مشخصات کتاب


نام کتاب : مجموعه آثار شهید مطهری جلد 19
بازدید : 582735
تاریخ درج : 1389/2/24
پدیدآورنده : -
مترجم / مصحح : -
ناشر : انتشارات صدرا
محل نشر : تهران
سال نشر : 1378
تعداد جلد : 27
صفحات : 692
قطع : وزیری
زبان : فارسی

جلد اول از بخش فقه و حقوق شامل: 1- نظام حقوق زن در اسلام 2- مسئله حجاب 3- پاسخهای استاد 4- اخلاق جنسی

فهرست مطالب

جستجو

کتابخانه > زن و خانواده > مجموعه آثار شهید مطهری جلد 19 > بخش اول: نظام حقوق زن در اسلام > بخش سوم: زن و استقلال اجتماعی > مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت
مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت

فلسفه اینکه دوشیزگان لازم است - یا لااقل خوب است - بدون موافقت پدران بامردی ازدواج نکنند، ناشی از این نیست که دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشداجتماعی کمتر از مرد به حساب آمده است. اگر به این جهت بود، چه فرقی است میان بیوه و دوشیزه که بیوه شانزده ساله نیازی به موافقت پدر ندارد و دوشیزه هجده ساله طبق این قول نیاز دارد. بعلاوه، اگر دختر از نظر اسلام در اداره کار خودش قاصر است، چرا اسلام به دختر بالغ رشید استقلال اقتصادی داده است و معاملات چند صد میلیونی او را صحیح و مستغنی از موافقت پدر یا برادر یا شوهر می داند؟ این مطلب فلسفه دیگری دارد که گذشته از جنبه ادله فقهی، از این فلسفه نمی توان چشم پوشید و به نویسندگان قانون مدنی باید آفرین گفت.

این مطلب به قصور و عدم رشد عقلی و فکری زن مربوط نیست، به گوشه ای ازروانشناسی زن و مرد مربوط است، مربوط است به حس شکارچی گری مرد از یک طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر.

مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت. آنچه مرد را می لغزاند و از پا درمی آوردشهوت است، و زن به اعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مردبیشتر است. اما آن چیزی که زن را از پا در می آورد و اسیر می کند این است که نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود. خوش باوری زن در همین جاست. زن مادامی که دوشیزه است و هنوز صابون مردان به جامه اش نخورده است، زمزمه های محبت مردان را به سهولت باور می کند.

نمی دانم نظریات پروفسور ریک روانشناس امریکایی را تحت عنوان «دنیا برای مرد و زن یک جور نیست» در شماره 90 مجله زن روز خواندید یا نخواندید. اومی گوید:

«بهترین جمله ای که یک مرد می تواند به زنی بگوید، اصطلاح «عزیزم تو را دوست دارم» است.»

[93]

هم او می گوید:

«خوشبختی برای یک زن یعنی به دست آوردن قلب یک مرد و نگهداری او برای تمام عمر.»

رسول اکرم، آن روانشناس خدایی، این حقیقت را چهارده قرن پیش به وضوح بیان کرده است. می فرماید:

«سخن مرد به زن: «تو را دوست دارم» هرگز از دل زن بیرون نمی رود.»

مردان شکارچی از این احساس زن همواره استفاده می کنند. دام «عزیزم از عشق تومی میرم» برای شکار دخترانی که درباره مردان تجربه ای ندارند بهترین دامهاست.

در این روزها داستان زنی به نام افسر که می خواست خودکشی کند و مردی به نام جواد که او را اغفال کرده بود، سر زبانها بود و کارشان به دادسرا کشید. آن مرد برای اغفال افسر از فرمول فوق استفاده می کند و افسر طبق نقل مجله زن روز چنین می گوید:

«اگر چه با او حرف نمی زدم اما دلم می خواست هر روز و هر ساعت او را ببینم. عاشقش نشده بودم اما به عشقی که ابراز می داشت نیاز روحی داشتم. همه زنهاهمین طورند؛ قبل از آن که عشق را دوست داشته باشند عاشق را دوست دارند وهمیشه برای دختران و زنان پس از پیدا شدن عاشق، عشق به وجود می آید. من نیزاز این قاعده مستثنی نبودم.»

