| مجلات >پگاه حوزه>شماره 173 |
گزارش از : منصوره قلى پور
در پايان آبان ماه همايشها رنگ و بوى فلسفى به خود گرفته و بيشتر موضوعات و محورهاى نشستها و همايشها حول محور فلسفه برگزار شد. 28 آبان ، " روز جهانى فلسفه" مناسبت اين موضوع بود كه حداقل شش نشست تخصصى با محوريت فلسفه در محافل علمى و فكرى كشور برپاشد. در تمامىاين همايشها ارتباط فلسفه و انديشه، فلسفه و هنر، فلسفه و طبيعت، فلسفه و عرفان، فلسفه و دين و بالاخره فلسفه و فلسفه برجسته بود. از عمده ترين و مهم ترين اين نشستها، همايش «فلسفه بر فلسفه» بود كه در دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران برگزار شد و در آن تعدادى از اساتيد دانشگاه به ايراد مقاله و سخنرانى پرداختند.
"دكتر محمدرضا حسينى بهشتى" ، استاد دانشگاه تهران در اين همايش طى سخنانى با عنوان "پندارهاى بنيادين علوم و فلسفه بين رشتهاى" گفت: شيوه آموزش در رشته فلسفه در كشور ما منحصر به قلمروهاى معينى از فلسفه است و در نوع پرداخت ما به موضوعات فلسفى، غلبه بيشتر با نگاه تاريخى است ،يعنى با آراء انديشمندان و جريانهاى فلسفى به نحو تاريخى آشنا مىشويم و ربط اين جريانها را كمتر مورد بحث قرار مىدهيم . وى با اشاره به اينكه گسستگى جدى در فلسفه با شئونى از زندگى ما وجود دارد ، اظهار داشت: پرسشهايى كه در ذهن دانشجوى فلسفه برانگيخته مىشود ، كمتر راجع به فلسفه است. ميان رشتههاى مختلفى كه در دانشكدهها نيز تدريس مىشود، پيوند وجود ندارد و گروهها از يكديگر اطلاع ندارند و حتى يك نوع ايزوله بودن وجود دارد و ذهنيت گروههاى مختلف نيز به يكديگر راهى ندارد، اين وضعيت به نوع نگاه و حيطه اى بر مىگردد كه براى فلسفه در ذهن ما وجود دارد . وى با اشاره به اينكه دغدغه فلسفه ، دغدغه زندگى است ، گفت: در رشته فيزيك ، پرسشهاى عميقى مطرح هستند كه بعضى از آنها آنقدر بنيادين هستند كه از منظر فلسفى نيز قابل پرسش هستند . بهشتى تاكيد كرد : كوشش براى اينكه بتوانيم انگيزه براى تلاشهاى مشترك رشتهها ايجاد كنيم ، نه فقط باعث تقويت بنيه نظر مىشود ، بلكه افق گشايىهاى مشتركى را براى رشته ها ايجاد مىكند. چه بسا اطلاع و وقوف نسبت به پرسشهاى ساير رشتهها، نوع جهت دهى به مطالعه فلسفه و تحقيق در فلسفه را جهت مىدهد كه باعث بارورى رشته فلسفه و ارتباط با ساير رشتهها مىشود
"سعيد زيبا كلام" ، استاد دانشگاه نيز با عنوان "تفلسف و تعلقات گريز ناپذير فيلسوفان "گفت: "ويتگنشتاين" ژرف بينانه مىبيند كه ما نبايد فراموش كنيم كه حتىترديدهاى فلسفى ما بنيانى در غريزه دارند. وى در ادامه تصريح كرد : من تعجبم از اين است كه چرا "ويتگنشتاين" ترديدها را معطوف به شالودههاى غريزى كرده است، در حاليكه نه فقط ترديدها ، بلكه مواضع فوق نيز انفسى هستند. آيا مقصود او اينست كه همه انسانها ، فيلسوف يا فيل دوست از آن جهت كه انسان هستند، همگى در ترديدهايشان مشتركند، يعنى ابناى بشر ترديدهاى يكسانى دارند . زيبا كلام افزود : ابناى بشر نه تنها چنين ترديدهايى ندارند، فلاسفه نيز در مواضعشان يكسان هستند . فهم متداول از غرايز انسان آن است كه آنها هر چه هستند در