مشخصات کتاب


نام کتاب : آشنایی با قرآن (2)
بازدید : 67101
تاریخ درج : 1389/3/2
پدیدآورنده : مطهری، مرتضی
مترجم / مصحح : -
ناشر : انتشارات صدرا
محل نشر : تهران
سال نشر : 1376
تعداد جلد : 8
صفحات : 184
قطع : رقعی
زبان : فارسی

آشنایی با قرآن جلد2 : تفسیر سوره حمد و قسمتی از سوره بقره.

فهرست مطالب

Skip Navigation Links.
آشنایی با قرآن (2)
مقدمه
Collapse سوره حمدسوره حمد
بسم الله ...
آغاز کارها به نام خدا
الله
الرحمن الرحیم
الحمد لله
حمد مخصوص خداوند است
رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد ...
توحید نظری و توحید عملی
ریشه لغت عبادت
شرک ها و توحیدها
ضمیر جمع
ایاک نستعین
اهدناالصراط المستقیم
صراط الذین ...
Collapse سوره بقرهسوره بقره
وجه تسمیه سوره
حروف مقطعه
ذلک الکتاب لا ریب فیه
هدی للمتقین
الذین یؤمنون بالغیب ...
و یقیمون الصلوة ...
اقامه نماز چیست؟
و مما رزقناهم ینفقون
آیا انفاق اختصاص به مال دارد؟
فلسفه انفاق
و الذین یؤمنون ...
و بالاخرة هم یوقنون ...
اولئک علی هدی من ربهم ...
ان الذین کفروا ...
کفر مقدس
ختم الله علی قلوبهم ...
و من الناس من یقول ...
نفاق چیست؟
یخادعون الله ...
فی قلوبهم مرض ...
و اذا قیل لهم لا تفسدوا ...
و اذا قیل لهم آمنوا ...
و اذا لقوا الذین آمنوا ...
خلاصه آیات
معنای ناس
اهمیت خطر منافقین
ماتریالیسم منافق
اولئک الذین اشتروا الضلالة
مثلهم کمثل الذی استوقد نارا
حق و باطل
نظریه قرآن
اصالت از آن حق است
او کصیب من السماء ...
یا ایهاالناس اعبدوا ربکم ...
مخاطب قرآن
پیام توحید
شرک و توحید
و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا ...
انکار معجزه بودن قرآن انکار قرآن است
لغت معجزه
چرا قرآن معجزه را «آیه» خوانده است؟
معجزه چیست؟
آیا معجزه ممکن است؟
آیا معجزه وقوع دارد؟
معجزه چگونه دلالت بر صدق آورنده آن دارد؟
معجزات پیغمبر اسلام
اعجاز قرآن
وجوه اعجاز قرآن

جستجو

کتابخانه > قرآن > آشنایی با قرآن (2) > سوره حمد > الحمد لله
الحمد لله

در اینجا هم باید بگوئیم که ما لغتی در فارسی نداریم که ترجمان کلمه حمد باشد. البته دو کلمه است که نزدیک به معنای حمد است و آنها در فارسی معادل دارند و معمولا برای ترجمه حمد از معادل آنها استفاده می شود. یکی از مدح که معادل آن ستایش است و دیگری شکر ک به سپاس ترجمه می شود. ولی هیچکدام به تنهائی رساننده معنای حمد نیست.

کلمه مدح نزدیک به حمد است و حتی بعضی احتمال قوی می دهند که دو تلفظ از یک کلمه باشند. چنانکه در زبان عربی نظائر آنها زیاد داریم مثل خلص و لخص و ایس و یئس که هر دو حروفشان یکی است ولی جایشان عوض شده است.

مدح به معنای ستایش است؛ ستایش از احساسهای مخصوص انسانس است، یعنی این انسان است که دارای این درجه از ادراک و احساس

[20]

است که وقتی در مقابل کمال و جلال؛ زیبائی و بهاء قرار می گیرد؛ این احساس؛ بصورت عکس العمل در او پیدا می شود که او را ستایش کند؛ این احساس در حیوان نیست. حیوان نه آن کمال و جلال و عظمت را درک می کند و نه قدرت دارد که ستایشگر این اوصاف باشد.