تازه این یک زن بیوه و تجربه دیده است. وای به حال دختران ناآزموده!

اینجاست که لازم است دختر مرد ناآزموده، با پدرش - که از احساسات مردان بهترآگاه است و پدران جز در شرایط استثنایی برای دختران خیر و سعادت می خواهندمشورت کند و لزوما موافقت او را جلب کند.

در اینجا قانون به هیچ وجه زن را تحقیر نکرده است، بلکه دست حمایت خود را

[94]

روی شانه او گذاشته است. اگر پسران ادعا کنند که چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران یا مادران نکرده است، آنقدر دور از منطق نیست که کسی به نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض کند.

من تعجب می کنم از کسانی که هر روز با داستانهایی از قبیل داستان بیوک و زهره وعادل و نسرین مواجه هستند و می بینند و می شنوند و باز هم دختران را به تمرد وبی اعتنایی سبت به اولیایشان توصیه می کنند.

این کارها از نظر من نوعی تبانی است میان افرادی که مدعی دلسوزی نسبت به زن هستند و میان صیادان و شکارچیان زن در عصر امروز؛ اینها برای آنها طعمه درست می کنند، تیرآوری می نمایند و شکارها را به سوی آنها رم می دهند.

نویسنده «چهل پیشنهاد» در شماره 88 مجله زن روز می گوید:

«ماده 1043 مخالف و ناقض همه مواد قانونی مربوط به بلوغ و رشد است، و نیزمخالف اصل آزادی انسانها و منشور ملل متحد است. . .»

مثل اینکه نویسنده چنین تصور کرده است که مفاد ماده مزبور این است که پدران حق دارند از پیش خود دختران را به هر کس که بخواهند شوهر دهند یا حق دارندبی جهت مانع ازدواج دختران خود بشوند.

اگر اختیار ازدواج به دست خود دختران باشد و موافقت پدر را شرط صحت ازدواج بدانیم، آنهم به شرط اینکه پدر سوء نیت یا کج سلیقگی خاصی که مانع ازدواج دختربشود نداشته باشد، چه عیبی دارد و چه منافاتی با اصل آزادی انسانها دارد؟ این یک احتیاط و مراقبتی است که قانون برای حفظ زن تجربه نکرده است و ناشی ازنوعی سوء ظن به طبیعت مرد است.

نویسنده مزبور می گوید:

«قانونگذار ما دختر را در سن سیزده سالگی، پیش از آن که رشد فکری پیدا کند واصولا معنی ازدواج و همسر بودن و همسر داشتن را به درستی درک کند، صالح برای ازدواج می داند و اجازه می دهد یک چنین موجودی که هنوز برای خرید و

[95]

فروش چند کیلو سبزی صلاحیت ندارد، ازدواج کند و برای خودش شریک زندگی مادام العمر انتخاب نماید اما به دختری که بیست و پنج یا چهل سال دارد ودرس خوانده و دانشگاه دیده است و به مقام عالی از دانش رسیده است اجازه نمی دهد بدون اجازه و تصویب پدر یا جد پدری عوام و بی سواد خود ازدواج کند. . .»

اولا از کجای قانون استفاده می شود که دختر سیزده ساله می تواند بدون اجازه پدرازدواج کند و دختر بیست و پنج یا چهل ساله دانشگاه دیده نمی تواند؟ ثانیا شرطیت اجازه پدر در حدودی است که از عاطفه پدری و درک احساسات مرد نسبت به زنان سرچشمه می گیرد و اگر شکل مانع تراشی به خود بگیرد اعتبار ندارد.

