مجلات > علمی، خبری > مبلغان > آبان و آذر 1386، شماره 97


تضمین و تقدیر رزق انسان

پدید آورنده : مهدی عزیزان ، صفحه 72

پیش از آنکه به معنای تقدیر خداوند در زمینه رزق و روزی بپردازیم ، جا دارد به این پرسش پاسخ دهیم که آیا اساسا می توان در مورد تقدیر خداوند فکر کرد یا نه؟

فکر کردن در مورد تقدیرات خداوند گامی در راه شناخت بهتر افعال و صفات الهی است؛ چرا که مخلوقات این جهان و نظم و هماهنگی بین آنها و نظام و مقررات حاکم بر آنها، همگی از افعال خداوند است که با شناخت بهتر و بیشتر آنها، افعال خداوند بهتر شناخته می شوند و بر اساس شناخت بهتر ما از عالم، راه سعادت و کمال خود را بهتر می شناسیم و به هدف خلقت نزدیک تر می شویم. از این رو، شناخت تقدیرات الهی، نه تنها کاری ممنوع نیست، بلکه کاری ضروری و بایسته است.

قضا و قدر در لغت

تقدیر در فارسی به معنای ارزش گذاری است. این واژه در انگلیسی و فرانسه «APPRECIATION» و به معنای حکم کردن در مورد قیمت و ارزش چیزی است.

در زبان عربی، «تقدیر» از ریشه «قَدر» است. قدر به معنای اندازه و کمیت چیزی و تقدیر به معنای اندازه گیری و کمیت سنجی آن است.

در کتاب لسان العرب، قدر و مقدار هر چیزی، به معنای مقیاس آن بیان شده است.

واژه قضا نیز در لغت، به معنای حکم کردن و فیصله دادن به چیزی است.

قضا و قدر در قرآن و روایات

در این مورد، نکات ذیل قابل توجه است:

1. در نگاهی کلی، معنای قضا و قدر در آیات و روایات با معنای لغوی و فلسفی آن هماهنگ است. در منابع نقلی «قدر» به معنای حد و اندازه و «قضا» به معنای حکم کردن و خاتمه دادن به کار رفته است.

2. از نظر قرآن هر چیزی دارای تقدیر است و خداوند با هندسه و کمیت خاصی آن را خلق می کند.

آیات شریفه «اِنّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» و «قَدْ جَعَلَ اللّه ُ لِکُلِّ شَیْ ءٍ قَدْرا» با اطلاق و عمومیت خود، به صراحت از هندسه و اندازه مخصوص هر مخلوقی خبر می دهند.

همچنین آیات شریفه: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاَْعْلی * اَلَّذی خَلَقَ فَسَوّی * وَالَّذی قَدَّرَ فَهَدی» از خلقت موجودات در حال اعتدال و در وضع و هیئت خاص و سپس هدایت آنها به مقصد دستگاه آفرینش حکایت می کنند.

آیه مبارکه «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»، با به کار بردن کلمه نکره «شی ء» در سیاق نفی، حکایت از آن دارد که هر موجودی که عنوان «شی ء» بر آن صادق است، دارای گنجینه ای در نزد حق تعالی است که با اندازه و حد معینی تنزل می کند و از وجودی متناسب با شئون عالم پایین برخوردار می شود.

رابطه بین علم، اراده، تقدیر و قضای خداوند

بین علم، مشیّت، اراده، تقدیر و قضای خداوند رابطه و ترتیبی وجود دارد که قضای او، آخرین مرحله از مراحل وجود شی ء است. روایات فراوانی مؤیّد همین نکته است که به برخی از آنها اشاره می شود:

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«خداوند هر چیزی را که بخواهد [ایجاد کند]، اول تقدیرش می کند، سپس قضایش را می راند و آن گاه امضایش می فرماید (ایجادش می کند).»

در حدیث دیگری، امام رضا علیه السلام ضمن تفسیر تقدیر به «هندسه و ابعاد وجودی دادن به شی ء» بر مفاد حدیث اول تأکید می ورزند:

آن [قدر خدا، تشکیل شده است از] هندسه [که عبارت است] از طول و عرض [قرار دادن برای موجود،] و [تعیین مدت] بقای آن. سپس فرمود: وقتی خداوند [ایجاد] چیزی را بخواهد، [اول] اراده اش می کند، و وقتی اراده اش کرد، تقدیرش می نماید، و وقتی تقدیرش کرد، قضایش را می راند و [وضعیتش را مشخص می کند] و هنگامی که کارش را یک طرفه کرد، امضا و اجرایش می سازد.»

