مشخصات کتاب


نام کتاب : معراج السعادة
بازدید : 836646
تاریخ درج : 1389/2/25
پدیدآورنده : نراقی، احمد
مترجم / مصحح : -
ناشر : انتشارات هجرت
محل نشر : قم
سال نشر : 1378
تعداد جلد : 1
صفحات : 797
قطع : وزیری
زبان : فارسی

فهرست مطالب

Skip Navigation Links.
شناسنامه کتاب
معراج السعادة
Expand مقدمهمقدمه
Expand باب اولباب اول
Expand باب دومباب دوم
Expand باب سومباب سوم
Collapse باب چهارمباب چهارم
اخلاق حسنه و ذمیمه و فواید و مفاسد آنها
Expand مقام اول: عدالتمقام اول: عدالت
Expand مقام دوممقام دوم
Expand مقام سوممقام سوم
Expand مقام چهارممقام چهارم
Collapse مقام پنجممقام پنجم
حسد و مفاسد آن
حسود سود نمی برد
مراتب حسد
موجبات حسد
حسدورزی هر صنفی به صنف خود
محبت دنیا منشا همه اسباب حسد
معالجه مرض حسد با علم و عمل
حسد مایه ضرر دنیوی حاسد است نه محسود
دو قسم حسد مذموم و حرام
مدح و فضیلت نصیحت و خیر خواهی
صفت دوم: اهانت و تحقیر نمودن بندگان خدا و مذمت آن
تعظیم و احترام کردن به بندگان خدا و فضیلت آن
احترام پیران
احترام سادات
صفت سیم: ظلم و مفاسد آن
برگشت اثر هر ظلمی، به خود ظالم یا به اولاد او
پاسخ ظالم در روز قیامت!!!
آه مظلوم
اعانت به ظالم و راضی به فعل او شدن
عدالت و فضیلت آن
فواید دنیوی عدالت
آثار و لوازم عدالت
حکایت دادرسی نمودن سلطان محمود غزنوی
حکایت دادرسی سلطان ملک شاه
معالجه مرض ظلم و تحصیل ملکه عدالت
صفت چهارم: ترک اعانت مسلمین و عدم اهتمام در امور ایشان
اهتمام در ثواب قضای حوائج مسلمین و اعانت بر ایشان
ثواب اعانت بر مسلمین و برآوردن حاجات ایشان
صفت پنجم: کوتاهی و مسامحه کردن در امر به معروف و نهی از منکر
اهتمام در امر به معروف و نهی از منکر
وجوب امر به معروف و نهی از منکر و شرایط آن
شرایط آمر و ناهی
شرایط امر و نهی شونده
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
مختصری از محرمات شایعه در میان مردم
صفت ششم: مذمت قهر کردن و دوری از برادران دینی
فضیلت و ثواب آشتی و الفت
صفت هفتم: قطع صله رحم و اسباب آن
وجوب و فضیلت صله رحم و فواید آن
مراد از رحمی که صله آن واجب و قطع آن حرام است
صفت هشتم: عقوق والدین و مذمت آن
فضیلت نیکی به والدین
حقوق همسایگان
صفت نهم: مذمت عیبجوئی کردن
فضیلت عیب پوشی کردن
چون برآید از بدان نیکی و از نیکان بدی
صفت دهم: مذمت فاش کردن راز مردم و فضیلت راز داری
صفت یازدهم: سخن چینی و نمامی و مفاسد آن
اعتنا نکردن به سخن نمام
صفت دوازدهم: افساد میان مردم و ذم و عقاب آن
اصلاح میان مردم و فضل و ثواب آن
صفت سیزدهم: شماتت کردن
صفت چهاردهم: مراء و جدال و مخاصمه
ممدوح بودن خصومت در حق شرعی
صفت پانزدهم: سخریه و استهزاء کردن
صفت شانزدهم: مزاح و خنده و بذله گویی و شوخی کردن
Expand صفت هفدهم: معنی و حقیقت غیبتصفت هفدهم: معنی و حقیقت غیبت
Expand صفت هیجدهم: دروغ گفتنصفت هیجدهم: دروغ گفتن
صفت نوزدهم: حب جاه، شهرت، و ریاست
آیات و روایات وارده در مذمت حب جاه و شهرت
جاه و ریاست بی ضرر و ممدوح
علاج علمی و عملی مرض حب جاه و ریاست
حکایت شاهزاده ای که می خواست داماد شود
معالجه عملی حب جاه
شرافت گمنامی و بی اعتباری
حکایت فرزند گمنام هارون الرشید
قصه معاویه، پسر یزید پلید
صفت بیستم: دوست داشتن مدح و ثنا، و کراهت داشتن ذم
مراتب صاحب صفت فوق
اسباب مدح و خوش آمدگویی
معالجه حب مدح و ثنا، و کراهت ذم
معالجه کراهت از مذمت
علاج عملی صفت مذکور
صفت بیست و یکم: ریا
اقسام و انواع ریا
