مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پاسدار اسلام > تیر 1377، شماره 199


بینش حکومتی امام علی (ع)

پدید آورنده : حجة الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی ، صفحه 14

امام علی (ع) همانند قرآن کریم اسوه همیشه قرون و اعصار است و سیره او الهام بخش زندگی در همه ابعاد .

حکومت الگو

حکومت کوتاه و چند ساله امام علی (ع) می تواند الگوی همه حکومت های اسلامی در طول تاریخ باشد و برای امت اسلامی ما که بعد از سالیان طولانی حکومت جور و ستم، بر نعمت بزرگ و ارزشمند جمهوری اسلامی دست یافته است، بهترین الگو حکومت مولا است . گو این که باید اعتراف کنیم که ما کجا و مولا کجا؟ با این وصف، نظام اسلامی ما این افتخار را دارد که بر رهروی از راه مولا تصمیم جدی دارد و تا آن جا که در توان بوده، این راه را پیموده و درصدد است با برداشتن موانع، راه خود را به آن حکومت حق نزدیک نماید . گرچه مولا خود قله ای از فضائل و کمالات است (1) و قهرا حکومتی هم که او در راس آن باشد، آن چنان در قله و فراز است که با تلاش فراوان نزدیک شدن به آن حکومت دادگسترانه نیز افتخاری بزرگ است .

در این مقاله و چند گفتار دیگر سیری در حکومت مولا داریم و هرگز مدعی تتبع و بررسی همه جانبه در این زمینه نیستیم .

بینش حکومتی امام

اولین سخن در این زمینه آن است که بینش حکومتی مولا چه بود؟ بی تردید این «بینش » اولین نقش را در عملکرد دارد . بینش حکومتی مولا همان بینش قرآن است . قرآن همه مسئولیت ها را امانتی در دست انسان می داند: «ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها . . . ; (2) همانا خداوند فرمانتان می دهد که امانت ها را به اهل آن برگردانید . . .»

در ذیل آیه، روایات فراوانی از معصومین رسیده است که از مصادیق آیه شریفه مسئولیت ها و برترین مسئولیت; یعنی «امامت » است . (3)

از آیه شریفه سه نکته استفاده می شود:

1 - آن که مسئولیت ها امانت است .

2 - آن که مردم موظفند در رابطه با این امانت مسئولانه عمل کرده به دنبال افرادی لایق و توانا و متعهد برای عهده دار شدن این مسئولیت ها باشند .

3 - افرادی که لایق و شایسته به دوش گرفتن مسئولیت ها هستند (که قرآن از آن ها به «اهل » تعبیر کرده است) باید این بار مسئولیت را به دوش کشند زیرا که این دستور (سپردن مسئولیت ها به اهل) بدون وجوب پذیرش از ناحیه واجدین شرط لغو است «دقت کنید!»

این بینش قرآنی را مولا علی (ع) در سرلوحه برنامه های حکومتی خویش قرار داد . هم خود با تمام باور، معتقد بود هم به کارگزاران خویش توصیه می کرد با این «بینش » به انجام وظیفه بپردازند .

امام (ع) به اشعث بن قیس «استاندار آذربایجان » نوشت:

«و ان عملک لیس لک بطعمة ولکنه فی عنقک امانة . . . ; (4) فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتی است که به عهده ات واگذار شده است .»

در نامه دیگر خطاب به کارگزاران جمع آوری صدقات می فرماید:

«. . . و من لم یختلف سره و علانیته و فعله و مقالته فقد ادی الامانة . . . ; (5) . . . و آن کس که پنهانی و آشکارش، کردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد، امانت الهی را ادا کرده است . . .»

نیز در همین نامه می فرماید:

«. . . و من استهان بالامانة و رتع فی الخیانة و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد احل بنفسه الذل والخزی فی الدنیا و هو فی الآخرة اذل و اخزی . . . ; (6) . . . و آن کس که امانت (مسئولیت) را سبک شمرد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد درهای ذلت و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود . . . .»

در موارد دیگری از نامه های مولا نیز از این واژه «امانت » برای مسئولیت ها استفاده شده است . (7)

جلوه های این بینش

حکومت با این بینش جلوه هایی دارد:

1 - حکومت «هدف » نیست، «وسیله » است; یعنی آن که بنابراین دیدگاه، حکومت از آن رو که از دید دنیاپرستان ریاست، آقایی و مسند و منصب است، ارزشی ندارد . آن قدر که حتی از آب بینی بز (8) و استخوان خوک در دست جذامی (9) و برگ جویده ای که در دهان ملخی باشد (10) نیز بی ارزش تر است . از دیدگاه امام عارفان اصل حکومت و امارت اگر برای هدفی والا و انسانی نباشد، از «کفش کهنه وصله دار» نیز بی ارزش تر است .

