به هر حال فرعون با اخطار اطرافيان ، تشويق به شدت عمل در برابر بنى اسرائيل شد و در پاسخ هواخواهانش چنين گفت : بزودى پسران آنها را به قتل مىرسانيم و نابود مىكنيم و زنانشان را ( براى خدمت ) زنده مىگذاريم ، و ما بر آنها تسلط كامل داريم ( قال سنقتل ابنائهم و نستحيى نسائهم و انا فوقهم قاهرون ) در اينكه منظور او الهتك ( خدايان تو ) چيست ؟
در ميان مفسران گفتگو است ، آنچه با ظاهر آيه موافقتر است اين است كه فرعون هم براى خود بتها و معبودها و خدايانى داشت ، اگر چه با توجه به آيه 4 سوره نازعات انا ربكم الاعلى و آيه 38 سوره قصص ما علمت لكم من الله غيرى معلوم مىشود كه مردم مصر بزرگترين خدايشان فرعون بود و يا حد اقل او خود را بزرگ ترين معبود مصر مىدانست و معبودى براى آنها در رديف خودش قائل بود ، اما با اين حال او براى خويش معبودهائى انتخاب كرده بود كه آنها را پرستش مىكرد.
نكته ديگر اينكه فرعون در اينجا دستبه يك مبارزه ريشهدار و عميق مىزند و تصميم بر كارى مىگيرد كه در آينده به كلى قدرت بنى اسرائيل را درهم بشكند و آن اينكه مردان جنگى و مبارز را با كشتن فرزندان بنى اسرائيل ريشه كن سازد و تنها زنان و دختران را براى كنيزى و خدمتكارى باقى بگذارد ، و اين آئين هر استعمار نو و كهنهاى است ، كه افراد مثبت و فعال را از ميان برمىدارند ، و يا روح مردانگى و شهامت را با وسائل گوناگون در آنها مىكشند و افراد غير فعال را زنده نگه مىدارند .
البته اين احتمال نيز هست كه فرعون مىخواسته است اين سخن به گوش بنى اسرائيل برسد و از دو جهت روحيه آنها درهم شكسته شود ، يكى از نظر كشته شدن پسران و مردان آينده و ديگرى از نظر اينكه نواميسشان به چنگال دشمن خواهد افتاد .
و در هر حال با جمله انا فوقهم قاهرون مىخواهد وحشت و اضطراب را از دل پيروان خود بردارد و به آنها اطلاع دهد كه كاملا بر اوضاع مسلط است !
سئوال - در اينجا سؤالى پيش مىآيد و آن اينكه چرا فرعون تصميم بر قتل موسى نگرفت و تنها نقشه نابود كردن فرزندان بنى اسرائيل را كشيد ؟ !
پاسخ - از آيات سوره مؤمن به خوبى استفاده مىشود كه فرعون در آغاز ، تصميم بر قتل موسى داشت ولى اندرزهاى توام با تهديد مؤمن آل فرعون و اينكه اقدام به قتل موسى ممكن است ، خطرناك واقع شود و او براستى از طرف خدا باشد و آنچه را از مجازاتهاى الهى مىگويد ، انجام پذيرد ، به قدر كافى در فكر و روح فرعون اثر گذاشت .