امام کاظم علیه السلام نیز فرمودند:

«[خداوند سبحان] چیزی را امضا و اجرا می کند که قضایش را رانده باشد و قضای چیزی را می راند که تقدیرش کرده باشد و چیزی را مقدر می سازد که اراده کرده باشد. پس مشیت او به علم او و اراده اش با مشیتش و تقدیرش با اراده اش و قضایش با تقدیرش و امضایش با قضایش صورت می گیرد. در نتیجه، [رتبه] علم مقدم بر مشیت، و مشیت در مرتبه دوم [و مقدم بر اراده او] و اراده در مرتبه سوم [و مقدم بر تقدیر او] و تقدیر براساس قضا به اجرا در می آید.»

انحصار رزاقیت در خداوند

بر اساس دلایل عقلی و نقلی فراوان، رزق و روزی همه جانداران به ویژه انسان، توسط خداوند ضمانت شده است و به هر طریق ممکن به آنان خواهد رسید. از سوی دیگر، در آیات و روایات فراوانی، روزی دهنده تنها و تنها خداوند دانسته شده و بر این موضوع تأکید فراوان شده است.

قرآن کریم، در آیه 58 سوره ذاریات و با بیان جمله:

«اِنَّ اللّه َ هُوَ الرَّزاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»؛ «تنها خداوند، روزی دهنده و صاحب قوت و قدرت است.»

با استفاده از جمله اسمیه، به کارگیری ضمیر «هو»، استفاده از صیغه مبالغه «رزّاق» به جای به کارگیری واژه رازق و نیز تأکید بر قدرتمند بودن حق تعالی (ذوالقوة المتین)، بر منحصر بودن رازق هستی در خداوند متعال تأکیدی تمام دارد. بر اساس این آیه شریفه، تنها رازق حقیقی خداوند است و اگر کسی متصف به صفت «رازق» باشد، از باب مجاز و نسبت فعل به غیر فاعل حقیقی و از طریق اذن و اعطای خداوند است.

این نکته در مکتب اهل بیت علیهم السلام چندان واضح و مبرهن است که چون یکی از اصحاب امام سجاد علیه السلام با نگرانی از گران شدن کالایی خبر می دهد، امام با خونسردی پاسخ می دهند:

«گرانی این کالا به من مربوط نیست. اگر گران است [روزی من] بر عهده خداوند است و اگر هم ارزان است، [باز هم روزی من] بر عهده اوست.»

گویا در ذهن بسیاری از مردم چنان است که اگر قیمت کالاها ارزان باشد، روزی رسانی خداوند سهل و آسان است؛ اما اگر قیمتها افزایش یابد، روزی رسانی خداوند با مشکل مواجه شده و به سختی صورت می گیرد. به عبارت دیگر، گویا وعده های الهی مبنی بر ضمانت روزی آدمیان، مربوط به دوران پایین بودن قیمتها و نبود تورم است؛ اما در روزگار گرانی و تورم بالای اقتصادی، وعده های خداوند قدری سست می شود و انسانها باید با تلاش و سعی بیشتری از پَسِ زندگی خود برآیند.

امام سجاد علیه السلام در این جمله کوتاه، از دیدگاهی توحیدی بیان می دارند که تنها خداوند رازق است و کاهش و افزایش قیمتها تأثیری در وعده های الهی ندارد و از گنجینه نعمتهای او نخواهد کاست. خداوند، هم در شرایط ارزانی رازق است و هم در شرایط گرانی؛ چرا که ارزانی و گرانی، مفاهیمی اعتباری و در افق فکر بشر دارای معنا و مفهوم است؛ اما از افق بالای هستی و از منظر خداوند، واژه های ارزان و گران کلماتی بی معنا هستند.

