غزلى از مولانا

خدايا، مطربان را انگبين ده

براى ضرب دست آهنين ده

چو دست و پاى وقف عشق كردند

تو همشان دست و پاى راستين ده

چو پر كردند گوش ما ز پيغام

تو شان صد چشم بخت‏شاه‏بين ده

كبوتروار نالانند در عشق

تو شان از لطف خود برج حصين (1) ده

ز مدح و آفرينت هوشها را

چو خوش كردند، همشان آفرين ده

جگرها را ز نغمه آب دادند

ز كوثرشان تو هم ماء معين ده

خمش كردم، كريما، حاجتت نيست

كه گويندت: «چنان بخش و چنين ده‏»

پى‏نوشت:

1) حصين: استوار.