مجلات > ادبیات و هنر > اشارات > شهریور 1387، شماره 112


شهادت مظلومانه شهید رجایی و باهنر

پدید آورنده : ، صفحه 35

جمعه

8 شهریور 1387

27 شعبان 1429

29.Aug.2008

ـ اشاره

ـ گفتار مجری

ـ چراغ راه

ـ زلال قلم

ـ شعر

ـ با خاطرات

ـ کتابستان

اشاره

زندگی نامه شهید رجایی

سید محمد صادق میرقیصری

«1312؛ تولد در شهر قزوین.

1316؛ از داشتن نعمت وجود پدر محروم شد و تحت تکفل مادری مهربان قرار گرفت.

1318؛ آغاز تحصیلات ابتدایی تا اخذ گواهی نامه ششم ابتدایی در قزوین.

1327؛ آغاز خدمت در نیروی هوایی.

1332؛ فارغ التحصیل شبانه دوره متوسطه.

1335؛ ورود به دانش سرای عالی.

1338؛ اخذ مدرک لیسانس در رشته ریاضی و استخدام در وزارت فرهنگ به عنوان دبیر ریاضی.

1340؛ عضویت در نهضت آزادی و دستگیری وی به مدت 50 روز.

1340 تا 1350؛ انجام دادن یک رشته فعالیت های آموزشی مخفیانه با همکاری افرادی چون شهید دکتر باهنر برای تربیت و پرورش افرادی که بتوانند در نبردهای مسلحانه شرکت کنند و به یاری رزمندگان فلسطینی بشتابند. در این سال ها شهید رجایی به کشورهای فرانسه، ترکیه و سوریه سفر کرد تا برنامه مذکور را به نحوی سازماندهی شده عملیاتی سازد.

1353؛ دستگیری و زندانی شدن به مدت چهار سال.

1357؛ آزادی از زندان به همراه دیگر زندانیان سیاسی و ورود به مبارزات سیاسی و فرهنگی و تأسیس انجمن اسلامی معلمان.

1357 و 1358؛ پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت وزارت آموزش و پرورش را برعهده گرفت و در زمان وزارت خود موفق به دولتی کردن همه مدارس شد و سپس به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی برگزیده شد.

1359؛ در 18 مرداد به عنوان اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران معرفی و با رأی قاطع به نخست وزیری انتخاب شد.

1360؛ در پی عزل بنی صدر، به ریاست جمهوری رسید.

1360؛ در هشتم شهریور در انفجار دفتر نخست وزیری به شهادت رسید».[1]

زندگی نامه شهید باهنر

«1312؛ تولد در شهر کرمان در محله ای به نام محله شهر.

1317؛ به مکتب خانه ای سپرده شد و نزد بانوی متدینه ای قرائت قرآن را آموخت.

1323؛ به راهنمایی حجت الاسلام حقیقی، فرزند همان بانوی متدینه مکتب خانه به مدرسه معصومیه کرمان وارد شد و تعلیم دروس حوزوی را آغاز کرد.

1332؛ پس از اخذ دیپلم و رساندن تحصیلات دینی تا سطح، برای ادامه تحصیلات حوزوی، به شهر مقدس قم عزیمت کرد و در مدرسه فیضیه سکونت یافت. وی فقه را در محضر آیت الله بروجردی، فقه و اصول را در محضر امام خمینی و تفسیر و فلسفه را در نزد علامه طباطبایی فرا گرفت.

1335؛ در این سال ضمن ادامه تحصیلات حوزوی، در امتحانات دانشگاه شرکت کرد و وارد دانشگاه الهیّات شد و به ادامه تحصیلات دانشگاهی پرداخت.

1337؛ پس از اخذ لیسانس، دوره فوق لیسانس رشته امور تربیتی و دکترای الهیات را آغاز کرد.

1341؛ همکاری خود را با نهضت اسلامی و سیاسی روحانیت به رهبری امام امت آغاز کرد.

1342؛ در اسفند ماه بود که پس از ایراد سخنرانی هایی در مساجد هدایت، الجواد، و حسینیه ارشاد دستگیر و پس از آن، 6 بار پیاپی به زندان های کوتاه مدت محکوم شد.

