مجلات > علمی، خبری > میقات حج > تابستان 1385، شماره 56


علل تسریع گسترش اسلام در یثرب

پدید آورنده : علی گودرزی ، صفحه 140

مقدمه

آنگاه که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) از مسلمان شدن مردم مکه ناامید شد، چشم به شهرهای اطراف دوخت و آرزوی اسلام آوردن آنان را کرد. سفری به طائف کرد، اما از اسلام آوردن آنان مأیوس و آزرده خاطر بازگشت و سرانجام دل به قبایلی بست که برای زیارت خانه خدا به مکه می آمدند. در موسم حج، با آنان دیدار کرد و تقدیر الهی چنان بود که ملاقات هایی صورت پذیرد که نه تنها پیامبر را امیدوار کند و سرنوشت دین جدید را در جزیرة العرب تغییر دهد، بلکه آینده بشریت را نیز رقم زند. در آخر کار، آن دیدارها به هجرت منتهی گشت و گذشته از آن که موجب هجرت اسلام از مکه به مدینه شد، گسترش اسلام به کشورهای جهان را نیز موجب شد و پی آمدی چون هجرت مهاجران به مدینه و پیوستن آنان به انصار را داشت. بلکه علّت مهاجرت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)بود برای یافتن جهانی از انصار و در پایان هجرتی شد تا اندیشه های حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) را در دل تاریخ باقی بگذارد و جاودانه کند.

علاوه بر این که هجرت، تاریخ شد، تاریخ نیز هجری مدنی شد و در تحلیل آن چه که موجب گشت که یثرب به جای مکه پایگاه عمده نشر اسلام شود و نقطه عطفی در تاریخ گردد، مطالبی است که باید در پاسخ پرسش های ذیل

روشن گردد:

---------------------------------------------------

صفحه 140

---------------------------------------------------

* چرا دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله)در میان قوم، قبیله و خویشانش، نه تنها پذیرفته نشد، بلکه موجب گردید که او را آزردند. یارانش را شکنجه دادند. سه سال محاصره اقتصادی اش کردند. خار بر سر راهش ریختند. با شکمبه شتر لباسش را آلودند و سرانجام قصد جانش کردند و او نیز در حالت خوف، شهر و دیار و قومش را ترک کرد؟

لیکن در آن سوی مکه، یثربیان به حضرتش ایمان آوردند و یارانش را در منزل خود جای دادند و مال و منال خویش را با آنان تقسیم نمودند و چون پیامبر آهنگ یثرب کرد، مردم شهر برای استقبالش به خارج شهر رفتند و ورودش را لحظه شماری می کردند و چندین روز تا به نیمه انتظار کشیدند، تا ورودش را به مدینه با شکوه تمام جشن بگیرند و علی رغم آن که مکه او را رانده بود، یثرب با تمام وجود آغوش باز کرده تا میهمان خود را با کمال مهربانی و شکوه، در خود جای دهد.

مگر هردو شهر، عرب نبودند و پایبند به عقاید و آرای اجداد خویش؟ مگر دین رسمی هردو بت پرستی نبود؟ یکی «هُبل» و دیگری «منات» را می پرستید. مگر قبیله نبود که تمام هویت افراد را تشکیل می داد؟ چگونه بود که قبیله پیامبر خدا او را از خود راند، ولی قبیله های اوس و خزرج، نه تنها او را به سرپرستی خود برگزیدند، بلکه جان و مال و امنیت خود را در راه ترویج اندیشه های او نثار کردند و دشمنان او را نیز به زانو درآوردند؟ راز این تفاوت چیست؟

پیامبر خدا 13 سال در مکه، در محیط اقوام و خویشانش جز اندکی

موفقیت تحصیل نکرد، اما در یثرب توانست پایگاه امپراتوری بزرگ اسلامی

را بنیان کند! در این مقاله، کوشیده ایم علت گسترش سریع اسلام در مدینه

را تبیین کنیم، شاید یکی از رازهای نهفته در انبوه اخبار و روایات را روشن سازیم.

یثرب:

یثرب، شهری است در «واحه ای»، در کنار کوه «سَلْع»، با مجموعه ای از خانه های محقّر با دیوارهایی از سنگ و گِل و سقفی از شاخه های نخل. چون بقیه شهرهای جزیره، نظام اجتماعی بدویِ قبیله ای حاکم بود، رییس قبیله از منافع افراد حفاظت می کرد. اطراف آن را مزارع و نخلستان ها تشکیل می داد و هیچ برج و بارویی که شهر را از حمله دشمن مصون و محافظت کند،

وجود نداشت، جز همین مزارع و بساتین که شرق و جنوب و مقداری از جنوب غربی را فراگرفته بود و از آن جا که یثرب شهری

---------------------------------------------------

صفحه 141

---------------------------------------------------

کشاورزی بود و طوایف مختلف در آن زندگی می کردند، هر طایفه ای برای حفظ اموال خود «حِصن» مانندی داشتند که به آن «أُطم» می گفتند و این برای آن بود که در درون شهر نیز میان قبایل و طوایف مختلف درگیری هایی به وجود می آمد و در این گونه موارد، هرکس در قلعه و «أُطم» خود از مال و خانواده خود دفاع می کرد و اندکی از این استحکامات بهوسیله یهود و دیگران در ناحیه غرب و شمال ساخته شده بود تا از یورش دشمنان که معمولاً از این ناحیه ها به شهر حمله می کردند، جلوگیری کند.

قبایلی که مردم این شهر را تشکیل می دادند، عبارت بودند از «اوس» و «خزرج»، که سال ها بر این ناحیه مسلط شده بودند و جمعیتی از یهودیان و دیگر قبایل که در یثرب ولی خارج از آن، به کشاورزی اشتغال داشتند و چون دو طایفه بزرگ اوس و خزرج اغلب دچار نزاع داخلی بودند، سعی بر آن داشتند که با قبایل اطراف و یهودیان هم پیمان شوند و از این رو بنی قریظه و بنی نضیر با اوس بودند و بنی قینقاع با خزرج.

تأثیر این پیمان ها بیشتر در جنگ ها آشکار می شد; چنان که در شرح جنگ «بعاث» خواهد آمد.

مردم یثرب، از جهت اقتصادی بیشتر به کار در نخلستان ها و کشت و زرع و اندکی پیشهوری اشتغال داشتند و مناطق مناسب برای کشاورزی بیشتر در اختیار یهودیان بود تا اعراب، چنان که یهود نیز صنایع زرگری و اسلحه سازی چون شمشیر، زره و نیزه را در اختیار داشتند. اکنون باید دید شهری با این ترکیب ویژه، چگونه پذیرای اسلام شد; آن هم بگونه ای که در مدت زمان اندکی (حدود 17 ماه پس از هجرت)، توانست قریش را در بدر گوشمالی دهد! عواملی که موجب گسترش سریع اسلام در یثرب شد را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1 . تأثیر قرآن

قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام است و نباید از تأثیر آن در جذب مردم مدینه به اسلام غافل بود. از یک سو نفوذ و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و از سوی دیگر وجود زمینه مساعد روحی و معنوی در میان مردم یثرب برای پذیرش اسلام را می توان از عوامل شتاب در گسترش اسلام به شمار آورد. باید گفت همانگونه که بخش عظیمی از دشمنی، عداوت و مخالفت قریش با پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) برخاسته از تضاد آیات قرآن با منافع قدرت طلبی و سودجویی قریش

---------------------------------------------------

صفحه 142

---------------------------------------------------

بود، جذب و تمایل بسیاری از مردم یثرب به اسلام نیز به دنبال همان پیام های توحید و عدالت خواهی قرآن بوده است.