البته گاهی عمل ستایش؛ در انسان بصورت پستی ظاهر می گردد که آنرا چاپلوسی می گویند و از صفات رذیله محسوب می گردد. چاپلوسی درموردی است که انسان امر بی حقیقی را ستایش می کند. و بسیار زشت است که انسان آن قدرتی که خداوند به او داده است تا کمالها و جمالها و عظمت هات و زیبائیهای واقعی را ستایش کند؛ آن را در پای موجودی که هیچ ارزش ستایش ندارد؛ از روی طمع مصرف نماید. این قدرت برای این است که انسان آن احساس عالی را؛ یعنی تمجید و تکریم و تنظیم یک کمال را ارضاء و اشباع نماید؛ نه اینکه در دمت حس طمع که نوعی پستی است قرار دهد. در ستایش های واقعی هیچ گونه طمعی در کار نیست؛ بلکه امریست فطری و طبیعی انسان هنگامیکه به هنر زیبائی برخورد می کند؛ مثلاورق قرآنی که سالها پیش توسط بایسنقر نوشته شده می بیند محو زیبائی آن می گردد بی اختیار آن را ستایش می کند. اگر کسی در اینجا از انسان سؤال کند چرا ستایش می کنی مگر کسی چیزی در مقابل این ستایش می دهد؟ چه جواب می دهیم؟ خواهیم گفت مگر لازماست چیزی بدهند؟ ! من انسانم و انسان از آن جهت که انسان است وقتی در مقابل عظمتی و جلالی و جمالی و کمالی قرار گرفت قهرا خاضع می شود و خضوع خود را بصورت ستایش اظهار می دارد. این معنای کلمه مدح است ولی حمد تنها این مفهوم نیست.

احساس پاکیزگی دیگری در انسان وجود دارد که باز از امتیازات انسان است که آنرا «سباسگزاری» می گویند و ترجمه کلمه «شکر»

[21]

است. و آن در وقتی است که از ناحیه کسی به انسان خیری برسد، انسانیت انسان اقتضا می کند که نسبت به او اظهار امتنان بنماید. فرض کنید هنگامی که انسان با اتومبیلش از محلی در حال عبور است اگر با اتومبیل دیگری برخورد کند که او حق عبور دارد و می تواند از راه استفاده کند، در چنین حالی اگر او توفق کرد و اجازه داد که ما قبلا عبور کنیم، ادب انسانی که مقتضای فطرت پاک او است اقتضا می کند که با گفتن کلمه «متشکرم» و یا عملا با تکان دادن سر یا دست از او سپاسگزاری بعمل آورد. این صفت به این حد در حیوان وجود ندارد و از مختصاد انسان است. و اینکه خدای متعال در قرآن سؤال می کند هر جزاء الاحسان الا الاحسان، سؤالی است که مخاطب آن فطرت سلیم انسانی است و وجدان پاک انسان پاسخگوی آن است.

و اینکه گفته شده استکه اگر هر کس خودش را بشناسد، خدا را نیز می شناسد، مطلب بسیار عظیم و درستی است. شناخت کامل انسان خویش را، راهی است که بشناخت الله منتهی می گردد. یکی از راههای شناختن انسان همان شناختن احساس های خاص انسانی است که یکی از آن ها همین احساس سپاس است که فرمانده آن وجدان است و به تعلیم و تربیت های محیط مربوط نیست و از آداب و رسوم محلی بشمار نمی رود. و اختصاص به اقلیمی غیر اقلیمی ندارد. آداب و رسوم است که با تغییر زمان و مکان دگرگون شده و حتی گاهی عینا متضاد می شود. مثل کلاه از سربرداشتن و گذاشتن که هر دو علامت احترام است ولی هر کدام در جامعه ای مرسوم است و در هیچ جامعه ای دیده نشده است که پاداش نیکی را بدی بدهند و با اینکه این جزء رسوم محلی است توجیه نمایند!!

حمد

نه مدح خالص است و نه سپاسگزاری خالص؛ پس چیست؟

[22]

می توان گفت اگر هر دو بهم ترکیب کنیم؛ حمد است. یعنی مقامی که هم لایق ستایش است بدلیل عظمت و جلال و حسن کمال و بهاء و زیبائی که دارد، و هم لایق سپاسگزاری است بدلیل احسان ها و نیکی ها که از ناحیه او رسیده است؛ آنجاست که کلمه حمد بکار می رود.