ثالثا گمان نمی کنم یک نفر قاضی تا کنون پیدا شده باشد و مدعی شده باشد که از نظرقانون مدنی رشد عقلی و فکری در ازدواج شرط نیست و یک دختر سیزده ساله که به قول نویسنده معنی ازدواج و انتخاب همسر را نمی فهمد، می تواند ازدواج کند. قانون مدنی در ماده 211 چنین می گوید: «برای اینکه متعاملین اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند» . هر چند در این جمله کلمه «متعاملین» به کار رفته و باب نکاح باب معامله نیست اما چون دنباله یک عنوان کلی است (عقود، معاملات و الزامات) که از ماده 181 آغاز می شود، کارشناسان قانون مدنی ماده 211 را به عنوان «اهلیت عام» تلقی کرده اند که در همه عقود لازم است.

در تمام قباله های قدیم، نام مرد را پس از «البالغ العاقل الرشید» و نام زن را پس از «البالغة العاقلة الرشیدة» ذکر می کردند. چگونه ممکن است نویسندگان قانون مدنی ازاین نکته غافل مانده باشند؟ !

نویسندگان قانون مدنی باور نمی کرده اند که کار انحطاط فکری به اینجا بکشد که باآنکه اهلیت عام را ذکر کرده اند، لازم باشد که مجددا ماده ای در باب نکاح به بلوغ وعقل و رشد اختصاص دهند.

یکی از شارحین قانون مدنی (آقای دکتر سید علی شایگان) ماده 1064 را که می گوید: «عاقد باید بالغ و عاقل و قاصد باشد» به خیال اینکه مربوط به زوجین است و اهلیت آنها را برای نکاح بیان می کند و شرط رشد را ذکر نکرده است، با ماده 211 که اهلیت عام را ذکر کرده است منافی دانسته و سپس در مقام توجیه برآمده است، در

[96]

صورتی که ماده 1064 مربوط به عاقد است و لازم نیست عاقد رشید باشد.

آنچه در این مورد قابل اعتراض است عمل مردم ایرانی است، نه قانون مدنی و نه قانون اسلام. در میان مردم ما غالب پدران هنوز مانند دوران جاهلیت، خود رااختیاردار مطلق می دانند و اظهار نظر دختر را در امر انتخاب همسر و شریک زندگی وپدر فرزندان آینده اش بی حیایی و خارج از نزاکت می دانند و به رشد فکری دختر - که لزوم آن از مسلمات اسلام است - توجهی نمی کنند. چه بسیار است عقدهایی که قبل ازرشد دختران صورت می گیرد و شرعا باطل و بلااثر است.

عاقدها از رشد دختر تحقیق و جستجو نمی کنند، بلوغ دختر را کافی می دانند، درصورتی که می دانیم چه داستانها از علمای بزرگ در زمینه آزمایش رشد عقلی وفکری دختران در دست است. بعضی از علما رشد دینی دختر را شرط می دانسته اند؛ تنها به عقد بستن دختری تن می دادند که در اصول دین بتواند استدلال کند، و متاسفانه غالب اولیاء اطفال و عاقدها این مراعاتها را نمی کنند.

اما مثل اینکه بنا نیست عمل این مردم انتقاد شود؛ باید همه کاسه ها و کوزه ها را سرقانون مدنی شکست و افکار مردم را متوجه معایب قانون مدنی - که زاییده قوانین اسلامی است - کرد.

ایرادی که به نظر من بر قانون مدنی وارد است مربوط به ماده 1042 است. این ماده می گوید:

«بعد از رسیدن به سن پانزده سال تمام نیز اناث نمی توانند مادام که به سن هجده سال تمام نرسیده اند بدون اجازه ولی خود شوهر کنند.»

طبق این ماده، دختر میان پانزده و هجده (هر چند بیوه باشد) بدون اجازه ولی نمی تواند شوهر کند، در صورتی که نه از نظر فقه شیعه و نه از نظر اعتبار عقلی اگر زنی واجد شرایط بلوغ و رشد باشد و یک بار هم شوهر کرده است لزومی ندارد که موافقت پدر را جلب کند.