آنان اسلام را همای سعادت و فرشته نجات خود می دانستند و بهترین شاهد بر این تأثیرگذاری، جمله ای است که از پیامبر اسلام نقل شده است:

«فإنّ المدینة فتحت بالقرآن»;(1) «همانا مدینه با قرآن فتح گردید.»

و این گفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله) در تحلیل شیوه نفوذ اسلام در مدینه، آمیخته با شواهد بسیاری از گزارش تاریخ است; از جمله این که برخی نوشته اند: نخستین مسلمانان انصار «اسعدبن زراره» و «ذکوان» بودند. آنان بر عتبة بن ربیعه وارد شدند. عتبه گفت: این نمازگزار (حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)) ما را از زندگی بازداشته است. چون پیش از آن اسعدبن زراره و ابوالهیثم بن تیهان در یثرب از توحید سخن می گفتند، ذکوان که سخن عتبه را شنید به «اسعد» گفت: این همان دینی است که تو می خواهی، آنگاه هر دو برخاستند و نزد پیامبر خدا رفتند و قرآن گوش دادند و اسلام آوردند و چون اسعدبن زراره خبر اسلام آوردن خود و گفتار و دعوت پیامبر خدا را به ابوالهیثم گفت. او نیز اسلام آورد و پیامبر خدا را نادیده، به پیغمبری شناخت.(2)

و در مورد تأثیر قرآن در دگرگونی احوال مردم یثرب بهترین شاهد، اسلام آوردن سران قبیله بنی عبدالأشهل است، آنگاه که «اسیدبن حُضَیر» با حالتی خشمنگین نزد مصعب بن عمیر آمد، مصعب گفت: بیا بنشین و سخن ما بشنو. اگر سخن ما تو را پسندیده شد، قبول کن وگرنه هرچه خواهی کن. مصعب با وی سخن گفت و چند آیه از قرآن خواند و او را به اسلام دعوت کرد. چون «اسید» سخن «مصعب» را شنید و به قرآن گوش فرا داد، از حالت پیشین خود برگشت و دل وی در اسلام رغبت کرد و بعد از آن گفت: چه نیکو سخنی است این سخن و چه لطیف کلامی است. من هرگز کلامی به این لطیفی نشنیده ام و بدین شیرینی کلامی ندیده ام. هم چنین مصعب در برخورد با «سعدبن عباده» قرآن بر او خواند و سعد نیز رغبت در اسلام نمود.(3)

بنابراین، جای هیچ گونه شک و تردید نیست که انعطاف پذیری مردم یثرب همراه با نفوذ اعجاز آمیز قرآن در قلب و دل آنان از عوامل تسریع و پیشرفت اسلام در مدینه بوده است و آنگاه که پیامبر خدا مصعب را به مدینه فرستاد، جز مقداری از قرآن، مگر

1 . البلاذری، فتوح البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیة، ص21

2 . محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، تهران، چاپ دانشگاه تهران، ص166

3 . ابن اسحاق، رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، سیرة رسول الله، چاپ خوارزمی، ج1، ص432 با تلخیص.

---------------------------------------------------

صفحه 143

---------------------------------------------------

وسیله دیگری برای جذب مردم داشت؟! او با قرائت قرآن مردم را به اسلام فراخواند.

2 . محمد(صلی الله علیه وآله) پیامبر و فرشته صلح برای یثرب

آنگاه که آتش جنگ میان اوس و خزرج زبانه کشید و تاریخ را بر پایه روز و سالِ جنگ ها بنا می نهادند، جنگ آطام(1) منشأ و مبدأ تاریخ دو قبیله مهم مدینه گشت و تنور جنگ در ایام الحرب، روزگار را بر مردمان یثرب سیاه و زندگی را بر کام آنان تلخ می کرد و در آن روزگار که یاد وقایع «یوم الفضاء»، یوم الربیع، یوم الرحابه، یوم السراره، یوم راحس و غبراء، یوم بعاث و حاطب، یوم مضرس و معبس(2) و یوم آطام، ذهن و فکر هر اوسی و خزرجی را آکنده از درد ستیز و برادرکشی می کرد و... در این میان از یثرب نیز که سال ها بود در آن جا میان دو قبیله اوس و خزرج رقابت و دشمنی شدید در کار بود، جمعی به حج آمدند و در گفتگو با پیامبر، روزنه امیدی برای پایان جنگ های طولانی خود یافتند و پس از شنیدن دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در عقبه، گفتند: ما قوم خود را در حال دشمنی و گیر و دار گذاشتیم و امیدواریم که خداوند بهوسیله تو آنان را با هم الفت دهد. اکنون به یثرب برمی گردیم و آنان را به اسلام می خوانیم، باشد که خدا به این دین هدایتشان کند!

در نقل دیگر نیز آمده است: چون پیامبر از آنان خواست که حمایتش کنند، گفتند: از جنگ بعاث چیزی نگذشته است و اکنون در این وضع آمدنت به مدینه بی نتیجه خواهد بود، بگذار تا ما بازگردیم، باشدکه خداوند میان ما سازش پدید آورد.(3)

یوم بعاث

طائفه اوس در جنگ با خزرج، از یهود بنی قریظه و بنی نضیر کمک خواستند، چون این خبر به خزرج رسید، به یهودیان پیام دادند که آگاهی یافتیم که اوس برای جنگ با ما از شما کمک خواسته است. بدانید که ما از کمک گرفتن از عرب به شماره شما و بیشتر از شما عاجز نیستیم و اگر بر شما ظفر یافتیم، برایتان ناخوشایند خواهد بود و اگر شما پیروز شدید، هرگز دست از مبارزه نخواهیم کشید و باز هم شما را ناخوشایند خواهد بود; زیرا آن چه امروز از جانب ما از آن آسوده اید فردا به آن مشغول خواهید بود و آسوده تر از این، برای شما آن است که ما دو طایفه را رها کنید و ما و برادرانمان را به حال خود واگذارید.

1 . مسعودی، التنبیه والاشراف، ص176

2 . ابو ریحان بیرونی، آثار الباقیه، ترجمه دانا سرشت، ص55

3 . تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص164 و 166

---------------------------------------------------

صفحه 144

---------------------------------------------------

یهود بنی قریظه و بنی نضیر که این پیام را شنیدند و دریافتند که سخن حقی است، به خزرج خبر دادند چنان که می دانید اوس از ما یاری خواسته، ولی ما هرگز آنان را علیه شما یاری نخواهیم کرد.

خزرجیان گفتند: اگر چنین است، گروگان هایی نزد ما بگذارید. یهودیان 40 جوان از قبیله خود نزد آنان به گرو گذاشتند و خزرجیان آنان را میان خانواده های طایفه تقسیم کردند و بدینوسیله مدتی نگه داشتند و بعد مردی از بیاضه ـ تیره ای از خزرج ـ به نام عمروبن نعمان البیاضی به خویشان خود; یعنی تیره بیاضه، گفت: پدرانتان شما را در سرزمینی بد قرار دادند; در سرزمینی خشک و شوره زار ساکن شدید. به خدا سوگند سر و گردن و تن خود نشویم تا این که شما را به خانه های بنی قریظه و بنی نضیر در کنار آب گوارا و نخل های نیکو فرودآورم و پس از آن به آنان پیغام داد یا سرزمین ما را تخلیه کنید تا در آن ها منزل کنیم یا گروگان های شما را می کشیم.

