رخنه «خرافه» در موعودگرایی / شیرمحمدی، محمد مهدی
منابع : کتاب نقد، پاییز 1385 - شماره 40 | تاریخ درج : ‎1388/12/20 | بازدید : 2596
کلید واژه ها :

چکیده :

 

موعود گرایی از جلوه های مشترک باورهای اقوام بشری است؛ اما این باور همواره مانند دیگر آموزه های وحیانی در معرض آسیب هایی بوده است. به گونه ای بروز خرافه در باور موعود در ادیان پیشین موجب شده است حقیقت آن کدر و وهم آلود جلوه کند. هم اکنون شفاف ترین صورت و سیمای آینده موعود در اسلام و بویژه در مکتب تشیع باقی مانده است؛ اما با این وصف در طول تاریخ تشیع شاهد بروز برخی خرافه ها در باور جامعه اسلامی درباره موعود بوده ایم.

 

طی سال های اخیر نیز باور به ظهور امام زمان(عج) و نحوه تعامل حضرت حجت با جامعه شیعی از سوی برخی آلایش ها و آسیب ها تهدید می شود. افراد بسیاری مدعی رابطه با امام زمان(عج) بوده و از طرح این ادعا برای خود بازاری تدارک دیده اند.

 

برخی پا را فراتر گذاشته و خود را نماینده حضرت در بین مردم جا زده اند و عده ای

 

در نهان و آشکار خود را شخص صاحب الزمان توصیف می کنند. وجه مشترک تمامی این مدعیان «تقدس مآبی»، «زهد فروشی»، «غلو و درشت گویی»، «اظهارات رمز آلود و ایهام گویی»و اوصافی از این دست است. شگفت اینجا است که این اوصاف را با تفحص در گفتار و کردار مدعیان پیشین و پر سر و صدایی که از سوی استعمار حمایت می شدند نیز می توانیم ببینیم.

 

وجه مشترک مریدان و پیروان این مدعیان را نیز در اوصافی همانند می توان دید. برخی از ایشان مانند رندانی هستند که از نمد همراهی با مدعیان می خواهند کلاهی برای خود دست و پا کنند و برخی دیگر مردم ساده دل و زودباوری هستند که به بازی گرفته شده اند. این ویژگی ها نیز در میان مریدان مدعیانی چون شیخیه، بابیه، ازلیه و بهائیه مشهود است.

 

گذری بر تاریخ و نحوه ظهور شیخیه، بابیت و دیگر فرقه ها و سازمان های شبه عقیدتی اهمیت توجه به مدعیان امروزی را نیز دو چندان می کند. به هر روی دیگر سکه بابیت و بهائیت از رونق افتاده است؛ اما طمع ورزی دشمنان اسلام برای انهدام باور جامعه شیعی به مهدویت پایان نیافته است.

 

کلمات کلیدی :

 

مهدویت، موعودگرایی، انتظار، استعمار، مدرنیت، بابیت، بهائیت، شیخیه و خرافه.

 

مقدمه

موعودگرایی و باور به سعادت آدمی در آخرالزمان و ظهور مردی دادگستر، در اندیشه های آیینی و اساطیری همه اقوام و ملل و نیز تمامی فرق و نحل وجود دارد. اما جدی ترین باور از این دست به آیین اسلام و بویژه مذهب تشیع متعلق است. این باور موجب گردیده است جوامع اسلامی و شیعی گرفتار تفکرات نیستن انگارانه (نهیلیستیک) نشده و درباره آینده زیست اسلامی خویش امید داشته باشند. اهمیت این باور و تاثیر آن در امیدواری جامعه اسلامی به آینده و نقش آن در انقلابات و تحولات سیاسی همواره موضوع مورد مطالعه اندیشمندان تاریخ و تمدن اسلامی و نیز پژوهش های شرق شناسان بوده است.

در عین حال در ادوار تاریخ اسلامی عده ای با بهره مندی کاذب از این باور و معرفی خویش به عنوان موعود آخرالزمان یا مرتبط با امام مهدی، انحرافاتی در تحرکات سیاسی و حق طلبانه جامعه ایجاد کرده اند. اما در دو سده اخیر تلاش برای انحراف این باور فراتر از اغواگری های عده ای در درون جامعه اسلامی رخ داد و با نقش آفرینی عوامل بیگانه رنگ دیگری به خود گرفت؛ به گونه ای که در میان باورهای انحرافی که درباره موعود و مهدویت پدید آمده است نقش تشکیلاتی و سازمانی عوامل استعمار و صهیونیسم و نیز سایه تفکرات مدرنیت و غربیت مشهود است.

 

آیا ظهور تفکرات و خرافه های مدرنیستی و بت های ذهنی غربیت در باورهای موعود گرایانه شیعی، تنها ناشی از تحرکات اجانب بود؟ البته چنین نیست؛ رواج این تفکرات در سرزمین های اسلامی که بر باورهای موعودگرایانه موثر افتاد؛ اما هر چه انحراف و خرافه بیشتر می شود، طمع ورزی بیگانگان بر بهره مندی از این فرصت جدیت می یابد.

 

سیطره مدرنیته بر مکتب شیخیه و باورمندی به رکن رابع، مکتب تکثرگرایانه (پلورالیستی) شاه ولی الله دهلوی در هند، نیز مکتب سیاسی- ضد استعماری مهدی سودانی و آموزه های تحصلگرایانه (پوزیتیویستی) برخی علمای مصر را می توان یک رخداد عادی و احیانا کنشگری و کنش پذیری طبیعی از اوضاع زمانه و تفکرات رو به گسترش مدرن فرض کرد اما بی گمان باید ظهور بابیت، ازلیت، بهائیت در ایران که ادامه مکتب شیخیه بودند و نیز مکاتب و فرق همزاد ایشان یعنی احمدیه در پاکستان ، سیک در هندوستان و وهابیت در شبه جزیره عربستان را ناشی از نقش آفرینی اجانب و ماموریت پذیری اصحاب این فرق از سوی بیگانگان استعمارگر دانست. این مکاتب نه تنها از منظر نظری از مدرنیته تاثیر می پذیرفتند، بلکه از سوی استعمار نیز حمایت و هدایت می شدند. در سده اخیر نیز تاثیرپذیری طبیعی از مدرنیته در میان متفکران جهان اسلام مشاهده می شد و در کنار آن ماموریت پذیری عده ای دیگر برای اجرایی کردن مدرنیت مدرن را نیز مشاهده می کنیم. ظهور مکاتب دین پیرایانه و دانش گریزانه و فرهنگ ستیزانه افرادی چون علی محمد باب، میرزاحسینعلی بهاءالله، احمد کسروی را باید از دسته اخیر دانست. آشنایی با ابعاد تاثیر پذیری جامعه اسلامی از مدرنیته و نیز ظهور خرافه های مدرنیستی در آموزه های موعود گرایانه می تواند نقطه عزیمتی برای جامعه اسلامی باشد تا آینده خود را بر مبنای حرکت درست به سوی موعود تنظیم کند.

مقاله حاضر با توجه و تمرکز به سیر ظهور بهائیت سعی دارد میزان وابستگی این فرقه به غرب، مبانی فکری مدرن را بازنماید و با تبیین الگو پذیری این فرقه از مدرنیت و غربیت راه را برای شناسایی روند نفوذ غربیت در جامعه اسلامی بیش از پیش نمایان کند. شاید دیگر تاریخ مصرف این فرقه از منظر غرب نیز پایان یافته باشد؛ بدین وصف ورود به حوزه شناسایی روند تاثیر پذیری بهائیت از غربیت می تواند برای درک تلاش های احتمالی و آتی مشابه موثر واقع گردد.

 

آنچه در سالهای اخیر در باب مهدویت شاهد آن هستیم، ایجاد آلایش های خرافی در این خصوص است. عده ای با بازار گرمی و مقدس مآبی به نوعی خود را به امام زمان(عج) منتسب و انسان های ساده دلی را گرد خود جمع می کنند. این پدیده که بارها در گوشه و کنار جامعه دیده می شود، نمی تواند طمع بیگانگان را جلب نکند. مروری بر تاریخ ظهور بهائیت و چگونگی انحراف بخشی از جامعه ایرانی به سوی این فرقه که از اساس با آرای خرافی شیخیه و سیدکاظم رشتی آغاز شد، می تواند هشداری برای آگاهان جامعه باشد تا برای برخورد مناسب با بازارگرمی های مدعیان پیوند با امام زمان(عج) بیش از پیش بیندیشند.

 

ورود به بحث بهائیت با موانع و مشکلات خاص خود روبه رو است. مهم ترین مشکل در این است که بویژه بعد از انقلاب اسلامی عوامل فرقه بهائیت بیش از گذشته به نهان کاری روی آورده اند. به همین منظور برای مطالعه در خصوص ایشان منابع روشنی در دست نیست. آثار موجود در خصوص بهائیت بیشتر حاصل کار نویسندگانی است که از دیدگاه اسلام به این فرقه منحرف نگریسته اند. با آنکه کار حقیر نیز تلاشی برای تبیین وجهی دیگر از این انحراف است، اما ضرورت کار تحقیقی آن است که متون و آثاری هم که عناصر بهائیت از خود به جا گذاشته اند، مورد مداقه قرار گیرد و این ضرورت به دلیل عدم دسترسی به منابع و آثار آنها امری دشوار است.

 

آثار و متون بهائیان از آنجا که با تناقضات و ابهامات بسیاری مواجه بوده است، همواره به عنوان اسناد محرمانه مورد پاسداشت بهائیان واقع می شد و در دسترس اهل تحقیق قرار نمی گرفت. پس از موضع گیری جدی آیت الله بروجردی علیه بهائیان و نیز پس از انقلاب اسلامی، تلاش آنها برای نهان کردن متون و آثار خویش جدیت بیشتری یافت. با این وصف نگارنده کوشیده است در گردآوری منابع مقاله مذکور فراتر از آثار و متونی که از سوی

متعهدان به اسلام و علیه بهائیت نوشته شده بنگرد. به همین منظور سعی شده است با مراجعه به منابع اینترنتی به این مهم دست یازد. البته آثاری که از ایشان در منابع اینترنتی جای گرفته، غربال شده و منتخب است و نمی تواند نمایانگر تمام آرا و دیدگاه های ایشان باشد. اما از آنجا که آنان می کوشند خود را محق توصیف کنند، سعی دارند بی نقص ترین منابع خود را در اختیار مخاطبان قرار دهند؛ ازاین رو مطالعه این متون با آنکه پژوهشی جامع در آثار ایشان را موجب نمی گردد، ولی خالی از فایده نیست؛ بویژه از آن رو که بهائیت سعی دارد اصول و بنیان های خود را با مبانی تمدن مدرن بیش از پیش منطبق توصیف کند، دستیابی نگارنده به مقصود خویش را بیش از پیش آسان می کند.

 

بخش اول: درآمدی بر اهمیت موعود گرایی

الف)جایگاه موعود گرایی نزد بشر

«موعود گرایی» و انتظار برای اصلاح جهان هستی در پایان تاریخ بشریت از جلوه های جالب توجه فرهنگ و باورهای اقوام بشری و آیین های توحیدی است که گاه«هزاره گرایی» نیز تعبیر می شود. شاید بتوان گفت هیچ یک از اقوام نبوده اند که نگاهی به افق تاریخ و آینده زیست خویش نداشته باشند. تا جایی که در بحث فلسفه تاریخ، غایت اندیشی را از مقدمات فلسفه تاریخ عنوان کرده و آن را ناشی از قانونمندی مفروضات آخرالزمانی دانسته اند. بر این اساس باورمندان به موعود با نگاهی کلیت گرایانه به تاریخ، نهایت جهان هستی را ختم به خیر فرض می کنند. با این نگرش، فرد تاریخ را پیش روی خود می گذارد و آخر شاهنامه زندگی بشری را خوش و نیک می بیند.

 

در بسیاری از اساطیر، بشر ابتدا و انتهای تاریخ را نیک و طلایی می بیند و امیدوار است که منتهای تاریخ نیز مانند عصر طلایی نخستین باشد. این نگرش با شدت و ضعف و گاه مبتنی بر خودآگاهی اسطوره ای یا بر مبنای دانشی قدسی در تمام جوامع و ادیان مشاهده می شود.

