مجلات > علمی، خبری > مبلغان > مهر 1388 - شماره 121


عوامل حزن و اندوه و رفع آن

پدید آورنده : رضا اخوی ، صفحه 94

مقدمه

برخی اوقات انسان بدون هیچ دلیل و بهانه ای احساس گرفتگی، بی حالی، دلتنگی و بی حوصلگی می کند و غمی ناآشنا درون او را می آزارد. برخی بر این باورند که یکی از عوامل اصلی این بی حالی و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزدیکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالی که نمی توان این سخن را به عنوان دلیل کامل و صحیحی تلقی کرد؛ زیرا چه بسا ممکن است انسان در میان جمع باشد؛ ولی احساس غربت و دلتنگی نماید.

البته قابل انکار نیست که به طور حتم برخی عوامل ظاهری همچون: مرگ بستگان یا دوستان، شکستها و ناموفقیتهای تحصیلی، شغلی و خانوادگی، و دارا بودن برخی روحیات و رفتارهای منفی همچون: حس بدبینی، غرور و تکبر، خود برتر بینی، ارضا نشدن برخی تمایلات و خواسته ها، مشکلات مالی و اقتصادی و … نیز جزء عواملی به شمار می روند که در ایجاد ناراحتی درونی، بی حالی و کسالت روانی انسان نقش به سزایی ایفا می کنند؛ ولی بحث در این است که گاهی اوقات انسان به ظاهر هیچ گونه مشکل خاصی در زندگی احساس نمی کند؛ ولی با این همه، بی حالی و گرفتگی درونی، روح و روان او را تحت فشار قرار می دهد، به گونه ای که خود انسان نیز برای آن دلیل و علتی نمی یابد.

به راستی چه عواملی در بروز دلتنگی و غم درونی انسان نقش دارند؟ در این نوشتار سعی شده است تا به بررسی برخی عوامل معنوی (و غیر ظاهری) حزن و اندوه درونی انسان از دریچه روایات معصومین: پرداخته شود، بدین امید که با رعایت احکام و آموزه های دینی در برطرف کردن عوامل حزن و اندوه، در زندگی لحظات خوشی همراه با نشاط و شادکامی داشته باشیم.

عوامل حزن و اندوه از دیدگاه روایات

الف: گناه و معصیت: یکی از اصلی ترین عوامل بروز مشکلات، گرفتاریها و ناراحتیهای روحی و معنوی انسان، گناه و خروج از دایره عبودیت و بندگی حق تعالی است که انسان را به انواع مصائب دچار می سازد. نکته قابل توجه در این بحث این است که خداوند متعال از روی لطف و محبتی که نسبت به بندگان خود دارد، با آنان بر اساس ظرفیت و توان آنها برخورد نموده و همیشه درِ رحمت و مغفرت خود را بر بندگان گشوده است؛ از اینرو در مقابل نافرمانیها و گناهان بندگان، از راههای گوناگون همانند: ابتلا به انواع بیماریها، مشکلات معیشتی و... نسبت به توجه دادن و بازگشت انسان اقدام می نماید، تا شاید انسان متنبه شده و به ساحت رُبوبی و جایگاه واقعی خود برگردد. در این زمینه یکی از راههای توجه دادن انسان نسبت به گناه و تلاش برای جبران آن، دچار شدن به ناراحتیها و دلتنگیهایی است که انسان در طول زندگی با آن مواجه شده و در بسیاری مواقع علت و دلیل آن را نیز نمی داند.

یکی از اصلی ترین عوامل بروز مشکلات، گرفتاریها و ناراحتیهای روحی و معنوی انسان، گناه و خروج از دایره عبودیت و بندگی حق تعالی است که انسان را به انواع مصائب دچار می سازد

امام صادق(ع) در این باره می فرماید:

رسول خدا(ص) نیز چنین فرمود:

«ساعاتُ الهُمُومِ ساعاتُ الکَفّاراتِ وَ لا یزالُ الهَمُّ بِالمؤمنِ حتّی یَدَعَهُ و ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ؛[1] لحظه های غم و اندوه، لحظه های پوشاندن گناهان است و فرد مؤمن پیوسته گرفتار غم و اندوه می شود تا آنکه از همه گناهانش پاک گردد.»