یهودیان وقتی این پیام را شنیدند، بر آن شدند که ترک دیار کنند، ولی کعب بن أسد قرظی گفت: ای مردم، در سرزمین خود بمانید و خزرج را رها کنید تا گروگان های شما را بکشد. به خدا سوگند این مشکلی نیست; زیرا هریک از شما که شب با همسرش همبستر شود فرزندی مانند آن گروگان ها بهوجود آورد و به این رأی اتفاق نمودند و به عمرو خبر دادند که ما منزل و دیار خود را به شما تسلیم نخواهیم کرد. هرچه خواهید با گروگان ها انجام دهید و به پیمانی که در مورد آن ها دارید بیندیشید و آن را پاس بدارید. عمرو و کسانی که از او اطاعت می کردند، به گروگان ها حملهور شدند و آن ها را کشتند، اما عبدالله بن أبیّ که رییس خزرج و مردی شکیبا بود، از کشتن آنان خودداری کرد و گفت: این سرکشی و گناه و تجاوز است. نه من همکاری می کنم و نه خویشانم که از من فرمان می برند. بدین سان هرچه گروگان نزد او بود رها کرد.

و در روز کشتن گروگان ها، اوس با خزرج درگیر شد و بنی قریظه و بنی نضیر با کعب بن اسد قرظی گرد آمدند و بعد از رایزنی، بر آن شدند که اوس را بر ضدّ خزرج یاری دهند و این خبر را به اوس رساندند و بر آن شدند که هریک از خانواده های اوس به خانواده ای از بنی قریظه وارد شود و در خانه آنان جای گیرند و به بقیه تیره های اوس خبر دادند که آماده جنگ و قیام علیه خزرج باشند و مردمانی از آنان جمع شدند و کار خود استوار کردند و در کار جنگ جدّی

---------------------------------------------------

صفحه 145

---------------------------------------------------

شدند.

چون خبر ـ اتحاد اوس با یهود ـ به خزرج رسید، جمع شدند و نزد عبدالله بن أُبیّ رفتند و به او گفتند: آیا خبر از کار اوس و بنی قریظه داری که بر جنگ با ما هماهنگ گشته اند؟ ما نیز می خواهیم با آنان بجنگیم و اگر آنان را شکست دادیم هیچ یک از آنان به منزل و مأوای خود نمی رسد تا این که یکی از آنان باقی نماند.

چون سخن آنان به پایان رسید، عبدالله به آنان گفت: این از جانب شما تجاوز و عصیان است بر قبیله خود. به خدا سوگند من دوست ندارم حتی دسته ای از ملخ ها را به سوی آنان روانه کنم. خبردار شدم که می گویند قوم ما زندگی را از ما دریغ دارند، ولی آیا مرگ را هم می توانند از ما دریغ بدارند؟ به خدا سوگند مردمانی می بینم که از جنگ دست برنمی دارند، مگر این که همه کشته شوند و خوف آن دارم که اگر با آنان بجنگید، چون شما متجاوزید، آنان بر شما پیروز گردند و مردمان شما را بکشند، چنان که آنان را کشتید، اگر برگشتند، رهایشان کنید و اگر حملهور شدند به نزدیک ترین خانه ها داخل شوید، شما را رها خواهند کرد.

عمروبن نعمان بیاضی در پاسخ عبدالله گفت: ترس بر قلبت مستولی شده از این که پیمان اوس و یهود را شنیدی. عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز با شما همراه نخواهم شد و همچنین کسانی که از من فرمان می برند با شما همکاری نخواهند کرد و تو را چنان می بینم که کشته ات را در عبایی پیچیده اند و بر دوش چهار کس می برند و مردمانی از خزرج از عبدالله متابعت کردند و بقیه خزرج بر این اتفاق کردند که عمروبن نعمان بیاضی را به سرپرستی خود برگزینند و کار فرماندهی جنگ را به او واگذارند.

اوس و خزرج چهل شبانه روز درنگ کردند و در این مدت به تجهیز جنگ می پرداختند و نزد یکدیگر جمع می شدند و به هم پیمانان خود، از دیگر قبایل عرب، پیام می فرستادند...

بار دیگر اوسی ها گرد هم جمع شدند و به رایزنی نشسته، گفتند: اگر با این قیام و شورش پیروز شدیم، یکی از آنان را باقی نمی گذاریم و جنگ این بار چون جنگ بارهای دیگر نیست و حضیر برخاست و گفت: ای گروه اوس، شما را اوس ننامیدند مگر این که برای امور بزرگ کارساز شوید. سپس طَبَق خرمایی بیاوردند و به خوردن مشغول شدند و حضیرالکتائب نشسته بود و بردی بر دوش داشت و خود را در آن

---------------------------------------------------

صفحه 146

---------------------------------------------------

پیچیده بود و از شدت خشم و کینه، نه خرمایی می خورد و نه به سفره و طبق آن نزدیک می شد. به حاضران پیشنهاد کرد که با ابوقیس بن الأشعث پیمان ببندند، ولی ابوقبیس گفت: نمی پذیرم، چون تاکنون در هیچ جنگی بر مردمی رییس و سرپرست نگشته ام، مگر آن که شکست خوردند و ریاست ما را شوم و نامبارک دانستند. و اوس مناة ـ تیره ای از اوسی ها ـ و طوایف دیگر فرا رسیدند. حضیر و ابوعامر راهب نزد ابوقیس رفتند که قبیله «مزینه» ـ تیره ای دیگر از اوس ـ نیز آمدند و از مردم یثرب به قدری جمع شده و گرد آمدند که طایفه خزرج را یارای مقابله با آن نیست و اگر ما پیروز شدیم چاره چیست؟ همه را بکشیم یا نه؟ ابوقیس گفت: بکشیدشان تا بگویند «سخنی که چون شکست می خوردند به زبان می راندند» و در این باره اختلاف در گرفت.

حضیر گفت: شراب ننوشد تا آن که پیروز شود و قصر و دژ عبدالله بن أبی را نابود کند و دو ماه درنگ کردند و به جمع عِدة و عُدة پرداختند.

بعاث جای دیدار دو طایفه و گردهم آمدن دو قبیله بود و جز بی نام و نشان ها کسی از جنگ تخلّف نکرد و در جنگ های پیش از این، چنین فراهم نیامده بودند و چون اوس به خزرج نگاه کرد بزرگ دید و به حضیر گفتند کاش کناره می گرفتی و به هم پیمان هایی که تخلّف کردند، از طایفه مزینه، پیغام می دادی.

حضیر، کمانی را که در دست داشت، انداخت و گفت: به امید «مزینه» بنشینم با این که رویاروی دشمن قرار گرفته ام، نه پیش از این مرگ باد. و جنگی سخت رخ داد و اوس چون نیش سلاح را چشید، پا به فرار گذاشت و بر منطقه حرّه قَوْرَی بالا رفتند و گریختند.