به علاوه بعد از جريان پيروزى موسى بر ساحران ، اين خبر در همه جا منعكس گرديد ، و در مورد طرفدارى و مخالفتبا موسى (عليهالسلام) در ميان مردم مصر اختلاف افتاد ، شايد فرعون از اين بيم داشت كه اگر بخواهد تصميم حادى بر ضد موسى (عليهالسلام) بگيرد با واكنش شديدى كه از طرف مردمى كه تحت تاثير او واقع شدهاند روبرو گردد ، به اين جهات از تصميم بر قتل موسى (عليهالسلام) منصرف گرديد . آيه بعد در حقيقت ، نقشه و برنامهاى است كه موسى (عليهالسلام) به بنى اسرائيل براى مقابله با تهديدهاى فرعون ، پيشنهاد مىكند ، و شرائط پيروزى به دشمن را در آن تشريح مىنمايد ، و به آنها گوشزد مىكند كه اگر سه برنامه را عملى كنند ، قطعا به دشمن پيروز خواهند شد نخست اينكه تكيهگاهشان تنها خدا باشد و از او يارى بطلبند ( قال موسى لقومه استعينوا بالله ) ديگر اينكه به آنها مىگويد : استقامت و پايدارى پيشه كنيد و از تهديدها و حملات دشمن نهراسيد و از ميدان بيرون نرويد ( و اصبروا ) و براى تاكيد مطلب و ذكر دليل ، به آنها گوشزد مىكند كه سراسر زمين از آن خدا است و مالك و فرمانرواى مطلق او است ، و به هر كس از بندگانش بخواهد آنرا منتقل مىسازد ( ان الارض الله يورثها من يشاء من عباده ) و آخرين شرط اين است كه تقوا را پيشه كنيد ، زيرا عاقبت پيروزمندانه از آن پرهيزكاران است ( و العاقبة للمتقين ) اين سه شرط كه يكى از آنها در زمينه عقيده ( استعانت جستن از خدا ) و ديگرى در زمينه اخلاق ( صبر و استقامت ) و ديگرى در زمينه عمل ( تقوى و پرهيزكارى ) تنها شرط پيروزى قوم بنى اسرائيل به دشمن نبود ، بلكه هر قوم و ملتى بخواهند بر دشمنانشان پيروز شوند ، بدون داشتن اين برنامه سه مادهاى امكان ندارد ، افراد بىايمان و مردم سست و ترسو ، و ملتهاى آلوده و تبهكار ، اگر هم پيروز گردند ، موقتى و ناپايدار خواهد بود .
قابل توجه اينكه اين سه شرط هر كدام فرع بر ديگرى است ، پرهيزكارى بدون استقامت در برابر شهوات و زرق و برق جهان ماده ممكن نيست همان طور كه صبر و استقامت نيز بدون ايمان به خدا ، بقاء و دوام ندارد ، و در آخرين آيه مورد بحثشكوه و گلههاى بنى اسرائيل را از مشكلاتى كه بعد از قيام موسى (عليهالسلام) با آن دستبه گريبان بودند ، منعكس مىسازد و مىگويد : آنها به موسى گفتند : پيش از آنكه تو بيائى ما را آزار مىدادند ، اكنون هم كه آمدهاى باز آزارها همچنان ادامه دارد پس كى گشايشى در كار پيدا مىشود ؟ ( قالوا اوذينا من قبل ان تاتينا و من بعد ما جئتنا ) گويا بنى اسرائيل مثل بسيارى از ما مردم انتظار داشتند كه با قيام موسى (عليهالسلام) يكشبه همه كارها روبراه شود ، فرعون از بين برود ، فرعونيان نابود شوند و كشور پهناور مصر با تمام ذخائرش در اختيار بنى اسرائيل قرار گيرد ، همه اينها از طريق اعجاز ، صورت گيرد و گردى هم به صورت بنى اسرائيل ننشيند . ولى موسى (عليهالسلام) به آنها فهماند با اينكه سرانجام پيروز خواهند شد ، اما راه درازى در پيش دارند ، و اين پيروزى طبق سنت الهى در سايه استقامت و كوشش و تلاش بدستخواهد آمد ، همانطور كه آيه مورد بحث مىگويد : موسى گفت اميد است پروردگار شما دشمنتان را نابود كند و شما را جانشينان آنها در زمين قرار دهد ( قال عسى ربكم ان يهلك عدوكم و يستخلفكم فى الارض ) . ذكر كلمه عسى ( شايد و اميد است ) همانند كلمه لعل كه در بسيارى از آيات قرآن آمده است ، در حقيقت اشاره به اين است كه اين پيروزى و موفقيت ، شرائطى دارد كه بدون آن شرائط ، به آن نخواهيد رسيد ( شرح بيشتر در اين باره را در ذيل آيه 84 سوره نساء جلد چهارم صفحه 35 مطالعه فرمائيد ) .
و در پايان آيه مىفرمايد : خداوند اين نعمتها را به شما خواهد داد و آزادى از دست رفته را به شما برمىگرداند ، تا ببيند چگونه عمل خواهيد كرد ( فينظر كيف تعملون ) . يعنى پس از پيروزى ، دوران آزمايش شما شروع خواهد شد ، آزمايش ملتى فاقد همه چيز كه در پرتو هدايت الهى همه چيز را پيدا كرده است .
اين تعبير ضمنا اشعارى به اين دارد كه در آينده از بوته اين آزمايش خوب بيرون نخواهيد آمد ، و شما هم به هنگام قدرت يافتن همچون ديگران دستبه ظلم و فساد خواهيد زد .
