مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > فرهنگ كوثر > تابستان 1381، شماره 54


عوامل تحریف در تاریخ عاشورا

پدید آورنده : محمد صحتی سردرودی ، صفحه

تحریف تباکی

از حرفهای عجیب و غریبی که پیرامون عزاداری گفته شده، یکی هم آن حرفی است که از تحریف معنای «تباکی» سرچشمه گرفته است؛ به این ترتیب که می گویند:

«در لفظ تباکی هم اشاره فرموده که ترتّب ثواب اخروی، موقوف بر گریه حقیقی نیست بلکه همین که قاصد، گریه است و خود را به صورت گریه کنندگان وامی دارد همان ثواب گریه را دارد. در تمام عبادات حقیقت مطلوب است ولی در دعات حسینیّه دائره وسیع است و لعلّ از این جهت مرحوم شیخ جعفر صاحب خصائص الحسینیه ـ طاب ثراه ـ ریاء را در گریه، در عزاداری حضرت امام حسین علیه السلام جایز می دانست.»1

به راستی که باورکردنش بسیار سخت است و اگر این سخن تنها در میان عوام بود و انسان تنها از دهان مردم می شنید، به هیچ وجه باور نمی کرد. اما می بینید که در کتابها هم نوشته شده است و نویسنده نه فقط خود قائل به این قول عجیب و غریب است که شیخ جعفر شوشتری را نیز هم رأی خود می داند و برای تثبیت تحریف خود، به فتوای وی نیز استناد می جوید و گمان می برد که کلمه تباکی در حدیث می تواند مبنی و مستند افتاء به تجویز ریا در عزاداری امام حسین علیه السلام باشد!

اگر مرحوم شیخ جعفر نیز چنین فتوای عجیبی داده باشد، بی گمان در بالای منبر و در هنگام روضه خوانی بوده و چنان از گلاب گریه مدهوش بوده که عشق و عاطفه را به جای شرع و عقل گرفته تا فتوای آنچنانی را داده است. و اگر در حال عادی و با تمرکز حواس این فتوا را داده باشد، بی گمان منظورش از ریا معنای مصطلح ریا نبوده بلکه معنای لغوی ریا (نشان دادن کار به دیگران) بوده است و البته این احتمال دوم، صحیح تر و به شخصیّت علمی شیخ جعفر شوشتری نزدیک تر است.

با آن همه آیات محکم در قرآن مجید و با آن همه روایات صحیح و معتبر در متون اسلامی، که همگی حاکی از لزوم اخلاص و قبح و گناه ریا و.... است، چگونه می توان چنان سخن سخیفی گفت و ریا را که در فرهنگ اسلامی «شرک خفی» خوانده شده است، جایز دانست؟!

از این واقعیّت تلخ هم نباید گذشت که بسیاری از «تحریفات عاشورا» معلول عوام زدگی برخی از گویندگان مذهبی است. این فاجعه گاهی تا آنجا به تباهی و فساد می کشد که می بینی آنها پیش از هر چیز در فکر این هستند که ببینند عوام چه می خواهند و از نقل کدام داستان یا افسانه ای بیشتر خوشحال و خشنود می شوند و همیشه در این دایره تنگ و تاریک به سر می برند که از دهان مردم می گیرند و به گوش مردم می دهند و همیشه این دور و تسلسل را تکرار می کنند و هیچ هم خسته نمی شوند و چه بسیار کتابهایی که با عناوینی چون مجالس و مقاتل به همین ترتیب نوشته شده است که مدارک و منابعی جز لسان الواعظین و اسماع السامعین ندارند؛ نخست بدون اندیشه گفته شده اند و سپس باز بدون اندیشه و تنها به همین دلیل که مقبول طبع عوام بوده، نوشته شده اند! دردا و دریغا که اینان با ساختن تحریفات و با پرداختن به افسانه ها و اکاذیب، فرهنگ مردم را به تباهی می کشند و با تفسیر نادرست «تباکی» عمل شنیع تزویر و ریا را تجویز و ترویج می کنند و ناخواسته آتش به دین و دنیای خود می زنند، غافل از اینکه به قول رسای آن شاعر:

