مجلات > علمی، خبری > مبلغان > فروردین و اردیبهشت 1384، شماره 65


آیت الله ضیایی،الگوی خدمت

پدید آورنده : محمد تقی ادهم نژاد ، صفحه 99

آیة الله دکتر سید عبداللّه ضیایی(1) از چهره های برجسته ای بود که علاوه بر دروس حوزه، دروس عالی دانشگاهی را آموخت و در حقیقت، جامع علوم دینی و کلاسیک بود.

معظم له در سال 1302 شمسی در روستای دریا کنار شهرستان لنگرود از شهرهای قدیمی استان گیلان در بیت سیادت و فضیلت پای به عرصه وجود گذاشت.

سید حسین، پدر بزرگوار وی، مردی متدین و شب زنده دار بود که به همان شیوه نیاکان و اسلاف گرامی اش به کشاورزی (برنج کاری) و نوغان داری (پرورش کرم ابریشم) مشغول بود.

سید حسین علاقه شدیدی به قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ابراز می داشت و با وجود کارهای طاقت فرسای کشاورزی، اغلب اوقات عمرش را پای منابر سخنوران و واعظان شیرین سخن آن ناحیه سپری می کرد و بسیار مایل بود که خداوند به او فرزندی عنایت کند تا در کسوت روحانیت، پیام رسان کلام الهی باشد. با دعای خیر آن سلاله سادات، فرزندش سید عبداللّه توانست علاوه بر تکمیل معارف و اخذ مدارج عالی علمی و کسب مقامات معنوی، در شمار سخنوران منطقه گیلان و غرب مازندران در آید.

دوران کودکی

سید عبداللّه در سن پنج سالگی برای آموختن قرآن به مکتب رفت و چند سالی را در آنجا نزد معلمان طالقانی ـ که از طالقان برای امرار معاش و تعلیم و تربیت اطفال بدان نواحی می آمدند ـ قرآن و برخی از کتب متداول آن زمان، همانند: احسن المراسلات و سید الانشاء نوظهور و کلیله و دمنه و بوستان سعدی و همچنین طرز تنظیم اسناد اجاره و معاملات و انواع نامه نگاری را فرا گرفت.

سید عبداللّه با پشتکار و تلاشهای شبانه روزی موفق به اخذ پایان نامه کلاس ششم ابتدایی آن زمان از مدارس دولتی لنگرود شد و آن گاه در سال 1323 شمسی عازم حوزه علمیه قم گردید.

آیة الله دکتر ضیایی با نبوغ و هوش فوق العاده اش، ضمن آنکه توانست خیلی سریع مراحل تحصیلی و کتابهای رایج حوزوی آن زمان را در حوزه علمیه قم طی کند و سرآمد هم قطاران گردد، سطوح پایین تر را برای عده ای از طلاب تدریس می نمود.

ورود به نجف اشرف

آیة الله دکتر ضیایی در سال 1327 شمسی به قصد زیارت عتبات مقدس عراق و ادامه تحصیل در حوزه نجف، از قم به آن دیار عزیمت می کند و مابقی سطوح را در آنجا به اتمام می رساند و به مدت سه سال تمام در آن دیار ماندگار می شود.

معظم له درباره این قسمت از زندگی خود، چنین آورده است:

«به اتفاق دو نفر از دوستان صمیمی عازم کربلا به طور قاچاق شدیم، ولی من تصمیم داشتم در نجف بمانم و پس از توفیق زیارت عتبات مقدسه در نجف ماندم. دو سه سالی که در نجف بودم، خوب موفق به عبادات و زیارات و دروس بودم؛ به طوری که در مدرسه حاج میرزا خلیل سمت مدرسی معالم و مغنی یافتم و قصد توطّن کردم. اما روزگار جریانی برای خانواده ام پیش آورد که پدر و مادرم با اصرار هر چه زیادتر، بازگشتنم را دستور دادند؛ لذا اطاعت کرده، در قم اقامت گزیدم.»(2)

هجرتی دیگر

او پس از اقامت در قم، از دروس آیات عظام: بروجردی، خوانساری، امام خمینی و علامه طباطبائی بهره مند شد. اقامت آیة الله ضیایی در قم، چندان دوامی نیافت و پس از چندی به ناچار به تهران رفته، در مدرسه علمیه مروی تهران به تحصیل خود ادامه داد و در درس خارج کفایه و رسائل و مکاسب آیات عظام: حاج سید احمد خوانساری، حاج عماد الدین غروی رشتی (نوه مرحوم میرزا حبیب الله رشتی) و آقا باقر آشتیانی و آقا میرزا هاشم آملی شرکت جست.