1344 و 1345؛ فعالیت ها و اقداماتی در جهت ارشاد و تبلیغ مبانی دینی برای قشرهای مختلف مردم. در این سال ها، شهید باهنر ضمن حضور در مراکز تجمع نیروهای مذهبی متعهد و مبارز، سخنرانی های مهمی را در باب لزوم سرمشق گیری ملت های اسلامی از نهضت اباعبدالله الحسین(ع) بیان می کرد.

1346 تا 1350؛ ادامه روشن گری ها و فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی هدفمند در راستای زنده نگه داشتن نهضت امام خمینی در مکان هایی چون مکتب الحسین، مسجد جلیلی، و... .

1350؛ ممنوع المنبر شدن دکتر باهنر در پی سخنرانی شدیداللحن علیه مراسم جشن های 2500 ساله شاهنشاهی.

1352؛ به دنبال فعالیت های گسترده شهید باهنر و حساسیت و اعمال کنترل شدید ساواک بر اعمال و رفت وآمدهای ایشان، دستگاه امنیتی رژیم، به طور مرتب و مکرر، نزدیکان، به خصوص همشیره ایشان را دستگیر می کرد و مورد بازجویی قرار می داد و در بیابان های اطراف تهران رها می کرد.

1357؛ به فرمان امام و به همراه چند تن از یاران، مأمور تنظیم اعتصابات شد و در همان سال نیز با فرمان امام به عضویت شورای انقلاب اسلامی در آمد. پس از آن، مسئولیت هایی از قبیل نمایندگی مردم کرمان در مجلس خبرگان، نمایندگی شورای انقلاب اسلامی در وزارت آموزش و پرورش و نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی را برعهده داشت. در کابینه شهید رجایی نیز وزیر آموزش و پرورش شد.

1360؛ پس از فاجعه هفتم تیر، شهید باهنر به عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی معرفی شد.

1360؛ در پی برکناری بنی صدر و انتخاب شهید رجایی به عنوان رییس جمهور دکتر باهنر به عنوان نخست وزیر معرفی شد.

8 شهریور 1360؛ شهادت در دفتر نخست وزیری».[2]

گفتار مجری

شخصیت های تاریخ ساز، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ، همواره زنده اند و بی تردید الگو و سرمشق برای دیگران به شمار می روند. دو تن از چهره های مؤثر و همیشه زنده انقلاب اسلامی، شهیدان محمدعلی رجایی و محمد جواد باهنرند که در لحظه های بحرانی مملکت و در مسیر تلاش برای اجرای عدالت، با جنایت شقی ترین شقی ها و خون خوارترین منافقین تاریخ، شهید شدند.

به فاصله دو ماه پس از فاجعه هفتم تیر، دومین توطئه خونین ایادی استکبار این گونه رقم خورد که در ساعت سه بعد از ظهر هشتم شهریور و در هنگام جلسه رییس جمهور و نخست وزیر، دفتر نخست وزیری را در خیابان پاستور منفجر کردند. امام امت به مناسبت شهادت این عزیزان، پیامی صادر فرمودند که در بخشی از آن چنین آمده است: «در عین حالی که مصایب اینها مشکل است برای ما، لیکن کشور ما و ملت ما با تمام قدرت ایستاده اند تا همچون شهدایی تقدیم کنند».[3]

«شهید بزرگوار دکتر باهنر در کنار تحصیل علوم و همت و تلاش خستگی ناپذیر در پیشرفت تحصیلی، در زمینه کسب کمالات اخلاقی و اتّصاف به اخلاق حسنه اسلامی، مجاهدات و مراقبت هایی را مبذول می داشت. در این زمینه گفتار مقام معظم رهبری بسیار گویاست: «ایشان خصوصیات اخلاقی داشت که نظیر آن را ما خیلی کم داریم، مرحوم شهید مطهری و بیش از ایشان شهید بهشتی بسیار شیفته خصوصیات اخلاقی دکتر باهنر بودند، مهم ترین ِخصوصیات ایشان این بود که کار زیاد و مفید و جمع و جور را بدون هیچ گونه تظاهر و هیجان ظاهری انجام می داد، مردی عمیق، صبور و بردبار، کم حرف، متین، پرکار، جدّی، صمیمی، صدیق و باصفا بود. ایشان در نوشتن خوش ذوق، ادیب و دارای نوشته ای آهنگین و زیبا بود و به هر حال یک انسان کم نظیر و برجسته بود».[4]

