مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > صباح > پاییز و زمستان 1383، شماره 13 و 14


ایمان

پدید آورنده : ، صفحه

دلمشغولی دیرپای و مقدس انسان نیل به سعادت و جاودانگی است و تنها راه رسیدن به این مقصود ایمان است. ایمان، به انسان حیات و پویایی میبخشد. مؤمن کسی است که دیوارهای بلند خودیت را فرو ریخته و با تمام وجود با خدای هستی پیوند خورده است. تنها ایمان است که انسان را از لبهی تاریکی رانده او را به وادی نور و بهجت وارد میکند. انسان بیایمان به تاریکیها و تیرگیها چشم دوخته است و نومیدی را تجربه میکند. ایمان به انسان آرمان، عقیده، انتخاب، تحول و روشندلی میبخشد. مسألهی ایمان و چالشهای آن، از مهمترین مباحث کلامی و فلسفی است.که آقای محمدتقی فعالی به دو پرسش در این زمینه پاسخ دادهاند.

ایمان چیست؟ حقیقت و ماهیت آن کدام است و چه عناصری را میتوان برای تعریف آن ذکر کرد؟ محمد تقی فعالی

اگر با شیوهی دروندینی سیر کنیم، میتوانیم ویژگیهای مختلفی برای ایمان در آیات و احادیث به دست آوریم و در نهایت، به تصویر روشنی از ایمان برسیم و ناشناختههای این امر سرنوشتساز را از طریق استقرا در آیات و احادیث واضح سازیم.

ویژگیهای ایمان

الف) ایمان و معرفت

از آیات قران کریم به روشنی میتوان استنباط کرد که میان ایمان و عقل، ایمان و علم، و ایمان و معرفت، ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ وجود دارد که برای نمونه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

1. در آیهای از قرآن میخوانیم:

(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی...);[1] در دین اجبار نیست. راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید; پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید، به رشتهی محکم و استواری چنگ زده است.

این آیه نخست اکراه و اجبار در دین را نفی میکند; سپس ضمن اشاره به تمایز آشکار میان حق و باطل، یا رشد و غیّ، مسئلهی کفر و ایمان را مطرح میفرماید. حاصل آنکه، انسان با تأمل و تفکر و به کار بستن عقلانیت در زمینهی حق و باطل، میتواند بدون هیچ اکراه و اجباری، یکی را برگزیده، خود را بدان متعهد سازد و به آن ایمان آورد و به دیگری کفر ورزد; بنابراین، کفر و ایمان بعد از حصول معرفت و تعقل است.

2. در سورهی طه، بعد از نقل داستان موسی(علیه السلام)، داستان ساحران فرعون نقل شده و در پایان چنین آمده است:

(فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی);[2] ساحران (چون معجزهی موسی را دیدند) سر به سجده فرود آورده، گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.

میدانیم که ساحران فرعون از اطرافیان و نزدیکان او بودند و سالیان درازی در فضای فرعونی زندگی میکردند و به ناگاه با دعوت موسی(علیه السلام) مواجه شدند و بعد از حوادثی، تمام همت خود را برای شکست موسی جمع کردند; اما خداوند بیّنهای آشکار به دست پیامبر خود فرستاد و ساحران فرعون بعد از مشاهدهی آن، موسی را برحق دیدند; بنابراین به رغم مخالفتها و تهدیدهای فرعون، به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردند. این ایمان در آن فضا و اوضاع زمانهی فرعون بدون هیچ شکی، بعد از تأمل و قانع شدن عقلانی است و چنین ایمانی ارزش والایی دارد.

3. در آیهای دیگر چنین آمده است:

(وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا);[3] و چون آیات ما بر آنان تلاوت شود، گویند: ایمان آوردیم که این قرآن، به حق از جانب پروردگار ما نازل شده است.

با توجه به این آیه، آیاتی از قرآن برای برخی تلاوت شد و آنان حق و حقیقت را در این آیات یافتند; پس به آن ایمان آوردند و سرسپردند. در این آیه، به روشنی، تأمل در آیات و مشاهدهی برحق بودن آنان منشأ ایمان دانسته شده است. همین معنا و مضمون، در مقام توبیخ و سرزنش کفار بیان شده است:

(وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ);[4] و چگونه کافر خواهید شد، در صورتی که برای شما آیات خدا تلاوت میشود؟!

هرچند علم و معرفت، عامل ایمان و دخیل در آن است، اما تمامِ ایمان نیست. ایمانْ بدون معرفت حاصل نمیشود، ولی ظرف آن را تنها علم و دانش پر نمیکند. آیهایاز قرآن کریم به این امر اشارهای گویا دارد:

(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ);[5] با آنکه پیش خود به یقین دانستند که معجزهی خداست، باز آن را انکار کردند.