 

علت رویکرد بشر به این خودآگاهی را می توان امری فطری دانست. فطرت انسانی در جست وجوی کمال خویش و نیز کمال جامعه خویش است؛ بنابراین امید دارد خود و جامعه اش به کمالات مادی و معنوی دست یابد و برای آن براساس آموزه های اساطیری یا الهامات قدسی که به واسطه انبیاء(ع)به او رسیده است، برای این غایت متعالی و جامعه کامل ما به ازای ذهنی می سازد. [i]

 

ایرانیان باستان در عصر مهرپرستی در انتظار ظهور ابر مردی به نام «گرزاسپه» بودند تا پاکی و رادی و راستی را در جهان بگستراند. در آرای هندویان نیز چنین باورهایی مشاهده می شود. ساکنان قدیمی جزایر برتانی (بریتانیا یا انگلستان امروزی) منتظر مردی موعودی به نام «آرتور» بودند. ژرمن ها هم از ادوار کهن در انتظار موعود جهانی نشسته اند. گزاره های غایت اندیشانه درباره هستی را در اسطوره های میاندورود (بین النهرین) نیز می توان دید.

 

ب) موعود گرایی آیینی

آنچه در بینش اساطیری درباره غایت تاریخ آمد، در نگرش ادیان الاهی به صورت روشن تر مشاهده می شود. شاید بتوان این امر را ناشی از آن دانست که بینش اساطیری نیز مبتنی بر خودآگاهی دینی است و به دلیل تحریف ها است که وهم آلود و رمزآمیز شده است..به بیان دیگر خودآگاهی اساطیری در حوزه آغاز و انجام کیهانی ناشی از اسطوره ای شدن و افسانه ای شدن بینش دینی است. در بینش آیینی، جامعه بشری به دلیل بهره مندی از سعادت ناشی از ایمان، دورانی طلایی را سپری کرده است؛ اما به مرور زمان و با فساد مردمان، تباهی در رفتار، گفتار و پندار آنان پدید آمده است. ولی خیر و نیکی دوباره به جامعه بشری روی خواهد آورد و این خیر و نیکی با ظهور مردی موعودی رخ می نماید.

 

پیروان آیین زرتشت هر دوره از تاریخ انتظار مصلحی را دارند[ii] که در اوستا «سوشیانت»(به معنای راهبر) نامیده می شود[iii] و در آخرالزمان سوشیانت نهایی خواهد آمد.[iv] کلیمیان (بنی اسرائیل) معتقدند نجات دهنده پایانی ماشیح(مسیح؛ نوید بخش و نجات بخش) است.[v] هر چه در ادیان الاهی جلوتر می آییم، آموزه های موعود گرایانه و آخرالزمانی روشن تر و شفاف تر هستند. در کتاب مقدس نصارا بشارت های بیشتر و روشن تری درباره موعود آخرالزمان باقی مانده است.[vi]

ج)موعود گرایی در اسلام

در آیین اسلام، بویژه در میان پیروان مکتب تشیع، انتظار موعود جایگاه رفیعی دارد. براین اساس تجلی اصول دین(نبوت و امامت) متوقف به حضور دایمی یکی از حجج خداوند در زمین است. زمین هیچ گاه از حجت الاهی تهی نیست. زمانی خداوند انبیا را به عنوان حجت و راهنمای خلق مبعوث می کند و هنگامی که آخرین پیامبر خدا، حضرت ختمی مرتبت(ص) نیز از جهان رخت بربست، نوبت به جانشینان ایشان که دوازده امام هستند، می رسد. نخستین ایشان، امیرمومنان علی(ع) و آخرین ایشان حضرت حجت ابن الحسن العسکری (عج) است. آن بزرگوار در پس پرده غیبت مانند خورشید پنهانی پشت ابر کار هدایت جامعه انسانی را سامان خواهند بخشید تا اینکه از سوی خداوند به ایشان اذن ظهور داده شود. امام مقامی رفیع تر از نبوت دارد؛ چنان که ابراهیم(ع)پس از نبوت و گذر موفقیت آمیز از آزمون های متعدد واجد وصف و منزلت امامت شد. در عصر ظهور امام عصر(عج) نه تنها عدل و داد فراگیر می شود، بلکه دانش ها و هنرها شکوفا می گردد. عصر ظهور به واقع عصر تجلی جامعه دینی و مدنیت توحیدی مبتنی بر اسلام کامل است.

 

باور مسلمانان و بویژه جامعه شیعی به موعود موجب گردیده است امید به آینده جامعه را برای گذر از نابسامانی ها و مشکلات افزایش داده و مردمان را از گرفتار شدن در دام نیستن انگاری و پوچی رهایی بخشد. این باور که نقطه تکمیلی آموزه های شهادت طلبانه امام حسین(ع) است، موجب می گردد نیروی عظیمی برای حرکت در جامعه شیعی به سوی آینده پدید آورد. از یک سو شیعه مسلمان از تجربه عاشورایی برای پیروزی بر ستم و ظلم تا پای جان استفاده می کند و از سوی دیگر می داند که آینده از آن مستضعفان و ستمدیدگان خواهد بود. قیام های مکرر شیعیان در برابر ستمگران تاریخ همواره با نیروی مضاعفی که ایشان از «تجربه عاشورا» و «امید به موعود» می گرفتند، آغاز می شد و گاه با موفقیت های چشمگیر دنیوی نیز مواجه می شد.

 

درک همین نیرو و اهمیت جایگاه موعودگرایی برای خلق یک هویت پویا در میان جامعه در طول تاریخ، عده ای را به وسوسه انداخته است تا خود یا رهبر خویش را امام زمان مهدی موعود بنامند و مردمانی را گرد خود جمع کرده و ضمن قیام علیه حکومت مستقر برای خود

سلطنتی برپا کنند. ظهور کیسانیه[vii] میمونیه[viii] در ادوار نخستین تاریخ اسلام و بعدها ظهور ادریسیان[ix] و صباحیه[x] که حکومت های محدودی را هم بنا کردند، از این دست بودند.

 

در این میان خالی از لطف نیست تا اشاره ای به کجروی هایی که بویژه در سال های اخیر گریبان گیر جامعه شده است، داشته باشیم.

 

در سال های اخیر توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، بویژه جوانان، به موضوع مهدویت و انتظار موجب رونق بازار کتاب ها و نشریات مرتبط با این موضوع است. پدیده یاد شده با آنکه در جای خود بسیار مبارک و امیدوارکننده است، اما بیم ها و نگرانی هایی را هم در پی دارد که جا دارد با حساسیت و دقت نظر بیشتری این پدیده مورد توجه قرار گیرد. یکی از موضوعاتی که در این میان بسیار حائز اهمیت بوده و نیازمند دقت و توجه بیشتری است، پرداختن افراطی به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع یاد شده این روزها دستمایه بسیاری از اشخاص، کتاب ها و نشریات نوظهور قرار گرفته است؛ به گونه ای که می کوشند که با داغ تر کردن فضای بحث و گفت وگو از این موضوع مخاطب بیشتری جلب کرده و بر تعداد مریدان یا تیراژ کتاب ها و نشریات خود بیفزایند.

 

اندکی پس از حمله آمریکا به عراق، تعدادی از اتباع عراقی که وارد ایران شده بودند، درحالی که لباس های بلند مشکی و شال سبز به تن داشتند، در نماز جمعه برخی شهرها همچون تهران، قم و قزوین، شعارهایی در حمایت از شخصی سر دادند که مدعی است در زمان غیبت امام زمان(عج)، نماینده ایشان بوده و مسئولیت شناسایی و آماده سازی یاران آن حضرت را بر عهده دارد. وی از مدتی پیش، فعالیت هایی را بویژه در کرج آغاز و با شناسایی چند تن از بانوان ساده لوح، به آنان دستور و رهنمودهای خاصی ارائه کرده است. سید .ح در چندین شهر ایران به فعالیت پرداخته و هواداران و شاگردانی دارد؛ اما شاگردان وی ماه ها موفق به دیدار او نمی شوند و تنها از راه سرشاخه ها و به طور غیرمستقیم با او ارتباط پیدا می کنند. آنان به مرور و پس از گذراندن مراحل ویژه عرفانی! سرانجام اجازه ملاقات با سید را دریافت کرده و در نشست های جمعی یکی از شهرها حضور می یابند.

 

یکی از شگردهای جذب شاگردان، این است که بانوان مذهبی را نشان کرده و با دریافت مشخصاتشان طالع آنان را دیده و برایشان به نام هر یک از چهارده معصوم (ع) ستاره و نوری را در نظر گرفته و دستورهایی را بنا بر آن ارائه می کند. این دستور در ایام و مناسبت های

مذهبی دارای رنگ و بوی بیشتری بوده و شاگردان در شبانه روز ساعت ها باید به عبادت و ... بپردازند. در یکی از نمازها که به نام «قائم آل محمد(عج)» شهرت دارد، توصیه شده شاگردان پس از نماز، سر بر سجده گذارده و پس از اذکار «یا الله»، «یا کریم» و «یا رب»، 351 مرتبه ذکر «الهی بحق سید» را بیان کنند؛ همچنین آنان ملزم هستند از افشای ارتباط خود با مرتبطان با سید نزد دیگران و حتی همسر خود به طور جدی پرهیز کنند. به شاگردان چنین القا شده که سید با امام زمان (عج) در ارتباط است.

 

در شهر قم نیز فردی که از چند سال پیش، مدعی ارتباط با امام زمان(عج) بود، به تدریج ادعا کرد که خودش امام زمان است! PRIVATE "TYPE=PICT;ALT="این فرد که با حفر گودالی در زیر اتاق خود در منزلش، به داخل اتاق می رفت، با مخفی شدن در داخل گودال از طریق همسر و برادر همسرش به مریدانش اعلام می کرد که «آقا» برای زیارت، طی الارض کرده است و مریدان وی با مراجعه به داخل اتاق و ندیدن وی، این ادعا را باور می کردند. این مدعی امام زمان بودن، در حالی که با مریدان خود با پای پیاده به جمکران می رفت، در کنار پل ورودی جاده جمکران مخفی شده و سپس همسر و برادر همسر وی، مدعی غیبت صغرای وی از چشم مریدان شدند. این فرد توانسته بود تعداد قابل توجهی از افراد را که مناصب نسبتا مهمی نیز داشتند، به حلقه مریدان خود بیفزاید؛ اما پس از دستگیری وی به همراه مریدان اصلی اش و حبس آنان در زیرزمین ساختمانی در قم، مریدان این فرد از وی می خواهند با استفاده از قدرت امامت خود برای آزادی آنان کمک کند؛ اما با ناتوانی این امام زمان قلابی برای کمک به مریدانش، آنان متوجه اشتباه خود شده او را رها می کنند.

 

همچنین فردی به نام «م ع» به شکل حرفه ای مدعی ارتباط با امام زمان(عج) گشته و طی سال های اخیر به تبلیغات گسترده ای در جهت ادعاهای خود پرداخته است. فرد مذکور در اوایل دهه 70 در آموزش و پرورش تهران به عنوان معلم حق التدریس به کار اشتغال داشته که به دلیل دریافت غیرقانونی پول از دانش آموزان و تخلفات اداری، محکوم و در همین سال ها چند بار نیز به دلیل صدور چک بی محل زندانی شده است. وی هشت سال فعالیت های خود را در حوزه تخصصی ارتباط با امام زمان(عج) متمرکز کرده و به تشکیل جلسات مذهبی برای بانوان اقدام می کند. «م ع» پس از رونق گرفتن جلسات خود، اقدام به تولید ادعیه، ذکرها و وردهای مخصوص برای حل مشکلات مختلف افراد کرده و سپس شیوه نوردرمانی را برای درمان بیماری ها ابداع می کند.

 

از سال گذشته و با مطرح شدن اخبار دیده شدن اشیای نورانی در رسانه ها، وی در ابتکاری جالب توجه، اعلام می کند که اشیای نورانی و بشقاب پرنده ها، یاران امام زمان(عج) هستند. وی خود را یکی از فرماندهان و یاران امام زمان(عج) معرفی کرده و اظهار می دارد که برای اجرای فرامین حضرت به جزیره خضراء رفته و ملازم رکاب آن حضرت می باشد. «م ع» به این ادعاها نیز بسنده نکرده و از آنجا که زمینه را در بین مریدان خود مساعد می دیده، کم کم به فرقه سازی روی آورده و با وضع قوانین و مقررات ساختگی، فرقه ای را ایجاد می کند. وی مریدانش را با ادعای واهی مبنی بر دستور امام عصر(عج) مفتخر به سیادت نموده و در مراسمی به نام «شال بندان» به همه آنان شال سبزی را به عنوان نماد سیادت و اعطایی حضرت ولی عصر(عج) هدیه کرده است؛ به گونه ای که آنان موظف به استفاده از شال و عنوان «سید» می شوند.

