بدن، نه تمام حقيقت انسان است ونه جزئى از حقيقت اوست، بلكه ابزار محض است.
هم اكنون كه ما در دنيا داراى جسم وجان هستيم وبدن داريم وبدون بدن نيستيم، تمام كارها را روح مىكند، وتمام درد ورنجها ويا لذت ونشاط را روح مىبرد، اگر به دست ما صدمهاى وارد شود، نيروى لامسه احساس مىكند، نه جرم دست. چنانچه اگر اين نيروى لمس كه جزو شؤون روح است، تخدير شود ودست را قطعه قطعه كنند، دردى احساس نمىشود، پس آنچه احساس مىكند، روح است. چه اينكه اگر غذا مىخوريم، گرچه فك حركت مىكند، ودندان مىجود ولى ذائقه لذت مىبرد وذائقه از شؤون روح است. بدن ابزار كار است تا روح لذت ببرد. در درد انچنان است ودر نشاط هم اينچنين. پس اكنون نيز كه بدن داريم، تمام كارها را روح به عهده دارد وبدن ابزارى است كه روح آن را از جايى به جايى منتقل مىكند.
در جهنم نيز مساله بر همين منوال است. ذات اقدس اله مىفرمايد:
وقتى پوست اينها در جهنم سوخت وخاكستر شد ما دوباره پوست وگوشت مىرويانيم تا آنها، عذاب بچشند، نه پوست وگوشت.
كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب (1)
هرچه پوستشان بريان گردد پوستهاى ديگرى برجايش نهيم تا عذاب را بچشند.
چون عموما نيروى لمس در همه جرم بدن وخصوصا در پوست مبسوط است، ونيروى لمس به عهده پوست است، لذا پوست تازه روييده مىشود تا اينها، درد را بيشتر احساس كنند، نه اين كه پوست درد بكشد، بلكه اينها درد بكشند با پوست تازه ليذوقوا العذاب.
بنابراين همانگونه كه در دنيا بدن فرع است، در نشئات ديگر هم بدن فرع است.
پىنوشت:
1. نساء، 56.