حضیر ـ فرمانده اوس ـ از بلندی پایین آمد ـ که بگریزد ـ خزرج فریاد برآورد به کجا فرار می کنی؟! حضیر چون شنید سر نیزه را در ران خود فرو برد و از مرکب پیاده شد و اسب خود پی نمود و سوگند خورد که از این جا نمی روم تا کشته شوم و فریاد زد: ای مردمان اوس، اگر مرا امان می دهید بدهید، اوسی ها را دل به رحم آمد. حضیر از زمین برخاست و دو جوان از بنی عبدالاشهل تازه داماد پرشور در کنار او حاضر شدند و آغاز به رجزخوانی نمودند و جنگیدند تا کشته شدند و تیر به عمروبن نعمان بیاضی ـ رییس خزرج ـ خورد و او را کشت و معلوم نشد چه کسی تیر را انداخت. بعد از آن، خزرج پا

---------------------------------------------------

صفحه 147

---------------------------------------------------

به فرار گذاشت و اوسی ها شمشیر در آن ها نهادند. فریادی برآمد: ای مردم اوس، عفو کنید و جوانمردی نمایید، برادران خود را نکشید. اوس نیز کوتاه آمدند. بعد از آن که اموالشان را به تاراج بردند و دست از غارت لباسشان کشیدند و بنی قریظه و بنی نضیر آنان را غارت کردند. حضیر را که زخم برداشته بود بر دوش گرفتند و رجزی خواندند و نخلستان ها و مزارع و خانه های خزرج را به آتش کشیدند و سعدبن معاذ قبیله بنی سِلم را به جهت نیکی که در حق جنگی به نام «الرعل» نموده بودند، در پناه خود درآوردند.

و حضیر الکتائب و ابوعامر راهب نزد ابوقیس بن اشلت رفتند و گفتند: اگر نظری می دهی که قصر به قصر و خانه به خانه خزرج را بگردیم مردمانش را بکشیم و خانه هایشان را خراب کنیم و یکی از آنان باقی نگذاریم، ولی ابوقیس گفت: چنین نمی کنیم. حضیر خشمگین شد و گفت: شما را اوس ننامیدند مگر به جهت آن که کارهای مهم را کفایت می کردید. اگر خزرج پیروز می شد دست از ما برنمی داشت و به نزد طایفه اوس برگشت و دستور بازگشت به خانه ها را صادر کرد.(1)

از تأمل در این گزارش تاریخی، نکات زیر حاصل می شود:

الف: از این که خزرج اقدام به کشتن گروگان های یهودیان کرد، معلوم می شود که عرب قبل از اسلام، به هیچ یک از تعهدات خود پایبند نبوده است و هرگاه منافع قوم و قبیله اقتضا می کرد، به تمام تعهّدات خود پشت پا می زد و مروّت عربی تا آن جا کارایی داشت که برای قبیله نام آور باشد و چون کار به سختی می گرایید، ناجوانمردانه عمل می کردند و چهل گروگان یهود را برای اطمینان از این که به اوس کمک نکنند نزد خود نگه داشتند، برگه امتیازی بود تا با آن یهود را از خانه و کاشانه خود برانند و به سرزمین های حاصل خیز یهود یثرب دست یابند و چون تسلیم نشدند، دست به کشتار گروگان ها زدند و این خود حکایت از آن دارد که محیط زندگی عرب آن روز، چقدر آشفته بود و زندگی در آن چه قدر نا امن و غیرقابل اطمینان. و این که جامعه آن روز جزیرة العرب به تعبیر قرآن } ...عَلی شَفا حُفْرَة مِنَ النّارِ...{ (2) بوده است، جای تردید نیست.

از یک سو نفوذ و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و از سوی دیگر وجود زمینه مساعد روحی و معنوی در میان مردم یثرب برای پذیرش اسلام را می توان از عوامل شتاب در گسترش اسلام به شمار آورد.

1 . محمد احمد جار المولی بک، علی محمد البجاری، محمد ابوالفضل ابراهیم، ایام العرب فی الجاهلیة، بیروت، احیاء التراث العربی، ص78 ـ 73

2 . آل عمران : 103

---------------------------------------------------

صفحه 148

---------------------------------------------------

ب: با نگاهی به تصمیم و عزم قبیله اوس در قتل و غارت رقیب خود، تصویر ناخوشایندی از بی رحمی و خشونت عرب آن روزگار آشکار می شود; از این که می خواستند آنان را چنان بکشند که یکی از آنان به خانه خود برگردد، اموالشان را غارت می کردند و مزارع و نخلستان ها را به آتش کشیدند و گله های شتر و گوسفند را به یغما بردند، نشانگر آن است که چون آتش جنگ با حرارت خشم آکنده از عصبیت عرب جاهلی شعلهور شود، هیچ گونه رحم و مروتی را باقی نمی گذاشت و جنگ بعاث نمایشی از بی رحمی و خشونت بود که تا روزگاری دراز، هم چنان نقل می شد.

نتیجه آن که معلوم شد عرب آن روزگار بهویژه اوس و خزرج در یثرب از نعمت و موهبت امنیت برخوردار نبودند و سایه شوم غارت و هرج و مرج بر زندگی آنان مستولی شده بود و چون کار به جنگ منتهی می شد، رحم و شفقت از دل ها رخت بر می بست و جز ترس و دلهره و اضطراب چیزی فضای یثرب را نگرفته بود. چنان که برخی چشم به قریش دوختند تا شاید به کمک آنان رقیب را از میان بردارند و روشن است در چنین فضای آشفته ای، خبری از عمران و آبادانی و رونق زندگی نیست و اگر نیرو و توانایی هست یا در تخریب حیات و اقتصاد دیگران به کار گرفته می شود و یا بهوسیله دیگران نابود می گردد و این روزگارِ مردمانی بود که با آغوش باز پیام صلح و آرامش پیامبر خدا را پذیرا شدند; زیرا آنان که طعم تلخ ناامنی را چشیده بودند و بارها شاهد جنگ و خونریزی و سوختن اموال خود بودند، ندای صلح و آرامش زیباترین ترانه ها در گوش آنان است و این یکی از رازهای تسریع گسترش اسلام در یثرب بوده است.

آن چه از گزارش تاریخ به دست می آید، این است که میان اهل مکه و اطراف آن اختلاف و جنگی چون «بعاث» وجود نداشته، بلکه محیطی که قریش بر آن مسلط شده و به کار بازرگانی در آنجا مشغول بودند، اگر جنگ هایی رخ داده است، محدود بوده و به اهمیت جنگی چون بعاث نبوده است و شاید قریش پیام اسلام را مزاحم و منافی با امنیت تجاری و بهره کشی خود می دانست، ولی مدینه آن را موجب صلح و آرامش می دانست. و هم چنین تاریخ گواه آن است که یثرب اگر پیش از آن که به ندای اسلام لبیک گفته، به این نکته

---------------------------------------------------

صفحه 149

---------------------------------------------------

نیز واقف بوده است; چنان که بیهقی در دلائل الامامة والنبوه نقل نموده است; چون انصار در عقبه اولی با پیامبر بیعت کردند گفتند: شما می دانید که میان اوس و خزرج سخت اختلاف و خون ریزی است و ما همگی شیفته و خیرخواه شماییم و اکنون رأی خود را می گوییم: ما معتقدیم که با توکّل بر خدا، شما هم چنان در مکه بمانید، ما نزد قوم خویش برمی گردیم و شأن و منزلت شما را بیان می کنیم و آن ها را به سوی خدا و پیامبر خدا فرا می خوانیم، شاید خداوند متعال به اینوسیله میان ایشان را اصلاح نماید و آن ها را با یکدیگر هماهنگ نماید. امروز ما همگی نسبت به هم دشمن و کینه توزیم و اگر شما پیش ما بیایید و ما با یکدیگر صلح نکرده باشیم، نمی توانیم گرد تو فراهم آییم.(1) و همین امید و آرزویی که اهل یثرب داشتند که بهوسیله پیامبر به صلح و آرامش برسند، بعد از 8 سال پیامبر اسلام بعد از فتح مکه و شکست، از آنان اعتراف گرفت که بهوسیله او هماهنگ شدند و الفت پیدا کردند و چنین فرمودند: } ...إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ...{ .(2)

3 . تأثیر یهود در مردم یثرب

یهود عربستان

یکی از آیین ها و ادیانی که پیش از ظهور اسلام، در شبه جزیره عربستان پیروانی داشته اند، دین یهود بوده است. آیا یهودیان عربستان، از فلسطین به آن جا مهاجرت کرده بودند یا از قوم عرب بودند و به دین یهود گرویدند؟ این مسأله، همواره مورد بحث دانشمندان بوده و نتوانسته اند رأی قطعی در این باره اظهار کنند. این که آیین یهود از چه زمانی به عربستان راه یافته نیز همچنان حل ناشده باقی مانده است.