قوم بنیاسرائیل در عین حال که یقین و معرفت داشتند، عناد و کفر ورزیدند; پس معرفت شرط کافی و علت تامهی ایمان نیست. حق آن است که ایمان، به جز معرفت، باید به زیور تسلیم و خضوع نیز آراسته شود. اگر اسلام به معنای تسلیم باشد، در متن ایمان حضور جدی دارد و همین امر است که ایمان را از دانش صرف و خشک متمایز میسازد. به این ترتیب، با وجود آنکه ایمان عین معرفت نیست، ولی با معرفت نسبت و پیوندی ناگسستنی دارد.

همین دیدگاه از کلمات مرحوم علامه طباطبایی نیز به دست میآید. در اوایل سورهی مبارکهی بقره، قرآن، تنها برای متقین، کتاب هدایت معرفی شده است. اهل تقوی ویژگیهایی دارند که از آن جمله ایمان به غیب است. مرحوم علامه ایمان را اینگونه تعریف کردهاند:

ایمان تمکّن یافتن اعتقاد در قلب انسان است و از مادّهی امن گرفته شده است. گویا شخص مؤمن، با ایمان، از ریب و شک که آفت اعتقاد است، ایمن میشود.[6]

از این عبارت دو نکتهی مهم به دست میآید:

اول اینکه ایمان از سنخ اعتقاد و معرفت است، اما صرف معرفت نیست. ایمان معرفتی است که به دل نشسته، در قلب انسان وارد شده، و وجود او را فرا گرفته باشد و به همین دلیل، به آن «عقیده یا اعتقاد» گویند; زیرا معرفت باید به عقد قلب درآید و با هستی انسانی گره بخورد.

دوم این که، ایمان از امن است و از آن روی ایمان نامیده شده که انسان را از آفات اعتقاد، یعنی شک و تزلزل، در امان میدارد; بنابراین، ایمان با شک جمع نمیگردد، و این نکتهای بس مهم است که به آن بازخواهیم گشت.

4. در آیاتی از قرآن علم با کفر جمع شده است و این نشان میدهد که ایمان معرفت صرف نیست. مثل:

(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ);[7] با وجود یقین به معجزه بودن آن، باز آن را انکار کردند.

(وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْم);[8] خدا او را پس از اتمام حجت گمراه ساخته است.

(إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی);[9] آنان که پس از بیان شدن راه هدایت بر ایشان، باز به دین پشت کرده، مرتد شدند.

در تمام این موارد، علم، آگاهی، وضوح و حتی یقین وجود دارد; اما از ایمان خبری نیست. دقیقاً به همین دلیل باید گفت ایمان مسبوق به معرفت است و آگاهی و علمْ شرط لازم ایمان; اما شرطی دیگر باید به آن افزود تا ایمان به دست آید. مرحوم علامه گاهی این شرط دیگر را «تمکّن عقیده در قلب» معرفی میکند و گاهی «التزام عملی» را در مفهوم ایمان دخالت میدهد.

الایمان هو الاذعان و التصدیق بشیء بالتزام بلوازمه;[10] ایمان اذعان و تصدیق به یک چیز است به همراه التزام به لوازم آن.

بنابراین ایمان واقعی ایمانی است که خاستگاه آن معرفت باشد و منشأ عمل صالح گردد; و عمل صالح عملی است که ریشهاش در زمین ایمان قرار گرفته باشد و از آن جا آبیاری شود.

همین مضمون در پارهای روایات نیز آمده است:

عن علی(علیه السلام) لا یذوق المرء من حقیقة الایمان حتی یکون فیه ثلاث خصال: الفقه فی الدین و الصبر علیالمصائب و حسن التقدیر فی المعاش;[11] حضرت علی(علیه السلام) فرمود: انسان حقیقت ایمان را نمیچشد، مگر آنکه در او سه ویژگی باشد: تفقه در دین و صبر بر مصایب و تقدیر و تدبیر نیکو در امر معاش.

طبق این حدیث ایمان سه ویژگی به همراه خود میآورد:

1. باریکبینی و تیزبینی در امور دینی; به عبارت دیگر، شخص مؤمن هم دین و مسائل دینی، اعم از امور اعتقادی و امور عملی را خوب می شناسد و هم در تشخیص مسائلی که در حیات فردی یا اجتماعی او رخ میدهد و تطبیق آنها بر امور دینی، بیناست.

