مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > فرهنگ كوثر > فروردین 1379، شماره 37


امام خمینی(ره)و شهید مدرس (2)

پدید آورنده : ، صفحه

اشاره:

در قسمت نخست این نوشتار، شهید مدرس به عنوان قله رفیعی ازفضایل معرفی شد و برخی ویژگی های وی همچون پرهیزکاری، پایداری،قناعت و ستیز با ستمگران با عنایت به سخنان حضرت امام(ره)رابرشمردیم.

اینک بخش آخراز این مقاله را می خوانید.

شجاعت و شهامت

مدرس استواری، استحکام، رشد و ترقی جوامع را در ارتباطمستقیم با امنیت آنان می دانست و از مدافعان آن بود. او برای دستیابی به امنیت در سیاست خارجی، شعار موازنه عدمی را مطرح کرد. مدرس در برابر هر قدرتی که می خواست به قلمرو اسلامی وجامعه مسلمانان تعدی کند، می ایستاد و شرق و غرب و داخلی و خارجی برایش تفاوت نداشت. دولت روسیه اولتیماتومی برای ایران فرستادکه اسارت کشور در آن نهفته بود. آنان می گفتند باید این طرح ذلت آور به تصویب مجلس بگذرد. نمایندگان مجلس مردد بودند چه کنند.

مدرس این اوضاع آشفته و هراس آلود را با سخنان خود از بین برد.

او در سخنرانی خویش گفت: حالا که بناست از بین برویم چرا خودمان خویشتن را از بین ببریم.

امام خمینی به این ماجرا اشاره می کند و می فرماید: «(مدرس)رای مخالف داد، بقیه جرات پیدا کردند و رای مخالف دادند. ردکردند اولتیماتوم را، آنها هیچ غلطی نکردند.... یک روحانی بودکه در مقابل یک چنین قدرت بزرگ ایستاد... دیگران هم جرات کردند...»

اگر شرایط آن زمان درست ترسیم شود، ارزش پایداری مدرس مشخص می گردد; زیرا ارتش روسیه به قزوین رسیده بود و دولتیان و اکثرنمایندگان در مقابل دشمن که در چند کیلومتری مرکز حکومت قرارداشت. خود را یافته، آماده پذیرش اولتیماتوم بودند. مدرس باشهامتی که در ایمان و اتکال به خداوند داشت، هراس را نفی کرد;به استقلال و تمامیت ارضی ایران اندیشید; با تکیه بر اعتقادات قوی و قلب سلیم بهترین روش را ارائه داد و برای روحانیت شیعه عظمت و افتخار آفرید; افتخاری که حتی مورخان غربی و نویسندگان روسی بدان اشاره کرده، تاکید کرده اند که آذرخش گفتار مدرس درآن کویر وحشت روشنی آفرید و در قلب متجاوزان رعب افکند. این گونه مقاومت ها از سوی مدرس موجب شد تا محبوب مردم گردد و اهالی تهران در دوره بعدی مجلس به وی رای دهند.

از سوی دیگر، وقتی رضاخان سر سختی های مدرس را دید، نابودساختن وی را در راس برنامه خود قرار داد.

امام خمینی در این باره می نویسد:

«او (رضاخان) با مرحوم مدرس روزگاری گذراند و تماس خصوصی داشت و فهمید که با هیچ چیز نمی توان او را قانع کرد نه باتطمیع و نه با تهدید... از او حال علمای دیگر را سنجید و تکلیف خود را برای اجرا کردن نقشه های ارباب های خود فهمید...»

نفی نیرنگ

مدرس از اینکه قدرتهای داخلی و خارجی دور از عقل و منطق باسلاحهای مخرب نظامی و فرهنگی به مردم ستم می کنند و اجازه نمی دهند آنان مسیر ایمانی و عقلانی خویش را طی کنند، بسیارمتاسف بود. امام خمینی در این مورد چنین می فرماید: «مرحوم مدرس رحمه الله علیه آن طوری که من شنیدم که ایشان گفتند که شیخ الرئیس می گفته است که من از گاو می ترسم برای این که شاخ دارد و عقل ندارد این یک مسئله است... گاو شاخ دارد و عقل ندارد، قدرت دارد، عقل ندارد. اینهایی هم که در دنیا الان فسادراه می اندازند از همان سنخ هستند که شاخ دارند و عقل ندارند،قدرت دارند. انسانیت ندارند...»

حضرت امام خمینی، ضمن تاکید بر اینکه باید از حوزه های علمیه یک عالم به تمام معنا متعهد بیرون بیاید و مرکز انسان سازی دراین جایگاه و دانشگاه باشد، می فرماید: «انسان حاضر نمی شود که کشور خودش را تسلیم کند به غیر...، حاضر نمی شود که تحت ذلت برود و اسارت. آنها هم از انسان می ترسند.... رضاخان ازمدرس می ترسید برای اینکه انسان بود...»