«به طور کلی برخورد شهید باهنر با کسانی که نزد ایشان می آمدند بسیار صمیمی و دوستانه بود و حتی می توانم بگویم که ایشان از برادر نیز نزدیک تر بودند و بسیار هم خودمانی صحبت می کردند، وی تا آنجا که می توانست نمازش را اول وقت و با جماعت اقامه می کرد... اصولاً از نماز شب و نمازهای مستحبی غفلت نمی کرد و حتی بعضی از دوستان ایشان وی را برای اینکه زیاد به این گونه عبادات اهتمام می ورزید گوشزد می کردند که مبادا از درسش که مقصود اصلی است غافل شود ولی ایشان با توجه به اینکه نماز و دعا را وسیله صفای قلب و موجب برقراری رابطه انسان با خدای خود می دانست، معتقد بود به این صورت بهتر می تواند به درسش بپردازد و لذا از انجام این اعمال غفلت نمی کرد».[5]

چراغ راه

امام خمینی(ره)

«آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد با قدرت های فاسد، هم جنگ و هم رزم بودند و مرحوم شهید رجایی به من گفتند که من 20 سال است که با آقای باهنر همراه بودم و خداوند خواست که با هم از این دنیا به سوی او هجرت کنند».[6]

«مرحوم باهنر و دیگر اشخاصی که از همین قبیل بودند و رفتند از دست ما و البته، ما خیلی ضرر دیدیم».[7]

«مرحوم آقای رجایی که همه می دانید چه قدر مرد متعهد و خدمت گزاری بود و واقعاً معلم اخلاق بود و اعمال خودش و همین طور آقای باهنر که مرد دانشمند، متعهد و معلمی بود».[8]

«ارزش آقای رجایی، ارزش آقای باهنر... به این نبود که یک مثلاً دستگاهی دارد، ارزششان به این بود که خودی بودند، با مردم بودند، برای مردم خدمت کردند».[9]

«آقای رجایی آقای باهنر در عین حالی که خوب یکی شان رییس جمهور بود، یکی شان نخست وزیر بود، این طور نبود که ریاست در آنها تأثیر کرده باشد، آنها در ریاست تأثیر کرده بودند».[10]

مقام معظم رهبری

«شهیدان عزیزمان مرحوم آقای رجایی و مرحوم آقای باهنر، حقیقتاً دو نمونه برجسته از یاران انقلاب و امام بودند».[11]

«لازم می دانم که یاد شهید رجایی و شهید باهنر را هم که انصافاً و حقاً الگوی دو چهره انقلابی مؤمن و خالص بودند و زندگی و شهادتشان درس آموز بود، تمجید کنم و گرامی بدارم».[12]

«وقتی که هفته دولت می شود و اسم شهید رجایی و شهید باهنر می آید، مردم در ذهنشان نیست که فقط از دو شهید تجلیل می کنیم، می فهمند که یک جریان فکری و عملی و انقلابی است که مورد تجلیل قرار می گیرد».[13]

«به برادران و خواهران و عزیزان امور تربیتی عرض می کنم، همه تلاش شما باید این باشد که جوان مسلمان و مؤمن و بیدار تربیت کنید، رحمت خدا بر شهید رجایی و باهنر که این نهال آموزش و پرورش را نشاندند».[14]

«من شهید رجایی را به عنوان یکی از اسو ه های بزرگ تقوا و اخلاص و ایمان می شناسم».[15]

زلال قلم

«شما دو تن، دو معلم، دو اسوه و دو میزان؛

هنر زیستن بودید و رجای زندگان!

به سادگی خدمت بودید و طراوت بهار؛ به صلابت کوه بودید و سرافرازی سرو؛ به پاکی دو فرشته بودید و صمیمیت دو پدر، ... دو برادر!

مقلد امام بودید و مقتدای امت.

مربی دلسوز بودید و مدرس تعهد. راه رشد بودید و معبر ایمان. خط خلوص بودید و الگوی ایثار. گناهتان، مقاومت در خط امام بود و جرمتان، تکیه بر اصول و سازش ناپذیری در محور مکتب.