2. بر مشکلات و مصایب، صبور است; یعنی ناگواریها و دشواریهای زندگی را هدفدار میبیند; چرا که مشکلات یا برای تکامل انسان است، یا کاهش بار گناه را به دنبال دارد.

3. مؤمن عاقل است و در معاش خود حساب و کتاب دارد و برای امور زندگی با برنامه است; نه اینکه مبتلا به روزمرگی و آنچه پیش آید، باشد. در این حدیث میفرماید: مؤمن نهتنها تقدیر و برنامه دارد، بلکه دارای حسن تقدیر و تدبیر است. نکتهی جالب توجه در این حدیث، تعبیر «ذوق ایمان» است که اشاره به این نکته دارد که ایمان چشیدنی و یافتنی است.

حضرت علی(علیه السلام)در بیانی بسیار واضح، معرفت ایمان را از سنخ معرفت قلبی معرفی میکند که اقرار به زبان و رفتار دینی دو علامت آن است.

و قد سئل عن الایمان، فقال (علیه السلام): الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان;[12] ایمان معرفت قلبی، اقرار لسانی و رفتار جوارحی است.

از مجموع این مباحث برمیآید که علم و معرفت، جزء مقوّم ایمان است; هرچند در مفهوم ایمان عناصر دیگری هم دخالت دارند; بنابراین ایمان، آنگونه که اشاعره و مرجئه و ماتریدیه میگویند، صرف «تصدیق» نیست.[13]

همچنین ایمان فقط «عمل» نیست ـ آنگونه که معتزله پنداشتهاند ـ[14] ایمان حلقهی وصل معرفت و عمل است. اگر دل رنگ ایمان به خود بگیرد، قطعاً در رفتار تأثیر خواهد گذاشت. ایمان پذیرفتن با تمام وجود است و پذیرفتن غیر از دانستن و بیش از آن است. چه تفاوتی است میان ما و یک غسّال، در حالی که هر دو میدانیم مرده آزاری ندارد، ولی ما از یک جسد هراس داریم و او با کمال آرامش به او دست میزند؟ تفاوت در «پذیرفتن، باور کردن، به عقد قلب در آوردن و ایمان داشتن» است.

بنابراین مؤمن و کافر ممکن است در علم و معرفت مشترک باشند، اما مؤمن دانستههای خویش را با جان و قلب پذیرفته است و این ایمان است; کافر، چه بسا به معارف صحیح خود اعتماد و باوری پیدا نکرده و از این رو فاقد ایمان است.

ب) ایمان و اراده

از آیات متعددی اختیاری بودن ایمان به خوبی برمیآید. تصویری که قرآن از ایمان و کفر ارائه میدهد به گونهای است که این دو را کاملا به اراده و اختیار انسان گره میزند. در برخی آیات خداوند انسان را به ایمان یا فزونی آن فرا خوانده است و میدانیم که دعوتْ به امر غیر اختیاری تعلق نمیگیرد:

(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ...);[15] و چون به ایشان گفته میشود که بگروید همچنان که گرویدند مردمان...

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا...);[16] ای کسانی که (به زبان) ایمان آوردهاید، به حقیقت و از (دل) هم ایمان آورید...

قرآن دستهای از گمراهان را کسانی میداند که ایمان را به کفر تبدیل کردهاند و آنها را در این عمل توبیخ و سرزنش میکند.

(وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاِْیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ);[17] هر که ایمان را مبدّل به کفر گرداند، بیشک راه راست را گم کرده و راه ضلالت را پیموده است.

تبدیل ایمان به کفر در صورتی معقول است که هر دو امر در اختیار انسان باشد و انسان به ارادهی خود جای یکی را به دیگری دهد. همچنین در این آیه، توبیخ و سرزنش صورت گرفته و میدانیم که ذمّ و نکوهش، نشان دهندهی اختیاری بودن امر مذموم است.

خداوند در سورهی مبارکهی بقره به طور مطلق اکراه در امر دین و ایمان و کفر را نفی فرموده است:

(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ...;[18] کار دین به اجبار نیست، راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید; پس هر کس که از راه کفر و سرکشی، به راه ایمان و پرستش خدا گراید ... .

اگر در دین و ایمان، اکراه و اجباری نیست و اگر رشد و غیّ آشکار شده است، پس در ایمان هیچگونه الزامی چه از بیرون و چه از درون وجود ندارد.

غیر از این موارد، خداوند در پارهای مواضع به صراحت از اختیاری بودن ایمان سخن میگوید; مثلا میفرماید:

(وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ);[19] و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد; پس هر که میخواهد ایمان آورد و هر که میخواهد کافر شود.