 

«م ع» پس از آنکه مریدانش به هفتاد نفر می رسند، ابتکار جدیدی را انجام داده و به اتفاق این افراد، اعتکاف چهل روزه ای را در بیابان های اطراف تهران ترتیب می دهد تا با هم در انتظار فرج امام زمان(عج) به عبادت بپردازند. وی مدعی شد که این اعتکاف به امر حضرت صاحب(عج) برپا شده و هزینه های آن را امام زمان(عج) می پردازند و ایشان با عنایت ویژه ای که به این اعتکاف دارند، در تمامی نمازهای پنج گانه واجب در فضای اعتکاف حاضر شده و با معتکفان اقامه نماز می کند!

 

برای این منظور ابتدا از یکی از مریدان خود که یک راننده تاکسی بود استفاده کرده و وی را به عنوان مکبّر امام زمان(عج) در نمازهای جماعت انتخاب کرد؛ اما از آنجا که این راننده تاکسی نتوانست به خوبی نقش خود را بازی کند و تعدادی از افراد حاضر در جلسه به صحت اظهارات وی شک کردند، آقای «م ع» به سرعت وی را برکنار و پسر بچه 9 ساله ای را جایگزین وی کرد که هم وجهه خوبی داشت و هم اگر اشتباه می کرد، افراد به حساب بچگی وی می گذاشتند.

این گروه که مراجع را سدّی در برابر بدعت ها و اقدامات فرقه ای خود می دیدند، از حربه همیشگی خود بهره جسته و در جلسات خود مدعی شدند که امام زمان(عج) در واکنش به اقدامات روشنگرانه مراجع، فرموده اند که مراجع در حجاب فقه فرو رفته اند.

 

سید ح. ا نیز از دیگر مدعیانی است که گروه های تزکیه نفس در سراسر کشور تشکیل داده و کلاس ها و دوره های مختلفی در این باره برگزار می کند. وی اخیرا از مومنانی که قصد شرکت در دوره های تزکیه نفس گروه وی را دارند، خواسته تا یک قطعنامه 25 ماده ای را امضا کنند. افراد علاقه مند برای شرکت در دوره های تزکیه نفس پس از امضای این قطعنامه باید در یک آزمون که پرسش های آن از بین کتاب های فرد مذکور انتخاب شده است، شرکت کنند و در صورت قبولی در این آزمون پس از گزینش و تایید مرکزیت این گروه در قم اجازه ورود به این دوره ها را می یابند. بر اساس مفاد این قطعنامه یک سالک الی الله قبل از ورود به مراحل تزکیه نفس باید کتاب های وی را مطالعه کند این فرد با چند نفر دیگر طی دو - سه سال گذشته تبلیغات انحرافی فراوانی را در سطح کشور به راه انداخته اند. آنان جلسات هفتگی خود را عمدتاً در یک باغ بزرگ در منطقه لواسان که ساختمان مجللی در آن قرار دارد، برگزار می کردند و در این جلسات راه های رسوخ در اقشار مذهبی و ایجاد انحرافات را مورد بحث قرار داده و برای اجرایی شدن به شهرستان ها ارسال می کردند.

 

م . ک نیز که همانند پدرش از مدعیان رابطه با امام زمان (عج ) است، توانسته در 10 سال گذشته و در سنتی ترین نقاط تهران به فعالیت های عمیق و خرافی صرف بپردازد. وی بدون گذراندن دروس سطحی حوزه علمیه و برخلاف نص صریح روایات، مدعی رسیدن به مقام نمایندگی خاص امام زمان (عج) شده است.

 

رویکرد تبلیغاتی که از سوی این پدر و پسر در پیش گرفته شده است، برخلاف جریان سید ح. ا مبتنی بر روش های سنتی و از طریق توزیع تراکت و اعلامیه بر در و دیوار شهر تهران و در میان هوادارن خود است. در این زمینه سال ها پیش تلاش های ناموفقی نیز از سوی طرفدارن آنها برای مطرح کردن نام وی در میان زائران مسجد جمکران صورت گرفت که حتی به توزیع رایگان نوارهای سخنرانی ایشان نیز منجر شد.

ماجرای پیدا شدن دست خطی از امام زمان (عج) درمساجد تهران و مسجد جمکران و انتشار آن در نشریه خورشید مکه، که جنجال های بسیاری آفریده بود، از دیگر موضوعات قابل تامل در این میان است. در متن دست خط تازه منسوب به امام زمان (ع) آمده است:

 

«اناالمهدی المنتظر اقمت الصلوه فی مسجدکم و اکلت ما اکلتم و دعوت لکم فادعوالی بالفرج»

 

من مهدی منتظر در مسجد شما نماز اقامه کردم و از غذای شما خوردم و برای شما دعا کردم؛ پس شما برای فرج من دعا کنید.

 

از نکات قابل توجهی که در این نامه به چشم می خورد، آنکه نامه ای که به چاپ رسیده است، بسم الله الرحمن الرحیم ندارد؛ همچنین در آیه ای که به خط آقا امام زمان نسبت داده بودند، غلط هایی نوشته شده بود.

 

بخش دوم: بت های ذهنی مدرنیت

«بت های ذهنی» از کلید واژه های فرانسیس بیکن است. وی به عنوان یکی از منادیان تاسیس تمدن جدید غرب بر مبنای تجربه گرایی از سنگینی سایه خرافه و جزم اندیشی در دست یابی به واقعیت های هستی شکوه می کند؛ اما به نظر می رسد اعتماد بیش از حد به تجربه و دانش حسی برای درک حقایق هستی، همچون بتی بر مدرنیت و غربیت سایه افکنده است. این سایه اکنون می کوشد تمام جهان را فرا گیرد. مدرنیته یا تجدد که با باورمندی بشر غربی برای استقلال در خلق و آفرینش جهانی نو آغاز می گردد، مولود گریز انسان غربی از مسیحیت قرون وسطایی(کاتولیک) است. بر این اساس انسان غربی با نقبی به باورهای انسان دهری یونان و روم باستان خود را دائر مدار هستی می داند و برای خویشتن توان خالقیت و آفرینشگری در امروز و فردای عالم دارد.

 

به تعبییری مدرنیت«شرایطی است که بشر خود را لایق تصرف در موجودات یافته و به نظرش رسیده است که می تواند با فکر و رای خود همه امور را چنان که باید سروسامان دهد.»[xi] بر مبنای این باور، بشر مدرن اراده ساختن صورتی جدید از هستی دارد. در این صورت جدید ضمن اینکه نسبت دیگر ابنای بشر با هستی و خویشتن را نیز دوباره تعریف می کند، برای آدمیان تعاریف جدیدی از سعادت، آسایش و حتی مبدأ و معاد بر می سازد و با تداوم این صورت سازی و جهان سازی که بر مبنای علم، عقل و قدرت بشر مدرن انجام می پذیرد، طرحی برای سازماندهی سیاسی- اجتماعی ارائه می گردد. مدرنیت برای اقوام و افرادی که تشنه معنویت هستند، دینی جدید بنا می کند یا قرائتی سازگار با ذات خود بنیاد خویش را از ادیان الاهی می نمایاند. ظهور ادیان جدید و مدرن در غرب و توجه زاید الوصف غرب به بودیسم در همین راستا قابل ارزیابی است. برخی از اصول و مبانی انسان مدرن را می توان در موارد ذیل برشمرد:

 

الف)دین و آیین بازیچه اراده مدرنیت قرار می گیرد.

· دین نفی می شود.

 

· دین به حوزه خصوصی و شخصی رفته و تنها جنبه های عاطفی فرد را پوشش می دهد.

 

· در غیر این صورت، دینی بشر مدارانه ارائه شده یا از ادیان تفسیری بشر مدارانه ارائه می گردد یا وجوهی از ادیان که با خودبنیادی بشر سازگارترند، برجسته می شوند.

 

ب)نفی ساحت قدسی و عقل وحیانی

· باورهای قدسی به حوزه اساطیری و غیرعقلانی رانده می شود.

 

· امور جامعه ازجمله سیاست، اقتصاد و فرهنگ بر مبنای عقل جزئی ساماندهی می شود.

 

· اباحیت و لاقیدی بشر از احکام الاهی بر روابط اجتماعی آدمیان حاکم می شود.

ج)اعتبار بخشیدن بیش از حد به دریافت های حسی

· دانش تجربی مبنای شناخت هستی، جامعه انسانی و...قرار می گیرد.

 

· تجزیه و تحلیل امور با تحصل گرایی(پوزییتویسم) به عنوان مکملی برای شناخت تجربی به مدد آدمی می آید.

 

د)خود برتر انگاری

· بشر مدرن خود را برتر از دیگر ابنای بشر می داند و برای این باور توجیهات شبه عقلانی یا نژادی و اقلیمی را مبنا قرار می دهد و با منکوب کردن و استعمار دیگر اقوام این برتری خود را به مرحله اجرا می گذارد.

 

· با ادعای برتری خویش، جهانداری را حق خویش می داند.

 

· تمام جهان را وطن تمام بشریت می خواند و با این فریب مسئولیت دیگر ابنای بشر را درباره میهن خود به هیچ می انگارد.

 

برای توصیف مدرنیت و غربیت مبانی دیگری را نیز می توان برشمرد؛ اما در این بحث ما به اشاره آن مواردی که برای تطبیق بهائیت با مدرنیت سازگار است، بسنده می کنیم.

 

بخش سوم: ظهور بهائیت در سه گام

الف) ظهور مکتب«شیخیه» و ادعای «رکن رابع»

شیخیه از نحله هایی است که مقدمه شکل گیری فرقه های بابیه و بهائیه را فراهم آورد. حسینقلی خان نوری بانی فرقه بهائیه با سه واسطه از مشرب شیخیه بهره جست. با این تفاوت که نحله شیخیه خود را یک فرقه اسلامی می داند و برخی فرقه های زیر شاخه این نحله حتی با اسلام شیعی و فقه اصولی نیز فاصله چندانی ندارد؛ اما پیروان بهائیه خود را صاحب دینی جدید می دانند. با این وصف شناخت نحله شیخیه و فرقی که از آن برآمده است، ما را در آشنایی بیشتر با علل ظهور بابیه، بهائیه و ازلیه کمک می کند.

 

موسس نحله شیخیه، شیخ احمد احسائی، مردی شیعه مذهب و پیرو مکتب فقهی اخباری بود.[xii] محیط و ایامی که وی در آن به دنیا آمد و سال های نخستین عمر را گذراند، کانون منازعات جدی علمای اخباری و اصولی بود. او در دهه ششم از قرن دوازدهم هجری قمری در یک خانواده شیعه مذهب در شرق شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. موطن و مولد او روستایی به نام «مطیرفی» واقع در منطقه احساء بود. شیخ احمد در پنج سالگی قرآن را نزد پدرش شیخ زین الدین احسائی آموخت؛ سپس ادبیات عرب و مقدمات علوم دینی متداول را فراگرفت. خودش درباره احوال کودکی اش می گوید:« شخصی در عالم رویا تفسیر عمیقی از دو آیه قرآن را به من عرضه کرد. این رؤیا مرا از دنیا و درسی که می خواندم روگردان ساخت.»

 

رویایی که او ذکر می کند، سرآغاز تحولی معنوی در زندگی شیخ احمد بود. اساسا او تا پایان عمر با تمسک به رویاهایی که مدعی است برایش الهام بخش بوده، مبانی نظری خود را بیان می کند و بارها تصریح می کرد که پاسخ مسائل خود را در خواب از ائمه اطهار علیهم السلام دریافت می کند و در بیداری به درستی و مطابقت آن رویا با آیات و احادیث پی می برد.

 

وی در نوجوانی و به سال 1186 ه.ق به کربلا و سپس نجف عزیمت کرد[xiii] و در حوزه نجف از درس بزرگان تشیع بهره برد و ظاهرا تعدادی اجازه نامه از مشاهیر عالمان تشیع برای نقل حدیث دریافت کرد. او علاوه بر فقه و حدیث ، در طب و نجوم و ریاضی قدیم و علم حروف و اعداد و طلسمات و علوم غریبه مطالعاتی کرد.[xiv] در سال1212 در بصره بود که برخی گفتارهای رمزآلود شیخ احمد، دیگران را به او مشکوک کرد.

