مشخصات مجله


حضور - بهار 1380، شماره 35
تاریخ درج : 1386/7/7
بازدید : 65454

فهرست مطالب

جستجو

مجلات > انقلاب اسلامی و دفاع مقدس > حضور > بهار 1380، شماره 35


اندیشه های عرفانی و شعر امام خمینی

پدید آورنده : دکتر نرکس جهان (بخش فارسی دانشگاه دهلی) ، صفحه 204

عاشقان صدر نشینان جهان قدسند سر فراز آنکه بدرگاه جمال تو گدا است. (1)

شخصیت امام خمینی (ره) در ایران و خارج از ایران بالخصوص برای عاشقان و دانشجویان زبان و ادبیات فارسی نیازی به معرفی ندارد. او در زندگی و بعد از مرگ به چنان اوج از شهرت، عزت و احترام رسیده بود که بعد از قرنها در هزارها هزار بلکه در کرورها کرور اشخاص، کمتر به آن دست می یابند. در ایران بچه و بزرگ، جوان و پیر، زن و مرد، کس و ناکس، خاص و عام، اسمش را با تعظیم و تکریم به "امام" نام می برند.

عارف در اصطلاح عرفان آن کس است که هم دارای دین و مذهب باشد، هم اهل ریاضت و کشف و شهود. او از مقام علم الیقین به مرتبه عین الیقین و حق الیقین می رسد. امام (ره) در همین نکته اظهار نظر می کند:

حاصل کون و مکان جمله ز عکس رخ توست پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ما (2)

×××

دل عارف مانند آینه پاک و صاف است و او در وی صنایع خدا به طریق معرفت می بیند

هرکجا پا بنهی حسن وی آنجا پیداست هرکجا سر بنهی سجده گه آن زیبا است (3)

به عقیده امام یک عارف و صوفی باید در خلوت دور از شور و غوغای مردم زندگی بسر ببرد تا قربت خدا حاصل شود.

صوفی و عارف ازین بادیه دور افتادند جام می گیر ز مطرب که روی سوی صفا (4)

یک عارف را نباید که بر زعم معرفت خویش لاف اناالحق بزند آنکس که به زعم خویش عارف باشد غواص به دریای معارف باشد بفکرش وقتی از حجاب آزاد خواهد شد لاکش به او کشف می شود.

روزی اگر از حجاب آزاد شود بیند که به لاک خویش واقف باشد (5)

این نوع عارفان را که بدون معرفت لاف عرفان می زنند امام، طوطی صفت می گوید.

طوطی صفتی و لاف عرفان بزنی ای مور، دم از تخت سلیمان بزنی

فرهاد ندیده ای و شیرین گشتی یاسر نشدی و دم ز سلمان بزنی (6)

او معتقد است که یک عارف حقیقی تا وقتی در مشاهده دوست خودبینی را از دست ندهد او هرگز به گوهر مقصد خود نخواهد رسید:

تا خوابی در خودی خود پنهانی خورشید جهان بود زچشم تو نهان (7)

خودبینی و شرک را یکی می داند

گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی با دعوی پوچ خود معلق نزنی

تا خودبینی تو مشرکی بیش نه ای بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی (8)

امام بزرگ این نوع صوفیان را که خودبین هستند به مانند حافظ شیرازی "مدعی" می گوید. او رباعی سروده است به عنوان "مدعی".

از صوفی ها، صفا ندیدم هرگز زین طایفه من وفا ندیدم هرگز

زین مدعیان که فاش اناالحق گویند با خودبینی فنا ندیدم هرگز (9)

او علم و عرفان را برای رسیدن به منزلگه عشاق، راه باطل می داند:

علم و عرفان به خرابات ندارد راهی که به منزلگه عشاق ره باطل نیست (10)

در طول تاریخ، مذهب، عرفان و فلسفه بر فکر انسانی تاثیر بزرگی دارند. مذهب بر وجود خدای بزرگ و برتر دلالت می کند. برای مومن زندگی این دنیای فانی موقتی و گذشتنی است. ایشان با احساسات لطیف زندگانی را بسر می برند. هدف زندگی عارفان و صوفیان دیدار الهی است. امام هم در طول زندگی خودش در عشق الهی بسر برده است و اینگونه سروده است:

عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد (11)

مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد (12)

یک عارف حقیقی یک صوفی با کمال و یک درویش غنی با این دنیای فانی عشق نمی ورزد. او در حالت سرمستی دور از همه عیش و عشرت زندگی بسر می برد امام بزرگ همین عقیده را می سراید:

آنکه دل بگسلد از هر دو جهان درویش است آنکه بگذشت زپیدا و نهان درویش است

خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است آنکه دوری کند از این و از آن درویش است (13)

حجاب به اصطلاح صوفیه هر چیزی است که انسان را از حق تعالی باز می دارد. نزد مستملی بخارا پی حجاب چهار نوع است: دنیا که حجاب عقبی است. خلق، حجاب اطاعت است. شیطان، حجاب دین و نفس حجاب خدا. امام محترم علم و فلسفه را نفس حجاب خدا و حجاب اکبر می داند:

آنان که به علم فلسفه می نازند بر علم دگر به آشکارا تازند ترسم که در این حجاب اکبر آخر سرگرم شوند و خویشتن را بازند (14)

امام بزرگ بسیاری از نکات عرفان را به فاطی خطاب کرده است:

فاطی که زمن نامه عرفانی خواست از مورچه ای تخت سلیمانی خواست

گویی نشنیده ما عرفناک از آنک جبرئیل ازو نفخه رحمانی خواست (15)

مکتب عرفان که در سراسر ایران و در شعر و ادبیات فارسی مسلط است دارای یک سیستم فکری خاصی است. ازین فکر یک انسان عارف و صوفی می شود. او با روش و طریقت خاص خدا را می شناسد و خود را در یاد خدا فنا می کند. امام محترم یک عارف کامل و صوفی با کمال بود اساس فکر عرفان امام بر یک تصور زیباست. او پرتو حسن را جمال خالق می داند:

پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نیست کرد عشق آمد دردها را هرچه بد درمان نمود (16)

حافظ همین نکته را می سراید:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

او جمال مطلق را بعد از گسستن دل از علایق جهان می بیند:

فاطی ز علایق جهان دل برکن از دوست شدن به این و آن دل برکن

یک دوست که آن جمال مطلق باشد بگزین تو و از کون و مکان دل برکن (17)

"جلوه جمال" و "دیدار یار" را در "آئینه جان" مشاهده می کند. به عقیده وی جان آئینه هستی است. یعنی زندگی آدمی در اطراف این گردش می کند.

جان که آئینه هستی است در اقلیم وجود برزده سنگ به آئینه جان آمده ام (18)

از آتش "عشق دلدار" می افزاید:

آتش عشق بیفزا غم دل افزون کن این دل غمزده نتوان که غم افزا نشود

او عشق الهی را "قبله عشق" می داند.

بهار شد در میخانه باز باید کرد بسوی قبله عاشق نماز باید کرد (19)

او سفر عشق را با دل تنگ در سایه عشق و در سایه لطف می کرده است.

عالم عشق است هرجا بنگری از پست و بالا سایه عشقم که خود پیدا و پنهانی ندارم

آن سرو دل آرای من آن روح جان افزای من در سایه لطفش نشین کاین سایه دل آرا بود (20)

و در سایه لطف خدا از چاک نفی بیرون می آید:

بردار این ارقام را بگذار این اوهام را بستان ز ساقی جام را جامی که در آن لا بود (21)

او در قافله عشق را در صبح ازل باده الست یعنی که باده عشق وحدانیت خدا نوشیده است چون خمیر آدم از گل عشق سرشته شده است.

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ما عشق تو سرشته گشته اندر گل ما (22)

بعد از پیمودن این همه مراحل عشق به این نتیجه می رسد که هر شئ و هرکس در تحت توجهات و فرمان خدا حرکت می کند:

ملحد و عارف و درویش و خراباتی و مست همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما (23)

به اندیشه امام هدف زندگی شناخت زیبائی و لذت بردن از زیبائی است. او حاضر نیست "زیبائی باغ" را با نظرهای کوتاه ببیند.