ارزش حکومت از دیدگاه مولا به آن است که پلی برای خدمت به خداوند و بندگانش باشد، فرمود: «والله لهی احب الی من امرتکم هذه الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا; (11) به خدا سوگند همین کفش بی ارزش برایم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر آن که حقی را به پا دارم یا باطلی را دفع نمایم .»

در جای دیگر شکوهمندانه اهداف بلند خویش را از به دست گرفتن حکومت چنین بیان می کند:

«اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسة فی سلطان و لا التماس شی ء من فضول الحطام ولکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک; (12) . . . پروردگارا، تو می دانی آن چه ما انجام دادیم نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم و نه برای این که از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم، بلکه برای این بود که نشانه های از بین رفته دینت را باز گردانیم و صلح و مسالمت را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شد بار دیگر عملی گردد . . . .»

در این سخن خدمت به آیین حق و بندگان خداوند از اهداف حکومت مولا بیان شده است و به راستی حکومتی ارزشمند است که در راستای این دو هدف مقدس حرکت کند و کارگزارانی در نظام اسلامی در شان نظام اند که این دو هدف را با تمام وجود باور کرده باشند و در این راستا حرکت کنند . مسئولیت را «لقمه چرب » ندانسته، بلکه آن را زمینه ای برای خدمت به دین خدا و بندگان او بدانند .

و در خطبه شقشقیه مولا یکی از اهداف حکومتش را خدمت به مظلومان و محرومان این زجر کشیده های همیشه تاریخ معرفی می کند و می فرماید:

«. . . اما والذی فلق الحبة و برا النسمة لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء الا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها . . . ; (13) . . . آگاه باشید سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگرنه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم را گرفته و به یاری ام قیام کرده اند و از این جهت حجت تمام شده است و اگر نبود عهد و مسئولیتی که خداوند از دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکمخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها می ساختم و از آن صرف نظر می کردم . . .»

در سخنی دیگر مولا پس از آن که شرحی از ستمی که در دوره قبل از حکومت بر حضرت رفت، بیان می کند و فلسفه سکوت خویش را «حفظ مصالح اسلام » معرفی می نماید: اعراض خود را از حکومت به عنوان جلوه ای از دنیا ابراز می دارد و می فرماید: «. . . و انی الی لقاء الله لمشتاق و حسن ثوابه لمنتظر راج . . . ; (14) . . . و همانا من مشتاق ملاقات پروردگارم و به پاداش نیکویش منتظر و امیدوارم . . . .»

ولکن فلسفه پذیرش حکومت را به عنوان «امانت » ، «وظیفه » و «تکلیف » چنین بیان می کند که اگر من با این اشتیاق فراوان مردم، مسئولیت امامت را به دست نمی گرفتم، نااهلان زمام دار امور می شدند و عرصه بر خوبان تنگ گرفته و ناصالحان را بر گرده مردم سوار می کردند .»

«. . . ولکنی اسی ان یلی امر هذه الامة سفهاؤها و فجارها فتتخذوا مال الله دولا و عباده خولا والصالحین حربا والفاسقین حزبا . . . ; (15) . . . ولی از این اندوهناکم که سرپرستی حکومت این امت به دست این فرومایه گان و نابه کاران افتد، پس بیت المال را به غارت برند، بندگان خدا را به اسارت گیرند، با صالحان بستیزند و فاسقان را همکار خویش سازند . . .»

آری وقتی بینش در باب حکومت «امانت » است اهداف نیز مقدس خواهد شد .

2 - حکومت خدمتگزار

وقتی بینش کارگزار حکومت اسلامی این گونه شد که «مسئولیت » «امانتی » است که برای خدمت به مردم به او واگذار شده است، مردم را «ارباب » خود می داند نه خود را «ارباب » آن ها . در برابر آن ها متواضع و فروتن است و برخورد مردمی با آن ها دارد، ولی آن گاه که مسئولیت را لقمه چرب دید تا وقتی به تکریم مردم می پردازد که بتواند بر گرده آن ها سوار شود و آن گاه که به کام خویش رسید، با مردم دیکتاتور مآبانه برخورد می کند .

مولا علی (ع) خود انسانی ترین برخورد را با مردم داشت و به معنای دقیق کلمه «خدمتگزار» بندگان خدا بود .

او آن چنان بود که صاحبان حاجت بدون تکلف به حضرت دسترسی داشته و عرض حال می کردند .

حضرت همین سفارش را به کارگزاران خویش داشت .

