احادیثی در فضیلت امام علی(ع) / ابوالفضل حافظیان
منابع : فصلنامه علوم حدیث، شماره 7 | تاریخ درج : ‎1386/10/5 | بازدید : 5757
کلید واژه ها :

مقدمه
محبّت و ارادت به اهل بیت(ع) اختصاص به شیعیان ندارد و در میان اهل سنّت در کنار افراد قلیلی که خلافت امام علی(ع) را از اساس مشروع نمی دانستند کسانی اصرار داشتند احادیث فضایل امام علی(ع) و سایر اهل بیت(ع) را منتشر سازند. چنین کسانی در کتب رجالی متقدم اهل سنّت با عبارت«فیه تشیع» توصیف شده اند و به دلیل نقل روایات فضایل اهل بیت(ع) مورد انتقاد قرا گرفته اند. تعداد کتب و رسایلی که غیر شیعه در فضایل امامان معصوم(ع) نگاشته اند، بسیار است. مرحوم علامه سیّد عبدالعزیز طباطبائی در کتاب«اهل البیت فی المکتبة العربیه» بیش از هشتصد کتاب و رساله از این نوع را که فقط به زبان عربی نگارش یافته، معرّفی نموده اند و در مقدمه کتاب آورده اند:
فهرست ما شامل کتابهای عربی است و ذکری از کتب فارسی و اردو و ترکی و سایر لغات به میان نیاوردیم و نیز از ذکر دیوانهای اشعار وقصایدی که در مدح و منقبت معصومان(ع) سروده شده خودداری نمودیم چرا که ذکر آنها به چند جلد فهرست بالغ می شود، و این همه در حالی است که در طول قرون گذشته به جهت حاکمیت حاکمان ظالم، همواره دوستداران اهل بیت(ع) در بلا و محنت بوده اند و در نشر فضایل و مناقب آن بزرگواران با محدودیت های فراوانی مواجه بوده اند و لکن آنچه برای خدا باشد نتیجه می دهد:«یریدون لیطفئوا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره». آری احادیث اهل بیت(ع) و فضایل آن بزرگواران منتشر گشت؛ به قول احمدبن حنبل که درباره امیرالمؤمنین علی(ع) گفت:«کتم أصحابه فضله خوفاً و کتمه أعداؤه حسداً، حتی شاع من بین ذا وذاک ما طبّق الخافقین».1
درمیان عارفان و صوفیان اهل سنّت، عشق به اهل بیت(ع) جلوه خاصی دارد. اندیشه ولایت در عقاید شیعه، مهمترین عامل جذب اهل دل به احادیث و شخصیت امامان شیعی است.
اوج حضور عقاید شیعی در عقاید عارفان و صوفیان در محیی الدین بن عربی است. کتابی با عنوان«المناقب» منسوب به اوست که برای هر امامی وصفی شیرین آورده است.
خواجه محمّد پارسا، صاحب شرح بر «فصوص الحکم» نیز در کتاب«فصل الخطاب» شرح حال دوازده امام(ع) را به تفصیل آورده است.
یکی از عالمان اهل سنت که رویه ای چنین داشته است، تاج الدین حسین بن حسن خوارزمی صاحب کتاب«المقصدالاقصی فی ترجمة المستقصی» است. وی که از عرفای بنام است و شرحی متین بر«فصوص الحکم» نگاشته و اکثر نوشته هایش صبغه عرفانی دارد، در وادی محبّت به خاندان نبوّت و رسالت نیز گوی سبقت از دیگر هم کیشان خویش ربوده است.
آنچه در اینجا می آید منتخبی است از بخش پایانی باب بیست وپنجم«المقصدالاقصی فی ترجمة المستقصی» در ذکر احادیث فضیلت امام علی(ع).
اندرسفانی(مؤلف المستقصی ) در پایان شرح حال امام علی(ع) تحت عنوان«بعضی از قضایای امیرالمؤمنین علی کرّم الله وجهه » روایاتی را در فضیلت و مناقب آن حضرت ذکر نموده است؛ از جمله: حدیث منزلت، حدیث غدیر، حدیث طیر و احادیث دیگر. خوارزمی ضمن ترجمه آن احادیث، آنها را به نظم کشیده و سپس حدود پنجاه بیت از اشعارش در مدح و منقبت مولی الموحدین(ع) را آورده است.2
پیش از ارائه این منتخب، به بیان احوال و آثار خوارزمی و نیز معرّفی اجمالی این اثر می پردازیم.
تاج الدین حسین بن حسن خوارزمی کبروی شاعر، عارف و ادیب معروف قرون هشتم و نهم هجری است. او به دلیل علایقی که از طریق عرفان و تصوّف به ولایت و آرای شیعه اثنی عشری داشته، یا به دلیل امامی بودن، به وسیله حنفیان هرات تکفیر شد و شاهرخ میرزا(807850) او را محاکمه نموده، اما تبرئه شد و به دیار خویش خوارزم بازگشت، امّا ازبکها او را در حدود سال 840هجری به شهادت رسانیدند. پیکر او در خوارزم در نزدیکی مرقد پیرش ابوالوفا(متوفی 835) به خاک سپرده شد.

