مجلات > ادبیات و هنر > اشارات > اسفند 1387 - شماره 118


روحانیت و ملی شدن صنعت نفت

پدید آورنده : ، صفحه 243

پنج شنبه

29 اسفند 1387

21 ربیع الاول 1430

16.Mar.2009

ـ اشاره

ـ گفتار مجری

ـ چراغ راه

ـ زلال قلم

ـ کوتاه و گویا

ـ شعر

ـ آورده اند که...

ـ کتابستان

اشاره

روحانیت و ملی شدن صنعت نفت

مهیا زاهدین لباف

ملی شدن صنعت نفت و پیروزی چشمگیر مردم مسلمان ایران در این نهضت یکی از برگ­های زرین تاریخ کشورمان در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی است که نقش و حضور برجسته روحانیت در آن به خوبی محسوس می­باشد.

هنگامی­که در مجلس شانزدهم، قرارداد «گس ـ گلشائیان» بررسی می­شد، آیت الله کاشانی به عنوان نماینده­ مجلس پس از بازگشت از تبعید به لبنان، اعلامیه­ای صادر کرد که دکتر محمد مصدق آن را در مجلس قرائت کرد.

«وقتی که مسئله­ی نفت مطرح شد، وظیفه­ دینی و ملی دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغضوبه ملت ایران در طی اعلامیه­ای منتشر کنم و جداً استیفای حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با هر قرارداد یا عملی که مشعر بر تثبیت و تأیید عمل اکراهی باشد، اظهار نمایم... . نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد نسبت به آن رفتار می­کند.»[1]

بعد از انتشار اعلامیه آیت الله کاشانی، اجتماع بزرگی در مسجد شاه (سابق) برپا گردید و در آن، سخنرانان راجع به ابطال قرارداد نفت 1312 به سخنرانی پرداختند و خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند. به دنبال آیت الله کاشانی سایر آیات عظام نیز نظر ایشان را در مورد ملی شدن صنعت نفت، قویاً مورد تأکید قرار دادند.

آیت الله خوانساری در اعلامیه خود چنین نوشت: «با اینکه مثل حضرت مستطاب آیت الله کاشانی دامت برکاته که مجتهدی عادل و باشهامت و دلسوز و فداکار و واقف به مصالح دین و دنیای مردمند با این همه جدیت و ترغیب، مردم را بیدار می­کنند، دیگر مجال عذری برای کسی باقی نمی­ماند.»[2]

رزم­آرا، یکی از مهم­ترین موانع در مقابل ملی شدن نفت بود. پس از نخست­وزیری وی آیت الله کاشانی اعلامیه شدیداللحنی صادر و مردم را به مقاومت در مقابل حکومت وی دعوت کرد. مقاصد رزم­آرا برای سرکوب نهضت ملی نفت با مبارزات مردم عقیم ماند و سرانجام با اقدام حماسی خلیل طهماسبی ـ که از پیروان آیت الله کاشانی و یاران نزدیک نواب صفوی بود ـ در به قتل رسانیدن این مهره استعمار، مانع جدی بر سر راه ملی شدن نفت برداشته شد. پی آمد قتل رزم­آرا این بود که نمایندگان وابسته به انگلیس در مجلس شانزدهم که مانع ملی شدن نفت ایران بودند عقب­نشینی کردند و آیت الله کاشانی سیطره­ی کاملی بر اوضاع پیدا کرد.[3]

سرانجام با پشتوانه مردمی و رهبری مذهبی و سیاسی آیت الله کاشانی و کوشش نمایندگان اقلیت مجلس شانزدهم، خصوصاً دکتر مصدق، اصل ملی شدن صنعت نفت در 24 اسفند ماه 1329 به مجلس شورای ملی ارائه گردید و در 29 اسفند همان سال در مجلس سنا به تصویب رسید.

