قرآن كريم> اديان و تمدنها در قرآن> قرآن و يهوديت

گوشه‏اى از نعمت‏هاى خدا به بنى اسراييل

كتاب: تفسير نمونه، ج 6 ، ص 309

نويسنده: آية الله مكارم شيرازى با همكارى جمعى از دانشمندان

به هر حال فرعون با اخطار اطرافيان ، تشويق به شدت عمل در برابر بنى اسرائيل شد و در پاسخ هواخواهانش چنين گفت : بزودى پسران آنها را به قتل مى‏رسانيم و نابود مى‏كنيم و زنانشان را ( براى خدمت ) زنده مى‏گذاريم ، و ما بر آنها تسلط كامل داريم ( قال سنقتل ابنائهم و نستحيى نسائهم و انا فوقهم قاهرون ) در اينكه منظور او الهتك ( خدايان تو ) چيست ؟

در ميان مفسران گفتگو است ، آنچه با ظاهر آيه موافقتر است اين است كه فرعون هم براى خود بتها و معبودها و خدايانى داشت ، اگر چه با توجه به آيه 4 سوره نازعات انا ربكم الاعلى و آيه 38 سوره قصص ما علمت لكم من الله غيرى معلوم مى‏شود كه مردم مصر بزرگترين خدايشان فرعون بود و يا حد اقل او خود را بزرگ ترين معبود مصر مى‏دانست و معبودى براى آنها در رديف خودش قائل بود ، اما با اين حال او براى خويش معبودهائى انتخاب كرده بود كه آنها را پرستش مى‏كرد.

نكته ديگر اينكه فرعون در اينجا دست‏به يك مبارزه ريشه‏دار و عميق مى‏زند و تصميم بر كارى مى‏گيرد كه در آينده به كلى قدرت بنى اسرائيل را درهم بشكند و آن اينكه مردان جنگى و مبارز را با كشتن فرزندان بنى اسرائيل ريشه كن سازد و تنها زنان و دختران را براى كنيزى و خدمتكارى باقى بگذارد ، و اين آئين هر استعمار نو و كهنه‏اى است ، كه افراد مثبت و فعال را از ميان برمى‏دارند ، و يا روح مردانگى و شهامت را با وسائل گوناگون در آنها مى‏كشند و افراد غير فعال را زنده نگه مى‏دارند .

البته اين احتمال نيز هست كه فرعون مى‏خواسته است اين سخن به گوش بنى اسرائيل برسد و از دو جهت روحيه آنها درهم شكسته شود ، يكى از نظر كشته شدن پسران و مردان آينده و ديگرى از نظر اينكه نواميسشان به چنگال دشمن خواهد افتاد .

و در هر حال با جمله انا فوقهم قاهرون مى‏خواهد وحشت و اضطراب را از دل پيروان خود بردارد و به آنها اطلاع دهد كه كاملا بر اوضاع مسلط است !

سئوال - در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد و آن اينكه چرا فرعون تصميم بر قتل موسى نگرفت و تنها نقشه نابود كردن فرزندان بنى اسرائيل را كشيد ؟ !

پاسخ - از آيات سوره مؤمن به خوبى استفاده مى‏شود كه فرعون در آغاز ، تصميم بر قتل موسى داشت ولى اندرزهاى توام با تهديد مؤمن آل فرعون و اينكه اقدام به قتل موسى ممكن است ، خطرناك واقع شود و او براستى از طرف خدا باشد و آنچه را از مجازاتهاى الهى مى‏گويد ، انجام پذيرد ، به قدر كافى در فكر و روح فرعون اثر گذاشت .

