- غزلهايى از حافظ شيرازى
- درباره حجة ابن الحسن العسكرى
- شمشير كجت راست كند قامت دين را
- در مدح حضرت حجت(عج)
- صبح بى تو

صبح بى تو

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد بى تو مى‏گويند تعطيل است كار عشقبازى عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد جغد بر ويرانه مى‏خواند به انكار تو اما خاك اين ويرانه‏ها بويى از آن گنجينه دارد خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد در هواى عاشقان پر مى‏كشد با بى قرارى آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى‏گشايد آنكه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد.

تنفس صبح صفحه 46

قيصر امين پور