مجلات > قرآن و حدیث > سروش وحی > فروردین و اردیبهشت 1385، شماره 22


فارسی در قرآن

پدید آورنده : علی علیزاده ، صفحه 30

در شماره های قبل به برخی از کلمات فارسی که در قرآن کریم به کار رفته بود اشاره کردیم. در این شماره نیز به بررسی تعداد دیگری از آنها می پردازیم. برخی از منابع مورد استفاده در این مقاله عبارت اند از:

المتوکلی، المهذب، اتقان از جلال الدین سیوطی، واژه های دخیل در قرآن مجید از آرتور جفری ، الالفاظ الفارسیه المعربه از ادی شیر و مقاله بهاالدین خرمشاهی در روزنامه اطلاعات

1. رزق، به معنای روزی

این کلمه بارها در قرآن به صورت اسم و فعل و با مشتقات دیگری چون رازق و رزاق به کار رفته است؛ از جمله: قالَ یا قَوْمِ أَ رَایتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبّی وَ رَزَقَنی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ ما أُریدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلی ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُریدُ إِلاَّ اْلإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیهِ أُنیبُ هود/88.

ادی شیر در کتاب الالفاظ الفارسیه المعربه، ص 72، می نویسد این کلمه تعریبِ روزی است که خود منسوب به روز است. در زبان پهلوی روچیک، به معنای روزی و نان روزانه است.

2. روضه، به معنای باغ و سبزه زار

روضه یک بار در سوره روم به کار رفته است: فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَهُمْ فی رَوْضَةٍ یحْبَرُونَ روم/15 و روضات (جمع روضه) هم یک بار در سوره شوری آمده: تَرَی الظّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمّا کَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنّاتِ لَهُمْ ما یشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ شوری/22.

3. ذرابی، به معنای فرشهای مجلل فرش قیمتی

این واژه یک بار در سوره غاشیه به کار رفته است: وَ زَرابِی مَبْثُوثَةٌ غاشیه/16.

به نظر بعضی از لغت شناسان این کلمه معرب «زیر پا» می باشد.

4. زمهریر، به معنای شدت سرما

این کلمه در سوره انسان آمده است: مُتَّکِئینَ فیها عَلَی اْلأَرائِکِ لا یرَوْنَ فیها شَمْسًا وَ لا زَمْهَریرًا إنسان/13.

زمهریر مرکب از زم به معنای سرما و هریر به معنای موجب است و قسمت اول آن یعنی زم در بسیاری از کلمات فارسی به کار رفته است؛ مثل زمستان.

5. سجیل به معنای سنگ، سنگ گل

این کلمه 3 بار در قرآن آمده؛ از جمله: فَلَمّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ هود/82.

مجمع البیان این واژه را فارسی می داند و می نویسد اصل آن سنگ و گل است. سیوطی نیز آن را فارسی می داند.

6. سرادق، به معنای سراپرده

یک بار در قرآن آمده: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ نارًا أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یسْتَغیثُوا یغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقًا کهف/29.

در فارسی باستان سراده و به پهلوی سرای تن و فارسی کنونی سرای پرده می باشد. سیوطی و دیگران آن را فارسی می دانند و اصل آن را سردار یعنی سترالدار می داند.

7. سندس، به معنای ابریشم نازک، دیبا

3 بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله: عالِیهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا إنسان/21.

8. صهر، به معنای رشته خویشی

فقط یک بار در قرآن آمده: وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا وَ کانَ رَبُّکَ قَدیرًا فرقان/54.

بعضی از ادبا آن را فارسی و آن را معرب «شوهر» فارسی می دانند.

9. کافور، نوعی درخت خوشبو

این واژه در قرآن به معنای خنکی است و فقط یک بار در قرآن به کار رفته است: إِنَّ اْلأَبْرارَ یشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورًا انسان/5.

10. کنز، به معنای گنج

4 بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله: فَأَرَدْنا أَنْ یبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیرًا مِنْهُ زَکاةً وَ أَقْرَبَ رُحْمًا کهف/81. اکثر علما آن را معرب گنج فارسی می دانند.

11. کورت، به معنای پیچیده

یک بار به همین صورت آمده: إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ تکویر/1 و دو بار به صورت «یکور» به کار رفته است. بعضی این کلمه را از ریشه واژه «کور» در فارسی گرفته اند و معنای آیه چنین می شود: آن گاه که خورشید تار شد.

12. مجوس، به معنای گبر و زرتشتی

یک بار در قرآن آمده: وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیطانٍ رَجیمٍ حج/17. این کلمه به نظر اکثر لغت شناسان فارسی می باشد. نقل است که این کلمه همان واژه مگوش فارسی است.

13. مسک، به معنای مشک

یک بار در قرآن آمده است: خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی ذلِکَ فَلْیتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ مطففین/26.

گفته شده معرب مشک فارسی و نام نوعی عطر است.