امام رضا(ع) نیز فرمود: «هیچ یک از شیعیان علی(ع) نیست که در روز، بدی یا گناهی مرتکب شود؛ مگر اینکه در شب اندوهی به او می رسد که آن بدی و گناه را فرو می ریزد.[2]

همچنین در روایات از گناه به عنوان عامل بروز مشکلات اقتصادی یاد شده است: رسول خدا(ص) فرمود:

«إنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبَاً لا یُکَفِّرُهَا صلاةٌ و لا صومٌ . قیل: یا رسول الله! فَمَا یُکَفِّرُهَا؟ قال: اَلْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛[3]ِ برخی گناهان هستند که هیچ نماز و روزه ای آنها را نمی پوشاند. عرض شد: ای رسول خدا ! پس چه چیز آنها را می پوشاند [و از بین می برد؟] حضرت فرمود: اندوه برای کسب درآمد و گذران زندگی.»

ب. دلبستگی به دنیا: امام صادق(ع) می فرماید:

«الرَّغْبَةُ فی الدُّنیا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ؛ [4] دنیا خواهی غم و اندوه می آورد.»

پیامبر اعظم(ص) نیز فرمودند: «اَنَا زَعِیمٌ لِمَنْ اَکَبَّ عَلَی الْدُّنْیا بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ؛ کسی که به دنیا بچسبد، من [سه چیز را] برای او قطعی می دانم: فقری که بی نیازی برایش نیست، گرفتاریی ای که از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که به پایان نمی رسد.»[5]

ج. کوتاهی در عمل: علی(ع) می فرماید: «مَنْ قَصَّرَ فی العَمَلِ اُبْتُلِیَ بِالْهَمِّ؛[6] هر که در عمل کوتاهی کند به اندوه گرفتار آید.»

برخی گمان می کنند با اظهار فقر و نداری، و عجز و لابه نزد دیگران، می توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی شود؛ بلکه از قدر و منزلت شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش تری برای آن دچار می گردند

از اینرو در روایات تأکید فراوان شده است که قدر فرصتهای زندگی را بدانید و از لحظات و دقایق آن به بهترین وجه بهره ببرید. امام علی(ع) می فرماید: «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَکُونَ غُصَّه؛[7] فرصت را قبل از آنکه به اندوه تبدیل شود، دریاب.»

ه . جزع و فزع: بی تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می شود. امیر مومنان(ع) می فرماید: « ایَّاکَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ یَقْطَعُ الامَلَ وَ یُضْعِفُ العَمَلَ وَ یُوِرثُ الْهَمَّ؛[8] از بی تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می کند و عمل را ضعیف می گرداند و اندوه به همراه می آورد.»

نکته قابل توجه اینکه، برخی گمان می کنند با اظهار فقر و نداری، و عجز و لابه نزد دیگران، می توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی شود؛ بلکه از قدر و منزلت شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش تری برای آن دچار می گردند؛ چرا که رسول خدا(ص) فرمود:

«مَنْ تَفَاقَرَ اِفْتَقَرَ؛ [9] هر کس اظهار فقر و نداری کند، به فقر مبتلا می گردد.»

د. توجه به امکانات دیگران: رسول خدا(ص) فرمود:

«مَنْ نَظَرَ اِلَی ما فی أیْدِی النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛ [10] کسی که چشمش به آنچه در دست مردم است (امکانات و داراییها) باشد، اندوهش طولانی و افسوسش پایدار خواهد شد.»

این واقعیتی است که به روشنی در میان برخی مردم مشاهده می کنیم؛ افرادی که به دنبال چشم و هم چشمی و کم نیاوردن در مقابل فامیل، همسایه یا دوستان خود هستند ، با اینکه نهایت سعی و تلاش خود را به کار می گیرند تا نسبت به دارایی و امکانات دیگران کمبودی احساس نکنند و حتی رتبه نخست را در مسابقه پول جمع کردن بدست بیاورند؛ ولی با این همه، باز هم احساس می کنند که از برخی دیگر عقب افتاده و کمبود دارند؛ از اینرو، غم و اندوه آنان ادامه داشته و رهایشان نمی سازد.

همچنین در حدیث وارد شده است: هنگامی که آیه «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی ما مَتَّعْنَا بِهِ أزْوَاجَاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ»[11]؛ «هرگز چشم خود را به نعمتهای [مادّی] که به گروههایی از آنها (کفّار) دادیم، میفکن؛ و به خاطر آنچه دارند؛ غمگین مباش» نازل شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: «کسی که به دلداری و توجه خداوند دلخوش و صبور نباشد ، جانش بر دنیا حسرتها خورد و هر که چشم به داراییهای دیگران داشته باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.»[12]

ه . شهوت رانی: رسول گرامی اسلام(ص) فرمود:

«رُبَّ شَهْوَة ِساعَةٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِیلَاً؛ [13]چه بسا خواهش و لذتی زودگذر که اندوهی دراز بر جای گذارد.»