در عهد نامه مالک اشتر چنین آمده است:

«. . . واشعر قلبک الرحمة للرعیة والمحبة لهم و اللطف بهم و لاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق . . . ; (16) . . . و دلت را سرا پرده رحمت به بندگان خدا و محبت و لطف به آنان ساز، و همانند درنده نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری! زیرا «رعیت » (مردمی که در پوشش حکومت اند) بر دو گروه اند یا برادر دینی تواند و یا انسان هایی همانند تو . . . .»

و سپس مالک را از برخورد دیکتاتور مآبانه نسبت به مردم منع می کند و می فرماید:

«. . . و لاتقولن انی مؤمر آمر فاطاع فان ذلک ادغال فی القلب و منهکة للدین و تقرب من الغیر . . . ; (17) . . . و هرگز مگو که من مامورم و بر اوضاع مسلط! امر می کنم و باید اطاعت شوم! (برخورد دیکتاتور منشانه با مردم نداشته باش) که این موجب خرابی دل و دین و زمینه ساز دگرگونی (برخورد مردمی) خواهد شد . . .»

با بینش «امانت » دیگر جایی برای برخوردهای دیکتاتور مآبانه باقی نمی ماند، چرا که مردم صاحب امانت اند و ارباب رجوع! مسئول هرچه دارد از آنان دارد؟ دیگر دیکتاتوری معنا نخواهد داشت . (به یاری خداوند در آینده توضیح خواهیم داد که قاطعیت برای حکومت ضروری است و این به معنای دیکتاتوری و استبداد نیست که استبداد خود محوری است و قاطعیت «قانون محوری » و بین این دو فاصله بسیار است! !) .

امام علی (ع) در نامه ای به «قثم بن عباس » فرماندار مکه می نویسد:

«. . . و لا یکن لک الی الناس سفیر الا لسانک و لا حاجب الا وجهک و لا تحجبن ذا حاجة عن لقائک بها فانها ان ذیدت عن ابوابک فی اول وردها لم تحمد فیما بعد علی قضائها . . . ; (18) . . . و نباید بین تو و مردم واسطه و سفیری جز زبانت و حاجب و پرده ای جز چهره ات باشد (یعنی مستقیم و رو در رو با مردم سخن بگو و چهره به چهره با آنان رفتار کن تا به راحتی درد دل های خود را گفته و از طرفی بتوانی مشکلات خود را برای آنان بیان کنی) و هرگز افراد حاجت مندی که با تو کار دارند از ملاقات خود محروم مساز که اگر آن ها از آغاز از در خانه ات رانده شوند حل مشکل آن ها بعدا جبران آن نخواهد کرد .»

آری: با این بینش «امانت » افتخار مسئول در نظام اسلامی خدمتگزاری مردم است آن چنان که امام راحل این فرزند شایسته مولا علی (ع) می فرمود: به من خدمتگزار بگویید بهتر از آن است که «رهبر» بگویید! !

3 - امانتداری شایسته

صاحبان بینش «امانت » در باب حکومت هیچ گاه دست خود را به «خیانت » نمی آلایند، اما آنان که حکومت و مسئولیت را «لقمه چرب » می دانند اساس کارشان بر «خیانت » است! ! مگر آن که نتوانند! ! آن چنان که در طول تاریخ حاکمان ستمگر چنین بودند و ملت عزیز ایران تجربه تلخ دوران سیاه ستم شاهی را فراموش نکرده اند، مسئولان رده اول آن نظام سیاه همتی جز غارت اموال مردم نداشتند و اگر اندک خدمتی هم صورت دادند برای آن بود که جاده را برای غارت خود هموار ساخته مواجه با اعتراض و شورش مردمی نشوند و خدای را سپاس که:

«آن سبو بشکست، آن پیمانه ریخت » ! !

آن چنان که در حکومت مردمی مولا علی (ع) ناجوان مرد مردمانی خیانت کردند و با آن همه سفارش مولا در مورد اهمیت امانت داری در بیت المال خیانت کردند و البته با نکوهش و برخورد شدید مولا علی (ع) مواجه شدند . این خائنان کسانی بودند که حکومت را «لقمه چرب » می دیدند و از رهگذر این بینش فاسد عملکردی ناپسند داشتند امام علی (ع) در نامه ای به یکی از این قماش کارگزاران نوشت: «بلغنی عنک امر ان کنت فعلته فقد اسخطت الهک و عصیت امامک انک تقسم فی ء المسلمین الذی حازته رماحهم و خیولهم و اریقت علیه دماءهم فیمن اعتامک من اعراب قومک فو الذی فلق الحبة و برا النسمة لئن کان ذلک حقا لتجدن لک علی هوانا و لتخفن عندی میزانا فلاتستهن بحق ربک و لاتصلح دنیاک بمحق دینک فتکون من الاخسرین اعمالا . . . ; (19) درباره ات به من گزارشی رسیده است که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشی خدایت را به خشم آورده و امامت را عصیان کرده ای، گزارش این است که تو غنائم مربوط به مسلمانان را که به وسیله اسلحه و اسب هایشان به دست آمده و خون هایشان در این راه ریخته شده در بین افرادی از بادیه نشینان قبیله ات که خود برگزیده ای تقسیم می کنی، سوگند به کسی که دانه را شکافت و روح انسان را آفرید اگر این گزارش درست باشد، در نزد من خوار خواهی شد و ارزش و مقدارت کم خواهد گشت، پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیایت را با نابودی دینت اصلاح مکن که از زیان کارترین ها از حیث عمل خواهی بود . . .»

