ناكثين و قاسطين و مارقين

كتاب: مجموعه آثار، ج 16، ص 292

نويسنده: شهيد مرتضى مطهرى

على در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد كرد و با آنان به پيكار برخاست:اصحاب جمل كه خود آنان را«ناكثين‏»ناميد و اصحاب صفين كه آنها را«قاسطين‏»خواند و اصحاب نهروان يعنى خوارج كه خود آنها را«مارقين‏»مى‏خواند (1) :

فلما نهضت‏بالامر نكث طائفة و مرقت اخرى و قسط اخرون (2) .

پس چون به امر خلافت قيام كردم،طايفه‏اى نقض بيعت كردند،جمعيتى از دين بيرون رفتند،جمعيتى از اول سركشى و طغيان كردند.

ناكثين از لحاظ روحيه،پول پرستان بودند،صاحبان مطامع و طرفدار تبعيض. سخنان او درباره عدل و مساوات بيشتر متوجه اين جمعيت است.

اما روح قاسطين روح سياست و تقلب و نفاق بود.آنها مى‏كوشيدند تا زمام حكومت را در دست گيرند و بنيان حكومت و زمامدارى على را در هم فرو ريزند.عده‏اى پيشنهاد كردند با آنها كنار آيد و تا حدودى مطامعشان را تامين كند.او نمى‏پذيرفت،زيرا كه او اهل اين حرفها نبود.او آمده بود كه با ظلم مبارزه كند نه آنكه ظلم را امضا كند. و از طرفى معاويه و تيپ او با اساس حكومت على مخالف بودند.آنها مى‏خواستند كه خود مسند خلافت اسلامى را اشغال كنند،و در حقيقت جنگ على با آنها جنگ با نفاق و دو رويى بود.

دسته سوم كه مارقين هستند روحشان روح عصبيتهاى ناروا و خشكه مقدسى‏ها و جهالتهاى خطرناك بود.على نسبت‏به همه اينها دافعه‏اى نيرومند و حالتى آشتى‏ناپذير داشت.

يكى از مظاهر جامعيت و انسان كامل بودن على اين است كه در مقام اثبات و عمل، با فرقه‏هاى گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده است و با همه مبارزه كرده است.گاهى او را در صحنه مبارزه با پول پرست‏ها و دنيا پرستان متجمل مى‏بينيم، گاهى هم در صحنه مبارزه با سياست پيشه‏هاى دو رو و صد رو،گاهى با مقدس نماهاى جاهل و منحرف.

بحث‏خود را معطوف مى‏داريم به دسته اخير يعنى خوارج.اينها و لو اينكه منقرض شده‏اند اما تاريخچه‏اى آموزنده و عبرت انگيز دارند.افكارشان در ميان ساير مسلمين ريشه دوانيده و در نتيجه در تمام طول اين چهارده قرن با اينكه اشخاص و افرادشان و حتى نامشان از ميان رفته است ولى روحشان در كالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمى سخت‏براى پيشرفت اسلام و مسلمين به شمار مى‏رود.

پى‏نوشت‏ها:

1- و قبل از آن حضرت،پيغمبر آنان را به اين نامها ناميد كه به وى گفت:«ستقاتل بعدى الناكثين و القاسطين و المارقين‏»پس از من با ناكثين و قاسطين و مارقين مقاتله خواهى كرد.اين روايت را ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه،ج 1/ص 201 نقل مى‏كند و مى‏گويد:اين روايت‏يكى از دلايل نبوت حضرت ختمى مرتبت است،زيرا كه اخبارى صريح است از آينده و غيب كه هيچ گونه تاويل و اجمالى در آن راه ندارد.

2- نهج البلاغه،خطبه شقشقيه(3).