مفاسد اقسام ریا و احکام آنها
تا ریا ریشه کن نشده عبادات لازم است در خلوت انجام شود
علاج ریا
معالجه عملی مرض ریا
اخلاص
آفات اخلاص
فضیلت و شرافت اخلاص
صفت بیست و دوم: نفاق و دورویی، و مذمت آن
موارد استثنا شده از نفاق
صفت بیست و سوم: غرور و مذمت
طوایف اهل غرور، و اسباب غرور، و معالجه آنها
کفار و صاحبان مذاهب فاسد
اهل فسق و معاصی
اهل علم
واعظان
مغرورین از اهل عبادت
اهل تصوف، و درویشان و فریفتگان
سلاطین و حکام و صاحبان امر و نهی
اغنیا و مالداران
صفت بیست و چهارم: طول امل و اسباب آن
قصر امل و فواید آن
طوایف مختلف مردم در رابطه با طول امل و قصر امل
معالجه طول امل
صفت بیست پنجم: گناهکاری و اصرار بر معاصی و عدم پشیمانی از آن
توبه و پشیمانی و اسباب آن
فضیلت توبه
توبه از همه گناهان
قبولی توبه دارای شرایط
حکایت توبه «شعوانه»
حکایت توبه مرد گناهکار و قبولی توبه اش
اقسام توبه و بیان آنها
شرایط توبه از نظر حضرت علی علیه السلام
اجتناب از گناهان کبیره، کفاره گناهان صغیره
اسبابی که گناه صغیره را کبیره می کنند
اقسام توبه کنندگان
عدم اعتماد به نفس نباید مایه پشیمانی از توبه شود
صفت بیست و ششم: فراموشی از اعمال خود، و غفلت از محاسبه آنها
محاسبه و مراقبه
عقل، تاجر راه آخرت
مرابطه و اجزای آن
کیفیت محاسبه نفس
اسبابی که اعمال مرابطه با آنها آسان می شود
مطالعه احوال صالحین سلف
صفت بیست و هفتم: مذمت کراهت و شرافت ضد آن (محبت)
وجوه ادراک آدمی و اقسام موجودات
اسباب محبت و اقسام آن
هیچ دلی از محبت خالی نیست
محبت به خدا بالاترین محبت ها
اجتماع همه اسباب محبت در حق پروردگار
فساد قول کسی که محبت خدا را فقط مواظبت بر طاعات می داند
محبت خدا از نظر قرآن و پیامبر اکرم (ص)
محبت خدا از نظر پیامبران الهی
محبت خدا اکمل لذتها
راههای لقاء و مشاهده و وصال حضرت حق
طریق تحصیل محبت و معرفت خدا
علائم و آثار محبت خدا
حکایت بنده ای که ذره ای از معرفت خدا به او عطا شد
علائم و آثار دیگر محبت و معرفت خدا
ابراهیم خلیل الرحمن و محبت و معرفت خدا
حکایت فرزند قربانی کردن ابراهیم
حقیقت شوق به لقای خدا
حقیقت انس به خدا
خلوت و عزلت و فواید آن
فواید مخالطه با مردم
خلوت و عزلت بهتر است یا مخالطه با مردم؟
آیات و اخباری که دلالت می کنند خدا بندگان خود را دوست دارد
پیرامون حب فی الله و بغض فی الله
دوستی در راه خدا دو قسم می شود
درجات معصیت و اظهار بغض
وفا و جفا
صفت بیست و هشتم: اعتراض بر اراده و تقدیرات خدا
رضا بر قضا و مقدرات الهی
رضا از ثمرات محبت
عدم منافات رضا با دعا
طریق تحصیل رضا
صفت بیست و نهم: حزن و اندوه بر امور دنیویه و علاج آن
صفت سی ام: مذمت بی اعتمادی به خدا و اعتماد به غیر خدا
توکل بر خدا و فضیلت آن
تقسیم امور بندگان
عدم منافات اسباب با توکل
درجات توکل
طریقه تحصیل صفت توکل و علامت حصول آن
صفت سی و یکم: کفران نعمت و شکر آن
فضیلت شکر نعمت
شناختن اشیائی که رضای خدا در آنهاست
شکر نعمت و کفران نعمت به اموری که در اختیار انسان است
شناختن نعمتهای الهی
فهمیدن و درک غذا قبل از خوردن
رغبت آدمی به غذا
حکمتهای نهفته در دانه گندم
تصرفات لازم برای تحصیل نان
طبقات و اصناف ملائکه و اعمال ایشان
سبب تقصیر مردم در شکر گزاری
طریقه تحصیل شکر گزاری حضرت باری
صفت سی و دوم: جزع و بی تابی
صبر و شکیبایی
صبر در حال رفاهیت و نعمت
ثمراتی که بر صبر مترتب می شود
اموری که طالب صبر باید مراعات نماید
صبر حضرت ایوب - علیه السلام -
فایده
صفت سی و سوم: فسق است
Expand باب پنجمباب پنجم