حضرت علی(ع) نیز فرمود: « رُبَّ لَذَّةٍ فِیهَا الْحِمَام؛[14] چه بسا لذتی که پیامدش مرگ است.»

و. غضب بی جا: امام علی(ع) فرمودند:

«مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ أنْ یَضُرَّهُ طالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛[15] هر که بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولانی گردد و خود را عذاب دهد.»

ز. منفی نگری: امام کاظم(ع) می فرماید:

« مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً؛[16] آنکه غم خورد، شایسته غم و اندوه است.»

رسول اعظم(ص) نیز فرمود: «اِنَّ اللهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِی الْیَقین وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ؛ خداوند از روی حکمت و فضل خویش، آسایش و شادمانی را در یقین و راضی بودن به قضای الهی قرار داد و غم و اندوه را در شک و ناخشنودی.»[17]

عوامل رفع حزن و دلتنگی

برای درمان و رفع دلتنگی، کم حوصلگی و حزن و اندوه درونی، دو نوع برخورد و درمان امکان دارد:

گونه اول، آن است که به درمان ظاهری آن پرداخته و با مشغول ساختن خود به تفریحات و کارهای مورد علاقه، حضور در جمع دوستان و آشنایان، و امثال آن، لحظات، دقایق و حتی ساعاتی خود را از آن وضع کسل کننده و دلتنگی نجات دهیم.

گونه دوم، این است که با شناخت دقیق علت این بی حالی و دلتنگی، به درمان اساسی و واقعی آن بپردازیم. در این نوشتار به دنبال ارائه راه حلهایی از هر دو نوع هستیم.

الف. استغفار: در نگاهی کلی و برخاسته از متون و آموزه های دینی، عمده مشکلات انسان، نشأت گرفته از نافرمانیها و گناهانی است که عواقب شوم آن به شیوه های گوناگون معیشتی، جسمی، روحی - روانی، فکری و ... بروز یافته و انسان را به درماندگی می کشاند.

رسول خدا(ص) در روایتی با اشاره به همین نکته فرمودند: «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی برد، روزیش رساند.»[18]

ب. دوستی با خدا: به طور حتم داشتن ایمانی خالصانه و از روی علم و یقین که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامی اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم ترین عوامل رفع حزن و اندوه به شمار می رود؛ زیرا انسانی که به مقامی چنین رفیع دست یازیده باشد، دارای یقینی صادق، صبر و تحملی شگفت و توکل و اعتمادی تحسین برانگیز بوده و همه چیز را زیبا و خواستنی می بیند و چیزی در عالم هستی برای او ناخوش و دلگیر کننده به شمار نمی رود. به همین علت است که حضرت زینب3 در اوج گرفتاریها و مصیبتهای کربلا در پاسخ یزید می فرماید:

« ما رَاَیْتُ اِلَّا جَمِیلَاً؛[19] من جز زیبایی چیزی ندیدم.»

خداوند متعال نیز در قرآن کریم یکی از نشانه های مؤمنان راستین و دوستان واقعی خود را چنین بر می شمارد: G اَلا إنَّ أوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنوُن»؛ [20] «بدانید که دوستان خدا را هراسی نیست و اندوهگین نمی شوند.»

ج. راضی بودن به تقدیر الهی: امام صادق(ع) می فرماید:

«إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چیز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»[21] امیر مومنان(ع) نیز می فرماید: نِعْمَ الطَّارِدُ لِلْهَمِّ اَلاِ تّکالُ عَلَی الْقَدَرِ؛ چه نیکو غم زدایی است توکل کردن به تقدیر (الهی).»[22]

د. برخی ذکرها: ذکر گفتن، به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق می گردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است.

