«تئوری انقلاب » بر اساس «روان شناسی اجتماعی » در نشریه «نجف » از حوزه نجف عصر مشروطه / نعیمیان، ذبیح الله
منابع : مجله آموزه، شماره 2 | تاریخ درج : ‎1388/9/14 | بازدید : 1956
کلید واژه ها :

اشاره

نظریه روان شناسانه انقلاب، در تاریخ نظریه پردازی های مربوط به انقلاب، تنها در دهه 1950 و 1960 به گونه ای جدی مطرح شد . حال آن که حدود یک سده پیش از این، نویسنده نشریه «نجف » در سلسله مقاله های خود، با اشاره به ضعف تحلیل «تاین » - مورخ مشهور فرانسوی - از پیدایش انقلاب فرانسه، نظریه روان شناسی اجتماعی را برای بررسی انقلاب ها و دیگر حرکت های اجتماعی - سیاسی برگزیده و به تشریح ابعاد مختلف آن می پردازد . نوشته حاضر همراه با بحثی تطبیقی با مباحث روان شناسی اجتماعی نوین و طرح تاریخ نظریه های انقلاب، به بررسی ابعاد مختلف نظریه ایشان می پردازد .

درآمد

برای بررسی حیات اجتماعی و فراز و نشیب های آن و به ویژه برای شناخت انقلاب ها، پرداختن به روحیات اجتماعی که در گروه ها و ارتباطهای آنها شکل می گیرد، دارای اهمیت است . از سوی دیگر، حصول این نوع از شناخت در مسیر آسیب شناسی سیاسی - اجتماعی و توانایی پیش بینی حوادث ویژه سیاسی، اهمیت بسیار زیادی دارد; از این رو لازم است تا روحیات جمعی و به تبع آن، عوارض و ذاتیات جامعه در کانون توجه قرار گیرد .

نهضت اصلاحی مشروطه که با حفظ برخی ساختارهای حکومتی، تنها به دنبال اصلاح برخی از ساز و کارهای اجتماعی - سیاسی بود (1) به بسیج انبوه مردم نیاز داشت; بنابراین به نوعی از روان شناسی اجتماعی نیازمند بود که از آن به روان شناسی انقلاب تعبیر می شود . بازتاب توجه پاسخ گویانه به چنین نیازی در برخی از مقاله های محققانه حوزه نجف (نشریه نجف) مشاهده می گردد; از این روی، شایسته است تا این بعد فکری از نهضت مشروطه مورد مطالعه قرار گیرد . نوشتار حاضر، عهده دار معرفی تلاش محققانه ای در این زمینه است .

نشریه نجف از معدود نشریه های فارسی زبان در نجف می باشد که توسط روحانی فرزانه جناب سیدمسلم آل زوین در سال 1328 ق و به قلم برخی نویسندگان برجسته نجف، شروع به انتشار هفتگی کرد . این مقاله بر اساس یکی از سلسله مقاله های آن تنظیم شده است .

در این نوشتار، ابعاد نظریه پردازی نویسنده این سلسله مقاله ها بررسی می شود، چنان که تلاش خواهد شد، همراه با بحثی تطبیقی در مباحث روان شناسی اجتماعی نوین و شاخصه های انقلاب، جایگاه نظریه روان شناسانه نشریه نجف، در تاریخ نظریه پردازی های انقلاب تبیین شود .

شیوه تحلیل انقلاب ها (ثوره)

نشریه نجف در فضای ملتهب زمان خود به مطالعه روحیات اجتماعی، کیفیت شکل گیری حرکت های اجتماعی و در راس آنها پدیده ثوره یا انقلاب (2) احساس نیاز می کند و بخشی را به بررسی مساله مورد بحث اختصاص می دهد . این بحث - به گونه ای به مساله قوای ادبی و به تعبیر امروزی، فرهنگ و فرهنگ سازی مرتبط است - به تعبیر نویسنده از مسایل ادبی می باشد و به عنوان نقدی بر سخنان «تاین » مطرح شده است که نویسنده او را بزرگ ترین مورخ دوران می نامد:

«بزرگ تر مورخین عصر ما «تاین » ادراک نکرده است تمام حقیقت به بعضی از ثوره های فرنگ را و اجمالش این است که «تاین » از طریق تفتیش و تحقیق در روح جماعات داخل نشده; بلکه به جهت این قسم از مشکل تاریخی به طریق طبیعیین که بس تصویر حوادث و کیفیت آن باشد، سخن سراییده و چون در این طریق، قوای ادبی داخل نیست مگر به طور ندرت، این است که درست کشف حقیقت حوادث نشده و حال آن که این قوای ادبی، رکن قویم و ستون محکم تاریخ است . (3) »

نویسنده سلسله مقاله های پیشین، متاسفانه برای ما روشن نیست و از سوی دیگر، تمام این مجموعه باارزش به دست ما نرسیده است . آن چه توسط محقق گران قدر، آقای دکتر موسی نجفی در کتاب «حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران » برای نخستین بار به دست چاپ سپرده شده است، تمام بخش های این مقاله را شامل نبوده و ناقص است .

مطالب این سلسله مقاله ها، نظام ویژه خود را دارد که گاه به تکرار می گراید; از این رو، برای معرفی این رساله علمی و ماندگار، شایسته است که زوایای آن را به ترتیب ویژه ای طرح کنیم تا ابعاد مختلف آن روشن تر گردد . این نوشته در دو بخش اصلی ارائه خواهد شد: نخست، بخش «جمعیت » شناسی که عهده دار طرح مبادی و محورهای «جمعیت » شناسانه از زاویه روان شناسی اجتماعی مورد توجه قرار خواهد گرفت . بر این اساس در این بخش به دنبال آشنایی با «ماهیت و ذات جماعات » یا «اصول و مبانی روان شناسی اجتماعی » خواهیم بود . بخش بعدی، عهده دار طرح و معرفی بهره مندی هایی است که نویسنده فرزانه این مقاله ها، مباحث روان شناسانه اجتماعی در زمینه انقلاب، حرکت های اجتماعی، رهبری آنها، نقد برخی تحلیل ها از انقلاب فرانسه و . . . را طرح کرده است . عناوین ذیل شمایی کلی از آن ها را به دست می دهد:

بخش اول: ماهیت و ذات جماعات (اصول و مبانی روان شناسی اجتماعی)

بخش دوم: انقلاب و راهبری جامعه

1 - نگاهی تطبیقی به تئوری های انقلاب

2 - ویژگی های مشترک انقلاب ها

3 - بنیان تحولات اجتماعی و کیفیت شکل گیری اندیشه های انقلابی

4 - رهبری و انقلاب

5 - تحولات; بسترهای اجتماعی متفاوت

6 - دین و فرجام انقلاب فرانسه

7 - تحلیل اسباب نهضت مشروطه ایران .

بخش اول: ماهیت و ذات جماعات (اصول و مبانی روان شناسی اجتماعی)

1 - تفسیر جماعت

تعاریف مختلفی درباره گروه (یا جماعت در سلسله مقاله های مورد بحث از نشریه نجف) ذکر شده است . برخی تلاش کرده اند تعداد افراد گروه را تعیین کنند . بعضی معتقدند که باید به مشخصات گروه (جماعت) توجه کرد و دیدگاهی بر این باور است که باید وضعیت گروه در اجتماع مشخص شود; چنان که هومنز گروه را چنین تعریف می کند:

«معدودی افراد که اغلب به مدت طولانی با یکدیگر ارتباط دارند و به همین دلیل، هر یک از آنها می تواند بدون واسطه و به طور مستقیم با یکدیگر ارتباط چهره به چهره داشته باشد . (4) »

پالوس (1989) پنج ویژگی برای گروه برمی شمارد:

«1 . کنش متقابل دارند;

2 . هدف های مشترک دنبال می کنند;

3 . رابطه نسبتا ثابتی دارند;

4 . نوعی وابستگی متقابل نشان می دهند;

5 . خود را عضو یک گروه به حساب می آوردند . (5) »

به هر حال توجه به تعریف گروه نمی تواند از تعیین انواع گروه ها و ویژگی های آن ها به دور باشد که به گونه ای نویسنده مقاله های مورد بحث، شمایی از دیدگاه خود را بیان کرده است .

نویسنده در شرح واژه جماعت، معنای روان شناسانه را مناسب بحث خود یافته است:

«در علم نفس، یک معنای لطیف دیگری دارد و آن عبارت است از طایفه ای از مردم که متولد شود از اجتماع آنها، یک نحو اوصافی که مخالف باشد با اوصاف هر یک از افراد آن جماعت، به طوری که مرتدع سازد مشاعر هر یک از افراد را از مسلک استقلالی . . .» (ش 4، ص 466) .

در ادامه اشاره می کند که مناط جماعت، کثرت عددی نیست; بلکه انگیزه واحد را مناط جمعیت می داند (ش 4، ص 466) .

2 - روح اجتماع و جماعت ها

شناخت «روح اجتماع » و «روح اجتماعات » از دیدگاه نویسنده، اهمیت فراونی دارد; چرا که «دانستن روح اجتماع به طور اکمل، واضح می کند خیلی از حوادث تاریخیه و اجتماعیه را که محال است ادراک حقیقت آن بدون دانستن روح اجتماع » (ش 4، ص 465) . در این راستا در شماره پنجم، درباره «روح اجتماع » آمده است:

«خیلی مشکل است شرح دادن حقیقت روح جماعات; چه آن که نظام جماعات، اولا به واسطه اختلاف شعب و اختلاف ترکیب و ثانیا به واسطه اختلاف مؤثرات و مربیات مختلف می شوند و همین طور این اشکال را داراست شرح حال نفس واحد، چه نفس واحد یک حیات دائمی غیرمتغیر زندگانی نمی کند تا بتوان حقیقت آن را شرح داد» (ش 5، ص 476) .

3 - اصالت جمع

بررسی هنجار گروه و جماعت، زاویه دید گسترده ای خواهد داد که نویسنده از آن غفلت نکرده است و این امر از اهمیت شایان توجهی برخوردار است; چنان که روش بلاو و نیون آن را تایید می کنند:

«گروه، شخصیت های فردی و مکانیزم های شخصی گوناگون را از طریق انطباق افراد با یکدیگر تغییر می دهد .» (6)

تاثیرهای اجتماعی بر فرد چنان زیاد است که از یک جهت می توان نام اصالت جمع را بر آن نهاد; زاویه ای که نشریه نجف از آن به مسائل اجتماعی و از جمله تحولات اجتماعی ای مانند انقلاب می نگرد .

سلسله مقاله های نشریه نجف، ویژگی های روح جمعی را برمی شمارد و تمایز آنها را با حالت انفرادی بیان می کند . وی تحلیل هایی ارائه می دهد که بر بسیاری از تحلیل های روان شناسی اجتماعی سبقت دارد .

روان شناسان اجتماعی - دهه هایی پس از مقاله های مورد بحث ما - عناصر و جلوه های فراوانی از خودباختگی و تاثیر جمع بر فرد را مورد مطالعه تجربی قرار داده اند و به مسائلی چون تقلید و تلقین پذیری پرداخته اند . از نظر تاریخی، کسی که در زمینه روان شناسی اجتماعی بیش از همه مفهوم تقلید را به کار برده و بر اساس آن، نظریه ای درباره طبیعت جامعه پرداخته است، گابریل تارد (1890) می باشد . وی از روان شناسی قرن نوزدهم و به ویژه یافته های تجربی درباره هیپنوتیزم بهره می گرفت . بعدها مباحث تقلیدپذیری جمعی مورد عنایت بیشتری قرار گرفت . مساله تلقین پذیری نیز به عنوان تاثیری است که جمع بر فرد می گذارد و مورد تحقیق و بررسی روان شناسان اجتماعی قرار گرفته است . (7)

مساله رابطه فرد با گروه که به عنوان انبوه خلق و گروه مطرح می باشد، بخشی از روان شناسی اجتماعی است که به طور عمده دنباله کار گوستاولوبون (1896) می باشد . وی معتقد بود افراد همین که به انبوهی مبدل شدند، نوعی روح جمعی در آنان پیدا می شود . این روح جمعی وادارشان می کند طوری احساس، فکر و عمل کنند که با احساس، فکر و عمل ایشان هنگامی که تنها هستند فرق دارد .

در اندیشه او سه چیز علت این پدیده است:

1 - احساس قدرت شکست ناپذیری توسط گروه (جماعت) ;

2 - پدیده سرایت و تقلید;

3 - تلقین پذیری زیاده از حد . (8)

دامنه تاثیرهای جمع بسیار وسیع است و اموری چون آسان شدن کار در اجتماع، پیروی مقررات از گروه، دینامیک گروهی، بهبود کار گروهی و . . . را شامل می شود . (9)

برای ورود به فضای فکری مقاله نشریه نجف، توجه به این مفاهیم و تاریخ آنها لازم است . وی بر اساس یافته های روان شناسی جدید به تحلیل تحولات اجتماعی می پردازد; ولی گونه ای از استقلال و حتی سبقت تاریخی در مطالعه های روان شناسی اجتماعی سبت به اندیشمندان مغرب زمین در نوشته وی نمایان است .

نگارنده از سویی اصالت فرد و به نوعی نیز اصالت جمع را می پذیرد و آن را مورد بهره برداری قرار می دهد . از جمع ویژگی ها و مشخصه های فردی و اوصاف جمعی، این صفات فردی است که در برابر دیگری رنگ می بازد .

نویسنده با رویکردی جامعه شناسانه و از دید فلسفه تاریخ و فلسفه علوم اجتماعی به مساله می نگرد; از این رو به نوعی وحدت و اصالت برای جامعه معتقد است:

«ما قائل نیستیم که از ائتلاف عناصر، یک حالت متوسطه بین حالات عناصر تولید می شود; چنان که بعض از طبیعیون بر این مذهبند; بلکه ما می گوییم: از ائتلاف عناصر یک جوهر دیگری که بتمام خاصیت مخالفت دارد با حقیقت و خاصیت تمام عناصر حادث می شود» (ش 5، ص 478) .

ایشان با بررسی فلسفی این مساله به بررسی روحیات مردم و تکامل یا تغییر آن در شرایط گوناگون می پردازد .

4 - صفات جماعت

نگارنده در ادامه، ویژگی های جامعه را از چشم انداز ویژه خود نگریسته و می گوید:

«صفات جماعت دو قسم است: یکی صفاتی که جماعت یا هر فرد در آن شرکت دارند و دیگری صفاتی که اختصاص به جماعت دارد و در فرد آن جماعت یافت نشود» (ش 5، ص 477) .

نویسنده در شماره 5 اشاره می کند: «این جماعت منظمه، دارای دو نحو از صفات می باشند: یکی عمومی موقتی و دیگر خصوصی » (ش 5، ص 476) . یعنی برخی ویژگی ها در میان همه جماعت ها مشترک است و برخی نیز ویژه جمعیت خاصی است و صفات عمومی عبارت است از «اتحاد ارادات و اتفاق قوای عقلیه آن جماعت به مقصد واحد» (ش 5، ص 477) .

5 - تفاوت روحیات جمعی و فردی

نویسنده مقاله های مورد بحث بر این نکته بسیار تاکید می کند که روحیات جمعی با روحیات فردی تفاوت آشکاری دارد و «چه بسا افکار است که از باطن به ظاهر نیاید، مگر از شخصی در حالت اجتماع . علی هذا، جماعت یک عارضه و حالت موقته ای است که منشا آن اتصال عناصر مختلفه باشد . مادامی که این اتصال عناصر باشد، آن عارضه موقته و وحدت مزاجیه هم خواهد بود; مثل عناصر اجسام مرکب که مادامی که اتصال بعضی به بعضی حاصل باشد یک ذات دیگری متولد می شود که صفات و آثارش غیر از صفات و آثار هر یک از عناصر در وقت انفراد است .» (ش 5، ص 477) .

6 - پیدایش خلقیات جدید

نکات بسیار عمیقی در تامل های روان شناسانه نشریه نجف می بینیم که در یافته های تجربی چند دهه بعد ملاحظه می شود; چنان که اموری مانند «تنبلی اجتماعی » ، «پخش مسئولیت » ، «موضع گیری های افراطی یا تفریطی » - توسط افرادی مانند سالوز، لاتانه در 1979، ویلیامز در 1981 و . . . - مورد توجه قرار گرفته است . (10)

در ادامه، نویسنده به اخلاق ویژه ای اشاره می کند:

«هر فرد فرد به جهت دخول آنها در جماعت، صاحب آن اخلاق می گردند و از همین جهت است که شخص به محض آن که عضو جماعت گردید، درجاتی چند از مدارج عالیه مدنیتی که داشته، متنزل خواهد شد» (ش 7، ص 501) .

به طور مثال چه بسا افراد زیرک و استقامت عقل با ورود به یک جماعت به شخصی ساده و مطیع طبیعت و روح جماعت تبدیل می گردند و قساوت و شجاعت ویژه ای می یابند و به طور کلی، شخصیت افراد از بین می رود و «نکته اش همان بروز و ظهور حاکمیت صفات خاصه جماعت و اضمحلال رای استقلال هر یک یک از آحاد است » .

7 - علل پیدایش روحیات جدید در جماعت

نشریه حوزه علمیه نجف اشرف در شماره 6 «اسبابی که باعث تولید صفات خاصه در جماعات می شود که ابدا در افراد نیست » و از جماعت برخواسته است را برمی شمارد:

الف) سبب نخست، تقویت اراده های فردی است به طوری که فرد «در بین جماعت، قوه بزرگی را کسب می کند که تشجیع می شود . آن فرد بر راندن میل خود به جانب مقصود که اگر در حالت انفراد بود، هر آینه خود را می یافت ممنوع از اجرای میل خود به جانب آن مقصود; پس . . . آن فرد، سنگینی کار و تحمل آن بار را نخواهد فهمید» (ش 6، ص 488) .

تحلیل وی در بررسی عمیق تر مشخصه های جمعی، این اصل را پرورش می دهد که «مهم ترین ممیزات جماعت، همانا وجود یک قوه عمومیه است که دعوت کند افراد جماعت را بر افکار و اعمالی که برحسب کیفیت مخالفت تامه داشته باشد با افکار و اعمال هر یک یک از آن جماعت; اگر چه آن افراد در حالات معیشتی و در اعمال یومیه و در اخلاق خود مختلف باشند (11) » .

بسیار جالب توجه است که چنین نظری در چند دهه بعد انعکاس می یابد; چنان که زایونک (1965) معتقد است حضور دیگران ما را از نظر فیزیولوژی تحریک می کند و حتی برای این کار، نوعی آمادگی ذاتی وجود دارد . (12)

ب) جنبش و اهتزاز، دومین سبب مؤثر است . «هر کار جماعت از روی یک جنبش و هیجانی است که هر فردی از افراد جماعت، مصالح شخصی خود را قربانی و فدای مصالح جماعت قرار می دهد» (ش 6، ص 489) .

ناگفته نماند که از دیدگاه نویسنده، صفت هایی نیز با آمدن هویت جدید جمعی، برای چنین هویتی پدیدار می شود . از جمله صفت های تازه که در جمع پدیدار می گردد، روحیه جنبش و اهتزاز است . «اگر چه احساس خود این، «جنبش وجدانی » است; لیکن فهمیدن سبب این جنبش مشکل است . . . . هر شعور جمعیت و هرکار جماعت از روی یک جنبش و هیجان است که هر فردی از افراد جماعت، مصالح شخصی خود را قربانی و فدای مصالح جماعت قرار می دهد و فی الحقیقه اغماض از مصالح شخصی و ترجیح مصلحت دیگری را به مصالح بر خلاف طبیعت انسانی است . . . . چنان که اگر در خارج جماعت باشد، نخواهد مصلحت شخصی خود را اغماض کرد مگر به طور ندرت .»

ج) سبب سوم، «همانا قابلیت قلوب جماعت است برای تاثر از احساس حوادث و ادراک اشیا و این قبول از سبب آن جنبش است » (ش 6، ص 489) .

8 - اسباب پنهانی مؤثر در انسان

بر اساس برخی تحقیق های تجربی در زمینه روان شناسی اجتماعی، هر اندازه انسان بیشتر احساس کند که مورد توجه گروه است، بیشتر تمایل خواهد داشت که با هنجارهای آن هم رنگی نشان دهد (فستینگر و دیگران 1950) . چنان که اتفاق نظر در درون اکثریت، عامل دیگری است که بر هم رنگی اثر می گذارد . (13)

نویسنده نشریه نجف بر همین اساس، ضمن اشاره به اسباب پنهان روان شناسانه اجتماعی بر این امر تاکید می کند:

«پس معلوم می شود فرق بین حال فرد در حالتی که در جماعت باشد و بین حال فرد در وقتی که منفرد باشد، لکن اطلاع بر سبب این فرق خیلی مشکل است . اما . . . حوادث لاشعوریه این عالم را مدخلیت و سببیت تامه است در حیات روحانی و حرکت دادن ادراک انسان را به جانب کمال . . . ; بلکه می توانیم بگوییم که حرکات قصدیه و افعال شعوریه مستند است به یک جمله از اسباب لاشعوریه که بالوراثت تاثیر می کند در ما . . . و از مؤثرات ارثیه است که روح شعب و امم ائتلاف پیدا می کنند . پس غیر از اسباب شعوریه حرکات و افعال ما، اسباب خفیه هست که اراده ما تعلق به آن اسباب نمی گیرد و همین طور این اسباب خفیه مسبوقند به یک دسته از اسباب دیگر که مخفی تر و مشکل تر از اسباب خفیه می باشند . . . اراده ما هم یکی از حوادث است و از برای او لابد اسبابی هست » (ش 5، ص 478) .

9 - سر ناخودآگاهی در جماعت

لئونارد برکوویتز تصریح می کند پیش از تحقیقات نیزبت و ویلسون در 1977، «غالبا فرض می شد که مردم اعمال و به ویژه اعمال مهم اجتماعی را آگاهانه انجام می دهند» و از این دوره بود که انجام ناآگاهانه کنش ها و رفتارها مورد پذیرش اکثریت روان شناسان اجتماعی قرار گرفت . (14) این تاریخ، هنگامی که با تحلیل نویسنده فرزانه نشریه نجف مقایسه می شود، عمق تحلیل و تقدم تحقیق های وی را نشان می دهد .

نگارنده نشریه نجف با تاکید بر ناخودآگاه بودن فعالیت انسان در جمع، سر این مطلب را چنین شرح می دهد:

«حالت چنین فرد نسبت به جماعت، حالت شخصی را ماند که به خواب مغناطیسی رفته باشد نسبت به شخصی که او را به خواب انداخته و این حالت برای فرد پیدا شود به تاثیر امور سیاسیه که از آن جماعت به آن فرد می رسد یا به واسطه اسباب خفیه دیگری . . . ; چه آن که فرد در جماعت، شعوری به اعمال خود ندارد و در بین این که شعور فرد به افعال و ملکات خود ضعیف می شود، قوتش بر افعال و ملکات نوعیه اشتداد می یابد و این توجه به سوی افعال نوعیه در فرد جماعت به مراتب سریع تر و با قوت تر است از توجه شخص (منیتی) به سوی غرض شخصی خواب کننده; چه آن که این حالت تاثریه، چون برای هر فرد فرد جماعت حاصل است، این است که توجهشان به سمت عمل نوع سریع تر و اقوی خواهد بود» (ش 6، ص 489 - 490) .

نویسنده (شماره 7) اشاره می کند که افراد با اراده قوی بسیار اندک هستند و وجود آنها باعث تاخیر انداختن انجام برخی تصمیم ها می شود .

10 - غلبه احساسات بر عقل و نقش مهیج های خارجی

نیل اسملسر در بحثی با عنوان «رفتار جمعی به مثابه رفتاری تعمیم یافته » متذکر می شود که «رفتار جمعی متضمن تعمیمی ست به جزئی بالاتر از کنش » و در نگاه او رفتار جمعی، «یک بسیج نهادینه نشده است برای کنش در جهت تعدیل یک یا چند نوع فشار بر پایه بازسازی تعمیم یافته جزئی از کنش » ; و در همین فضاست که یادآور می شود: «رفتار جمعی، کنش انسان های بی صبر است » و «کنترل اجتماعی مانع تلاش های عجولانه و خودسرانه فقرات جمعی برای گرفتن نتایج آنی می شوند; به علاوه اگر کنترل اجتماعی مؤثر باشد، می تواند باعث شود انرژی طغیان های جمعی در قالب انواع ملایم تری از رفتار راه یابند» . (15)

لئونارد برکوویتز نیز متذکر می شود:

«چنان که مکررا گوشزد کرده ایم، انسان ها غالبا متفکرانی تنبل بوده و همواره نمی توانند به قدر کافی ذهنیت خود را بر حسب تحلیل اطلاعات پردازشی فعال کنند» و «از طریق رضایت بخشی نسبی عمل می کنند» . (16)

با طرح این مقدمه به تشریح دیدگاه مقاله های مورد بحث بازمی گردیم . نگارنده در طول چندین شماره از مقاله خود بر این مطلب توجه می کنند که فرد در میان جمع، معمولا به صورت غیر اختیاری و غیر عقلایی کار می کند (17) و روح خرد از او کمی دور می شود: «مثل افراد و آحاد شعب، مثل عناصر لاشعوریه ای است که باعث حدوث روح عمومی می شوند; اگر چه بر حسب خواص شعوریه که نتیجه تربیت است افتراق از همدیگر دارند» (ش 5، ص 478) .

«جمعیت به حسب عادت اقدام به عمل می نمایند، بدون آن که ملتفت شوند که علت و سبب اقدام چه چیز است . تاثیر قوای عصبانیت در کارهای جماعتی بیشتر است از تاثیر قوای ادراکیه و به این جهت، افعال جمعیت شبیه به جبلیات و فطریات است » (ش 7، ص 502 - 503) .

11 - حالت تخیلی جمعیت

عناصر گوناگونی در رفتار جمعی وجود دارد: عناصر بنیادینی چون اضطراب (18) ، خصومت، ابهام، نگرانی، خیال پردازی و . . . . اسملسر درباره نقش خیال پردازی می گوید:

«یک چنین واکنشی که آن را عقیده خیال پردازانه می نامیم، قدرتی را عطا می کند که دارای نیرومندی تعمیم یافته ای برای غلبه بر احتمالات سرخورده، آسیب رسان یا مخرب ممکن می باشد . (19) »

در نگاه وی، عقاید اضطراب آمیز و خیال پردازانه دو ویژگی بارز دارند: اول) آنها به ترتیب برای توسعه هراس و هیجان جمعی شرایطی ضروری اند; دوم) آنها مجموعه امکانات را در جدول اجزا، تشکلی دوباره می بخشند . هر کدام نیروهای تعمیم یافته ای را طرح می کنند که فوق العاده مؤثرند; خواه در جهت مثبت، خواه منفی . (20) خیال پردازی به کسانی که احساس خصومت می کنند قدرتی سرشار عطا می کند تا به تخریب نیروهایی بپردازند که مسئول نگرانی اند و بدین ترتیب به اصلاح عالم قیام کنند . (21)

نویسنده مقاله های نشریه نجف که میان حالت انفرادی و حالت جمعیت تفاوت می بیند، برای تبیین حالت جمعی به تشبیه گویا و دقیقی که حاکی از عمق اطلاع او به روان شناسی است، تمسک می جوید:

«مثل جمعیت، مثل اشخاص کم تعقل و کثیرالخیال است که دائما خیال فعالی در مملکت وجود آنان موجود است . . . و حال جمعیت در این وقت، مثل شخص به خواب رفته (منبتی) که موقتا عقلش را از کار انداخته و استحضار کنند در قوه متخیله اش صور مؤثره را . لکن فرق به این است که شخص به خواب رفته منبتی همین که این حال از او مرتفع شد و به اندک تامل عقلی به کار افتاد، آن صور مؤثره از او زائل می شود; ولی چون جمعیت همیشه در حدود لاشعوریه حرکت و از تامل و تدبر عاری است، همیشه خصال شخص منبتی را داراست » (ش 12، ص 534) .

تصمیم های ناخودآگاهانه و بدون فکر در دهه های بعد با مطالعه های تجربی کسانی; مانند لانگر، بلانک، چینوویتز (1978) تایید شد (22) ; چنان که مطالعات فراوانی درباره پیش داوری انجام گرفته است . (23)

12 - استهلاک شخصیت افراد

در دهه های قرن بیستم در مطالعات تجربی مربوط به اطاعت و پیروی، عوامل مختلفی بررسی شدند; چنان که استانلی میلگرام اثر پنج عامل را مطالعه کرد: اعتبار یا پرستیژ منبع قدرت، قدرت غیر قانونی، نزدیک بودن اطاعت کننده، نزدیک بودن منبع قدرت و درگیری کم و بیش منبع قدرت . (24) وی با آزمایش های مشهورش درباره اطاعت از قدرت، تمایل شگفت آور اکثر افراد را برای اطاعت خودبه خودی از دستورهای یک قدرت قانونی - حتی زمانی که این دستورها مخرب است - نشان می دهد . سرژ مسکویچی، قدرت قانع سازی اقلیت را زمانی که می تواند خود را منسجم نشان دهد و در عین حال موضع انعطاف پذیر داشته باشد، آشکار می سازد (25) . چنان که در نظر لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش، فرایند اطاعت به ترس از عدم تایید اجتماعی وابسته است . (26)

از سوی دیگر، مطالعات تجربی فراوانی درباره مسائلی مانند هم رنگی با جماعت یا همانندسازی انجام گرفته و چنین اموری مورد پذیرش واقع شده اند . در این راستا، هم رنگی را می توان تغییری در رفتار یا عقاید شخص در نتیجه اعمال فشار واقعی یا خیالی از طرف فردی دیگر یا گروهی از مردم تعریف کرد . (27) به هر حال، مقایسه یافته ها و تحلیل های مقاله مورد بحث ما جالب است .

نشریه نجف در مقاله های خود، سرانجام ویژگی های ناخودآگاهانه فرد در جمع را عمده ترین سبب به حرکت درآوردن جماعات می داند:

«این صفات عمومیه متولده در طبایع محکومه بلاشعوریه که در جمیع افراد هر جماعت تقریبا به یک اندازه موجود است، سبب عمده حرکت جماعت است به سوی ترقی و سعادت و منشا می شود که قدر و منزلت آحادآحاد عقول مستهلک شود در روح جماعات (28) و باعث می شود شخصیت و استقلال آحادآحاد را و عبارت دیگر، خواص متشابه مضمحل می کند خواص متغیره را و چون که کارهای جماعت از عادات عارضی و طبیعت ثانویه است، معلوم می شود از برای ما علت عدم اقتدار جماعت بر کاری که منشا آن افکار عالیه و عقل بسیار کامل باشد . . . . پس آن چیزی که غلبه دارد در جماعات از جهت آن کارها بلاهت و بی فکری است، نه فطانت و شعور کامل .» (ش 5، ص 479) .

13 - غلو مشاعر جمعیت و بساطت آن

نویسنده، دو صفت اصلی نیز برای جمعیت برمی شمارد و آنها را برای تکمیل تحلیل های دقیق از حرکت های اجتمای لازم می داند:

«ادراکات جمعیت چه خیر باشد و چه شر، دو صفت را در بر است: یکی صفت غلو، که ابدا احتمال نمی دهند یک چیزی را که بهتر از مدرکات آنها باشد و دیگری بساطت، که تمرق و تمدد در افکار آنها نیست و از این جهت است که فرق نمی توان گذاشت بین این که این اوصاف، حال فرد در جمعیت است و یا حال فطری فرد و چنان می نماید که جمعیت همیشه نظر سطحی در اشیا دارند . . . (29) و ابدا شک و تحیری از برای آنها حاصل نشود . . . فورا اعلی درجه اعتقاد را به یک چیز پیدا می کنند . . . (30) شخص در جمعیت همین که نفرت از امری کرد، فورا این بی میلی منقلب به یک حسد و بغض شدیدی می شود، مخصوصا این صفت غلو در جمعیتی که مرکب از اعضای غیر متشابه باشند، شدت دارد; زیرا چون هیچ کاری را بر خود سنگین نمی بیند و خود را مسئول امری نمی داند (31) و مامون از مؤاخذه و عقاب می پندارد . . . . هر اندازه که عده جمعیت بسیار باشد، این اعتقاد قوت خواهد داشت . . . . یک حالت تهور و وحشت موقت پیدا می کند و از سوء بخت و قضای بشر، آن که اغلب غلو ادراکات جمعیت در امور شریه ظاهر می شود . . . . با وجود این، اعمال حسنه و امور فاضله هم از آنها صادر می شود، در صورتی که آن مؤثر خارجی وانمود کند جمعیت را به چنین اعمال حسنه; بلکه جمعیت زودتر قبول می کنند، این اعمال حسنه را» (ش 14، ص 549 - 550) .

بخش دوم: انقلاب (ثوره) و راهبری جامعه

برای تبیین تحلیل ها و دیدگاه نویسنده حوزه نجف، در مورد ابعاد انقلاب و راهبری جامعه، هفت عنوان خواهد آمد که دو بحث آغازین آنها به منزله مقدمه مباحث بعدی و درباره جایگاه تاریخی نظریه روان شناسی اجتماعی در تحلیل انقلاب ها و شاخصه های انقلاب خواهند بود .

1 - نگاهی تطبیقی به تئوری های انقلاب

اهمیت نظریه پردازی این نشریه حوزوی، هنگامی روشن خواهد شد که جایگاه تاریخی آن - نسبت به دیگر نظریه های مطرح - روشن شود; از این رو به اختصار به این امر می پردازیم .

چنان که استین تیلور متذکر می شود گرایش های گوناگونی; مانند نظریه های جامعه شناختی، روان شناختی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در تحلیل انقلاب ها طرح شده اند . هر یک از این نظریه ها در بستر تاریخی خاصی ارائه گردیده اند و برخی نسبتا سابقه خیلی طولانی ای ندارند . در این میان، توجه به تاریخ طرح نظریه هایی که رنگ روان شناسی اجتماعی دارند، ما را یاری خواهد کرد .

جک گلدستون به سه نسل از نظریه ها اشاره می کند:

الف) نظریه های نسل اول (دهه های 1920 و 1930م) : این نظریه ها بیشتر در جهت توصیف انقلاب های بزرگ، نظیر انقلاب فرانسه بودند; مانند تحقیق های ادواردز، پتی و به ویژه برینتون .

ب) نظریه های نسل دوم (دهه های 1950و1960م) : این نظریه ها اغلب به دنبال تبیین انقلاب بودند; نظیر نظریه های روان شناختی و سیستمی .

ج) نظریه های نسل سوم، نظریه های ساختاری در معنای وسیع کلمه بوده اند; مانند نظریه تدااسکاچپول . نقطه تمرکز و توجه این مانند ابعادی نظیر ساختار، فشارهای اجتماعی، جامعه دهقانی، نیروهای مسلح و رفتار نخبگان است .

با این توضیح روشن می شود که نظریه های روان شناختی به طور جدی، تنها در دهه 1950 و 1960 مورد توجه قرار گرفته اند، حال آن که سابقه مقاله های مورد بحث ما به 95 سال پیش باز می گردد (1328قمری) .

نظریه های روان شناسانه اجتماعی در تقسیم بندی خاصی در چهار گروه قرار می گیرند:

1 . نظریه های که به پیشینه آحاد انقلابیان می پردازند;

2 . نظریه سرکوب غرایز: سابقه این نظریه به پیتیریم سوروکین (1920) باز می گردد .

3 . تئوری توقعات فزاینده (32) : این نظریه نخست توسط توکویل (1856) طرح و سپس در دهه 1930 توسط کرین برینتون جان گرفت; ولی بعدا توسط جیمز دیویس در تحلیل انقلاب به کار گرفته شد .

4 . تئوری محرومیت نسبی (33) : این نظریه به عنوان مهم ترین نظریه روان شناسانه، توسط تد رابرت گر تشریح شد; ولی بیشتر نظریه ای درباره خشونت جمعی است تا یک نظریه انقلاب . (34)

به هرحال نویسنده نشریه نجف، بیشتر بر عنصر حرکت ناخودآگاهانه فرد و غلبه روح جمعی در جماعت تاکید دارد که این نظریه روان شناسانه، تنها در دهه های اخیر مورد پذیرش قرار گرفت . (35)

2 - ویژگی های مشترک انقلاب ها

در مقام مقایسه و شناخت ویژگی های مشترک انقلاب ها، هفت ویژگی اساسی را میان انقلاب های تاریخی جهان مشاهده می کنیم . زاویه تحلیلی که نویسنده مقاله های مورد بحث اتخاذ و عناصری که وی به آن ها توجه کرده است، کمال اشراف و هماهنگی با مؤلفه ها و ویژگی های انقلاب را دارد و گویای آن است که چگونه می توان یک انقلاب و مؤلفه های آن را از زاویه روان شناسی اجتماعی تحلیل کرد; امری که امثال «تاین » مورخ اروپایی به آن توجهی نشان نداده است و از این رو مورد نقد مقاله های نشریه نجف قرار می گیرد و چه بسا چنین تحلیل هایی، حتی توسط نویسندگان غربی همان عصر نیز مورد توجه نبوده است; تصویری که می تواند عمق توجه و تحلیل سیاسی علمای نجف را بیشتر بر ما بشناساند .

تحلیل وی نه تنها از شناخت بیشترش از عناصر مختلف یک انقلاب حکایت می کند; بلکه تصویرگر یکی از عوامل مهم شکل گیری تغییرهای اجتماعی - و از جمله انقلاب ها - می باشد . طرح نظریه های انقلاب، سابقه چندان طولانی ندارد و از این روی، تقدم تاریخی این تحلیل گر شیعی و حوزوی - حداقل نسبت به بسیاری از اندیشمندان غربی و نظریه پردازی های آنها - در خور تامل است . حرکت وی می تواند آغازی بر بنیان نهادن دانش انقلاب شناسی - از زاویه روان شناسی اجتماعی - تلقی گردد .

مهم ترین مؤلفه هایی که وی بر آنها تاکید می کند، روحیات جمعی خاصی است که در اثر حضور فرد در بستر اجتماع حاصل می شود . انگیزه طرح شاخصه های انقلاب در این جا این است که شکل گیری تمام آنها به شکلی با روان شناسی اجتماعی در ارتباط بوده و کیفیت پیدایی آنها از زاویه نگاه نویسنده مورد نظر قابل بررسی بوده است . در مباحث بعدی، گذشته از طرح اجمالی این شاخصه ها به تحلیل های نشریه نجف می پردازیم . شایان ذکر است که در بخش های باقی مانده از این نشریه به مساله ای مانند رهبری، کیفیت پیدایش رخدادهای اجتماعی، شکل گیری دیدگاه ها در بستر اجتماع، پیدایش خشونت و . . . بیشتر پرداخته شده است; ولی تحلیل وی حاکی از آن است که تمام شاخصه های انقلاب را در نظر داشته است و تحلیل روان شناسانه خود را درباره آنها قابل تطبیق می بیند و بی آن که زوایای دیگر را نفی کند، تحلیل روان شناسانه از آن ها را دارای اهمیت ویژه ای می داند . برای آن که زمینه مناسبی برای شناخت فضای حاکم بر تحلیل های مقاله مورد بحث روشن شود، عناصر و ویژگی های مشترک انقلاب (36) را مرور می کنیم .

الف) تغییر ساختارها و نهادها

هر تحول اجتماعی، برازنده تعبیر انقلاب نیست; چرا که انقلاب، تغییر یک باره سیاسی و بنیادین در عرصه اجتماع می باشد (37) و متضمن برافتادن نظام پیشین و پیدایش نظام فراگیر تازه ای است . (38) خلاصه آن که «کلمه انقلاب در اولین برخورد، تداعی کننده تغییر بنیادین در رژیم سیاسی یک کشور است » (39) ; در حالی که در مفاهیمی مانند «شورش، طغیان و بروز موج نارضایتی، موجب تغییراتی در مدیریت نهادهای سیاسی می گردد; ولی منجر به زیر و رو کردن و تغییر بنیادین آن ها نمی شود . در شورش، تنها نفس تغییر اهمیت دارد نه نظام جایگزین آن . . . . مثلا نهضت مشروطیت اگر چه انقلاب نامیده شده، در واقع نهضتی رفرمیستی بود که با حفظ سلطنت قاجار و با جلب رضایت مظفرالدین شاه، نظام استبدادی را به نظام مشروطه سلطنتی تبدیل کرد (40) » .

ب) نقش توده ها

ایجاد تحول فراگیر در سطح یک جامعه، بدون ایفای نقش از طرف توده ها ممکن نخواهد بود و این امر نیز بدون اتخاذ راهبردهای نظری و عملی ای که بتواند توده ها و اذهان آنها را رهبری کند، تحقق نخواهد یافت . هنگامی که یک حاکمیت نتواند خود را با خواسته های مردم تطبیق دهد، «دیگر مدیریت چنین نظامی را به عنوان نظام حاکم به رسمیت نمی شناسند و دلیلی برای اطاعت از قانون و نهادهای قدرت نمی یابند . در این حالت، نظام وارد مرحله بحران مشروعیت می گردد (41) » .

ج) نقش رهبری

پیدایش یک حرکت انقلابی و همه جانبه که تمام ابعاد یک جامعه را فرا بگرید و تحولی بنیادین ایجاد کند، به شدت به رهبری نیرومند و با نفوذ در میان توده ها و نخبگان جامعه نیازمند است تا مسیر پر شتاب انقلاب را به جهت خاصی رهنمون گردد . (42) هنگامی می توان انتظار داشت یک تحول اجتماعی گسترده و عمیق، مانند انقلاب رخ دهد که عده ای از چنان نفوذ اجتماعی برخوردار باشند که زمینه رهبری آنان آماده شود; بنابراین، بستر راهبری اجتماعی برخورداری شخص یا عده ای - در سطوح مختلف - از نفوذ اجتماعی است و نفوذ اجتماعی در نگاه برخی روان شناسان اجتماعی عبارت است از تغییر شکل رفتار یا باورهای فرد بر اثر فشار واقعی یا خیالی، ارادی یا غیر ارادی که از طرف یک شخص یاگروهی از اشخاص اعمال می شود (43) ; البته فشار را در این جا به معنای عام باید در نظر گرفت; ولی به هرحال، می توان گفت بستر ذهنی و اجتماعی آن می تواند امری خیالی نیز باشد که مورد توجه نشریه نجف است .

د) پیدایش نارضایتی فوق العاده از شرایط حاکم

پیش از وقوع یک انقلاب، پیدایش نارضایتی عمومی و غیر قابل کنترل در میان توده ها و نخبگان جامعه زمینه ساز تحول ناگهانی اجتماعی - سیاسی است (44) که ما از آن به عنوان انقلاب یاد می کنیم . این حرکت بنیان افکن هنگامی رخ خواهد داد که اکمیت خواست های جدید جامعه را برآورده نکند یا آن که نتواند همپای آن گام بردارد; چنان که مهم ترین ویژگی شرایط اجتماعی قبل از انقلاب، از دست رفتن اعتبار و مقبولیت سیستم سیاسی در میان گروه های اجتماعی است . به قول هانا آرنت: «در زمانی که اعتبار هیئت سیاسی جامعه پا بر جا و کامل است، هیچ انقلابی حتی احتمال موفقیت نیز ندارد (45) » . نخست به مشروعیت و حقانیت قدرت سیاسی خدشه وارد می شود و در پی آن تحولات اجتماعی رخ می دهد .

ه) استحاله ارزش ها و گسترش ایدئولوژی انقلابی

پیدایی یک انقلاب، بدون زمینه فکری و تغییر ارزش ها ناممکن است (46) و از این رو، یک انقلاب به پشتوانه نظری و ایدئولوژیک نیازمند می باشد و برای به حرکت درآوردن توده ها و نخبگان جامعه، اندیشه هدایت کننده ای لازم است که بستر رواج آن تنها با نفوذ فوق العاده بر مردم ممکن خواهد بود و «بنابراین، می توان گفت تا زمانی که بینش فکری افراد و ذهنیتی که بر اساس آن عمل می کنند متحول نشود، رفتار اجتماعی آنان نیز تغییر نمی کند و بدون تغییر رفتار اجتماعی افراد جامعه، انقلابی در جامعه رخ نخواهد داد (47) » و بدین جهت، مکتب فکری و ایدئولوژی انقلاب، به معنای برنامه ای فوری برای تحول در وضع موجود می باشد . (48)

درباره بستر فکری یک انقلاب می توان شاخص های مختلفی در نظر گرفت (49) که تمام آنها از زاویه روان شناسی اجتماعی، قابل قبض و بسط یا تغییر کیفی هستند و مباحث سلسله مقاله های مورد بحث، همه این عناصر را می تواند پوشش دهد به ویژه از این نظر که در اجتماع، رفتار افراد به گونه ای دیگر خواهد بود:

1 . زاویه نگاه به مسائل اجتماعی (فلسفی، جامعه شناختی، کلامی، . .). ;

2 . خاستگاه جغرافیایی اندیشه انقلاب;

3 . خلوص یا التقاط اندیشه های انقلابی;

4 . پایگاه اجتماعی و مقبولیت مردمی;

5 . نفی وضع موجود و کیفیت آن;

6 . ترسیم نظام ایده آل آینده;

7 . ارتباط حکومت مطلوب با نیازهای عصر جدید;

8 . رهبری و شبکه ارتباطی .

و) گسترش روحیه انقلابی

هر پدیده اجتماعی به بستر ویژه خویش نیاز دارد و پیدایی تحول فراگیر انقلاب که مستلزم تحولات بنیادین در تمام ساحت های اجتماعی است، بدون روحیه بالای انقلابی در توده ها و نخبگان ناممکن جلوه می کند . (50)

ز) خشونت و انتقال غیر قانونی قدرت

در عقل و خیال پردازی می توان تصور کرد که یک تحول سترگ سیاسی - اجتماعی، چنان رخ دهد که قطره ای خون نیز بر زمین ریخته نشود; ولی عرصه خارج از ذهن و تخیل، اقتضاهای ویژه خویش را دارد (51) و هیچ گاه نمی توان تصور کرد که دژ مستحکم یک ساختار سیاسی بی هیچ خشونتی فرو ریزد . (52) عنصر خشونت معمولا در دو جنبه تجلی پیدا می کند:

1 . مخالفت عملی مردم با نظام سیاسی حاکم و شورش علیه حکومت;

2 . سرکوبی این مخالفت توسط رژیم حاکم . (53)

در ایجاد این دو مظهر بروز خشونت، عناصر مختلفی دخالت دارند .

3 - بنیان تحولات اجتماعی و کیفیت شکل گیری اندیشه های انقلابی

پیدایش حرکت های اجتماعی مانند انقلاب، نهضت، شورش و . . . ، نمی تواند بدون پیدایش اندیشه های ویژه و مناسب چنین حرکت هایی باشد . تحلیل کیفیت پیدایی این اندیشه ها مورد توجه نویسنده مقاله های نجف بوده است . به برخی ابعاد این مساله می پردازیم:

الف) استفاده مثبت و منفی از اضمحلال شخصیت افراد

روان شناسان اجتماعی در دهه های اخیر بر روش های گوناگون تاثیرات اجتماعی به افراد تاکید کرده اند; چنان که لئونارد برکوویتز سه تاثیر عمده تطابق، تقبل و اطاعت را به صورت مفصل بحث می کند (54) . وی در بخشی دیگر از کتاب خود به هنجارهای مثبتی می پردازد که در دایره تعاملات اجتماعی رخ می دهد . (55)

انقلاب ها می توانند در راستای بهبود وضع موجود یا در جهت منفی ایفای نقش کنند . در این جا این پرسش به میان می آید که آیا از دست دادن مشاعر فردی، تقلید از جمع، پیروی از رهبر، تلقین پذیری از جمع، همانندسازی و دیگر مقوله های مشابه، همواره در جهت منفی خواهد بود یا آن که این گونه از اضمحلال شخصیت فردی در جهت مثبت نیز قابل پیاده شدن است؟

نویسنده این پاسخ را پیش روی ما می نهد که «شخص با تامل از این بیانات چنین نتیجه خواهد گرفت که جماعت، دائما دارای یک نحو ادراک هستند و اعمالی که صادر می شود از مشاعر آنها، گاهی خیر است و گاهی شر بر حسب احوال و اوقات . و این هم راجع می شود به کیفیتی که جماعت متحرکند به آن کیفیت » . با این توضیح، وی در مقابل کسانی که همواره اضمحلال استقلال فردی در ضمن جماعت را در سمت و سوی منفی دیده اند، پاسخ می دهد: «و اشخاصی که نظر خود را مقصور داشته اند بر بحث و تفتیش از جهات شریه جماعت و غفلت کرده اند از ملاحظه تمام احوال و کیفیات » (ش 7، ص 502) .

ب) تاثیر محرک های خارجی

در روان شناسی اجتماعی معمولا دو نوع حرکت اجتماعی تشخیص داده می شود: اصلاح طلب و انقلابی . تحلیل های گوناگونی وجود دارد که این حرکت های اجتماعی را به روش های گوناگون تفسیر می کنند .

1 . نظریه سرایت و تقلید که آنها را نتیجه فرایند ارتباط افکار و احساسات می داند .

2 . نظریه هویت اجتماعی تافجل (1972، 1982) به جنبه های اجتماعی خود پنداره اشاره می کند تا نیاز افراد برای تشکیل گروه ها یا جزء گروه شدن را تبیین کند .

3 . نظریه محرومیت نسبی، توسط کلاندرمنز (1984) مطرح شد .

4 . نظریه بسیج نیروها، توسط مک کارتی و دیگران (1973) ارائه شده است .

مؤلف فرزانه نشریه نجف نیز، پس از بررسی کیفیت تخیل و تعقل جمعیت به بررسی مؤثرهای می پردازد که جمعیت را به حرکت وامی دارد و نقش مهیج های خارجی را برجسته می کند و انواع تاثیر آنها را برمی شمارد:

«کار فرد در جماعت به جهت مطیع بودن آن فرد است مؤثراتی را که وامی دارد او را بر اقدام در افعال و جمعیت بازیچه دست مهیجات خارجه است . (56) تقلبات و حالات مختلفه دائمی جمعیت، مستند به صورت بندی های مهیجات خارجیه است . . . علمای وظایف اعضا می گویند: در شخص، منفردا یک قدرتی است که می تواند ضبط کند او را و همین که در جمعیت شد، آن قدرت را دارا نیست .»

نویسنده در ادامه یادآور می شود که مؤثرها و مهیج های خارجی دو نوع تاثیر می توانند داشته باشند:

«مؤثرات و مهیجات خارجیه است که احداث می کند در جمعیت اغراض مختلفه را و برمی انگیزاند جمعیت را به کارهای بزرگ; گاهی به نظر شفقت و مهربانی نظر دارد و گاهی به نظر قساوت (57) و این تفاوت باعث می شود تفاوت و یا ترک آن را و لکن دائما آن مؤثرات خارجیه استیلا دارد بر جماعت » (ش 7، ص 503) .

ج) تاثیر برتر برخی عناصر

استیلای مؤثرات خارجیه بر جمعیت چنان بزرگ است که منافع و مضار عادی نیز توان هماوردی با آن را ندارد; چنان که نویسنده می گوید:

«و از این جهت (استیلای برتر مؤثرات خارجی) است که منافع هم نمی تواند باعث عصیان جمعیت شود از اوامر مؤثرات خارجیه; اگر چه این منفعت عبارت باشد از حفظ نفس . و همین است در انتقال جمعیت از بدترین اعمال به بهترین اعمال . مثلا گاهی با کمال سهولت مشغول جلادی و اعدام نفوس می شوند و گاهی به آسانی قربانی می شوند و این خون ریزی ها که به مقتضی تایید و تبعیت هر عقیده می شود، نیست مگر از بطون جمعیت . مثل جمعیت در مسخر بودن برای مؤثر خارجی، مثل برگ های درخت است در وقت وزیدن باد که به هر طرف حرکت کند، آن برگ ها هم متحرک می شوند» (ش 8، ص 513) .

د) تولید فکر و اسباب آن

نویسنده بر آن است که «تولید آرا و افکار جماعت را دو قسم از سبب است: یکی سبب بعید و دیگر سبب قریب . اما سبب بعید آن است که مستعد سازند جماعت را برای قبول بعضی از افکار و مهیا کنند آنها را برای حصول بعضی از افکار و مهیا کنند آنها را برای حصول بعضی از آرا و کم کم زمین قلوب آنها را تربیت می کند برای روییدن یک قسم از افکاری که صاحب قوه و صاحب آثار مدهشه باشد . . .» (ش 27، ص 629) .

4 - رهبری و انقلاب

الف) کیفیت تاثیر رخدادها و نقش رهبری

حرکت های اجتماعی بدون داشتن رهبری واحد به هرج و مرج کشیده می شوند و فرجام مثبت و خاصی نخواهند داشت . از این رو به رهبری نیاز است (58) که نقش های گوناگونی - مانند هدایت گروه و نقش عاطفی اجتماعی - در مقام رهبری ایفا کند . (59) در بستر حرکت های انقلابی، سه شان می توان برای او در نظر گرفت: (60)

1 . ایفای نقش ایدئولوگ انقلاب و بنیان گذاری پایه فکری انقلاب;

2 . رهبری انقلاب در مسیر عملیات انقلابی;

3 . زمام داری و معماری جامعه بعد از پیروزی انقلاب .

حال به دیدگاه نویسنده مقاله های نشریه نجف باز می گردیم . وی ضمن بحثی، کیفیت وقوع حوادث و تاثیر آنها را در اذهان بررسی می کند:

«بالجمله، حوادث به خودی خود چندان تاثیری در خیال جمعیت و آن چیزی که مؤثر است کیفیت وقوع حوادث یک صورت و یک حالت جذابه متکون شود که شاغل افکار باشد و کسی که عالم باشد به طرق کیفیت تاثیر در تخیل جمعیت، می تواند قائد و سایس جمعیت باشد و می داند که چگونه باید عراده جمعیتی را به راه اندازد» (ش 12، ص 535) .

نویسنده در ادامه به نوعی قانون مندی اجتماعی توجه کرده و از دید فلسفه تاریخ و تحولات سیاسی به این امر می نگرد; چنان که بحث علل و عوامل تحولات و انقلاب ها در خلال این بحث مطرح می شوند .

1 . نویسنده در قسمتی نیز به اهمیت نقش رهبری برای هدایت افراد در مجرای درست و بهره برداری از روحیه جمعی در راستای اهداف والا چنین می گوید:

«یکی از آن حالات، حال جماعتی است که متحرک سازد آن جماعت را قائد و رئیس ایشان برای مقاتله در انتصار دین یا تایید مذهب و یا آن وقتی است که قائد و رئیس تحریض کند جماعت را به سوی اعمالی که موجب مجد و باعث افتخار باشد» (ش 7، ص 502) .

2 . نویسنده نشریه نجف، برای راهبری جامعه به استفاده درست از تعصب و شعور دینی تاکید می ورزد:

«جمیع اشخاصی که مؤسس ادیان و هم چنین جمیع اشخاصی که موجد طریق سیاسیه بوده اند، نتوانستند ترویج و اقامت با آن طریق سیاسی کنند مگر از راه تعصب » (ش 23، ص 595) .

ب) تعقل جمعیت و رهبری انقلاب ها

نویسنده به صورتی زیبا روشن می کند که حالت انفرادی با حالت جمعی از جهت میزان تعقل و کیفیت آن تفاوت آشکار دارد و از خلال این امر به بررسی کیفیت رهبری جوامع می پردازد:

«باری تعقل جمعیت عبارت است از: جمع بین چیزهای مختلف که ابدا مربوط به همدیگر نباشند، مگر به حسب وهم و پس از آن، انتقال دفعی از یک مطلب جزئی به یک مطلب کلی، بدون تامل و تفکر و دلیل هایی که قواد و رؤسایی که جمعیت را انگشت گردان خود قرار داده اقامه می کنند، برای جمعیت هم از این قبیل چیزهای مختلف، غیر مربوط به هم است، چه آن که مؤثر در جمعیت همین دلائل است و بس . و ابدا براهین میزانیه را ادراک نخواهند نمود; بنابراین، صحیح است گفته شود که جمعیت قوه تعقل ندارند یا آن که تعقل آنها برخطاست و امور برهانیه را ادراک نمی کنند، بعضی از مردم وقتی که ملاحظه می کنند .

بعضی از خطبه هایی را که در زمان ثوره، خطبا انشا کرده و اثر عظیم در جمعیت بخشیده و می بینند که خیلی از الفاظ نامسجع و کلمات رکیکه ضعیفه را دارا هست، یک نوع تعصبی به آنها دست می دهد که این کلمات با این استهجان، چگونه آن اثر عظیم را بخشیده! ولی هیچ جای تعجب نیست; زیرا که خطبا این نوع کلمات را برای تاثیر در قلوب جمعیت انشا کرده اند، نه برای غور و تامل علما . . . و اگر ده برابر آن خطبه ها را در کتاب های متعدد بنویسند، آن نحو از تاثیری را که در آن ثوره بخشیده، نخواهد بخشید» (ش 20، ص 576) .

ج) کیفیت رهبری جمعیت; انقلاب فرانسه

تحقیق های فراوانی درباره نقش رسانه های عمومی و کیفیت رهبری افکار عمومی انجام شده است و به رغم آن که هیچ توافقی درباره ماهیت واقعی نقش آنان وجود ندارد; ولی تردیدی نیست که نقش قاطعی در شکل گیری افکار عمومی بازی می کند . (61) عنصری که نویسنده نشریه نجف بر آن تاکید می کند می تواند ماهیت این امر را روشن کند .

نویسنده مقاله با تبیین «کم تعقلی و کثیرالخیال » بودن جمعیت، به این نکته می رسد که «بنابراین، مؤثر عمده در خیال جمعیت، مجسم کردن خطبا است در تخیل جمعیت مطالبی را که جذب قلوب آنها نماید; در حالتی که خالی از حشو و زوائد باشد و دارا باشد یک نحو غرابتی را و یا یک سر مکنون را مانند انتصار ظاهر از جمعیت و یا معجزه باهره و یا عصیان فظیع و یا آرزوی بزرگ » .

نویسنده بر نقش بزرگ نمایی و کوچک نمایی در رهبری مردم به وسیله خطبا تاکید و به آن توجه می کند و برای آن از کشتار پنج هزار نفر از مردم پاریس مثال می آورد:

«و همیشه باید خطیب مطلب را بزرگ گرفته و در نظر جمعیت مهم جلوه دهد و ابدا کشف حقیقت مطلب ننمایند; چه آن که هزار گناه کوچک و یا مصیبت قلیل، چندان تاثیر در قلوب جمعیت ندارد ولکن یک گناه بزرگ و یا مصیبت عظیم تاثیر کلی خواهد بخشید، اگر چه ضرر آن مصیبت عظیم به مراتب کمتر باشد از ضرر تمام آن هزار مصیبت کوچک .

مثلا اهالی پاریس چندان وقعی نگذاشتند به تلفات پنج هزار نفس که در عرض چند هفته واقع شد; زیرا که این کشتار در جلو روی آنها در یک هیئت مدهشه واقع نشده بود; بلکه از طریق احصائات یومیه که به تدریج واقع می شود، عالم به قتل این عده شده بودند و اگر یک حادثه در جلو آنها واقع می شد که پانصد نفر در یک روز در یک میدان کشته می شد، یقینا یک تاثیر بزرگی در قلوب آنان می کرد» (ش 12، ص 534 - 535) .

جمع بندی نهایی نویسنده در این باره این است:

«بالجمله حوادث به خودی خود چندان تاثیری در خیال جمعیت ندارد و آن چیزی که مؤثر است کیفیت وقوع حوادث و چگونگی حصول صورت حوادث در خیال جمعیت است; یعنی باید از مجموع آن حوادث، یک صورت و یک حالت جذابه متکون شود که شاغل افکار باشد و کسی که عالم باشد به طرق کیفیت تاثیر در تخیل جمعیت، می تواند قائد و سایس جمعیت باشد و می داند که چگونه باید عراده جمعیتی را به راه اندازد» (ش 12، ص 535) .

نویسنده در جای دیگر، ضرورت رهبری درست جامعه را این چنین گوشزد می کند:

«اعمال حسنه و امور فاضله هم از آنها (جمعیت) صادر می شود، در صورتی که آن مؤثر خارجی وانمود کند جمعیت را به چنین اعمال حسنه; بلکه جمعیت زودتر قبول می کنند این اعمال حسنه را . . . علی هذا، بر خطیبی که قصدش جذب قلوب جمعیت است، لازم است که تاکیدات و تحریضات شدید در اعمال حسنه داشته باشد; زیرا که مبالغه و تاکید در هر قضیه بدون این که اقامه برهان شود، یک نحو از وسیله عظیمه خطابیه است به سوی اعمال و خطبای اجتماعات عمومیه، معرفت تامه به این نحو از وسایل دارند» (ش 14، ص 549 - 550) .

روحیات خشن در انقلاب فرانسه

نویسنده در ادامه برای آوردن مثال عینی به روحیه های مردم انقلابی فرانسه اشاره می کند که «هر یک از مردمان دوره انقلاب فرانسه، صاحب طبع مستقیم بودند; ولی همین که در زمره جماعت داخل گردیدند، هیچ اباء و امتناعی از ارتکاب فظیع ترین اعمال را نداشتند تا به درجه ای که اشخاصی را که به حسب ظاهر مبرا و مهذب ترین مردم بودند از عصیان و تقصیر در معرض هلاک و اعدام درمی آوردند» . وی برای توجیه کیفیت تغییر روحیات انسان ها می گوید:

«و این مطالب که بیان شد، گمان نشود تمام جهات ممیزه بین فرد منفردا باشد; بلکه قبل از این که معدوم شود، استقلالی ذاتی فرد مشاعر و افکار و اخلاق فرد تغییر پیدا می کند» (ش 7، ص 501 - 502) .

د) مشکلات رهبری

روان شناسان اجتماعی به رغم مطالعه های فراوان نتوانسته اند نسبت به ویژگی های رهبران هم سخن گردند . از این روی درصدد برآمده اند تا به جای کشف ویژگی های رهبران، روابط میان رهبران و رهروان را دریابند . (62) نویسنده نشریه نجف نیز به سهم خود، کوشیده است تا در مورد رابطه رهبر و پیروان، مشکلات این رابطه را بررسی کند:

1 . تغییرات فراوان جمعیت

رهبری با ثبات به چنان نفوذی نیازمند است تا بر امواج پر تلاطم حاصل از تغییرات اجتماعی چیره گردد; ولی این کار مشکلاتی در پی دارد . نشریه نجف در این مورد می نویسد:

«چون جمعیت، دارای کثرت انتقال از حالی به حالی است بر رئیس جمعیت مشکل است زمام امور را به دست بگیرد، مخصوصا در صورتی که جمعیت دارای یک نحو سلطنت عمومی باشد و اگر مقتضیات حیات یومیه که کارکن در امور است، مثل یک ناظم و مربی باطنی نبود، بقا بر حکومات نیابیه خیلی مشکل بود» (ش 8، ص 513) .

2 . عدم قدرت جمعیت بر اراده مستمر و تفکر طولانی

رهبر هنگامی می تواند به آرمان های خویش دست یابد که توان حفظ ثبات فکر و عمل پیروان خود را داشته باشد . حال آن که بنا بر تحلیل مقاله نویس نشریه نجف، «اگر جمعیت به قدر یک چشم به هم زدن اراده چیزی کند، به اسرع زمانی از آن اراده برمی گردد . چه آن که جمعیت قدرت بر اراده مستمر ندارد، چنان که قدرت بر طول نظر و فکر ندارد; بلکه می توان گفت که جمعیت با آن که مسخر اوامر مؤثر خارجی است، مثل یک شخص فرومایه گول خوری می ماند که هیچ چیزی را حاجب و مانع مقصود خود قرار نمی دهد; زیرا که اجتماع در هر فردی، موجب یک قوه و قدرت بی اندازه می شود که هرگز چیزی را محال نمی داند» (ش 8، ص 513) .

3 . حرکت برخلاف جریان

از مشکلات رهبری این است که جمعیت، امری را بر خلاف افکار خود قبول نداشته و آمریت جمعی دارند; چنان که نویسنده مجله نجف می گوید:

«همیشه ادراکات جمعیت، متوجه به یک جانب است; پس از این جهت است که قبول می کند جمیع افکار و آرایی را که القا می شود به آنها و در این صورت گمان می کنند متلقیات خود را عین واقع و یا رد و انکار می کنند جمیع افکار را . . . . همین طور هم برای خود یک آمریت و فعالیت مطلقه قائل هستند که ابدا احتمال عدم نفوذ امر خود را نمی دهند; مثلا شخص منفردا تحمل مناظره در یک مطلبی و تاب مشاهده خلاف مقصود خود را دارد; ولی جمعیت، تاب مناظره و طاقت خلاف را ندارند و اگر خطبایی که در محافل و مجامع عمومیه نطق می کنند، الزام یک خلافی بر جمعیت بخواهد بنماید، نهایت چیزی که تصور شود در این صورت، این است که جمعیت تلقی بسمع بنمایند، آن هم با یک اصوات غضب آمیز و هزاران سخنان نابهنجار که اگر خطیب فی الجمله اصراری در الزام خلاف بنماید، فورا اهانت و طردش می کنند و اگر از وجوه مردمی که حضور در آن محفل دارند، ترس نداشته باشند اقدام به قتل آن خطیب خواهند نمود .

این دو صفت که عدم احتمال خلاف افکار خود و فعالیت و آمریت در جمیع جماعات موجود است، لکن به تفاوت » (ش 14، ص 550 - 551) .

4 . اصلاح اندیشه های پیشین

تغییر اندیشه های خطای پیشین، همواره برای مردان مصلح این مشکل را دارد که نمی توان در یک شب، آنها را به یک باره تغییر داد . با توجه به این امر، نشریه نجف می نویسد:

«جمیع سیاسیین عالم می دانند که در افکار سیاسیه زمان های پیش، خیلی خطاها واقع است که باید محو شود; لکن این را هم می دانند که سلطنت و قاهریت آن افکار سابقه، یک دفعه مضمحل نخواهد شد . این است که ناچار می شوند که در زمان حصول افکار جدیده، باز هم ملاحظه افکار اساسیه سابقه بنمایند تا آن که کم کم افکار جدیده، یک نحو انسی به اذهان کند و درست اعتقاد به افکار جدیده بعد نمایند» (ش 20، ص 575) .

«بسیار از اشخاصی که قطب سیاست و مدنیت شمرده می شوند و همیشه تبعیت می کنند افکار اهل قرن سابق خود را، عقیده شان بر این است که انسان به هدایت نور عقل می تواند یک دفعه صرف نظر کند از عادات سابقه خود و ایجاد کند یک آداب و رسوم تازه ای را و غفلت دارد از این که جمعیت و ملت عبارت است از جسم منتظم که تولید شده از امور ماضیه و مثل سایر اجسام است که انتقال از حالی به حال دیگر نمی تواند پیدا کند، مگر به تدریج و چیزی که فرمان فرمای جمعیت است، فی الحقیقه همان امور تقلیدیه است و میسر نیست کسی را که تغییر دهد از آنها مگر اسم را و شکل را . . . و بالجمله مدنیت اولا به واسطه امور تقلیدیه است و ترقی از آن مرتبه، منوط است به اضمحلال امور تقلیدیه و خیلی مشکل است که انسان بتواند تبدیل کند امور تقلیدیه را به منشئات و مخترعات جدیده . . . ; پس بهترین نعمت های عالم آن است که در هر جمعیت، متوجه به محافظه نظامات و عادات سالفه نشود . پس از آن به طور تدریج و با کمال اطمینان انتقال پیدا شود از عادتی به عادت اکمل از آن » (ش 27، ص 630 - 631) .

5 . عدم تلازم تعلیم و تربیت (نقد بر فرقه دموکرات)

رهبری هنگامی می تواند نقش خود را به نیکی ایفا کند که تعلیم و تربیت جامعه را به دست داشته باشد و از سوی دیگر، تعلیم و تربیت دو عنصری هستند که رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند; ولی آیا این دو با یکدیگر تلازم دارند؟ نویسنده نشریه نجف در بخشی از مطالب به کیفیت تربیت نیز می پردازد و به مقایسه ای مفصل از راهبردهای عملی تعلیم و تربیت اقدام می کند و بر این باور است که صرف تعلیم و تربیت، ضامن تربیت اخلاقی جامعه نیست:

«در هر دوره و زمانی یک طور از افکار رواج پیدا می کند در مردم، اگرچه از قبیل خیالات می باشد; مثلا در عصر حاضر ما، مردم چنین خیال می کنند که تعلیم و تربیت، مدخلیت تامه دارد در تغییر حالات مردم و گمان می کنند که نتیجه قطعیه تربیت و تعلیم، اصلاح اخلاق مردم و ایجاد مساوات است بین مردم و این مطلب، یکی از مسائل ثابته در نزد فرقه (دیموکرات) است و خیلی دشوار است در مقابل این عقیده، اظهار عقیده دیگر کردن; ولی این عقیده (دیموکراتی) مناقض است با آن چه در علم نفس ابت شده و مخالف است با تجربه . . . . چه آن که کثیری از حکمای بزرگ می گویند که تعلیم، هیچ دخلی در تهذیب انسان ندارد و موجب سعادت نمی گردد و ابدا سجیه و جبلت و شهواتی را که بالوراثه به انسان رسیده زایل نمی کند و اگر شخص بد طینت باشد . . . ; ولی این مطلب بدیهی است که اگر طریقه تعلیم مستحسنه باشد، نتایج علمیه کثیرة الفائده را دارا خواهد بود . . .» (ش 32، ص 638) .

نویسنده، در ادامه، تعلیم و تربیت غربی را نقد می کند و می گوید:

«و لکن جای شبهه نیست که سوء بخت است اقوام لاتینیه را فرا گرفته، چه آن که اساس تعلیمات آنها بر یک قواعد غیر صحیحه بنا شده، خصوصا از پنج قرن قبل; با آن که اعظم رجال با علم فرانسه و دانایان تنقید کرده اند طریقه تعلیم را» (ش 32، ص 648 - 639) .

5 - تحولات; بسترهای اجتماعی متفاوت

بستر تحولات اجتماعی و انقلاب ها متفاوت است و روشن است که این امر در بسیاری از ابعاد، تاثیر فوق العاده ای دارد . افراد بسیاری مانند مونتسکیو خواسته اند تاثیرات اقلیمی را بر بافت فکری و اجتماعی جوامع گوناگون به شکل افراطی مطرح کنند (63) ; ولی بر کنار از چنین رویکردهای افراطی، هر جامعه ای دارای ویژگی هایی است که در طی قرون متمادی آنها را کسب کرده است . توجه به چنین اموری در قلمرو مطالعه و تحلیل نویسنده نشریه نجف بوده است . ایشان موارد زیر را به صورت ویژه ای، مورد تحلیل و تطبیق آن بر انقلاب - و به ویژه انقلاب فرانسه - قرار داده اند:

الف) عصبیت و شعور دینی: «شعور دینی » از جمله اوصافی است که از جهت سیاسی، نقش مهمی ایفا می کند و در انقلاب های بزرگ نیز، تاثیر شگرفی می نهد . نمونه های فراوانی از این گونه تعصب ها و اقدام های سیاسی - دینی توسط روحانیان مسیحی در تاریخ تحولات سیاسی اروپا و امریکا قابل مشاهده است . (64) در دیدگاه نویسنده هفته نامه نجف، این امر از جهت هایی شبیه «عصبیت » ی است که ابن خلدون به کار می گیرد . وی در شرح این مساله و در مقایسه این امر با دیگر اوصاف جمعیت، چنین می گوید:

«با وجود این همه اوصاف و آثار، وقتی که به نظر دقیق و تامل عمیق غوررسی کنیم در اعتقاد جمعیت ها، چه در دوره سیادت و نفوذ ادیان و یا در زمن ثوره های سیاسیه بزرگ، مثل ثوره های قرن نوزدهم (65) ، منکشف می شود از برای ما که اعتقادات جمعیت ها یک رنگ دینی مخصوص را دارا هست که اگر بخواهیم اسمی برای آن بگذاریم، بهتر از «شعور دین » اسمی را نتوانیم پیدا کرد .»

نویسنده در ادامه به اوصاف و ویژگی های شعور دینی می پردازد و سپس دایره شعور دینی را چنان فراخ می بیند که «هر وقتی که شعور و عقیده انسان دارای افعال مذکور شد، اسم آن را باید شعور دینی گذاشت; خواه متعلق این اعتقاد، ذات مقدسه غیر محسوسه باشد یا توهمی باشد . . . و یا یک رای سیاسی باشد . . . ; بنابراین، متدین به طور اخلاق منحصر نیست در شخصی که پرستش خدای نادیده نماید . . . ولو بعضی از آنها باطل و غیر مطابق با واقع باشد . . . و بدیهی است که تعصب و عدم تحمل خلاف از لوازم هر شعور دینی و مصاحب دائمی اعتقاد اشخاصی است که اعتقاد کرده اند» (ش 22، ص 586) .

نویسنده در شماره دیگری از مجله نجف، لوازم شعور دینی را معرفی می کند و به «حالت خضوع و خشوع کامل » و «تعصبات شدید اقوام و ملت ها» می پردازد و اقتدار ناپلئون را در این راستا ارزیابی می کند:

«و اگر شجاعی را مثلا جماعتی تهلیل کنند و صوت خود را به سوی او مرتفع سازند، در نظر آن جماعت، آن شخص شجاع اله و معبود خواهد بود; چنان که (ناپلئون) در مدت پانزده سال چنین بود و در این مدت از برای اغلب معبودات، بندگانی شدیدالاخلاص تر از عبده (ناپلئون) نبود و از برای اغلب معبودات ابدا سهولت نداشت که مردم را بالطوع و الرغبه به سوی مرگ بکشاند، آن طور سهولتی که برای ناپلئون داشت و ابدا برای خدایان (وثنیه) و (تثلیثیه) سلطنت و قاهریتی بر قلوب بندگان مانند سلطنت و قاهریت او نبود» (ش 23، ص 594 - 595) .

نویسنده در تبیین نقش و تاثیر عصبیت، با نقل قولی که نشان از عمق مطالعاتش دارد از رومانیا مثال می آورد:

«یکی از حکمای اروپ (مسیو فوستان دیکرلنج) در کتاب خود گوید که دولت رومانیا، ثبات و دوامش به واسطه قهر و غلب نبود، بلک به جهت عصبیتی بود که در نفوس احداث شده بود در امور راجعه به دین . . . . و اگر این عصبیت نبود چگونه ممکن بود که سی کوکبه از عساکر امپراطوریه رومانیا، صد میلیون نفوس را تحت اطاعت و انقیاد بیاورد و این اطاعت و انقیاد نبود، مگر برای آنک امپراطور رومانیا معبود آن جماعت بود . . . و به همین جهت بود که در هر شهر و هر قصبه و در هر قریه ای کوچک، یک محراب برای عبادت امپراطور بنا کرده بودند و در تمام مملکت رومانیا، یک دین جدیدی شیوع پیدا کرده بود که اصل و اساس آن عبادت، قیاصره رومانیا بود و قبل از ظهور دین مسیح علیه السلام . . . در شخصت شهر، هیکل و مجسمه امپراطور (اوغسطس) را ریخته بودند و عبادت می کردند . . . و این معبودیت ابدا اختصاص به روما و بلاد غلوا نداشته; بلکه بلاد اندلس و یونان و آسیا به همین مشی، مشی می کردند . . . و در عصر ما معابد و هیاکلی نیست، لکن صور و تماثیل و اشباه آنها در قلوب موجودند . . . . و هر کسی که اطلاع بر فلسفه تاریخی بخواهد پیدا کند، باید نظر کند از راه شعور دینی که در روح جماعات بوده » (ش 23، ص 596) .

عصبیت دینی و انقلاب فرانسه (ثوره فرانسوی ها) : تحلیل نویسنده نشریه نجف، تاکید فوق العاده ای بر عنصر عصبیت مذهبی - در معنای عام آن - دارد و بر آن است تا نقش آن را در تحلیل تحولات اجتماعی متعددی از جمله انقلاب فرانسه برجسته کند; ولی توجه دارد که بسیاری از اندیشه های نو، تنها هنگامی می توانند موجودیت خارجی پیدا کنند که رنگ دینی بگیرند یا آن که به ارائه تفاسیر جدیدی از دین نیازمند هستند که به هر حال، نوعی عصبیت مذهبی پشتوانه بسیاری از تحولات اجتماعی خواهد بود:

«و لکن حقیقت وقایع را کسی خواهد ادراک کرد که ملتفت این نکته شده باشد که ثوره فرانسوی ها از روی اثرات یک معتقدات سیاسی جدیده ای بوده که مرکوز نفوس جماعات گردیده بود (66) و همین طور بود واقعه پروتستانیه و مقاتله (صالت مان) (والهل) و طایفه اضطهاد . تمام این وقایع، امور عظیمه بودند که جماعات به واسطه شعور دینی با یک حماسه کامله ارتکاب کردند به طوری که اگر هر کسی بر ضد معتقدات جدیده آنها قیام می نمود، هر آینه در مقام استیصال او برآمده باشد، به انحاء عذاب گرفتار می نمودند . . . و امثال این نحو انقلاب در عالم وجود به ظهور نخواهد پیوست، مگر در صورتی که صبغه دینی را قلوب جمعیت اخذ نمایند و اشخاصی که مستبدند و از اجتماعات طبعا نفرت دارند، محال است که این نحو انقلابات را پدیدار کنند .

و اگر علمای تاریخ این نحو انقلابات را فقط مستند به ملک گیری و سلطنت نمایند، انسان عاقل راست که از آنها نپذیرد و ابدا نباید اعتقاد کرد که بزرگ ترین سلاطین بالاستقلال و حریص آنها بر استبداد نتوانند چنین انقلابات را قائم کنند و یا اگر قائم شد جلوگیری بنمایند انسان، . . . حاشا حاشا بلکه عمده کارکن روح جماعتی بود که قائد و سائس آنها در قلوب آنها جای داده . . .» (ش 26، ص 620 - 621) .

ب) صفات جبلی ملت ها (جماعات لاتینیه، انگلیزیه، سکسونیه) : برای شناخت زمینه های مختلفی که برای انقلاب ها، نهضت ها و حرکت ها وجود دارد، طبیعی است که باید توجه کنیم مردم کشورها و مناطق مختلف، حالت های گوناگونی دارند و علت این گوناگونی را نیز دریابیم .

نویسنده مجله نجف در تشریح این مطلب می نویسد:

«صفات و استعدادات جبلی شعب که داخل زمره جمعیت می شوند از قبیل قابلیت غضب و قابلیت اندفاع و انتقال از حال به حال دیگر و جمیع مشاعر قومیت، همیشه ضمیمه صفات مخصوصه به جمعیت است و در حقیقت صفات و استعدادات جبلی، پایه و اصل صفات مخصوصه جمعیت است و از این جهت است که مقدار قابلیت غضب و اندفاع بین جماعت لاتینیه و جماعت انگلیزیه و سکسونیه متفاوت است و کسی که مطلع بر فلسفه تاریخی باشد صدق این مقاله بر او ظاهر است » (ش 8، ص 514) .

نویسنده، ضمن شرح اسباب بعید در تحولات اجتماعی می آورد که «بعضی از اسباب بعیده هستند که یک نحو عمومیت دارند، . . . مثل تالیف و ترکیب جمعیت از شعب و عناصر مختلفه و مثل امور تقلیدیه خلف از سلف . . . و آثار این شعب، زیادتر است از سایر ممیزات روح جماعات » (ش 27، ص 630) .

ج) آمریت و خود برتربینی جمعیت (مقایسه جمعیت لاتینی و سکسونی) : از دیدگاه نویسنده هفته نامه نجف، دو صفت «عدم احتمال خلاف افکار خود» و «فعالیت و آمریت » که مربوط به جمعیت است، در ملت های مختلف به تفاوت دیده می شود; «مثلا این دو صفت به طور کمال در جمعیت (لاتین) به مقداری است که در جمعیت (انکانلوکسونی) نیست، چه آن که در جمعیت (لاتین) به طوری وجود دارد که مضمحل کرده است روح استقلال افراد را، که هیچ همی ندارند به جز استقلال مجموع را; ولی اشد اخلاق (سکسونی) استقلال فرد است و بهترین علامات این نوع از استقلال، سرعت و عجله در نابود کردن کسی است که رایش مخالف با رای جمعیت باشد به طور قهر و غلبه و این دو صفت به طوری هستند که جمعیت به سهولت ادارک می کنند آنها را و به زودی قبول می کنند و عمل به مقتضای آن خواهند کرد» (ش 14، ص 550 - 551) .

6 - نفی دین و فرجام انقلاب فرانسه! (ثوره فرانسه)

بسیاری می اندیشند که فرجام انقلاب باید نفی دین باشد یا به آن خواهد انجامید; ولی نویسنده به صورت مستند این نکته را یادآور می شود که نمی توان گریزی از دین داشت و حرکت دادن مردم به سوی بی دینی امری باطل و سخیف است:

«کسی که در اواخر قرن نوزدهم دیده بود انهدام کلیسیاها و اعدم کشیش های اروپ را گمان می کرد که سلطنت دینی و نفوذ روحانی بالکلیه منهدم شده و اثری از او باقی نخواهد ماند (67) ; لکن چند سالی نگذشت که مردم، یک رغبت کاملی به کلیسیاهای خود پیدا کرده و با یک میل مفرطی توجه به عبادات پیدا کردند به طوری که دولت مجبور شد که آثار و علائم دینی را دو مرتبه عود دهد . (تاین) که او مورخ این عصر است نقل می کند از (افور و گرام) که یکی از رجال ثوره فرانسه است، مراوده مردم در کلیسیاها و عبادت آنها در هر روز یکشنبه، دلیل است بر این که اهالی فرانسه میل دارند به این که رجوع کنند به عادات اولیه و هیچ چیزی جلوگیری از این میل نمی تواند بکند; چه آن که احتیاج هر اجتماعی خاصه سواد اعظم به دین و عبادت و اطاعت از رؤسای روحانی از ضروریات است و هر کسی را عقیده بر این باشد که باید هدم دین و اعدام رؤسای روحانی کرد و باید ایجاد کرد یک تعلیم عمومی را که سلب کند از مردم اوهام دینیه را، اعتقادی است باطل و راییی است سخیف . . .» (ش 27، ص 631 - 632) .

در ادامه، نویسنده به ذکر آمار دقیقی از کسانی که در روسیه از ارتودکس برگشته اند، ذکر و روشن می کند که اکثر آنها (90 هزار نفر) به دین اسلام مشرف شده اند و می گوید:

«الحاصل اگر این حریت وجدان و آزادی مذاهب، یک چند مدت دیگر دوام می کرد، میلیون ها مردم مذهب ارتودکس را ترک نموده و داخل در دین حنیف اسلام می شدند» (ش 27، ص 632 - 633) .

7 - تحلیل اسباب نهضت مشروطه ایران

برای بررسی علل واقعی نهضت مشروطه، دو دسته عوامل بعید و قریب را معرفی کرده، معتقد است که این مساله، امری عام در تحولات می باشد:

«در جمیع حوادث تاریخیه، این دو سبب دست به گریبان می باشند; مثلا در ثوره فرانسه و (ایران) . سبب بعید، مطالعه کتب علما به مقتضی وقت و تعدی و زیاده کردن اعیان و اشراف مملکت و نشر علوم و معارف که این اسباب مستعد نمودند جماعات را و سبب قریب، خطابه های هیجان آمیز و مقالات شورانگیز خطبا و وعاظ و معارضه و مقابله کردن سلاطین بر پاره ای از اجزای اصلاحات جزئیه با ملت . . . . و بعضی از اسباب بعیده هستند که یک نحو عمومیت دارند به این معنی که مؤثر در افکار و آرای جمیع جمعیت ها خواهد بود . . .» (ش 27، ص 630) .

جمع بندی

نویسنده نشریه «نجف » به گونه ای مبسوط، این باور را پرورانده است که فرد در بستر اجتماع، غالبا استقلال فکری و احساسی خود را به شکل عمیقی از دست می دهد . در این میان، روحیات مختلفی در جامعه پدیدار شده و علل گوناگونی، بستر این امر را فراهم می کند . بر این اساس، شعور ناخودآگاه، غلبه احساسات، تخیل گرایی افراد، استهلاک شخصیت ایشان، اموری می باشند که بنیاد روان شناسی اجتماعی را فراهم می کنند . هنگامی که این امور در زمینه انقلاب شناسی به کار گرفته می شوند، بستر مناسبی برای مطالعه پیدایش و هدایت حرکت های اجتماعی مانند انقلاب ها، نهضت ها و جنبش های سیاسی - اجتماعی فراهم می شود، چنان که کیفیت بهره برداری از اضمحلال شخصیت افراد در محیط اجتماعی و تاثیر محرک های ویژه اجتماعی، می تواند حرکت و رهبری اجتماعی را به سوی خاصی هدایت نماید .

در آخر بر این نکته تاکید می کنیم که مشروطیت ایران از جهت موجود نبودن برخی مؤلفه ها مانند تغییر نیافتن بنیادین ساختار حکومت، نمی تواند پذیرنده عنوان انقلاب باشد; ولی این امر باعث نمی شود نظریه روان شناسانه نویسنده حوزه نجف را کنار نهیم; چرا که مسلما می تواند در تحلیل ابعادی از جنبش ها و حرکت های اجتماعی مفید باشد، هم چنین باید ابعاد دیگری که این نظریه نمی تواند پاسخ گوی آن باشد با نظریه پردازی های مستمر تکمیل شود .

کتاب نامه

1 . استانفورد کوهن، آلوین; تئوری های انقلاب; ترجمه علی رضا طیب، چ 2: تهران: نشر قومس، 1381 ش .

2 . روش بلاو، آن ماری و ادیل نیون; روان شناسی اجتماعی; ترجمه سید محمد دادگران، چ 2، [بی جا]، انتشارات مروارید، 1371 ش .

3 . برگ، اتوکلاین; روان شناسی اجتماعی; ترجمه علی محمد کاردان; چ 8، تهران: نشر اندیشه، 1368ش .

4 . اسملسر، نیل; تئوری رفتارجمعی; ترجمه رضا دژاکام; چ 1، [بی جا]، مؤسسه یافته های نوین با همکاری مؤسسه نشر دواوین، زمستان 1380 ش .

5 . ارونسون، الیوت; روان شناسی اجتماعی; ترجمه حسین شکرکن; چ 6، [بی جا]، انتشارات رشد، زمستان 1370 ش .

6 . جانسون، چالمرز; تحول انقلابی (بررسی نظری پدیده انقلاب) ; ترجمه حمید الیاسی; [بی جا]، [بی نا]، 1362 ش .

7 . دوز، رابرت و سیمور مارتین لیپست; جامعه شناسی سیاسی; ترجمه محمدحسین فرجاد; چ 1، تهران: انتشارات توس، 1373 ش .

8 . هانتینگتون، سموئل; سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی; ترجمه محسن ثلاثی; چ 1، [بی جا]، نشر علم، بهار 1370 ش .

9 . شریعتی، علی; امت و امامت; به نقل از انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها; [بی جا]، [بی نا]، [بی تا] .

10 . برینتون، کرین; کالبدشکافی چهار انقلاب; ترجمه محسن ثلاثی; چ 4، تهران: نشر نو، 1366 ش .

11 . برکوویتز، لئونارد; روان شناسی اجتماعی; ترجمه دکتر محمد حسین فرجاد و عباس محمدی اصل; چ 1، [بی جا]، انتشارات اساطیر، 1372 ش .

12 . بدار، لوک; ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی; ترجمه دکتر حمزه گنجی; چ 1، [بی جا]، نشر ساوالان، بهار 1380 ش .

13 . راش، مایکل; جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی; ترجمه منوچهر صبوری; تهران: چ 1، سمت، تابستان 1377 ش .

14 . محمدی، منوچهر; انقلاب اسلامی; زمینه ها و پیامدها; چ 1، [بی جا]، دفتر نشر و پخش معارف (نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها)، پاییز 1380 ش .

15 . - ; تحلیلی بر انقلاب اسلامی; چ 1، تهران: امیر کبیر، 1365 ش .

16 . مددپور، محمد; درآمدی به سیر تفکر معاصر، مبانی نظری اندیشه های جدید غرب از رنسانس تا عصر روشنگری; چ 2، تهران: مؤسسه فرهنگی منادی تربیت، تابستان 1379 ش .

17 . منتسکیو; روح القوانین; ترجمه علی اکبر مهتدی; چ 8، تهران: انتشارات امیر کبیر، 1362 ش .

18 . نجفی، موسی; تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی; محمد شفیعی فر، مقاله «تحولات فکری ایران و اندیشه انقلاب اسلامی » ، چ 1، [بی جا]، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، زمستان 1374 ش .

19 . - ; محمد شفیعی فر، مقاله «مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن » ، چ 3، [بی جا]، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، پاییز 1377 ش .

20 . - ; حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران; چ 1، [بی جا]، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پاییز 1379 .

21 . آرنت، هانا; انقلاب; ترجمه عزت الله فولادوند، چ 1، تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، خرداد 1361 ش .

پی نوشت:

1) منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی; زمینه ها و پیامدها، ص 24 .

2) این دو تعبیر را مکرر استفاده کرده است .

3) نشریه نجف، ش 4، ص 465 . لازم به ذکر است که تمام ارجاع های زیر به نشریه نجف در این کتاب است: موسی نجفی، حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی (مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر) و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، چ 1، پاییز 1379 .

4) آن ماری روش بلاو و ادیل نیون، روان شناسی اجتماعی، ترجمه سید محمد دادگران، ص 133 - 138 و اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ترجمه علی محمد کاردان، ج 2، ص 492 .

5) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش، روان شناسی اجتماعی، ترجمه حمزه گنجی، ص 276 - 277 .

6) آن ماری روش بلاو و ادیل نیون، همان، ص 142 .

7) اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ص 493 .

8) همان، ص 503 .

9) همان، ص 507 - 531 .

10) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 280 - 287 .

11) الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ترجمه حسین شکرکن، چ 6، ص 141 - 148 .

12) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; همان، ص 281 .

13) همان، ص 163 - 164 .

14) لئونارد برکوویتز، روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر محمد حسین فرجاد و عباس محمدی اصل، ص 163 .

15) نیل اسملسر، تئوری رفتارجمعی، ترجمه رضا دژاکام، ص 104 - 107 .

16) لئونارد برکوویتز، همان، ص 268 - 269 .

17) همان، ص 248 .

18) نیل اسملسر، تئوری رفتارجمعی، ص 129 - 140 .

19) همان، ص 142 .

20) همان، ص 148 - 149 .

21) همان، ص 158 .

22) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 167 .

23) اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ص 568 - 604 و الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ص 197 - 229 .

24) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش، همان، ص 173 .

25) همان، ص 186 .

26) همان، ص 181 .

27) الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ص 21 .

28) برای بحث تطبیقی ر . ک: لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش، همان، ص 333 .

29) برای بحث تطبیقی ر . ک: همان، ص 125 - 139 .

30) برای بحث تطبیقی ر . ک: همان، ص 61 - 87 .

31) برای بحث تطبیقی ر . ک: همان، ص 284 و 333 (آزمایش های زیمباردو1970 و . .). .

32) مایکل راش، جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری، ص 240 .

33) همان، ص 241 .

34) آلوین استانفورد کوهن، تئوری های انقلاب، ترجمه علی رضا طیب، ص 245 - 246 .

35) لئونارد برکوویتز، روان شناسی اجتماعی، ص 163 .

36) برای مطالعه در ابعاد این ویژگی ها ر . ک: مایکل راش، جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، ص 223 - 224 و سموئل هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، ص 385 - 399 .

37) آلوین استانفورد کوهن، همان، ص 45 .

38) موسی نجفی، تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج 3، ص 276 - 282، محمد شفیعی فر، مقاله «مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن » .

39) منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی; زمینه ها و پیامدها، ص 13 .

40) همان، ص 24 .

41) همان، ص 27 .

42) همان، ص 45 .

43) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 156 .

44) کرین برینتون، کالبدشکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، ص 59 - 79 .

45) چالمرز جانسون، تحول انقلابی (بررسی نظری پدیده انقلاب)، ترجمه حمید الیاسی، ص 46 .

46) آلوین استانفورد کوهن، همان، ص 43 .

47) همان، ص 25 .

48) منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 46 - 47 .

49) موسی نجفی، تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج 1، ص 199، محمد شفیعی فر، مقاله «مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن » .

50) کرین برینتون، کالبدشکافی چهار انقلاب، ص 300 .

51) هانا آرنت، انقلاب، ترجمه عزت الله فولادوند، ص 65 و 160 - 161 .

52) کرین برینتون، همان، ص 102 .

53) همان، ص 28 .

54) لئونارد برکوویتز، روان شناسی اجتماعی، ص 293 - 332 .

55) همان، ص 467 - 544 .

56) برای بحث تطبیقی ر . ک: هانا آرنت، همان، ص 152 - 159 .

57) برای بحث تطبیقی ر . ک: الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ص 140 - 148 .

58) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 291 - 293 .

59) لئونارد برکوویتز، همان، ص 409 .

60) علی شریعتی، امت و امامت، ص 571 - 579، به نقل از منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، ص 48 .

61) مایکل راش، جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، ص 197 .

62) اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ص 521 .

63) ر . ک: منتسکیو، روح القوانین، کتاب چهاردهم تا کتاب نوزدهم و محمد مددپور، درآمدی به سیر تفکر معاصر، مبانی نظری اندیشه های جدید غرب از رنسانس تا عصر روشنگری، ص 187 - 188 .

64) رابرت دوز و سیمور مارتین لیپست، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه محمدحسین فرجاد، ص 439 - 444 .

65) برای بحث تطبیقی ر . ک: سموئل هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، ص 387 .

66) برای بحث تطبیقی ر . ک: رابرت دوز و سیمور مارتین لیپست، همان، ص 18 - 20 .

67) برای بحث تطبیقی ر . ک: هانا آرنت، انقلاب، ص 226 - 234 .

ارسال نظر