بر تواضع های مردم تکیه کردن، ابلهی است پای بوس سیل، از پای افکند دیوار را

تفسیر صحیح تباکی

معدود روایاتی که در آنها لفظ «تباکی» وارد شده است، بسیار اندک است.2 و در یکی از آنها چنین است که راوی می گوید: خیال می کنم که حضرت فرمود: «من بکی أو أبکی، و اَظُنُّه قال او تباکی»؛3، حال اگر هم چنین سخنی از ناحیه معصوم علیه السلام صادر شده باشد به هیچ وجه نمی تواند به آن معنای نادرستی که تحریفگران تصوّر کرده اند، بوده باشد. در تفسیر آن سه وجه زیر را می توان تصوّر کرد:

1. تظاهر به گریه و اندوه

البته نه به آن معنا که شُبهه ریا را در برداشته باشد بلکه به نیّت قربةً الی اللّه و خالصاً لوجه اللّه تظاهر کند و خود را اندوهگین و غمناک نشان دهد. این معنا با توجه به زمان صدور حدیث (زمان حکومت بنی امیه) صحیح تر به نظر می رسد. زیرا بنی امیه هر سال روز عاشورا را جشن می گرفتند و پیروان آنها در آن روز تظاهر به شادی و سرور می کردند.4 و امام علیه السلام نیز با این سخن شیعیان را دعوت می کند که هر طور شده در روز عاشورا و دهه محرم اظهار غم و اندوه کنند تا همدلی خود را با دوستداران اهل بیت علیهم السلام و تنفّر خود را از آل یزید نشان دهند.

2. تکلّف برای تحصیل گریه

گاهی باشد که انسان در مرحله نخست، بنا به عللی نمی تواند کاری را انجام دهد، اما از آنجا که دلش می خواهد که آن کار را انجام دهد به هر نحو ممکن تمایل به آن کار را نشان می دهد و ای بسا که ناخودآگاه و با تکلّف هم که شده، تمایل درونی خود را بروز می دهد و آشکار می سازد. چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست، و جالب اینکه بالاخره این تکلّف و تشبّه در نهایت به نتیجه می رسد و صورت کاملاً طبیعی پیدا می کند. از باب مثال فرض کنید که کسی در اثر قساوت قلب و یا در اثر هر علت دیگری ابتدا نمی تواند از خوف خدا گریه کند و یا به یاد مظلومیتهای اهل بیت علیهم السلام ناله کند و بگرید اما چون این کار را در دل دوست دارد و به حال گریه کنندگان غبطه می خورد، ناخواسته خود را شبیه آنان می سازد و با تکلّف هم که شده، متأثّر و دل گیر می شود و چهره غمناک و اندوهگین پیدا می کند تا در نهایت غبار قساوت از آینه دل می زداید و اشک چشمش سرازیر می شود که همان کار، خود مطلوب است.

فشرده سخن این که «تباکی» از باب مقدمه بُکاء، آن هم از باب مقدمه طبیعی بکاء، مطلوب و مستحب است و از آنجا که این مقدمه، قهری و طبیعی است هیچ گونه شائبه ریا و سُمعه را نمی توان در آن دخیل دانست. منتهی گاه این مقدمه (تباکی) به آن نتیجه (بکاء) منجر می شود و گاهی دیگر نمی شود مثل اینکه کسی قساوت قلب داشته و یا فرصت نتیجه گیری، اندک بوده و یا در همان مراحل نخست (در حال تباکی) کار دیگری پیش آمده و او نتوانسته از مرحله تباکی به مرحله بکاء برسد. حال از احادیث مورد بحث استفاده می شود که انسان در همان مرحله تباکی نیز مأجور خواهد بود. البته این مسئله منحصر به گریه کردن نبوده و در مورد برخی عبادتهای دیگر نیز مثل «تحلُّم» بر حلم و «تزهُّد» برای زهد آموزی و کسب زهد، مطلوب و مورد تأکید پیشوایان معصوم علیهم السلام است.5