ای روی تو نور بخش خلوتگاهم یاد تو فروغ دل نا آگاهم

آن سرو بلند باغ زیبایی را دیدن نتوان با نظر کوتاهم (24)

عرفان یکی از تابناکترین تجلیات اندیشه انسان است باید گفت که این طریقه عارفان و روش صاحب نظران است. ایشان از ذوق و شوق منازل "راه معرفت" را طی می کنند من اینجا از عناوین غزلیات و رباعیات امام (ره) استفاده کرده ام. امام تقریبا بر هر اصطلاح تصوف غزلی یا رباعی یا مسمط ساخته است و در آن نکات عرفانی را بیان کرده است.

امام رهبر بزرگ مانند یک صوفی کامل اول هستی خودش را فراموش می کند. بعدا در هر ذره خدا را می جوید. او معتقد است که اگر کسی هستی خویش را فراموش نکند او در وحدت خدا شرک می ورزد.

آنکس که ره معرفت الله پوید پیوسته ز هر ذره خدا می جوید

تا هستی خویشتن فرامش نکند خواهد که ز شرک عطر وحدت بوید (25)

در اندیشه امام (ره) دنیا و هر شئ که در دنیا است حتی از ذره تا خورشید نمایشگر زیبائی خدا است و اگر ما نمی بینیم این عیب ماست ورنه خدا هرجا موجود است.

عیب از ما است اگر دوست زما مستور است دیده بگشای که بینی هم عالم طور است (26)

او صاحب عقیده است ان الله علی کل شئ قدیر.

ذره ای نیست که از لطف تو هامون نبود قطره ای نیست که از مهر تو دریا نشود (27)

نیز عقیده قرآن را اظهارنظر می کند که هر شئ در این کون و مکان در تسبیح خدا غرق اند.

وقت آنست که بنشینم و دم در نزنم به همه کون و مکان مدحت او مسطور است (28)

او عاشق خدا است و معشوقش هر چیز و در هر جا جلوه فکن است حتی که نغمه های موسیقی پرندگان زیبا گلهای نرگس و لاله و سنبل از تجلیات انوار حق پر هستند.

از سنبل و نرگس جهان باشد به مانند جنان وز سوسن و نسرین زمین چون روضه خلد برین

از قمری و کبک و هزار آید ندای ارغنون وز سیره و کوکوو سار آواز چنگ راستین

یک عارف حقیقی همیشه دور از رسومات و غوغای مردم در خلوت زندگی بسر می برد. امام عید و شادهای دنیا را برای اهل دنیا وقف می کند و خود در موقع شادیها و خوشی ها خلوت را تلاش کرده در یاد خدا غرق می شود:

صوفی و عارف ازین بادیه دور افتادند جام می گیر ز مطرب که روی سوی صفا

همه در عید به صحرا و گلستان بروند من سرمست ز میخانه کنم رو به خدا (29)

او منزل عشق را به سر و جان طی می کند:

گر مرا ره به در پیر خرابات دهی به سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا (30)

او بعد از تلاش بسیار به دلدار خود رسیده بود آماده نیست که دوباره این خطا بکند:

سالها در صف ارباب عمائم بودم تا به دلدار رسیدم نکنم باز خطا (31)

به نزدیک امام بزرگ تجلی خدا دو نوع است یکی تجلی ذات و دوم تجلی صفات الهی در شعر امام انوار هر دو تجلیات درخشان هستند مثلا:

جز رخ یار جمالی و جمیلی نبود در غم او است که در گفت و مگوئیم همه (32)

جز سر کوی توای دوست ندارم جائی در سرم نیست بجز خاک درت سودائی (33)

امواج حسن دوست چو دریای بی کران این مست تشنه کام غمش در کرانه است (34)