تألیفات خوارزمی
خوارزمی آثار متعدّدی در عرفان، ادبیات و شعر، تاریخ و ریاضیات از خود به جای گذاشته است. آثار او غالباً به فارسی است. فهرست آثار او چنین است:

1 جواهرالاسرار و زواهرالانوار(شرح سه دفتر نخست مثنوی است که در دو جلد به چاپ رسیده است).

2 کنوزالحقایق فی رموز الدقائق(شرح منظوم مثنوی است).3

3 نصیحت نامه شاهی.

4 دیوان اشعار(بخشی از آن به نام دیوان منصور حلاج چاپ شده است و نسخه خطی دیوان در کتابخانه مجلس شورای اسلام و کتابخانه دانشگاه تهران موجود است).4

5 تحفة الابرار فی افضل الاذکار.

6 شرح قصیده برده(گزارشی به لهجه ترکی خوارزمی است بر قصیده برده بوصیری).5

7 رساله ای در عرفان.

8 اساس القواعد(در علم حساب).

9 ینبوع الاسرار فی نصائح الابرار(با مقدمه دکتر مهدی درخشان به چاپ رسیده است).

10 المقصد الأقصی فی ترجمة المستقصی.

11 شرح فصوص الحکم(با تصحیح و مقدمه نجیب مایل هروی به چاپ رسیده است).

المقصد الأقصی فی ترجمة المستقصی
موضوع کتاب، تاریخ پیامبر اکرم(ص)، خلفا و امامان معصوم(ع) است. این کتاب ترجمه«المستقصی» است که آن نیز شرح بر«المجتلی» است.
«المجتلی» و «المستقصی» هر دو از تألیفات عبدالسلام بن محمدبن[ابی] الحسن علی الحجّی الفردوسی الاندر سفانی[اندرستانی] است که از دانشمندان و محدثان قرن ششم هجری بوده است که ظاهراً در جرجان(گرگان) سکنی داشته است.
خوارزمی در مقدمه«المقصد الاقصی» می نویسد:
کتاب مستقصی که در شرح«مجتلی» است از تألیف شیخ امام و حبر همام ثقة الحفاظ رضی الحرمین ابوالکرم عبدالسلام بی محمدبن الحسن علی الحجی الفردوسی الاندرسفانی اسکنه الله فی فرادیس الجنان و تغمدّه بالرحمة والغفران در تحقیق و توضیح صفات و غزوات مصطفی و در تبیین و تشریح… خلفاء راشدین و ائمه هدی، آیتی است عظیم و عنایتی است قصوی… صاحب مستقصی در سبب تألیف کتاب آورده است که سید قراء اهل اسلام ابوالقاسم محمود بن احمد از من التماس شرح«مجتلی» کرد و التماس او مبذول داشتم.
شیخ عبدالسلام در ابتدای«المستقصی» آورده است:
جمع کردم در این کتاب به تأیید ملک وهاب، مسموعات خود را از اصول احادیث و قوانین آن و تفتیش نمودم مکتوبات و مجازات خویش را از نسخ اخبار و دواوین آن و ابتدا به ذکر مولد نبی ساختم و روایت صحیحین و موطأ را مقدم داشته، به سایر مسانید نیز پرداختم؛ بعد از آن ذکر فتوح خلفاء اربعه به تقدیم رسانیدم و اکمال مدّت خلافت به ذکر امیرالمؤمنین حسن رضی الله عنهم اجمعین کردم؛ چه مدّت خلافت او شش ماه تمام می گردد…. دیگر وصیت آنکه هر که به کتاب«مستقصی» اشتغال کند باید که کتاب«مجتلی» را مقدم دارد؛ از آنکه هرچه در این مشروح مذکور است در آن مختصر، برسبیل رمز و اشارت مرموز است، امّا همه آن مختصر در این مشروح مسطور نیست.
اندرسفانی«المستقصی» را در بیست و پنج باب تنظیم نموده است که بیست و یک باب آن مخصوص سرگذشت پیامبر اکرم(ص) است و چهار باب دیگر آن به تاریخ خلفا تا امام حسن(ع) اختصاص دارد.
خوارزمی چنانکه در مقدمه ترجمه اش آورده است، شش مقصد و یک تتمه به باب بیست و پنجم کتاب افزوده و طی آن شرح حال بقیه امامان معصوم(ع) را نیز آورده است.