از سوی دیگر، امامان معصوم علیهم السلام در جایی که با افکار غیر توحیدیِ عده ای از یاران و هواداران خود مواجه می شدند و می دیدند که آنان، ائمه علیهم السلام را از کارگزاران نظام هستی می دانند و به تفویض برخی از افعال خداوند مانند رزاقیت او به امامان معصوم علیهم السلام معتقد هستند، به شدّت با این افکار و عقاید مقابله می کردند و منشأ همه تأثیرات و حوادث در جهان هستی را فقط خداوند معرفی می کردند.

امام رضا علیه السلام همواره در دعای خود می فرمود:

«خداوندا! از کسی که می پندارد ما ارباب [امور هستی] هستیم، بیزاری و دوری می جوییم و نیز از کسی که می پندارد کار خلق کردن و روزی رساندن از آن ماست [و به ما تفویض شده]، دوری می جوییم، همچون دوری جستن عیسی بن مریم علیهماالسلام از مسیحیان [که آنان عیسی علیه السلام را خدا می دانستند]. خداوندا! ما آنان را به آنچه پنداشته اند، نخوانده ایم؛ پس ما را به گفتار [باطل] آنان مؤاخذه مکن و ما را از آنچه می پندارند، مورد غفران و آمرزش قرار ده!»

مقدر بودن ارزاق

با توجه به اینکه فقط خداوند رزّاق است، بدیهی است تقدیر رزق و وسعت و ضیق آن نیز به دست اوست:

«آیا آنها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد، گسترده یا تنگ می سازد؟»

او به خوبی می داند با افزایش روزی خود بر بندگان، عده ای از آنان به طغیان و سرکشی می افتند و از حد خود بیرون می شوند. از همین رو، از روی لطف خود و برای جلوگیری از سرکشی آنان، روزی آنان را به قدر خاص محدود می کند:

«و اگر خدا روزی را برای بندگانش وسعت می داد، مسلما در زمین سر به عصیان برمی داشتند و لیکن به اندازه ای که می خواهد، نازل می کند. به راستی او به [حال] بندگانش آگاه و بیناست.»

اوست که با حکمت بالغه اش، کمی و زیادی رزق را بین بندگان خود تقدیر و تقسیم می کند تا بدین وسیله ناسپاسان را از سپاسگزاران و شکیبایان را از ناشکیبان باز شناسد و بر اساس رفتار و عکس العمل خوب و بد آنها، به آنان مرتبت و سعادت یا هلاکت و شقاوت بخشد.

به گفته مولای متقیان، علی علیه السلام :

«و روزیها را مقدّر کرده، برخی فراوان و برخی اندک؛ و تقسیم کرد ارزاق را بر [دسته ای در] تنگی و [دسته ای در زندگانی] فراخ و آسان. قسمتی کرد به عدالت تا آن را که خواهد، بیازماید در زندگانی آسان یا دشوار و بیازماید به وسیله آن سپاس و شکیبایی را در توانگر و فقیر. سپس روزی وسیع را با فقر و بیچارگی در آمیخت و تندرستی را با حوادث دردناک توأم نمود و دوران شادی و سرور را با غصه و اندوه مقرون ساخت.»

بنابراین، اوست که با تقدیر و تقسیم روزی خود بین فقیر و غنی، زرنگ و تنبل، ضعیف و قوی، با فراست و بی کیاست و ... به همگان ثابت کرده است که کلید تقدیر روزی در دستان اوست و قدرت و فراست قدرتمندان و زیرکان نمی تواند اندازه ای را که او برای روزی آدمیان معین کرده است، افزایش یا کاهش دهد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطاب به همه انسانها، در نصیحتی مشفقانه، رمز آسوده زیستی و راحت طلبی واقعی را بارها و بارها این چنین بیان می فرمود:

«به یقین بدانید که خداوند جلیل و عزیز، هر چقدر بنده پرتلاش و پرتدبیر و چاره جو باشد، برای او سهمی بیش از آنچه در علم حکیمانه اش مقدر فرموده است، قرار نداده و [در نقطه مقابل] هر چقدر بنده ضعیف و کم تدبیر باشد، برای او سهمی کم تر از آنچه در علم حکیمانه اش مقدر نموده است، قرار نداده است.