امام صادق(ع) می فرماید: «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.»[23] و فرمود:

«إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها [بر تو] فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»[24]

رسول خدا(ص) نیز فرمودند: « اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی مِنَ اللهِ إلَّا إلَیْهِ؛ [گفتن این دو جمله:] هیچ جنبش و نیرویی مگر به اتکای خدا نیست و پناه و گریزی از خدا جز به سوی او نیست، امت مرا از غم و اندوه در امان می دارد.»[25]

ه . صبر و تحمل

گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود می آید که حلّ آنها از توان انسان بیرون است و دلسردی و ناخرسندی به دنبال می آورد. در چنین مواقعی کنار آمدن با مشکلات، گاهی اوقات بهترین درمان و راه حل است و اینکه انسان توجه داشته باشد که همه چیز به دست خداوند متعال است و برخی اوقات به دلایل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبی برای انسان پدید می آید که راضی بودن به رضای الهی، موجب آرامش و صبر شده، انسان را یاری می نماید تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علی(ع) می فرماید:

«وَالدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد [دلگیر و دلتنگ مباش و] صبر نما.»[26]

امیر مومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقیِنِ؛[27] اندوه هایی که بر تو وارد می شود با صبر قاطع و یقین نیکو دور ساز.»

و. رفاقت (جلسات انس)

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان باصفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می توان یافت.

گفت حکیمی که مفرِّح بود

آب و می و لحن خوش دوستان

هست و لیکن نبود نزد عقل

هیچ مفرِّح چو رُخ دوستان[28]

ذکر گفتن، به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق می گردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است

امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می داند و می فرماید: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه اند.»[29]

به قول رودکی:

هیچ شادی نیست اندر این جهان

برتر از دیدار روی دوستان

هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر

از فراق دوستان پُر هنر

ز . نظافت: نظیف بودن و آراستگی ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چیزهایی است که در آموزه های دینی نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخی به بهانه اسراف و توجیهات اشتباه دیگر، با ظاهری ژولیده و چه بسا زننده مشاهده می شوند که به نظر می رسد تمیزی و نظافت را با به روز بودن و لباسهای گرانقیمت پوشیدن و امثال آن اشتباه گرفته اند. در هر صورت ما به روایات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده می گذاریم.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:

«اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ یَرَی عَلَیْهِ اَثَرَهَا. قِیلَ: کَیْفَ ذَلکَ؟ قالَ: یُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّب رِیحَهُ وَ یُجَصِّص دارَهُ وَ یَکنِس اَفْنِیَتَهُ؛[30] خداوند زیبایی و آراستگی را دوست دارد و کثیفی و ژولیدگی را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتی به بنده خود نعمتی می دهد اثر آن را در او مشاهده کند [و بنده آن نعمت را نمایان سازد.] پرسیدند: این ظاهر کردن نعمت به چه چیز است؟ فرمود: لباسش را تمیز کند، خود را معطر سازد، و خانه اش را گچ کاری کند و فضای جلوی خانه را جارو کند... .»

امیر مومنان(ع) می فرماید: «غُسْلُ الثِّیابِ یَذْهَبُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ؛ شستن جامه ها غم و اندوه را از بین می برد.»[31]

همچنین استفاده از لباسهای رنگ روشن و نیز استحمام و شستشو، مسواک زدن[32]، پیرایش مو[33] و ... از موارد اندوه زای دیگری است که در روایات بدانها سفارش شده است.

ح. برخی خوراکیها: پس از طوفان نوح7، زمانی که آب فروکش کرد و استخوانهای مردگان نمایان شد، حضرت نوح7 با دیدن آن صحنه بسیار بی تاب و اندوهگین گشت؛ پس خدای تعالی به او وحی کرد که: انگور سیاه بخور تا غمت زدوده شود.»[34]

امام صادق(ع) نیز می فرماید: «شَکَی نَبِیٌّ مِنَ الْاَنْبِیَاءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ یکی از پیامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.»[35]

همچنین خوردن کشمش،[36] روغن زیتون،[37] گلابی [38] و... برای زدودن غم و اندوه سفارش شده است.