حاصل کون و مکان جمله ز عکس رخ تست پس همین بس که همه کون و مکان حاصل ما (35)

او تجلی الوهیت که محمد (ص) را بود در شعر می سراید:

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما (36)

به عقیده عرفان اسلامی نیز در قرآن مجید در سوره 33 آیه 72 آمده است که خدا امانت (عشق) خودش را به آسمان و زمین و کوه عرضه کرد هیچ کدام نپذیرفتند ولی این شت خاکی این عشق را پذیرفت. شعرای زبان و ادبیات فارسی و اردو زبان نیز عرفا و صوفیان این عشق خداوند را با بار امانت یاد می کنند و شعر می سرایند. باید اضافه کرد که دل آدمی از هفت آسمان و زمین کوه عرش و کرسی و لوح فراخت تر بوده که این امانت را بر سرخود گذاشته است. حافظ همین نکته را می سراید:

آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال بنام من دیوانه زدند

میر تقی میر شاعر اردو زبان می سراید:

سب په جس بار گرانی کی است کو یه ناتوان اتهالیا

امام بزرگ غزل به عنوان"بار امانت" ساخته است:

کشم بار امانت با دلی زار امانت دار اسرارم تو باشی

درین غزل او بجانب نکات عرفانی اشاره می کند در مقابل محبت و مودت وجود عارف این دنیا را هیچ ارزش نمی دهد.

به اندیشه امام محترم بمقابله عشق خدا، جهان برابر یک جو ارزش ندارد:

جهان را یک جوی ارزش نباشد اگر یارم اگر یارم تو باشی (37)

و به سبب عشق خدا آدمی خاکی به معراج عشق رسیده است:

رسد جانم به فوق قاب قوسین که خورشید شب تارم تو باشی (38)

امام بزرگ (ره) اگر وصال دوست به او حاصل می شود: با نهایت خوشحالی و شادمانی مرگ را به آغوش می گیرد:

ببوسم چوبه دارم به شادی اگر در پای آن دارم تو باشی

عرفا و صوفیا در شراب وحدت غرق اند و ایشان در حالت سرمستی تجلیات خدا را مشاهده می کند. امام (ره) می سراید:

هشیاری من بگیر و مستم بنما سرمست زباده الستم بنما

بر نیستی ام فزون کن از راه کرم در دیده خود هر آنچه هستم بنما (39)

در این رباعی اشاره است بطرف آیه قرآن "الست بربکم" امام بزرگ مانند یک صوفی با کمال استغنا که بی نیازی حق است در حالت مستی قربت خدا را می جوید. نیز این هستی را برای رسیدن به مطلوب خود یک نیاز لازم فکر می کند:

بی نیازی است درین مستی و بیهوشی عشق در هستی زدن از روی نیاز است هنوز (40)

و در نسیم سحر بوی الست تا هنوز به مشمامش می رسد:

ای نسیم سحری اگر سرکویش گذری عطر برگیر که او غالیه ساز است هنوز (41)

به عقیده عرفان اسلامی آدم را بر فرشتگان به سبب علم فضیلت بزرگی حاصل است. چون هرچه که آدم می داند فرشتگان از دانستن آنها عاجزند. امام رهبر به این مطلب اشاره می کند:

قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند قصه علم الاسماء به زبان است هنوز (42)

صوفیان بردن نعره "اناالحق" وحدت وجود را قایل اند و ایشان به این منزل بعد از پیمودن راه دراز می رسند. ولی امام محترم در مشاهده حسن دوست خاموشی را ترجیح می دهد و زدن نعره ها را لاف عارف می داند و به این مقابله خودی موسی را دوست می دارد:

تا منصوری لاف انا الحق بزنی نادیده جمال دوست غوغا فکنی

دک کن جبل خودی خود چون موسی تا جلوه کند جمال او بی ارنی (43)

به عقیده صاحب نظران و عارفان و نیز در قرآن مجید آمده است که ابلیس آدم را فریب داد. او دانه گندم را خورد. درین نافرمانی آدم و حوا را از بهشت بیرون راندند. در روایات وجه تخلیق کائنات را در "کنت کنزا مخفیا" "ولولاک لما خلقت الافلاک" بیان کرده اند. امام (ره) ازین نتیجه گیری می کند که اگرچه فریب دادن شیطان به آدم از روی سؤ نیت بود ولی در حقیقت این احسانش بود چون ازین سبب عشق پیدا گشت و آدم از ملک ملک رخت بربست.