«المقصد الاقصی» در منابع کتاب شناسی
«مقصد الاقصی» در منابع مختلف کتاب شناسی معرّفی شده است، از جمله«کشف الظنون»، «الذریعه»، «فهرست منزوی»، «استوری» و… اما در بعضی از منابع اشتباه هایی رخ داده است.
حاجی خلیفه این کتاب را با «مقصد الاقصی» نگاشته عزیزبن محمد نسفی، که رساله ای عرفانی است، درهم آمیخته است و در«کشف الظنون» آورده است:
المقصد الاقصی فی التصوّف لعزیز بن محمد النسفی المتوفی سنة«533» و ترجمته للمولی کمالی الدین حسین الخوارزمی… و قد شهد لتألیف الخوارزمی صاحب حبیب السیر بالفضل فی البلاغة… و ذکر ان له ترجمة مسماة بالمقصد الاقصی.6
در فهرستواره کتابهای فارسی ضمن معرفی«المستقصی فی شرح المجتلی» آمده است:
این کتاب دو ترجمه دارد: یکی به نام«المقصد الاقصی» از کمال الدین حسین خوارزمی؛ دومین آن بی نام ویژه از ناشناسی است که از خود مطالبی در مناقب امامان تا حضرت رضا[علیه السلام] بر آن افزوده است… نسخه های این دو ترجمه درهم آمیخته و نیاز به بررسی دارد.7
این درحالی است که با مطالعه متن کتاب و مشاهده قراین موجود در آن، به نظر می رسد که ترجمه خوارزمی از کتاب«المستقصی» که به«مقصد الاقصی» نامبردار است، همان است که در پایانش مترجم شرح حال ائمه هدی(ع) را افزوده است.
مترجم در ابتدای کتاب می گوید:«این کتاب شریف و نسخه لطیف راسمقصد الاقصی فی ترجمة المستقصیز نام نهادم» و به نام خود چنین تصریح کرده: «بنده ضعیف محتاج رحمت خداوند غنی قوی، حسین بی الحسن خوارزمی الکبروی رزقه الله التحلی بالصفات اللاهوتیه و التخلی من السمات الناسوتیه ».
نام خوارزمی«حسین» بوده و در اشعارش به نام خود تصریح می نماید، وی با دانشمندان خراسان ارتباط داشته و علاقه اش به اهل بیت(ع) خصوصاً امام رضا(ع) نه تنها از کتاب«مقصد الاقصی»، بلکه از دیگر تألیفاتش نیز هویداست. از علامه حسن زاده آملی که شرح «فصوص الحکم» خوارزمی را تصحیح نموده و در دست چاپ دارند نقل می کنم که فرمودند: قراینی در دست هست دالّ بر اینکه حسین خوارزمی شیعه است و به جهت نزدیکی افکارش با تشیع حداقل او را متشیع می دانیم.

نسخ خطی«المقصد الاقصی»
از«مقصد الأقصی» نسخه های کمی باقی مانده است. طبق تفحص ما نسخه خطی از این کتاب در کتابخانه های معروف ایران موجود نیست و نسخ محدود شناسایی شده، متعلق به کتابخانه های خارج از کشور است؛ از جمله نسخ ذیل:

1 نسخه کتابخانه سلیم آغا که در سال 894 ق کتابت شده است؛
2 نسخه آصفیه8 با تاریخ کتابت 1152 قمری؛
3 نسخه تفلیس که در قرن 18 میلادی استنساخ شده است؛
4 نسخه متعلق به موزه بریتانیا که از قرن شانزده میلادی است و تملکی به تاریخ 1005ق در نسخه مشاهده می شود، این نسخه در 400 برگ 23 سطری به خط نستعلیق است.9
فیلم نسخه اخیر در بین میکرو فیلم های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 1280 موجود است و در فهرست میکرو فیلم ها معرّفی شده است.10
نوشتار حاضر با استفاده از عکسی که از فیلم مذکور تهیه شده، تنظیم و تصحیح شده است.