خودباوری

مهیا زاهدین لباف

ـ جنگ جهانی اول ثابت کرد، نفت برای هر کشوری که در آرزوی دست یافتن به برتری و عظمت است، منبعی حیاتی است و در این میان انگلستان پیش­تازانه از سال 1909 م. جای پای محکمی برای خود در ایران باز کرده بود. رقابت برای حضور در خاورمیانه، خصوصاً ایران بین کشورها قوت گرفت. در اواسط 1944 م. وزارت خارجه امریکا به ایران کمک کرد تا «هربرت هوور» و «ای کورتیس» دو مشاور نفتی معروف که قرار بود در مورد اهدا امتیازات ایران را راهنمایی کنند، استخدام کند. این اقدام زنگ خطر را برای شوروی و بسیاری از ناسیونالیست­های ایران به صدا درآورد. لذا شوروی در سپتامبر 1944 م. پیشنهاد گرفتن امتیاز نفت شمال را به ایران فرستاد.[4]

دکتر محمد مصدق که از اعضای مجلس بود بانگ اعتراض برآورد که حضور امریکایی­ها باعث تحریک شوروی برای دریافت امتیاز نفتی شده است. مصدق گفت: «هنگامی که دولت آمریکا از آن سوی دنیا خواستار امتیاز می­شود، چرا دولت شوروی که در همسایگی ماست چنین تقاضایی نکند».[5]

با پیگیری­های مصدق، دولت ایران در 8 اکتبر 1944 اعطای هرگونه امتیاز نفتی را به تعویق انداخت.

مصدق در دوم دسامبر 1944 پیشنهادی را در مجلس مطرح ساخت که دولت را از اعطای هرگونه امتیاز نفتی بدون تصویب مجلس منع می­کرد. شوروی از این پیشنهاد برآشفت و اعلام کرد که این تصمیم صرفاً به نفع انگلیس است و اگر ایران در پی توازن است باید در قبال امتیاز نفت جنوب به انگلیس، امتیاز نفت شمال را به شوروی بدهد. مصدق زیرکانه پاسخ داد: «این حرف مثل این است که به مردی که یک دست خود را از دست داده، توصیه شود دست دیگرش را نیز قطع کند تا موازنه ایجاد شود.»[6]

نیروهای ملی­گرا و ضداستعماری که به دنبال جنگ جهانی دوم در سراسر جهان سوم، توسعه یافتند به شکل عملی در ایران اعلام وجود نمودند. محمد مصدق در طول فعالیت­های سیاسی خود یک اشتغال عمده­ ذهنی داشت و آن هم مخالفت حقیقی با دخالت خارجی در امور ایران بود. وی زمانی که در دوره چهارم مجلس به عنوان نماینده حضور داشت گفت: «ایرانی باید خودش خانه خود را اداره کند»[7] و از آنجا که نخستین وسیله برای نفوذ خارجیان در ایران، شامل نفت و اکتشاف و استخراج آن می­شد، درگیری نهایی بین مصدق و صنایع نفتی تحت کنترل خارجیان اجتناب ناپذیر بود.

در بیست خرداد 1329 آیت الله کاشانی پس از یک سال و نیم تبعید با استقبالی تاریخی وارد تهران شد و بلافاصله پس از مراجعت، مبارزات نفتی را تشدید کرد. وی از مردم خواست تا به هم و فداکارانه برای وطن فریاد بزنند. رزم­آرا به نخست­وزیری رسید، آیت الله کاشانی از همان ابتدا با وی به مخالفت پرداخت. یک کمیسیون 18 نفری با ریاست دکتر مصدق برای رسیدگی به مسائل نفتی در مجلس شانزدهم تشکیل شد.

