توان ادای بدهکاری خود را ندارد و همواره خود را در پناه خدا و به دور از تعرض و تعقیب می داند. این عبارتِ مثلی را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت می دهند و به این دلیل که واقعه تاریخی آموزنده ای، آن را به صورت ضرب المثل درآورده است، به شأن نزول آن ا شاره می کنیم:

در حجاز پیش از اسلام، زمانی که بدهکار قدرت ادای دین خود را نداشت، طلبکار نسبت به او همه گونه حقی داشت. براساس سنتی که در شهر تجارتی مکه حکم فرما بود، اگر توانگری به دیگری وام می داد و بدهکار در موعد مقرر نمی توانست آن را بپردازد، طلبکار مجاز بود بدهکار را برده خود کند و او را تا زمان پرداخت بدهی به کار وادارد و یا در بازار برده فروشان بفروشد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به دفاع از این افراد مظلوم و بی چیز برخاست و فرمود: «المفلس فی امان اللّه »، یعنی کسی که از عهده پرداخت بدهی برنیاید، در پناه خداست و هیچ کس حق ندارد او را شکنجه و آزار کند. جماعت قریش که کاری جز رباخواری و ریاکاری نداشتند و این هشدار پیامبر و همچنین بقیه حق گویی های او را برخلاف منافع شخصی و مالی خویش می دیدند، به مخالفت با ایشان برخاستند و او و تمام یارانش را به منطقه شعب ابی طالب تبعید کردند. سرانجام نیز خدیجه، همسر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به علت بیماری و نبودن وسایل درمان و تغذیه، در شعب ابی طالب وفات کرد و همان جا نیز مدفون شد.

پیام متن:

کاربرد ضرب المثل «المفلس فی امان اللّه »، زمانی است که شخص قادر به ادای بدهی خود نباشد و خود را در پناه خدا قرار دهد. همچنین کنایه از آن است که باید با او مدارا کرد.

«امامزاده ای که با هم ساختیم»

بیشترین کاربرد ضرب المثل معروف «امامزاده ای است که با هم ساختیم»، هنگامی است که دو یا چند نفر در انجام دادن امری با یکدیگر هم فکری کنند، ولی هنگام بهره برداری، یکی از شریک ها، اظهار بی اطلاعی کند و در صدد برآید که همان نقشه و نیرنگ را در حق رفیقان هم پیمانش اعمال کند.

ریشه این ضرب المثل از داستانی است که در آن افراد نابکار و حیله گر، از صفای باطن و معتقدات مذهبی مردمان ساده دل به ناحق سود می بردند. در زمان های گذشته، چند نفر شیاد تصمیم گرفتند که با نیرنگ، مالی را به دست آورند و با آن، زندگی را بی دغدغه و در خوشی بگذرانند. پس از مدت ها فکر و مشورت، سرانجام لوحی تهیه و نام یکی از فرزندان ائمه اطهار علیهم السلام را بر آن حک کردند و آن را در مکانی نزدیک گذرگاه عمومی روستاییان پاکدل دفن ساختند. سپس بر آن مزار دروغین گرد آمدند و به یاد بدبختی های خود در زندگی، نه به خاطر امامزاده خود ساخته، گریه سر دادند. زمانی که عابران کم کم در آن محل جمع شدند، شیادان با شرح خواب های عجیب و دروغین، به آنها فهماندند که هاتف سبزپوشی! در عالم رؤیا، آنها را به این مکان مقدس هدایت فرموده و از لوح مبارک دفن شده در خاک به آنها بشارت داده است. روستاییان، فریب آنها را خوردند. به کاوش زمین پرداختند و با یافتن لوح، ادعای آنها را پذیرفتند.

دیگر شک و شبهه ای باقی نماند و یقین کردند که این چند نفر، مردان خدا هستند و فضیلت و شایستگی آنها، ایجاب می کند که سرپرستی مزار را به عهده گیرند. زمانی که این خبر دهان به دهان گشت، هر کس در هر جا شنید، با نذرها و صدقه های بسیار به سوی امامزاده رهسپار شد. این رویه، سال ها ادامه داشت و شیادان بی انصاف به جمع کردن مال و مکیدن خون روستاییان و کشاورزان مشغول بودند. از قضا، روزی یکی از شیادان، از شریک خود مالی دزدید. صاحب مال به او مظنون و خواهان مالش شد. اما او این قضیه را انکار کرد و حتی حاضر شد که برای اثبات بی گناهی اش، در آن مزار شریف سوگند بخورد. صاحب مال، وقتی بی شرمی او را دید، بی اختیار و برخلاف مصلحت خود، در حضور زائران فریاد زد: «ای بی شرم، کدام سوگند؟ کدام مزار شریف؟ این امامزاده ای است که با هم ساختیم تا با آن، سر دیگران کلاه بگذاریم، نه آنکه تو بتوانی سر من کلاه بگذاری!» گفتن همان بود و فاش شدن اسرار آنها همان.

پیام متن:

ضرب المثل «امامزاده ای که با هم ساختیم»، بیشتر زمانی استفاده می شود که دو یا چند نفر به انجام دادن امری با یکدیگر همکاری، ولی هنگام بهره بردرای، یکی از آنها خود را به بی خبری بزند و همان نقشه و تدبیر را نسبت به دیگر شریک ها به کار بندد.