به علاوه بعد از جريان پيروزى موسى بر ساحران ، اين خبر در همه جا منعكس گرديد ، و در مورد طرفدارى و مخالفت‏با موسى (عليه‏السلام) در ميان مردم مصر اختلاف افتاد ، شايد فرعون از اين بيم داشت كه اگر بخواهد تصميم حادى بر ضد موسى (عليه‏السلام) بگيرد با واكنش شديدى كه از طرف مردمى كه تحت تاثير او واقع شده‏اند روبرو گردد ، به اين جهات از تصميم بر قتل موسى (عليه‏السلام) منصرف گرديد . آيه بعد در حقيقت ، نقشه و برنامه‏اى است كه موسى (عليه‏السلام) به بنى اسرائيل براى مقابله با تهديدهاى فرعون ، پيشنهاد مى‏كند ، و شرائط پيروزى به دشمن را در آن تشريح مى‏نمايد ، و به آنها گوشزد مى‏كند كه اگر سه برنامه را عملى كنند ، قطعا به دشمن پيروز خواهند شد نخست اينكه تكيه‏گاهشان تنها خدا باشد و از او يارى بطلبند ( قال موسى لقومه استعينوا بالله ) ديگر اينكه به آنها مى‏گويد : استقامت و پايدارى پيشه كنيد و از تهديدها و حملات دشمن نهراسيد و از ميدان بيرون نرويد ( و اصبروا ) و براى تاكيد مطلب و ذكر دليل ، به آنها گوشزد مى‏كند كه سراسر زمين از آن خدا است و مالك و فرمانرواى مطلق او است ، و به هر كس از بندگانش بخواهد آنرا منتقل مى‏سازد ( ان الارض الله يورثها من يشاء من عباده ) و آخرين شرط اين است كه تقوا را پيشه كنيد ، زيرا عاقبت پيروزمندانه از آن پرهيزكاران است ( و العاقبة للمتقين ) اين سه شرط كه يكى از آنها در زمينه عقيده ( استعانت جستن از خدا ) و ديگرى در زمينه اخلاق ( صبر و استقامت ) و ديگرى در زمينه عمل ( تقوى و پرهيزكارى ) تنها شرط پيروزى قوم بنى اسرائيل به دشمن نبود ، بلكه هر قوم و ملتى بخواهند بر دشمنانشان پيروز شوند ، بدون داشتن اين برنامه سه ماده‏اى امكان ندارد ، افراد بى‏ايمان و مردم سست و ترسو ، و ملتهاى آلوده و تبهكار ، اگر هم پيروز گردند ، موقتى و ناپايدار خواهد بود .

قابل توجه اينكه اين سه شرط هر كدام فرع بر ديگرى است ، پرهيزكارى بدون استقامت در برابر شهوات و زرق و برق جهان ماده ممكن نيست همان طور كه صبر و استقامت نيز بدون ايمان به خدا ، بقاء و دوام ندارد ، و در آخرين آيه مورد بحث‏شكوه و گله‏هاى بنى اسرائيل را از مشكلاتى كه بعد از قيام موسى (عليه‏السلام) با آن دست‏به گريبان بودند ، منعكس مى‏سازد و مى‏گويد : آنها به موسى گفتند : پيش از آنكه تو بيائى ما را آزار مى‏دادند ، اكنون هم كه آمده‏اى باز آزارها همچنان ادامه دارد پس كى گشايشى در كار پيدا مى‏شود ؟ ( قالوا اوذينا من قبل ان تاتينا و من بعد ما جئتنا ) گويا بنى اسرائيل مثل بسيارى از ما مردم انتظار داشتند كه با قيام موسى (عليه‏السلام) يكشبه همه كارها روبراه شود ، فرعون از بين برود ، فرعونيان نابود شوند و كشور پهناور مصر با تمام ذخائرش در اختيار بنى اسرائيل قرار گيرد ، همه اينها از طريق اعجاز ، صورت گيرد و گردى هم به صورت بنى اسرائيل ننشيند . ولى موسى (عليه‏السلام) به آنها فهماند با اينكه سرانجام پيروز خواهند شد ، اما راه درازى در پيش دارند ، و اين پيروزى طبق سنت الهى در سايه استقامت و كوشش و تلاش بدست‏خواهد آمد ، همانطور كه آيه مورد بحث مى‏گويد : موسى گفت اميد است پروردگار شما دشمنتان را نابود كند و شما را جانشينان آنها در زمين قرار دهد ( قال عسى ربكم ان يهلك عدوكم و يستخلفكم فى الارض ) . ذكر كلمه عسى ( شايد و اميد است ) همانند كلمه لعل كه در بسيارى از آيات قرآن آمده است ، در حقيقت اشاره به اين است كه اين پيروزى و موفقيت ، شرائطى دارد كه بدون آن شرائط ، به آن نخواهيد رسيد ( شرح بيشتر در اين باره را در ذيل آيه 84 سوره نساء جلد چهارم صفحه 35 مطالعه فرمائيد ) .

و در پايان آيه مى‏فرمايد : خداوند اين نعمتها را به شما خواهد داد و آزادى از دست رفته را به شما برمى‏گرداند ، تا ببيند چگونه عمل خواهيد كرد ( فينظر كيف تعملون ) . يعنى پس از پيروزى ، دوران آزمايش شما شروع خواهد شد ، آزمايش ملتى فاقد همه چيز كه در پرتو هدايت الهى همه چيز را پيدا كرده است .