ای مردم! هیچ کسی با زکاوت خود [چیز اندکی همچون [پوست هسته خرما را [بر رزق خود[ نمی افزاید و هیچ کسی در اثر کم خردی خود، [چیز اندکی همچون[ پوست هسته خرما را کم نمی کند. پس آن کس که این نکته را دریابد و به آن عمل کند، آسوده ترین مردم در کسب منفعت خود می باشد و آن کس که این نکته را دریابد؛ اما به آن عمل نکند، مشغول ترین انسانها در راه ضرر رساندن به خویش است.

... هان ای مردم! همّت درندگان، تجاوز [به دیگران] و همّت حیوانات، شکم آنان و همّت زنان، اهتمام به مردان است و مؤمنان [در اندیشه آخرت خود] بی تاب، نگران و ترسانند. خداوند ما و شما را از جمله آنان قرار دهد.»

مگر نه این است که عامل بسیاری از دزدیها، اختلاسها، ضرب و شتمها و قتلها، ناراحتیهای عصبی و فشارهای روحی است و بسیاری از نابسامانیهای فردی و اجتماعی، از آنجا ناشی شده است که بسیاری از افراد، بدون توجه به تقدیرات حکیمانه خداوند و غفلت از آنها و تنها با اتکای به قدرت تدبیر و زور بازوی خود، به این سو و آن سو می دوند تا لقمه ای نان به دست آورند و این دوندگی بی حاصل را تا جایی ادامه می دهند که از رمق بیفتند و چشم به دست این و آن بدوزند.

این عده، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا جاهلانه، به جای اتکا بر خداوند به خود متکی اند و همه چیز را در سایه تلاش و تدبیر خود معنا می کنند.

به راستی اگر به جای خود، به خدا متکی شویم و در فکر و عمل به تقدیرات حکیمانه او گردن نهیم، آیا بسیاری از التهابها و ناراحتیهای فردی و اجتماعی از بین نمی رود و جای آنها را راحتی و آرامش نمی گیرد؟

اما نکته بسیار مهم اینجاست که آیا معنای ایمان به تقدیر خداوند و اتکا بر او، ترک کار و تلاش و پرداختن به نماز و دعا و عبادت است یا معنای آن چیز دیگری است؟

لزوم کار و تلاش

عده ای با اعتقاد به رزاقیت خداوند و تصدیق تقدیر او، یکسره دست از کار و تلاش و رنج معاش می کشند و با گوشه گیری و عزلت نشینی، راه کمال را در عبادتهای پیوسته و شبانه روزی می بینند. گاه نیز عنوان زهد و تقوا بر بیکارگی خود می گذارند تا به کار خود، ارزش و بها دهند.

پیشوایان معصوم علیهم السلام با مشاهده این رفتارهای ناصواب و برداشتهای نادرست از صفات برجسته ای همچون تقوا و توکل، به شدّت با این گرایشات افراطی مبارزه کرده و بالعکس، تلاش برای معاش را امری مقدس و عبادتی بزرگ شمرده اند.

امام صادق علیه السلام هنگامی که درباره حال یکی از یاران خود، عمر بن مسلم، جویا شدند، پاسخ شنیدند که او به عبادت روی آورده و دست از کار و تجارت کشیده است. آن حضرت [با سرزنشِ کار عمر بن مسلم] فرمودند:

«وای بر او! آیا او نمی داند که انسانی که به دنبال کسب روزی خود نیست، دعایش مستجاب نمی شود. گروهی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که آیه «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب» نازل شد، درها[ی مغازه های خود] را بستند و به عبادت پرداختند و گفتند: [این] برای ما کافی است وقتی این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، آن حضرت آنان را خواستند و [به آنان] فرمودند: چه چیزی باعث شد شما این کار را بکنید؟ پاسخ دادند: یا رسول الله! روزی ما ضمانت شده است. از این رو، ما به عبادت پرداخته ایم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس چنین کند، دعایش مستجاب نمی شود. بر شما لازم است که به دنبال کسب روزی بروید!»

با توجه به مطالب گذشته، نکاتی که می توان بدون تردید آنها را از آیات و روایات مذکور استنباط کرد، از این قرار است:

1. خداوند روزی همه انسانها را ضمانت کرده است؛

2. تنها رازق حقیقی خداوند است، نه غیراو؛

3. روزی هر انسانی مقدر است؛

4. هر انسانی وظیفه دارد برای کسب روزی خود و خانواده اش به کار و تلاش بپردازد.