یهودیان بیشتر در حجاز و یمن مستقر بوده اند و در حجاز، شهر یثرب و اطراف آن بزرگ ترین مرکزیهودیان به شمار می رفته است وبسیاری از آنان در نواحی حاصل خیز «تیماء» و «خیبر» سکونت داشته اند. یهودیان حجاز، مانند عرب ها به قبیله ها و عشایر تقسیم شده بودند; از جمله آن ها قبیله بنونضیر، بنی قریظه، بنی قینقاع، بنونبهل و بنو ثعلب بوده اند و بنوقریظه و بنونضیر خود را از فرزندان کاهن بن هارون بن عمران می دانستند. آنان به همین نسبِ بلندِ خود، بر دیگر یهود عرب افتخار می کردند. بنوقینقاع ساکن شهر مدینه بودند و به زرگری اشتغال داشتند و یهودیان خیبر و بنوقریظه به شغل کشاورزی و تجارت می پرداختند. ظاهراً

1 . ابوبکر احمدبن حسین بیهقی، دلائل النبوة، تهران، مرکز انتشارات علم و فرهنگی، ترجمه مهدوی دامغانی، ج2، ص125

2 . ابن اسحاق، سیرة رسول الله، تهران، انتشارات خوارزمی، ج2، ص945

---------------------------------------------------

صفحه 150

---------------------------------------------------

یهودیان در آغاز، در شهر یثرب و اطراف بر دیگران برتری داشتند لیکن پس از آن که قبایل اوس و خزرج از جنوب به آن شهر مهاجرت کردند، نفوذ یهود رو به ضعف نهاد و برای حفظ ثروت و زندگی خود خراج گزار قبایل عرب شدند، ولی یهود خیبر ظاهراً مستقل بودند.

اهمیت یهود نزد قریش

برای این که قدر و منزلت یهود نزد عرب جاهلی روشن شود و از تأثیر سخن آنان در میان مردمان اطراف خود و پیشگویی ها و نظر آنان در مورد رسالت انبیا و... آگاه شویم، لازم است به واقعه ای که در آغاز بعثتِ پیامبر رخ داد، اشاره کنیم:

نضربن حارث که از شیاطین قریش بود، در گردهمایی و نشستی که با آنان داشت، به سران قریش گفت: ای مردمان قریش، کاری بزرگ و امری سترگ به شما وارد شده است که چاره ای از آن ندارید... پس در کار خود بیندیشید که به خدا سوگند کاری بس بزرگ به شما روی آورده است.

قریش او و عقبة بن أبی معیط را نزد علمای یهود به مدینه فرستادند و به آن دو گفتند: از یهودیان در باره کار محمد، اوصاف او و گفته هایش بپرسید; زیرا یهود اهل کتاب اند و از دانش انبیا خبرها دارند. آن دو رهسپار مدینه شدند و از علمای یهود درباره پیامبر پرسیدند و کارهای پیامبر را برای ایشان توصیف و برخی گفتارش را بازگو کردند و گفتند: شما یهودیان اهل تورات و کتابید، نزد شما آمده ایم تا ما را از کار او آگاه کنید.(1)

علمای یهود گفتند: از محمد در باره سه چیز بپرسید، اگر پاسخ داد پیامبر است و اگر از پاسخ در ماند، مردی یاوه گو است و در مورد او هر اندیشه ای که دارید اعمال کنید:

1) درباره گروهی از جوانان در روزگار نخستین بپرسید که داستانی شگفت دارند.

2) از مردی جهانگرد که شرق و غرب به آن دست یافت بپرسید

3) و در مورد روح بپرسید.

آنان چون نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) آمدند و پرسش ها را طرح کردند; سوره کهف درباره جوانمردان و یاران کهف و در مورد ذوالقرنین و روح نازل شد و این که مردم قریش برای آزمایش پیامبر دست به دامن یهود شده و پرسش های مطرح کرده اند که جوابی غیبی می طلبد.

و از این که به اعتراف مفسّرین و سیره نویسان پرسش ها از یهود بود و آیات مذکور در سوره کهف در این باره نازل شد،

1 . منتهی العرب، شهاب الدین احمد نویری، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی، ج1، ص211

---------------------------------------------------

صفحه 151

---------------------------------------------------

جملگی حکایت از طرح اندیشه یهود در میان عرب می کند.

آیا یهود و نصاری از بعثت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)آگاه بودند؟

برخی از مورّخان (همانگونه که خواهد آمد) گفته اند، یکی از عوامل مؤثر در پیشرفت اسلام در یثرب، آمادگی ذهنی و فکری مردم این دیار به جهت معاشرت و همسایگی با یهودیان بوده است.

لازم است ابتدا به این نکته بپردازیم که آیا واقعاً یهود از بعثت پیامبر اسلام خبر داشت یا نه؟ آن چه از گزارش تاریخ، نقل احادیث و آیات قرآنی برمی آید، این است که یهودیان از بعثت پیامبر اسلام آگاه بوده اند; تا آنجا که او را مانند فرزند خود می شناختند و حتی جای مهاجرت او را می دانستند و اکنون نمونه هایی، به طور اختصار، از احادیث و آیات قرآن ذکر می کنیم:

1 . چرا یهود به ناحیه یثرب مهاجرت کرد؟

در برخی از روایات اسلامی آمده است: علت مهاجرت یهود به یثرب برای این بوده است که آن را سرزمین مهاجرت پیامبری می دانستند; از جمله در تفسیر عیاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که در مورد آیه } ...وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ...{ فرمود: یهود در کتب خود خوانده بود که محلّ هجرت پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میان «عیر» و «اُحد» است ـ ولی محل آن را نمی دانستند ـ برای پیدا کردن آن به جستجو پرداختند. به کوهی رسیدند که آن را «حداد» می گفتند و گفتند «حداد» و «احد» یکی است و فرقی ندارد ـ و به امید این که همان سرزمین موعود است ـ در اطراف آن پراکنده شدند. برخی در منطقه ای به نام تیماء و برخی در فدک و برخی در خیبر سکنی گزیدند ـ بعدها ـ یهودیان تیماء در جستجوی هم کیشان خود برآمدند و برادران خود را سراغ گرفتند. عربی از قبیله قیس بر آنان گذشت، شترانی از او کرایه کردند. عرب به آنان گفت: شما را از ناحیه میان عیر و احد می برم. گفتند: چون بر آن ـ احد ـ گذشتی ما را خبر کن، چون به ناحیه مدینه رسیدند، عرب به آنان گفت: آن عیر و این احد است. یهودیان از شتر به زیر آمدند و گفتند: به خواسته و آرزوی خود رسیدیم و دیگر نیازی به تو نداریم و هرجا خواهی برو، سپس نامه ای به هم کیشان خود در فدک و خیبر نوشتند، مبنی بر این که ما به محل سرزمین مقصود رسیدیم و شما نیز بیایید، ولی پاسخ آمد ما در این جا مستقر شده، ثروت و مال به دست آورده ایم و به شما نیز نزدیکیم. چون زمان