او علاوه بر ادامه تحصیل در مورد سایر فعالیتهایش در تهران می گوید: در مدرسه شیخ عبد الحسین سمت مدرسی داشتم و نیز به دعوت آیة الله خوانساری در جلسه استفتای معظم له حضور می یافتم تا اینکه پس از چند سالی به اتفاق عده زیادی از فضلای تهران و قم که از آن جمله مرحوم شهید مطهری بود، در امتحان تصدیق مدرسی که برای اولین بار تشکیل شده بود، شرکت کردیم.»(3)

استقامت در راه عقیده

دکتر ضیایی از جمله برجستگان ممتاز حوزوی بود که به دانشگاه راه یافت و ضمن تحصیل در آنجا، از مبارزه و مقابله علمی با عناصر غربزده و اساتید منحرف دانشگاه غافل نبود. ایشان با اینکه به راحتی می توانست جذب مراکز دولتی شود مصمم و استوار تلاشهای علمی خود را در دانشگاه ادامه داد.

او به خاطر باورهای دینی خود فعالیت در دستگاه طاغوتی را جایز نمی دانست. این در حالی بود که وضع معیشت بر او بسیار سخت می گذشت و دوستان و دشمنان، هر کدام به طریقی او را مورد ملامت قرار می دادند که چرا استخدام نمی شوی تا وضع زندگی و آینده ات سر و سامانی بیابد؟

معظم له در این باره می نویسد:

«تمام افرادی که با من بودند، استخدام شدند و من جرئت دخول در جرگه ظلم را نداشتم و شبهه رکون به ظالم و معاونت ظلم در نزد من قوی بود و زندگی برای من بسیار سخت شده بود. روزی از آیة الله خوانساری [سید احمد] پرسیدم که طلبه ای چنین و چنان است و می گوید: اگر در دستگاه دولتی قرار بگیرم، ممکن است داد مظلومی را بستانم و یا جای یک بهایی و کمونیست را بگیرم، آیا جایز است؟ فرمودند:

"این همه، وسوسه های شیطانی است و شیطان قوی است." و قصه ای نقل کردند که شیطان از طریق حمایت از دین، مرجعی را گول زد و دیگر راه جبران نداشت که شرحش مفصل است. و بعد فرمودند: اگر روزگارخیلی سخت می گذرد، چرخ دستی بگیرید و سیب زمینی بفروشید.»(4)

دکتر ضیایی با همه سختیها و گرفتاریهای زندگی، لحظه ای از کسب علم و دانش غافل نماند و علاوه بر دروس حوزوی، موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته علوم تربیتی از دانشگاه تهران شد. وی در این باره خاطره ای نقل می کند:

«در دوره دکترا مبصر کلاس بودم، آخر سالها بود؛ یعنی در سال 1335 شمسی که مرحوم آقای مشکاة حسن ظنّی به من داشت. در حضور جمعی از اساتید از من خواست که استخدام شوم؛ اما من این کار را حرام می دانستم، به تعلّل متوسل شدم. بالاخره استدلال آنها قوی بود و من جرئت نمی کردم که بگویم: من حرام می دانم. تا آنجا که مستأصل شدم، گفتم: استخاره می کنم. قرآن گرفتم و استخاره کردم. از باب اعجاز قرآن، این آیه در اوّل صفحه دست راست قرآن بعد از گشودن، نوشته شده بود:«اَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعْیشَتَهُمْ».(5)

وقتی این آیه را دیدند، کانه علی رؤوسهم الطیر!

در مورد عدم قبول استخدام دولتی خیلی حرفها خوردم؛ اما همه را به پای خدا محسوب داشتم که ان شاءالله همان طور که در دنیا پاداش مضاعف داده، در آخرت نیز عطا فرماید.»(6)

این عالم وارسته از سال 1335 تا 1341 شمسی به امامت جماعت نازی آباد تهران مشغول بود و از دوستان و همکاران نزدیک آیة الله کاشانی در مبارزه علیه حکومت وقت بود.

اقامت در آستانه اشرفیه

آیة الله دکتر ضیایی بعد از اخذ مدرک دکترا و اخذ اجازات اجتهاد از آیات عظام: بروجردی، امام خمینی، خوانساری و... به امر مراجع تقلید، به ویژه حضرت امام خمینی رحمهم الله ، تهران را به قصد توطن در گیلان ترک کرد و در آستانه اشرفیه رحل اقامت افکند. وی به مدت 17 سال، یعنی از سال 1341 تا 1357 شمسی مأمور به امامت جماعت مسجد جامع و مدیریت حوزه علمیه جلالیه آستانه اشرفیه گردید.