 

چند سال بعد وی قصد زیارت حضرت رضا(ع) کرد، در این سفر بود که مدتی در یزد مسکن گزید و با تمسک به دانش های گوناگون و علوم غریبه شهرت و محبوبیت بسیاری کسب کرد. در همین ایام در خانه ملا عبدالخالق یزدی – مردی یهودی که تشبه به اسلام داشت- بیتوته می کرد.[xv] اما در یزد نماند. مدتی به تهران و کرمانشاه رفت و سپس دوباره قصد زیارت امام رضا(ع) کرد. در میانه راه کرمانشاه به مشهد چندی در قزوین توقف کرد. درهمین زمان بود که با مخالفت برخی مجتهدان روبه رو شد. اندیشمندان شیعی این شهر آرای او را غلوآمیز و انحرافی دانستند و آیت الله ملا محمد تقی برغانی[xvi] ، او را به بحث و مناظره فراخواند و طی چند مجلس، بحث عقیده خاص وی را در باب معاد جسمانی، غلو آمیز و خلاف اسلام توصیف کرد. در نهایت با اصرار شیخ احمد بر سخنانش کار به تکفیر وی انجامید و علمای قزوین وی را مرتد و کافر دانستند و مردم را از پیروی آرای وی برحذر داشتند. در پی انتشار خبر این تکفیر، شیخ احمد توقف بیشتر در قزوین را جایز ندانست و از این شهر گریخت. بعد از آن وارد هر شهری که می شد، خبر تکفیر وی با نامه های آیت الله برغانی زودتر رسیده بود و جایی برای اقامت وی باقی نگذاشته بود. در این شرایط شیخ احمد راه کربلا را در پیش گرفت؛ اما مکاتبات برغانی با علمای عتبات، اقامت در عراق را نیز برای وی دشوار کرد. وی از کربلا نیز خارج و راهی حج شد؛ اما پیش از آنکه به مکه برسد، در نزدیکی مدینه در سال 1241 ق . در گذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

 

گویند شیخ احمد «بسیار گو» بود و می کوشید در همه زمینه ها اظهار نظر کند. به همین دلیل از وی آثار فراوانی باقی مانده است. او هیچ پرسشی را بدون پاسخ نمی گذاشت.[xvii]

 

از وی آثار بسیاری به جا مانده است. از مهم ترین آثار او «جوامع الکلام» است که آن را معادل جواهر الکلام اثر شیخ محمد حسن نجفی نوشته است. جوامع الکلام در دو جلد چاپ شده و حاوی پاسخ های او به پرسش ها و نیز اشعاری در رثای امام حسین (ع) است. بعد از آن «شرح الزیاره الجامعه الکبیره» بزرگ ترین و معروف ترین اثر وی است که در چهار مجلد منتشر شده است. از آثار دیگر وی می توان به «حیاه النفس فی حظیره القدس»، «شرح العرشیه»، «شرح المشاعر»، «العصمه و الرجعه»، «الفوائد»، «المجموعه الرسائل»، و «مختصر الرساله الحیدریه فی فقه الصلوات الیومیه» اشاره کرد. مبنای نظری شیخ احمد که بیان کننده روش اصلی او است، این است که همه علوم و معارف در نزد پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) است و تنها راه کشف معارف توسل به معصومان (ع) است. او این مطلب را در بخش های متعددی از شرح زیارت جامعه بیان کرده است.[xviii]

 

شیخ احمد معصومان (ع) را واسطه فیض خدا می داند؛ اما در توصیف این مقام برای ایشان نقش خالقیت نیز قائل می شود. به نظر وی «پس از آنکه خداوند معصومان (ع) را خلق کرد، آنان به اذن و مشیت الاهی موجودات دیگر را آفریدند.[xix]

بنابراین پس از مساله معاد، نوع باور وی به امامت از بحث انگیزترین نظرات شیخ احمد است و عقیده وی در این باره موجب شد تا برخی او و نحله شیخیه را در زمره غالیان و جدای از شیعیان امامیه بدانند؛ البته او همانند دیگر دانشمندان شیعه اعتقاد به خاتمیت حضرت رسول و امامت و حیات حضرت حجه ابن الحسن المهدی (عج) دارد.[xx]

 

با مرور آثار وی، چگونگی ظهور خرافه و آرای بدعت آمیز در سخنان او و هموار شدن راه برای ایجاد بابیت و فرقه های بعدی را می توان دریافت. یکی از نقاط افتراق شیخ احمد احسائی با علمای شیعه نوع عقیده او در مورد نواب امام زمان (عج) است. او در کتاب جوامع الکلام و کتاب شرح رساله عرشیه گفتاری مطرح می کند که مغایر با آرای علمای شیعه است. به نظر شیخ احمد واسطه میان امام غایب و مردم باید رجال الاهی باشند. مردم توان تمسک مستقیم به حضرت حجت(عج) را ندارند و رجال الاهی باید واسطه فیض و رابط بین خلق و حجت خدا گردند. او این رجال الاهی را به تقلید از قرآن کریم «قریه ظاهره» می نامید. او صفات بسیاری ازجمله آشنایی به علوم ائمه و مذاق ایشان را برای قراء ظاهره قائل می شد و این صفات را به گونه ای عنوان می کرد که در نهایت شنونده بپذیرد شخصی چون خود شیخ احمد دارای آن صفات است. به بیان دیگر شیخ احمد باب نیابت خاصه امام زمان(عج) را که از سال329 ه. ق با شروع غیبت کبرا مسدود شده بود، بار دیگر باز کرد. شیخ احمد معتقد است امام زمان(عج) در جسم هور قلیایی است و زندگی روحانی و برزخی دارد و هنگام ظهور ممکن است در قالب خود نباشد. در رساله رشتیه که در کتاب جوامع الکلام مندرج است، با نگرشی خرافی حضرت حجت(عج) را ساکن همین عالم هور قلیاء و سرزمین جابلقا و جابلسا می داند؛ درحالی که عموم دانشمندان شیعه حضرتش را در روی زمین و میان مردم باور دارند. او درباره اوصاف عالم هورقلیا( برزخی) می گوید:

 

«در اقلیم هشتم عالمی است به نام عالم هور قلیاء که در این عالم دو شهر به نام های جابلقا و جابلسا در مشرق و مغرب دیده می شود. چهار رود در این عالم هستند که به حوضی می ریزند. برای شنیدن صدای ریزش آب ها در حوض بایستی با دو انگشت خود گوش هایت را محکم بگیری تا صداهای خارجی به گوش تو نرسد. آن گاه صدای مخصوصی خواهی شنید که همان صدای ریزش آب ها است. مردم این دو شهر به زبان های گوناگون سخن می گویند و چون در آسمان ها به هم می رسند، با هم صحبت می دارند و اگر نیمه های شب در مکان خلوت و بدون سروصدایی بایستی و گوش فرا دهی، صدای وزوزی می شنوی که همان طنین گفت وگوی مردمان جابلقا و جابلسا است.»

 

پس از فوت شیخ احمد احسائی ، یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی(1212-1259 ه. ق) جانشین او شد. سید کاظم که همزمان با آغاز سلطنت فتحعلیشاه به دنیا آمده بود، علوم ادبی را در شهر خود آموخته و در عنفوان جوانی به یزد رفته و در محضر شیخ احمد درس آموخته بود.گفتیم که شیخ احمد در این ایام در خانه مردی یهودی مقیم بود. سید کاظم سپس به کربلا رهسپار شد و تا پایان عمر در آن شهر به تدریس و ترویج مکتب شیخیه مشغول شد و نوزده سال پایان عمر را به عنوان جانشین شیخ احمد به تبلیغ و شرح آثار وی گذراند. آثار سید کاظم بسیار زیاد و حدود یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله است که غالبا به زبان رمز و نامفهوم است. سید کاظم همانند شیخ احمد به هر پرسشی پاسخ می داد. او به سنت استادش به دنبال هر گفته ای آن را از معارف و اسرار و رموز ناگفتنی الاهی به شمار می آورد؛ برای نمونه در رساله ای به نام شرح خطبه طنتجیه درباره ملائکه آسمان ها می گوید:

 

«رؤسای ملائکه در هر آسمانی معلومند. فلک اول ملائکه کلی آن اسماعیل است، فلک دوم سیخائیل و سیمون و زیتون و شمعون و عطیائیل، فلک سوم سیدیائیل و زهریائیل، چهارم صاصائیل و کلیائیل و شمائیل، پنجم کاکائیل و فشائیل، ششم سمحائیل و مشوائیل، هفتم قرثائیل و رقیائیل، هشتم ملائکه آن زیادند مانند نهفائیل و صرصرائیل و... »

 

و به همین سیاق و قافیه ده ها اسم دیگر به این اسامی می افزاید. برخی معتقدند منشأ اکثر آرای نادرست شیخیه، سید کاظم رشتی است و احسائی بدان ها اعتقاد نداشته است؛ بویژه از میان پیروان شیخ احمد آنانی که به تشیع اصولی نزدیک ترند و فقاهت و مرجعیت را باور دارند، آرای رشتی را موجب بد فهمی دیگران از مکتب شیخیه می دانند؛ البته سید کاظم نیز مانند شیخ احمد خود را مسلمان و شیعه دوازده امامی می داند و معرفی می کند.[xxi]

 

وی به ایده رکن چهارم اهمیت زیاد می داد و پیاپی مردم را به یافتن این رجل الاهی دعوت می کرد. وی مدعی بود که اساس دین بر شناسایی چهار رکن استوار است: «خدا»، «پیغمبر»، «امام» و «باب امام» یا قریه ظاهره. براین اساس او این چهار اصل را به جای اصول دین قرار می داد. به نظر او مردم نمی توانند به معرفت خدا، پیامبر، امام و شناخت آنان نایل شوند؛ زیرا از دسترسشان بدورند؛ پس ناچار باید به دنبال رکن چهارم یا شیعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت ارکان بعد نایل آیند. بر همین سیاق بود که وی از میان مردم ساده دل مریدان بسیاری را گرد آورد.

 

سید کاظم برای شیخ احمد مقامات علمی و روحانی بسیار قائل می شد و خود را شاگرد یگانه و وارث و بهره مند از دانش ها و دین جویی های او عنوان می کرد. همین ادعاها موجب شده بود سخنان رمزگونه و بیان غلوآمیز وی گاه به طنز نزدیک شود. او گاه این رمزگویی را به حد افراط می کشاند و ازجمله در کتاب مجموعه الرسائیل در رساله هیأت می نویسد:

 

«علت برودت و رطوبت زمین ماه است و جزر و مد دریاها به سبب او است و شنیده ایم که در مغرب زمین شیشه ای ساخته اند که چون آن را مقابل ماه بگیرند، پر از آب می شود!»

 

یا در کتاب شرح القصیده درباره کلمه قبه (گنبد) سخنان شگفتی می گوید. قبه ای را به ارتفاع هفده فرسنگ از دود می داند و قبه ای را از مس و مسکن طوایف جن به شمار می آورد و از قبه ای به نام گورستان اهل عالم یاد می کند و قبه ای را هم متعدد بیان می کند و در آخر می نویسد:

 

«هشیار باش و حواست را به من متوجه نما که این مطالب را کسی جز صاحبان خرد و اندیشه درک نمی کنند و بسیاری از رموز عجیبه و غریبه را من پنهان می کنم؛ زیرا برای شنیدن آن کسی را نمی یابم و در دلم مطالب زیادی است که هرگاه سینه ام از آن تنگی می کند، زمین را با دست هایم حفر می کنم و اسرار دلم را به زمین می گویم.»

 

بعد از سیدکاظم شاگردان وی به تبیین آرای شیخیه پرداختند. بر همین اساس مکتب شیخیه به نحله های متعددی تقسیم شد که از تشیع اصولی تا سلوک فرقه ای و بدعت دینی نو روش های مختلفی را برگزیدند. بعضی کوشیدند آرای غلو آمیز و دور از عقل این مکتب را پیرایش کنند[xxii]؛ اما علی محمد باب یکی از برجسته ترین شاگردان سیدکاظم فصل جدیدی از تاریخ فرقه سازی انحرافی را با اتکا به آرای نخستین شیخیه بنا نهاد.