در 12 اسفند 1329 رزم­آرا در کمیسیون مخصوص نفت حضور یافت و سخنانی ایراد کرد و نهایتاً اعلام نمود: «ملت ایران لیاقت اداره صنایع نفت خود را ندارد».[8]

در 16 اسفندماه رزم­آرا ترور شد و در 17 اسفند، کمیسیون نفت تصمیماتی را برای تصویب به مجلس شورای ملی تقدیم کرد. گزارش کمیسیون در 24 اسفند به تصویب مجلس شورای ملی رسید و در 29 اسفندماه نیز مورد تصویب مجلس سنا قرار گرفت و گزارش پیشنهادی کمیسیون نفت به شرح زیر تصویب شد:

«به نام سعادت ملت ایران و به منظور تأمین صلح جهان، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می­نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود، یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره­برداری در دست دولت قرار گیرد».[9]

بدین ترتیب دکتر محمد مصدق در کنار رهبران مذهبی ـ سیاسی چون آیت الله کاشانی و با حمایت وسیع ایرانیان تازه بیدارشده، آگاه و خشمگین توانستند صنعت نفت ایران را ملی اعلام کنند.

گفتار مجری

پنجاه وهشت سال از ملی شدن صنعت نفت ایران می­گذرد. روزی که آحاد ملت ایران سینه به سینه و شانه به شانه در کنار هم ایستادند و با اعتماد به رهبران ملی خود، صفحه­ای زرین را بر تاریخ ایران ورق زدند. حرکت بیست و نه اسفندماه، انزجار ایرانیان از دشمن دیرینه­ای بود که ریشه­های استثمار خود را در قلب کشورهای دیگر فرو نهاده و با نوشیدن شهد میراث ملی آنان، روز به روز چنگال استعمار خود را محکم و قوی­تر از پیش در بدنه­ آنان می­فشرد.

قشرهای مختلف ایران، دست دردست هم، در سایه هم دلی و اتحاد ملی و با تکیه بر رهبری آیت الله کاشانی و دکتر مصدق نه ­تنها صنعت نفت را، بلکه غرور آریایی خود را ملی کردند. بیست ونه اسفند، پایان خوشی بود بر تمام سختی­ها و مصائبی که ملت ایران در مبارزات طولانی خود متحمل شده بودند. در این روز، مردم طعم خوش پیروزی را چشیدند و شریان حیاتی پیر فرتوت استعمار را با افتخار قطع کردند و بر صفحه تاریخ حک کردند. هرگاه ایرانیان به دنبال منافع ملی کشورشان صفوف مبارزه را تشکیل دهند، در سایه اتحاد ملی، پیروزیشان اجتناب­ناپذیر است.

چراغ راه

ـ آیت الله کاشانی:

«بر همه کس واضح و آشکار است که تمام بلیات و مصائب، خصوصاً هرج ومرج دستگاه اداری و غارت بیت­المال و تسلط زمامداران نالایق و مملکت­فروش و به طور کلی تشویق خیانتکاران و حبس و تبعید و زجر وطن­پرستان در اثر سیاست جابر انگلستان در مملکت ما به وجود آمده. ... ملی شدن صنعت نفت در ایران تنها راه چاره بی­چارگی­های ماست».[10]

«هر ملتی به مقتضای حق حاکمیت خود و منشور ملل متفق می­تواند صنایع خویش را ملی اعلام کند. ما هم با استفاده از حق حاکمیت ملی خود برای دفع شر انگلیسی­ها این کار را کرده­ایم تا استقلال سیاسی و اقتصادی ایران را از خطر اجانب نجات دهیم».[11]

«ملت ایران صنعت نفت خود را ملی کرد تا به وضع پریشان خود که در نتیجه استعمار انگلستان و عمال سابق شرکت نفت ایجاد شده بود خاتمه داده و از حق مشروع خود استفاده کند».[12]

سخنان مصدق در شورای امنیت، پنجم اکتبر 1951 (بیست وسوم مهر 1330)

«شرکت نفت در سال 1950 بین 180 تا 200 میلیون لیره از نفت ایران برده و از این مبلغ در مجموع 16 میلیون لیره بابت حق­السهم منافع و مالیات به ایران پرداخته است و حال آنکه منافعی که در همین یک سال نصیب انگلستان شده بیش از 114 میلیون لیره­ای است که به گفته نماینده انگلستان طی نیم قرن به ایران پرداخته شده است».