رضاخان رقیب خودش را مدرس می دانست که وقتی که می ایستاد و صحبت می کرد، متزلزل می کرد همه را، یک انسان بود...»

در جای دیگر می فرماید: «آن روزی که رضا شاه آمد و آن همه کارها را کرد، باز یک آخوند بود که توی مجلس، به اسم مدرس رحمه الله علیه مقابلش ایستاد و می گفت که نه. هیچ کس نبود،مدرس بود و چند نفر هم که اطراف او بودند. دیگر در تمام مملکت هیچ قدرتی در مقابل او نمی ایستاد.»

امام تاکید می فرماید وقتی شخصی مطابق تعلیمات قرآنی پرورش یابد و به دستورهای دینی عمل کند، چون مدرس تربیت می شود:

«....یک مدرس مثل یک گروه است جلوی قدرت رضاخان... باپیرمردی خودش می ایستد جلویش را می گیرد و جلو شوروی (سابق) که می خواستند به ایران حمله کنند می گیرد. »

جمهوری خواهی آرزوی موهوم و فریبنده ای بود که در ذهن مخدوش رضاخان ریشه دوانید و با دست استعمارگران انگلیس آبیاری شد. وی به ظاهر خود را خادم مردم معرفی می کرد، ولی در باطن می خواست بانام جمهوری راه را برای نفوذ بیگانگان هموار کند. شهید مدرس زودتر از همه خطر این آشوب را حس کرد، در پی چاره بر آمد. این نیرنگ را خنثی کرد.

رضاخان که خود را تنها و درمانده دید.در 18 فروردین 1303 مفتضحانه به بومهن رفت. افرادی چون مصدق وعلی دشتی دوباره وی را به صحنه سیاست آوردند تا به ظلم و خیانت خویش ادامه دهد. امام در خصوص اعتراض مدرس به جمهوری رضاخانی می فرماید: «پیشترها مجلس شورای ملی آقایان اگر یک کلمه از طرف دولت انگلستان اشاره می شد که باید فلان کار را انجام بدهید،احتمال این که مخالفت بکنند نداشتند... رضاخان می خواست که جمهوری درست کند و مدرس مخالفت می کرد. می دانست که می خواهد حقه بزند و مردم را بچاپد. فقط مدرس ایستاد و جلوی او راگرفت....»

امام خمینی درباره روابط مدرس و رضاخان به خاطره ای جالب اشاره می کند و می فرماید: «....یک وقتی (رضاشاه) در یک سفررفته بود، یک سفری که مورد خطر شاید بود. مرحوم مدرس رحمه الله علیه که آن روز مخالف با رضا شاه بود و جانش را هم سر همان مخالفت داد، گفته بود که من دعا کردم به شما در این سفر که سالم برگردید. خیلی خوشحال شده بود که مدرس (به عنوان مخالف او) به او دعا کرده. گفت: دعا کردید؟ خوب ایشان گفته بود آخرنکته دارد. این است که اگر تو در این سفر مرده بودی، همه اموال ما (ملت ایران) از بین رفته بود. می خواهم زنده باشی تااموالمان را پیدا کنیم.»

در سال 1361، امام خطاب به هیات وزیران فرمود: «تاریخ مرحوم مدرس را دیده اید که یک سید خشکیده لاغر با لباس کرباسی یک همچو آدمی در مقابل آن قلدری که هر کس وقت را درک کرده باشدمی داند که زمان رضاشاه غیر زمان محمد رضا شاه بود.... در مقابل او همچو ایستاد در مجلس و در خارج مجلس که یک وقت گفته بود:

سید! چه از جان من می خواهی؟ گفته بود که: می خواهم تو نباشی.»

مخالفت مدرس با رضاخان به سبب استبداد و قلدری رضاخان نبود،او در اعماق اعمال رضاخان نکته خطرناک تری می دید که از این اموربسیار وخیم تر بود. به نظر وی، رضا خان مزدور خارجی بود وانگلیس می خواست به وسیله وی سلطه خود را بر ایران تحکیم بخشد ودر مقابل شوروی دیروز کمربند امنیتی ایجاد کرده، منافع غرب رادر منطقه تامین کند. آنها مذهب و علمای شیعه را سد راه این نقشه خطرناک می دیدند و بر آن بودند به وسیله رضاخان تقدس زدایی کرده، به ارزشها هجوم برند و روحانیت را تضعیف کنند.