 

ب) ظهور بابیت

موسس فرقه بابیه، سید علی محمد شیرازی است که در عصر فتحعلیشاه می زیست و در دوره محمد شاه به تبلیغ آرای خود پرداخت و در ابتدای عصر ناصرالدینشاه با دستور امیر کبیر اعدام شد. او کسی است که با انحراف مکتب شیخیه این مکتب را برای گذار به یک آیین شبه مدرن همراه با آموزه های ممزوج از اسلام و غربیت جدید متحول کرد.

 

علی محمد در نخستین روز محرم الحرام سال 1235 ه. ق در شیراز به دنیا آمد. پدر علی محمد، بزاز بود و اهالی شیراز او را به «سید محمد رضای بزاز» می شناختند. علی محمد خردسال بود که پدرش را از دست داد و تحت کفالت مادرش فاطمه بیگم و دایی اش سید علی قرار گرفت.وی با راهنمایی دایی اش در کودکی به مکتب«شیخ عابد» رفت و خواندن و نوشتن آموخت. این شیخ عابد از شیخیه بود و نزد شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی شاگردی کرده بود.

 

در ایام نوجوانی علی محمد به بوشهر رفت و به تجارت مشغول شد. در این شهر بود که به حد افراط به ریاضت و تهجد تظاهر می کرد و در ضمن با کارگزاران انگلیسی مستقر در بوشهر مراوده هایی داشت. او نوزده ساله بود که رهسپار کربلا شد و به حوزه درس سید کاظم رشتی راه یافت و مورد توجه سید کاظم و شاگردان وی بویژه ملاحسین بشرویه ای واقع شد. وی ضمن آشنایی با علوم متداول در مکتب سید کاظم با تاویلات شبه عرفانی و تفسیر آیات و حدیث به روش شیخیه آشنا می شد؛ اما اندکی نگذشت که سید کاظم درگذشت و شاگردان او در جستجوی جانشین وی و نیز شیعه کاملی برآمدند که «رکن رابع» باشد. تعدادی از شاگردان وی به رقابت افتادند تا خود را جانشین استاد معرفی کنند؛ اما علی محمد، از همه ایشان جسورتر بود. وی نه تنها خود را جانشین سید کاظم بلکه همان «رکن رابع» و «ذکر امام معصوم در میان مردم» توصیف کرد و به همین سبب خود را «باب» امام زمان(عج) نامید و مدعی شد که از سوی امام زمان(عج) مامور ارشاد خلایق است. ابتدا ملا حسین بشرویه ای بر وی معتقد شد و از سوی علی محمد باب،«باب الباب» نامیده شد. باب از سال1260 ه. ق و در سن 25 سالگی این ادعا را مطرح کرد و تا چهار سال بر این ادعا بود. تا اینکه در اواخر سال 1264 ه. ق در شیراز ادعای قائمیت کرد و خود را در برابر ملا حسین، امام زمان نامید و ملاحسین بر وی ایمان آورد. این اقدام که در خانه باب صورت گرفت، از سوی بابیان «ظهور» نامیده می شود؛ سپس جمعی از پیروان مکتب شیخیه با راهنمایی ملا حسین بر وی گرد آمدند و او را امام زمان نامیدند. اینان که با شخص ملا حسین، جمعا18 تن بودند، نزد بابیان و بهائیان «اصحاب الحی» نامیده می شوند.[xxiii]

باب سپس عازم مکه شد و در جوار خانه خدا ادعای قائمیت خود را علنی کرد و مردم را به اطاعت خود فراخواند. اندکی بعد ادعای نبوت کرد و مدعی شد که دین اسلام نسخ شده و خداوند دینی جدید با کتابی تازه بر او نازل کرده است. این کتاب که «بیان» نامیده می شود، حاوی نوشته ها و تفاسیر باب از بعضی سوره های قرآن کریم است که به دو زبان فارسی و عربی گرد هم آمده است. باب در بیان خود را برتر از همه پیامبران دانسته و حتی خود را مظهر نفس پروردگار نامیده است. این دعوی ها نمی توانست با سکوت مردم متدین مواجه گردد. اعتراضات عمومی به این ادعاها کار او را به آنجا کشاند که پیروانش با حمایت عمال روس فتنه ای عظیم در دولت متزلزل قاجاری پدید آوردند.

زمانی که باب هنوز از ادعای بابیت امام زمان(عج) فراتر نرفته بود، به دستور والی فارس در سال1261 ه.ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد. برای او مناظره ای برپا کردند تا ادعاهایش را نزد اندیشمندان به بوته نقد بگذارد و چون از مناظره شکست خورد، اظهار ندامت کرد.[xxiv]

 

پس از این واقعه شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود و از آنجا به اصفهان فرستاده شد. در اصفهان حاکم گرجی این استان که تبعه روسیه بود، وی را اکرام کرد و کوشید راه را برای گسترش ادعای های وی بگشاید. این حمایت ها موجب شد باب در طرح ادعاهای خویش گستاخ تر شود؛ اما با بروز اعتراضات مومنان، عوامل حکومتی وی را از اصفهان خارج کرده و به قلعه ماکو تبعید کردند. وی با حمایت های عمال روس از همین قلعه با مریدانش مکاتبه داشت و از اینکه می شنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او می کوشند و شورش ها و غوغاهایی به راه انداخته اند، به شوق می افتاد. همین ایام بود که کتاب بیان را برای تبیین شریعت جدید گردآوری کرد. دولت با فشار متدینان برای آنکه پیوند او را با مریدانش قطع کند، در سال 1264ه. ق وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه منتقل کرد. پس از چندی او را به تبریز بردند و در حضور مجلسی از علما محاکمه شد.

 

باب در آن مجلس آشکارا از مهدویت خود سخن گفت و «بابیت امام زمان» را که پیش از آن ادعا کرده بود، به نبوت و «بابیت علم خداوند» تأویل کرد؛ اما نتوانست ادعای خود را اثبات کند و چون از او درباره برخی مسائل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملات ساده عربی را غلط خواند؛ در نتیجه وی را چوب زده تنبیه کردند و او از دعاوی خویش تبری جست و توبه نامه نوشت؛ اما این توبه نیز مانند توبه قبلی او واقعی نبود و پس از مدتی مجددا ادعای پیامبری کرد. پس از مرگ محمد شاه در سال 1264 ه. ق مریدان باب با تحریک عمال روس و انگلیس و به امید دستیابی به موقعیتی سیاسی در پناه اجانب و حتی قبضه کردن حکومت از دستان متزلزل ناصرالدین شاه جوان، آشوب هایی در کشور پدید آوردند و در مناطقی به قتل و غارت مردم پرداختند؛ اما با برخورد قاطع امیر کبیر مواجه شدند. میرزا تقی خان –که در آن ایام صدر اعظم ناصرالدین شاه بود- با دریافت فتاوایی از علما[xxv] باب را به همراه یکی از پیروانش در 27شعبان 1266 در تبریز به تیرباران سپرد. روسای فرقه هم مدتی پراکنده بودند و چهره های اصلی ایشان به عتبات تبعید شدند.

 

ج) ظهور بهائیت

باب خود را مبشر «ظهور» بعدی نیز شمرده و فرد بعد از خویش را «من یظهره الله»[xxvi] خوانده و پیروانش را به ایمان به او دعوت کرده است. از باب وصیت نامه ای به جا ماند که میرزا یحیی نوری(صبح ازل) را جانشین خود معرفی می کرد. عده ای از پیروان او این وصیت را پذیرفتند؛ اما عده ای دیگر میرزا حسین علی نوری(بهاء الله)[xxvii] برادر بزرگ تر میرزا یحیی را به عنوان جانشین باب پذیرفتند و او را نه تنها وارث باب، بلکه همان نبی بعدی و من یظهره الله نامیدند. میرزا حسینعلی دو سال از باب هم بزرگ تر بود و توانست با گذر زمان تفوق خود را به یاران صبح ازل و دیگر مدعیان مقام من یظهراللهی آشکار کند؛ اما این تفوق طلبی کار او را به خشونت های جدی کشاند. تا جایی که اغلب اصحاب الحی به ویژه آنانی که نمی خواستند مقام من یظهره اللهی او را گردن نهند، به قتل رسیدند.

 

بهائیه باب را حضرت اعلا می دانند و وی را مبشر ظهور بهاءالله می دانند؛ از این رو مقام وی را شبیه یحیی (ع) می دانند که مبشر ظهور عیسی(ع) بود. میرزا حسینعلی در دوره ناصری با حمایت جدی اجانب بویژه سفارت روسیه تلاش بسیاری کرد تا قدرت قاجاریه را منهدم کند و خود زمام امور را در دست گیرد. اوج این تلاش ها اقدام به ترور شاه بود که نافرجام ماند؛ اما در مرتبه ای نازل تر، آنان با عزل و قتل امیر کبیر راه را برای نفوذ بیشتر اجانب در امور کشور باز کردند. دستیابی همشهری وی میرزا آقا خان نوری به صدارت عظمی که از پی عزل امیر کبیر رخ داد، فرصتی را برای بهاءالله و یارانش فراهم کرد تا نفوذ خود را در کشور افزایش دهند. بدین وصف بعد از عزل و قتل امیر کبیر این فرقه نوظهور نه تنها از سوی سفارت های روس و انگلیس مورد حمایت بودند، بلکه بخشی از دربار نیز به حمایت از ایشان برخاسته بود. با این همه قتل ها و ترورهای سیاسی و فرقه ای موجب شد بهاءالله و میرزا یحیی صبح ازل به عراق و خارج از مرزهای ایران تبعید شوند؛ اما این اقدامات در این سرزمین هم ادامه یافت تا اینکه دولت عثمانی ایشان را از عراق نیز تبعید کرد. بهاءالله ابتدا به ادرنه و بعد به عکا در فلسطین تبعید شد و میرزا یحیی به قبرس فرستاده شد. حضور آنها در منطقه نفوذ انگلیس و صهیونیسم موجب تعمیق پیوندهای صهیونیستی و بهائیان شد. تا جایی که در دهه های بعدی این پیوند جدی تر شد و همبستگی بهائیان و صهیونیسم که در ابتدا با گرایش ناگهانی یهودیان به بهائیت آغاز شده بود، به یک همبستگی سازمانی- فرقه ای تبدیل شد. تا جایی که بهائیان در ممالک عثمانی راه را برای انهدام این امپراطوری و تاسیس رژیم صهیونیستی نیز هموار می کردند.

 

اما تحرک جدّی بهائیان برای گسترش پیروان در سطح ایران از دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار آغاز شد و در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه پهلوی، که بهائیان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار بودند، شدت یافت. چنان که می دانیم، رشد جمعیت بهائیان ایران به طور عمده از دهه 1330ه. ش آغاز شد. هم اکنون مرکز جهانی بهائیان مدعی هستند که پنج میلیون بهائی در جهان زندگی می کنند و بیشترین اجتماع ایشان در ایران، فلسطین، اروپا و آمریکا است؛ اما برای خود در پنج قاره منطقه نفوذ قائل هستند. بر اساسا ادعای ایشان که به نظر می رسد کمی اغراق آمیز باشد، بیش از دو میلیون بهائی در ایران به سر می برد. بهائیانی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعدام یا از ایران خارج شدند، عموماً به مشهورترین و ثروتمندترین خانواده های بهائی تعلق داشتند و به دلیل تصدی مناصب عالی دولتی یا دستیابی به ثروت های عظیم از طریق پیوند با حکومت پهلوی مورد تعقیب قرار گرفتند. افرادی مانند امیرعباس هویدا، حبیب ثابت، هژبر یزدانی، عبدالکریم ایادی، هوشنگ انصاری، غلامرضا ازهاری و... شاخص ترین چهره های فرقه بهائی در ایران بودند. آنان نه تنها نهادهای بزرگ اقتصادی را در اختیار داشتند، بلکه ساواک و بخش مهمی از ارتش تحت نفوذ آنها بود. بعد از میرزا حسینعلی نوری(بهاءالله) ریاست این فرقه از پی منازعاتی جدی به یکی از فرزندان وی به نام عباس افندی(عبدالبهاء) منتقل شد و بعد از وی، شوقی افندی – با لقب ولی امرالله- ریاست بهائیه را عهده دار شد. با مرگ شوقی افندی، زمام امور بهائیت به یک گروه 9 نفره سپره شد که آن گروه در سازمان جهانی بهائیت مستقر هستند.