«الجار ثُمّ الدار»

درباره ارج نهادن و احترام به همسایه، در اسلام تأکید فراوان شده و عبارت مثلی «الجار ثم الدار» نیز مؤید همین نکته و نیز مسئله برتری همسایه بر خویشان است. در مورد شأن نزول این عبارت روایت است: یکی از شب ها که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام مانند همیشه با خدای خود راز و نیاز می کرد، فرزند بزرگش، امام حسن علیه السلام که در آن هنگام طفلی بیش نبود، درون رختخواب خود، حالت ها و گفتار مادر را در حال عبادت نظاره می کرد، تا ببیند مادر بزرگوارش که در آن وقت از شب خواب و آرامش را بر خود حرام کرده است، چه می گوید و چه می خواند. فاطمه زهرا علیهاالسلام در فاصله هر دو رکعت نماز، دست ها را به سوی آسمان بلند می کرد و برای همه مؤمنان و دردمندان و مستمندان عالم خیر و سعادت می طلبید. به ویژه اینکه، از یکایک همسایگان و آشنایان نام می برد، ولی نامی از خود و همسر و فرزندانش به میان نمی آورد. دیدار آن صحنه جالب و روحانی، خواب را به کلی از دیدگان امام حسن مجتبی علیه السلام ربود، تا مراقب حال مادر باشد که چه وقت برای همسر و فرزندانش نیز دعا می کند. انتظار به پایان رسید و آن شب که در نظر امام حسن علیه السلام چون شب یلدا می نمود، به سپیدی صبح گرایید و بامدادان شنید که مادرش خیلی کوتاه نامی از خویشان و خانواده برد و برای آنان دعای خیر فرمود. زمانی که ایشان از راز و نیاز فارغ شد، امام حسن علیه السلام با شگفتی کودکانه بر دامنش آویخت و عرض کرد: «مادر جان، من دیشب تا صبح نخوابیدم و از درون بستر خود، کارهای شما را تماشا می کردم. می خواهم بدانم سبب چه بود که آن همه درباره دیگران، به ویژه همسایگان دعای خیر کردید، ولی برای خانواده خودمان، فقط در پایان مناجات، آن هم بسیار کم دعا فرمودید؟» حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام فرزند دلبندش را در آغوش گرفت و با تبسمی حاکی از خشنودی فرمود: «یا بُنَیَّ، الجارُ ثم الدارُ؛ پسرم اول همسایه، آن گاه خانه و اهل خانه».

پیام متن:

1. تأکید اسلام، در رابطه با ارزش و حرمت همسایه.

2. ضرب المثل «الجار ثم الدار» اشاره به خیرخواهی برای همسایگان، پیش از خویشتن است.

«النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکِهِمْ»

هرگاه ملت یا قومی در رفتار و گفتار، از رئیس و بزرگ تر خود پیروی کند، ضرب المثل «الناس علی دین ملوکهم» مصداق می یابد. حال باید دید ریشه تاریخی این عبارت مثلی به کدام عصر و دوره برمی گردد!

دوران خلافت امویان و مروانیان، ویژگی هایی داشت که در دیگر سلسله ها کمتر به چشم می خورد. در صدر اسلام و زمان خلفای راشدین، بر رعایت سادگی و پیروی از سنت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همچون عبادت، قناعت و روی گردانی از حب جاه و مال بسیار تلاش می شد. بعدها حکومت مسلمانان به بنی امیه و آل مروان رسید و چهارده تن از این سلسله به خلافت رسیدند که حکومت آنها نود و یک سال طول کشید. در دوران خلفای بنی امیه، جاه طلبی و مال دوستی از راه های غیرشرعی، جای گزین اعتقادات مذهبی و عواطف انسانی شد. اساس دین اسلام که مدت چهل سال در رشد و گسترش آن اهتمام شده بود، یکباره سست شد. به جز یکی دو تن از خلفای اموی، بقیه مردمانی جاه طلب، مستبد، میگسار و سبک سر بودند و تنها از هوا و هوس های نفسانی پیروی می کردند. معاویه مردی بود جاه طلب و حیله گر و در عین حال، شکمباره. یزید که در بادیه بزرگ شده بود، بر اثر تعصب جاهلی، دشمن اسلام و شرابخواره و فاسق بود. فرزندش (معاویه دوم) که توان تحمل ناروایی ها و رسوایی های پدر را نداشت، بیش از چند صباحی دوام نیاورد و مسند خلافت را ترک گفت. مروان حکم نیز از هیچ عمل ناپسند و غیرانسانی برای اندوختن مال و ثروت دریغ نکرد. ولید بن عبدالملک، اگر چه جامع دمشق و آبادانی های بسیاری به یادگار گذاشت، ظلم و ستمش همه خدماتش را نابود کرد. کار سلیمان بن عبدالملک نیز این بود که شکمش را با خوردنی ها و شیرینی های گوناگون پر کند. خلاصه به جز عمر بن عبدالعزیز که جوان مردی ها و کارهای انسانی اش، او را در زمره خلفای برگزیده اموی قرار داد، بقیه آنها بر همان روال نیاکان خود بودند. مردم شام نیز به دستور خلفا و حاکمان و بنابر شرایط موجود، ناگزیر به پیروی از آنان بودند. یعنی در عصر خلفای بی قید و سبک سر، به دنبال هوای نفسانی می رفتند و در عهد خلیفه صالح و شایسته، راه تقوا و دین داری در پیش می گرفتند. بدین ترتیب، از آن زمان به بعد، به ضرب المثل مورد نظر که بیانگر اعمال خلفای اموی و حالت ها و روحیات مردم شام است، استناد می شود.

پیام متن:

کاربرد ضرب المثل «الناس علی دین ملوکهم»، هنگامی است که قوم یا ملتی در رفتار و گفتار، از رئیس و مسئول خود پیروی کند و در نتیجه، همان گونه باشد که آنها هستند.

1300 عنوان مجله
000,54 عنوان شماره مجله
000,880 عنوان مقاله