معاد جسمانی - روحانی و لذات جسمانی - روحانی / مطهری ، مرتضی
منابع : آشنائی با قرآن جلد پنجم | تاریخ درج : ‎1385/4/22 | بازدید : 2545
کلید واژه ها :

این سخن همیشه مطرح بوده است که آیا معاد، جسمانی است یا روحانی؟ یعنی انسانها که محشور می شوند، آیا صرفا روحشان محشور می شود بدون اینکه هیچ جسمی در کار باشد؟ اصلا جسمی در کار نیست و فقط روح محض است، فقط همان چیزی در کار نیست؟ و یا اینکه جسم محشور می شود، یعنی انسان با بدن محشور می شود و دارای بدن است؟ البته شق سومش هم که واضح و روشن است که هم جسمانی و هم روحانی، هر دو; یعنی هم لذتها و بهجتهای روحانی، و هم لذتها و بهجتهای جسمانی. از نظر تعلیمات اسلامی نمی شود در این جهت تردید کرد که معادی که در اسلام هست هم جسمانی است و هم روحانی. مقصود چیست؟ ما اینکه عرض می کنیم که جسمانی است، یعنی مطابق آنچه که ما از قرآن استنباط می کنیم آنجا روح محض نیست که هرچه لذت باشد منحصرا لذت روحی باشد و رنج و درد هم منحصرا رنج و درد روحی باشد. در این دنیا بدون شک ما دو لذت داریم، روانشناسی هم دو نوع لذت برای انسان می شناسد (و دو نوع رنج هم داریم): لذتهای جسمانی [و لذتهای روحانی]، که خود لذت جسمانی هم باز روحی است، یعنی اگر روح نباشد جسم لذت نمی برد. مقصود از «لذت جسمی » لذتی که جسم می برد نیست، چون جسم قطع نظره از روح، یک مرده و یک جماد است. لذات جسمانی یعنی لذاتی که انسان با روحش می برد از راه جسم، و به عبارت دیگر لذات عضوی. لذات عضوی خاصیتش این است که اولا اختصاص دارد به یک عضو معین، ثانیا با یک محرک بیرون ارتباط دارد، یعنی در وقتی است که یک تاثیر با یک محرک بیرونی ارتباط دارد، یعنی در وقتی است که یک تاثیر متقابلی است میان یک عامل بیرونی و عامل درونی. مثلا انسان اگر دستش را بگذارد روی حریر، خوشش می آید، احساس می کند که دستش خوشش می آید، دیگر آن وقت پایش خوشش نمی اید، چشم یا گوشش هم خوشش نمی آید. علاوه بر این تابع یک عامل بیرونی هم عجالتا هست; یعنی دستش در اثر تماس با یک شی ء دیگر خوشش می آید; این تماس که بر طرف بشود، لذت هم بر طرف شده. لذتی که انسان از یک آواز می برد از راه گوش است نه از راه چشم. باز لذت چشم اختصاص به چشم دارد; چنانکه دردهای جسمی هم همین طور است. اگر سوزنی به کف دست انسان فرو برود انسان درد را در همین جا احساس می کند، یعنی آن وقت دیگر دندانش درد نمی کند، می گوید دستم درد می کند، واقعا احساس می کند دستش درد می کند. وقتی که انسان دندانش درد می کند باز درد را در آن احساس می کند و نمی گوید چشمم درد می کند. این است که لذتها و دردهای جسمی راانسان در یک عضو معین و در یک محل معین احساس می کند. ولی لذتهای روحی و همچنین دردهای روحی، عضو معین ندارد. مثلا انسان اگر احساس موفقیت کند; فرض کنید قهرمانی رفته مسابقه قهرمانی داده و فاتح شده; او احساس لذت و بهجت می کند. لذت و بهجت او جا ندارد [که] بگوییم او الآن کجای بدنش خوشش می آید؟ [آیا] یک جای معین و یک نقطه معینی از بدنش هست که آنجا الآن خوشش می آید؟ یا عکسش، وقتی که شکست می خورد که از شکست خودش رنج می برد، آیا یک عضو معینی از او درد می کند؟ هیچ عضوی درد نمی کد. آدمی که شکست می خورد و رنج می برد یا آدمی که خدای ناخوساته عزیزی از او از دست رفته و غصه عزیزش را می خورد، هیچ عضوی از او درد نمی کند اما رنج می برد. نه مثل این است که در سلولی از سلوهای مغزش سوزنی فرو کند; نه، در هیچ عضوی از اعضای بدنش یک جرحی که جرح طبی شناخته بشود وارد نشده، ولی انسان به تمام وجودش دارد رنج می برد.