ط. گردش در طبیعت

حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه های گوناگون طبیعت می فرماید: «فَهِیَ تَبْهَجُ بِزِینَةِ رِیَاضِهَا وَ تَزْدَهِی بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَیْطِ أزَاهِیرِهَا وَ حِلْیَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده ای را به شگفتی وا می دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده ای را به نشاط و وجد می آورد.»[39]

همچنین می فرماید: «النَّظَرُ إلَی الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگریستن به سبزه ها مایه شادمانی است.»[40]

ای دل چو زمانه می کند غمناکت

ناگه برود زتن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش ِبزی روزی چند

زان پیش که سبزه بر دَمَد از خاکت

همراهی غم و شادی

واقعیت این است که غم و شادی از یکدیگر جدایی ناپذیر بوده و در هر زمان و مکانی که شادی حضور یابد، در کنار آن یا لحظاتی پس از آن غم و اندوه نیز رخ خواهد نمود. به راستی چرا چنین است؟

در روایات نیز به همراهی غم و شادی اشاره شده است. رسول خدا(ص) می فرماید: «ما مِنْ دَارٍ فیها فَرْحَةٌ إلا یَتْبَعُهَا تَرْحَةٌ؛ هیچ خانه ای نیست که در آن شادی باشد؛ جز اینکه در پی آن غمی بدان رسد.»[41]

و فرمود: «مَعَ کُلِّ فَرْحَهٍ تَرْحَهٌ؛[42] با هر شادی، غمی است.»

امیر مومنان(ع) نیز می فرماید: «کُلُّ سُرورٍ مُتَنَغِّصٌ؛[43] هر نوشی را نیشی است.»

علامه مجلسی در حاشیه کتاب شریف «بحار الانوار» بعد از ذکر این روایت، در تبیین معنای آن، دلیل همراهی غم و شادی را چنین بیان می کند: «معنای حدیث این است که هر سرور و خوشی در دنیا، غمی را به دنبال خواهد داشت؛ گویا خداوند با این همراهی می خواهد انسان را از غفلت زدگی و دل بستن به خوشیهای زودگذر دنیایی برهاند.»[44]

و ما مِنْ فَرْحَةٍ إلا سَتُعَقِّبُ تَرْحَةً

وَما عامِرٍ إلا وَشِیکَاً سَیَخْرِبُ

هیچ خوشی نیست؛ مگر اینکه به دنبال خود غم و اندوه می آورد و هیچ عمران و آبادی نیست؛ مگر اینکه به زودی خراب خواهد شد.[45]

صائب تبریزی می گوید:

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن

در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن

از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد

از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام

چون شود جام تو لبریز از خمار، اندیشه کن

ای که می خندی چو گل در بوستان بی اختیار

وز گلاب گریه بی اختیار، اندیشه کن

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت

ایمنی خواهی ز اوج اعتبار اندیشه کن

صائب تبریزی در جایی دیگر همراهی غم و شادی را این گونه به تصویر می کشد:

ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است

آب می گردد به چشم، از خنده بی اختیار

از اینرو در روایات برای پیشگیری از وقوع حادثه ناگوارِ پس از شادی، راهکاری بیان شده است و آن این است که انسان پس از شادی و خنده بگوید: «اللهُمَّ لا تَمْقُتْنِی؛ خدایا! بر من خشم مگیر.»[46]

اندوه پسندیده

«جابر جُعفی» یکی از یاران باوفای امام باقر(ع) می گوید: «در حضور امام باقر(ع) دلم گرفت. به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! گاهی اوقات بدون آنکه مصیبتی یا گرفتاریی به من رسد، اندوهگین می شوم؛ چندان که همسرم و دوستم آن را در چهره ام می خوانند. حضرت فرمود: آری، ای جابر! خدای عز و جل مؤمنان را از طینت بهشتی آفرید و از نسیم روح خویش در آنها جاری ساخت؛ از اینروست که مؤمن برادر تنی و واقعی مؤمن است. پس هرگاه به یکی از آن ارواح در شهری اندوهی رسد آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا او نیز از جنس اوست.»[47]

همچنین از امام رضا(ع) سؤال شد: «چرا فردی غمگین می شود، بی آنکه علت اندوه خود را بداند؟

حضرت فرمود: اگر اندوهی به او رسد بداند که برادرش غمی دارد، همچنین است اگر بی دلیل شاد شود.»[48]

یکی دیگر از مصادیق اندوه و حزن پسندیده در موارد ذکر مصائب ائمه: است که آثار و فواید بسیار زیادی بر آن مترتب می باشد که در روایات بدانها تصریح شده است. امام صادق(ع) فرمود:

«نَفَسُ الْمَهُمومِ لَنا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنَا تَسبِیحٌ وَ هَمُّهُ لِأمْرِنَا عِبَادَةٌ؛[49] کسی که برای ما نگران باشد و به خاطر ستمی که بر ما رفته، غمگین شود، نفس کشیدنش تسبیح است و غمخواریش برای ما عبادت است.»