ذکر احادیث در فضیلت امام علی(ع)
احادیث و آیات و نقل و روایات در باب فضایل ذات و مکارم صفات آن جان جهانِ صفا و جهان جان اصفیا
رباعیه:

آن شادی جان آفرینش

وان گوهر کان آفرینش

آن محرم خلوتی که آنجا

محوست نشان آفرینش

اعنی اسدالله الغالب علی بن ابی طالب کرّم الله وجهه از غایت کثرت در حدّ حصر نمی آید.
بیان فضایل آن ذات شریف و ذکر شمایل آن عنصر لطیف که آفتاب دریای کبریا و گوهر لافتی و ابن عمّ مصطفی و مخصوص به فضل«هل اتی» است در وهم و خیال ما نمی گنجد و دست عقل به میزان تصوّرش نمی سنجد.
بیت:

صفات او به دل ما فرو نیاید از آنک

عروس، سخت شگرفست وحجله، نازیبا

یکی از آن احادیث که در همه صحاح مسطورست، حدیث راست است در روز خیبر چنانک در قصه خیبر به تقدیم رسید و یکی دیگر حدیث: انت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی است که روات این حدیث از ائمه ثقات و صحابه عالی درجات کثرتی تمام دارد. آری بیت:

امام و مقدای اولیا اوستبه حضرت سالکان را رهنما اوست
که هارون است از موسی عمرانعلی را از ‎پیمبر همچنان دادن‎

و دیگر، حدیث: انا مدینة العلم و علیه بابها در باب فضیلت او به غایت شهرت رسیده است. بیت:

وجود اوست شهر علم را در

ازو شد علم در عالم مشتهر

ضمیرش گرچه خورشید مُنیرست

اگر چه دست امر او مطیرست

ضمیرش را مگو کین آفتاب است

کف او را مبر ظن کین سحابست

ضمیرش آفتاب عالم جان

کف رادش سحاب گوهر افشان

و در «صحیح مسلم» و غیر او از کتب صحاح مذکور است که: قال علی: عهد الیّ النبی صلّ اللّه علیه و سّلم انّه لایحبّک إلاّمؤمن و لایغبضک إلاّمنافق. لاجرم زهی سعادت مؤمنی که دلش سراپرده محبّت اوست و خوشا بنده ای که جانش آرزومند بندگی و خدمت اوست. آری، نظم:

از بندگی اوست بزرگی و محترم

نز خواجگی و منصب افروزی و خدم

محتاج خاک پایِ گدایانِ درگهش

شاهانِ باشکوه و امیران محتشم

برخاک آستان جلالش برابر است

قدر فقیر بی کس و سلطان با حشم

هر دل که از محبّت او روشنی نیافت

مانند چاه مظلم مملوست از ظلم

اما حدیث غدیرخم که: مَن کُنتُ مولاه فَعَلیّ مولاه اللهُمّ وال مَن والاه وَعاد من عاداه وَ انصُرمن نَصَره وَ اخذُل من خَذَلَه، مقدار پنجاه کس از صاحبه کبار در نقل آن اتفاق دارند. از زید بن ارقم منقول است به روایت ائمه کرام و اجله عظام که گفت: روزی امیرالمؤمنین علی کرّم الله وجهه با اصحاب فرمود که به خدای سوگند می دهم که در این مجلس کیست که از حضرت رسالت شنیده است که: من کنت مولاه فعلی مولاه، الحدیث؟جمعی از اصحاب برخواستند که در میان، دوازده کس بودند همه فضیلت حرب بدر دریافته و راوی که زید بن ارقم است می گوید: من نیز این حدیث از رسول شنیده بودم و در آن حالت برنخواستم و کتم شهادت کردم، لاجرم نابینا شدم.
امّا حدیث طیر را که ذکر او در ابواب گذشته گذشت ابن مردویه در کتاب «فضایل» از صدوبیست مرد معتبر روایت می کند و این حدیث، حاکم حشمی تصحیح کرده است و امام ابوالعلا می گوید: قول حاکم در حدیث مقبول است و قاضی القضاة عبدالجباربن احمد می گوید که: اگر حدیث طیر صحیح باشد هیچ شبهه ای نمی ماند که علی افضل جمیع صحابه است، بعد از آن قاضی در آخر عمر خویش پیش جمعی گفت که: حدیث طیر پیش من صحّت یافت؛ از من روایت کنید.
عیسی بن عبدالله از پدر خویش نقل می کند که گفت: مردی به ابن عباس فرمود که: سبحان الله! چه بسیار است مناقب علی بن ابی طالب، من گمان می برم که سه هزار منقبت داشته باشد؛ ابن عباس گفت: من شبهه ندارم که قریب به سی هزار هست. آری، نظم:

در مدحت او هزار طورست

زانجا که بیان مارسیده

از قصر صفای ذات پاکش

یک صفّه با صفا رسیده

از مملکت ولایت اوست

یک بقعه به اولیا رسیده

در «فضایل»، ابن مردویه11 به روایت علی کرّم اللّه وجهه آورده است که: مردی پیش رسول(ص) آمد و گفت: سزاوارترین خلایق کیست تا اطاعت او کنم؟ رسول(ص) گفت: منم. پرسید که: بعد از تو کیست؟ گفت: این مرد و به امیرالمؤمنین اشارت کرد. باز سؤال کرد که بعد از او کیست؟ فرمود که: مادر و پدر تو.
ذکر بعضی از مقامات علیّه و شرح بندی از کمالات سنیّه و توضیح آثار ولایت و تشریح انوار درایت و بیان فضایل معنویه حضرت مرتضویه را در شرح مثنویات مولویّه بر وجهی بدیع ایراد کرده ایم و در این مقام، صاحب«مستقصی» در منقبت حضرت امیرالمؤمنین قصیده عربی از قصاید اخطب الخطباء ابوالمؤید موفق احمد المکی آورده است و التزام ترجمه او خالی از تکلّف نیست و اتباع اسلوب عربی در فارسی بی شائبه تعسّف، نی، و منقبت حضرت امیرالمؤمنین و محمِدَت آن جناب خطیر به هر کسوتی طراوتی دیگر و به هر زبانی حلاوتی دیگر دارد و دعاگویی و ثناجویی آن حضرت بر فصحای قرون ماضیه و بر بلغای اقوام سالفه منحصر نیست.
آن مفخر اخیار و ساقی ابرار را در گوشه هر میکده ای مستی است و در بُن هر خُم، می پرستی. بیت:
جام ده ساقی و بین از خم مگر گر بنگری
در بُن هر خُم به هر میخانه یابی تو خمی
چه کم ارمی به دور چشم مستش،که در هر گوشه ای میخانه ای هست. اگر رندی مست شد مستی دیگر هشیار شد و اگر مستی در خواب رفت مستی دیگر بیدار کرد.
بیت:

مطرب چرا بیکار شد ساقی چرا هشیار شد

مستی اگر در خواب شد چشمی دیگر بیدار شد

سنّت الهی جل جلاله چنان جاری شده که هرگز این دریا، بی گوهر و این باغ، بی ثمر نماند و اگر درّی ناچیز شود، درّی دیگر جای او بیاراید و اگر ثمری به آخر رسد، ثمری دیگر بیاراید. بیت:

درین باغ هر دم بری می رسد

یکی می برد دیگری می رسد

بخشنده بنده نواز و بخشاینده بی نیاز از خزانه رحمت و میخانه حکمت، جامه پوشانیده و جامی نوشانیده که هرگز دو جامه به هم باز نخواهد و از دو جام یکی به یکی نماند، هر جامه را طرازی دیگر است و هر جام را اهزازی دیگر. هر گلی را طراوتی دیگر است و هر شِکری را حلاوتی دیگر، هر شاهدی را عشوه ای دیگر است و هر شرابی را نشوه ای دیگر. بیت:

هر صدفی را گهری داده اند

هر شجری را ثمری داده اند

نه قابل آن عربی مغز بود و نی ما پوست؛ نه ما همه هیچیم و هر چه هست همه اوست؛ نه ما مسیم و او کیمیا و نه ما خاکیم و او توتیا. اگر عربی را فصاحتهاست امّا فارسی را نیز ملاحتهاست، در دُرج ما نیز گوهرهاست و در برج ما نیز اخترهاست.
ما را نیز از خوان محبّت شاه بخشی است و لایق میدان منقبت او رخشی، لاجرم قصیده ای از مناقب آن جناب خطیر هم از نتایج طبع این فقیر ایراد کرده شد و قصیده این است. بیت:

ای دور مانده از حرم کبریا

سوی وطن رجوع کن از خطّه خطا

در خارزار انس چرا می بری به سر

چون در ریاض، انس بسی کرده ای چرا؟

بگذر زدلق کهنه فانی که پیش ازین

بر قامت تو دوخته اند از بقا قبا

از کوچه حدوث، قَدم گر برون نهیگوید ز پیشگاه قِدم حق که: مرحبا!
بزدای رنگ غیر به غیرت ز روی دلکایینه دل است نظرگاه پادشا
آیینه را ز آه بود تیرگی ولیکاز آه صبح آیینه دل برد صفا
کبر و ریا گذار و قدم در طریق نهتا راه باشدت به سر کوی کبریا
بیگانه شو زخویش و ………تا جان شود به حضرت جانانت آشنا
تا کی ضلال تفرقه، جویای جمع شوکز نور جمع، ظلمت فرقت شود هبا
در راه دوست هستی موسوم تو بلاستهان نفی کن بلای وجود خودت بلا
تا تو به حرف«لا» نکنی نفی هر دو کونتو از کجا و منزل«إلا الله» از کجا؟
مقصود هفت چرخی و سلطان هشت خلدای پنج نو به کوفته در دار ملک«لا»
از پنج حس و شش جهت آن دم که بگذری«لا» در جهاز بالش وحدت کشد تورا
عشق است پیشوای تو در راه بیخودیبس واگریز از خودی و جوی پیشوا
در جان چو سوز عشق نباشد کجا بودمشکات دل ز شعله مصباح دین ضیا
آن شهسوار بر سر میدان عاشقیجولان کند که از همه عالم شود جدا
مهمیز شوق چون برنا بر براق عشقاز سدره نطع سازد و از عرش متّکا
از کام خویش بگذر و راه رضا سپرزیرا که از رضا همه حاجت شود روا
چون تو مرا و خویش به دلبر گذاشتیهر دم هزار گونه مرادت دهد عطا
سیراب شد چنانک دیگر تشنگی ندیدهر کس راه یافت به سر چشمه رضا
گر آرزوی شاهی ملک رضا کنیپیوسته باش بنده درگاه مرتضی
سردار دین احمد و سردار اهل فضلسالار اهل ملّت و سلطان اصفیا
آن ماحی ضلالت و حامی دین حقآن والی ولایت جان، شاه اولیا
داماد مصطفای معلاّ علی که هستخاک درش ز روی شرف، کعبه علا
روح الامین امانت او کرده اقتباسروح القدس گرفته ازو زینت و بها
آدم خلافت است و براهیم خُلّت استچون نوح متقی است هم از قول مصطفی
موسا است در … و عیسا است در ورعجمشید در جلالت و احمد در اصطفا
بگذار احولی و ببین کیست جز علیمجموعه جمیع کمالات انبیا
گر زانک نصّ«نفسک نفسی» شنیده ایذاتی که اصطفاست همان عین ارتضا
بشناس سرّ آیت دعوت به ابتهالآنجا که گفت:«انفسنا» حضرت خدا
تا همچو آفتاب شود بر تو منکشفکین مرتضاست نفس محمّد در اجتبا
او را ولایتی است به تخصیص از الهکان را بیان همی کند ایزد به«انّما»
ای آستین دولت تو منشأ مرادوی آستان حرمت تو قبله دعا
بر تارک جلال تو تاج«لعمرک» استبر قد کبریای تو دیباج«لافتا»
گرچه یگانه ای و تو را نیست ثانیثانیِ تست حضرت عزّت به«هل اتی»
نی نی چه حاجت است به تخصیص، هرچه حقگفت از برای احمد مرسل گه ثنا
ای جمله ثنا به حقیقت ثنای تستجان تو جان اوست، بدن گرچه شد دوتا
ای اولیا زخرمن جود تو خوشه چینوی اصفیا زگنج عطای تو با نوا
هم عقل را معلّم نطقت شده ادیبهم روح را مفرّح خلقت شده سبا
با رای روشنت چه زند ماه آسماندر جنب آفتاب چه پرتو دهد سها
یادی نکرد هیچ کس از خواجه خلیلچون فضل تو گشاد سر سفره سخا
با این همه نعیم و چنین بخشش عظیمآخر روا بود من بیچاره ناشتا
عمری است تا حسین جگر خسته مانده استدر دست نفس اهل گرفتار صد بلا
در کرب و در بلا، صفت ابتلای منشاها همان حدیث حسین است و کربلا
امروز دست گیر که از پا فتاده امآخر نه دست من تو گرفتی به ابتدا
روی نیاز بر در فضلت نهاده امای خاک آستان تو بهتر زکیمیا
چون در برآستان تواَم بر امید بازباری بگو که: حلقه به گوش منی درآ
کوه ارادتم متزلزل نمی شودلوبسّت الجبال و لودکّت السما