خدمات اجتماعی و فرهنگی

آیة الله ضیایی جزو معدود عالمانی بود که توفیق یافت منشأ خدمات اجتماعی و سیاسی و آثار و برکات معنوی گردد. از جمله خدمات وی موارد ذیل است:

ـ بازسازی و احیای حوزه علمیه جلالیه آستانه اشرفیه با امکانات و تجهیزات کامل.

ـ تربیت و پرورش صدها نفر طلبه که بسیاری از آنان در سمت امامت جمعه و جماعت و مناصب دولتی و قضایی به نظام اسلامی خدمت می کنند.

ـ احیای مسجد جامع آستانه اشرفیه.

ـ احداث بیمارستان در آستانه اشرفیه.

ـ احداث و مرمت مساجد و حسینیه های فراوان در منطقه گیلان و غرب مازندران.

ـ احداث پمپ بنزین آستانه اشرفیه که کلنگ جایگاه آن توسط شهید محراب آیة الله صدوقی به زمین زده شد.

ـ احداث ساختمانهای وقفی از قبیل حمام و... .

ـ اعزام مبلغ به روستاهای گیلان و مازندران.

از آنجا که ایشان با روحیه و آداب و رسوم مردم منطقه کاملاً آشنایی داشت، اوّل ماه محرم یا رمضان، مبلغان اعزامی از قم و مشهد وقتی وارد استان گیلان می شدند، ابتدا به منزل وی در آستانه می آمدند. ایشان در منزل از آنان امتحان منبر به عمل می آورد و بعد به تناسب نوع سخنرانی و لحن و معلومات طلبه، می فهمید که او را به کدام محل بفرستد تا هر دو راضی باشند. مردم منطقه از این روش همواره رضایت کامل داشته و به او احترام فوق العاده ای قائل بوده و همواره از او به نیکی یاد کرده اند.

محبوبیت اجتماعی

در استان گیلان در این اواخر، عالمانی را سراغ داریم که از محبوبیت فراگیر در میان توده ها و طبقات مردم برخوردار می باشند: آیة الله سید هادی روحانی در رودسر، آیة الله کوشالی در لاهیجان، آیة الله ضیابری، آیة الله بحرالعلوم، شیخ حسن حجتی، صدرائی اشکوری و آیة الله احسانبخش رحمهم الله در سراسر شهرهای گیلان و آیة الله شمس لنگرودی در لنگرود و مرحوم آیة الله وحید در آستانه اشرفیه و دکتر ضیایی در شرق گیلان.

در آستانه اشرفیه و سایر شهرهای شرقی گیلان در کمتر محافل و مجالسی است (حتی در قهوه خانه ها که مردم خسته از کار برای نوشیدن چای به آنجا می آیند) که سخن از دکتر ضیایی و سخنان و آداب و برخورد اجتماعی او نباشد. او به قدری محبوبیت در بین مردم داشت که حتی ساواک رابطه عاطفی بین او و مردم را به مقامات بالا گزارش داده بود.

پاسخ گویی به شبهات

آیة اللّه ضیایی از جمله شخصیتهای برجسته و شاخصی بود که با توجه به تحصیلات حوزوی و دانشگاهی و تسلط و احاطه بر مبانی مسلکها و شناخت عناصر منحرف و عقاید آنان، منزل خود را پایگاه پاسخ گویی به سؤالات علمی و شبهات گوناگون اساتید دانشگاهها، فرهنگیان، گروههای مختلف از قبیل توده ایها، بهاییها، کمونیستها و جوانان مسلمان دانشجو و... قرار داده بود.

او نقش به سزایی در روشن شدن اذهان مردم در برابر این انحرافات داشت و کانون توجه و مراجعه روشنفکران بود.

وعظ و خطابه او باعث بیداری نسل جوان در برابر تهاجمات و خطرات فکری، فرهنگی، عقیدتی، علمی و... می شد. در یک کلمه، گرچه او در شهر کوچک آستانه اشرفیه سکونت داشت، ولی در حقیقت مرکز هدایت فکری و فرهنگی تمام گیلان و غرب مازندران به شمار می رفت و در این راستا، با عده ای از واعظان و نویسندگان منطقه، همانند: آیة الله احسانبخش، آیة الله زین العابدین قربانی، مرحوم لاهوتی، شهید ربانی املشی و... همکاری داشت.