---------------------------------------------------

صفحه 152

---------------------------------------------------

موعود و ظهور پیامبر برسد، به زودی نزد شما خواهیم آمد ـ حاصل آن که این دو دسته از یهود ـ در اطراف مدینه مستقر گشته، اموال بسیار به دست آوردند ـ و ثروتمند شدند ـ چون خبر آنان به قوم تبّع رسید، به جنگ آنان آمدند، ولی یهودیان در قلعه های خود متحصن گردیده، در محاصره قوم تبع قرار گرفتند و امانشان دادند. آنگاه خطاب به یهودیان گفتند: سرزمین شما را خوش یافتیم و می خواهیم در آن مقیم شویم. یهودیان گفتند: این جا شما را نشاید; زیرا محل مهاجرت پیامبری است که به فرمان کسی درنمی آید تا آن پیامبر ظهور نکند.

تبّع گفت: ما از خاندان خود، کسانی را این جا می گذاریم تا آنگاه که آن پیامبر ظهور کرد، او را یاری رسانند و دو طایفه اوس و خزرج را برجا نهادند. وقتی بر تعدادشان افزوده شد، اموال یهود را به غارت می بردند. یهود به ایشان می گفتند: «اگر پیامبر ظهور کند، شما را از این دیار می رانیم»، اما چون پیامبر مبعوث شد و انصار ایمان آوردند، یهود کفر ورزیدند که این آیه نازل شد: } ...وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا...{ .(1)

2 . در قرآن نیز چندین مورد به این معنا تصریح شده است که یهودیان پیامبر اسلام را می شناختند; از جمله:

الف) } وَ إِذْ أَخَذَ اللهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتاب وَ حِکْمَة ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ...{ .(2)

«خدا از پیامبران پیمان گرفت که هرچه کتاب و حکمت به شما عطا کنم آنگاه پیغمبری آید که آنچه با شما است تصدیق کند، شما به او ایمان آورید و یاری اش نمایید.»

ب) } ا لَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ...{ .(3)

«آنان که به ایشان کتاب دادیم، پیامبر خدا را می شناسند، چنان که فرزندان خود را می شناسند.»

ج) } الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ اْلأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجِیلِ...{ .(4)

«کسانی که پیروی کردند پیامبری را که نزد خود در تورات و انجیل او را نوشته می یابند.»

د) } ...وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ...{ .(5)

در تفسیر این آیه آمده است: چون یهود

1 . بقره : 89

2 . آل عمران : 81

3 . انعام : 20

4 . اعراف : 157

5 . بقره : 89

---------------------------------------------------

صفحه 153

---------------------------------------------------

مورد تعرض کفار عرب قرار می گرفتند، بعثت و هجرت پیامبر اسلام را به میان می کشیدند که بهوسیله او بر آنان پیروز خواهند شد و پیش از این باور آنان بود و کفار عرب به این اندیشه یهود آگاه و واقف بودند، ولی چون پیامبر مبعوث شد و قرآن نازل گردید و دانستند او همان است که در تورات آمده و با اوصافی که می شناختند منطبق است، حسد ورزیدند و خودخواهی بر آنان چیره شد و کافر شدند و انکارش کردند.(1)

تأثیر یهود در بیداری اوس و خزرج

بعد از آن که روشن شد یهود از آن رو که پیشینه ای کهن داشتند، نزد قریش و

قبایل دیگر محترم بودند و از نظر قرآن و روایات دانسته شد که از ظهور پیامبر آگاهی داشتند، بسیاری از مورّخان، همسایگی آنان با اوس و خزرج را از عوامل تسریع در گسترش اسلام در مدینه شمرده اند. گروهی از این همسایگی و تأثیرش چنین تعبیر

کرده اند:

از جمله تفضل ها که حق تعالی به انصار کرد; آن بود که در همسایگی یهود بودند و اختلاط با یهود داشتند و پیوسته از ایشان می شنیدند که پیغمبر آخرالزمان به زودی ظهور خواهد کرد.(2) و پر واضح است که اسلام آوردن انصار را مرهون فضل خدا می دانند که آنان را در همسایگی یهود قرار داد.

و برخی از مورّخین چنین نوشته اند:

یهودیان که اهل کتاب و علم بودند، در منطقه انصار سکونت داشتند و

آن عرب ها اهل شرک و بت پرستی بودند و با یکدیگر می جنگیدند. یهودیان

می گفتند: پیامبری مبعوث خواهد شد که زمان ظهور او نزدیک است. ما از او پیروی می کنیم و به همراه او، شما را همچون قوم عاد و ثمود خواهیم کشت و تمام عرب زیر لوای وی خواهند آمد و طوعاً و کرهاً متابعت از وی خواهند کرد و هرکس که مخالفت وی کند، خون و مالش مباح و معاقب و مستأصل شود و بنیاد و اصل وی برود.

آنان این سخنان را از یهود می شنیدند و دیگر احوالات پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) از تورات با ایشان می گفتند و میان یهود و قومی از خزرج عداوت بود. هرگاه که میان ایشان منازعت برخاستی و به مجادلت و خصومت برخاستندی، قوم یهود ایشان را تهدید کردی و می گفتند: ای قوم خزرج، نزدیک شد که پیغمبر آخرالزمان ظاهر شود و آن

1 . علامه طباطبایی، المیزان، طبع بیروت، الأعلمی، ج1، ص222

2 . رضیع الدین اسحاق بن محمد قضایی همدانی، سیرة رسول الله، ج1، چاپ انتشارات خوارزمی، ص427

---------------------------------------------------

صفحه 154

---------------------------------------------------

وقت ما جواب ایشان باز دهیم و شما را چون قوم عاد و ثمود و ارم به قتل رسانیم و اول قومی که متابعت وی کند و چون وی ظاهر شود ما باشیم; چرا که ما اهل کتابیم و اصول وی می دانیم.(1)

4 . انعطاف پذیری و آشنایی مردم یثرب با حکمت

از آنجا که در یثرب شغل کشاورزی رواج داشت و مردمانش به کار زراعت می پرداختند و این شهر نسبت به مکه از

آب و هوای بهتری برخوردار بود و خشونت، خشکی و صلابت و سختی محیط جغرافیای مکه را نداشت، مردمانش انعطاف پذیری بیشتری داشتند. همانگونه که از مقایسه مردمان امروز مکه و مدینه نیز این معنی برداشت می شود; اهالی مکه، در معاشرت، مراوده و معامله با حجاج، رفتار خشن تری دارند، ولی اهل مدینه ملایم تر و در برخوردها و گفتگوها انعطاف پذیرترند.

گذشته از این که مردم مدینه، جنوبی بودند و سابقه تمدن داشتند و با سخنان و اندیشه حکما نیز آشنا بودند. دو نکته شاهد این سخن است:

* تاریخ، نخستین مسلمان خارج از شهر مکه را مدنی معرفی کرده است.

* ودر تاریخ آمده است عربی دانا که مجله ای از لقمان همراه داشته نیز مدنی بوده است.