«انگلیس می­خواهد شورای امنیت را وسیله قرار دهد تا بتواند در امور داخلی ما مداخله کند. اگر انگلستان در این کار موفق شود اعتماد ملت­ها به سازمان ملل متحد متزلزل خواهد گشت».

[شورای امنیت در 18 اکتبر 1951 (26 مهر 1330) اعلام کرد تا اظهارنظر دیوان لاهه مسئله را مسکوت خواهد گذاشت. بدین ترتیب انگلستان در شورای امنیت کاری از پیش نبرد و مصدق پیروز از این گذار بیرون آمد.]

سخنان دکتر مصدق در دیوان لاهه، 19 خرداد 1331

«دولت انگلستان شرکت نفت را به صورت دولتی در قلمرو دولت ایران درآورده بود. شرکت نفت نه تنها در داخل حوزه عملیاتی اش، بلکه در سراسر ایران سرویس جاسوسی ترتیب داده بود. انگلیسی­ها با بیچاره­تر کردن مردم بیچاره کوشیده­اند جیب خود را پر کنند».[13]

«اصل ملی کردن از حقوق مسلمه هر ملتی است که تاکنون بسیاری از دولت­های شرق و غرب از آن استفاده نموده­اند. اصرار و ادعای انگلیس به اینکه ما را اسیر یک قرارداد خصوصی کند، آن هم قراردادی که در بی­اعتباری آن شکی نیست، جای بسی تعجب است...» .[14]

زلال قلم

خواستن، توانستن است

مهیا زاهدین لباف

تاریخ ایران، درس­های تلخ و شیرین بسیاری بر گفتن دارد؛ درس­هایی فراموش نشدنی و عبرت­انگیز. شاید ملموس­ترین آموزه­ تاریخ برای ما، خاطرات وحدت باشد و دستاوردهای بی­مثال آن. ایرانیان می­دانند که هیچ چیز به دست نمی­آید، جز در سایه وفاق ملی و دست هیچ تجاوزگری از خاک وطن کوتاه نمی­شود، جز با استقامت و مبارزه.

از نهضت تنباکو گرفته تا انقلاب مشروطه و نهضت ملی نفت و پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز که در پی تولید و استفاده صلح­آمیز از انرژی هسته­ای هستیم. هر زمان که خواسته­ایم، توانسته­ایم.

با گذشت حدود شش دهه از پیروزی عظیم و ملی نفت ایران، بار دیگر غرور ملی مان، سربرافراشته و آوازه توانایی ایرانیان، جهان را فراگرفته است. امروز در کنار وحدت ملی و رهبری شایسته، جوانانی داریم لایق و توانا که تخصص و دانش و داشته­هایشان، پشت ابرقدرت­ها را به لرزه می­افکند؛ جوانانی که با امکاناتی محدود، دستاوردهایی عظیم را خلق می­کنند.

اینک دست بر زانوهای خود، سرافراز و سربلند ایستاده­ایم تا به دنیا ثابت کنیم... ما می­توانیم.

کوتاه و گویا

ـ در سال 1901 م. مظفرالدین شاه به ویلیام ناکس دایسی، تبعه انگلیسی، امتیازی اعطا کرد که نتیجه نهایی آن حاکمیت مطلق بریتاینا بود بر منابع عظیم نفتی ایران.

ـ شرکت­های انگلیسی نفت ایران را به مدت پنجاه سال از وطن خارج می­کردند.

ـ پس از پایان جنگ جهانی اول طبق قراردادهای پی درپی، انگلیس و فرانسه به ترتیب 75% و 25% نفت ایران و موصل را بین خود تقسیم کردند.

ـ آیت الله کاشانی که در بهمن 1327 در 70 سالگی با خشونت دستگیر و به لبنان تبعید شده بود، در اوایل بهمن ماه 1327، طی اعلامیه­ای شدیداللحن، خواستار لغو امتیاز نفت شده بود. وی در بیانیه­ای علت اصلی تبعید خود را پافشاری بر این موضوع ذکر کرد.[15]

ـ صنعت ملی نفت ایران در سال 1951 به اوج خود رسید.

ـ نخست­وزیر انگلیس با ملی شدن صنعت نفت در ایران گفت: «ایران، انگلیس را با تیپا بیرون انداخت».

شعر

کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش

ملک­الشعرا بهار

کس که افسر همت نهاد بر سر خویش

به دست کس ندهد اختیار کشور خویش

بگو به سفله که در دست اجنبی ننهد

کسی که نان پدرخورده، دست مادر خویش

چه غم عقیده­ ما را اگر به قول سفیه

کسی به کشور خود گرد کرده لشکر خویش

در آب و خاک و هواهای خویش آزادیم

رقیب گو بگدازد میان آذر خویش

حقوق نفت شمال و جنوب خاصه­ ماست

بگو به خصم بسوزان به نفت پیکر خویش

ز من بهار بگو با برادران حسود

به رایگان نفروشد کسی برادر خویش

آورده­اندکه...

در ایران چه دیدی؟

«... وقتی وارد اتاق شدیم، پیرمردی ریش سفید که عمامه­ای سیاه به سر داشت و در صدر مجلس نشسته بود نظر هر تازه­واردی را به خود جلب می­نمود. این پیر فرتوت که چهره جذابش بیش از 70 سال را نشان می­داد همان آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی بود.

بارقه­های هوش و ذکاوت در چشمان آیت الله می­درخشید. درحالی که تبسم رقیق و آرامی بر لب­های او نقش بسته بود، نگاه راسخ و نافذی به من کرد و بدین­گونه سخن را به زبان عربی ولی با لهجه فارسی آغاز نمود. از من سؤال نمود در این مدت که در ایران هستی چه دیدی؟

من جواب دادم: «حقیقتاً چیزی ندیدم. از آن موقعی که وارد ایران شدم، هرچه صبح شنیدم برعکس آن را بعدازظهر به من می­گویند. نمی­دانم وقتی به مصر باز می­گردم و از من می­پرسند در ایران چه خبر بود، در جواب آنها چه بگویم؟»

درحالی که تبسم از چهره آیت الله غروب می­کرد و نگاهش کم کم حالت تندی می­گرفت در جواب به من گفت: «می­خواهی حقیقت را در یک جمله بگویم؟ ما می­خواهیم انگلیسی­های ... مملکت ما را ترک کنند، آنها استقلال را از ما گرفته­اند، همانطور که قرآن را از ما گرفته­اند، کو قرآن؟ کجاست احکام قرآن؟» پس در حالی که چهره طوفانی آیت الله رو به آرامش می­گذاشت، کم­کم لبخند آرامی صورت او را زینت بخشید و گفت: «به زودی یاران خیانت کار انگلیس می­میرند و دستشان کوتاه می­شود. همین دو روز پیش دست یکی را کوتاه کردیم و بقیه باید منتظر باشند و قتل رزم­آرا به توفیق و الهام از خداوند صورت گرفت تا اینکه خون او پند و عبرتی باشد برای افراد ضعیف­الایمان و مردد.» پس آیت الله با حالت تند و با عزم و اراده گفت: «به زودی نفت ملی می­شود، تا اینکه هر قطره نفتی که از خاک ایران استخراج می­شود مِلک خاص ایرانی باشد، بدون شریک....»[16]

کتابستان

1. اکبرزاده، فریدون، نقش رهبری در نهضت مشروطه، صنعت ملی نفت و انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب، 1380.

2. نائب، سعید، از اعتصاب کارکنان صنعت نفت تا پیروزی انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب، 1382.

3. حسینیان، روح­الله، بازخوانی نهضت ملی ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1358.