اکنون سؤال اساسی آن است که با توجه به سه نکته اول، آیا اراده و تلاش انسان در تحصیل روزی او تأثیری دارد یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا سه نکته اول، با نکته چهارم سازگار است یا ناسازگار؟

این سؤالات در واقع به سؤال اساسی تری بازمی گردد که اساسا «تقدیر رزق» به چه معناست؟ آیا تقدیر خداوند به معنای اجبار و الزام اوست یا معنای دیگری دارد که با اختیار انسان هماهنگ است؟ این سؤالات است که ما را به بررسی بیشتری پیرامون رابطه تقدیر خداوند و اختیار انسان وا می دارد.

با توجه به مطالب گذشته و ذکر چند مقدمه، در صدد پاسخ به سؤال منظور بر می آییم.

1. نظام جهان براساس نظم عِلّی و معلولی است و هر پدیده ای دارای علتی است و چنانچه علت تامه چیزی تحقق پذیرد، آن شیء از بوته امکان خارج شده و پا به عرصه وجوب می گذارد و ضرورتا وجود می پذیرد. رزق انسان نیز پدیده ای است که تحقق آن، به علت تامه نیازمند است.

2. تمام موجودات، حوادث و پدیده ها مخلوق خداوندند و نظام حاکم بر آنها نیز آفریده اوست. اندازه وجودی هر موجودی و کیفیت رابطه آن با سایر موجودات با قلم تقدیر خداوند نوشته می شود و هر رطب و یابس و حرکت کوچک و بزرگی درون همین نظام معنا می یابد و خارج از آن نیست.

رزق انسان نیز پدیده ای است که نظام و سامانی خاص بر آن حاکم است و هر قبض و بسطی یا افزایش و کاهشی در آن، در چارچوب تقدیرات خداوند محقق می شود.

«قانون ارتزاق ما انسانها و یا ما و سایر موجودات زنده و روزی خوار، یک نظام جداگانه ای از نظام جاری در اقطار عالم ماده و مشهود ندارد؛ بلکه داخل آن نظام است.»

3. رزق نیز به عنوان یکی از حوادث عالم خلقت و افعال الهی، مشمول عمومات و اطلاقات مذکور است و حد و اندازه ارزاق به دست حق تعالی است.

خداوند با علم کامل و فراگیری که نسبت به بندگان خود دارد، براساس حکمت خود به هر یک از بندگانش رزق ویژه و مخصوصی عطا می کند.

همچنین رحمت خاص خداوند به بندگان تقوا پیشه تعلق می گیرد و خداوند با رزق خود از جایی که قابل پیش بینی نیست، آنها را از بن بستهای معمول زندگی خارج می کند و به سمت هدف متعالی شان امداد می رساند:

«وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً»؛ «و هر که از خدا پروا کند، برای او راه خروجی [از گناه و مشکلات] پدید می آورد و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد. و هر کس بر خدا توکل کند، او برای وی کافی است. همانا خدا [به ثمر[ رساننده امر خویش است. بی تردید خدا برای هر چیزی اندازه ای نهاده است.»

4. براساس قاعده کلی «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»؛ «خداوند سرنوشت هیچ قومی [و ملتی] را تغییر نمی دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.»

هر گونه تغییر قضا و قدر الهی در مورد بندگانش، وابسته به تغییری است که هر یک از آنان در افکار و رفتار خود می دهند. این اراده انسان است که سرنوشت خود را رقم می زند و تقدیر الهی را به سود و زیان خود تغییر می دهد.

البته اراده انسان علت تامه رزق او نیست تا اگر اراده کند، رزقش افزون شود؛ بلکه اراده انسان جزئی از علت تامه و یا یکی از علل ناقصه آن است. دلیل این امر از زبان علامه طباطبایی رحمه الله چنین است:

«سعی و کوشش آدمی و علم و اراده او برای تحصیل رزق، سبب تام به دست آمدن آن نیست وگرنه می بایستی همواره و در همه اشخاص این سعی و کاردانی مؤثر واقع شود و صاحبش را به رزق فراوان برساند؛ با اینکه به چشم خود می بینیم که این طور نیست. بسیار جویندگان هستند که مأیوس بر می گردند و بسیار کوشندگان هستند که نتیجه ای عایدشان نمی گردد. پس معلوم می شود غیر از کوشش و کاردانی خود انسان، شرایط و علل زمانی و مکانی دیگری هم مؤثر است و موانع مختلفی هم هست که با اختلاف شرایط، مانع از به نتیجه رسیدن کوششها می شوند.