در این مساله که آیا عذاب و عقاب آخرت، روحی است یا جسمی آنهایی که معتقدند روحی محض است گفته اند فقط از نوع همان امور روحی است; لذتش مثلا از نوع لذتی است که یک انسان از علم می برد، که در این دنیا آن لذتها خیلی ضعیف است و در آنجا که حاجت و مانع بدن نیست فوق العاده قوی و نیرومند است، کما اینکه در این دنیا هم افرادی که تعلقشان قوی است و عقلشان قوی شده، لذتی که از فهمیدن می برند خیلی بالاتر است از لذتی که دیگران از جسم می برند. این قضیه درباره شیخ طوسی معروف است; می گویند گاهی تا صبح روی مساله ای فکر می کرد و وقتی که موفق به حل آن مشکل می شد آنچنان بهجت و مسرتی به او دست می داد که فریاد می کرد: «این الملوک و ابتاء الملوک » پادشاهان و پادشاه زادگان که شبها را به عیش و عشرت به سر می برند و لذت می برند کجا هستند که بیایند این لذت ما را درک کنند؟! و بدون شک چنین چیزی هست. همین طور آن عارفی که از [حالات] عارفانه خودش لذت می برد، که آن به درجاتی از این هم قویتر است، گو اینکه آنهایی که وارد نیستند اینها را مسخره می کنند (در واقع خودشان را مسخره کرده اند). [اینکه]:

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

این خودش یک حقیقتی است; یعنی لذتی که او در این وقت می برد، لذتی که از این حالتش می برد هزارها برابر لذات جسمانی است; و چنین آدمی دوره جوانی را طی کرده و لذات جمسانی جوانی را برده ولی وقتی با آن آشنا می شود ناراحتی اش این است که یک وقت در آن دنیا او را سرگرم لذات جسمانی نکنند و مبادا او را از این لذت محروم کنند.

در آن نامه هایی که میان مرحوم آقا سید احمد کربلایی - که از مردان بزرگ قرن اخیر و تقریبا استاد استاد آقای طباطبائی و واحد العین و یک چشمش کور بوده - و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی در بعضی از مسائل عرفانی رد و بدل شده (1) گفتند نوشته دوست داشتم که چشم دیگرم هم کور می بود که جز جمال او چیزی را نمی دیدم; و این را چنین آدمی روی حقیقت می گوید. این خودش لذت معنوی و روحانی است. به همان درجه که لذت روحانی از لذت جسمانی قویتر و شدیدتر است، مسلم الم و رنج روحانی هم از رنج جسمانی شدیدتر است. «کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون » (2) سخن نگو که اینها در آنجا از پروردگارشان در حجابند. اینجا چیزی احساس نمی کند، ولی آنجا که رفت، احساس می کند که این رنج حجاب از پروردگار برای او از این جهنم جسمانی که تنش را بیندازند در آتش و گر بزند، به درجاتی بالاتر و شدیدتر است; و لهذا آن کسی که در این دنیاست و اینها را می فهمد، می گوید: «هبنی صبرت علی حر نارک، فکیف اصبر علی فراقک، ام کیف اصبر عن النظر الی کرامتک » (3) گیرم بر آتش جهنم تو، بر آتش جسمانی ات بتوانم صبر کنم، بر آن دیگر نمی توانم صبر کنم.

بعضی این جور فکر می کنند که آنچه در آن جهان وجود دارد لذات و آلام روحانی است. البته آنها از ارزش قیامت نکاسته اند; خیال نکنید اگر کسی آن را گفت از ارزش قیامت کاسته است که پس آنجا چیزی نیست. ما که آنچه برایمان اهمیت دارد امور جسمانی مثل خوردن و نوشیدن و نکاح است، خیال می کنیم اگر اینها نبود پس دستمان خالی است و هیچ چیز نیست. ولی آنهایی که نظر محققانه تر داشته اند گفته اند بدون شک لذات و آلام روحانی به جای خود هست، که در خود قرآن روی آنها عجیب تکیه شده است، ولی ما از منطق قرآن این مطلب را درک می کنیم که لذات و آلامی از سنخ لذات و آلام جسمانی هم قطعا وجود دارد، گو اینکه آن هم از نظر درجه طرف مقایسه نیست; یعنی از نوع لذت ذائقه، از نوع لذت نوشیدن، از نوع لذت جنسی، از این نوع لذات هم - که ما اینها را لذات جسمانی می دانیم - در آن جهان قطعا وجود دارد و نص آیه قرآن است. داعی هم ما نداریم که اینها را - مثل بعضی ها - تاویل بکنیم; مثلا اگر اینجا دارد که «بصحاف من ذهب و اکواب » در ظروفی زرین و در جامهایی نوشیدنیها داده می شود، بگوییم مقصود از این ظروف زرین و مقصود از این جامها امور معنوی است; نه، امور معنوی به جای خود هست، ولی ما هیچ داعی هم نداریم که اینها را انکار بکنیم. بو علی سینا که حکیم و فیلسوف بوده است، با برهان عقل و فلسفه خودش تا اینجا رسیده است که معاد روحانی قطعا وجود دارد، یعنی انسان که می میرد دیگر مات و فات نمی شود، روح انسان بدون شک باقی می ماند، و لذات و آلام روحانی در دنیای دیگر وجود دارد. می گوید تا اینجا را ما با دلیل علم و فلسفه درک کردیم ولی چون صادق مصدق، یعنی پیغمبر اکرم، به ما خبر داده است که جسمانی هم آنجا وجود دارد، ما به آن ایمان داریم. البته دیگران بعد از او آمده اند بالاتر از این گفته اند; گفته اند نه، ما دلیل هم در تایید صادق مصدق می آوریم.