ختم اللّه تعالی لنا بخیر و غفر لنا و وهب لنا شفاعة رسوله و اهل بیته صلّی اللّه علیه و علی آله اجمعین.


1. اهل البیت فی المکتبة العربیه، عبدالعزیز طباطبایی، چاپ اول، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1417 ق، ص10
2. آقای رسول جعفریان در مقدمه وسیلة الخادم الی المخدوم بحث تاریخی جالبی را درباره زمینه های ظهور تسنن دوازده امامی ارائه کرده اند و با نقل شواهد تاریخی متعدّد، توجه عالمان سنی را در قرون متمادی به نشر مناقب و فضایل اهل بیت(ع) یادآوری کرده اند. نگاه کنید به: وسیلةالخادم الی المخدوم، در شرح صلوات چهارده معصوم، فضل الله بن روز بهان خنجی اصفهانی، به کوشش: رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، 1375
3.فهرست کتابخانه دانشگاه تهران، ج2، صص 146150
4. فهرست نسخه های خطی مجلس شورای اسلامی، ج36،ص289، نسخه شماره 13198؛ فهرست کتابخانه دانشگاه تهران، ج10، ص 2858؛ در فهرست نسخه های خطی فارسی به اهتمام منزوی(ج3،ص2299) آمده است:«دیوان خوارزمی مسائل عرفانی و ستایش از امامان شیعی و غزلهایی با تخلص سمنصورز دارد. دیوانی از او در بمبئی چاپ شده که به حسین حلاج نسبت داده شده است»؛ نیز نگاه کنید به: الذریعه، ج9، ص251.
5. ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، ص774. از نسخه خطی«المستقصی» آگاهی یی در دست نیست.
6. کشف الظنون، ج52، ص1805 و 1806
7. فهرستواره کتابهای فارسی، احمد منزوی، ج3، ص1593
8. فهرست آصفیه، ج1، ص482
9. ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری(ص775)، شش نسخه خطی از«مقصد الأقصی» را شناسانیده است. همچنین نگاه کنید به: فهرست نسخه های خطی فارسی، منزوی، ج 6، ص4437
10. فهرست میکرو فیلمهای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج1، ص203
11. علمای اهل سنّت در شرح و تببن«حدیث طیر» رساله های متعدّدی نگاشته اند، از آن جمله: محمّد بن جریر طبری(متوفی310)؛ ابوبکر بن مردویه احمدبن موسی اصبهانی(متوفی410)؛ حافظ ابی نعیم احمد بن عبدالله اصبهانی(موفی430)؛ ابو طاهر محمد بن احمدبن علی بن حمدان خراسانی حافظ از اعلام قرن پنجم هجری و شمس الدین ذهبی ابوعبدالله محمد بن احمدبن عثمان دمشقی شافعی(متوفی748). نک: تراثنا، شماره4، ربیع1406، مقاله«اهل البیت علیهم السلام فی المکتبة العربیة» از مرحوم آیةالله سید عبدالعزیز طباطبایی، صص6870.مرحوم آقای طباطبایی در مورد رساله ابن مردویه درباره حدیث طیر آورده اند: این رساله را ابن کثیر در«البدایة و النهایة»(ج7، ص353) یاد کرده است. و از ابن مردویه رساله ای می شناسیم به نام«ما نزل فی علی علیه السلام ».

ارسال نظر