اين تعبير ضمنا اشعارى به اين دارد كه در آينده از بوته اين آزمايش خوب بيرون نخواهيد آمد ، و شما هم به هنگام قدرت يافتن همچون ديگران دست‏به ظلم و فساد خواهيد زد .

در روايتى كه در كتاب كافى از امام باقر (عليه‏السلام) نقل شده چنين مى‏خوانيم : قال وجدنا فى كتاب على صلوات الله عليه ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين انا و اهلبيتى الذين اورثنا الله الارض و نحن المتقون . در كتاب على (عليه‏السلام) چنين يافتيم كه پس از تلاوت آيه ان الارض لله يورثها ... فرمود : من و اهلبيتم همان كسانى هستيم كه خداوند زمين را به ما منتقل ساخته و مائيم پرهيزگاران .

اشاره به اينكه حكمى كه در اين آيه ذكر شده است ، يك حكم و يك قانون عمومى است و هم اكنون نيز زمين در واقع از آن پرهيزگاران است .

و لقد اخذنا ءال فرعون بالسنين و نقص من الثمرت لعلهم يذكرون(130) فاذا جاءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و ان تصبهم سيئة يطيروا بموسى و من معه الا انما طئرهم عند الله و لكن اكثرهم لا يعلمون(131)

ترجمه : 130 - و ما نزديكان فرعون ( و قوم او ) را به خشكسالى و كمبود ميوه‏ها گرفتار كرديم شايد متذكر گردند .

131 - اما ( آنها نه تنها پند نگرفتند بلكه ) هنگامى كه نيكى ( و نعمت ) به آنها مى‏رسيد مى‏گفتند به خاطر خود ماست ! ولى موقعى كه بدى ( و بلا ) به آنها مى‏رسيد مى‏گفتند از شومى موسى و كسان او است ! بگو سرچشمه همه اين فالهاى بد نزد خدا است ( و شما را به خاطر اعمال بدتان كيفر مى‏دهد ) اما اكثر آنها نمى‏دانند .

تفسير : مجازاتهاى بيدار كننده همانطور كه در تفسير آيه 94 از همين سوره گذشت ، يك قانون كلى الهى در مورد تمام پيامبران اين بوده است ، كه به هنگامى كه با مخالفتها روبرو مى‏شدند ، خداوند براى تنبه و بيدارى اقوام سركش ، آنها را گرفتار مشكلات و ناراحتيها مى‏ساخته تا در خود احساس نياز كنند ، و فطرت توحيد كه به هنگام رفاه و آسايش زير پوشش غفلت قرار مى‏گيرد ، آشكار گردد و به ضعف و ناتوانى خويش پى ببرند و متوجه مبدء قادر و توانائى كه تمام نعمتها از ناحيه او است‏بشوند .

در نخستين آيه مورد بحث ، اشاره به همين مطلب در مورد پيروان فرعون مى‏كند و مى‏گويد : ما آل فرعون را به قحطى و خشكسالى و كمبود ميوه‏ها گرفتار ساختيم ، شايد متذكر گردند و بيدار شوند ( و لقد اخذنا آل فرعون بالسنين و نقص من الثمرات لعلهم يذكرون ) .

سنين جمع سنة به معنى سال است ، ولى معمولا هنگامى كه با كلمه اخذ ( گرفتن ) به كار مى‏رود ، به معنى گرفتار قحطى و خشكسالى شدن مى‏آيد ، بنابراين اخذه السنة ( سال او را گرفت ) يعنى گرفتار خشكسالى شد ، و شايد علت آن اين باشد كه سالهاى قحطى در برابر سالهاى عادى و معمولى كم است ، بنابراين اگر منظور از سال ، سالهاى عادى باشد ، چيز تازه‏اى نيست ، و از آن معلوم مى‏شود كه منظور سالهاى فوق العاده يعنى قحطى است .

كلمه آل در اصل ، اهل بوده و سپس به اصطلاح قلب شده و به اين صورت درآمده است ، و اهل به معنى نزديكان و خاصان انسان است ، اعم از اينكه بستگان نزديك او باشند و يا همفكران و همگامان و اطرافيان .

با اينكه خشكسالى و قحطى ، دامان همه فرعونيان را گرفت ولى در آيه فوق ، تنها سخن از نزديكان و خاصان او به ميان آمده است ، اشاره به اينكه آنچه مهم است اين است كه آنها بيدار شوند زيرا نبض ساير مردم به دست آنها است ، آنها هستند كه مى‏توانند ديگران را گمراه سازند و يا به راه آورند ، و به همين جهت تنها سخن از آنان به ميان آمده ، اگر چه ديگران هم گرفتار همين عواقب بودند .

اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه خشكسالى براى مصر بلاى بزرگى محسوب مى‏شد ، زيرا مصر يك كشور كاملا كشاورزى بود و خشكسالى همه طبقات آن را تحت فشار شديد قرار مى‏داد ، ولى مسلما آل فرعون كه صاحبان اصلى زمينها و منافع آن بودند بيش از همه زيان مى‏ديدند .

ضمنا از آيه فوق معلوم مى‏شود كه خشكسالى ، چند سال ادامه يافت زيرا كلمه سنين جمع است ، به خصوص اينكه نقص من الثمرات ( كمبود ميوه‏ها ) نيز به آن اضافه شده ، زيرا خشكساليهاى موقت ممكن است در درختان كمتر اثر بگذارد ، اما هنگامى كه طولانى گردد ، درختان را نيز از بين مى‏برد ، اين احتمال نيز وجود دارد كه علاوه بر خشكسالى ، آفتى ميوه‏هاى آنها را فرا گرفته باشد .

جمله لعلهم يذكرون گويا اشاره به اين نكته است كه توجه به حقيقت توحيد در روح آدمى از آغاز وجود دارد ، سپس به خاطر تربيتهاى نادرست و يا مستى نعمت ، آنرا فراموش مى‏كند ، اما به هنگام گرفتارى در چنگال مشكلات مجددا يادآور مى‏شود و ماده تذكر كه به مفهوم يادآورى است ، مناسب همين معنى مى‏باشد .

قابل توجه اينكه در ذيل آيه 94 جمله لعلهم يضرعون ( شايد در پيشگاه خدا خضوع كنند و تسليم شوند ) آمده ، كه در واقع يكى مقدمه ديگرى مى‏باشد ، زيرا نخست ، انسان متذكر مى‏شود و بعد در مقام خضوع و تسليم و يا تقاضا از پروردگار برمى‏آيد .

اما به جاى اينكه آل فرعون از اين درسهاى الهى پند بگيرند ، و از خواب خرگوشى بيدار شوند ، از اين موقعيت‏سوء استفاده كرده و جريان حوادث را به ميل خود تفسير مى‏كردند ، هنگامى كه اوضاع بر وفق مراد آنها بود ، و در آرامش و راحتى بودند مى‏گفتند ، اين وضع به خاطر نيكى و پاكى و لياقت ما است ! .

در حقيقت‏شايسته چنين موقعيتى بوده‏ايم ( فاذا جائتهم الحسنة قالوا لنا هذه ) اما هنگامى كه گرفتار ناراحتى و مشكلى مى‏شدند ، فورا به موسى (عليه‏السلام) و كسانى كه با او بودند ، مى‏بستند و مى‏گفتند : اين از شر قدم اينها است ! ( و ان تصبهم سيئة يطيروا بموسى و من معه ) . يطيروا از ماده تطير به معنى فال بد زدن است ، و ريشه اصلى آن كلمه طير به معنى پرنده مى‏باشد ، و از آنجا كه عرب ، فال بد را غالبا به - وسيله پرندگان مى‏زد ، گاهى صدا كردن كلاغ را به فال بد مى‏گرفت و گاهى پريدن پرنده‏اى را از دست چپ نشانه تيره‏روزى مى‏پنداشت كلمه تطير به معنى فال بد زدن بطور مطلق آمده است .

ولى قرآن در پاسخ آنها مى‏گويد : بدانيد كه سرچشمه شوميها و ناراحتى هائى كه دامان آنها را مى‏گرفت ، از ناحيه پروردگار بوده و خدا مى‏خواسته است كه آنها را گرفتار نتيجه شوم اعمالشان بكند ، ولى اكثر آنها نمى‏دانند ( الا انما طائرهم عند الله و لكن اكثرهم لا يعلمون ) قابل توجه اينكه اين طرز تفكر ، مخصوص به فرعونيان نبود ، هم اكنون در ميان اقوام خودخواه و گمراه نيز اين موضوع به وضوح ديده مى‏شود كه براى قلب حقائق و گمراه ساختن وجدان خويش يا ديگران ، هر زمان پيروزى نصيبشان شود آنرا مرهون لياقت و كاردانى خويش مى‏دانند ، هر چند لياقت آنها كمترين اثرى در آن پيروزى نداشته باشد ، و به عكس هر بدبختى دامنشان را مى‏گيرد فورا به بيگانگان و دستهاى مرموز و يا آشكار دشمن نسبت مى‏دهند هر چند خودشان عامل اصلى بدبختى بوده باشند .