الف) نخستین مسلمان خارج از مکه

از دلایلی که بر انعطاف پذیری مردم یثرب می آورند، آن است که گفته اند: نخستین شخص ایمان آورنده به پیامبر(صلی الله علیه وآله) ، در خارج از مکه، مردی از مردم یثرب، به نام اِیاس بن معاذ بوده و داستان او چنین است:

ابو الحَیسَر، که بزرگ و رییس قبیله بنی عبدالأشهل بود، با قوم خود به جانب مکه آمد تا با قریش هم پیمان شود و ایاس بن معاذ نیز با او همراه بود. چون پیامبر از آمدن آنان آگاه شد، نزد آنان رفت و فرمود: من به شما چیزی بگویم که بهتر از هم پیمانی با قریش باشد؟

گفتند: بگو، آن چیست؟

فرمود: بدانید که من پیغمبر خدا هستم و خداوند مرا بر بندگان خود فرستاده تا آنان را به اسلام فراخوانم و قرآن را بر من نازل کرده و حلال و حرام را در آن بیان کرده است.

حضرت آنگاه آیاتی از قرآن برای آنان خواند و سپس ایشان را به اسلام دعوت کرد و گفت: سخن او بهتر است از هم پیمانی با

1 . سیرة رسول الله، ص428

---------------------------------------------------

صفحه 155

---------------------------------------------------

قریش و پیشنهاد کرد که به او ایمان آورید و از دین وی پیروی کنید.

ابو الحَیسر مشتی خاک بر او زد و گفت: این سخنان در حد تو نیست، بگذار به کاری که آمده ایم مشغول شویم و آن را به سرانجام رسانیم.

اِیاس خاموش ماند و چیزی نگفت، ولی بعد از آن، پنهانی نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)آمد و اسلام را پذیرفت و چون به مدینه بازگشتند، اسلام خود را پنهان می داشت تا آن که وفات یافت.(1)

و کسانی که از قبیله اش می گفتند که در حال مرگ پیوسته تهلیل، تکبیر، تحمید و تسبیح پروردگار می گفت تا درگذشت و شک نداشتند که او مسلمان مرده است.(2)

ب) حکایت مسلمان شدن سوید بن الصامت

سوید برای انجام حج و عمره به مکه آمده بود، او مردی هنرمند و کامل بود و شعر نیکو می سرود و از حکمت و دیگر علوم آگاهی داشت. چون پیامبر خبر ورود او را به مکه شنید، نزد وی رفته، به اسلام دعوتش کرد و گفت: ای سوید، من پیغمبر خدا هستم و پروردگارم مرا بر همه آدمیان مبعوث کرده است. سوید که از سخنان لقمان حکیم بسیار می دانست (و مجله ای از سخنان لقمان به همراه داشت)، چون دید که پیامبر او را از نزول قرآن خبر داد، گفت: ای محمد(صلی الله علیه وآله) ، مگر این قرآن که به تو نازل شده، همچون سخنان لقمان حکیم است و من از آن بسیار به یاد دارم. پیامبر فرمود: چیزی از آن بگو. سوید از آن چه که یاد داشت، چیزی خواند. پیامبر فرمود: ای سوید، این سخنان نیکو است، اما آنچه که با من است نیکوتر است و بهتر; زیرا قرآن کلام خدا است. در آن، بیان همه چیز آمده است و راه راست و هویت و نجات خلق را به خدا نشان داده است. سوید گفت: ای محمد، بخوان. پیامبر(صلی الله علیه وآله) چند آیه از قرآن خواند و سوید را به اسلام دعوت کرد. سوید را از نظم قرآن خوش آمد و گفت: من هرگز بدین زیبایی سخنی نشنیده ام و بدانست که کلام حق است و پیامبر صادق، و اسلام به دل گرفت ولی آشکار نکرد.(3) و چندی بعد در جنگی که در مدینه، میان اوس و خزرج رخ داد، شرکت کرد و کشته شد.(4)

چند نکته از این حادثه:

1 . مردم مدینه در اثر مجاورت با یهودیان و مسیحیان، از اندیشه های دینی آشنایی داشتند. اگرچه بسیاری از آنان بت پرست بودند، لیکن کسانی نیز بودند که به دنبال یافتن حقیقت می رفتند.

1 . رضیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، سیرة رسول الله، تهران، انتشارات خوارزمی، ج1، ص425

2 . سیرة النبی، ج2، صص36 و 37 به نقل تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمد ابراهیم آیتی، ص164 و سیره ابن هشام، ج2، ص69

3 . سیرة رسول الله، ج1، ص424 و سیره ابن هشام، ج2، ص69

4 . سیرة ابن هشام، ج1، ص307

---------------------------------------------------

صفحه 156

---------------------------------------------------

2 . سوید جمله ای از گفتار لقمان را همراه داشته، که بنابر نقل هایی(1) آن را به پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نشان داده است و این نشانه آن است که مردمانی از مدینه، با گفته حکما آشنا بوده اند.

3 . از این که پیامبر خدا آن گفته ها را تأیید کرد و گفته های لقمان را نیکو و قرآن را نیکوتر شمرد، دانسته می شود که انتساب آن مجله به لقمان و یا اکثر آن، صحیح بوده است.

5 . ایمان آوردن سران قبایل

از جمله عوامل پیشرفت سریع اسلام در یثرب، ایمان آوردند سران طوایف و قبایل بود; یعنی ابتدا سران و به تبع آن، بقیه مردم ایمان آوردند و مقاومتی از جانب افراد عادی در مقابله با مسلمانان صورت نگرفت. برخلاف مکه که ابتدا بیشترین افراد مسلمان از جوانان و طبقه متوسط بود و اشراف و سران قبایل، در نهایتِ عناد و خصومت با اسلام و پیامبر برخورد کردند.

بر این اساس، تاریخ در مورد ایمان آوردن نخستین گروه از مردمان مدینه، چنین نگاشته است:

در سال بعد که قافله حُجاج از مدینه آمدند، دوازده تن از رؤسای انصار به اتفاق عزم رسیدن به حضور پیغمبر خدا کردند که در عقبه اولی سید(صلی الله علیه وآله) را بیافتند و با وی بیعت کردند و بعد که به مدینه بازگشتند اسلام در هر قبیله ای از اهل مدینه و مردم شهر آشکار گشت.

و شاهد بر این گونه اسلام آوردن طایفه بنی عبدالاشهل است:

پیامبر مصعب بن عمیر را همراه آنان به مدینه فرستاد و برخی اسلام آوردن بنی عبدالاشهل را (که از طوایف بزرگ اطراف مدینه بود) از موفقیت های مصعب می دانند و چنین نقل کرده اند که:

روزی مصعب بن عمیر همراه اسعدبن زراره، برای تبلیغ اسلام به میان آن قبیله رفتند. سعد بن معاذ و اُسیدبن حُضیر را، که از مِهتران قبیله بودند، به اسلام دعوت کردند و چون سعدبن معاذ به میان قبیله خود بازگشت، گفت: ای قوم، مرا در میان خود چگونه می یابید؟ گفتند: تو مخدوم و بزرگ مایی و فاضل ترین و بهترینِ قومی. حکم تو بر ما نافذ است و هرچه فرمایی طاعت تو بر ما واجب. آنگاه سعد بانگ برآورده، گفت: ای قوم، بدانید که من مسلمان شده ام و به دین محمد(صلی الله علیه وآله) آمده ام و سوگند خورده ام که با شما سخن نگویم مگر به خدا و پیامبر وی ایمان آورید و به دین محمد درآیید. چون

1 . سیرة ابن هشام، ج2، ص68

---------------------------------------------------

صفحه 157

---------------------------------------------------

سعد چنین گفت، هنوز شب فرا نرسیده بود که مردم قبیله از زن و مرد همگی ایمان آوردند.(1)

نتیجه آن که از مقایسه شیوه برخورد بزرگان و سران قبایل یثرب با فرستاده پیامبر اسلام و برخورد سران قریش با آن حضرت، روشن می شود که یکی از عوامل تسریع در گسترش اسلام در یثرب، هماهنگی و انعطاف پذیری بزرگان قبایل این شهر بود.