فعالیت سیاسی

او مبارزه را از هنگام ورود به دانشگاه آغاز کرد و با مباحث و مناظرات علمی با چهره های منحرف و وابسته به رژیم طاغوتی و استخدام نشدن در دوائر دولتی که نشانه مشروع ندانستن حکومت طاغوت بود، در عرصه های مختلف به مصاف طاغوت و اندیشه های منحرف رفت. زمانی که به آستانه اشرفیه باز گشت، باز هم از مبارزه باز نایستاد و در منابر و سخنرانیها، در مناسبتهای مختلف، به شدت از رژیم طاغوتی انتقاد می کرد؛ به طوری که یک سال قبل از انقلاب ممنوع المنبر شد و چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، منزل او به دست عوامل مزدور ساواک به آتش کشیده شد که بر اثر آن، بسیاری از نوشته ها، کتب، تقریرات درسی مربوط به حوزه و دانشگاه، اجازات و... از بین رفت.

او بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان یکی از خبرگان از استان گیلان به منظور تدوین قانون اساسی با اکثریت آراء انتخاب گردید. سپس به طور موقت به تهران رفت و پس از چندی در قم مقیم شد. ایشان علاوه بر تدریس در حوزه، یکی از بنیان گذاران شورای مدیریت حوزه علمیه قم بود و مدتی را هم در سمت دبیر این شورا انجام وظیفه کرد.

مرحوم دکتر ضیایی برای سامان دهی امور حوزه، به همراه بزرگان و مدرسین حوزه علمیه طرح مدیریت حوزه را به اجرا در آورد و با تمهیداتی توانست هسته اولیه نهاد اجرائی حوزوی را تهیه نماید و به تصویب امام و سایر مراجع حوزه برساند.

حالات معنوی

دکتر ضیایی هر قدر که برای فراگیری علم و دانش تلاش می کرد، به همان اندازه نیز متخلّق به آداب و اخلاق نبوی و سیره عملی معصومین علیهم السلام بود. او علم و تعهد و معنویت را با هم آمیخته بود. آیة الله قربانی، نماینده ولی فقیه در گیلان و امام جمعه رشت، درباره حالات این مرد والامقام می گوید:

«در سال 1356 شمسی که ما به همراه ایشان به حج مشرف شده بودیم، در روز عرفه معظم له با حال خوشی دعای سید الشهداء علیه السلام را به گونه ای سوزناک می خواندند که هنوز طنین آن سوز و گدازها در گوش من موجود است.»

طبع شاعرانه

دکتر ضیایی از طبع شاعرانه هم بی بهره نبود. بسیاری از اشعار وی نیز در آتش سوزی خانه مسکونی وی توسط ساواک از بین رفت. نمونه ای از غزل معظم له در مدح حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام که در سال 1354 شمسی سروده است، در اینجا می آوریم:

شب دردمند عاشق چه شب دراز باشد غم دل به دل سراید، پی فاش راز باشد
چو خیال دلبرش را، به عیادتش ببیند همه درد او شود به، همه ناله ساز باشد
سپری شده است عمرم، پی وصل آن یگانه که وصال آن پریوش، همه دم نیاز باشد
نظر ار به مهر دارد، همه درد را زداید چه رسد که لب گشاید، همه دلنواز باشد
همه عمر رنج بردم ره وصل او کنم طی شده طی کتاب عمرم، ره وصل باز باشد
غم دل فراز گفتم، مگرش قبول افتد به قبولی اش گهی چون کُهی سر فراز باشد
همه درد من زهجرش، همه ناله ام ز مهرش چه شود که آن سلیمان، نگهش به ناز باشد
به امید آنکه آید، سر من به بر بگیرد دم آخرین خود را، به سرم نماز باشد
مخراش ای «ضیایی» دل خود به پنجه غم که امیر دادگستر، شه غم نواز باشد

رحلت

سرانجام آیة الله ضیایی که به مرض سرطان مبتلا شده بود، پس از معالجات ممتد در ایران و خارج، در شب شام غریبان حضرت ابی عبدالله علیه السلام در 23 مرداد 1368 شمسی دار فانی را وداع گفت و به عالم بقا شتافت.



1. شرح حال این عالم ربانی در کتب ذیل آمده است:

گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 3، ص 33؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسانبخش، ص 375؛ پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، محمد علی قربانی، ص 874. همچنین در مجموعه ستارگان حرم، ج 11، ص 241، توسط نگارنده شرح حال جامعی از این عالم بزرگوار آمده است.

2. ر. ک: پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان، ص 874 به بعد.

3. همان.

4. همان.

5. زخرف / 32.

6. ر. ک: پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان، ص 874 به بعد.