3. تمایل به بکاء و دوست داشتن آن

به این معنی که اگر کسی هم گریه نکند اما تمایل به این کار داشته باشد و دلش بخواهد که بر مصائب اهل بیت علیهم السلام بگرید و به نوعی این تمایل را نشان بدهد، مطلوب و مستحب است که این تمایل و اظهار آن را داشته باشد، و همین است معنای آن تباکی که در کلام معصومین علیهم السلام دیده می شود و میان بکاء و تباکی، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر بکائی حتماً تباکی هم هست ولی بعضی از تباکی ها، بکاء نیز هست و چنان که در تفسیر دوم گفته شده، تباکی مقدمه بکاء است و تباکی به این معنا (تمایل به گریه و دوست داشتن آن) حتماً با بکاء خواهد بود. چرا که اگر کسی کاری را نخواهد، انجام نمی دهد به ویژه اگر آن کار در ارتباط با دل و تأثّر قلبی باشد و گاهی این مقدمه، قهری و ضروری نیز است، به این معنا که تا کاری را نخواهد و تمایل به آن نداشته باشد، آن کار را انجام نخواهد داد؛ مثل آن حدیثی که به نقل از امام علی علیه السلام می گوید: «من لم یتحلّم لم یحلم؛ هرکس حلم و بردباری را نخواهد و تمایل خود را به حلم، به نوعی نشان ندهد، بردبار نخواهد شد».6

حال سخن ما نیز این است که تا کسی «تباکی» نکند، بکاء هم نخواهد کرد و هرکس آن کار را بکند، دلیل این است که این کار (بکاء) را نیز می خواهد بکند و همین خواستن نه تنها مطلوب و مستحبّی است که حتی گاهی ضروری و قهری هم هست و به هیچ وجه نمی تواند شائبه ای از ریا داشته باشد. چرا که قهری بودن با تصنّعی بودن، در تضاد است.

4. تعاون در گریه و عزاداری

به این معنی که عزاداران تأثّر و گریه خود را پنهان نسازند و با گریه و ناله آشکار خود یکدیگر را به گریه وادارند و کسانی هم که نمی توانند گریه کنند، با گریه کنندگان هم ناله و هم صدا شوند.

مرحوم محدّث نوری در این باره سخنی دارد که می تواند معنای صحیح تباکی را نشان بدهد، ایشان می نویسند:

«مخفی نماند که برای کلمه شریفه «تباکی» نظیر هم وزن آن «تعاون» معنای لطیف دیگری هست که شاید مراد آن باشد و آن عبارت از این است که مؤمنین یکدیگر را با کردار و گفتار و رفتار بگریانند، مانند آن برادران و خواهرانی که پدر یا مادر عزیز و مهربانی را از دست داده باشند و به گرد هم آیند و از عزیز از دست رفته خود یاد کنند، از محاسن و خصال پسندیده، احسان و کردار نیک، شدّت مصائب و بلای او، هریک هرچه به خاطرش آید، به یکدیگر بگویند و بگریند و ناله کنند...»

و مؤیّد همین احتمال است آن که در آداب روز عاشورا وارد شده است؛ در خبر شریف زیارت عاشورای معروفه، مذکور است که حضرت صادق علیه السلام فرمود:

«... پس ندبه و نوحه و گریه کند بر حسین علیه السلام و اهل خانه اش را نیز به گریه کردن بر آن حضرت توصیه کند تا در خانه خود با اظهار ناله و نوا مجلس عزاداری بر آن حضرت به پا دارند. و [در آن روز (روز عاشورا) [برای ملاقات به خانه یکدیگر روند تا همدیگر را در عزای حسین علیه السلام تعزیت گویند و در خانه های خود، مجلس عزاداری به پا دارند.»7

مرحوم محدّث نوری پس از آن که این معنای لطیف را از حدیث تباکی برداشت کرده و توضیح می دهد، در ادامه می نویسد:

«به هر حال در تباکیِ ممدوح و محبوب که از طاعات و عبادات محسوب می شود، شائبه ای از ریا که از اقسام شرک خفی است، نیست. سبحان اللّه! حضرت امام حسین علیه السلام آن همه مصائب را به این جهت تحمّل کرد که اساس توحید را محکم سازد و کلمه حق را تعالی بخشد و مبانی دین مبین را تحکیم سازد و آن را از راه یافتن و رواج یافتن بدعتهای ملحدین حفظ کند، [با این حال [چگونه ذی شعوری احتمال می دهد که اعظم معاصی و اکبر موبقات (بزرگ ترین گناهان و بزرگ ترین گناهی که موجب خلود در آتش می شود.) که شرک باشد، به سبب آن حضرت جایز باشد؟! گویا سبب این توهّم فاسد و خیال شیطانی، تأمّل نکردن در ریا و قبح ریاست یا اینکه با این تحریف و توطئه می خواهند رغبت خود را به زر و سیم و قبایح این حرص و آز را بپوشانند واللّه العاصم.»8