... و این نظام جاری با اینکه یک نظام است و اجزایش با هم تناسب و سازگاری دارند، خود دلالت بر وحدانیت ناظم و مدبّر و مدیرش دارد؛ مدبّر و مدیری که خودش جزء اجزای این عالم نیست ... و آن مدبّر، خدای عزّوجل است. بنابراین، خالق عالم، مدبّر آن است و مدبّر آن، رازق آن است و آن همان خدای متعال است.»

بر اساس اصل اولیه و رحمت عام خداوند، همه بندگان از نعمتها و مواهب خدادادی برخوردارند؛ اما در اثر ناسپاسی و تغییر منفی در افکار و رفتار خود و یا در اثر سپاسگزاری و تغییر مثبت در افکار و رفتار خود، خداوند نیز اندازه نعمت خود را تغییر می دهد و به تناسب رفتار بندگانش، آن را کاهش یا افزایش می دهد:

«ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ»؛ «این بدان سبب است که خداوند هیچ گاه نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، تغییر نمی دهد؛ مگر اینکه آنچه را در خود دارند، تغییر دهند و خداوند شنوای داناست.»

براساس این آیه شریفه، تغییر نعمت در اثر تغییر اراده انسان پدید می آید و این اراده انسان است که در جلب نعمت یا سلب آن، اثر گذار است.

در نهایت به این نتیجه می رسیم که در نظام حاکم بر رزق و روزی انسان که از سوی خالق و رازق هستی طراحی شده است، اراده انسان جزئی از این نظام و در طول اراده حق تعالی است، نه در عرض آن. اراده حق تعالی بر این قرار گرفته است که انسان با اراده خود به کسب روزی بپردازد و امرار معاش کند. بدین لحاظ، اعتقاد به نقش آفرینی و تأثیرگذاری تفکر و تلاش خداوند، هم در شرایط ارزانی رازق است و هم در شرایط گرانی؛ چرا که ارزانی و گرانی، مفاهیمی اعتباری و در افق فکر بشر دارای معنا و مفهوم است؛ اما از افق بالای هستی و از منظر خداوند، واژه های ارزان و گران کلماتی بی معنا هستند

انسان در روزی او، نه تنها شرک و دو گانه بینی نیست، بلکه عین توحید است.

امام خمینی رحمه الله در برابر آنان که معتقدند: «علی رغم آنکه آیات و روایات فراوانی بر ضمانت رزق انسان توسط خداوند تکیه دارند؛ روایات بسیاری نیز انسان را به کار و تلاش امر نموده اند؛ به گونه ای که اگر انسان به دنبال روزی خود نباشد، روزی او نخواهد رسید و دعایش مستجاب نخواهد شد.» پاسخ دلنشینی دارند که به عنوان حُسن ختام و نتیجه این بحث به نقل آن می پردازیم:

«وجه عدم منافات بین اخبار آن است که پس از طلب نیز، ارزاق و جمیع امور در تحت قدرت حق است.

نه آن است که طلب ما خود مستقل در جلب روزی باشد، بلکه قیام به طلب [روزی] از وظایف عباد است و ترتیب امور و جمع اسبابهای ظاهریه و غیرظاهریه که غالب آنها از تحت اختیار بندگان خارج است، به تقدیر باری تعالی است.

پس انسان صحیح الیقین و مطّلع بر مجاری امور، باید در عین آنکه از طلب باز نمی ماند و آنچه وظایف مقرره عقلیه و شرعیه خود اوست، انجام می دهد و به اشتهای کاذب، درِ طلب را به روی خود نمی بندد، باز هم همه چیز را از ذات مقدس حق بداند و هیچ موجودی را مؤثر در وجود و کمالات وجود نداند. طالب و طلب و مطلوب از اوست.»