و با تتبع در نهج البلاغه و مستدرکات آن به موارد متعددی از این دست برخورد خواهیم کرد که متاسفانه این کارگزاران فاسد نتوانستند خود را با حکومت عدل علوی تطبیق داده و هم چنان در پی غارت بیت المال بودند .

سؤالی که ممکن است برای نظاره گر این بخش سیره مولا پدید آید آن است که چرا اینان از ناحیه مولا برای مسئولیت ها برگزیده شدند؟

پاسخ آن است که حکومت مولا حکومتی بشری بود . گرچه مولا می توانست به «اذن الله » از گذشته و آینده کسانی را که می خواست برای مسئولیتی نصب کند مطلع شود . ولی از آن جا که امام می خواست از طریق عادی امور را اداره کند از این ابزار الهی استفاده نکرد . بسیاری از اینان در آغاز عناصری صالح بودند، ولی وقتی به قدرت رسیدند بر اثر ظرفیت اندکشان طغیان کردند که: «ان الانسان لیطغی ان راه استغنی; (20) همانا انسان همین که خود را بی نیاز دید طغیان می کند . آن چه در این جا گفتنی است دو نکته است:

1 - فاسد شدن و خائن درآمدن برخی از کارگزاران هیچ گاه نمی تواند موجب زیر سؤال بردن اساس یک حکومت باشد، زیرا در یک حکومت صالح کارگزاران نه فرشته اند و نه معصوم! ! بنابراین تخلف در سطح جزیی و کلان امری طبیعی است، لکن آنچه مهم است نکته دوم است و آن:

2 - این که باید با چهره های خائن بیت المال در هر رده ای که هستند برخورد شود آن چنان که مولا چنین کرد . و در این برخورد هم باید آبروی افراد مورد عنایت باشد هم مصلحت نظام! بدین معنی که نمی توان به صرف یک گزارش «انگ خیانت » به مسئولی زد، بلکه باید این اتهام در محکمه صالح اثبات شود و آن گاه که اثبات شد باید بدون در نظر گرفتن ملاحظات، حق اجرا شده، مجازات متناسب برای متخلف در نظر گرفته شود . و این سیره امام علی (ع) در برخورد با کارگزاران متخلف بود .

آن چه را گفتیم در این عبارت خلاصه می کنیم که: اساس حکومت عدل علوی را «بینش قرآنی » در باب حکومت تشکیل می دهد که «مسئولیت امانت است » .

به یاری خداوند در مقاله آینده «اصول اساسی حکومت مولی علی (ع)» را تقدیم خواهیم کرد ان شاء الله .

پی نوشت ها:

1) امام (ع) در توصیف خود می فرماید: «ینحدر عنی السیل و لایرقی الی الطیر» از بلندای وجودم سیل فضائل جاری است و مرغان دور پرواز نیز نخواهند توانست به اوج قله فضائل من دست یابند .» (نهج البلاغه، خطبه سوم)

2) سوره نساء، آیه 58 .

3) تفسیر البرهان، ج 1; تفسیر نور الثقلین، ج 1، ذیل آیه .

4) نهج البلاغه، نامه 5 (نسخه معجم المفهرس که با نهج البلاغه صبحی صالح هماهنگ است) .

5) و 6) نهج البلاغه، نامه 26 .

7) مانند: نهج البلاغه، نامه 40 و 41 و 42 و 53 و 71و . . . .

8) نهج البلاغه، خطبه 3 .

9) نهج البلاغه، کلمه قصار 236 .

10) نهج البلاغه، خطبه 224 .

11) نهج البلاغه، خطبه 33 .

12) نهج البلاغه، خطبه 131 .

13) نهج البلاغه، خطبه 3 .

14) و 15) نهج البلاغه، نامه 62 .

16) و 17) نهج البلاغه، نامه 53 .

18) نهج البلاغه، نامه 67 .

19) نهج البلاغه، نامه 43 .

20) سوره علق، آیه 6 .