 

بیت العدل الاعظم در شهر عکا، سازمان جهانی بهائیان و متولی شریعت گذاری و تفسیر رسمی متون و احکام رهبران نخستین این فرقه است. در کنار بیت العدل، دارالآثار(مرکز اسناد) کتابخانه و مشرق الاذکار(معبد) قرار دارد؛ به علاوه سلسله مراتبی محفلی در هر کشور که به محفل ملی موسوم است، کار هدایت تشکیلاتی اعضای این فرقه را عهده دار است؛ همچنین مراکز عبادی بزرگی که «مشرق الاذکار» نامیده می شود، با ترکیبی از معماری مدرن و شرقی در هفت نقطه از جهان، کانون های اجتماعی- عبادی پیروان این فرقه است.

 

غربیت و بهائیت

الف)پیوند سازمانی بابیت و بهائیت با غرب

برخی از مورخان مانند کسروی و آدمیت، ظهور بابیت و بهائیت را جنبشی خودجوش می دانند؛ اما پژوهش محققان متاخر از پیوند جدی صهیونیسم، استعمار و ظهور این فرقه ها حکایت دارد؛ به طوری که به یقین می توان گفت بابی گری از اساس و بدو پیدایش، فرقه ای مشابه با دونمه های ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی است که با حمایت عوامل شبکه های جاسوسی و زرمداران روسیه، انگلیس و صهیونیسم شکل گرفت.

 

عبدالله شهبازی دلایل ذیل را برای اثبات این مهم مورد توجه قرار می دهد:

 

«اول، حضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط او با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان.اندکی پس از این اقامت پنج ساله بود که باب در سال 1260 ق.( 1844م.) دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانون های متنفذ و مرموز به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن با سال های اولیه فعالیت کمپانی ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی است. دوم، ارتباط نزدیک مانکجی هاتریا، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران در سال های 1890 - 1854م، با سران بابی و از جمله با شخص میرزا حسینعلی نوری.»

 

وی همچنین تصریح می کند:

 

«نقش شبکه زرسالاران یهودی و شرکا و کارگزاران ایشان در گسترش بابی گری و بهائی گری را از دو طریق می توان پیگیری کرد:اول، حرکت های سنجیده و برنامه ریزی شده برخی از دولتمردان قجر، بویژه حاج میرزا آقاسی صدراعظم و منوچهر خان معتمدالدوله گرجی حاکم اصفهان، که به گسترش بابی گری انجامید.دوم، گرایش وسیع یهودیان به بهائی گری که سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدّی آن در ایران شد.»

 

شهبازی یادآوری می کند:

 

«حاج میرزا آقاسی ایروانی از رابطه بسیار نزدیک با جدیدالاسلام های یهودی، بویژه اعضای خاندان قوام شیرازی، برخوردار بود و این گروه، از جمله حیدرعلی خان شیرازی، در برکشیدن وی به مقام صدراعظمی ایران نقش اساسی داشتند. حیدرعلی خان مدتی مهردار عباس میرزا بود و از دشمنان قائم مقام.صعود حاج میرزا آقاسی به صدارت 1260 ق. مقارن با آغاز دعوت علی محمد باب است.»[xxviii]

 

چنان که پیش تر هم اشاره کردیم، از سال1868 م که میرزا حسینعلی نوری(بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پیوند بهائیان با کانون های مقتدر یهودی غرب تداوم یافت و مرکز بهائی گری در سرزمین فلسطین به ابزاری مهم برای عملیات بغرنج ایشان و شرکا یشان در دستگاه استعماری بریتانیا بدل شد.[xxix]

 

این پیوند در دوران ریاست عباس افندی (عبدالبهاء) بر فرقه بهائی تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق استراتژی تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه های1870 و1880 م آغاز شده بود، مشارکت جدی کردند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت.[xxx]

 

در این دوران، عباس افندی با اعضای خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلی در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، رابطه داشت.[xxxi]

 

درباره وابستگی سازمانی و تشکیلاتی بابیت و بهائیت به غرب و صهیونیسم به همین موارد اکتفا کرده و خواننده گرامی را برای کسب اطلاعات بیشتر به پژوهش های آقای شهبازی ارجاع می دهیم.

ب)پیوند فکری بهائیت و مدرنیته

وابستگی بابیت و بهائیت به غرب تنها یک وابستگی تشکیلاتی نیست. مقدمات شکل گیری این فرقه که از خرافه گرایی شیخیه پدید آمده بود، با گذر زمان دچار آموزه های حسی پوزییتویستی از یک سو و مبانی فکری فراماسونری بویژه مذهب قباله[xxxii] از سوی دیگر شد.

 

برای درک میزان تطبیق این دین نوساخته شرقی با غربیت و مدرنیت می توان به اصول تفکرات این فرقه و اشتراک آن با مکاتب مدرن اشاره کرد. استخدام بنیانگذاران بابیت و بهائیت در سفارت های روس و انگلیس از یک سو و پدیده همنشینی ایشان با علمای یهود و نیز اندیشمندان مدرنیته موجب الگوپذیری بهائیت از تفکرات مدرن شد.یهودیان مخفی(انوسی ها)نقش جدی در برآمدن و توفیقات نخستین بابیت و بهائیت داشتند.[xxxiii]

 

با آنکه مکتب شیخیه با آموزه های خرافی شیخ احمد و سیدکاظم آن چیزی نبود که برای درهم شکستن شیعه فقاهتی و مقوله انتظار به کار استعمار بیاید، اما نقطه عظیمی شد تا در ادامه خود دینی جدید از آن پدید آورد. این دین جدید ابتدا با اغواگری باب پدید آمد؛ اما اعدام بهنگام باب می توانست این پروژه را ناتمام کند؛ از این رو میرزا حسینعلی نوری کار او را تکمیل و مبانی این دین جدید را تثبیت کرد. وی نسبت خویش را هم با باب روشن ساخت و با حمایت انگلیس و صهیونیسم توانست در برابر دیگر مدعیان جانشینی باب موقعیت خود را تثبیت کند. پس از وی جانشینان او عباس افندی و شوقی افندی این دین مدرن را با نیازهای روز تطبیق دادند.

 

علی محمد باب با تاسیس دین جدید، اسلام را منسوخ اعلام کرد و جانشنانش در نشست«بدشت» با تاکید بر نسخ اسلام برای تحکیم دین جدید کوشیدند. براساس آموزه های باب باید تمامی متون علمی، ادبی و اخلاقی پیشین از بین می رفت؛ همچنین باید با انهدام بقاع متبرکه، آثار دیگر ادیان مانند قبور انبیای الاهی و ائمه معصومین و کلیساها، کنشت ها، مساجد و حتی بیت المقدس و بیت الله الحرام[xxxiv] از بین می رفت تا تنها آثار دین جدید باقی بماند. براساس فرامین باب، بابیان می بایست به جای حج همه ساله به زیارت خانه باب در شیراز می رفتند؛ همچنین بر همین اساس اموال بلاصاحب و بی وارث متعلق به باب بود. او حتی قصد کرد پیوند تاریخی و تقویمی جامعه را با اسلام قطع کند. بنابراین تقویم دیگری پیشنهاد داد. در این تقویم، سال بابی 19 ماه و هر ماه آن19 روز است.[xxxv]

 

میرزا حسینعلی بهاء الله بعد از اینکه کوشید ریاست بابیه را به دست گیرد و ادعای من یظهراللهی را طرح کرد، آیین مدرن خویش را بیش از پیش با مدرنیته همساز کرد و مانند اگوست کنت- بنیانگذار مذهب اثبات گرایی- پادشاهان جهان را به پذیرش دین خود فراخواند و به همین منظور نامه هایی خطاب به ناصرالدین شاه، ناپلئون سوم، ملکه ویکتوریا، پاپ پی یوس، ویلهلم امپراطور آلمان و فرانز ژوزف امپراطور اتریش و...نوشت. از میرزا حسینعلی 100جلد کتاب باقی مانده است. او تعداد آثار خویش و سرعت نزول این تعداد کتاب الاهی! را یکی از معجزات خویش عنوان می کرد؛ البته وی در زمان حیات این آثار را در اختیار نامحرمان قرار نمی داد. بعدها که برخی از این متون در اختیار اصحاب تحقیق قرار گرفت، به رغم اصلاحات متعددی که در آن رخ داده بود، اشتباهات ادبی و تناقضات بسیاری در آنها یافت می شد.

 

وی تصریح می کند که بهائیت برای ساختن جهانی نوبنیاد برای خویش حق و مسئولیتی جدی قائل است.[xxxvi] بین آموزه های وی و مذهب کالونیسم نیز شباهت هایی دیده می شود. به نظر ماکس وبر تفسیر جدیدی که کالون از تکلیف الاهی برای پارسای مسیحی ارائه می داد، وی را به تکاپو و تلاش بیشتر در گردآوری ثروت و اشتغال به علوم و فنون جدید وا می داشت. میرزا حسینعلی می گوید:

 

«وصول به علم وعرفان و معانی و بیان باید مرکز مجهودات انسانها باشد.» چرا که «اشتغال به هنر و حرفه و علم و فنون سبب علوّ وجود و سموّ آن علوم و فنون و صنایع است.»[xxxvii]

 

در احکام و فرامین میرزا حسینعلی جلوه های ذیل مشهود است:

 

جهان وطنی؛ وی به صراحت می گوید:

 

«فی الحقیقه عالم یک وطن محسوب می شود.»[xxxviii]

 

برادری و برابری ماسونی؛ وی می گوید:

 

«نزد من محبوب ترین چیز برابری و انصاف است.»[xxxix]

 

وی روابط انسانی را منوط به تحقق این برابری دانسته و برقراری صلحی را که اکنون نیز جهانخوران از آن دم می زنند، لازمه بشر می داند و تصریح می کند:«آیا اگر تمام اقوام و ملل در ظل یک دیانت درآیند و جمیع مردمان مانند برادر شوند، روابط محبت و یگانگی میان ابنای بشر استحکام یابد و اختلاف مذهبی از میان برود و تباین نژادی محو و زایل شود، چه عیب و ضرری دارد... بلی البته چنین خواهد شد. این جنگ های بی ثمر ومنازعات خانمانسوز منتهی شود و «صلح اکبر» تحقّق یابد.»

 

برترانگاری بهائیت؛ چنان که در جملات فوق مشهود است، میرزاحسینعلی دیانت مدرن بهائیت را برتر از ادیان پیشین دانسته و با توجیه ضرورت پایان بخشیدن به اختلافات مذهبی، دیگران را به آمدن در ظل بهائیت فرامی خواند.

 

اعتنای جدی به اثبات گرایی پوزیتیویستی و دانش تجربی؛ رهبران این دین مدرن، آیین خود را منطبق بر دیانت منطبق بر دانش حسی(تئوسوفیسم) می دانند و با صدور این حکم که«دین باید با علم و عقل مطابق باشد» با نفی اصالت دریافت های وحیانی، بر اصالت احکام مبتنی بر دانش تجربی و اثبات گرایی مباهات می کنند.[xl]

 

تلورانس؛ بهائیت سمحه و سهله را که از محصولات منازعات خونبار مذهبی پروتستان ها و کاتولیک های فرانسه بود، باور خود قرار داده است. جالب اینجا است که به رغم ترورهای متعدد سیاسی و عقیدتی بابیان و بهائیان در بدو تاسیس این مذهب، آنان خود را منادی تساهل و تسامح و نیز صلح اکبر می دانند. بهائیت در کنار این باور بر نسبیت گرایی اخلاقی و اعتقادی( که از آموزه های ماسونی نیز هست) باور دارد و ضمن تعصب ورزی بر مذهب خویش، دیگران را به این باور فرا می خواند.