انتقام اصحاب نفاق از آن جهت بود که شما تبلور ایمان بودید و مؤمنان به خدا همیشه در آتش خشم و انتقام دشمنان خدا می سوزند.

ای دو رهیار! ای دو عاشق صادق، ای دو ققنوس عشق و سوختن و ساختن!

ای دو یار، ای دو انسان خوب، ای دو شهید!

افتادنِ شما دو سرو سرافراز، به ما ایستادن آموخت و سوختنتان به ما روییدن الهام داد».[16]

شعر

زد سوگ سرخ یاران بار دگر شررها

بر جمع هم سرایان بر خیل هم سفرها

از وادی سپیده پیکی ز ره رسیده

کز هجرت شقایق بازش بُوَد خبرها

غوغای مادران است: دشنام بر پلیدان

چاووش این شهیدان: غم ناله پدرها

باران سوگ و ماتم بارد دوباره نم نم

از ابر بی قراری بر سینه ها و سرها

باور نمی کند دل دزدیده خصم قاتل

با پنجه شقاوت از باغ حق ثمرها

گویید خصم دون را، زنجیری جنون را

ماییم در مصاف و آماده خطرها

ما از عشیره خون، رویین تنان عشقیم

شمشیر ما شهادت ایمانمان سپرها

هرگز نمی تواند این باغ را بسوزد

توفان آتش افروز با یاری تبرها

آیین پر گشودن کی می توان زدودن

سوزند گر ز مرغان این گونه بال و پرها

خفاش اگر بریزد خون ستاره، غم نیست

باشد شبان تیره آبستن سحرها

این امت دلاور زین پس بسان کوثر

زاید بسی رجایی بسیار باهنرها[17]

با خاطرات

«وقتی آقای رجایی نخست وزیر شد، هیچ علاقه نداشت که به محل نخست وزیری برود چون آن را نخست وزیری زمان طاغوت می دانست. چون در این زمان وزیر آموزش و پرورش هم بود، می گفت: من خودم را از اول یک معلم می دانسته ام و چون می خواهم وزیر آموزش و پرورش بمانم، لذا نخست وزیری باید در محل وزارت آموزش و پرورش ایجاد شود».[18]

«این تکیه کلام شهید رجایی بود: اشتباه کردم که شغل معلمی را انتخاب کردم؛ چون مسئولیت آن خیلی سنگین است، ولی اگر قرار باشد بار دیگر آزادانه شغلی را انتخاب کنم، باز همین اشتباه را تکرار می کنم».[19]

«شهید رجایی با شاگردانش خیلی صمیمی بود. اگر از آنان لغزشی می دید، معمولاً نه با آنان تندی می نمود و نه آنان را از کلاس بیرون می کرد، بلکه غیرمستقیم بی آنکه به شخصیت کسی لطمه وارد آید شخص خاطی را آگاه و ادب می کرد».[20]

«به طور معمول آغاز تدریس شهید رجایی در کلاس همراه با شادابی بود. او با ذکر یک حدیث درس را شروع می کرد، وی اول زمینه لازم را برای تمرکز فکری دانش آموزان فراهم می ساخت، سپس مفهوم هر درس را با مثال های عینی و ملموسِ اجتماعی در ذهن شاگردان جا می انداخت».[21]

«شهید رجایی در پایان جلسه امتحان آخر سال هم معمولاً در یک یادداشتی تعدادی از کتاب های اعتقادی و سیاسی اجتماعیِ مفید را به دانش آموزان معرفی می کرد تا در ایام فراغت تابستان مطالعه و از آنها بهره برداری کنند».[22]

«اصولاً شهید رجایی را باید یکی از شکنجه دیده های نادر تاریخ نامید! مردی که بیش از هجده ماه در سلول های تاریک، مورد سخت ترین شکنجه ها قرار گرفت، او را ساعت ها به صورت وارونه بر نرده ها می بستند و شلّاق می زدند. آرزوی گفتن آهی و یا اقرار مطلبی از سوی آن شهید بر دل دژخیمان باقی ماند».[23]