خواست شیطان بد کند با من ولی احسان نمود از بهشتم برد بیرون بسته جانان نمود (44)

یا:

خواست از فردوس بیرونم کند خوارم کند عشق پیدا گشت و از ملک و ملک پران نمود

پرتو حسنت بجان افتاد و آن را نیست کرد عشق آمد دردها را هرچه بد درمان نمود (45)

غالب بزبان اردو می گوید:

عشق که طبعیت نه زیست کا مزا پایا درد کی دوا پائی درد لا دوا پایا

امام از لحاظ عقاید خود ازاهل تشیع بود چنانچه با نهایت اخلاص در قصیده بهاریه انتظاریه در حق شیعیان دعاگو هست:

ای صاحب حضرت زمان ای پادشاه انس و جان لطفی نما بر شیعیان تایید کن دین مبین

تاریخ شاهد است که همیشه عارفان حقیقی و صوفیان با کمال در معاشره و اجتماع خود کارهای اصلاحی انجام داده اند. امام محترم نیز با اندیشه های عرفان اسلامی و با روش و طریق صاحب نظری ایران و ایرانیان را از چنگال استبداد آمریکا رهائی بخشید. او ایران را از انقلاب سفید بیرون آورده به راه انقلاب اسلامی رهنمائی کرد و کشور ایران را از خودکامگی شاه رها کرده و به جمهوری اسلامی ایران مبدل کرد و گفت که:

جمهوری ما نشانگر اسلام است افکار پلید فتنه جویان خام است

ملت به ره خویش جلو می تازد صدام بدست خویش در صد دام است (46)

یا:

جمهوری اسلامی ما جاوید است دشمن ز حیات خویشتن نومید است

آن روز که عالم ز ستمگر خالیست ما را و همه ستمکشان را عید است (47)

او ملت اسلام را با اخلاق اسلام آراسته کرد. او خود مردی ساده زیست بود و این خصوصیت خود را به ملت ایران بخشید تا این درجه که سر ما به پیش سادگی ایران و ایرانیان بانهایت عزت و احترام خم می شود:

او مردی مسلمان و پابند صوم و صلوة بود و در یاد خدا غرق می ماند. چنانچه همه ما بوسیله تلی وژن دیدیم که در آخرین لحظات در حالت بیماری در بیمارستان بستری بود نماز را با تمام اراکین یعنی با قیام و رکوع و سجود ادا کرد و آرزویش به پایه تکمیل رسید:

به بیماری دهم جان و سر خود اگر یار پرستارم تو باشی (48)

شوم ای دوست پرچمدار هستی در آن روزی که سردارم تو باشی (49)

پی نوشت ها:

1. ص 49. 2. ص 45. 3. ص 49. 4. ص 39. 5. ص 206. 6. ص 247. 7. ص 227. 8. ص 246. 9. ص 217. 10. ص 67. 11. ص 97. 12. ص 97. 13. ص 54. 14. ص 209. 15. ص 196. 16. ص 115. 17. ص 232. 18. ص 139. 19. ص 80. 20. ص 150. 21. ص 103. 22. ص 103. 23. ص 44. 24. ص 43. 25. ص 226. 26. ص 215. 27. ص 52. 28. ص 112. 29. ص 52. 30. ص 39. 31. ص 39. 32. ص 39. 33. ص 179. 34. ص 186. 35. ص 61. 36. ص 45. 37. ص 39. 38. ص 181. 39. ص 181. 40. ص 192. 41. ص 126. 42. ص 126. 43. ص 127. 44. ص 246. 45. ص 115. 46. ص 195. 47. ص 193. 48. ص 181. 49. ص 181.