مجلات > علمی، خبری > معارف > مهر 1388 - شماره 69


مقصود از خلافت آدم چیست؟*

پدید آورنده : آیت الله جعفر سبحانی ، صفحه 28

«وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ؛ به یاد آر زمانی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در روی زمین خلیفه ای قرار می دهم. فرشتگان گفتند: آیا کسی را روی زمین قرار می دهی که فساد می کند و خون ها می ریزد و ما تو را ستایش گویانیم و تو را تسبیح و تقدیس می کنیم، خدا فرمود: من چیزی را می دانم که شما نمی دانید».

میان مفسران درباره متعلق «خلیفه» اختلاف نظر است:

آیا منظور از خلافت حضرت آدم و یا فرزندان او، جانشینی از پیشینیان است که قبل از حضرت آدم در روی زمین زندگی می کردند؟ و چون نسل آنها از بین رفته و آفرینش مجدد انسان با خلقت حضرت آدم شروع شده بود، از این جهت خداوند آدم را خلیفه نامید، زیرا جانشین آنان گردید. یا اینکه مقصود خلافت و نمایندگی آدم و یا فرزندان او از حضرت حق است و هدف این است که آدم مظهر اتمِّ اسماء و صفات خدا می باشد و این خلافت از جانب خدا برای عموم بشر است، و مصداق اتمِّ واجلای آن، انبیا و اولیای الهی می باشند. [نتیجه این اختلاف نظر در تبیین جایگاه و شأن حضرت آدم (ع) و سایر انسان ها آشکار می شود]

اکنون موضوع را با تحلیل مفاد آیه، پیگیری می کنیم. هنگامی که خداوند دربارة جعل خلیفه با ملائکه گفتگو نمود آنها دو موضوع را پیش کشیدند.

اول: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ؟؛ آیا کسی را خلق می کنی که فساد می کند و خون می ریزد؟» دوم:«وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ؛ ما آنچه که سزاوار ستایش تو است به جا می آوریم.»

در تأیید نظریه نخست گفته می شود: جملة نخستین گواه بر این است که مراد از خلافت، خلافت کسانی است که قبلاً در روی زمین زندگی می کردند به دلیل اینکه «ملائکه» برای «خلیفه» سفک دماء و خون ریزی و فساد را نسبت دادند، و چون مقصود از خلیفه هم، خلافت از گذشتگان بوده، ملائکه از طریق مقایسه وضع موجود جدید با گذشتگان، فهمیدند که این «انسان» نیز همان اعمالی را مرتکب خواهد شد که قبلی ها مرتکب می شدند و گرنه آنان از کجا دانستند که این «خلیفه» مفسد و خونریز خواهد بود.[1]

ولی برای فهم و اطلاع وجه دیگری نیز هست و آن اینکه آنها این موضوع را از کیفیت و محیط زندگی این موجود (خلیفه) به دست آوردند، زیرا خداوند وضع و محیط زندگی «خلیفه» را در بیان خود روشن ساخت و فرمود: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلِیفَةً» بسیار روشن است که زمین عالم ماده است و موجود زمینی هم موجودی مرکب از قوای مادی و معنوی خواهد بود که شهوت و غضب نیز از جمله آنهاست و این قوا نیز تزاحم و تشاجر و خونریزی و فساد را به دنبال خواهند داشت.[2]

روشن تر بگوئیم: منظور فرشتگان این بود که خلیفه باید بسان منوب عنه (خدا) باشد، یعنی چنانکه او منزه و پاک و دور از آلودگی و فساد است، خلیفه او نیز باید پاک و منزه باشد، و چون موجود زمینی مرکب از قوای مادی و معنوی است، طبعاً از فساد و خونریزی و... دور نخواهد بود، پس چگونه می تواند خلیفه گردد. روی این دو احتمال نمی توان جمله نخست را به یکی از دو احتمال اولیه که از مفسران درباره متعلق خلیفه منقول است، دلیل گرفت.

اما جمله دوم: باید اعتراف کرد که آشکارا دلالت دارد که منظور از خلافت، همان خلافت از جانب خداست نه جانشینی از پیشینیان زیرا هرگاه منظور خلافت از گذشتگان «خونریز و فتنه انگیز» بود هرگز حاجتی به جمله دوم که ما تو را تسبیح و تقدیس می کنیم، نبود زیرا هیچ گاه از نماینده گذشتگان خونریز، کسی انتظار تقدیس و تسبیح ندارد تا ملائکه در صدد استدراک آن بر آیند و بگویند ما وظایف او را انجام می دهیم بنابراین ناچار باید گفت: فرشتگان فهمیدند که خداوند می خواهد خلیفه ای از جانب خود در روی زمین قرار دهد، با خود گفتند که غرض از اتخاذ نائب این است که او (یعنی خلیفه) منوب عنه را تقدیس و تسبیح کند و این کار از خود ما ساخته است و نیازی به جعل خلیفه نیست.

خلاصه: هرگاه غرض از جعل خلیفه، تسبیح و تقدیس است، این به وسیلة ما انجام می گیرد و دیگر نیازی به خلیفه نیست، ناگفته پیداست که تقدیس و تسبیح از خلیفه الهی متوقع است نه از نائب و نمایندة گذشتگان شرور و فتنه جو و خون ریز بنابراین باید اجمال موجود در جملة نخست را «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ» و اینکه از کجا فهمیدند که این خلیفه فساد و خونریزی را به دنبال دارد، با توجه به جمله دوم « وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ» رفع کرد و گفت فرشتگان موضوع سفک دماء و ایجاد فساد را از کیفیت محیط زندگی آدم که همان زمین و ماده است فهمیدند و به خداوند عرضه داشتند: « أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا...»

این بود اجمال آنچه دانشمندان تفسیر درباره استواری نظریه دوم بیان کرده اند.

می توان وجه دیگری نیز بر ترجیح نظریه دوم اضافه کرد زیرا آیه های (31، 32 و 33) که بر برتری و تفوق علمی آدم، بر فرشتگان گواهی می دهد این نظر را نیز تأیید می کند و می فرماید: ملاک خلافت از خدا، همان دانش و بینش است و شما فاقد آن هستید و این آیات متکفل بیان برتری خلیفه از نظر علم نسبت به فرشتگان می باشد.

خلط مفهوم به مصداق:

اساس برخی اشتباهات همان خلط مفهوم به مصداق است ناگفته پیداست که مفهوم و معنای «مطابقی» خلیفه همان جانشین است ولی گفتگو در متعلق این لفظ است، که آیا مقصود خلافت از جانب گذشتگان؟! یا از جانب خداست؟ وگرنه هیچکس در معنای این لفظ اختلاف ندارد، هرگاه طرفداران نظریه دوم می گویند که خلیفة خدا در آن روز در روی زمین «آدم نبی» بوده است مقصود این نیست که خلیفه به معنی پیامبر است، بلکه منظور تعیین مصداق این معنای کلی است نه مفهوم آن. خوب است این موضوع را با مثال روشن سازیم:

هر گاه شما در هوای گرم به دوست خود بگویید التهاب و عطش دارم چیزی بیاور بخورم او برود هندوانه ای بیاورد، این نه برای این است که لفظ «چیز» برای هندوانه وضع شده، بلکه این لفظ، بر معنای وسیعی وضع شده که صدها مصداق دارد و یکی از مصادیق آن، هندوانه است که در آن شرایط بر آن منطبق می شود.

اکنون در آیه مورد بحث می گوییم «ما وُضِعَ لَه» و معنای مطابقی «خلیفه» همان نائب و نماینده است، ولی نخستین مصداق آن، در آن روز آدم بود که بعدها نیز پیامبر شد، و مصداق اتم و اکمل آن در نسل های بعد، پیامبران و امامان و اولیا هستند.

محققان می گویند: نمایندگی اختصاص به شخص حضرت آدم ندارد بلکه این خلافت شامل حال تمام افراد بشر است چنانکه آیه های دیگر حاکی است که تمام افراد بشر خلیفه و نماینده اند و ما فعلاً در این موضوع وارد نمی شویم.

بنابراین هیچ مفسری ادعا ننموده است که معنای خلیفه همان پیامبر است، بلکه همگان معتقدند که خلیفه در همان معنی خود به کار رفته است، ولی آیا مصداق آن منحصر به آدم است، که بعدها پیامبر شد و یا عموم مردم مصداق آن هستند، هرچند مصداق اتم و اکمل آنها، انبیا و امامان و اولیا می باشند؟

با توجه به این مقدمه خواهید دید که استدلالات مفسر معاصر[3] چقدر سست و بی پایه است اینک به نقل آنها می پردازیم:

1. خلیفه در لغت به معنای «جانشین» است و به معنی پیامبر و رسول نیامده است پس منظور از خلافت، خلافت افراد پیشین است.

پاسخ: گفتار قبلی ما بی اساس بودن این اشکال را روشن می سازد و ریشه اشتباه، خلط مفهوم به مصداق است.

2. در آیة شریفة « یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ؛[4] ای داود ما تو را در روی زمین جانشین قرار دادیم پس در میان مردم از روی حق داوری کن».

خلیفه به معنای جانشین آمده است و مقصود این نیست که خداوند حضرت داود را جانشین خود قرار داده است، بلکه حضرت داود جانشین پیامبران و سلاطین پیشین است.