4. کرمیان، مسعود، خاطرات شیخ مصطفی رهنما، نشر سوره مهر، 1384.

5. نجاتی، سرهنگ غلامرضا، جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332، شرکت سهامی انتشار، 1378.

6. نبی جمال، احمد، آشوب، نشر نی، 1386.

7. موسوی، سیدمحمد، زندگی­نامه آیت الله کاشانی، نشر بشیر.

8. م. دهنوی، مجموعه­ای از مکتوبات، سخنرانی­ها و پیام­های آیت الله کاشانی، تهران، 1361.

9. ذوقی، ایرج، مسائل سیاسی ـ اقتصادی نفت ایران، تهران، پاژنگ، 1376.

10. لسانی، ابوالفضل، طلای سیاه یا بلای ایران، تهران، مهر، 1329.

11. فاتح، مصطفی، پنجاه سال نفت ایران، تهران، پیام، 1358.

12. مدنی، سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، نشر اسلامی، بی­تا.

13. مصدق، محمد، خاطرات و تألمات، به کوشش: ایرج افشار، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365.

14. بسته­نگار، محمد، مصدق و حاکمیت ملت، شرکت سهامی انتشار، 1381.

15. موحد، محمدعلی، دکتر مصدق و نهضت ملی نفت ایران، نشر کارنامه، 1378.

16. مصدق، غلام حسین، در کنار پدرم مصدق، به کوشش: سرهنگ غلا م رضا نجاتی، نشر رسا، 1369.

17. نجاتی، غلام رضا، جنبش ملی شدن صنعت نفت، شرکت سهامی انتشار، 1369.

18. سفری، محمدعلی، قلم و سیاست، نشر نامک، 1371.

19. کی­استوان، حسین، سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم، تهران، 1337.

20. مهدوی، عبدالرضا، روزهای افتخار، نشر گفتار، 1375.

21. علم، مصطفی، نفت ـ قدرت و اصول، ترجمه: غلامحسین صالح یار، انتشارات چاپخش، 1377.

22. بسته­نگار، محمد، مصدق از دیدگاه طالقانی، انتشارات قلم، 1378.

23. حکیمی، محمود، زندگی­نامه ـ اندیشه­ها و مبارزات دکمتر محمد مصدق، انتشارات قلم.

پی نوشت ها:

[1]. سید محمد موسوی، زندگی­نامه ایت الله کاشانی، نشر بشیر، صص 7 و 8.

[2]. اسرار فاش نشده از نهضت ملی ایران، دارالفکر، ص14.

[3]. غضنفر رکن­آبادی، سیاست ـ دیانت و ایت الله کاشانی، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ص40.

[4]. جیمز بیل، عقاب و شیر، ترجمه: مهوش غلامی، تهران، نشر کوبه، 1371، ص50.

[5]. کیوان طبری، سیاست­های ایران در قبال آمریکا در طول اشغال انگلیس ـ روسیه، نشر دانشگاه کلمبیا، 1978 م.، ص111.

[6]. همان، ص140.

[7]. عقاب و شیر، ص94.

[8]. ایرج ذوقی، مسائل سیاسی ـ اقتصادی نفت ایران، تهران، پاژنگ، 1376، ص262.

[9]. همان، ص263.

[10]. علی روان، نهضت روحانیون ایران، ج2، ص484.

[11]. محمد دهنوی، مجموعه­ای از مکتوبات، ج3، قم، چاپخش، ص38.

[12]. روزنامه باختر امروز، 20/7/1331.

1. www. Aariaboom.com/ content/ view/ 1154/191.

[14]. جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، انتشارات اسلامی.

[15]. نک: دهنوی، مجموعه­ای از مکتوبات، سخنرانی­ها و پیام­های ایت الله کاشانی، تهران، 1361، ص57.

[16]. حسنین هیکل، ایران ـ کوه آتشفشان، ترجمه: سید محمد اصفیایی، صص 84 ـ 87.