مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > نامه جامعه > اسفند 1388 - شماره 66


ارتباط انسان با خود

پدید آورنده : نامه جامعه ، صفحه 28

اشاره

این مقاله که به طور مفصل به ارتباط انسان با خود پرداخته است، توسط سه تن از اساتید محترم جامعةالزهرا3(خانم ها طاهره آل بویه، شیما ایزدی و فاطمه دریاباری) نوشته شده است که در چند شماره در اختیار خوانندگان محترم قرار می گیرد.

قسمت هشتم

مقدمه:

از دیگر موانع خودشناسی و ارتباط با خود برای انسان، موانع اجتماعی و موانع سیاسی است. انسانی که بتواند این موانع را برطرف کرده، خود را باور کند و استعدادهای خود را بشناسد، از سلامت جسم و روح برخوردار خواهد بود. معرفت پروردگار، ایمان گرایی، خودیابی، دست یابی به محبت واقعی، سعادت واقعی، استقلال، وحدت و مسئولیت پذیری از آثار ارتباط انسان با خود است.

7. موانع اجتماعی

تربیت، امری فردی و شخصی نیست، بلکه بسیاری از مسائل در آن مؤثرند. روابط اجتماعی، فرهنگ حاکم بر جامعه، ارزش ها، عادات و سنن اجتماعی، باورها و رفتارهای اجتماعی هر یک می توانند در تربیت انسان ها نقش مانع یا مقتضی را ایفا نمایند. هرچه مناسبات و روابط و ارزش ها و فرهنگ اجتماعی به سوی تعالی و رشد پیش رود، بستر تربیت عالی انسانی بیشتر فراهم می شود و در مقابل، هر اندازه این امور به سوی انحطاط کشیده شوند، موانع رشد و تعالی انسان بیشتر خواهد شد و حرکت انسان ها به سوی مقاصد والای انسانی کندتر می شود. فرهنگ منحط اجتماعی مانعی جدی در شکوفایی استعدادهای انسان بوده و پیام آوران الهی در نخستین گام های تربیتی خود، تلاش می کردند تا فرهنگ جاهلی و روابط و مناسبات ناشی از آن را دگرگون نمایند، تا زمینة رشد انسانی و کمال آدمی را فراهم آورند. حرکت تربیتی مصلحان الهی، حرکتی اجتماعی بوده و آنان با اصلاح فرهنگ اجتماعی، بستر اصلاحات دیگر را فراهم می کردند. بدون انجام تحولات اجتماعی به سوی تعالی و ترقی، انتظار تحولات عالی تربیتی، انتظاری دور از واقع است.

امام علی (ع) اثرات منفی ساختار اجتماعی ناسالم و آشفتگی تربیتی در آن را بیان می فرمایند: وَاعْلَمُوا رَحِمَکُمُ اللهُ أنـَّکُم فِی زَمانٍِ القائِلُ فِیه بالحَقِّ قَلِیلٌ وَ اللِّسانُ عَنِ الصِّدْقِ کَلِیلٌ واللاّزِمُ لِلْحَقِّ ذَلِیلٌ... [1]؛ بدانید ـ خدا شما را رحمت کند ـ که شما در روزگاری هستید که گویندة حق، اندک و زبان از راستگویی عاجز و حق طلبان بی ارزشند. مردم گرفتار گناه و به سازشکاری هم داستانند. جوانانشان بد اخلاق، پیرمردانشان گنه کار و عالمشان دورو و نزدیکانشان سودجویند. نه خردسالانشان، بزرگان را محترم می شمارند و نه توانگرانشان دست مستمندان را می گیرند.

بنابراین نمی توان به سمت تربیت صحیح و اصلاح نفس گام برداشت، مگر این که موانع اجتماعی تربیت را رفع و مقتضیات آن را فراهم نمود.

8 . موانع و مقتضیات سیاسی

یکی از موانع تربیت، مانع سیاسی به معنای نوع حکومت و حاکمیت، مناسبات سیاسی، فضای سیاسی حاکم، روش زمامداران و مسئولان، استبداد و آزادی، عدالت و بی عدالتی و هر امر سیاسی و حکومتی دیگر می باشد. امام علی (ع) این نقش را چنان دارای اهمیت می دانند که در نامة خود به امام حسن (ع) می فرمایند:

إذا تَغَیَّرَ السُّلطانُ تَغَیَّرَ الزَّمانُ[2]؛ هرگاه قدرت تغییر یابد، روزگار تغییر می کند.