ابو بصیر می گوید: «با یکی از یاران خدمت امام صادق(ع) رسیدیم. به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، یابن رسول الله! من گاه بدون آنکه بدانم دلیلش چیست، غمگین و اندوهناک می شوم!

امام صادق(ع) فرمود: آن غم و شادی از ما به شما می رسد؛ زیرا اگر اندوه یا سروری به ما برسد بر شما نیز وارد می گردد؛ چون ما و شما از نور خدای عزوجلّ هستیم.»[50]

به تعبیر دیگر، هستی شیعه متأثر از حزن و سرور ائمه معصومین: می باشد.

پی نوشت ها:

[1]. بحار الانوار، محمدتقی مجلسی، بیروت، مؤسسه وفاء، چ 2، 1403، ج64، ص 244.

[2].بحار الانوار، ج65، ص 146.

[3].الدعوات، قطب راوندی ، ص56؛ مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسی ، نشر آل البیت، 1408، چاپ اول، ج13،ص 13.

[4]. بحارالانوار، محمد تقی مجلسی، ج75، ص240؛ میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ج1، ص610.

[5]. بحارالانوار، ج70،ص81.

[6]. نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه دشتی، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، کلمات قصار،127.

[7]. همان، خطبه 31.

[8]. مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسی، ج 2، ص 421؛ بحارالانوار، ج 73، ص 144.

[9]. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، تحقیق علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، 1363، ص42؛ بحار الانوار، ج73 ، ص 316.

[10]. بحار الانوار، ج 74،ص 172.

[11]. حجر/88.

[12]. بحار الانوار، ج 70، ص 89؛ میزان الحکمه، ج1، ص 611.

[13]. میزان الحکمه، ج4، ص3480.

[14]. همان، ص3477.

[15]. کافی، شیخ کلینی، 8 جلدی، تحقیق علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه (آخوندی)، چاپ سوم، 1388 و چاپ چهارم، 1365، ج 8، ص24؛ تحف العقول، ص 99.

[16]. بحار الانوار، ج 68، ص 153.

[17]. تحف العقول، ص 6.

[18]. عدة الداعی، ابن فهد حلّی، قم، نشر وجدانی، ص 49؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277.

[19]. بحار الانوار،ج 45، ص 115.

[20]. یونس/62.

[21]. خصال، شیخ صدوق، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، ص 450؛ بحار الانوار، ج75، ص190.

[22]. میزان الحکمه، ج 1، ص611.

[23]. بحا ر الانوار، ج 75، ص 227.

[24]. میزان الحکمه، ج 1، ص 613.

[25]. بحار الانوار، ج 74، ص 58.

[26]. نهج البلاغه، کلمات قصار، 396.

[27]. نهج البلاغه، نامه 31.

[28]. سنایی غزنوی.

[29]. عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطی، تحقیق حسین حسنی بیرجندی، قم، دارالحدیث، چ1، 1376ش، ص 65.

[30]. امالی، شیخ طوسی، دارالثقافة، قم، چ1، 1414، ص275؛ مکارم الاخلاق، شیخ طبرسی، نشر شریف رضی، چ6، 1392، ص 41.

[31]. وسائل الشیعة، ج5، ص 14.

[32]. همان، ص 566.

[33]. کافی، ج6، ص 485.

[34]. کافی، ج 6، ص 351؛ وسائل الشیعه، ج 25، ص 150.

[35]. کافی، ج6، ص 351؛ وسائل الشیعه، ج 25، ص 150.

[36]. خصال، ص 344.

[37]. عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر اعلمی، بیروت، چ1، 1404، ج 1، ص 39.

[38]. وسائل الشیعه، ج 25، ص166.

[39]. نهج البلاغه، خطبه 91.

[40]. وسائل الشیعه، ج2، ص 143.

[41]. بحارالانوار، ج 68، ص 242.

[42]. همان، ج 74، ص 164.

[43]. میزان الحکمه، ج1، ص 613.

[44]. بحارالانوار، ج74، ص 164.

[45]. کتاب العین، خلیل فراهیدی، دار الهجره، چ2، 1409، ج3، ص 190.

[46]. کافی، ج2، ص 664.

[47]. کافی، ج2، ص 166.

[48]. بحار الانوار، ج 71، ص 227.

[49]. کافی، ج2، ص226.

.[50] بحار الانوار، ج 58، ص 145.