جستجو

کتابخانه > اخلاق و عرفان > معراج السعادة > باب چهارم > مقام پنجم > شکر نعمت و کفران نعمت به اموری که در اختیار انسان است
شکر نعمت و کفران نعمت به اموری که در اختیار انسان است

مذکور شد که: هر ذره از ذرات عالم، متضمن مصالح و حکمتهای بسیار است که باید به مقتضای آنها جاری باشند. پس بدان که: هر موجودی از موجودات عالم به غیر ازانسان، از مجردات و مادیات و روحانیات و جسمانیات همه بر وفق حکمت جاری، وجمیع اجزا و متعلقات آنها که بر مقتضای مصلحتی که مقصود از آنهاست مشتمل اند.

و اما انسان چون محل امانت و اختیار و خود او را در بعضی امور تصرف و تدبیری داده اند لهذا می شود اموری را که در دست او هست بر وفق حکمت و مقتضای مصلحتی که خواسته اند مصروف دارد تا شکر آنها را به جا آورده باشد. و بسا می شودکه: کفران آنها را کرده و در خلاف مصلحت و مطلوب، آنها را استعمال نماید.

پس بر انسان لازم است که: سعی بلیغ نماید در دانستن مصالح و حکمت اموری که در دست اوست.

مثلا کسی که به دست خود دیگری را بزند کفران نعمت دست را نموده، زیرا غرض از خلقت دست، دفع اذیت از خود و برداشتن چیزهای ضروریه است، نه اذیت رسانیدن به دیگران.

و هر که نظر به نامحرم کند نعمت چشم را کفران نموده.

و هر که طلا و نقره را حبس کند و ذخیره نماید، کفران نعمت خدا را در آنها نموده، زیرا مطلوب از خلق آنها آن است که: بندگان به آنها منتفع گردند و تعدیل و مساوات درمعاوضه و معامله به

[712]

واسطه آنها به عمل آید.

پس هر که آنها را حبس نماید کفران نعمت خدا را کرده و ظلم و ستم به آنها نموده.

و مانند کسی است که حاکم عادل مسلمین را در زندان نماید.

و کسی که به قدر ضرورت را در مایحتاج خود صرف، و زاید را در راه خدا میان بندگان به نحو مقرر در شرع تقسیم نماید پس آنها را بر وفق حکمت مصروف، و شکرآنها را به جا آورد.

و چون اکثر مردم از فهمیدن حکمتهای آنها غافل بودند. خدای - تعالی - خبر دادایشان را و فرمود:

«و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم» .

یعنی: «کسانی که طلا و نقره را جمع می کنند و آنها را ذخیره می سازند و در راه خداانفاق نمی کنند، پس بشارت ده ایشان را به عذاب دردناک» . (23)

و از آنچه گفتیم معلوم شد که: هر که ظرف طلا و نقره سازد نیز کفران این دو نعمت را کرده، زیرا آنها را بر وفق حکمت و مصلحت صرف نکرده است. و همچنین هر که باطلا و نقره، معامله ربایی کند ظلم به آنها کرده، زیرا غرض از خلق آنها آن است که: به واسطه آنها تحصیل غیر آنها را کنند، نه اینکه از خود آنها منتفع شوند.

و همچنین حکمت در خلق اطعمه آن است که: غذا و قوت مردم باشد پس مقتضای حکمت آنها آن است که: هر که از آنها بی نیاز است به دست اهل احتیاج برساند. و ازاین جهت در شریعت، از احتکار و حبس اطعمه، نهی وارد شده است. و همچنین در غیراینها.