با تغییر قدرت سیاسی، زمانه دگرگون می شود و دگرگونی های تربیتی حاصل می شود. انسان های تحت حکومت استبدادی ناچار از ملاحظاتی خواهند بود که این امر موجب می گردد، تا جامعه در مسیر صحیح تربیتی حرکت نکند. البته افراد مؤمنی نیز وجود دارند که اعتقاد راسخ آن ها به حقانیّت راهی که در آن حرکت می کنند، موجب می شود تا همة موانع و دشواری ها را پشت سر گذاشته و علی رغم شرایط نامساعد محیطشان، حق را شناخته و در طلب آن از همه چیز می گذرند و سرانجام به سرمنزل مقصود و کمالات عالی انسانی نائل می گردند. اما باید توجه داشت که برای انسان های متوسط، وجود حکومتی آزادی خواه که به انسان و شخصیت و عقاید او ارج می نهد، بستر مناسبی برای تربیت خواهد بود. از این رو نقش حکومت و سیاست حاکم بر یک جامعه در تربیت، به صورت مانع یا مقتضی قابل انکار نیست. همان طور که امام علی (ع) حکومت را وسیله ای برای تربیت و کمال انسان ها می دیدند، نه ابزار کسب قدرت و ثروت.

نوع حکومت، چنان در تربیت مؤثر است که می تواند زمینة سیر مردم از جاهلیت به مدنیّت را فراهم نماید، هم چنان که می تواند مردم را از مدنیّت به سوی جاهلیت راهنمون شود.

آثار برقراری رابطه با خود

ارتباط انسان با خود اثرات مثبت و نتایج مطلوبی را به دنبال دارد. این اثرات گاه فردی و گاه اجتماعی هستند و این رابطه در صورتی که به شکل صحیح در انسان ها حاصل شود، علاوه بر این که شخصیت فرد را به اوج تعالی و عظمت خواهد رساند، می تواند تأثیرات مثبتی در جهت عزتمندی، استقلال و حریت جامعه برای شخص را در صحنه اجتماع داشته باشد. اثرات مثبت رابطه با خویشتن ممکن است مربوط به جنبة طبیعی و جسم انسان بوده، یا مربوط به بُعد روحی و غیر مادی او باشد. انسانی که از جهان بینی صحیح برخوردار بوده و در مقام عمل نیز با رعایت تقوی، تمایلات و غرایز خویش را تعدیل نماید، علاوه بر دست یافتن به اوج کمالات انسانی، از جسمی سالم و قوی برخوردار خواهد بود.

آثار فردی جسمی

اگر انسان خود را باور کند و استعدادهای خود را بشناسد و نیازهای واقعی خویش را دریافته و درصدد برآوردن این نیازها برآید، از سلامت جسم و روح برخوردار خواهد بود. همان طور که در مباحث پیشین اشاره شد، تنها منبع و سرچشمة فیّاض و اطمینان بخشی که می تواند با ارائة راهکارهای لازم در زندگی انسان، برنامة دقیق حرکت و رشد انسان را طرح ریزی نماید، فقط خالق و آفرینندة حکیم هستی است. این برنامه از طریق پیامبران الهی به صورت دین به انسان ها ارائه شده و با در نظر گرفتن نیازهای واقعی انسان، اموری را ضروری و واجب قرار داده و با توجه به آفت ها و موانعی که در این مسیر وجود خواهد داشت، اموری را ممنوع و حرام نموده است. در واقع گناه و ارتکاب حرام، قانون شکنی و تخلف از مسیر تعیین شده به سوی کمال مطلوب انسان است و به همین جهت اگر انسان از نظر فطرت، سالم بوده و با آلودگی های مختلف، ندای فطرت خاموش نشده باشد، از زشتی ها و گناهان منزجر و فراری است و به نیکی ها و پاکی ها گرایش دارد. بنابراین فردی که مرتکب گناه می شود، قانونی را که مربوط به ساختار وجودی خود اوست، نادیده گرفته و رعایت نمی کند و در واقع چون نیازهای واقعی خود را نشناخته، رابطه درستی نیز با خود برقرار نکرده است. گناه در سلامت جسم انسان نیز مؤثر بوده و آن را با تهدید جدی مواجه می کند. به عنوان نمونه در روایات آمده است: کسی که حسد می ورزد، علاوه بر این که حسادت او، مانند خوره، ایمان او را از بین می برد، جسم و بدن او را نیز مانند شمع آب می کند: الحسدُ یُذیبُ الجسد[3]؛ حسد جسم را ذوب می کند.