در روايتى كه در كتاب كافى از امام باقر (عليهالسلام) نقل شده چنين مىخوانيم : قال وجدنا فى كتاب على صلوات الله عليه ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين انا و اهلبيتى الذين اورثنا الله الارض و نحن المتقون . در كتاب على (عليهالسلام) چنين يافتيم كه پس از تلاوت آيه ان الارض لله يورثها ... فرمود : من و اهلبيتم همان كسانى هستيم كه خداوند زمين را به ما منتقل ساخته و مائيم پرهيزگاران .
اشاره به اينكه حكمى كه در اين آيه ذكر شده است ، يك حكم و يك قانون عمومى است و هم اكنون نيز زمين در واقع از آن پرهيزگاران است .
و لقد اخذنا ءال فرعون بالسنين و نقص من الثمرت لعلهم يذكرون(130) فاذا جاءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و ان تصبهم سيئة يطيروا بموسى و من معه الا انما طئرهم عند الله و لكن اكثرهم لا يعلمون(131)
ترجمه : 130 - و ما نزديكان فرعون ( و قوم او ) را به خشكسالى و كمبود ميوهها گرفتار كرديم شايد متذكر گردند .
131 - اما ( آنها نه تنها پند نگرفتند بلكه ) هنگامى كه نيكى ( و نعمت ) به آنها مىرسيد مىگفتند به خاطر خود ماست ! ولى موقعى كه بدى ( و بلا ) به آنها مىرسيد مىگفتند از شومى موسى و كسان او است ! بگو سرچشمه همه اين فالهاى بد نزد خدا است ( و شما را به خاطر اعمال بدتان كيفر مىدهد ) اما اكثر آنها نمىدانند .
تفسير : مجازاتهاى بيدار كننده همانطور كه در تفسير آيه 94 از همين سوره گذشت ، يك قانون كلى الهى در مورد تمام پيامبران اين بوده است ، كه به هنگامى كه با مخالفتها روبرو مىشدند ، خداوند براى تنبه و بيدارى اقوام سركش ، آنها را گرفتار مشكلات و ناراحتيها مىساخته تا در خود احساس نياز كنند ، و فطرت توحيد كه به هنگام رفاه و آسايش زير پوشش غفلت قرار مىگيرد ، آشكار گردد و به ضعف و ناتوانى خويش پى ببرند و متوجه مبدء قادر و توانائى كه تمام نعمتها از ناحيه او استبشوند .
در نخستين آيه مورد بحث ، اشاره به همين مطلب در مورد پيروان فرعون مىكند و مىگويد : ما آل فرعون را به قحطى و خشكسالى و كمبود ميوهها گرفتار ساختيم ، شايد متذكر گردند و بيدار شوند ( و لقد اخذنا آل فرعون بالسنين و نقص من الثمرات لعلهم يذكرون ) .
سنين جمع سنة به معنى سال است ، ولى معمولا هنگامى كه با كلمه اخذ ( گرفتن ) به كار مىرود ، به معنى گرفتار قحطى و خشكسالى شدن مىآيد ، بنابراين اخذه السنة ( سال او را گرفت ) يعنى گرفتار خشكسالى شد ، و شايد علت آن اين باشد كه سالهاى قحطى در برابر سالهاى عادى و معمولى كم است ، بنابراين اگر منظور از سال ، سالهاى عادى باشد ، چيز تازهاى نيست ، و از آن معلوم مىشود كه منظور سالهاى فوق العاده يعنى قحطى است .
كلمه آل در اصل ، اهل بوده و سپس به اصطلاح قلب شده و به اين صورت درآمده است ، و اهل به معنى نزديكان و خاصان انسان است ، اعم از اينكه بستگان نزديك او باشند و يا همفكران و همگامان و اطرافيان .
با اينكه خشكسالى و قحطى ، دامان همه فرعونيان را گرفت ولى در آيه فوق ، تنها سخن از نزديكان و خاصان او به ميان آمده است ، اشاره به اينكه آنچه مهم است اين است كه آنها بيدار شوند زيرا نبض ساير مردم به دست آنها است ، آنها هستند كه مىتوانند ديگران را گمراه سازند و يا به راه آورند ، و به همين جهت تنها سخن از آنان به ميان آمده ، اگر چه ديگران هم گرفتار همين عواقب بودند .
اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه خشكسالى براى مصر بلاى بزرگى محسوب مىشد ، زيرا مصر يك كشور كاملا كشاورزى بود و خشكسالى همه طبقات آن را تحت فشار شديد قرار مىداد ، ولى مسلما آل فرعون كه صاحبان اصلى زمينها و منافع آن بودند بيش از همه زيان مىديدند .
ضمنا از آيه فوق معلوم مىشود كه خشكسالى ، چند سال ادامه يافت زيرا كلمه سنين جمع است ، به خصوص اينكه نقص من الثمرات ( كمبود ميوهها ) نيز به آن اضافه شده ، زيرا خشكساليهاى موقت ممكن است در درختان كمتر اثر بگذارد ، اما هنگامى كه طولانى گردد ، درختان را نيز از بين مىبرد ، اين احتمال نيز وجود دارد كه علاوه بر خشكسالى ، آفتى ميوههاى آنها را فرا گرفته باشد .
جمله لعلهم يذكرون گويا اشاره به اين نكته است كه توجه به حقيقت توحيد در روح آدمى از آغاز وجود دارد ، سپس به خاطر تربيتهاى نادرست و يا مستى نعمت ، آنرا فراموش مىكند ، اما به هنگام گرفتارى در چنگال مشكلات مجددا يادآور مىشود و ماده تذكر كه به مفهوم يادآورى است ، مناسب همين معنى مىباشد .
قابل توجه اينكه در ذيل آيه 94 جمله لعلهم يضرعون ( شايد در پيشگاه خدا خضوع كنند و تسليم شوند ) آمده ، كه در واقع يكى مقدمه ديگرى مىباشد ، زيرا نخست ، انسان متذكر مىشود و بعد در مقام خضوع و تسليم و يا تقاضا از پروردگار برمىآيد .
اما به جاى اينكه آل فرعون از اين درسهاى الهى پند بگيرند ، و از خواب خرگوشى بيدار شوند ، از اين موقعيتسوء استفاده كرده و جريان حوادث را به ميل خود تفسير مىكردند ، هنگامى كه اوضاع بر وفق مراد آنها بود ، و در آرامش و راحتى بودند مىگفتند ، اين وضع به خاطر نيكى و پاكى و لياقت ما است ! .
در حقيقتشايسته چنين موقعيتى بودهايم ( فاذا جائتهم الحسنة قالوا لنا هذه ) اما هنگامى كه گرفتار ناراحتى و مشكلى مىشدند ، فورا به موسى (عليهالسلام) و كسانى كه با او بودند ، مىبستند و مىگفتند : اين از شر قدم اينها است ! ( و ان تصبهم سيئة يطيروا بموسى و من معه ) . يطيروا از ماده تطير به معنى فال بد زدن است ، و ريشه اصلى آن كلمه طير به معنى پرنده مىباشد ، و از آنجا كه عرب ، فال بد را غالبا به - وسيله پرندگان مىزد ، گاهى صدا كردن كلاغ را به فال بد مىگرفت و گاهى پريدن پرندهاى را از دست چپ نشانه تيرهروزى مىپنداشت كلمه تطير به معنى فال بد زدن بطور مطلق آمده است .
ولى قرآن در پاسخ آنها مىگويد : بدانيد كه سرچشمه شوميها و ناراحتى هائى كه دامان آنها را مىگرفت ، از ناحيه پروردگار بوده و خدا مىخواسته است كه آنها را گرفتار نتيجه شوم اعمالشان بكند ، ولى اكثر آنها نمىدانند ( الا انما طائرهم عند الله و لكن اكثرهم لا يعلمون ) قابل توجه اينكه اين طرز تفكر ، مخصوص به فرعونيان نبود ، هم اكنون در ميان اقوام خودخواه و گمراه نيز اين موضوع به وضوح ديده مىشود كه براى قلب حقائق و گمراه ساختن وجدان خويش يا ديگران ، هر زمان پيروزى نصيبشان شود آنرا مرهون لياقت و كاردانى خويش مىدانند ، هر چند لياقت آنها كمترين اثرى در آن پيروزى نداشته باشد ، و به عكس هر بدبختى دامنشان را مىگيرد فورا به بيگانگان و دستهاى مرموز و يا آشكار دشمن نسبت مىدهند هر چند خودشان عامل اصلى بدبختى بوده باشند .