 

اباحیت؛ اباحیت و لاقیدی لیبرالیستی که ناشی از نفی شریعت و احکام الاهی است. چنان که می دانیم، این لاقیدی فرقه بهائیت را مانند پیروان مذهب قباله چنان فاسد کرد که فسق و فجور در محافل ایشان رواج یافت. بهائیان برای توجیه این فسق و فجور، ازدواج برخی محارم را جایز می شمارند. کشف حجاب قرهالعین- یکی از اصحاب الحی- در دشت «به دشت» و خطابه وی در جمع یاران باب و میرزا حسینعلی بهاءالله بیش از پیش این لاقیدی و اباحه گری را نمایان می سازد.[xli]

 

نفی فرهنگ و سنت های الاهی؛ این فرقه با تغییر بنیادین در جهان بینی و خداشناسی انسان، سنت های الاهی را هم به هیچ می انگارد. به زعم میرزا حسینعلی نوری باید «روابط بین خود انسان ها - بین انسان و طبیعت - بین فرد و جامعه و بین اعضای جامعه و تشکیلاتش»

تغییر کند «تا وجدان انسانی را از قید روش و سنت های گذشته برهاند و بشر را در بنیان تمدّنی جهانی مدد بخشد».[xlii]

 

بخش چهارم: فرجام و نتیجه گیری

بهائیت مذهبی شبه مدرن و مبتنی بر آموزه های خودبنیاد بشر غربی است. بستر شکل گیری این مذهب جدید بر پایه باورهای خرافی مکتب شیخیه و بابیت در باب موعود شکل گرفت؛ اما با گذر زمان فاصله خویش را با فرهنگ اسلامی بیشتر کرد و به آیینی برای هدم اسلام و در هم شکستن اقتدار فرهنگی جامعه شیعی ایران تبدیل شد.

 

همزمان با تلاش امیرکبیر و علمای اسلام برای برخورد با بابیت و بهائیت، عناصر این دین به پناه غرب شتافتند؛ جایی که ذات و اصل خویش را با آن هماهنگ می دیدند. شناخت سیر شکل گیری بهائیت و تمنای رهبران آن برای قرار گرفتن در زیر سایه بت های ذهنی مدرنیت و غربیت ضمن اینکه می تواند زوایای بیشتری از تاریخ معاصر ایران و تلاش و تکاپوی استعمار در ایران را بازشناساند، برای یافتن راه های گریز از بروز خرافه های احتمالی دیگر در آموزه های دینی ما موثر خواهد بود.

 

پی نوشت ها

1. صورتی از جامعه آرمانی با ظهور یک انسان کامل که رهبری و ریاست این جامعه را بر عهده دارد، در متون کهن، ادیان توحیدی و حتی در رویا شهرها و اتوپیاهایی که افلاطون در عصر کهن و کامپانلا و توماس مور و فرانسیس بیکن در قرون جدید نوشته اند، می توان مشاهده کرد.

2. از نظر آنان این مصلح دادگر ضرورتا همکیش ایشان نیست؛ حتی امام خمینی(ره) می تواند دادگر مورد نظر ایشان باشد. در اوستا (یسنا45 ب7) چنین آمده است:«زندگان و آنهایی که بوده اند و خواهند بود، نجاتی خواهند جست که از سوی او می آید. نجات بخشی که نوگری هستی را انجام می دهد.»

 

3. بخشی از بند 129 فروردین یشت می گوید:«از این جهت سوشیانت نامیده خواهد شد که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد..» همچنین جاماسب در جاماسب نامه از قول زرتشت پیامبر نقل می کند:«عاقبت شخصی از جانب خداوند مامور خواهد شد و عدالت و حق را بر زمین اقامه خواهد کرد».

 

4. دادگری که برای همیشه ستم و تیره روزی را از آدمیان دور کند؛ زمین از وجود او پاک و آباد گردد و دست موجودات دیو صفت و ددمنش از منابع خدادادی کوتاه گردد. در کتاب «زند» از متون کهن زرتشتیان، نوید ظهور مصلحی از میان اعراب به صراحت بیان شده است: «مردی بیرون آید از زمین تازیان ، از فرزندان مردی هاشم نام ، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش بود با سپاه بسیار و روی به ایران نهد و آبادان کند و زمین پر داد کند و از داد وی گرگ با میش آب خورد.»

 

5. برخی از ایشان ماشیح را همان داود می دانند. در بخشی از یوشع (آیات 3 و 5) چنین آمده است:«بعد از آنکه بنی اسرائیل بازگشت نمود «یهوه» خدای خویش پادشاه خود داود را خواهد طلبید. بعضی این منجی را از فرزندان داود می شمارند؛ لذا ای خداوند تو را در میان امتها حمد خواهم گفت و به نام تو سرود خواهم خواند که نجات عظیمی به پادشاه خود داده و به مسیح خویش رحمت نموده است؛ یعنی به داود و به ذریه او تا ابدالاباد.»

 

6. از جمله در انجیل می خوانیم:«...آن گاه پسر انسان را ببینید که با قوت و جلال عظیم بر ابرها می آید. در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد.» همچنین در این آیین اعتقادی با عنوان «دومین ظهور» برای حضرت مسیح (ع) نیز مطرح است. این انتظار یک ارتباط تنگاتنگ با وقوع آخرالزمان دارد. از دید نصارا، عیسی(ع)یک بار قربانی شد تا گناهان آدمیان بخشوده شود؛ اما بار دیگر ظهور می کند تا آنان را هدایت کند.

 

7. کیسان لقب مختار ثقفی بود. او و پیروانش پس از واقعه کربلا به خونخواهی امام حسین(ع) و شهدای کربلا قیام کردند. اینان معتقد بودند که محمد ابن حنفیه فرزند امیرمومنان امام آخرالزمان است.

 

8. میمونیه یا دیصانیه پیروان عبدالله ابن میمون ابن دیصان هستند که در قرن دوم هجری می زیست. وی خود از اسماعیلیه بود و باور داشت که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) و بعد از وی پسرش محمد ابن اسماعیل امام است.

9. ادریسیان در شمال و غرب آفریقا به تاسیس حکومت اقدام کردند. برای آشنایی با تاریخ حیات ایشان بنگرید به کتاب(تاریخ) العبر از ابن خلدون.

 

10. یکی از مکاتب سیاسی اسماعیلیه نزاریه که حسن ابن صباح نمایندگی و رهبری آن را در ایران داشت و تاخت و تازهایی علیه سلاجقه به راه انداخت. این صباحیه را نباید با صباحیه قرن دوم اشتباه گرفت. صباحیه نخستین گروهی از شیعه زیدیه بودند که امیر مومنان را افضل از ابوبکر می دانستند؛ اما معتقد بودند نصی برای تقدم علی(ع) بر دیگران برای تصدی خلافت نیامده است.

 

اما حسن ابن صباح که در قرن پنجم اهل یمن بود و از راه کوفه به ایران آمد و مدتی در قم و ری اقامت کرد. در ری بود که مذهب اسماعیلیه را پذیرفت. مدتی بعد به مصر رفت. در این زمان بین نزار و مستعلی- پسران مستنصر خلیفه اسماعیلی قاهره- بر سر جانشینی پدر اختلاف افتاده بود. حسن خلافت نزار را پذیرفت و برای دعوت مردم به وی به ایران آمد و الموت - شمال قزوین- را مقر خویش قرار داد؛ سپس قلعه هایی را در طالقان، اصفهان، قهستان، دامغان و... به زیر فرمان یاران خویش در آورد. وی به هنگام مرگ «کیا بزرگ» محتشم الموت را به ریاست پیروان خود برگزید و در ربیع الآخر 518 ه. ق در گذشت.

 

11. داوری اردکانی، رضا: «درباره غرب»، تهران، هرمس، اول، 1379، ص 9.

 

12. اخباریان در برابر اصولیان بر این باورند که عقل اساسا توان درک بسیاری از مفاهیم را ندارد و آدمی باید در زندگی خود به اخبار و نصوص(آیات و روایات) بسنده و در مراجعه به آیات و روایات نیز به ظاهر آنان اکتفا کند. شیخ مهدی استرآبادی - عالم بزرگ اخباریان- و شیخ جعفر کاشف الغطاء عامل بزرگ اصولیان، استوانه های دو مکتب در زمان حیات شیخ احمد احسائی بودند. با مرگ شیخ مهدی استرآبادی اعتبار مکتب اخباری رو به افول نهاد. در این ایام علمای اصولی با نگاشتن آثاری بویژه مانند کشف الغطاء و جواهر الکلام کار علمی- نظری سترگی را برای استحام مکتب اصولی انجام دادند.

 

13. هجرت وی به کربلا و نجف زمانی رخ داد که با حملات عبدالعزیز حاکم وهابی سعودی به استان شیعه نشین احساء نواحی شیعه نشین عربستان دچار ناملایمات بود.

 

14. پیروان وی می گویند شیخ احمد نزد آقا محمد باقر وحید بهبهانی ، سید علی طباطبایی صاحب ریاض ، میرزا مهدی شهرستانی و سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء، تلمذ کرده و دانش و هوشمندی وی مورد تائید ایشان بوده است.

15. این مرد یهودی بعدها در مشهد اقامت گزید و مجلس وعظ و خطابه برای مسلمانان برپا می کرد. با ظهور بابیت یهودیان نو مسلمان مشهد- شاید- با راهنمایی های او به بابیت گرویدند. در پی بخش های بعدی درباره او بیشتر سخن خواهیم گفت.

 

16. این بزرگوار، مجتهد و مرجع مردم قزوین بود. بعدها با توطئه برادرزاده اش طاهره قرة العین به شهادت رسید. این طاهره شاگرد سیدکاظم رشتی و از نخستین پیروان علی محمد باب(اصحاب الحی) بود. ملامحمدتقی برغانی بعد از شهادت به شهید ثالث موسوم شد. مزار وی در مسجد شهید ثالث ضلع شمالی حرم امامزاده حسین در قزوین زیارتگاه مومنان و صاحبدلان است.

 

17. نمونه ای از این گونه پاسخ ها در رساله قطیفیه که جزء کتاب جوامع الکلام است وجود دارد؛ مثلاً در این رساله مواردی در مورد شهر زنان آمده است که به نوشته های خیالی یک ادیب خیال پرداز بیشتر شبیه است تا یک رهبر مذهبی

 

18. بر همین اساس وی علمای عقلی بزرگ را تکفیر می کرد. محی الدین ابن عربی را ممیت الدین می نامید و به شدت از ملاصدرا به جهت پیروی از ابن عربی انتقاد می کرد.

 

19. به اعتقاد او معصومان (ع) محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان، اراده خدا است. ایشان علت های فاعلی موجودات جهان می باشند. از سوی دیگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجودات معصومان هستند؛ بنابراین آنها علل مادی آفرینش نیز به شمار می روند. علل صوری بودن معصومان (ع) به این دلیل است که صورت های اشیاء از صورت های مقامات و حرکات و اعمال آنها است؛ البته صورت مومنان همانند صورت معصومان (ع) و صورت کافران مخالف صورت آنان است؛ همچنین معصومان(ع) علت غایی عالم اند. او برای این اعتقاد می گفت: «اگر معصومان (ع) نبودند، چیزی خلق نمی شد و خلقت موجودات به خاطر خلقت معصومان است.»

 

20. این موضوع را در همه نوشته های خویش مانند شرح زیات جامعه و جوامع الکلام بارها بیان کرده است. او در کتاب جوامع الکلام می نویسد:«حضرت محمد بن عبد الله(ص)خاتم الانبیا است و پس از او پیغمبری نخواهد آمد؛ زیرا خداوند فرموده:«ولکن رسول الله و خاتم النبیین…» و پیامبر فرموده است:«لانبی بعدی.»پس فرمایش آن حضرت حق است و باید بپذیریم. بنابراین عقیده ما این است که پس از آن حضرت پیغمبری نیست و او خاتم رسل می باشد.»

وی همچنین در رساله حیوة النفس درباره نصب امامت بعد از امیر مومنان(ع) می نویسد:«والعلة الموجب لنصب ابنه الحسن ثم… ثم حسن بن علی ثم الخلف الصالح الحجة القائم محمد بن الحسن صلوات الله علیهم اجمعین» و همان علتی که سبب نصب علی بن ابیطالب به جانشینی او شود سپس… سپس حسن بن علی العسکری منصوب گردد و پس از او خلف صالح و حجت قائم محمد بن الحسن(عج) جانشین شود که درود خدا بر همه ایشان باد.

 

نکته مهم اینجا است که اخلاف وی از جمله علی محمد باب از موضوع باور وی به رکن چهارم و بابیت امام عصر سوء استفاده کردند؛ ولی جز این باور باور اساسی وی مبنی بر ختم نبوت را رد کردند و خود مدعی نبوت شدند.

 

21. او اعتقادات خود را در وصیت نامه اش که در ابتدای کتاب مجموعه الرسائل آمده چنین می نگارد: «وصیت من آن است که شهادت می دهم… که محمد بن عبدالله بنده خدا و فرستاده او است. تمام شرایع منسوخ شده اند؛ جز اسلام که تا روز قیام باقی خواهد بود… شهادت می دهم به دوازده نفر که نص پیامبر اسلام(ص) به جانشینی معرفی گشته اند و عبارتند از ابوالحسن علی بن ابیطالب(ع) سپس… سپس ابوالقاسم حجة ابن الحسن(عج) که عدل و دادگری را روی زمین بگستراند. او نمی میرد تا آن گاه که بت پرستی را از جهان براندازد . خدایا اینان پیشوایان من اند… آنچه پیغمبر اسلام (ص) فرمود حق است و شکی در آن نیست و شریعت او تا پایان روزگار پا بر جا خواهد بود».

 

22. نگاهی گذرا به فرقی که از شیخیه پدید آمدند، خالی از فایده نیست: یکی از شاگردان سید کاظم ، حاج محمد کریم خان قاجار(1225 - 1288ه.ق) بود. که در کرمان مدعی جانشین سید کاظم گردید و فرقه «شیخیه کریمخانیه» یا شیخیه کرمانیه را تاسیس کرد. پیروان این فرقه هنوز هم در کرمان هستند. در دهه های اخیر زعامت این گروه با عبدالرضا خان بود. وی در سال 1358ه.ش در کرمان ترور شد.. از دیگر مدعیان رهبری شیخیه، محمد باقر خندق آبادی، بود.. او نماینده حاج محمد کریمخان در همدان بود؛ اما بعد از اینکه پیروانی گرد آورد، خود داعیه دار رهبری شیخیه شد و شیخیه باقریه را در همدان ایجاد کرد...

 

در آذربایجان نیز علمایی به تبلیغ آرای شیخیه پرداختند. اینان اغلب شیعه اصولی بودند و سعی داشتند مکتب شیخیه را از خرافات و انحرافات پالایش کنند. از علمای شیخیه آذربایجان ، سه طایفه مهم قابل ذکر است: نخستین آنان طایفه حجة الاسلام است. بزرگ این خاندان میرزا محمد مامقانی معروف به حجة الاسلام بود. او مدتی شاگرد شیخ احمد احسائی و نماینده وی در تبریز بود... او به شدت با انحراف پیروان شیخ احمد مبارزه می کرد و همان شخص است که حکم تکفیر و اعدام علی محمد باب را در تبریز صادر کرد.

 

دومین طایفه شیخیه آذربایجان ، خانواده ثقة الاسلام، است میرزا شفیع تبریزی معروف به ثقة الاسلام بزرگ این خاندان است. وی نیز از شاگردان شیخ احمد احسائی بوده است. فرزند او میرزا موسی ثقة الاسلام نیز از علمای شیخیه تبریز بود. میرزا علی معروف به«ثقة السلام دوم» یا «ثقة السلام شهید» نیز از همین خانواده است. او در سال 1330 ق . به جرم مبارزه با روس ها، به دست اشغالگران روسیه تزاری در تبریز به دار آویخته شد..

 

سومین طایفه شیخیه آذربایجان ، خاندان احقاقی است. بزرگ این خاندان میرزا محمد باقر اسکویی(1230-1301ق ) است. فرزند وی، میرزا موسی احقاقی (1364 - 1279) کتابی به نام«احقاق الحق» نگاشت و در آن انحرافات شاگردان شیخ احمد احسائی را رد کرد. پس از این تاریخ ، او و خاندانش به احقاقی مشهور شدند. در این کتاب برخی آرای شیخیه کرمان و محمد کریم خان مورد انتقاد و ابطال قرار گرفته است. هم اینک مرکز این گروه کشور کویت است و ریاست آن را میرزا حسن احقاقی بر عهده دارد که مرجع فقهی شیخیه آذربایجان و اسکو نیز می باشد.

 

23. این موضوع را در همه نوشته های خویش مانند شرح زیات جامعه و جوامع الکلام بارها بیان کرده است. او در کتاب جوامع الکلام می نویسد:«حضرت محمد بن عبد الله(ص)خاتم الانبیا است و پس از او پیغمبری نخواهد آمد؛ زیرا خداوند فرموده:«ولکن رسول الله و خاتم النبیین…» و پیامبر فرموده است:«لانبی بعدی.»پس فرمایش آن حضرت حق است و باید بپذیریم. بنابراین عقیده ما این است که پس از آن حضرت پیغمبری نیست و او خاتم رسل می باشد.»

 

24. وی در پایان این مناظره در حضور مردم گفت:« لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند.»

 

25. برخی علما به دلیل دعاوی مختلف و متضاد باب و رفتار جنون آمیزش شبه خبط دماغ را مطرح کردند و از صدور حکم اعدام او خودداری کردند. اما برخی دیگر علی محمد را مردی دروغگو و ریاست طلب و مسبب بروز فتنه ها می شمردند و از این رو حکم به قتل او دادند.

 

26. کسی که خدا او را آشکار کند.

27. القاب صبح ازل و بهاء الله را باب به این دو برادر داده بود. از این پس بابیه هوادار صبح ازل، ازلیه و بابیه هوادار بهاء الله بهائی نامیده می شوند.

 

28. علیقلی خان اعتضادالسلطنه، شاهزاده فرهیخته و خوشنام قجر، حاج میرزا آقاسی را مسبب گسترش نایره فتنه بابیه می بیند و می نویسد:«اما حاجی میرزا آقاسی هم چون صوفی بود و از علماء دینی و فقها، آن هم علمای صاحب نفوذ اصفهان، دل خوشی نداشت، ابتدا بدش نمی آمد که باب مایه وحشتی برای علما باشد.»

 

29. فریدون آدمیت در همین خصوص می نویسد:«عنصر بهائی چون عنصر جهود به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند و همان میراث سیاست انگلیس به آمریکائیان نیز رسیده...»

 

30. برای نمونه، عباس افندی در سال 1907 مقارن با انقلاب مشروطه در ایران به حبیب مؤید، که به یکی از خاندان های یهودی بهائی شده تعلق داشت، چنین گفت:«اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است. عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت.»

 

31. سفر سال های 1911 - 1913 عباس افندی به اروپا و آمریکا، که با تبلیغات فراوان از سوی متنفذترین محافل سیاسی و مطبوعاتی دنیای غرب همراه بود، نشانی است آشکار از این پیوند عمیق میان سران فرقه بهائی و کانون های مقتدری در اروپا و آمریکا.

 

32. برای آشنایی اجمالی با مذهب قباله و فراماسونری بنگرید به مقاله «ظهور فراماسونری در حلقه های دراویش». تالیف نگارنده که در شماره39 کتاب نقد درج شده است.

 

33. نمونه های فراوانی از گروش یهودیان جدیدالاسلام به این فرقه مشاهده می شود. بابی گری را یک یهودی جدیدالاسلام ساکن رشت، به نام میرزا ابراهیم جدید، به سیاهکل وارد کرد و نیز می دانیم اولین کسانی که در خراسان بابی شدند، یهودیان جدیدالاسلام مشهد بودند.چنان که در بالا هم اشاره کردیم، معروف ترین ایشان ملا عبدالخالق یزدی است که ابتدا در یزد اقامت داشت.او از علمای دین یهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب شیخ احمد احسائی جای گرفت و احسائی هفت سال در خانه وی سکونت داشت. ملا عبدالخالق یزدی سپس به مشهد مهاجرت کرد و در صحن حضرت رضا (ع)جماعت و منبر و وعظ برقرار نمود و به نوشته مهدی بامداد، به یکی از «علمای طراز اوّل مشهد» بدل شد. گوبینو می نویسد:«ملا عبدالخالق یزدی از شاگردان شیخ

احمد احسائی بود... و از حیث مقام علمی و فضایل شهرت زیادی داشت و در انظار عامه احترام و اعتباری پیدا کرده بود.»

 

34. هر یک از احکامی که از باب برشمردیم، یکی از پیوندهای جدی جامعه را با تشیع فقاهتی هدف قرار داده بود. دین جدید نه تنها اساس اسلام را نسخ می کرد، فرمان تخریب قبور و اماکن مقدسه بخشی از شعائر اسلام را نفی می کرد. .آرزوی تخریب بقاع متبرکه اهل اسلام از آرزوهای دیرینه صهیونیسم است که فرامین باب می توانست مقدمات آن را فراهم کند. شگفت اینجا است که بین این فرامین و فرامین مذهب نوساخته وهابیت که در جزیرةالعرب موجب تعرض به قبرستان بقیع گردید، هدف مشترکی دیده می شود...

 

35. عدد 19 از جمع اصحاب الحی(نخستین پیروان و فدویان باب که 18 تن بودند) و شخص باب به دست آمده و نزد ایشان مانند 18 عدد مقدسی بود. با تغییر سال و ماه یکی دیگر از عوامل پیوند جامعه بابیان با اسلام قطع می شد؛ زیرا ایام الله مذهب تشیع و ماه های مبارک به فراموشی سپرده می شد... این تغییر را نیز می توان از آرزوهای دشمنان اسلام ارزیابی کرد. در دوره نخست وزیری هویدا این آرزو عملی شد و تقویم از هجری شمسی به شاهنشاهی تغییر یافت.لازم به یادآوری است که هویدا نوه سیدمحمدرضای قناد شیرازی-یکی از اصحاب الحی- بود. پدر هویدا نیز اصحاب میرزا حسینعلی نوری(بهاءالله) بود.

 

36. او می گوید:«به خود مشغول نباشید. در فکر اصلاح عالم و تهذیب امم باشید» و درباره علت تاسیس دین خود تصریح می کند:«سبب اعظم و علّت کبرا از برای ظهور و اشراق نیّر اتحاد دین الاهی و شریعه ربانی بوده و نموّ عالم و تربیت امم واطمینان عباد و راحت من فی البلاد از اصول احکام الاهی.»( نقل از :منتخباتی از آثار بهاءالله)

 

37. نقل از :منتخباتی از آثار بهاءالله

 

38. منتخباتی از آثار بهاءالله، ص ۱۸۳.

 

39. کلمات مکنونه، ص ۴.

 

40. شهبازی در کتاب نظریه توطئه می نویسد:«سفر سال های 1911 – 1913 عباس افندی به اروپا و آمریکا سفری کاملاً برنامه ریزی شده بود. بررسی جریان این سفر و مجامعی که عباس افندی در آن حضور یافت، نشان می دهد که کانون های مقتدری در پشت این ماجرا حضور داشتند و می کوشیدند تا این «پیغمبر» نوظهور شرقی را به عنوان نماد پیدایش«مذهب جدید انسانی»، آرمان ماسونی- تئوسوفیستی-، معرفی کنند. این بررسی ثابت

می کند که کارگردان اصلی این نمایش انجمن جهانی تئوسوفی، یکی از محافل عالی ماسونی غرب، بود... در این سفر، تبلیغات وسیعی درباره عباس افندی، به عنوان یکی از رهبران تئوسوفیسم، صورت گرفت؛ در حدی که ملکه رومانی و دخترش ژولیا وی را به عنوان «رهبر تئوسوفیسم» می شناختند و به این عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندی در این سفر با برخی رجال سیاسی و فرهنگی ایران- چون جلال الدوله پسر ظل السلطان، دوست محمد خان معیرالممالک داماد ناصرالدین شاه، سید حسن تقی زاده، میرزا محمد خان قزوینی، علیقلی خان سردار اسعد بختیاری و غیره- ملاقات کرد. این ماجرا، که حمایت کانون های عالی قدرت جهان معاصر را از بهائی گری نشان می داد، بر محافل سیاسی عثمانی و مصر نیز تأثیر نهاد و عباس افندی پس از بازگشت از این سفر وزن و اهمیتی تازه یافت.»

 

41. دشت به دشت در حوالی دامغان محل تشکیل اجتماع اصحاب الحی بعد از اعدام باب بود. در این اجتماع یاران و فدویان باب تصمیم گرفتند تعارف را کنار بگذارند و با اعلام منسوخ شدن اسلام، ظهور دین جدید را به خلایق نوید بدهند.

 

42. منتخبات آثار بهاءالله، ص ۱۲۸.

 

منابع

- پایگاه اینترنتی بهائیت.

 

- (میرزا حسینعلی)بهاءالله، منتخبات آثار، لانگنهاین: لجنه نشر آثار، ۱۹۸۴.

 

- همان، کلمات مکنونه، ریودوژانیرو: دارلنشر البهائیه، ۱۹۹۵.

 

- همان، کتاب ایقان، هوفمایم: مؤسسه ملی مطبوعات بهائی آلمان، ۱۹۹۸.

 

ارسال نظر