امام علی (ع) می فرمایند: صِحَةُ الجَسَدِ مِن قِلَّةِ الْحَسَدِ[4]؛ سلامتی جسم در اثر کمی حسد ورزیدن حاصل می شود. و نیز فرمودند: العَجَبُ لِغَفْلَةِِ الحُسّادِ عَن سَلامَةِ الأجْسادِ[5]؛ جای شگفتی است که حسودان از سلامتی خود غافلند. انسانی که نسبت به حقیقت و ارزش وجودی خود غافل است و جایگاه خویشتن را در حیات و هستی نیافته، امور غیر واقعی و پنداری را هدف قرار داده و برای رسیدن به تصویر پنداری که برای ایده آل های خود ساخته، برخلاف خواسته های فطری و حقیقی خویش حرکت می کند. در نتیجه هم از نظر روح و هم از نظر جسم در مضیقه و تحت فشار قرار می گیرد؛ چون به این حقیقت توجه ندارد که همة خیرات از جانب خدا به مخلوقات می رسد و اگر خداوند خیری را برای کسی مقدر نماید، هیچ کس نمی تواند مانع رسیدن او به آن خیر شود و اگر خیری را برای کسی مقدر نفرموده باشد، هیچ قدرتی، توان رساندن آن را به او نخواهد داشت. چنین فردی با غفلت از این حقیقت و با حسد ورزیدن نسبت به شخصی، می خواهد که نعمتی از او سلب گردد و یا با غیبت کردن و تهمت زدن به افراد، شخصیت اجتماعی آن ها را خدشه دار نموده و برای خود آبرو و شخصیتی کسب نماید و ضعف های خود را در سایة تضعیف شخصیت دیگران مخفی کند. چنین اعمالی موجب می شود، شخص برای رسیدن به این مقاصد ناپسند، دچار نگرانی، اضطراب و پریشانی خاطر شده و در نتیجة عدم آرامش روحی، جسم او نیز نحیف، ناتوان و بیمار گردد.

گناهان به آن جهت که تعادل روحی انسان را مختل می کنند، موجب ضعف حافظه و فراموشی می شوند و این فراموشی نتیجة اختیار و انتخاب نادرست خود اوست که با ارتکاب گناه به وجود آمده است.

هرچند بسیاری از رابطه ها بین گناهان و مشکلات جسمی و روحی شناخته شده نیست، ولی همه شاهد هستیم که هرچه پیش می رویم، جوامع به مقدار بیشتری دچار اضطراب ها، ناآرامی ها و استرس ها می شوند و ناهنجاری ها و بیماری های گوناگون دامن گیر جوامع فعلی شده است. نگاهی به گذشته، نشان دهنده آن است که با وجود نبودن امکانات رفاهی در زندگی گذشتگان، چنین امراضی کمتر دیده می شد و مردم از آرامش بیشتری برخوردار بوده اند؛ زیرا اعتقادات قوی تر و در نتیجه، پای بندی بیشتری به دین و فرامین الهی داشتند. این امر سبب سلامت جسمی و روحی آن ها می شد و این امر بیانگر تأثیر مثبت و سازندة دین گرایی و دین خواهی در زندگی انسان است، یعنی توجه به قوانین الهی و رعایت آن ها موجب آرامش و سلامتی شده و عدم رعایت این قوانین موجب ناراحتی و نگرانی می گردد.

آثار فردی روحی و معنوی

مهم ترین اثری که بر خودشناسی مترتّب می شود و اساس آثار دیگر آن می باشد، معرفت پروردگار و خداشناسی است که در روایات زیادی از جمله روایت مشهور پیامبر اکرم (ص) بیان شده است.