و بر اینها قیاس کن جمیع اعمال و افعال و حرکات و سکنات خود را، زیرا هر عملی که از تو صادر می گردد یا شکر است یا کفران، و واسطه ای میان این دو نیست.

مثلا: اگر با دست راست «استنجا» (24)کنی کفران نعمت دست راست را کرده ای، زیراخداوند - سبحانه - دو دست را خلق کرده و یکی را اقوی آفریده و آن را افضل نموده.

و موافق حکمت و عدالت آن است که: اقوی و افضل را صرف افعال شریفه نمایی، مثل برداشتن قرآن و چیزی خوردن. واضعف را در امور پست، چون ازاله نجاست و امثال آن استعمال کنی. پس هر که خلاف این را کند از عدل، عدول کرده و حکمت را باطل نموده.

و همچنین اگر در هنگام قضای حاجت رو به قبله نشینی نعمت خدا را در وسعت عالم و خلق جهان کفران کرده ای، زیرا خدای - تعالی - عالم را وسعت داده و جهان راخلق نموده و بعضی از جهات را بر بعضی شرافت داده از برای اعمال شریفه ای چون:

نماز و غسل و وضو و نشستن از برای ذکر، نه از جهت افعال پست، مثل: قضای حاجت و آب دهان انداختن و امثال اینها.

[713]

و اگر کسی شاخه درخت را بدون حاجتی بشکند کفران نعمت خدا را در خلق درخت و خلق دست خود کرده، زیرا دست را از برای لغو و عبث نیافریده. و غرض ازخلق درخت آن است که: نمو کند و به مرتبه ای که باید برسد [برسد] تا بندگان خدا از آن منتفع گردند. پس شکستن آن پیش از آنکه به منتهای نمو برسد به جهت امری که موجب انقطاع باشد مخالف حکمت آن است. ولی با وجود غرض صحیح، شکستن آن جایز است، زیرا درخت و حیوان را خداوند - سبحانه - فدای غرض انسان کرده وفرموده:

«و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا» . (25)

و مخفی نماند که: این افعال و اعمال که موجب کفران نعمت هستند بعضی باعث نقصان قرب به خدا و پستی منزلت می شوند. و بعضی دیگر بالمره آدمی را از حدودقرب الهی می رانند و به عالم بعد می کشانند و داخل افق شیاطین می نمایند. و از ین جهت بعضی را در زبان شرع، مکروه و بعضی را حرام شمرده اند. و حقیقت امر آن است که: همه آنها کفران نعمت و مخالف مصلحت و عدول از عدالت اند. و لیکن چون خطاب تکلیف، شامل عوام نیز هست، که درجه ایشان نزدیک به درجه چهار پایان است. و ظلماتی بالاتر از ظلمت بسیاری از این اعمال که ظلمت میل به دنیا و رکون به آن و جهل و نادانی باشد ایشان را فرو گرفته. لهذا ظلمت بعضی از این اعمال در انسان چندان ظهوری نمی کند، به این جهت آن را مکروه شمرده اند، زیرا معاصی و کفران نعمتهای الهی ظلمتهایی هستند که بعضی در جنب بعضی دیگر مضمحل است.

آیا نمی بینی که هرگاه بنده ای شمشیر آقای خود را بی اذن او از غلاف کشیده و ازخانه بیرون آورد گاه است او را عتاب می کند. بلکه او را می زند به جهت این عمل. اماهرگاه به آن شمشیر یکی از فرزندان عزیز آقای خود را بکشد دیگر به جهت بیرون کشیدن شمشیر از غلاف بدون اذن، اثری و حکمتی باقی نمی ماند که به آن جهت عتاب کند.

و از این جهت است که: اهل بصیرت و معرفت جمیع مکروهات را بر خود حرام می دانند. و در جزئی چیزی از آداب که انبیا و اولیا ملاحظه می نموده اند مسامحه نمی کنند.

حتی اینکه نقل شده است که: «یکی از نیکان را دیدند که گندمی تحصیل نموده و آن را تصدق می کند از سبب آن پرسیدند. گفت: یک دفعه کفش پا می کردم سهوا ابتدا پای چپ را داخل کفش کردم خواستم تلافی آن را به تصدق کنم» .

23. توبه، (سوره 9) ، آیه 3424. موضع بول و غایط را با آب یا کلوخ پاک کردن.25. یعنی: و آنچه در آسمانها و زمین بود تمام را مسخر شما گردانید. جاثیه، (سوره 45) ، آیه 13