یکی از نتایج ارادی و اختیاری بودن عمل ایمانی این است که آغاز ایمان، معرفت است; زیرا اعمال ارادی انسان با دانش و معرفت آغاز میشوند و هرگونه گزینش و انتخابی در انسان رخ دهد شروعی جز دانش ندارد، تا چه رسد به انتخاب ایمان که امری سرنوشتساز و حیاتی است.

ج) موانع ایمان

در قرآن اموری ذکر شده که مانع تحقق یا تشدید ایمان است; از قبیل:

ختم قلب: (خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ);[20]خدا بر دلهای ایشان و بر گوششان مهر نهاد، و بر چشمهایشان پردهای است....

مرض قلب: (فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً);[21] در دلهای ایشان مرضی است; پس خداوند مرضی بر دلهایشان افزود... .

مرحوم علامه در بخش مستقلی به تحلیل معنای «مرض قلب» در قرآن پرداخته و بعد از بررسی آیات به این نتیجه رسیدهاند که مرض قلب چیزی جز شک، دودلی، ریب و تزلزل، که در محدودهی درک و معرفت پیدا میشود، نیست:

فالظاهر أن مرض القلب فی عرف القرآن هو الشک و الریب المستولی علی ادراک الانسان فیما یتعلق بالله و آیاته، و عدم تمکن القلب من العقد علی عقیدة دینیة.[22]

در برابر، سلامت قلب آن است که دل و جان آدمی از انواع آسیبهای معرفت که «شک و خلأ معرفتی» در رأس آن است در امان باشد. درمان قلب مریض، توبه است و توبه تفکر صحیح و عمل صالح و در نهایت، پدید آمدن شعلههای نورانی ایمان در قلب است:

(وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ أَوَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عام مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ);[23] و اما آنان که دلهاشان به مرض (شک و نفاق) مبتلاست، هم بر خبث ذاتی آنان خبائث افزوده گردید تا در حال کفر جان دادند.

نتیجهای که از این بخش به دست میآید این است که ایمان «امری معرفتی» است; بدین معنا که معرفت شرط لازم برای ایمان است و از این رو، ایمان، با معرفتی هرچند ساده و ناچیز، آغاز میشود و معنا ندارد که با شک و شکاکیت جمع گردد.

آیا میتوان ایمان دینی را صرفاً نوعی امید به حساب آورد؟ محمد تقی فعالی

برخی معتقدند که عنصر محوری ایمان، امید است نه یقین:

در ایمان درجهای از باور لازم است، و همین مقدار که شخص، احتمال وجود چیزی و کسی و نیکی او را، بیش از احتمال عدم او بداند و بر همین اساس، خطر کند و به او دل ببندد و امید بورزد و بر اثر پارهای کامیابیها، امید و توکل و باور خود را افزونتر کند و آمادهی امید ورزیدنها و قربانی کردنهای بیشتر شود، او را میتوان مؤمن خواند.[24]

درست است که ایمان با امید همراه است:

(أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ...);[25] آیا آن کسی که شب را به طاعت خداوند به سجود و قیام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهی امیدوار است ....

اما باید دانست که امید از علایم و پیامدهای ایمان است، چنانکه یقین، به یک اصطلاح، از مراتب عالی ایمان است. به این ترتیب، نه امید جزء مقوّم مفهوم ایمان است و نه یقین.

بنابراین نمیتوان امید را تعریفی مستقل برای ایمان به شمار آورد; یعنی نمیتوان گفت «ایمان، امید است»; هرچند ایمان بدون شک همراه با امید است. چنانکه میتوان گفت: انسان مستقیمالقامه است; اما این خصوصیت جزء تعریف انسان نیست. دلایلی چند، این مطلب را تأیید میکند:

1. با دقت معلوم میشود که متعلق ایمان، خداست; اما متعلق امید، رحمت خداست; چنانکه در آیهی سابق هم همین نکتهی دقیق به کار رفته است: (و یرجو رحمة ربه). به عبارت دیگر، انسان مؤمن ایمان دارد که «خدا هست و حضور دارد»; اما انسان امیدوار، به «رحمت، امداد و لطف او» امید بسته است.

به بیان واضحتر، ایمان، به وجود خدا تعلق دارد و امید، به فعل او; و پیداست که قبل از عنایت به فعل او باید به ذات او معتقد بود، و این ایمان است; بنابراین، ایمان بر امید مقدم است و امید پیامد ایمان است، نه همان.