1. معرفت پروردگار؛ مَنْ عَرَفَ نفسَهُ فقد عرَفَ ربَّه[6]؛ کسی که خود را بشناسد، به تحقیق پروردگار خود را شناخته است. انسان با شناختن نفس و با دریافتِ فقرِ آن، به غنا و بی نیاز بودن پروردگار آگاه می گردد.

انسان پس از بیرون آمدن از طبیعت و رسیدن به مقام شهود حق و آراسته شدن به اسماء و صفات معبود حقیقی و نگریستن به فقر وجودی خویش و پیوستن به حق، به مقام خلافت الهی می رسد. امام خمینی1 می فرماید: حقیقة الخلافة هی الفقر المحض المشار الیه بقوله (ص) الفقر فخری[7]؛ حقیقت خلافت، فقر محض است که رسول خدا (ص) آن را با جمله: فقر، فخر من است؛ بیان می فرماید.

شناختن و بازیافتن علت و خالق و موجِد، شناختن و بازیافتن خود است؛ یعنی محال است که انسان بتواند خود را جدا از علت و آفرینندة خود، به درستی درک کند و بشناسد. علت واقعی هر موجود، مقدم بر وجود اوست و از خودش به خودش نزدیک تر است: )... نَحْنُ أقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ([8]؛ و ما از شاهرگ [او] به او نزدیک تریم.

)... وَ اعْلَمُوا أنّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ...([9]؛ و بدانید که خداوند بین آدمی و دلش حائل می گردد.

دعوت به خودآگاهی و این که خود را بشناس، تا خدای خویش را بشناسیو خدای خویش را فراموش مکن که خودت را فراموش خواهی کردسر لوحة تعلیمات دین است و مهم ترین اثر خودشناسی، خداشناسی است. از این رو به عنوان مفیدترین آگاهی ها شمرده شده است. امام علی (ع) فرموده اند: معرفة النفس أنفع المعارف.[10]

2. ایمان گرایی؛ انسان وقتی خود را به درستی شناخت و به نیازهای واقعی خود پی برد و خود را موجودی وابسته به خدا و ماورای طبیعت یافت، به او ایمان می آورد و این ایمان با ارزش ترین سرمایة انسان است. ارتباط با حقیقت الوهیت و پیوستگی با او، به انسان آرامش می بخشد که در واقع، از ارتباط درونی انسان با خویشتن و پیوند دائمی با آن ناشی می شود.

ایمان به خدا موجب حلّ بسیاری از دردهای روانی می شود و با داشتن این جهان بینی است که انسان خود را تنها و رها نمی بیند. وقتی انسان با این حقایق به باور قلبی رسید، آثار آن در جسم و روح او ظاهر می شود، امام علی (ع) در خطبه متقین به تعدادی از این آثار اشاره می فرمایند:

متقین افرادی زیرک و باهوشند. هیچ چیز نزد آن ها از نفس اماره شان خوارتر نیست. برای انجام هر خیر و نیکی شتابانند. کینه ورز و حسود نیستند. به مردم نمی تازند. دشنام نمی دهند، عیب جویی نمی کنند، غیبت نمی کنند، همتشان والاست. متین و با وقارند و قلب هایشان به یاد خدا مشغول است. صبور و شکرگزارند، اهل تفکرند. اگر چیزی آن ها را به خشم آورد، از حالت تعادل روحی خارج نمی شوند و از کوره در نمی روند. عملشان زیاد، حلمشان بزرگ، مهربانی و عواطف آن ها بسیار است. بخل نمی ورزند. در کارشان عجله و شتاب نمی کنند، به هنگام رسیدن به نعمت ها، سرمستی و غرور نمی ورزند و هنگام قضاوت و داوری به کسی ظلم و ستم روا نمی دارند. روحیه شان در مقابله با سختی ها از سنگ خارا سخت تر و کوشش آن ها برای به دست آوردن روزی حلال از عسل شیرین تر است. جبر و زورگویی در کارشان نیست. دوستی شان خالص و در انجام تعهدات و پیمان هایشان وفادارند. ستایش و تمجید دیگران آن ها را دچار خودبینی نمی کند. حرص و طمع قلبشان را فرا نمی گیرد. بازی ها و سرگرمی ها و رفتار و حرکات کودکانه، حکمت و دانایی آن ها را نمی گیرد. بخشنده و سخاوتمندند، بدون آن که اسراف کنند. همواره در حال سعی و تلاشند و اوقات خود را یک لحظه به بطالت نمی گذرانند. اگر کجی و ناراستی ببینند، به اصلاح آن قیام می کنند. شادمانی، آن ها را از عقل و خرد خارج نمی سازد. سعی و کوشش دیگران را از کار خود خالص تر می دانند و دیگران را از خود صالح تر می بینند. جز به خدا، به چیزی اعتماد و تکیه نمی کنند. به خاطر خدا، دوستی می کنند و به خاطر خدا جهاد می کنند و هدفشان فقط جلب رضای خداست. بدن هایشان بر اثر روزه گرفتن و عبادت و کار لاغر و نحیف است. هرگاه به آیه ای از قرآن برخورد می کنند که موجب شوق و امید می شود، چنان با اشتیاق و طمع به آن نظر می کنند، که گویی پاداشی را که آیه وعده می دهد، در حقیقت با چشم سر می بینند و هرگاه به آیه ای بیم دهنده که وعدة عذاب الهی را در بر دارد، می رسند؛ گوش دل به آن می سپارند، گویا شیون و ضجة دوزخیان را می شنوند.

3. خودیابی؛ همان طور که اشاره شد، چنین انسانی با پی بردن به حقایق وجودی خویش و برقراری رابطه صحیح با آن و شناخت خداوند و سرچشمة فیض و رحمت و ایمان آوردن به او، در واقع گم شدة گران بهای خود را یافته است. در پی دریافت خود و معرفت نفس، انسان به ارزش واقعی خود پی می برد و می یابد این گوهر گرانبها تا چه حدی امکان رشد و بالندگی و رسیدن به مقامات عالی را داراست. با چنین شناختی از خود و دانستن اینکه قلب انسان حرم خدا و خزانة غیب الهی، روح الله و خلیفة الله است، با او با احترام برخورد می کند و از برخورد غلط و ظلم به آن پرهیز می نماید. از آلودن این گوهر نفیس با ظلم و معصیت و دور نمودن آن از عالم قرب که مطلوب حقیقی اوست، دوری می کند و با شناختن مقام و جایگاه خود در عالم وجود تلاش می کند، خود را به مقام والایی که شایستة آن است، برساند.

4. دست یابی به محبت واقعی؛ در پرتو شناخت این حقایق و بهره برداری صحیح از آن ها، انسان جهت صحیح ارتباط با غیر خود را یافته و به واسطه حب ذات به خویشتن و کمالات نفسانی خود و هر چه او را به این کمالات مطلوب برساند، محبت پیدا می کند. این محبت که برخاسته از یک واقعیت است، محبتی ریشه دار و حقیقتی است که اساس دیگر محبت های انسان مانند حب بقا، حب کمال، حب علم و امثال آن ها خواهد بود.

در نتیجه چنین شناختی حب و بغض انسان بر پایه و اساس صحیح قرار خواهد گرفت و هر چه انسان را در مسیر رسیدن به کمال و قرب الهی یاری کند، محبوب انسان خواهد بود و هر چه موجب غفلت و باز ماندن از این حرکت باشد، مورد بغض و نفرت قرار خواهد گرفت. بنابراین محبت به خداوند که کمال مطلق و دهندة همة کمالات است و محبت به اولیای الهی و رهروان راه آن ها، در رأس قرار خواهند گرفت و بغض به دشمنان خدا و اولیای خدا اصل و اساس این حرکت خواهد بود.

5 . سعادت واقعی؛ مفهوم سعادت با توجه به وجود قوة عاقله در انسان مطرح می گردد. او با این نیرو می تواند لذت ها و رنج ها را با یکدیگر مقایسه کند و جوانب مختلف زندگی خود را در نظر بگیرد و راهی را انتخاب کند که در مجموع، از لذت و خوشی بیشتر و کامل تری بهره مند شده و رنج ها و ناخوشی ها را به حداقل برساند. تا وقتی که قوة عاقلة انسان صد در صد به غرایزش حکومت نکند، تابع لذت است و به سعادت واقعی نمی اندیشد.