«یکی از یاران می گفت: برادر رجایی! شما که در سفرها این همه ملاقات های فشرده و برنامه های مختلف دارید، چه طور احساس خستگی نمی کنید؟ شهید رجایی تبسمی کرد و گفت: کسی خسته می شود که مزدور است و برای رسیدن به مزد کار می کند. من مزدور نیستم که احساس خستگی کنم، من مزدم را قبلاً گرفته ام. او پرسید: چه وقت؟ شهید رجایی گفت: وقتی انقلاب اسلامی ما پیروز شد!».[24]

«یک بار در جلسه ای با حضور شهید رجایی، بحث روز قیامت، حساب و کتاب الهی مطرح بود. ایشان گفت: شما در مرحله اول به فکر حساب و کتاب خدا نباشید! به یک مرحله پایین تر فکر کنید! ببینید اگر همه شهیدان را خداوند در روز قیامت به صف کند و شما از جلوی آنان بگذرید و آنان به شما بگویند: با این انقلاب که ما به دست شما دادیم، چه کردید؟ شما چه جوابی دارید به آنان بدهید؟ اگر جواب شهیدان را دادید، جواب خدا را هم می توانید بدهید!».[25]

«یکی از علما می فرمود: شهید رجایی با سادگی، تواضع و روحیه مردمی خویش در دوران کوتاه نخست وزیری و ریاست جمهوری، چنان افتخاری آفریده که پس از گذشت چهارده قرن از صدر اسلام، دوران پیامبر(ص) و حکومت حضرت علی(ع) اگر بخواهیم الگویی برای حکومت اسلامی در جهان معاصر ارائه بدهیم تنها سند، دولت کریمه شهید رجایی است».[26]

کتابستان(1)

نگاهی به آثار شهید محمدجواد باهنر

1. سیری در عقاید و اخلاق اسلامی: این کتاب از بخش هایی چون ریشه پیدایش دین، اصول اعتقادی و پایه های جهان بینی و اخلاق اسلامی تشکیل شده است که موضوع مشترک آنها اخلاق اسلامی است. نویسنده در این کتاب سعی کرده است با استدلال های عقلی گزاره های مورد نظر خود را به اثبات برساند.

2. انسان و خودسازی: در این کتاب بیشتر مباحث اخلاقی جلوه دارد. مقدمه کتاب به تعریف انسان و رابطه او با موجودات دیگر می پردازد که به قلم شهید باهنر است. ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

3. درس هایی از اسلام برای نوجوانان: تدوین کتاب برای جوانان و به زبان آنها همواره از دغدغه های روحانیون نواندیش بوده است. در این کتاب به مسائلی نظیر سرگذشت پیامبران، سرگذشت امامان شیعه، عدالت، حق محرومان، خصلت های پسندیده و ناپسند و... اشاره شده است. ناشر: نشر تربیت.

4. فرهنگ انقلاب اسلامی: در این کتاب درباره انقلاب اسلامی و ریشه های پیدایش آن و ارزش های انقلابی بحث است، ضمناً به نقش مردم از نظر اسلام اشاره شده است، ابعاد خارجی و سیاست های انقلابی و رابطه با سایر ملل نیز مورد بحث قرار گرفته است. ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

5. گذرگاه الحاد: در این کتاب در مورد مباحث علم گرایی، رئالیسم، ایده آلیسم، جامعه شناسی دین و مقایسه وضعیت جوامع اسلامی و غیراسلامی صحبت شده است. همچنین درباره مسایل اعتقادی و مباحثی با تکیه بر استدلال های علمی و عقلی مباحثی مطرح شده است. دکتر باهنر در این کتاب با مقایسه دوران های تاریخ با دوران اسلام به دفاع از اسلام می پردازد. ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

6. مواضع ما در ولایت و رهبری: این کتاب بحث ولایت و امامت را بسیار مفصل توضیح داده است. بحث امامت و هدایت، حدود امامت و ولایت، مردم و مسئله ولایت و رهبری و معاد در این کتاب دنبال شده و در بخش مردم و مسئله ولایت رهبری به مسئله ولایت فقیه نیز پرداخته است. ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

7. اصول دین و احکام برای خانواده: در این کتاب به مسائلی مثل راه های شناخت خدا، امامت، تقلید، قیامت، معرفی اسلام و... به زبان ساده پرداخته می شود. در بخش امامت به معرفی دوازده امام شیعه می پردازد و زندگی آنها را به طور خلاصه ارائه می دهد. در اواخر کتاب، احکام دین را به طور خلاصه برای خانواده ها نوشته اند که از رساله امام خمینی(ره) استفاده شده است.[27]

کتابستان(2)

1. رجایی، غلام علی، آیت کمال «درس هایی آموزنده از زندگی شهید رجایی برای نوجوانان و جوانان»، تهران، نشر شاهد، 1379.

