مرد جوان گوشه ی اتاق نشسته بود و غمگنامه به مجادله ی بزرگان خانواده گوش می کرد و سخنی نمی گفت; - مگه دخترمونو از سر راه آوردیم که مهریه اش 140 سکه باشه؟ - مهریه ی عروس قبلی مون 140 سکه بود، مهریه ی این عروس هم باید 140 سکه باشه . - مهریه دختر ما 350 سکه است، کمتر از این هم امکان نداره، این جا کم تر از این «رسم » نیست، دوستاش، همه، مهریه هاشون
بیش تر از 500 سکه بود، این جا; مهریه ی لیسانسه ها بالاتر از 500 سکه است، ما نمی تونیم ارزش و احترام دخترمونو پایین بیاریم،
اون باید پیش دوستاش کم نیاره، همین اندازه هم که گفتیم; کم گفتیم . - 350 سکه خیلی زیاده، انصاف داشته باشید، پس فردا اگه عروس مهریه اش رو بخواد، این شوهر چه جوری می تونه این همه سکه
رو بده؟ - تا حالا «کی داده، کی گرفته » تعداد بالاتر باشه، دوام زندگی بیش تر می شه . . . . و عموی عروس که دختری هم سن عروس داشت، دغدغه ی خاطر بیش تری داشت که مبادا مهریه کم شود و او مجبور شود، در
آینده، دخترش را با مهریه ی کم شوهر دهد . جر و بحث ها ادامه داشت و هر کدام از آن جماعت دلایلی - این چنین بی پایه و اساس - برای نظر خودشان می آوردند و هر از چند
گاهی هم نظر موافق داماد را خواستار می شدند و داماد که نمی خواست اعتقادات اخلاقی اش را زیر پا بگذارد سرش را به معنای
جواب منفی به بالا تکانی می داد و لام تا کام حرفی نمی زد و باز هم مجادله ها بالا می گرفت . او در آن شلوغی، در این فکر بود که چه
کنید؟ بپذیرید یا نپذیرید؟ دلایل خانواده ی عروس را قبول کند یا نکند؟ و اگر قبول نکند چه خواهد شد؟ آیا همه چیز از
ست خواهد رفت؟ آیا اگر قبول نکند و مجلس ناتمام بماند، امیدی به بازگشت دوباره هست؟ . . . زیر چشمی به پدرش نگاه کرد که به او اشاره و توصیه می کرد قبول کند و زمزمه ی برادرش را در گوش شنید که می گفت: «قبول
کن، اگر قبول نکنی مجلس به هم می خوره » و داماد که دریافته بود اگر جلسه به نتیجه نرسد دیگر بازگشتی در کار نیست; در
حالی که با خود کلنجار می رفت، چاره ای جز پذیرفتن نمی دید . اما تصمیم داشت تا وقتی که به او اجازه ی صحبت کردن نداده اند،
همه را به انتظار نگه دارد، او با خود می گفت حالا که قرار است بپذیرم لااقل باید حرف هایم را بزنم و اعتقاداتم را بگویم . جمعیت که به اشاره ی برادر داماد دریافته بودند داماد اگر اجازه ی صحبت کردن پیدا نکند مجلس را ترک خواهد کرد، ناچارا از او
خواستند که نظرش را بگوید . و او در حالی که جمعیت سکوت کرده و منظر شنیدن سخنش بودند; و در حالی که بغض سنگینی گلویش را گرفته بود و صدایش
از غمی بزرگ می لرزید، غمگنامه شروع کرد به سخن گفتن: «ما شیعه ایم، ایام فاطمیه مدتی پیش از این تمام شد، همه ی ما در آن روزها لباس مشکی به تن کردیم و در مجالس عزاداری
فاطمه (س) شرکت کردیم، چند روزی بیش تر از تولد حضرت فاطمه (س) نمی گذرد، همه ما در جشن های تولد او شادمانه
شرکت کردیم و ولادت علی (ع) را در پیش داریم; علی که پیشوای بی بدیل ما بوده است . ما به غم علی و فاطمه و ائمه ی اطهار
غمگین و به شادی شان شادمانیم; بزرگداشت روزهای وفات و تولد برای چیست؟ به عنایت فاطمه زهرا (س) - که به خواب مادرم آمده بود - به این مجلس آمده ام . دوست داشتم به شکرانه ی حقیقی لطف خدا،
در عمل، از علی و فاطمه پیروی کرده باشم و اندیشیده بودم که به کدامین بخش از زندگی آن بزرگان تمسک کنم; . . . راستی!
مهریه ی فاطمه چه بود؟ . . . چرا مانمی اندیشیم که مسلمانی به عمل است، نه به ادعا؟ و چرا نمی اندیشیم که علت عمل نکردن ما
به اندیشه ی آنان چیست؟ و چرا امروز حاضر نیستیم به این بیاندیشیم که، چرا مقام معظم رهبری برای کسانی که مهریه شان بیش تر از چهارده سکه
ست خطبه ی عقد نمی خوانند؟ من به خیال چهارده سکه - و نه 140 سکه و 350 سکه - آمده بودم و نظر عروس را هم پرسیده بودم; او هم بیش از این تعداد را با
هویت و فکر خود و با شخصیت خود در تضاد می دید و شما برای اطمینان می توانید همین الان نظر او را هم بپرسید . من به این فکر بودم که در اولین فرصت مهریه را به عروس - به عنوان نشان مهر و صداقت - بدهم و «کی داده، کی گرفته » را خیلی
جدی نگرفته بودم . اما . . . اما ظاهرا در این خانه، هیچ کس، همچون ما دو نفر فکر نمی کند - دو نفری که مجلس برای آنهاست -
می دانم که اگر بروم، بازگشتی نیست و چاره ای نمی بینم جز این که با نارضایتی بپذیرم .» و دیگران که منظر شنیدن آخرین کلمه
بودند نفس راحتی کشیدند و یکی از میان جمعیت فریاد بر آورد که: صلوات! به راستی، داستان مهریه چیست و از کجا آمده است؟ چگونه بوده و چگونه شده است؟ چه حکمتی در آن بوده و امروز - با این
وضعیتی که پیدا کرده است - چه حکمتی را پشتوانه دارد؟ این که معنای کلمه ی مهریه چیست، معادل عربی آن کدام است، تاریخچه آن چگونه است و مسایلی از این قبیل، مکررا گفته و
نوشته شده است . آنچه که پرداختن بدان «عملا» مهم تر به نظر می آید این است که امروزه، مهریه - آن گونه که مرسوم است و بدان عمل می شود - با
کدامین معیارها منطبق است؟ آیا تعیین این تعداد سکه ها مورد تایید دین است؟ اخلاقی است؟ و یا عقل آن را می پسندد؟ و آیا
نیاز به اصلاح و بازنگری و درست اندیشی ندارد؟ و آیا نباید بزرگان دین و علما و دانشمندان علوم انسانی (مخصوصا جامعه شناسان
و روانشناسان) این موضوع را مورد بررسی و کاوش قرار دهند؟ و آیا نباید راه چاره ای برای این معضل - که هم برای جامعه، هم
برای خانواده ها و هم برای زوج های جوان بحث برانگیز و تنش زاست - پیدا کنند؟ راستی! آیا چاره این معضل را نمی توان یافت؟ . . . |