معلومات افراد بشر از محسوسات آغاز می گردد، که در مرحله اول عوامل خارجی مورد توجه قرار می گیرند و سپس متوجه عوامل بدنی و در مرحله بعد به عوامل روحی توجه می کنند و از این رو افراد بشر به لذاتی که از طریق عوامل خارجی حاصل می شود، بیشتر گرایش دارند؛ برای مثال به داشتن پول بیش از داشتن سلامتی اهمیت می دهند و در مرتبة بعد توجه به بدن در آن ها بیش از توجه به روح است. داشتن سلامتی برای آن ها بیش از شخصیت اخلاقی اهمیت دارد. از این رو معلمان حقیقی و افراد دقیق و ظریف بشر کوشش کرده اند، تا از طرفی او را متوجه حفظ سلامت و بهداشت و سایر عوامل بدنی نمایند و از طرف دیگر او را با کانون های عظیم لذت و خوشی که در روان خود دارد، آشنا سازند و همت او را از افراط در توجه به عوامل بیرونی یا بدنی منصرف نموده و متوجه درون نمایند. لذات حسی که میان انسان و حیوان مشترک است، در مقایسه با لذات باطنی و در رأس آن ها لذات عقلی هرچند همراه با مشقات و آلام جسمانی باشند، از نظر قوة عاقله صلاحیت انتخاب ندارند. انسان با درک این حقیقت که روح او اصیل است، درصدد رسیدن به لذات معنوی و روحی بر می آید که پایدار و فراگیرند و به سعادت واقعی که آمیخته با نقایص و کدورت ها نیست و آن رسیدن به قرب حق و مظهریت جمال و جلال الهی شدن و درک حقایق عالم است؛ دست می یابد.

همچنین می توان از آثار مثبت دیگر ارتباط با خویش، از عزّتمندی و حکمت مداری و شوق و اشتیاق به زندگی و درک حیات معقول که همان حیات طیبة قرآنی است، نام برد.

آثار اجتماعی ارتباط با خویشتن

1. استقلال؛ برقراری ارتباط با خویشتن، موجب تقویت هویت انسان شده و حالتی برای انسان حاصل می شود که می تواند در مقابل غیرِ حق مقاومت نموده و خود را از قید و بند اسارت ها نجات دهد. در مقابل دشمن درون و هوای نفس قیام می نماید و با مجاهدت، خود را از زنجیر نفس رها می کند و در مقابل دشمن بیرون که طالب بردگی و تبعیت انسان هستند، می ایستد. بیگانگان می خواهند فرد یا جامعه را به نوعی وابسته به فرهنگ یا تمدن خود نمایند و انسان خود ساخته از غیر، مستغنی و بی نیاز است و نیاز خود را فقط به خدای متعال عرضه می دارد. به نیازمندی و فقر همه موجودات معتقد است و در مقابل هوی و هوس ها چه فردی و چه اجتماعی می ایستد. عزت نفس و خودشناسی مانع می شود از اینکه تا اموری را که با ساحت انسانی مغایرت دارد، بپذیرد و در مقابل هر عاملی از این قبیل می ایستد و استقلال خود را از همة آنچه غیر خداست، در سایة بندگی و وابستگی به ذات حق حفظ می کند.

