مجلات > علمی، خبری > مبلغان > خرداد و تیر 1386، شماره 92


خاطراتی از شهدا

پدید آورنده : محمد اصغری نژاد ، صفحه 127

حکایت آن استخاره

در پی عقب نشینی رزمندگان اسلام در پایان جنگ از جزیره مجنون، تنها جاده ارتباطی داخل هور (جاده 13 کیلومتری سید الشهداء علیه السلام ) تخریب شد. این جاده که به طور مستقیم به جزیره مجنون وصل می شد، یک بازوی فرعی به نام جاده قمر داشت. تعداد زیادی از شهدا روی جاده قمر باقی مانده بودند.

در سال 1374 بنده با دو تن از دوستان با قایق به شناسایی آن منطقه پرداختیم. حدود 5/2 کیلومتر از آن جاده به کُلی قطع شده بود. در آن شناسایی، به نقطه ای در روی جاده قمر رسیدیم که پیکرهای شهدا و سنگرهای فرو ریخته شده بر روی جاده کاملاً مشخّص بود. برای انتقال شهدا حتما می بایست بیل مکانیکی و لودر می بردیم تا سنگرها را زیر و رو کنیم و عملیات انتقال صورت بگیرد و این کار به ترمیم جاده نیاز داشت؛ لذا تصمیم گرفتیم آن را درست کنیم.

البته رفقا تردیدهایی ایجاد کردند.

برای آنکه یک اطمینان و سکینه قلبی ایجاد شود، گفتم: خیلی خوب، ما با خداوند متعال مشورت می کنیم.

با قرآن استخاره کردم که جاده را با وضعیتی که دارد ترمیم کنیم یا نه؟ آیه 77 سوره شریفه طه آمد. «وَ لَقَدْ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَریقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی»؛ «و ما به موسی وحی فرستادیم که بندگانم را با خود ببر و برای آنها راهی خشک در دریا بگشا که نه بیم خواهی داشت و نه خواهی ترسید.»

با این آیه، دغدغه خاطر ما و دوستان بر طرف شد و در پی آن، جاده را ظرف یک ماه ترمیم کردم. سپس دستگاههای مهندسی را به آنجا بردیم و در همان آغاز کار به پیکر مطهر 90 شهید دست یافتیم.

پیش بینی شهادت

حسن رفیعی از اعضای گردان امام علی علیه السلام بود. او دو روز پیش از آنکه به شهادت برسد، به من گفت: «من ظرف 24 ساعت آینده شهید می شوم.»

حالت روحی او از آن ساعت به بعد به کلی تغییر کرد.

چند دقیقه به شهادتش مانده بود که جعبه بیسکویت را برداشت و با خط خوشی روی آن نوشت: «یک شهید می آید که سر در بدن ندارد. یک شهید می آید که دست در بدن ندارد.» آن گاه جعبه را کنار گذاشت.

چند دقیقه بعد خط شلوغ شد و او در حین درگیری با خمپاره 120 به شهادت رسید و همان طور که توصیف کرده بود، سر و دستش قطع شد.

روضه پشت خط

سردار حسین خرازی، فرمانده لشکر امام حسین علیه السلام ، چند روز پیش از عروج خونین خود، از طریق بی سیم با فرمانده گردان یا زهرا علیهاالسلام ، محمد رضا تورچی زاده که از مداحان بود و بعدها به خیل شهدا پیوست، تماس گرفته، گفت: محمد رضا! دلم خیلی تنگ شده؛ برایم روضه حضرت زهرا علیهاالسلام بخوان!

محمد رضا گوش به فرمان، در بی سیم روضه جان سوزی خواند.

در مقر لشکر همه به حال آن دو که بی سیم به دست، از شدت تأثر، شانه هایشان تکان می خورد و گریه می کردند، غبطه می خوردند.