پاسخ: اینکه می گوید «خلیفه» در آیه مربوط به حضرت داود به معنای خلیفه است، ما نیز تصدیق می کنیم ولی مدرک او بر اینکه جانشینی از طرف خدا نیست بلکه از طرف انبیا و سلاطین است، چیست؟ اساساً این آیه از این نظر ساکت است و همین قدر می رساند که داود جانشین است، ولی جانشینی او از طرف چه کسی است، آیة شریفه از بیان آن ساکت می باشد، باید متعلق آن را از جای دیگر تعیین کرد.

3. اعتراض فرشتگان «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا» دلیل بر این است که خلیفه به معنی پیامبر نیست، و نیز گواه بر این است که پیش از آدم مخلوقی بوده که خون یکدیگر را ریخته و فساد می کردند.

پاسخ: هیچکس نگفته است که خلیفه به معنای پیامبر است، و حتی خدا هم به فرشتگان نفرمود که من در روی زمین پیامبر قرار می دهم، بلکه آنچه خدا فرمود و فرشتگان شنیدند این بود که من جانشینی از خود (بنا به نظر دوم) در روی زمین قرار می دهم و جانشینی از خدا ملازم عصمت نیست تا برای فرشتگان جای اعتراض نباشد، زیرا مقصود از نیابت چنانکه دانشمندان فن فرموده اند، همان نیابت در اسماء و صفات خداست، مثلاً بشر قادر، نماینده خدا و حاکی از قدرت بی پایان اوست، بشر دانا نماینده او و حاکی از علم بی پایان اوست.

واضح تر بگوییم: نیابت بشر از خالق خود، این است که او به وسیله اوصاف خود از اوصاف بی پایان مقام ربوبی حکایت می کند و حاکی اوصاف حق لازم نیست که پیوسته معصوم باشد تا برای اعتراض آنها محلی نباشد و اینکه می گوید: آیه گواه بر این است که قبل از آدم مخلوقی بوده... ما منکر آن نیستیم، ولی آیه بر آن دلالت ندارد، زیرا دلالت آن فرع این است که بگوییم مقصود، نیابت از گذشتگان است و آن نه تنها بی دلیل است بلکه خود آیه بر خلاف آن گواهی می دهد چنانکه قبلاً تشریح شد.

4. اگر خلیفه را به معنی جانشین خدا بگیریم باید جانشین بتواند تمام یا لااقل پاره ای از کارهای او را انجام دهد در صورتی که می بینیم تمام پیامبران به صراحت هرچه تمام تر قوه و قدرت را از خود سلب کرده و گفته اند ما کاری نمی توانیم انجام دهیم و خلقت و روزی و شفا در دست خداست.[5]

پاسخ: مقصود از خلیفه این نیست که از هر نظر مانند خدا باشد مثلاً هر گاه خدا واجب الوجود و قدیم و ازلی است، خلیفه او هم مانند او واجب الوجود و قدیم و ازلی باشد بلکه مقصود این است که بشر به عنوان موجود کامل محل تجلی اسماء و صفات حق باشد و انبیا و اولیا از این نظر که به اسرار الهی و معارف حقه احاطه دارند نماینده خدا در علم هستند و تصرفات و کارهای فوق العادة آنها در تکوین نشانه قدرت بی پایان پروردگار است ترقیات و تکامل روز افزون علم و اقتدار بشر حاکی از قدرت و علم بی پایان پدید آورنده او می باشد و همچنین.

آیة زیر که حاکی از قدرت فوق العاده عیسی است نمایندگی او را از جانب خدا در صفت «قدرت» روشن تر می سازد: «إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الأکْمَهَ وَالأبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی بِإِذْنِی؛[6]به یاد آر مسیح! آن دم را که به اذن من از گل صورت پرنده ای می ساختی و در آن می دمیدی و به اذن من پرنده ای می شد و کور مادرزاد و برص زاده را به اذن من شفا می دادی و آن دم که مردگان را به اذن من زنده می کردی».

پی نوشت ها:

* . برگرفته از کتاب «تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن» تألیف حضرت آیت الله سبحانی. این کتاب در پاسخ به کتاب «تفسیر آیات مشکله» تألیف یوسف شعار نوشته شده است.

[1] . المنار، ج 1، ص 258.

[2] . تفسیرالمیزان، ج 1، ص 115 و تفسیر «اشارات الاعجاز فی مظان الایجاز»، ج1، ص 115.

[3] . یوسف شعار نویسنده «تفسیر آیات مشکله قرآن»

[4]. ص / 26.

[5] . قبلاً اشاره شد که بسیاری از بزرگان همه فرزندان آدم را خلیفه می دانند و ما می بینیم که خلفای الهی با تمام عجز و ضعف و عدم اقتداری که بالذات دارند، به یاری خدا و به اذن او» کارهایی انجام می دهند که هیچ مخلوقی جز انسان بزرگ قدرت بر آن ندارد.

[6] . مائده / 110.