2. وحدت؛ عالم در نگاه ابتدایی پر از کثرات است و هر موجودی در ظاهر، وجودی جدای از دیگر موجودات دارد؛ ولی با توجه به این که همة موجودات مظاهر ذات حق هستند و وجودشان عین فقر و ربط به خداوند است و به یک حقیقت بازگشت می کنند؛ از این دید همه یک واحد پیوسته هستند و از نظر فلاسفه اسلامی و عرفا این کثرات به وحدت بازگشت می کنند. به لحاظ ساختار وجودی انسان که نفخه ای از روح الهی است، وحدت به طور مستقیم به وجود او سرایت می کند. انسان از جهت بعد مادی دچار کثرت و به لحاظ بعد روحی از وحدت برخوردار است، اما همة کارها و فعالیت های جسمانی انسان هم از آن جا که از روح او ناشی می شوند و تحت فرمان نفس و روح انجام می گیرند، به وحدت منجر می شوند ﴿دیدن، شنیدن، گفتن و... همه منسوب به نفس و منِ انسان است﴾. در مسیر کمال نیز باید این کثرات به وحدت منتهی شوند؛ یعنی همه کارها باید تحت فرمان نفس انجام گیرد که این نفس هم گرایش به واحد مطلق و حقیقی دارد که در همة انسان ها متجلّی است و انسان ها همه به سوی او گرایش دارند. در نتیجه عامل گرایش به وحدت مطلق در همة انسان ها با شدت یا ضعف وجود دارد و براساس این حضور فراگیر واحد مطلق در همة انسان ها، آن ها با یکدیگر مرتبط هستند. اگر انسان ها به درستی خود را بیابند، در حقیقت واحد مطلق را یافته اند و همه، فیض یک فیاض و جلوة یک حقیقت هستند. بنابراین با یافتن خداوند که گمشدة آن هاست، یک سوژة مناسب و حقیقی برای ارتباط با یکدیگر نیز یافته اند و این خود یابی که لازمة خدایابی است، در میان انسان ها موجب احساس وحدت و یگانگی و همدلی شده و تمام مرزها و اختلافات را از میان بر می دارد، در نتیجه وحدت اجتماعی حاصل خواهد شد.

3. مسئولیت پذیری؛ در انسانی که از نظر بینش در چنین فضای روشن و صحیحی قرار گرفته و روش حرکت در جهت کمال خویش را یافته، حس مسئولیت پذیری به بهترین وجهی به ظهور خواهد رسید. او مسئولیت و وظایف سنگین خویشتن را در مقابل خود، خداوند، اجتماع، خانواده، خویشان، طبیعت و سایر موجودات، درک می کند و هرگز از زیر بار این مسئولیت ها شانه خالی نخواهد کرد، بلکه انجام هر یک از آن ها را وظیفة انسانی خود و گامی در راه کمال می داند. انسانِ خود باور و خودشناس، خود را در مقابل هر ظلمی که بر هر موجودی در هر مکانی از جهان روا داشته می شود، مسئول می داند و در حد توان خود در مقابل آن عکس العمل نشان می دهد. اگر برای او امکان باز ستاندن حق مظلوم از ظالم وجود داشته باشد، با عمل اقدام می کند، در غیر این صورت نیز ساکت نمی نشیند و مخالفت و عدم رضایت خود را با ظالم و عمل او اعلام می نماید. اگر نقصی در اجتماع می بیند، درصدد رفع آن بر می آید و نارضایتی خود را از وجود آن اعلام می کند. بهترین نمونه انجام چنین وظیفه ای در یک فرد مسلمان، عمل به وظیفه بسیار مهم اجتماعی اسلام یعنی امر به معروف و نهی از منکر است.

در مورد اهمیت این دو فریضة مهم الهی همین بس که از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمودند: وقتی مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند و در این جهت از اهل بیت من پیروی نکنند، انسان های ناشایسته و بدکار جامعه بر آنان مسلط می شوند و در این حال دعای نیکان برای خلاصی از این وضع نیز مستجاب نمی شود.[11]

آثار فراوانی را می توان برشمرد که از ارتباط انسان با خویشتن حاصل می گردد و در پیشبرد اهداف تکاملی اجتماعات و افراد، نقش مؤثری دارند از جمله: ایثار و فداکاری ـ عدالت ـ اصلاح گری که در ضمن بحث های قبلی به مناسبت در مورد آن ها مطالبی بیان گردید.

پایان

پی نوشت:

[1]. نهج البلاغه، خطبه 233.

[2]. همان، نامة 31.

[3]. غررالحکم، ص 300.

[4]. نهج البلاغه، حکمت 256.

[5]. همان، حکمت 225.

[6]. بحارالانوار، ج 2، ص 32.

[7]. سرّ الصلوة، ص 17.

[8]. ق ﴿50﴾ : 16.

[9]. انفال ﴿8﴾ : 24.

[10]. غررالحکم، ح 1675.

[11]. سفینة البحار، ج 3، ص 630 .