ششمین عامل تحریف

قیاس به نفس

از عوامل تحریف، یکی هم قیاس به نفس است؛ به همین دلیل بیشتر در کتابهایی که به صورت نظم و شعر سروده شده اند، دیده می شود که شاعران و سرایندگان به اصطلاح خواسته اند که زبان حال امام حسین علیه السلام و اهل بیت و انصار آن حضرت را به رشته نظم بکشند و یا در قالب شعر بریزند. اما در واقع زبان حال خودشان را به تصویر کشیده اند و در نتیجه کارها و گفتارها و رفتارهایی که فقط برازنده خود و امثال خودشان هست، به اهل بیت اطهار علیهم السلام بسته اند!

و همین زبان حالها با مرور زمان از کتابهای منظوم و شعر به کتابهای مقاتل و مجالس هم راه یافته و صورت رسمی به خود گرفته است. و به عنوان حدیث یا روایت تاریخی، مشهور و مقبول خاصّ و عام شده است.

پر واضح است که به بهانه زبان حال نمی توان هر شعر ذلّت باری را به عنوان مدح و مراثی اهل بیت علیهم السلام منتشر ساخت. زبان حال امام حسین علیه السلام اگر هم مطابق زبان قال آن حضرت نباشد، لازم است که حتماً مخالف آن نیز نباشد و بیشتر مقتل خوانی ها و مرثیه سرائی ها و نقل حکایت های ذلّت بار با روح بزرگ حسینی و هدف عاشورا مخالفت آشکار دارد و فقط از اینجا ناشی شده است که گویندگان، آن حضرت را با خود قیاس کرده اند و دردا که کسی نیست به اینان بگوید:

کار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر

امام علی علیه السلام می فرماید:

«لایقاس بآل محمد صلی الله علیه و آله وسلم من هذه الامّة احدٌ... هم اساس الدین، و عماد الیقین، الیهم یفئی الغالی، و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حقّ الولایة و فیهم الوصیة والوراثة....؛9 هیچ کسی را از این امّت، قیاس با آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم نتوان کرد و آنان را که نعمت ارشاد و هدایت آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم از سقوط نجات داده است، نتوان با آن پیشوایان الهی مساوی گرفت. آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم ارکان اساسی دینند و ستون برپای دارنده یقین اند؛ افراط گران باید به سوی آنان برگردند و عقب ماندگان تفریط گر، خود را به آنان برسانند. حق ولایت از ویژگی های آن کمال یافتگان است و وصیّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به برتری آنان و وراثت رهبری، در آن شخصیتهای خدا ساخته است.»10

پی نوشت ها: 1. دعات الحسینیه، محمدعلی نخجوانی، ص 4 و 5، چاپ بمبئی، 1330 ق. 2. یکی از آن روایت ها را سید ابن طاووس با عبارت «روی عن آل الرّسول» نقل کرده که حاکی از مرسل و ضعیف بودن سند است. (ر.ک: بحارالانوار، ج 44، ص 288) به نقل از لهوف، و دیگری نیز به توسط افراد ناشناس و از راویان مجهول نقل شده است. (ر.ک: همان، ص 282.) 3. بحارالانوار، ج 44، ص 289، به نقل از کامل الزیارات و ثواب الاعمال. 4. در این باره اثر پربار استاد سید جعفر مرتضی عاملی با نام «المواسم و المراسم» بویژه صفحات 82 ـ 85 دیده شود. 5. چرا که به تصریح روایتی از امام علی(ع) «التّزهد یؤدّی الی الزّهد». ر.ک: غررالحکم، ج 1، ص 291، یعنی «تزهّد» زهد می آورد چنان که «تباکی» بکاء می آورد. 6. لؤ لؤ و مرجان، ص 36، به نقل از غررالحکم. 7. همان، ص 38. 8. همان، ص 38 و 39 (با ویرایش و تصرّف). و گفتنی است که جمله آخر این عبارت، تعریضی است به آنان که با نام حسین(ع) و عاشورا، ارتزاق می کنند و دین را دکّان برای دنیای خود ساخته اند که محدّث نوری در صفحات نخستین لؤ لؤ و مرجان در این باره سخن گفته است. 9. نهج البلاغه، خطبه دوم. 10. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، استاد جعفری، ج 2، ص 234.