بنا بر این جزء معتقدات ما این است که معاد وجود دارد، هم نوع لذات و آلام روحانی، و نمونه هر دو نوع را هم (عرض می کنم «نمونه » چون از نظر درجه قابل مقایسه نیست) ما در همین دنیا کم و بیش مشاهده می کنیم; یعنی ما، هم نوع لذات و آلام جسمانی را در این دنیا درک کرده ایم و هم ما اگر درک نکرده باشیم، افرادی که حد بالاتری دارند - نوع لذات و آلام روحانی و آن عالی ترین لذات و آلام روحانی را درک می کنند، و هر دوی اینها در عالم معاد و در بهشت و جهنم قطعا وجود دارد ولی با اختلاف درجه خیلی شدید. حتی همین امور جسمانی اش هم از نظر درجه با جسمانیهای اینجا متفاوت است، یعنی مثلا آن لذتی که ذائقه انسان از خوردن یک لقمه در آنجا می برد با آن لذتی که از یک غذای دنیایی و مادی می برد قابل مقایسه نیست و لهذا افرادی که در این دنیا غذای بهشتی خورده اند مدعی چنین چیزی هستند.

مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی رضوان الله علیه که هیچ وقت این جور حرفها را نمی زد، نمی دانم یکدفعه چطور شد که مجاز شد که بگوید، داستانی یک وقت نقل کرد، یک لطف و عنایت و کرامتی نسبت به ایشان رخ داده بود که در نجف خیلی سخت مریض می شود، یک مرضی که تقریبا مشرف به موت می شود و بعد در همان حال - که می گفت از این پهلوا به آن پهلو هم دیگر خودم نمی توانستم بشوم (طبیب هم بود و مرضش را می شناخته است) - او را می آورند در حرم مطهور و متوسل می شود. بعد در حرم او را ارجاع می کنند به حضرت حجت. (من الآن یادم رفته گفت در بیداری یا در خواب، ولی بالاخره ارجاعش می کنند). بعد می آید. گفت که آخرهای شب بود، تابستان هم بود و در اتاق باز بود، بعد آمده بود ایران). یک شبحی را دیدم از در وارد شد و از طرف دست راست آمد تا رسید بالای سر من. (مذاکراتی را هم می گفت که بسیاری از آنها یادم نیست.) غرضم اینجاست. گفت لقمه ای به من داد و گفت بگیر بخور. من آن لقمه را خوردم، و این تعبیر او بود (اگر کسی او را می دید می فهمید که چگونه آدمی است که هیچ وقت در حرف او یک سرسوزن کم و زیاد وجود نداشت) گفت لقمه ای خوردم که مانند آن، لذیذ در عمرم نخورده بودم و نخورده ام و این لقمه را خوردم اما همین که خوردم خوردن همان و احساس اینکه رمق به تمام بدنم آمد همان. پا شدم نشستم. بعد بلند شدم رفتم در حیاط. فریاد آنها بلند شد، دیدند مرده زنده شد!