2. خادم، حسن، الماس سوخته «بر اساس زندگی شهید رجایی»، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1377.

3. فکور، اصغر، چراغ صبح «زندگی نامه داستانی شهید رجایی»، تهران، سوره مهر، 1381.

4. عسکری راد، حسن، حدیث جاودانگی «خاطراتی از شهید رجایی»، تهران، مؤسسه فرهنگی منادی تربیت، 1382.

5. بازنویسی: رجایی، غلام علی، خلاصه خوبی ها «ناگفته هایی از زندگی شهید رجایی»، تهران، ذکر، کتاب های قاصدک، .

6. راه رجا بسته نیست، تدوین: سازمان تبلیغات استان قزوین، قزوین، سازمان تبلیغات اسلامی قزوین، 1377.

7. راعی، سجاد، زندگی نامه سیاسی شهید رجایی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382.

8. جوانبخت، محمود، شهید محمدعلی رجایی، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، 1382.

9. عسکری راد، حسن، محرم حرم یار «خاطراتی از شهید رجایی»، تهران، مؤسسه فرهنگی منادی تربیت، 1381.

10. صابری، کیومرث، مکاتبات شهید رجایی با بنی صدر، تهران، شرکت چاپ وزارت ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1362.

11. بصیری، محمدصادق و عباس علی رستمی نسب، خورشید کویر «سرگذشت نامه شهید باهنر»، کرمان، ستاد کنگره بزرگ داشت شهید باهنر، 1380.

12. رستمی نسب، عباس علی، اصول و فلسفه آموزش و پرورش از دیدگاه شهید باهنر، کرمان، ستاد کنگره بزرگ داشت شهید باهنر، 1380.

13. ابراهیمی نژاد، مهدی، دیدگاه های مدیریتی و سیره عملی شهید باهنر، کرمان، ستاد کنگره بزرگ داشت شهید باهنر، 1380.

14. علوی، حمیدرضا، شهید باهنر در قلمرو اندیشه و رفتار، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1381.

15. کتاب شناسی شهید دکتر باهنر، گردآورنده: رضا دیبا و شهرام اصغرنیا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1381.

16. غفوری، محمود، نگرش های سیاسی و اجتماعی شهید باهنر، کرمان، ستاد بزرگ داشت شهید باهنر، 1381.

[1]. ویژه نامه منشور، ش 72، شهریور 1384، ص 4.

[2]. همان، ش 72، شهریور 84 ، ص 4.

[3]. ویژه نامه منشور، ش 72، شهریور 84 ، ص 3.

[4]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، ص 32.

[5]. همان، ص 33.

[6]. صحیفه نور، ج 15، ص 112.

[7]. همان، ج 16، ص 270.

[8]. همان،ج 18، ص 82 .

[9]. همان، ج 16، ص 267.

[10]. همان.

[11]. سخنرانی 8/6/1368.

[12]. سخنرانی 4/6/1371.

[13]. سخنرانی 2/6/1376.

[14]. سخنرانی8/12/1379.

[15]. سخنرانی 13/11/1379.

[16]. جواد محدثی، قطعات، قم، نشر بوستان کتاب، 1386، چ 2، ص 106.

[17]. هم صدا با حلق اسماعیل، تهران، سوره مهر، ص 23.

[18]. روزنامه رسالت، 6/6/1384.

[19]. حسن عسکری راد، رمز جاودانگی، ص30.

[20]. همان، ص 32.

[21]. همان، ص 34.

[22]. همان، ص 36.

[23]. همان، ص 44.

[24]. همان، ص 58.

[25]. همان.

[26]. همان، ص 59.

[27]. یادنامه شرق، شهریور 84 .