مدرس خوددرباره مقابله با رضاخان می گوید: «اختلاف من با رضاخان بر سرکلاه و عمامه و این قبیل مسائل جزئی مثل نظام اجباری نیست. من در حقیقت با سیاست انگلستان که رضاخان را عامل اجرای مقاصداستعماری خود در ایران قرار داده مخالفم. من با سیاستهایی که آزادی و استقلال ملت ایران و جهان اسلام را تهدید می کند، مبارزه می کنم. راه و هدف خود را می شناسم. در این مبارزه هم پشت سر خودرا نگاه نمی کنم که شما یا کسان دیگر همراهی می کنید یا نه. لازمه مبارزه در این راه از خود گذشتگی و فداکاری است...»

تنها در تنگنا

مدرس پاکدامن، ثابت قدم و تهی از کینه جویی بود و هیچ وقت احساسات را در سیاست دخالت نمی داد.این ویژگی سبب می شد رفتاری حساب شده با قدرتمندان داشته باشد.

آیت الله حاج شیخ محمد رضا طبسی می گوید: «یک روز عید غدیراز قم به تهران رفتم و خدمت مرحوم آیه الله مدرس رسیدم. ایشان نشسته بودند و مردم فوج فوج برای دیدن و دست بوسی شان می آمدند وعید را تبریک می گفتند. در این بین، یک شخص عینکی از طرف حکومت آمد و گفت: دستور داده اند دو نفر دو نفر برای دیدن شما بیایندکه اینجا شلوغ نشود. مرحوم مدرس با تندی به خدمتکار خودفرمودند: عموغلی! این شخص را بیرون کن. بعد فرمودند: او غلطکرده چنین گفته است. بعد رو کردند به ما و گفتند:

او(رضاخان)برای سردار سپه خوب است نه برای شاهی.

او همانگونه که فروتنی را درجای مناسب اعمال می کرد، هرکجالازم می دید غرور و نخوت حکومتیان و قدرتمندان را به بازی می گرفت; برای مثال وقتی فرمانفرما باآن موقعیت سیاسی که دردستگاه حکومت داشت. نزد مدرس می رفت، قلیان دستش می داد ومی گفت: شما آبش را بریز تامن آتشش را درست کنم!

همین رفتار ساده به فرمایش حضرت امام خمینی(ره)موجب شکست غرور فرمانفرما می شد. امام، پس از نقل ماجرای مذکور، می افزاید:

«... این برای این بود که برخورد با این مغزهای فاسد، گاهی باید طوری باشد که اول طمع نکنند به آن طرف. اگر چنانچه باتواضع و خضوع و آن طوری که آن وقتها متداول بود رفتار می کردند،او طمع می کرد که اگر چنانچه مطلبی دارد تحمیل کند. اما وقتی برخورد این طوری بود، ساده ولی کوبنده، دیگر نمی توانست به اوتحمیل کند مطلبی را...»

آنچه در مبارزات شهید مدرس با استبداد و استکبار به عنوان یک واقعیت تلخ مطرح است، تنهایی او است.

روزی از مدرس پرسیدند: شما که چنین تنها شده اید و همواره زیرنظرید، با چه دل و جراتی با این شدت با رضاخان مخالفت می کنیدو مشت به سندان می کوبید؟!

پاسخ داد: من در تمام عمرم هر تصمیمی گرفتم دنبالش رفتم ووظیفه خود می دانم که با هرگونه حکومتی که موازین اسلامی رامراعات نکند، مبارزه کنم.

آیت الله حاج شیخ محمدرضا طبسی در باره تنهایی مدرس می گوید:

«مرحوم مدرس در مدرسه سپهسالار(شهید مطهری کنونی)در شبستان زیرساعت تدریس می فرمودند. من هم گاهی موفق می شدم از قم به درس ایشان می رفتم. روزی در جلسه درس نامه ای خدمت ایشان آوردند، آن را ملاحظه کردند و با آگاهی از مضمونش به گوشه ای پرت نمودند وفرمودند: اعتنا نکنید. گویا این نامه از سوی دستگاه حکومت یاخود رضاخان بود. بعد با یک دنیا تاسف فرمود: چکار کنم؟ اگرپنج نفر مثل خودم می داشتم، با این کفش دهانش را خرد می کردم.»

البته قاطعیت و صراحت مدرس موجب نمی شد به کسی توهین کند.

امام خمینی(ره)ضمن تایید سیاست مدرس در آن دوران، روش انفعال سیاسی دیگران در مقابل رضاخان را مورد انتقاد قرارداده، می فرماید: «... در همان زمان یکی از اشتباهات این بودکه مردم یا آنهایی که باید مردم را آگاه کنند پشتیبانی از مدرس نکردند. مدرس، تنها مرد بزرگی بود که با او مقابله کرد وایستاد و مخالفت کرد...

