مشخصات مجله


پیام زن - شهریور 1381، شماره 126
تاریخ درج : 1386/6/27
بازدید : 109094

فهرست مطالب

جستجو

مجلات > خانواده و زنان > پیام زن > شهریور 1381، شماره 126


نامه ای به پدر و مادرم

پدید آورنده : ، صفحه 52

عَنْ علیِّ بن الحسین(ع): وَ امّا حقُّ وَلَدِک فتعلمُ اَنَّهُ مِنک و مضافٌ الیکَ فی عاجِلِ الدنیا بِخیرِهِ و شرِّه و انکَ مَسؤولٌ عَمّا ولّیتَهُ ... فَاعْمَلْ فی امرِه عمل المتَزَیِّنِ بحُسنِ اثرِه علیه فی عاجلِ الدنیا المُعْذِرِ الی رَبِّه فیما بَیْنَکَ و بَیْنَهُ بحُسن القیام علیه و الاَخذ له منهُ؛(1)

حضرت سجاد(ع) فرموده است: حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از تو و نیک و بدش در این جهان وابسته به تو است و با دارا بودن قدرت و سلطه پدری، مسؤول تربیت وی هستی، باید رفتار تو در باره فرزندت همانند رفتار مربی شایسته ای باشد که تربیت صحیحش در این جهان مایه زیبایی و جمال اخلاقی فرزند گردد و در پیشگاه الهی دلیل وظیفه شناسیش باشد.

سردبیر محترم!

این نامه را به یک فرد امین می سپارم تا به شما برساند. فقط استدعا دارم آن را چاپ کنید تا شاید درس عبرتی باشد برای دیگران. منظورم از دیگران همان والدین است. همان پدر و مادرهای غافل! همان پدر و مادرهایی که نادانسته و از روی جهل فرزند خود را خوار و به خاک سیاه می نشانند. پدر و مادرهایی مثل پدر و مادر من و فرزندی همچون من. باز هم استدعا می کنم نامه مرا به چاپ برسانید.

پدر، مادر!

من دختر شما هستم که اینک جوانی خود را پشت میله های زندان می گذراند. بله، من هم از جمله دخترانی هستم که باید بهترین سالهای زندگی خود را مأیوس و نومید در حصاری تنگ سپری کند.

پدر، مادر!

زندان اگر هیچ چیز نداشته باشد این مزیت را دارد که انسان را به تفکر وا دارد. انسان می تواند و ساعتها فرصت دارد تا به «خود» و «اطرافیان» بیندیشد و اعمال و رفتار گذشته اش را مورد قضاوت و ارزیابی قرار دهد.

پدر، مادر!

من از زمان کودکی برخوردهای نادرست شما را به یاد دارم. تحقیر و سرزنشهای مداوم، انتظار بیهوده و غیر معقولانه از بچه ای که نمی توانست و قادر نبود خواسته های شما را برآورده سازد و بنابراین شکستهای مکرر و پیاپی، بی اعتمادی به من و ... همه و همه باعث شد تا جلو رشد شخصیتی و روانی من گرفته شود و مرا موجودی خودکم بین و کهتر بسازد. بنابراین همیشه خود را ضعیف و ناتوان می یافتم و دیگران را بهتر و قوی تر از خود فرض می کردم.

پدر، مادر!

وقتی به دوران حساس نوجوانی پای گذاشتم با زمینه الگوپذیری قوی، به افرادی که در برابر قانون و مجریان قانون ایستادگی می کردند به چشم یک قهرمان می نگریستم و سعی می کردم در رفتارهایم از آنان تقلید نمایم. آن زمان شما مثل همیشه در خواب خرگوشی بودید و اصلاً برایتان اهمیتی نداشت و یا توجه نمی کردید که من با چه کسانی نشست و برخاست دارم. من به دلیل خصوصیت دوره نوجوانی مستعد آسیب پذیری بودم. من به دنبال و آمادگی انجام هر کاری را داشتم تا حس «کمتری» و «خودکم بینی»ام را مستور بدارم. من آمادگی داشتم در مسیرم هر راهی را که گشوده می شود، وارد شوم. من در کنار دوستانم جسارت بیشتری برای دست زدن به اعمال انحرافی داشتم. من برای رسیدن به خواسته هایم و اثبات موجودیت تحقیر شده ام حاضر بودم دست به هر کاری بزنم حتی فرار از خانه! و در این ارتباط مقصر اصلی شما بودید که مرا به فرار از خانه سوق دادید.

پدر، مادر!

این شما بودید که با تربیت غلط، بی توجهی به آینده و آزاد گذاشتن من در مراودات، دخترتان را به فرار از خانه، اعتیاد و به دام افتادن باندهای خلاف و بزهکار وا داشتید.

آری، این شما بودید که با رفتار و تربیت غلط احساس حقارت و خودکم بینی را در دخترتان رشد دادید به نحوی که او افراد منفی را الگوی خود قرار داده و سعی نمود در هر امری از آنان تقلید کند. وقتی که شما حتی به سر و وضع و طرز لباس پوشیدن من بی توجهی نشان می دادید چرا من نباید از آدمها و گروههای منفی تقلید کنم؟ آیا شما انتظار داشتید من ریشه در خاک بگسترانم؟ آری، براستی که شما بودید که مرا به تباهی کشاندید.

پدر، مادر!

حال بیایید دختر خود را از پشت میله های زندان نظاره گر باشید. دختری که می توانست زنی سرفراز باشد و فرزندانی صالح به جامعه خود تقدیم بدارد. حالا بیایید و ببینید.

افسوس!

پی نوشتها: