پژوهشی درباره اصول اربعمأة / جلالی، سهیلا
منابع : فصلنامه علوم حدیث، شماره 6 | تاریخ درج : ‎1388/5/3 | بازدید : 2946
کلید واژه ها :

اصول از مهمترین منابع حدیثی شیعه و اولین مجموعه های حدیثی است که در زمان ائمه(ع) فراهم آمده اند. متأسفانه جز اندکی از این اصول بعینه به دست ما نرسیده است و باقی آنها در بین جوامع و کتب حدیثی پراکنده است. این نوشته به مسائل زیر می پردازد:

1 معنای اصل و تفاوت آن با کتاب؛
2 زمان تدوین اصول؛
3 تعداد اصول؛
4 امتیازات اصول؛
5 سرنوشت اصول؛
6 فهرست برخی از اصول اربعمأة.1
1 معنای اصل و تفاوت آن با کتاب

اصل واژه ای عربی و اسم است و به معنای «ریشه» و «بُن» به کار می رود.
راغب گفته است:
اصل هر چیز، پایه و قاعده آن است.2
نویسنده معجم الوسیط گفته است:
اصل الشئ اساسه الذی یقوم علیه.3
از این رو اگر نوشته ای را اصل گویند بدان معناست که مصدر و مرجع است و از کتب دیگر اخذ نشده است. عالمان علم الحدیث در معنای اصطلاحی آن رأی واحدی ندارند و در تفاوت آن با کتاب و تصنیف دیدگاههای مختلفی ارائه کرده اند. که به چند مورد آنها اشاره می کنیم.

1 «سید مهدی بحرالعلوم» در تعریف اصل می نویسد:
الاصل فی اصطلاح المحدثین من اصحابنا بمعنی الکتاب المعتمد الذی لم ینزع من کتاب آخر ولیس بمعنی مطلق الکتاب فانه قد یجعل مقابلاً له فیقال له کتاب، وله اصل؛4
اصل در اصطلاح محدثان شیعه به معنای کتاب مورد اعتمادی است که از کتاب دیگری گرفته نشده باشد. اصل به معنی مطلق کتاب نیست، زیرا گاهی در مقابل کتاب به کار می رود و گاه در مورد شخص واحدی گفته می شود: «له اصل» و «له کتاب».
گروهی در ایراد گفته اند: علامه سید بحرالعلوم این اصطلاح را به متقدمان نسبت داده است، در حالی که نقیض آن را در حکم متقدمان می یابیم. در کلام متقدمان در تعریف اصل، «مجموعه مورد اعتمادی از احادیث بودن» شرط نشده است، بلکه در بعضی از موارد، اصول و یا نویسندگان آن مورد تضعیف قرار گرفته اند؛ مثلاً قدما، علی بن حمزه را از اصحاب اصول برشمرده اند ولی آثار او را علی الاطلاق نپذیرفته اند و حتی شیخ طوسی لعن امام رضا(ع) را در مورد او نقل کرده است.5

2 «علامه قهپایی» در تعریف اصل می نویسد:
فالاصل مجمع عبارات الحجة(ع) والکتاب یشتمل علیه وعلی الاستدلالات والاستنباطات شرعاً و عقلاً.6
به عبارت دیگر بنا به نظر علامه قهپایی، اصل، تنها حاوی عبارات معصوم است، ولی کتاب شامل کلام معصوم و استدلالات و استنباطات شرعی و عقلی مؤلف است.
این رأی را وحید بهبهانی از قول یک دانشمند نقل کرده است.7
محققان بر این نظر نیز خرده گرفته اند که: اولاً: گاهی کتاب بر اصل هم اطلاق می شود و اعم از آن است. ثانیاً برخی مصادری که در فهرست طوسی و نجاشی به کتاب توصیف شده اند، اکنون وجود دارند، ولی در آنها استدلال عقلی و شرعی وجود ندارد و تنها نقل احادیث ائمه است مثل کتاب سلیم.8

3 «وحید بهبهانی» گوید:
ان الاصل هو الکتاب الذی جمع فیه مصنّفه الأحادیث التی رواها عن المعصوم او عن الراوی و الکتاب والمصنف لو کان فیهما حدیث معتمد لکان مأخوذا عن الاصل غالباً. وانّما قیّدنا بالغالب لانّه ربّما کان بعض الروایات وقلیلها یصل معنعناً ولایؤخذ من الاصل وبوجود مثل هذا فیه، لایصیر اصلاً؛9
اصل کتابی است که مصنّفش در آن احادیثی را که از امام معصوم یا از راوی آن نقل کرده جمع کرده است، ولی در کتاب اگر حدیث معتمدی هم باشد غالباً از اصل گرفته شده است. این تعریف را با قید «غالباً» مقیّد کردیم، زیرا گاهی برخی روایات به صورت معنعن نقل می شود که از اصل گرفته نشده است و به همین دلیل اصل نیستند.
«مامقانی» نیز به نقل از فردی نظری مشابه بیان نموده است و می نویسد:
ان الاصول هی التی اخذت من المعصوم(ع) مشافهة وبوّنت من غیر واسطه راو و غیرها اخذ منها، فهی اصل باعتبار انّ غیرها اخذ منها.10
«آقا بزرگ تهرانی» نیز با توجه به معنای لغوی اصل، معتقد است که اصل حاوی احادیثی است که بی واسطه از امام شنیده شده و یا با یک واسطه به امام می رسد، با این شرط که از روی نوشته دیگری فراهم نیامده باشد.11
در نقد این آرا چنین می توان گفت که نمی توان در تعریف اصل، صدور مستقیم راویان آن از معصوم و حذف هرگونه واسطه را شرطی انحصاری و بدون استثنا به شمار آورد. ضمن آنکه تمامی اصول در عهد اصحاب ائمه(ع) تدوین نشده است.12 تعریف آقابزرگ تهرانی نیز گرچه از جامعیت بیشتری برخوردار است و نظر به مفهوم لغوی اصل دارد، ولی از ابهام خالی نیست چنانچه آقا بزرگ خود در الذریعه از بعضی از کتب تعبیر به اصل کرده است.13
از سوی دیگر این کلمه از قرن 5 هجری اصطلاح شده است.

4 «وحید بهبهانی» رأی برخی را درباره تفاوت اصل و کتاب چنین نقل کرده است که: کتاب مبوّب و مفصل است، ولی اصل مجمع اخبار و آثار است و مبوّب نشده است.14 برخی دیگر برخلاف این نظر از ظاهر سخن شیخ در ترجمه «احمد بن محمد بن نوح» چنین استفاده کرده اند که اصول دارای ترتیب خاصی بنا به نظر صاحب اصل بوده است.15
در ردّ این نظر نیز گفته اند که برخی از اصول نیز مبوّب هستند، چنانچه اغلب کتابها هم بنابه نظر مؤلفشان ترتیب یافته اند.16 علامه تهرانی معتقد است از سخن شیخ که گفته است: «کتب فی الفقه علی ترتیب الاصول»، در می یابیم کتاب فقه «احمد بن محمد بن نوح» همانند اصول بدون ترتیب بوده و براساس ابواب فقهی فعلی منظم نشده بوده است، نه اینکه کتاب فقه او دارای ترتیب خاصی براساس ترتیب کتب اصول باشد.17
برخلاف این دانشمندان که قائل به تفاوت اصل و کتاب بودند، برخی معتقدند اصل و کتاب مترادفند چنانچه «علامه محمد تقی شوشتری» معتقد است تقابلی بین کتاب و اصل وجود ندارد.18 ایشان نمونه هایی را از کتب رجالی ارائه می دهد که دلالت بر این مسئله دارند. از جمله این شواهد عبارتند از:
شیخ طوسی در شرح حال «احمد بن میثم» می نویسد:
روی عن حمید بن زیاد، کتاب الملاحم و کتاب الدلالة وغیر ذلک من الاصول.19
و در شرح حال «زیاد بن مروان» می نویسد:
زیاد بن مروان القندی، له کتاب واقفی.20
امّا درمورد «احمد بن محمد بن سلمه» می آورد:
روی عنه حمید، بن زیاد، اصولاً کثیرة، منها کتاب زیاد بن مروان القندی.21
و در مورد «احمد بن حسین بن مفلس» می نویسد:
روی عنه حمید کتاب زکریا بن محمد المؤمن و غیر ذلک من الاصول.22
و در شرح حال «عبید الله بن احمد بن نهیک» می نویسد:
روی عنه حمید، کتبا کثیرة من الاصول.23
درباره «یونس بن علی العطار» می نویسد:
روی عن حمید بن زیاد، کتاب ابی حمزة الثمالی و غیر ذلک من الاصول.24
به همین ترتیب نجاشی در مورد «ابراهیم بن نعیم عبدی» می نویسد:
له کتاب یرویه عنه جماعة.25
اما شیخ طوسی همین شخص را با همان اوصاف نجاشی یاد کرده غیراز آنکه درمورد او چنین یادآور می شود:
له اصل رواه محمد بن اسماعیل بن بزیع و….26
علامه شوشتری در پایان با توجه به این شواهد معتقد می شود که مقابل اصل، تصنیف قرار دارد، زیرا شیخ در شرح حال «هارون بن موسی تلعکبری» آورده است: «روی جمیع الاصول و المصنّفات»27، و در شرح حال «حیدر بن محمد بن نعیم سمرقندی» آورده: «یروی جمیع مصنفات الشیعة و اصولهم.»28
چنانکه شیخ در مقدمه فهرستش نقل می کند که «احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری» دو کتاب فهرست نوشته که در یکی مصنفات و در دیگری اصول شیعه را برشمرده است.29
در پایان بر بیان علامه شوشتری می توان افزود که بسیاری مواردی را که شیخ اصل برشمرده، نجاشی از آن به کتاب نام برده است و بسیاری از مواردی را که نجاشی آن را نوادر خوانده شیخ لفظ کتاب بر آن اطلاق کرده است.30
به این ترتیب در نهایت علامه شوشتری چنین نتیجه می گیرد:
ثم الظاهر انّ الاصل ما کان مجرد روایة اخبار بدون نقض و ابرام و جمع بین المتعارضین و بدون حکم بصحة خبر او شذوذ خبر، کما فی ما وصل الینا من الاصول: من اصل زید الزراد و النرسی و اصول غیرهما، سواء کان صاحب الاصل راویاً عن المعصوم بلاواسطه او مع الواسطه کما یفهم من تلک الاصول الواصله الینا.31
به عقیده ما این ابهامات از عدم تعریف دقیق این دو اصطلاح نزد متقدمان سرچشمه می گیرد. چنانچه اشاره شد با دقت در عبارات شیخ طوسی و نجاشی می توان فهمید دو اصطلاح کتاب و اصل بسیار نزدیک به هم و بعضاً به صورت مترادف به کار رفته است.32 از سوی دیگر بسیاری از این اصول از بین رفته و امکان توجه به محتوا و متن و کیفیت تدوین آنها از ما سلب گشته است. به همین دلیل «علامه سید محسن امین» پس از ذکر برداشت برخی دانشمندان از اصل می نویسد: «کل ذلک حدس و تخمین!»33 در توجیه نظر محسن امین، آقای جلالی می نویسد:
دلیل سخن سید امین آن است که این تعریفها حاصل تحقیق در نصوص اصول موجود نیست و این اصطلاح را در کتب علمای شیعه از قرن پنجم به بعد می بینیم؛ به تعبیر دقیقتر در آثار شیخ مفید (ت412)، شیخ نجاشی (ت450) و شیخ طوسی (ت460).34
ایشان سپس تعریف وحید بهبهانی را بهترین تعریف شمرده و با تغییر کوچکی که در آن می دهد، تعریف خود از اصل را ارائه می دهد:
الاصل هو الکتاب الذی جمع فیه مصنّفه الاحادیث التی روی اغلبها عن الصادق(ع) سماعاً او عن الراوی و الکتاب والمصنف لو کان فیهما حدیث معتمد لکان مأخوذاً من الاصل.35
به این ترتیب بنا به نظر آقای جلالی، اصل، کتابی است که مصنّفش احادیثی را که اغلب از امام صادق(ع) بی واسطه و یا با واسطه یک راوی شنیده، در آن فراهم آورده است، در حالی که احادیث کتاب و مصنف از اصل فراهم آمده و مستقیماً و برای اولین بار نوشته نشده است و کتاب و مصنف فرعِ اصلند.
یکی از محققان دلایل ترادف نسبی اصل و کتاب در عصر صادقین(ع) را بر شمرده است؛36 این قراین عبارتنداز:

1 درحدود شصت تن از کسانی که شیخ طوسی و ابن شهر آشوب درباره آنها تعبیر «له اصل» را به کار می برد، نجاشی درباره آنها تعبیر «له کتاب» یا «له نوادر» را به کار می برد، آن هم با توجه به اینکه این عده همگی از یاران صادقین(ع) هستند. این موضوع در جدولی که خواهد آمد بخوبی قابل مشاهده است.

2 شیخ طوسی درباره «حریز بن عبدالله سجستانی» می نویسد:
له کتب، منها: کتاب الصلاة و کتاب الزکاة… تعدّ کلها فی الاصول.37
«ابن ادریس» نیز در آخر سرائر، کتاب حریز را به عنوان اصل قابل اعتماد معرفی می کند.38 در صورتی که نجاشی درباره آثار «حریز» فقط با عنوان کتاب یاد می کند.39 ضمن آنکه مسلم است که حریز بدون واسطه از امام صادق نقل روایت نمی کند.40

3 شیخ طوسی درباره «محمد بن ابی عمیر» و نقشی که در انتقال اصول اولیه در طبقه بعد از خود داشته است، می نویسد:
وروی عنه احمد بن محمد بن عیسی کتب مأة رجل من رجال الصادق وله مصنّفات کثیرة وذکر ابن بطة: ان له اربعة وتسعین کتاباً.41
برای آنکه متوجه شویم منظور از صد کتابی که ابن ابی عمیر راوی آنها بوده همان اصول اولیه است، کافی است در کتابهای فهرست شیخ و معالم العلماء به ترجمه اسماعیل بن محمد، اسباط بن سالم، بشر بن یسار، حکم بن ایمن، حبیب خثعمی، جمیل بن دراج، حسن بن موسی، حسن العطار، حفص بن البختری، خفص بن سوقه، حفص بن سالم، حارث بن احول، خالد بن صبیح، داود بن زربی، ذریح محاربی، ربیع بن الاصم، سعید بن غزوان، سعید بن مسلمه، سفیان بن صالح، شعیب بن اعین، شهاب بن عبد ربه، هشام بن سالم و هشام بن حکم بنگریم تا در یابیم که اولاً: شیخ طوسی و ابن شهر آشوب به هر یک از این افراد، اصلی نسبت می دهند، ثانیاً: راوی این اصول نیز همان «ابن ابی عمیر» است در صورتی که این افراد در رجال نجاشی نیز به عنوان «مروی عنه» ابن عمیر ذکر شده اند، اما به آنها فقط عنوان «کتاب» نسبت داده شده است.

4 شیخ طوسی با آنکه در مقایسه با نجاشی تعبیر «اصل» را بیشتر به کار برده است، اما در قسمتی از فهرست خود42 از ذکر این تعبیر خودداری نموده و به بسیاری از یاران امامان باقر تا کاظم(ع) کتاب یا کتابهایی نسبت می دهد که از جمله آنها می توان از ابوبصیر مرادی، عمر بن اذینه، عمار بن موسی ساباطی عبید بن زرارة بن اعین، عبداللّه بن بکیر، عبدالله بن میمون قداح، محمد بن نعمان احول، معاویة بن حکیم، معاویة بن عمار، معاویة بن وهب، عبدالله بن سنان، عبدالله بن یحیی الکاهلی، عبدالکریم بن عمر الخثعمی، علاء بن فضیل،… نام برد. نکته قابل توجه آن که راوی بسیاری از این کتب نیز افرادی چون: ابن ابی عمیر، علی بن حسن بن فضال، حسن بن محبوب و علی بن حکم هستند و این افراد معمولاً راویان کتب دست اول یا اصول روایی بوده اند.
از این مطلب می توان نتیجه گرفت که تعابیر «اصل» و «کتاب» در اصطلاح شیخ نیز بعضاً به صورت مترادف استعمال شده است.

5 نسبت به اصول موجود تا عصر ما که تعداد آنها شانزده عدد است و به اصول شانزده گانه معروف شده اند، باید گفت: اکثر این اصول در کتابهای شیخ طوسی و نجاشی با عنوان کتاب ذکر شده اند، چنانکه مرحوم مجلسی نیز در قسمت مصادر بحار با همین تعبیر از آنها نام می برد.

6 علامه شوشتری در قاموس الرجال معتقد شده است که تا قرن پنجم هجری اصطلاح «کتاب» در مقابل اصطلاح «اصل» قرار ندارد، بلکه این دو واژه به صورت مترادف به کار رفته و هر دو درمقابل «تصنیف» قرار می گیرند. وی در این مورد شواهد متعددی را به عنوان دلیل ذکر نموده که قابل توجه است.43
تا اینجا شش دلیل در ترادف اصل و کتاب در لسان متقدمان ارائه گردید. در صورت عدم صحت این دلایل، روشن می گردد.

اولاً: در رجال نجاشی، با تمام زحمتی که نویسنده در جمع آوری کتب متحمّل شده است بیش از ده اصل از اصول اولیه شیعه بیشتر فهرست نشده است این بسیار تعجب انگیز است و اساساً خلاف واقعیتهای تاریخی است، زیرا وقتی شیخ طوسی درباره «احمد بن عبیدالله غضائری» تصریح می کند که او دارای دو کتاب یکی در موضوع اصول روایی و دیگری در موضوع مصنّفات شیعه بوده است، روشن می گردد که تعداد اصول در زمان این دانشمندان به قدری بوده که از ذکر نام و خصوصیات آنها کتابی تشکیل می شده است و می دانیم که ابن غضائری و نجاشی همدرس و از اقران یکدیگر بوده و از نظر مصادر تحقیق و اساتید هر دو در شرایط یکسانی به سر می برده اند.

ثانیاً: نتیجه ضروری دیگر این است که در معنای «اصل» بین نجاشی و شیخ طوسی اختلاف نظر شدید وجود دارد، زیرا در حدود شصت نفر از اشخاصی که شیخ درباره آنها تعبیر «له اصل» را به کار می برد و نجاشی صرفاً به ذکر «له کتاب» درباره آنها اکتفا می کند. اما این مطلب نیز در جای خود نمی تواند مورد قبول قرار گیرد، زیرا همان گونه که گذشت، شیخ طوسی و نجاشی از نظر داشتن اساتید و مصادر مشترک تقریباً در شرایط مشابهی زندگی کرده و بعید است تا بدین حدّ بین آنها اختلاف نظر وجود داشته باشد.
با توجه به قراینی که دکتر معارف بر شمرده اند این نظر که «اصل» در قرن پنج هجری اصطلاح شده است و قبل از آن «کتاب» و «اصل» به صورت مترادف استعمال می شده اند (حداقل در دوره صادقین ع ) قوّت می یابد. در پایان لازم است «نوادر» نیز تعریف شود. ظاهراً نوشته ای که در آن جمع احادیثی که به علت کمی در یک باب مضبوط نمی شوند، آورده می شود. این احادیث، یکی یا چند تا هستند، ولی بسیار قلیل هستند؛ مثل نوادر الصلاة.
نسبت بین «اصل» و «نوادر» این است که نوادر غیر اصل است؛ چه بسا جزء اصول شمرده شود و چه بسا جزء آن شمرده نشود؛ یعنی اگر بدون واسطه یا حداقل با یک واسطه از امام اخذ نشده باشد دیگر نمی توان آن را اصل نامید.44 جدول مقایسه ای صاحبان اصول در کتابه های نجاشی، شیخ طوسی و ابن شهر آشوب

2 زمان تألیف اصول اربعمأة
درباره زمان تألیف اصول اربعمأة نیز بین صاحب نظران اختلاف رأی وجود دارد و در کتابهای رجالی ما تاریخ تألیف این اصول و تاریخ وفات صاحبان آن به طور دقیق مشخص نشده است، گرچه با تقریب می توان حدسهایی در این زمینه زد. بی شک هیچ یک از این اصول قبل از زمان امیرالمؤمنین(ع) و بعد از امام حسن عسگری(ع) تألیف نشده است؛ زیرا چنانچه در تعریف اصل متذکر شدیم باید در عصر ائمه(ع) تألیف شده باشد، چرا که روایات آنها مستقیماً و یا با یک واسطه از ائمه اخذ شده اند، گرچه اگر با واسطه از امام اخذ شده و سپس نگارش شده باشد می تواند اندکی پس از امام عسگری(ع) هم نوشته شده باشد.45
به هر حال درباره زمان تألیف این اصول بین صاحب نظران اختلاف وجود دارد. ملاحظه آرای آنان نشان می دهد این اصول در یکی از سه زمان زیر تکوین یافته است:

الف دوران امام علی(ع) تا عصر امام حسن عسگری(ع). ابن شهر آشوب از شیخ مفید نقل می کند:
صنّف الامامیة من عهد امیرالمؤمنین علی(ع) الی عهد ابی محمد الحسن العسگری(ع) اربعمأة کتاب سِمّی الاصول وهذا معنی قولهم؛ «له اصل…»46
این نظر مورد قبول ابن شهرآشوب،47 آقابزرگ تهرانی،48، محسن امین49 و نیز فاضل دربندی50 است.

ب عصر امام صادق(ع). چنانچه محقق حلّی در المعتبر بر این رأی است:
کتبت من اجوبة مسائل جعفر بن محمد اربعمأة مصنّف لاربعمأة مصنف سمّوها اصولاً.51
شهید اول نیز بر این رأی است و می فرماید:
کتبت من اجوبة الامام الصادق(ع) اربعمأة مصنف لاربعمأة مصنّف ودوّن من رجال المعروفین اربعة آلاف رجل.52
شیخ حسین عبدالصمد نیز می نویسد:
قد کتبت من اجوبة مسائل الامام الصادق فقط اربعمأة مصنف لاربعمأة مصنف تسمی الاصول فی انواع العلوم.53
محقق داماد در الرواشح السماویة می نویسد:
المشهور انّ الاصول اربعمأة مصنف لاربعمأة مصنف من رجال ابی عبدالله الصادق(ع) بل وفی مجالس السماع والروایة عن و رجاله زهاء اربعة آلاف رجل وکتبهم و مصنفاتهم کثیرة الاّ ان ما استقرّ الامر علی اعتبارها و التعویل علیها و تسمیتها بالاصول هذه الاربعمأة….54
چنانچه ازعبارات این دانشمندان به دست می آید، آنان معتقدند نویسندگان این اصول از شاگردان امام صادق(ع) بوده اند و این اصول را از جواب سؤالات خود از آن حضرت و یا سخنان مستقیم ایشان فراهم کرده اند.

ج عهد امام باقر تا امام کاظم(ع). این نظر شیخ امین الاسلام طبرسی است:
روی عن الامام الصادق من مشهوری اهل العلم اربعة الاف وصنّف من جواباته فی المسائل اربعمأة کتاب تسمی «الاصول» رواها اصحابه واصحاب ابنه موسی الکاظم.55
پژوهشگر محترم آقای جلالی نیز بر این رأی است56 گرچه معتقد است اغلب این اصول در عهد امام صادق(ع) فراهم آمده است.
لازم به ذکر است برخی از دانشمندان همچون شهید ثانی در عین حال که به اصول اربعمأة اشاره کرده اند، زمان خاصی را برای تدوین آن مشخص نکرده اند.57
محسن امین به دلیل تفاوت عبارات دانشمندان در تعیین زمان تألیف اصول اربعمأة قائل به تعدد این اصول شده و چنین احتمال می دهد که چهارصد اصل در عصر امام صادق(ع) تألیف شده و چهارصد اصل دیگر در زمان جمیع ائمه(ع). او در این باره می نویسد:
یمکن الجمع بالتعدد فهناک اصول اربعمأة مرویة عن جمیع الائمه واخری مرویة عن الصادق خاصة.58
شیخ حرّ عاملی این احتمال را داده است.59
امّا می توان این نظرات را به نوعی دیگر جمع کرد؛ اگر اصل را کتابی بدانیم که روایات آن از معصوم یا مصاحب معصوم شنیده و گردآوری شده باشد، طبیعتاً در عصر هر یک از امامان امکان پیدایش چنین مجموعه هایی وجود دارد، امّا کثرت کتابها و تألیفات دوران صادقین(ع) به دلیل موقعیت سیاسی اجتماعی خاص آن دوران و شکوفایی علوم در این عصر با عصر هیچ یک از امامان دیگر قابل مقایسه نیست. از سوی دیگر اصول باقیمانده نشان می دهد، این اصول در فاصله عصر امام پنجم تا هفتم(ع) نگاشته شده است. کسانی را هم که طوسی و نجاشی از اصحاب اصول دانسته اند و در کتاب رجالشان صاحب اصل معرفی کرده اند، غالباً مربوط به عصر امام صادق(ع) هستند. به این ترتیب، نظر سوم از دیگر نظرات امتیاز می یابد.60 چنانچه آقابزرگ تهرانی هم با وجود آنکه به تبعیت از شیخ مفید، زمان تألیف این اصول را از عهد امام علی(ع) تا عصر امام حسن عسگری(ع) ذکر می کند، می نویسد:
آنچه اجمالاً برای ما مشخص است این است که عصر پیدایش اصول، به جز اندکی از آنها عصر اصحاب امام صادق(ع) است، چه از اصحاب خاص ایشان باشند و چه پدرش امام باقر(ع) را هم قبل از او درک کرده باشند و یا پسرش امام کاظم(ع) را نیز پس از امام صادق(ع) درک کرده باشند… و این مسئله مخالفتی با نظر شیخ مفید ندارد….61

3 تعداد اصول
در دوران حیات ائمه شیعه، شاگردان ایشان هزاران اثر را با استفاده از بیانات گوهر بار معصومان(ع) فراهم آوردند، چنانکه شیخ حر عاملی می نویسد:
نام آنچه از مصنفات شیعه که در زمان ائمه و یا غیبت صغرا و اوائل غیبت کبرا در کتاب رجال استرآبادی آمده است، بالغ بر شش هزار و ششصد کتاب است.62
محسن امین نیز به این مسئله اشاره کرده است.63
اگر کسی به ترجمه اشخاصی چون هشام کلبی، محمد بن ابی عمیر، محمد بن احمد بن ابراهیم یونس بن عبدالرحمن، فضل بن شاذان و علی بن مهزیار اهوازی در آثار شیخ طوسی و نجاشی بنگرد و ارقام کتابهای همین چند نفر را جمع کند، در می یابد که ایشان حدود نهصد اثر علمی داشته اند.64 به این ترتیب رقمی که شیخ حر عاملی برای مصنفات شیعه برشمرده، رقمی معقول به نظر می رسد. ولی از این تعداد، چه مقدار آن اختصاص به اصول دارد؟ آیا چنان که مشهور است تعداد اصول روایی شیعه چهارصد اصل بوده است؟ به عبارت دیگر تعداد کتابهایی که نویسنده آنها روایاتی را سماعاً از ائمه شنیده و یا تنها با یک واسطه از امام برای اولین بار در دفتری فراهم می کند، چهارصد عدد بوده است؟
اول بار ابن شهر آشوب (ت588) در معالم العلماء65 به شیخ مفید نسبت داده است که امامیه از عهد امام علی(ع) تا عهد امام حسن عسگری(ع) چهارصد کتاب که به اصول نامبر دارند نوشته اند، ولی سخن مزبور در هیچ یک از آثار شیخ و آثار شاگردان وی وجود ندارد. از سوی دیگر شیخ مفید خود متأخر از زمان تدوین اصول بوده است. ابن شهر آشوب با آنکه این سخن شیخ مفید را در معالم ذکر می کند، خود در مناقب تعداد این اصول را هفتصد تا می داند.66
پس از این است که تعبیر «اصول اربعمأة» در آثار بسیاری از دانشمندان شیعه به چشم می خورد، از جمله طبرسی، محقق حلی (ت676)، شهید اول (ت786) و شهید ثانی (ت966) شیخ بهایی، شیخ حر عاملی، میرداماد و….67
متأسفانه گذشتگان هیچ فهرست مدونی از این اصول فراهم نیاورده اند. باید پرسید چرا چنین کاری را با وجود اهمیت آن انجام نداده اند؟ از جمله دلایلی که احصای نام و نشان اصحاب اصول را مشکل نموده، متداول نبودن فهرست نگاری در قرنهای دوم و سوم هجری خصوصاً در بین شیعیان بوده است، البته چنانچه شیخ طوسی متذکر می شود فهرست نگاری در سطح کتابهای کتابخانه های شخصی متداول بود، ولی کسی از شیعیان در صدد تهیه فهرست جامعی از اصول و مصنفات نبوده است. به همین سبب مخالفان بر شیعیان طعن وارده می کردند و به دنبال آن در شیعه حرکت علمی در نگارش فهرستهای جامع از اصول و مصنفات شیعه آغاز شد.68
شیخ طوسی در مقدمه الفهرست متذکر می شود:
اولین کسی که در مقام تهیه فهرستهای جامعی از کتابهای شیعه برآمد، «احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری» بود که دو کتاب یکی در زمینه فهرست اصول شیعه و دیگری درباره سایر مصنفات شیعه فراهم آورد. ولی متأسفانه این دو کتاب نسخه برداری نشد و مؤلف آن به مرگی نابهنگام مرد و بستگان وی کتابهای او را از بین بروند.
سپس شیخ طوسی اضافه می کند:
اما من جهت پرهیز از اطاله کلام به تهیه فهرست واحدی از اصول و مصنّفات به طور یکجا دست زدم…. من تضمین نمی کنم که محقق به جمع آوری و استیفای کامل اصحاب اصول و مصنفات گردم، زیرا به دلیل پراکنده بودن شیعیان در اقصا نقاط مختلف امکان احصای کامل اصول و مصنّفات آنان به شکل منظم وجود ندارد.69
آقا بزرگ تهرانی پس از نقل این سخنان شیخ می نویسد:
جای تأسف است که به طور دقیق یا تقریب تعداد اصول برای ما مشخص نگردیده است… در جایی که محقق مشهوری چون شیخ طوسی که امکان استفاده از کتابخانه ای معروف همچون کتابخانه شاپور بن اردشیر و کتابخانه سید مرتضی برای او فراهم بوده و رؤیت بسیاری از اصول روایی برای او مقدور بوده است از احصای کامل نام و نشان اصحاب اصول اظهار عجز کند، اظهار عجز ما که از مصادر عهد شیخ محروم هستیم، به طریق اول بایسته تراست.70
در حال حاضر مهمترین مأخذ جهت شمارش اصول روایی شیعه کتابهای نجاشی و شیخ طوسی است که از شاگردان شیخ مفید (ت413) بوده اند.
محمد حسین جلالی در مقاله ای که درباره اصول اربعمأة نوشته است با استفاده از آثار نجاشی، طوسی و ابن شهر آشوب اسامی هفتاد و هشت نفر از صاحبان اصول را به دست آورده است. ایشان معتقدند با وجود آنکه بعضی از اصحاب اصول نظیر «حریز بن عبدالله سجستانی» دارای چند اصل بوده اند، نمی توان در حال حاضر به نام و نشان نویسنده بیش از صد اصل پی برد. ایشان بر این مسئله سه شاهد اقامه کرده و می نویسد:
اولین شاهد آن که مجموع آنچه طوسی و نجاشی ذکر کرده اند بیشتر از هفتاد و اندی اصل نیست. با وجود آنکه طوسی قصد داشته آنها را شماره کند.
دوم آن که طوسی در ترجمه «محمد بن ابی عمیر ازدی» (ت217) گفته است: «روی عنه احمد بن محمد بن عیسی کتب مأة رجل من رجال الصادق»71 و ابن ابی عمیر راوی اکثر نسخ اصول است.
سوم آن که طوسی در ترجمه «حمید بن زیاد نینوی» (ت310) می نویسد: «له کتب کثیره علی عدد کتب الاصول.»72
طوسی تعداد کتابهای او را ذکر نمی کند ولی نجاشی یازده کتاب برای او برمی شمرد.73
آقای جلالی در آخر نتیجه می گیرد:
به این ترتیب احتمال اینکه تعداد اصول صد عدد باشد، بهترین و قویترین احتمالات است.74
نتیجه گیری این دانشمند با تحقیقات آقا بزرگ دراین زمینه هماهنگی دارد؛ چه صاحب الذریعه گرچه صدوهفده اصل را نام برده امّا خود گفته تعدادی از این اصول با عنوان کتاب در آثار نجاشی و طوسی یاد شده است.75
در مقدمه المعجم المفهرس لالفاظ احادیث البحار نیز تنها از صد وبیست ودو اصل نامبرده شده است.
محمد حسین جلالی در بیان علتِ قول مشهور درباره تعداد اصول می نویسد:
این مسئله ناشی از آن است که آنان اصل را کتاب معتمد یا مصدر حدیثی که از کتاب دیگری اخذ نشده باشد، دانسته اند، که در این صورت با توجه به آنکه مصادر احادیث شیعه درحدود شش هزار و ششصد کتاب بوده و راویان امام صادق(ع) بالغ بر چهارهزار نفر بوده اند،76 کتابهای معتبر آنان حدود چهارصد عدد می شده است و همین کتابها هستند که از آنها به «الاصول الاربعمأة» تعبیر می کرده اند.77
دکتر معارف نیز در بخشی از رساله خویش که با عنوان پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه نگاشته اند، نوشته اند:
اگر در خصوص یاران ائمه خصوصاً اصحاب صادقین(ع) تعابیر اصل و کتاب را مترادف فرض نماییم، در این صورت رقم چهارصد در تعبیر شیخ مفید رقمی مبالغه آمیز نخواهد بود و می توان با استفاده از مصادری چون «رجال» نجاشی، «رجال» و «فهرست» طوسی و «معالم العلما»ی ابن شهر آشوب، صاحبان اصول اربعمأة را با نوعی تقریب مشخص کرد. زیرا در کتاب نجاشی و طوسی متجاوز از پانصد نفر یاران امام باقر تا کاظم(ع) مطرح شده اند که راوی بدون واسطه کتابهایی از این سه امامند و اگر از رجال ضعیف و غیر موثق صرف نظر کنیم حدود چهارصد نفر خواهند شد.78

4 امتیازات اصول و اهمیت آنها
اصول روایی اولیه در حدیث شیعه از اهمیت خاصی برخوردار است و محدثان به آنها بسیار اهتمام ورزیده اند. مطمئناً این توجه به دلیل امتیازاتی است که این اصول نسبت به سایر کتب حدیثی داشته است. اظهارات بزرگان شیعه بازگو کننده این امتیازات است.

الف صحت حدیث
شیخ طوسی درمقدمه فهرست اشاره کرده است که گرچه بسیاری از اصحاب اصول دارای مذاهب فاسد بوده اند ولی کتابهای آنها مورد اعتماد است.79 یکی از دلایل مورد اعتماد بودن کتابهای اینان این است که ایشان ثقه بوده و در نقل حدیث تقوا پیشه می کردند؛ بنابراین اطمینان به صحت نقل آنان وجود دارد. از سوی دیگر چنانچه در معنای اصطلاحی اصل ذکر کردیم احادیث این اصول مستقیماً و یا تنها با یک واسطه از امام شنیده شده است و این مسئله احتمال خطا و غلط را به حداقل می رساند.
شیخ بهایی در مشرق الشمسین می نویسد:
از علائم صحت روایت در نزد قدما و جود حدیث در شماری از اصول مشهور اربعمأة یا درج مکرر آن در یک یا دو اصل آن با طرق و سندهای مختلف یا حداقل وجود آن در یکی از اصول متعلق به اصحاب اجماع بوده است.80
و سپس یادآور می شود:
مشایخ ما گفته اند که از سیره صاحبان این اصول یکی آن بوده که وقتی حدیثی از یکی امامان می شنیدند به ثبت آن در اصول خود اقدام می کردند تا مبادا نسبت به تمام یا قسمتی از حدیث فراموشی پدید آید.81
میرداماد می نویسد:
از عادت و روش اصحاب اصول یکی آن بود که هرگاه حدیثی را می شنیدند بدون تأخیر به ثبت آن اقدام می کردند.
و در جای دیگر نتیجه گیری می کند:
باید دانست که اخذ حدیث از اصول صحیح و مورد اطمینان یکی از ارکان صحت روایت است.82
مرحوم آقا بزرگ در مقدمه ای که بر معرفی اصول نگاشته متذکر می شود:
از امور واضح و مسلم است که احتمال خطا و اشتباه و سهو و نسیان و غیره در اصلی که بدون واسطه و یا حداکثر با یک واسطه از سخنان امام فراهم شده به مراتب کمتر است از کتابی که خود منقول از کتب دیگر باشد؛ زیرا در هر مرتبه که نقل سخن از کتابی به کتاب دیگر صورت می پذیرد، احتمال درج مطالب مازاد بر اصل محتوایِ کتاب وجود خواهد داشت. بنابراین، اطمینان به اینکه الفاظ مندرج در اصول روایی، همان الفاظ امام(ع) باشد به مراتب بیشتر است از الفاظ کتب و مصنفاتی که خود از این اصول پدید آمده است. پس اگر مؤلف اصل از راویان معتمد و واجد شرایط قبول روایت باشد، در این صورت حدیث او ضرورتاً حجت واقع شده و در معیار قدما به عنوان حدیث صحیح تلقی خواهد شد.83
شیخ آقا بزرگ پس از نقل سخنانی از بزرگان شیعه به عنوان شاهد کلام به سخن خود چنین ادامه می دهد:
در مورد سایر کتب، زمانی به صحت مندرجات آنها حکم می شود که کلیه احتمالاتی که مخلّ صدور روایات آن از معصوم است دفع گردد، و باید گفت علمای شیعه در حکم به صحت یک روایت صرفاً اکتفا به وجود آن روایت در یک کتاب حدیثی یا حسن عقیده مؤلف آن نمی کنند، اما کتابی که از اصول اولیه باشد، در مقایسه با سایر کتب می تواند از جهاتی چون اطمینان قوی از صدور از معصوم، نزدیکی به حجت و اعتبار و در نتیجه حکم به صحت مندرجاتش از دیگر کتب، امتیاز یابد.84
همچنین در اهمیت اصول اربعمأة باید گفت: از سخنان بعضی از بزرگان بر می آید که این اصول در نزد قدمای اصحاب به عنوان مأخذ اصلی و مرجع حقیقی روایات اهل بیت و نیز تکیه گاه آنان در بیان مسائل و صدور فتوا بوده است.
شهید ثانی در این باره می نویسد:
استقر امر المتقدمین علی اربعمأة مصنف لأربعمأة مصنف سمّوها اصولاً فکان علیها اعتمادهم.85
نزدیک به همین سخن از میرداماد نقل شده است، آنجا که پس از اشاره به کثرت مؤلفان شیعه در یاران امام ششم(ع) می نویسد:
امّا آنچه از ناحیه بزرگان به عنوان اسناد معتبر و تکیه گاه مراجعات قرار گرفت،این اصول چهارصد گانه بود.86
محسن امین این امتیاز را ردّ می کند. ایشان اهمیت کتاب را به دلیل کثرت تعداد آنها بیشتر از اصل می داند و می نویسد:
ان الکتاب اهمّ من الاصل لان الکتب اربعة الآف او ستة آلاف و الاصول اربعمأة و خصوصیة الاصول التی امتازت بها اما زیادة جمعها او کون اصحابها من الاعیان او غیر ذلک.87
حال آنکه کثرت عددی کتاب دلیل محکمی بر اهمیت آن نیست. آقای جلالی نیز این نظر را ردّ می کند و می نویسد:
در حقیقت، امتیاز به کثرت عددی و یا شخصیت مؤلف نیست، بلکه به کیفیت روایت است. چون اصول سماعاً از امام روایت شده اند، بر کتاب مزیت دارند.88
«قهپایی» نیز معتقد است کتاب از اهمیت بیشتری نسبت به اصل برخوردار است و معتقد است از خطبه نجاشی در مقدمه رجال چنین می فهمیم که مدح فرد با عبارت «له مصنفا» یا «له کتاباً» حایز اهمیت بیشتری از مدح خود با عبارت «له اصلاً» است. ولی این مسئله هم به دو دلیل ردّ می شود؛ اولاً: اینکه رجال نجاشی در مقام ردّ مخالفانی که بر شیعه انتقاد کرده و آنها را بدون پیشینه علمی می دانستند، نوشته شده است ، بنابراین بیشتر درصد ذکر کتابهای نوشته شده از سوی شیعیان بوده است. ثانیاً: اصل و کتاب به معنای اصطلاحی خود از قرن پنجم به بعد استعمال شده است و در عبارت قدما قبل از قرن پنج به معنای لغوی خود که عبارت از مصدر ومرجع مورد اعتماد است، استعمال گردیده است.89
در اینجا باید متذکر شد که بحث در مورد اهمیت اصول اربعمأة لزوماً به معنی اصرار در صحت تمام مندرجات این اصول چنانکه برخی از اخباریان پنداشته اند نیست. به عقیده بعضی از محققان از کلمات «محمد امین استرآبادی» (ت1033) بر می آید که اومعتقد به صدور قاطع جمیع روایات اصول از ناحیه امامان بوده است. او همچنین معتقد بوده که یگانه مصدر در شناخت عقاید و احکام اسلامی روایات همین اصول است؛ زیرا اولاً: مندرجات این اصول توسط امامان بویژه صادقین(ع) به شاگردان خود املا و به حفظ آن توصیه شده است. ثانیاً: این اصول به طور مکرّر بر امامان عرضه شد. ثالثاً: به دلیل استنساخ وسیع و مکرر این اصول دخل و تصرف در آنها غیر ممکن گردید. رابعاً: مواد اصلی کتب اربعه شیعه عبارت از محتوای همین اصول است.90
نزدیک به سخنان فوق درعقاید «شیخ حرعاملی» وجود دارد. او در خاتمه کتاب وسائل الشیعه نخست به ذکر اقوال دانشمندان شیعه در توثیق اصول اربعمأة پرداخته و سپس بدون آنکه نامی از این اصول ببرد به صورت کلی می نویسد:
ما مطمئنیم که به صورت ثابت اصول صحیحی وجود داشته که با امر و اشاره امامان، محل رجوع شیعیان بوده است و نویسندگان کتب اربعه و دیگر محدثان با استطاعت علمی خود قادر به تشخیص اصول صحیح ازغیر آن بوده اند. از طرف دیگر این اصول بدون آن که امری را مشتبه سازد از دیگر اصول متمایز بوده است و این بزرگان می دانسته اند با فرض برخورداری از قدرت تحصیل احکام شرعیه که توأم با قطع و بقین باشد، عمل به غیر این اصول جوازی ندارد. ما همچنین اطمینان داریم که این بزرگان در تشخیص خود قصوری نکرده اند و اگر اهل قصور و اشتباه بوده اند، بر صحت احادیث کتب خویش، شهادت نمی دادند و وقتی از ملاحظه حال صاحبان کتب تاریخ و سیره روشن می شود که آنان با فرض تمکن از نقل از کتب مورد اعتماد، از کتب غیرمعتمد استفاده نمی کرده اند، در مورد رئیس محدثان یعنی شیخ صدوق ثقة الاسلام ابوجعفر کلینی و شیخ طوسی چه تصوری می توان داشت.91
ایشان سپس بیست ودو دلیل بر مسئله اقامه می کند.
امّا آشکارا معلوم است که در سخنان استرآبادی و شیخ حرّ عاملی ادعاهایی وجود دارد که اثبات آنها دشوار، بلکه غیرممکن به نظر می رسد. این دعاوی خصوصاً از سوی علمای اصولی مشرب سخت مورد انتقاد واقع شده است؛ زیرا از انحراف فکری و عقیدتی پاره ای از اصحاب اصول که بگذریم، در انحصار ماده کتب اربعه از اصول اربعمأة نیز جای تردید وجود دارد. در این باره فقیه اصولی مرحوم وحید بهبهانی به استناد سخن شیخ صدوق در مقدمه من لایحضره الفقیه آنجا که می نویسد: احادیث این کتاب برگرفته از اصول و مصنّفاتی است که تکیه گاه دانشمندان است. نتیجه گیری می کند که:
ماده اصلی این کتاب و دیگر کتب شیعه انحصاری در اصول اربعمأة ندارد، بلکه تصانیف دیگر نیز در اختیار این محدثان بودهاست.92
در توضیح سخن فوق باید گفت به طوری که از سیره شیخ صدوق بر می آید، وی در بسیاری از موارد نام مؤلف را در صدر سند می آورد ولی اغلب آنان خود صاحب اصل نبوده اند. شیخ طوسی نیز در تهذیب از هر کتابی که نقل حدیث می کند، نام مؤلف را در صدر سند می آورد، از جمله «احمد بن ابی عبدالله برقی»، «علی بن حسن بن فضال»، «ابوجعفرمحمد بن خالد برقی» و… با آنکه هیچ یکی از اصحاب اصول نبوده اند. گرچه می توان گفت کتب این عدّه در جای خود از اصول اولیه ترتیب یافته است؛ بنابراین در مورد بخشی از روایات کتب اربعه تردیدی وجود ندارد که محدثان ثلاثه از طریق کتب دیگر با اصول اولیه در تماس بوده اند.
نکته دیگر در نقض عقاید اخباریان به مسئله صحت این اصول و وثاقت صاحبان آن باز می گردد. در این مورد باید گفت بین اصحاب اصول، رجال به نام و مطعون وجود داشته است، هر چند که اکثر آنان از افراد موثق و خوشنام بوده اند، اما نمی توان در مورد صحت محتوای اصول یا وثاقت نویسندگان آن غلوّ کرد؛ خصوصاً آنکه نمی توان دسیسه چینی غلات نسبت به محتوای بعضی از اصول را مورد تردید قرار داد.

ب «له اصل» دلالت بر مدح صاحب آن دارد.
بسیاری از علما و رجالیان عبارت «له اصل» را از الفاظ مدرح راوی بر شمرده اند. شیخ سلیمان بحرانی می گوید:
ان کون الرجل صاحب الاصل یستفاد منه مدح.93
علامه وحید بهبهانی می نویسد:
والظاهر ان کون الرجل صاحب اصل یفید حسناً لا الحسن الاصطلاحی.94
و از مجلسی ثانی و جدش مجلسی اول نقل می کند:
عند خالی وجدّی علی ما هو ببالی کون الرجل ذا اصل من اسباب الحسن و عندی فیه تأمل.95
به این ترتیب وحید بهبهانی کاملاً به این مسئله معتقد نیست.
شیخ آقابزرگ در ادامه بحث خویش در تأکید بر اهمیت اصول می نویسد:
امتیازی که برای اصول نسبت به کتب حدیثی پدید آمد به مزیت خاصی از حیث عمل صاحبان آن ارتباط پیدا می کند، و آن دقت در ثبت و ضبط دقیق و فی المجلس روایات است. از این رو اصحاب اصول غالباً مورد ستایش امامان واقع شدند، بنابراین باید این قول علمای رجال را که در ترجمه یکی از اصحاب اصول می گویند: «ان له اصلاً» از الفاظ مدح به شمار آوریم؛ زیرا این تعبیر بر مزایای خاصی در مورد صاحب اصل از حیث ضبط حدیث، حفظ و نگهداری نسخه از عوامل خطا و نسیان و پرهیز از اختلاط و اشتباه و از همه مهمتر آمادگی او در اخذ حدیث با عین الفاظ از سرچشمه های اصلی آن دلالت می کند.96
البته این مسئله خالی از نقد نیست، زیرا بسیاری از صاحبان اصول دارای مذهبهای فاسد بوده اند و به همین دلیل وحید بهبهانی عبارت «له اصل» را از الفاظ مدح نمی داند.
آیة الله خویی در این باره می نویسد:
در باب اصول و کتب روایی همگی موثق و عادل نبوده اند که در مورد آنان احتمال جعل و دروغ نرود. اگر تصور کنیم صاحب اصل از جعل و دروغ مبرّا بوده باز احتمال سهو و نسیان منتفی نمی شود.97
ایشان سپس مثالهایی می زند که وقوع پاره ای از خطا و اشتباه را در مورد محتوای اصول اولیه نشان می دهد.98
مامقانی در مقباس الهدایه می نویسد:
اینکه در توصیف فردی بگویند: «له اصل» اعم از مدح است. این لفظ اصطلاح در الفاظ مدح نشده است و دلالتی هم بر مسئله ندارد.
او پس از نقل نظر وحید بهبهانی و شک او در سخن مجلسی اول و دوم در این که «له اصل» از الفاظ حسن است می نویسد:
حسن بن صالح بن حی بنا به آنچه در «تهذیب» تصریح شده با آنکه دارای اصل است ولی در روایتی که مختص به اوست، متروک شمرده شده و «علی بن ابی حمزه بطائنی» نیز فردی مطعون بوده است.99

5 سرنوشت اصول
علامه تهرانی معتقد است تمامی این اصول موجود است، برخی با همان هیئت اولیه و ترکیبی که مؤلف آن بدان داده بوده است و بدون کمی و زیادی، و برخی هم در ضمن کتابهای جامع قدیمی ثبت و ضبط شده است و در بین ابواب این جوامع مرتب شده است و بدین صورت دستیابی به احادیث متنوع آسانتر شده است، زیرا اصول دارای ترتیب خاص نبودند و ممکن هم نبود ترتیب مشخص در احادیثشان موجود باشد، چون اصول در واقع املائی است که در مجالس فراهم آمده و جواب مسائلی است که نازل بر ابواب مختلف فقهی است.
چنانکه اصولی که اکنون بعینه موجود است دارای ترتیب خاصی در دسته بندی احادیث نیست… پس از آنکه اصول در بین جوامع پراکنده شده، دیگر رغبت به استنساخ آنها کاهش یافت، زیرا استفاده از این اصول به دلیل بی نظمی احادیثش مشکل بود، کم کم نسخه های قدیمی اصول هم از بین رفت. از جمله نسخه هایی که در کتابخانه شاپور درکرخ بغداد بود با ورود «طغرل بیک» اولین پادشاه سلجوقی به بغداد در سال 448 آتش زده شد. ولی خوشبختانه این واقعه پس از آن بود که شیخ طوسی کتابهای تهذیب و استبصار خود را نوشته و آنها را از این اصول فراهم آورده بود، البته بسیاری از این اصول به صورت اولیه خویش تا عصر «محمد بن ادریس حلی» باقی بود و او از آنها مستطرفات السرائر را فراهم آورد. برخی از این اصول به دست «سید رضی الدین علی بن طاووس» (ت664) رسید و از آنها در تصانیف خود بهره جست (چنانچه در کشف المحجة متذکر شده است). سپس با گذر زمان این اصول از بین رفتند و در عصر ما تنها اندکی از آنها بعینه موجود است و باقی آنها در ضمن کتب اربعه و جوامع حدیثی پراکنده هستند.100

6 فهرست برخی از اصول اربعمأة

1 اصل آدم بن الحسین النخاس الکوفیّ، نجاشی گوید این اصل را «اسماعیل بن مهران بن ابی نصر کوفی» که از اصحاب امام رضا(ع) است از او روایت کرده است، (رجال النجاشی، ص104؛ رجال الطوسی، ص143؛ الذریعة، ج2، ص135).

2 اصل آدم بن المتوکل ابوالحسن بیاع اللوءلوء الکوفیّ. نجاشی گوید عبیس بن هشام الناشری که از اصحاب امام رضا(ع) است این اصل را از او روایت می کند، (رجال النجاشی، ص104؛ الفهرست، ص5؛ الذریعة، ج2، ص135.)

3 اصل ابان بن تغلب بن رباح البکری من آل بکر بن وائل الجدیدی، مولی بن جریر از اصحاب امام سجاد، باقر و صادق(ع) است و بسیار مورد توجه امامان به گونه ای که امام باقر(ع) ایشان را مأمور به فتوا در مسجد مدینه می کند و امام صادق(ع) در مرگ او فرمودند: «لقد اوجع قلبی موت ابان»، (رجال النجاشی، ص10؛ الفهرست، ص5 و 6؛ معالم العلماء، ص23؛ الذریعة، ج2، ص135).

4 اصل ابان بن عثمان الاحمر الجبلّی. او از اصحاب اجماع بوده است و این اصل را از ابو احمد محسن بن احمد البجلی که از اصحاب امام رضا(ع) است روایت می کند، (رجال النجاشی، ص13؛ الفهرست، ص8؛ الذریعة، ج2، ص135).

5 اصل ابان بن محمد البجلّی، معروف به سندیّ البزار. او خواهرزاده «صفوان بن یحیی» است. سید بن طاوس در «الاقبال» از آن اصل یاد کرده و نسخه ای نزد او موجود بوده است، (رجال النجاشی، ص14؛ الذریعة، ج2، ص136).

6 اصل ابراهیم بن ابی البلاد. لقب او ابو اسماعیل، نامش یحیی بن سلیم یا سلیمان و کنیه اش ابراهیم ابویحیی بوده است، (رجال النجاشی، ص22؛ الفهرست ص9؛ معالم العلماء، ص4؛ الذریعة، ج2، ص136).

7 اصل ابراهیم بن صالح. ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» نسب او را چنین یاد کرده و «کتاب الغیبة» را از آثار «ابراهیم بن صالح الانماطی الکوفی» دانسته که روشن می سازد انماطی غیر از شخص مورد نظر ماست. با این حال در برخی نسخه های «معالم العلماء»، «له کتاب» ذکر شده است. (معالم العلماء، ص5؛ الذریعة، ج2، ص136).

8 اصل ابراهیم بن عبدالحمید. از اصحاب امام صادق(ع) بوده و امام رضا(ع) را هم درک کرده است. محمد بن ابی عمیر و صفوان بن یحیی از او نقل روایت می کنند، (الفهرست، ص14؛ رجال النجاشی، ص20؛ الذریعة، ج2، ص136).

9 اصل ابراهیم بن عثمان مکنّی به ابی ایوب الخزاز الکوفی. از اصحاب امام باقر و صادق(ع)، محمد بن ابی عمیر و صفوان بن یحیی از او روایت می کنند، (الفهرست، ص14؛ معالم العلماء، ص4؛ الذریعة، ج2، ص136).

10 اصل ابراهیم بن عمر الیمانی الصنعانی. از اصحاب صادقین(ع) او از ابی بکر عبدالرزاق ابن همام بن نافع الصنعانی الحمیری روایت می کند. شیخ در فهرست درباره او گفته است: «له اصل»، ولی در اصحاب باقر(ع) او را از رجالی بر شمرده که اصولی دارند و حماد بن عیسی از او این اصول را روایت می کند. لذا گویا او اصول متعددی داشته است (الفهرست، ص15؛ معالم العلماء، ص5؛ الذریعة، ج2، ص136).

11 اصل ابراهیم بن مسلم بن هلال الضریر الکوفی. نجاشی گوید: شیوخ ما او را از اصحاب اصول می دانند. ابوالقاسم حمید بن زیاد بن حماد الدهقان الکوفی (م310ه) از او روایت می کند. علامه تهرانی متذکر می شود که شاید این از جمله اندک اصولی باشد که پس از عصر صادق(ع) نوشته شده است، (رجال النجاشی، ص25؛ الذریعة، ج2، ص136).

12 اصل ابراهیم بن مهزم الاسدی الکوفیّ معروف به ابن ابی بردة. نجاشی از او با تعبیر «ثقه ثقه» یاد می کند. از ابی عبداللّه و ابی الحسن(ع) روایت می کند و عمر طولانی کرد. شیخ در فهرست او را دارای اصل می داند . حسن بن محبوب از او روایت می کند، (الفهرست، ص18؛ رجال النجاشی، ص22؛ معالم العلماء، ص3؛ الذریعة، ج2، ص137).

13 اصل ابراهیم بن نعیم العبدیّ، ابا الصباح. از اصحاب صادقین(ع) است. صفوان بن یحیی (ت210) از او روایت می کند، (الفهرست، ص375؛ الذریعة، ج2، ص137).

14 اصل ابراهیم بن یحیی. او اصلی دارد که حمید بن زیاد از ابراهیم بن سلیمان از او روایت می کند، (الفهرست، ص19؛ معالم العلماء، ص4؛ الذریعة، ج2، ص138 و 137).

15 اصل ابی عبداللّه بن حماد الانصاری. این اصل نزد سید بن طاوس موجود بوده و در کتاب «الاقبال» از آن نقل کرده است. در کتابهای رجالی ترجمه ابی عبداللّه بن حماد نیامده است. شاید جز و اصحاب صادق(ع) با نام حسین بن حماد بن میمون ابوعبداللّه العبدی الکوفی ازاو نام برده شده است، چنانکه در «رجال نجاشی» آمده است، و شاید ابومحمد عبداللّه باشد، چنانکه در «الکامل» اثر ابن قولویه (ص112 114) آمده است، (الذریعة، ج2، ص138).

16 اصل ابی محمد الخزاز. شیخ طوسی از او به «الخزاز» یاد می کند و در معالم العلماء با عنوان «الجزار» محمد بن ابی عمیر از او روایت می کند (الذریعة، ج2، ص138؛ الفهرست، ص380).

17 اصل احمد بن الحسن بن سعید بن عثمان القرشی. نجاشی از او با عنوان «احمد بن حسین» یاد کرده ولی شیخ در رجالش از او با عنوان «احمد بن محمد بن حسنین» یاد می کند. کنیه او ابوعبداللّه است، (الفهرست، ص27؛ رجال النجاشی، ص83؛ الذریعة ج2، ص138 و 139).

18 اصل احمد بن الحسین بن عمر بن یزید الصیقل. کنیه او ابوجعفرکوفی است. از ابی عبداللّه و ابی الحسن(ع) روایت می کند. جدّ او محمد بن یزید بیاع السابری است، (رجال النجاشی، ص83، الذریعة، ج2، ص139).
19 اصل احمدبن عمر الحلال (بیاع الحل)، شیخ طوسی در رجالش او را در شمار اصحاب امام رضا(ع) نام می برد و می گوید: «کوفی انماطی ثقه، ردی الاصل»، یعنی بر اصل او به دلیل اشتمالش بر مسائلی چون تصحیف یا غلط و… اعتماد نمی شود. مامقانی در «تنقیح المقال» در این مسئله مفصلاً صحبت کرده است، ( رجال الطوسی، ص368؛ الذریعة، ج2، ص139).

20 اصل احمد بن محمد بن عمار ابی علی الکوفی (ت346)؛ (الفهرست، ص45، رجال النجاشی، ص95؛ الذریعة، ج2، ص139).

21 اصل احمد بن یوسف بن یعقوبه الجعفی، (رجال النجاشی، ص127؛ الذریعة، ج2، ص140).

22 اصل ادیم بن الحر الجعفی. کنیه او ابی الحرامت و کشی گوید: از امام صادق(ع) چهل و چند حدیث روایت می کند، (رجال النجاشی، ص106؛ مجمع الرجال، ج1، ص179؛ الذریعة، ج2، ص140).

23 اصل اسباط بن سالم ابی علی الکوفی بیاع الزطی، از او محمد بن ابی عمیر روایت می کند، (الفهرست، ص52؛ رجال النجاشی، ص206؛ معالم العلماء، ص28؛ مجمع الرجال، ج2، ص184؛ الذریعة، ج2، ص140.)

24 اصل اسحاق بن جریر بن یزید بن جریر بن عبداللّه البجلّی الکوفی. از اصحاب امام صادق و کاظم(ع) بوده است. محمد بن ابی عمیر و حسن بن محبوب از او روایت می کنند. (الفهرست، ص53؛ معالم العلماء، ص26؛ الذریعة، ج2، ص141).

25 اصل اسحاق بن عمار بن موسی الساباطی. از اصحاب امام صادق(ع) بوده است. محمد بن ابی عمیر از او روایت می کند. طوسی در فهرست گوید: او فطحی و ثقه است. او غیر از اسحاق بن عمار بن حیان الصیرفی الکوفی است، (الفهرست ص54؛ معالم العلماء ص26؛ الذریعة، ج2، ص141).

26 اصل اسماعیل بن ابان. در بعضی از نسخه های فهرست شیخ آمده که «له کتاب»، (الفهرست، ص55؛ معالم العلماء، ص9؛ مجمع الرجال، ج2، ص203؛ الذریعة، ج2، ص141).

27 اصل اسماعیل بن بکیر. ابراهیم بن سلیمان کوفی از او روایت می کند، (الفهرست، ص56، معالم العلماء، ص10؛ الذریعة، ج2، ص141).

28 اصل اسماعیل بن جابر، ابن شهر آشوب نقل می کند که در نسخ فهرست شیخ آمد: «له کتاب و له اصل» ولی تهرانی گوید: در نسخه هایی که ما رویت کردیم فقط «له کتاب» آمده است، ( الفهرست، ص56؛ معالم العلماء ص10؛ الذریعة، ج2، ص142).

29 اصل اسماعیل بن دینار، (الفهرست، ص56؛ معالم العلماء، ص10؛ الذریعة، ج2، ص142).

30 اصل اسماعیل بن عثمان بن ابان. احمد بن میثم بن فضل بن دکین از او روایت می کند. در عبارت شیخ در رجال آمده است: «روی عنه حمید کتاب الملاحم و کتاب الدلالة و غیرذلک من الاصول»، (الفهرست، ص57؛ معالم العلماء، ص10؛ الذریعة، ج2، ص142).

31 اصل اسماعیل بن محمد. محمد بن ابی عمیر از او روایت می کند. عنایة الله قهپایی درحاشیه کتاب «مجمع الرجال» احتمال داده او همان «اسماعیل بن محمد» است که شیخ در فهرست گفته کتاب اسماعیل بن الحکم را که از اصحاب امام سجاد(ع) است از او روایت می کند، (الفهرست، ص60؛ الذریعة، ج2، ص142؛ مجمع الرجال، ج1، ص222 و 223).

32 اصل اسماعیل بن عمار. او از اصحاب امام صادق و فطحی بوده ولی ثقه است. تنها صاحب معالم او را از اصحاب اصول بر شمرده است، (معالم العلماء، ص10؛ الذریعة، ج2، ص142).

33 اصل اسماعیل بن مهران بن محمد بن ابی نصر السکونی الکوفی. او از جماعتی از اصحاب امام صادق(ع) روایت می کند و امام رضا(ع) را ملاقات کرده است. شیخ در فهرست او را دارای اصل دانسته است. محمد بن الحسین بن ابی الخطاب از او روایت می کند، (الفهرست، ص42؛ معالم العلماء، ص10؛ اختیار معرفة الرجال، ص589؛ الذریعة، ج2، ص143).

34 اصل ایوب بن الحرّ الجعفی معروف به اخی أدیم. از اصحاب امام صادق و کاظم(ع) است و محمد بن خالد برقی از او روایت می کند. (رجال النجاشی، ص103؛ مجمع الرجال، ج1، ص245؛ الفهرست ص64؛ الذریعة، ج2، ص143).

35 اصل بشار بن یسار العجلی الکوفی. از اصحاب امام صادق(ع) است. محمد بن ابی عمیر از او روایت می کند. (الفهرست، ص68؛ معالم العلماء، ص29؛ الذریعة، ج2، ص143).

36 اصل بشر بن مسلمة الکوفی. از اصحاب امام صادق است، محمد بن ابی عمیر از او روایت می کند. (الفهرست، ص68، معالم العلماء، ص28؛ الذریعة، ج2، ص143.)

37 اصل بعض القدماء، که علامه تهرانی آن را از مصادر بحار دانسته است و احتمال داده با توجه به بعضی قرائن، مؤلف آن «هارون بن موسی تلعکبری» است، (الذریعة، ج2، ص143).

38 اصل بکر بن محمد الازدی المعمر الجلیل من آل نعیم الغامدیین. در کوفه ابوطالب عبدالله بن الصلت قمی که از اصحاب رضا(ع) است از او روایت می کند، (رجال النجاشی، ص108؛ الفهرست، ص70؛ معالم العلماء، ص28، الذریعة، ج2، ص143).

39 اصل بندار بن محمد بن عبدالله. علامه تهرانی گوید: او ابا القاسم عبدالله ملقب به «بندار ابن عمران الجنابی البرقی» پدر «محمد بن ابی القاسم» ملقب به «ماجیلویه» نیست. (در صورتی که قهپایی این احتمال را داده است) و نیز گوید:او جدّ علی بن محمد بن بندار که از مشایخ کلینی بوده هم نیست، بلکه جد او «بندار بن عاصم الذهلی القمی» است، (الفهرست، ص279؛ رجال النجاشی، ص114؛ الذریعة، ج2، ص144).

40 اصل ثابت بن ابی صفیة دینار ابی حمزه الثمالی. (رجال الطوسی، ص517؛ الذریعة، ج2، ص144).

41 اصل جابر بن یزید الجعفی. از اصحاب امام باقر و صادق(ع) بوده است، (الفهرست، ص73؛ معالم العلماء، ص32؛ الذریعة، ج2، ص144).

42 اصل جعفر بن محمد بن شرع الحضرمی. از اصولی است که اکنون بعینه موجود است. او در آن از اصحاب ائمه مثل حمید بن شعیب السبیعی و عبداللّه بن طلحه النهدی وابی الصباح الکنانی و جابر الجعفی و ذریح بن یزید المحاربی و دیگران روایت می کند، (الاصول ستة عشر، ص126 تا ص128؛ الذریعة، ج2، ص144).

43 اصل جمیل بن دراج ابی علی النخعی. از اصحاب امام صادق(ع) صفوان بن یحیی از او روایت می کند، (الفهرست، ص80؛ معالم العلماء، ص32؛ رجال النجاشی، ص126 و 127؛ الذریعه، ج2، ص145).

34 اصل جمیل بن صالح الاسدی. از اصحاب امام صادق و کاظم(ع) است که از ایشان روایت می کند. محمد بن ابی عمیر و حسن بن محبوب از او روایت می کند، (الفهرست، ص80؛ رجال النجاشی، ص127؛ معالم العلماء، ص32؛ الذریعة، ص2، ص145).

45 اصل الحارث بن الاحول هو ابوعلی الحارث بن ابی جعفر مؤمن الطاق ، (معالم العلماء، ص290).

46 اصل حبیب بن المعلّل المداینی الخثعمی. (الفهرست، ص83؛ معالم العلماء، ص38؛ رجال النجاشی، ص141).
47 اصل ابی محمد حریز بن عبدالله السجستانی الازدی الکوفی. (الفهرست، ص85؛ رجال النجاشی، ص144 و 145).
48 اصل الحسن بن ایوب. (رجال النجاشی، ص113؛ الفهرست، ص87).
49 اصل الحسن بن رباط البجلّی الکوفی. (الفهرست، ص89؛ معالم العلماء، ص35، رجال النجاشی، ص46).

50 اصل الحسن بن زیاد العطار الکوفی. (رجال النجاشی، ص47؛ الفهرست، ص96، معالم العلماء، ص34).

51 اصل الحسن بن صالح بن حیّ الاحول. (الفهرست، ص90؛ معالم العلماء، ص34؛ رجال النجاشی، ص50).

52 اصل الحسن بن موسی بن سالم الحناط الکوفی. (الفهرست، ص98؛ معالم العلماء، ص34؛ مجمع الرجال، ج2، ص156).

53 اصل الحسین بن ابی العلاء الخفّاف: (معالم العلماء، ص38، الفهرست، ص99 و 100).

54 اصل الحسین بن ابی غندر الکوفی. (الفهرست، ص100؛ معالم العلماء ص41).

55 اصل حسین بن عثمان بن شریک بن عدی العامریّ الکوفی. (الفهرست، ص107 و 106). علامه تهرانی می گوید: این کتاب بعینه به روایت تلعکبری از ابن عقده از مؤلفش موجود است، (الذریعة ج2، ص147؛ ر.ک: الاصول الستة عشر، ص108 تا 114).

56 اصل حفص بن البختری الکوفی البغدادی. (الفهرست؛ ص111؛ معالم العلماء، ص43).

57 اصل حفض بن سالم ابی ولاّد الحناط. (الفهرست، ص112؛ رجال النجاشی، ص135).

58 اصل حفص بن معرقة العمریّ، (الفهرست، ص112؛ رجال النجاشی، ص135؛ معالم العلماء، ص43).

59 اصل حفص بن عبدالله السجستانی الکوفی. (الفهرست، ص112، معالم العلماء، ص44).

60 اصل الحکم بن ایمن الحنّاط الکوفیّ. (الفهرست، ص113و 114؛ رجال النجاشی، ص137).

61 اصل الحکم بن مسکین ابی محمد الکوفی المکفوف. (الفهرست، ص113).

62 اصل حمید بن زیاد بن حمادبن زیاد الدهقان الکوفی. (الفهرست، ص118؛ معالم العلماء، ص43).

63 اصل حمید بن المثنی العجلیّ الکوفیّ الصیرفیّ. (الفهرست، ص119).

64 اصل خالد بن ابی اسماعیل الکوفیّ. (الفهرست، ص121؛ معالم العلماء، ص46).

65 اصل خالد بن صبیح الکوفیّ. (الفهرست، ص121، معالم العلماء، ص46).

66 اصل خالد بن عبداللّه بن سدیر بن حکیم بن صهیب الصیرفیّ. (الفهرست، ص147 و 148).

67 اصل خلاّد السندیّ (السدی) البزاز الکوفی. (الفهرست، ص124).
علامه تهرانی می گوید اصلی مختصر است که بعینه به روایت تلعکبری از ابن عقده با اسنادش از خلاّد موجود است. (الذریعة، ج2، ص149).

68 اصل داود بن زربی ابی سلیمان الخندقیّ البندار. (رجال النجاشی، ص160؛ الفهرست، ص128؛ معالم العلماء، ص48).

69 اصل داود بن کثیر الرقّیّ. (الفهرست، ص133؛ معالم العلماء، ص48).

70 اصل ذریم بن محمد بن یزید المحاربیّ، (الفهرست، ص136؛ معالم العلماء، ص49).

71 اصل ربعی بن عبدالله بن الجارود ابن نعیم البصری. (الفهرست، ص136؛ معالم العلماء، ص50).

72 اصل ربیع بن محمد بن عمر بن حسّان الأصمّ المسلیّ. (الفهرست، ص137؛ رجال النجاشی، ص164؛ معالم العلماء، ص50).

73 اصل رفاعة بن موسی الاسدیّ الکوفیّ النخّاس. (معالم العلماء، ص50، الفهرست، ص139؛ رجال النجاشی، ص438).

74 اصل زرعة بن محمد الحضرمیّ. (الفهرست، ص143؛ الذریعة، ج2، ص150).

75 اصل زکار بن یحیی الواسطی. (الفهرست، ص144؛ الذریعة، ج2، ص150).

76 اصل زیاد بن مروان الفندیّ ابی الفضل الواقفیّ. (الذریعة، ج2، ص150).

77 اصل زیاد بن المنذر ابی الجارود الاعمیّ. (الفهرست، ص146؛ الذریعة، ج2، ص150).

78 اصل زید الزراد. (معالم العلماء، ص51) علامه تهرانی می نویسد: از اصولی است که اکنون موجود است، (الذریعة، ج2، ص151).

79 اصل زید الزسیّ. (الفهرست، ص147؛ معالم العلماء، ص51).

80 اصل سعد بن ابی خلف معروف به الزام الکوفی الفهرست، ص159؛ معالم العلماء، ص52).

81 اصل سعدان بن مسلم العامریّ الکوفی. (الفهرست، ص154؛ معالم العلماء، ص55).

82 اصل سعید الاعرج سعید بن عبدالرحمن الاعرج السمّان ، (الفهرست، ص156؛ معالم العلماء، ص55).

83 اصل سعید بن غزوان الاسدیّ الکوفی، (الفهرست، ص155؛ معالم العلماء، ص55).

84 اصل سعید بن مسلمة بن هشام بن عبدالملک بن مروان الدمشقی. (الفهرست، ص156؛ معالم العلماء، ص55).

85 اصل سعید بن یسار العنبیعیّ الکوفیّ. (الفهرست، ص156؛ معالم العلماء، ص55).

86 اصل سفیان بن صالح. (الفهرست، ص157؛ معالم العلماء، ص58).

87 اصل سلام بن ابی عمرة (عمیرة) الخراسانی الکوفی، علامه تهرانی گوید: از اصولی است که تلعکبری از ابن عقده با اسنادش به مؤلف روایت کرده و موجود است، (الذریعه، ج2، ص152؛ الاصول الستة عشر، صص121 117).

88 اصل سلیم بن قیس الهلالیّ ابن صادق العامری الکوفی التابعی.

89 اصل شعیب بن اعین الحدّاد الکوفی. (الفهرست، ص166؛ معالم العلماء، ص59).

90 اصل شعیب بن یعقوب العقرقوفی. (الفهرست، ص166؛ معالم العلماء، ص58).

91 اصل شهاب بن عبدربّه الاسدی الصیرفی الکوفی. (الفهرست، ص167؛ معالم العلماء، ص59).در «مقدمه المعجم المفهرس لالفاظ احادیث البحار» با عنوان، «شهاب بن عبداللّه» آمده است.

92 اصل صالح بن رزین الکوفیّ. (الفهرست، ص168؛ معالم العلماء، ص58).

93 اصل ظریف بن ناصح الکوفیّ البغدادیّ. (رجال النجاشی، ص209، الفهرست، ص173). علامه تهرانی می گوید: شیخ و نجاشی تصانیف او را با عنوان «کتاب» معرفی کرده اند؛ مثل «کتاب دیات»، در حالی که با تعریفی که از اصل ارائه شد آن از اصول معتمد است، (الذریعة، ج2، ص160).

94 اصل عاصم بن الحمید الحناط الکوفی. (الذریعة، ج2، ص162).
علامه تهرانی گوید: این از اصول است که اکنون موجود است، (الاصول الستة عشر، صص 43 21).

95 اصل عباد العضوی ابی سعید الکوفیّ. از اصولی است که اکنون موجود است، (الاصول الستة عشر، صص21 15؛ الذریعة، ج2، ص163).

96 اصل عبدالله بن سلیمان الصیرفیّ العبسیّ الکوفی، (رجال النجاشی، ص225؛ الذریعة، ج2، ص163).

97 اصل ابو محمد عبدالله بن محمد الیمنی. این اصل در «الذریعه» نام برده نشده و سید بن طاووس در «جمال الاسبوع» (ص483) از آن نام برده است.

98 اصل عبدالله بن یحیی الکاهلیّ. از اصولی است که اکنون بعینه موجود است، (الذریعة، ج2، ص163؛ الاصول الستة عشر، صص117 114).

99 اصل عبدالله بن الهیثم الکوفی. (رجال النجاشی، ص227، الذریعة، ج2، ص163).

100 اصل عبدالملک بن حکیم الخثعمیّ الکوفیّ، این نیز از اصولی که بعینه به روایت تلعکبری از ابن عقده از مؤلفش موجود است، (الذریعة، ج2، ص163؛ الاصول الستة عشر، صص102 98).

101 اصل علی بن ابی حمزة واسم ابن حمزه سالم البطاینی الکوفیّ. (الفهرست، ص210؛ معالم العلماء ص47).

102 اصل علی بن احمد بن ابی القاسم الکوفی العلویّ. (معالم العلماء ص14؛ رجال النجاشی، ص265؛ مجمع الرجال، ج4، ص162).

103 اصل علی بناسباط الکوفی. (الفهرست، ص211؛ معالم العلماء، ص63).

104 اصل علاء بن رزین القلاء الثقفیّ. از اصولی است که بعینه در عصرما موجود است، (الذریعه، ج2، ص164؛ الاصول الستة عشر، صص158 150).

105 اصل علی بن اسماعیل بن شعیب بن میثم بن یحیی الکوفیّ. (الذریعة، ج2، ص164؛ الفهرست، ص212). سید بن طاوس در «غیاث سلطان الوری» (ص7) و «اقبال الاعمال» (ص304) از آن نام برده است.

106 اصل علی بن عبدالواحد النهدیّ. (رجال النجاشی، ص137؛ الذریعة، ج2، ص165).

107 اصل علی بن رثاب ابی الحسن الکوفیّ. (الفهرست، ص221؛ معالم العلماء، ص62).

108 اصل عمار بن موسی الساباطیّ. این اصل در «الذریعه» ذکر نشده است و تنها سید بن طاوس آن را به مؤلفش نسبت داده است، (مکتبة… سید بن طاووس، ص176).

109 اصل قاسم بن اسماعیل القرشی ابن محمد المنذر، (الذریعة، ج2، ص165 به نقل از منهج المقال).

110 اصل مثنی بن الولیه الحنّاط الکوفی. از اصولی است که اکنون موجود است، (الذریعة، ج2، ص165؛ الاصول الستة عشر، صص 108 102).

111 اصل محمد بن ابی عمیر. این اصل در «الذریعه» ذکر نشده و تنها سید بن طاوس از آن نام برده است، (فرج المهموم، ص87ت؛ فتح الابواب، ص148؛ جمال الاسبوع، ص419).

112 اصل محمد بن جعفر البزاز القرشی. از اصولی است که اکنون به روایت تعلکبری موجود است، (الذریعه، ج2، ص165 و 166؛ الاصول الستة عشر، صص98 94).

113 اصل محمد بن قیس الاسدیّ ابی نصر الکوفی. (الذریعة، ج2، ص166). شهید ثانی در شرح درایه بدان تصریح کرده است.

114 اصل محمد بن قیس البجلیّ ابی عبدالله. (الفهرست، ص313؛ الذریعة، ج2، ص166). شهید ثانی به آن تصریح کرده است.

115 اصل محمد بن مثنی بن القاسم الحضرمیّ. از اصولی است که به روایت تلعکبری به دست ما رسیده است، (الذریعة، ج2، ص166، الاصول الستة عشر، صص94 83).

116 اصل مروک بن عبید بن سالم بن ابی حفصة. (رجال النجاشی، ص425).

117 اصل مسعدة بن زیاد الربعی الکوفی. (رجال النجاشی، ص415؛ خاتمه وسائل الشیعة، ص165).

118 اصل معاویة بن حکیم. این اصل در «الذریعة» ذکرنشده و تنها سید بن طاووس از آن نام برده است، (فرج المهموم، ص91؛ مکتبة… سید بن طاووس، ص178).

119 . اصل وهب بن عبدربّه بن ابی میمونة بن یسار الاسدیّ. (الفهرست، ص349؛ معالم العلماء، ص127).

120 اصل هشام بن الحکم ابی محمد الشیبانی الکوفی. (رجال النجاشی، ص633؛ الفهرست، ص335).

121 اصل هشام بن سالم الجوالیقی. (الفهرست، ص356؛ رجال النجاشی، ص434؛ اقبال الاعمال، ص104؛ معالم العلماء، ص129).

122 اصل یونس بن بکیر. تنها سید بن طاووس از آن نام بوده، (مهج الدعوات، ص253؛ مکتبة… ص180). در «الذریعة» نام آن نیامده است.
1 . لازم به ذکر است که در انجام این پژوهش از راهنماییهای جناب آقای دکتر حجتی و حجة الاسلام مهدوی راد بسیار استفاده کرده ام.
2 . مفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده اصل.
3 . معجم الوسیط، دار احیاء، ج1، ص20
4 رجال السید مهدی بحر العلوم (فوائد الرجالیّة)، چاپ اول: تهران، مکتبة الصادق، 1363ه.، ج2، ص367
5 . نک: الفهرست، محمد بن حسن طوسی، تحقیق: محمد صادق بحر العلوم، قم، منشورات رضی، ص122؛ رجوع شود به: دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، حسن امین، چاپ سوم: بیرون، دارالتعارف، 1986، ج2، ص33، مقاله آقای جلالی.
6 . معجم الرجال، علامه قهپایی، ج1، ص9
7 . فوائد الوحید البهبهانی (ضمیمه رجال الخاقانی)، ص32؛ علم الحدیث، کاظم مدیر شانه چی، ص72
8 . رجوع کنید به: دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج2، ص33؛ المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار، مقدمه کتاب، محمد علی مهدوی راد؛ تلخیص مقباس الهدایة، علی اکبر غفاری، چاپ اول، تهران، جامعة الامام الصادق(ع)، ص160
9 . فوائد الوحید البهبهانی، ص34
10 . تلخیص مقباس الهدایه، ص160
11 . الذریعة الی تصانیف الشیعة، آقا بزرگ تهرانی، ج2، ص125 و 126
12 . رجوع کنید به: دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج2، ص33؛ معجم المفهرس لالفاظ احادیث بحار الانوار ، مقدمه کتاب.
13 . الذریعة، ج2، ص151
14 . فوائد الوحید البهبهانی، ص32
15 و 16 . تلخیص مقباس الهدایة، ص160
17 . الذریعة، ج2، ص134
18 . قاموس الرجال، محمد تقی شوشتری، قم، انتشارات اسلامی، ج1، ص65
19 . رجال الطوسی، قم، منشورات رضی، 1380ه.، ص 440
20 . همان، ص350
21 . همان، ص440
22 . همان، ص441
23 . مجمع الرجال ، ج4، ص120
24 . رجال الطوسی، ص517؛ مجمع الرجال، ج6، ص307
25 . رجال النجاشی، تحقیق، سید موسی شبیری زنجانی، انتشارات اسلامی، ص20
26 . رجال الطوسی، ص 102
27 . مجمع الرجال، ج6، ص204؛ رجال الطوسی، ص449
28 . مجمع الرجال، ج2، ص253؛ رجال الطوسی، ص420
29 . الفهرست، شیخ طوسی، ص1 و 2
30 . الذریعة، ج24، ص316. به این ترتیب با توجه به جدولی که ارائه خواهد شد می توان ترادف نسبی اصل و کتاب را در زمان امام صادق(ع) نتیجه گرفت.
31 . قاموس الرجال، ج1، ص65
32 . دلیل آن را در پایان این بحث ذکر می کنیم.
33 . اعیان الشیعة، سید محسن امین، تحقیق: حسن امین، بیروت، دارالتعارف، 1986م، ج1، ص140
34 . دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج2، ص32
35 . همان، ص34
36 . پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، مجید معارف، مؤسسه فرهنگی و هنری ضریع، ص178 180
37 . الفهرست، ص142
38 . الذریعة، ج2، ص145
39 و 40. رجال النجاشی، انتشارات اسلامی، ص144، شماره 375
41 . الفهرست، شیخ طوسی ، ص142
42 . همان، ص97 174
43 . قاموس الرجال، ج1، ص64
44 . فوائد الوحید البهبهانی، ص32؛ و نیز رجوع کنید به: تلخیص مقباس الهدایة، ص161
* پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص183 187
45 این نظر نگارنده است؛ در هیچ یک از منابع نیافتیم که قائل باشند پس ازعصر امام حسن عسکری(ع) هم ممکن است اصلی تدوین شده باشد، ولی با توجه به اینکه ممکن است روایات اصل با یک واسطه از امام اخذ و سپس نگارش شده باشد، ممکن است برخی از این اصول، اندکی پس از عصر امام عسکری(ع) تدوین شده باشند.
46 . الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، محمد بن نعمان شیخ مفید، ص253؛ معالم العلماء، ابن شهر آشوب، نجف، مطبعة حیدریة، 1380ه، ص3
47 . معالم العلماء، ص3
48 . الذریعة، ج2، ص131
49 . اعیان الشیعة، ج1، ص140
50 . القوامیس، ص73
51 . المعتبر، ص5
52 . الذکری، ص6
53 . وصول الاخیار الی اصول الاخبار، ص40
54 . الرواشح السماویة فی شرح الاحادیث الامامیة، میرداماد، قم، کتابخانه آیة اللّه مرعشی، 1405ه، ص98 و 99
55 . الإعلام الوری بأعلام الهدی، ابن علی فضل بن حسن طبرسی، تحقیق:علی اکبر غفاری، چاپ اول، بیروت، دار المعرفة، 1399ه، ص276
56 دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج1، ص44
57 . رجوع کنید به : الرعایة الی علم الدرایة، شهید ثانی، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی، 1408، ص17.
58 . اعیان الشیعة، ج1، ص140
59 . وسائل الشیعة، ج1، ص (مقدمه کتاب).
60 . تفضیل این دلایل را در مقاله های محمد حسین جلالی در دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج2، ص33 تا 36 ببینید.
61 . الذریعة، ج2، ص131
62 . وسائل الشیعه، ج20، ص49 (الفائدة الرابعة)؛ علم الحدیث، کاظم مدیرشانه چی، ص74؛ الذریعة، ج2، ص130
63 . اعیان الشیعة، ج1، ص140
64 . الذریعة، ج2، ص130
65 . نک: پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص175
66 . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، قم، المطبعة العلمیة، ج1، ص254
67 . عبارت آنان قبلا ذکر شده است.
68 . الفهرست، شیخ طوسی، مقدمه مولف؛ رجال النجاشی، مقدمه مولف.
69 . همان.
70 . الذریعة، ج2، ص131
71 . الفهرست، شیخ طوسی.
72 . همان، ص85
73 . رجال النجاشی، ص132، شماره 339
74 . دائرة المعارف الاسلامیة الشیعة، ج2، ص38
75 . الذریعة، ج2، ص135 166
76 . شیخ مفید در الارشاد (ص289) آورده است: ان اصحاب الحدیث قد جمعوا اسماء الرواة عنه من الثقات علی اختلافهم فی الآراء والمقالات فکانوا اربعة آلاف رجل.
77 . دائرة المعارف الاسلامیة الشیعة، ج2، ص38
78 . پژوهشی درتاریخ حدیث شیعه، ص177
79 . الفهرست، مقدمه مؤلف؛ مجمع الرجال، ص8
80 . به نقل از دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج2، ص37
81 . همان.
82 . الرواشح السماویه، ص98 و 99
83 . الذریعة، ج2، ص126 و 127
84 . همان.
85 . الدرایة فی مصطلح الروایة، شهید ثانی، قم، منشورات مکتبة المفید، ص17
86 . الرواشح السماویة، ص98
87 . اعیان الشیعة، ج1، ص140
88 . دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج2، ص37
89 . دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج2، ص37
90 . به نقل از پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص187
91 . وسائل الشیعة، ج20، ص96 به بعد.
92 . من لایحضره الفقیه، محمد بن علی صدوق، تصحیح: سید حسن خرسان، بیروت، دار الاضواء، 1405ه.ق، ج1، ص4 و 5
93 . فوائد الوحید البهبهانی، ص35
94 . منتهی المقال، ص11
95 . فوائد الوحید البهبهانی، ص35
96 . الذریعة، ج2، ص127
97 . معجم الرجال الحدیث، ج1، ص23
98 . همان، ص23 و 24
99 . تلخیص مقباس الهدایة، ص162
100 . الذریعة، ج2، ص134 و 135

ارسال نظر