از جمله عوامل پیشرفت سریع اسلام در یثرب، ایمان آوردند سران طوایف و قبایل بود; یعنی ابتدا سران و به تبع آن، بقیه مردم ایمان آوردند و مقاومتی از جانب افراد عادی در مقابله با مسلمانان صورت نگرفت.

اختلاف نژاد

آنچه در علم انساب عرب آمده، این است که همه قبایل عرب ساکن جزیرة العرب به دو دسته بزرگ تقسیم می شدند; یکی عرب جنوبی و قحطانی که عرب اصیل خوانده می شدند و دیگری عرب عدنانی و شمالی. هریک از این دو قبیله دارای ویژگی هایی است که در انتخاب نوع زندگی و اندیشه و گرایش های آنان مؤثر است.

نژاد اوس و خزرج

در این که نژاد دو طایفه مهم مدینه; یعنی اوس و خزرج، از عرب قحطانی و یمنی است، جای تردید نیست، لیکن در چگونگی این مهاجرت به مدینه، اختلاف نظریه وجود دارد و شاید سخن ازرقی در «اخبار مکه» را نزدیک ترین قول به واقعیت دانست که می نویسد:

«چون ثعلبة بن عمروبن عامر شنیده بود که سد مأرب در اثر سیل عرم از میان خواهد رفت، تمام اموال و املاکش را فروخت و با فرزندان و اقوام خویش یمن را ترک کرد و از شهری به شهری می رفت تا آن که به ناحیه مکه رسید و با قبیله جُرهم درگیر شد و بعد از سه روز جنگ، آنان را شکست داد و در مکه و اطراف آن سکنی گزیدند و بعد از

سالی، تبی دامن گیرشان شد که پیش تر از این تب چیزی نمی دانستند و آن را نمی شناختند. پیری را خواستند و شرح حال خود به او گفتند و از رنجی که به آنان رسیده بود، شکایت کردند. او به آنان گفت: از این رنجی که به شما رسیده، به من نیز رسیده است و این دردی است که در این ناحیه

1 . سیرة رسول الله، ص437 و 436

---------------------------------------------------

صفحه 158

---------------------------------------------------

گسترده و بیماری فراگیر است. از چاره آن

پرسیدند، گفت: در کوچیدن است... آنان که قصد ماندگاری در سرزمینی مرطوب، خوش آب و هوا و پرنعمت را دارند، به یثرب; سرزمین خرما کوچ کنند. اوس و خزرج به آن جا رفتند.

حسان بن ثابت در شعری، جدا شدن سه طایفه بزرگ یمنی به «خزاعه» و «اوس و خزرج» و «غسانی» می شود که در سه منطقه سکونت کردند، خزاعه در مکه، اوس و خزرج در مدینه و غسان در شام.(1)

از گزارش فوق و منابع بسیار دیگر، برمی آید که دو طایفه بزرگ مدینه، از اعراب قحطانی و اصیل عرب و منسوب به أزْد هستند.

نژاد قریش

جدّ فرضی قبایل شمال عربستان عدنان است. پسر عدنان، معد و پسر معد نزار بوده است. به همین جهت قبایل شمالی را، در مقابل جنوبیِ قحطانی، علاوه بر عدنان، قبایل معد و نزار نیز خوانده اند.

و یکی از تقسیمات قیس دسته قبائل عیلان بوده است و این دسته، اهمیتشان به قدری است که گاهی تمام گروه قبایل شمالی را دربرابر قحطانی ها گروه قیس خوانده اند... از دسته های بزرگ دیگر مضر خندف است که شامل شاخه های هذیل و تمیم و کنانه بود و قریش از بطون کنانه است.(2)

اختلاف میان دو تیره مهم عرب قحطانی و عدنانی، ریشه در گذشته های دور دارد; چنان که گفته شد، از زمانی که سد مأرب فرو ریخت و عرب جنوب کوچید و در ناحیه مکه با عرب شمالی درگیر و بر آنان چیره شد تا زمان ظهور اسلام و دوران خلفای چهارگانه، تا عهد اموی و عباسی و شاید گذشته ایمان انصار در از خودگذشتگی، در حفاظت از جان پیامبر، در آغاز کار کینه و دشمنی دیرینه آن ها با عدنانی موجب گشت که تا سر حد جان در دفاع از پیامبر و دین تازه اصرار بورزد. و این نکته مهم قابل توجه بوده و متأسفانه مورد غفلت واقع شده است. باید گفت بیشترین جنگی که از سوی اعراب بر پیامبر تحمیل شد و در مقابل اسلام مقاومتی صورت پذیرفت، از جانب قبایل عدنانی است و پس از قریش که خود سرکرده مخالفان و پرچمداران مبارزه با اسلام بودند، طوایفی چون هوازَن با همکاری نصر و جُشم و بنی هلال، که جملگی از عرب عدنانی بودند، جنگ حنین را بهوجود آوردند و طایفه بنی سلیم غزوه بنی

1 . اخبار مکه، ازرقی، قم، منشورات رضی، ج1، ص94

2 . دتر عباس زریاب خوئی، بزم آورد، تهران، انتشارات علمی، ص241

---------------------------------------------------

صفحه 159

---------------------------------------------------

سلیم را بعد از جنگ بدر بهوجود آوردند و قبیله هذیل نیز واقعه رجیع را در سال سوم آفریدند و طایفه بنی سلیم حادثه بئر مؤونه را بهوجود آوردند و طایفه بنی غطفان از شاخه قیس بن عیلان هم پیمان بزرگ قریش در بهوجود آوردن جنگ احزاب بودند.

حاصل آن که، آنان که به ستیزه جویی با اسلام برخاستند، از عرب قحطانی و آنان که بیشتر در خدمت اسلام درآمدند عرب عدنانی بودند و این کشمکش های نژادی و قومی در دنیای عصبیت جاهلیت عرب، در تعیین گرایش ها بی اثر نبوده است. اگرچه علت تامّه نبوده، ولی آنچه که قابل توجه است این است که نه در قرآن و نه در سیره پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نشانه ای از این که در اسلام برای پیشرفت امور از این تمایلات استفاده شده باشد وجود ندارد، بلکه الغای آن شده و محور را تقوی و ایمان معرفی نموده است. ولی بعدها در عصر بنی امیه و بنی عباس از آن سوء استفاده نمودند، چنان که گفته اند: معاویه خلیفه اول اموی و پسرش یزید مال زیادی خرج کردند تا قبایل قضاعه را وادار سازند که از انتساب به یمن و قحطان چشم پوشی نمایند و خود را به معد و عدنان منتسب سازند، ولی بیشتر این قبایل این پیشنهاد را نپذیرفتند.(1)

1 . دکتر عباس زریا خوئی، بزم آورد، تهران، انتشارات علمی، ص240