2. ممکن است شخصی اهل ایمان نباشد، اما در دلش اعتقاد و امیدی به مقولههای دینی وجود داشته باشد. مصداق این سخن را میتوان در برخی از کشورهای دیگر یافت; چنان که گاه در برخی شهرهای ایران دیده میشود که شخصی زرتشتی به امام حسین(علیه السلام)یا به حضرت ابوالفضل(علیه السلام) عنایت خاصی نشان میدهد و حتی برای آنان نذر میکند و پاسخ میگیرد; اما نمیتوان او را مؤمن واقعی به دین اسلام دانست.

3. گاهی شخص مؤمنی امید خود را از دست میدهد; مثلا دچار افسردگی میشود یا تحت فشارهای شدید روحی قرار میگیرد، ولی نمیتوان او را بیایمان دانست و برای وی پروندهی کفر ساخت.

به عبارت دیگر، امید از مقولههای آزمونپذیر است و مفاهیم آزمونپذیر و کاربردی، گاه در مقام عمل پاسخ نمیدهد و لااقل در ظاهر ناموفق از آب درمیآید. در این صورت، آیا میتوان آن شخص را نامؤمن دانست و آیا هر انسان ناامیدی، نامؤمن است؟

روح سخن در دو اشکال اخیر این است که یکی از بهترین شیوههای شناخت «اینهمانی»، قاعدهی وضع و رفع است; مثلا اگر خواستیم بدانیم ایمان «همان» امید است یا خیر، میتوانیم وضعیتی را فرض کنیم که ایمان هست اما امید نیست، یا امید هست ولی ایمان نیست، که در این صورت، نتیجه میگیریم که ایمان همان امید نیست. هر چند باز با تأکید میگوییم که اگر کسی اهل ایمان شد، به طور قطع، دلبسته و امیدوار به لطف و عنایت حق خواهد شد.

4. امید نوعی تجارت است; زیرا شخص به یاری کسی دل بسته و امیدوار است که کمک و مددی از او دریافت کند; در حالی که ایمان یک مفهوم تجاری نیست، بلکه خود ارزش است و قداست دارد. از این رو، اگر ایمان را از سنخ امید تلقی کنیم، به «ایمان تاجرانه» فتوا دادهایم!

[1]. سورهی بقره، آیهی 256.

[2]. سورهی طه، آیهی 70.

[3]. سورهی قصص، آیهی 53.

[4]. سورهی آلعمران، آیهی 101.

[5]. سورهی نمل، آیهی 14.

[6]. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، (بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1310 ش)، ج 1، ص 45.

[7]. سورهی نمل، آیهی 14.

[8]. سورهی جاثیه، آیهی 23.

[9]. سورهی محمد، آیهی 25.

[10]. المیزان، همان، ج 15، ص 6، 145 و ج 18، ص 158، 258.

[11]. بحارالانوار، ج 71، ص 85.

[12]. نهج البلاغه، خطبهی 218، ص 1186.

[13]. ر.ک: دائرة المعارف اسلامی، Iman_، ج 3 ، ص 1170; مکدرموت، اندیشههای کلامی شیخ مفید، ترجمهی احمد آرام، ص 302; ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین، (1969)، ص 347; عبد الرحمن بدوی، مذاهب الاسلامیین، (بیروت: دارالعلم للملایین)، جزء اول، ص 626; فخر الدین رازی، المحصل، (بیروت: مکتبة دارالتراث)، ص 567; التفسیر الکبیر، (بیروت: دار احیاء التراث العربی)، ج 2، ص 25; تفتازانی، شرح المقاصد، (قم: انتشارات شریف رضی)، ج 5، ص 181 به بعد; رسول جعفریان، مرجئه، تاریخ و اندیشه، ص 41.

[14]. ابن حزم، الفصل فی الملل، ج 3، ص 230; ایزو تسو، فهم ایمان در کلام اسلامی، فصل سوم; سید مرتضی، الذخیره فی علم الکلام، ص 538; قاضی عبد الجبار، شرح الاصول الخمسة، بخش 1384، ص 701 ـ 707; مقالات الاسلامیین، بخش 1969، ص 329 ـ 332، احمد امین، ضحی الاسلام، ج 3، ص 63.

[15]. سورهی بقره، آیهی 13.

[16]. سورهی نساء، آیهی 136.

[17]. سورهی بقره، آیهی 108.

[18]. سورهی بقره، آیهی 256.

[19]. سورهی کهف، آیهی 29.

[20]. سورهی بقره، آیات 6 ـ 7.

[21]. سورهی بقره، آیات 9 ـ 10.

[22]. المیزان، ج 5، ص 378.

[23]. سورهی توبه، آیات 125 ـ 126.

[24]. عبدالکریم سروش، کیان، ش 52، ص 49.

[25]. سورهی زمر، آیهی 9.