در آن وقت باز جناح هایی می توانستند که پشت سر مدرس را بگیرند و پشتیبانی کنند و اگر پشتیبانی کرده بودند، مدرس مردی بود که با منطق قوی و اطلاعات خوب و شجاعت وهمه اینها موصوف بود و ممکن بود که در همان وقت شر این خانواده(خاندان پهلوی)کنده بشود و نشد.»

امام خمینی(ره)به تنهایی مدرس در نبرد با رضاخان چنین اشاره می کند: «... آن روزی که رضاشاه آمد و آن همه کارها را کرد یک آخوند بود توی مجلس به اسم مدرس که مقابل (رضاخان) می ایستاد ومی گفت که نه. هیچکس نبود. مدرس بود. چند نفری هم اطراف اوبودند. دیگر هیچ قدرتی در تمام مملکت در مقابل وی نمی ایستاد.(اما)مدرس در مقابل رضاشاه و نه گفت...»

امام(ره)معتقد بود که هیچ کدام از گروههای ملی و مذهبی حمایت لازم را از مدرس به عمل نیاوردند و تنهایی مدرس موجب شد رژیم پهلوی به رشد سرطانی اش ادامه دهد. افزون براین، حضرت امام(ره)یادآور می شود مدرس نه تنها در مبارزه بلکه در نوع تفکرنیز تنها بود: «...اگر در هر شهری و استانی چند نفر موثر،افکار مثل مرحوم مدرس شهید را داشتند، مشروطه به طور مشروع وصحیح پیش می رفت و قانون اساسی با متمم آن که حاج شیخ فضل الله در راه آن شهید شد. دستخوش افکار غربی و دستخوش تصرفاتی که در آن شد، نمی گردید و اسلام عزیز و مسلمانان مظلوم ایران آن رنجهای طاقت فرسا را نمی کشیدند...»

فرجام فداکاری

جو اختناق و سرکوبی شدید آن زمان ارتباط شهید مدرس را بامردم بسیار کاهش داد. رژیم رضاشاه سرانجام در 27 رمضان سال 1356 ه .ق. مصادف با دهم آذر 1316 ه’ .ش آن مجتهد بزرگ را به شهادت رساند.

تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مزار شهید مدرس در کاشمر درهاله ای از غربت زیارتگاه عاشقان حقیقت بود. در طول سالهای اختناق، تنها یک ستون آجری که به وسیله مردم برپا شده بود.نشان دهنده آرامگاه این سید بود.

در این سالهای هراس و وحشت،مردم به پیروی از زندگی ساده و بی پیرایه شهید مدرس که غالب روزها نان وماست می خورد. بعد از ظهر روزهای چهارشنبه در مزارش نان و ماست توزیع می کردند و زیر سایبانی که در دهه 1330ه . ش ساخته شده بود، یادش را گرامی می داشتند.

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، بزرگداشت شهید مدرس در راس برنامه های اساسی نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت.

حضرت امام خمینی(ره)تولیت وقت آستان قدس رضوی را مامور تعمیر و احیای مقبره آن شهید والامقام ساخت. در فرازی از حکم امام(ره) چنین آمده است: «...امیداست ایشان(آیت الله واعظ طبسی)به وجهی مناسب با شخصیت آن بزرگوار این خدمت را... به اتمام برسانند و موجب رضایت خداوندمتعال و خشنودی حضرت رضا(ع)و فرزند عزیزش حضرت بقیه الله ارواحنالمقدمه الفداء را فراهم نمایند...»

بدین گونه تلاشی ارزشمند برای گرفتن غبار از مرقد غریب این مبارز نستوه آغاز گردید و عملیات اجرایی ساختمان اصلی آرامگاه شروع شد.(در سال 1363)درسال 1367 این محل شامل نه رواق و محل اصلی به دست مبارک مقام معظم رهبری که در آن زمان رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. مورد بهره برداری قرار گرفت و تحویل اوقاف شد.

به دلیل مشکلات موجود، ائمه جماعات، خصوصا امام جمعه کاشمر ومردم این سامان، اصرار داشتند، تولیت آرامگاه به آستان قدس رضوی تفویض گردد. حضرت آیت الله خامنه ای خواست آنان را اجابت فرمود و در چهارم مرداد 1373 آیت الله واعظ طبسی را به تولیت آستانه و آرامگاه شهید مدرس منصوب فرمود. با این حکم طرح جامع آرامگاه آغاز شد.

اکنون آرامگاه مدرس با بارگاه مشهورترین امامزادگان کشوربرابری می کند. وقتی انسان در آن مجموعه قرار می گیرد، به یاداین جمله وی می افتد که خطاب به رضاخان گفت: «قبر من هرجا که باشد زیارتگاه مردم می شود اما تو در جایی می میری که نه آب باشدو نه آبادانی.»

1300 عنوان مجله
000,54 عنوان شماره مجله
000,880 عنوان مقاله