غرضم این جهت است که همان لقمه ای هم که انسان از نوع لقمه جسمانی [در آنجا] تناول کند، باز از نظر درجه شبیه این نیست و لهذا همیشه تعبیرات دنیایی از رساندن آن معانی اخروی ناقص است. امیر المؤمنین می فرماید: «و کل شی ء من الدنیا سماعه اعظم من عیانه و کل شی ء من الاخرة عیانه اعظم من سماعه » (4) دنیا هر چه که آدم می شنود، وقتی می بیند، می بیند شنیده اش بزرگتر بوده از آنچه دیده; آخرت بر عکس است، هرچه انسان بشنود، وقتی که ببیند می بیند آنچه که می بیند خیلی بیشتر است از آنچه که شنیده; یعنی با الفاظ دنیا نمی شود [آخرت را] بیان کرد. قرآن هم روی همین جهت، اول می گوید: «یطاف علیهم بصحاف من ذهب و اکواب » دور گردانده می شود ظروفی زرین و جامهایی از نوشیدنیها. ما با این تعبیرات آشنا هستیم، ولی برای اینکه کسی خیال نکند که نظیر همینهایی است که ما در مجالس خودمان داریم، بعد می گوید: «و فیها ما تشتیه الانفس و تلذ العین » اشاره به اینکه الفاظ برای افاده آن معنا کوتاه است; همین قدر بدانید که آنچه که نفوس مایل باشند و آنچه که چشم از آن لذت می برد [در بهشت هست]; دو تعبیر است: مشتهبات نفوس، شهوات نفوس را می گوید; «ما تلذ الاعین » چیزی که چشم از آن لذت می برد، موضوع «زیبایی » است. زیبایی، خودش یک امر روحی و معنوی است، زیبایی دیگر امر جسمی نیست. آنچه که چشمها از آن لذت و بهجت می برند. دیگر نمی گوییم چی; آنچه که چشم لذت و بهجت می برد. بعضی مفسرین گفته اند «عین » در اینجا اعم است از عین راس و عین قلب. آنچه که بینش انسان و دیدن انسان از آن لذت می برد، که در آنچه که بینش انسان و دیده انسان از آن لذت می برد، که در یک آیه دیگر در سوره «الم سجده » خواندیم: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین » (5) کسی نمی داند، هیچ نفسی نمی داند که چه چیزها که مایه روشنایی چشمهاست در آنجا پنهان است، یعنی امکان ندارد انسان در این دنیا بفهمد. اگر یک جنین در رحم می تواند لذات و آلام این دنیا را درک کند، یک انسان دنیایی هم می تواند لذات و آلام آن جهان را درک کند. پس غیر از اینکه تعبیری بیان کنند و بعد بگویند مطلب بالاتر از این حرفهاست [راه دیگری نیست]. حدیث نبوی است که: «و فیه ما لا عین رات و لا اذن سمعت و لا خطرت علی قلب بشر» یعنی آنجا چیزهایی است که نمونه اش را نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است.

«و انتم فیها خالدون » عبارت، اول مغیاب بود (یطاف علیهم بصحاف من ذهب). قبلش هم خطا بود (ادخلوا الجنة وارد بهشت بشوید شما و همسرانتان). بعد یک مرتبه آهنگ کلام از خطاب به غیبت می آید; یعنی اول، کلام به این صورت است که مخاطب خود بهشتی ها هستند، بعد یکدفعه مثل اینکه با دیگری سخن گفته می شود، کانه مردم دیگر بدانید که اوضاع از چه قرار است، یطاف علیهم بصحاف من ذهب، کانه ما داریم برای دیگران توصیف می کنیم، آنها که در آن هستند و می دانند، برای دیگران داریم می گوییم، دو مرتبه خطاب به آنها: «و انتم فیها خالدون » بالاترین لذت روحی همین است که خطاب به آنها برسد که شما برای ابد در اینجا هستید. «و تلک الجنة التی اور ثتموها بما کنتم تعملون » بعد که اعلام جاوید ماندن را از طرف خدای صادق به آنها می دهند - که این مژده یک مژده ای است که اگر در آنجا مرگی وجود می داشت هر کسی همان مژده قالب تهی می کرد وقتی به آنها می گفتند: «و انتم فیها خالدون » . آن وقت علت و دلیلش را ذکر می کنند; یعنی ما اینجا قرعه نکشیدیم یک عده را بیاوریم بهشت و یک عده را ببریم جهنم، محصول دار تکلیف دنیای شماست. «تلک الجنة اورثتموها» آن (نمی گوید «این » ) همان بهشتی است (چون مردم در آنجا با «آن » آشنا بودند نه با «این » ، او را «آن » می دانستند، و بعلاوه مقام عالی اش را می خواهد بگوید) آن همان بهشتی است که شما وارثش هستید، وارث این بهشت هستید به موجب اعمال خودتان (بما کنتم تعملون). تکیه به آنها می شود: این اعمال شماست و به موجب اعمال خودتان وارث این بهشت هستید.

پی نوشتها:

1- [مجموع این مکاتبات را مرحوم آیة الله سید محمد حسین حسینی تهرانی به ضمیمه تذییلات و محاکمات مرحوم علامه طباطبائی همراه با تذییلات خود در کتابی تحت عنوان «توحید عملی و عینی » گرد آورده اند.]

2- مطففین / 15.

3- دعای کمیل.

4- نهج البلاغه صبحی الصالح، خطبه 114.

5- سجده/17.

ارسال نظر