جميع ابناى بشر مشترك هستند . زيبا كلام با اشاره به اينكه انسان آزاد رهايى رهيده از تمنيات وجود ندارد، اظهار داشت: هر چقدر در آثار فلاسفه غور و غواصى كنيم ، در خواهيم يافت انسان رهيده از جميع تمنيات چيزى جز ساخته توهمات فيلسوفان نيست، چنين انسانى را در عامه اقوام گذشته و حال نمى توان يافت. با باور خوش بينانه مىتوان گفت فيلسوفان چنين انسانهايى هستند، گويى آنها موجوداتى همچون ماشينهاى منطق هستند كه صدق و كذب آرا را به طور قطعى اعلام مىكنند، اما بدون استثنا كتابهاى تاريخ فلسفه شاهدى بر افسانهاى بودن چنين انسانى هستند. وى افزود : هر موضوعى را كه در طول تاريخ بشر بررسى كنيم، به وضوح در خواهيم يافت كه انسان آزاد فارغ از جميع تمنيات ، ابر افسانه اى است كه هيچ جزئش شباهتى به انسان ندارد . اگر آراء فلسفى را براى توجيه حكومت زر و زور ، تزوير و تملق حاكمان دروغگو نخوانيم ، نظريات فلسفى و طراحان آنها را مشحون از تعلقات خواهيم يافت .
دكتر" غلامرضا اعوانى" رئيس موسسه پژوهش حكمت و فلسفه ايران در مراسم افتتاحيه همايش بينالمللى "هيدگر و آينده فلسفه در غرب و شرق" گفت: هايدگر بدون شك يكى از بزرگترين فيلسوفان معاصر در قرن بيستم است عدهاى او را بزرگترين فيلسوف در قرن بيستم مىدانند و عده اى او را در كنار" ويتگنشتاين "قرار مىدهند ؛براى ما چند سوال مطرح مىشود اين كه هايدگر چه به ما مىآموزد يا ما چه مىتوانيم از او بياموزيم ؟ اصلا در ايران وقتى با او آشنا شديم از او چه ياد گرفتيم؟ وضعيت هايدگر شناسى در ايران چگونه است ؟ اعوانى گفت : در غرب به هايدگر ظلمى نيز روا شده است و بعضى مسائل سياسى نيز درباره او نيز بوجود آمده است و سعى كرده اند شخصيت او را لكه دار كنند متاسفانه در ايران نيز وضع مشابهى پيش آمده و گاهى هايدگر از جنبه فلسفى خارج شده است و بايد همچنين كنفرانسهايى برگزار شود تا چنين ابهاماتى بر طرف شود .
وى با اشاره به اينكه عظمت يك فيلسوف به طيف مسايلى است كه به آن مىپردازد و از اين حيث هايدگر بى نظير است گفت: ما مىتوانيم مسائل بسيارى را از او ياد بگيريم مثل سير مابعدالطبيعه در غرب و تفسيرى كه از فيلسوفان بزرگ كرده است كه حتى با فلاسفه ديگرى كه در اين زمينه كاركرده اند قابل مقايسه نيست مثلا درباره كانت، هگل ، نيچه و افلاطون صحبت كرده است هر چند من درباره بعضى از عقايد او درباره افلاطون موافق نيستم .
رئيس فرهنگستان علوم هم به تبيين پايان فلسفه نزد هيدگر پرداخت و گفت: پايان متافيزيك به معناى پايان تفكر نيست و فلسفه همواره پيش رو بوده است. كار فلسفه هميشه به معناى گوش فرا دادن به وجود است. " دكتر رضا داورى اردكانى" با ذكر اين مطلب كه هيدگر از جمله فيلسوفانى است كه اهل تتبع به ساحت فكرى او راه ندارند، اظهار داشت : در مورد برخى از فيلسوفان مىشود تتبع كرد اما در مورد برخى ديگر بايد با آنها مواجه شد و هيدگر نيز از جمله فيلسوفانى است كه به مواجهه با او بايد رفت. وى به چگونگى و تشريح پايان فلسفه از نظر هيدگر اشاره كرد و گفت : نظر هيدگر اين است كه هر كدام از ادوار تاريخ با فلسفه قوام و تعين خود را يافته است. هيدگر مىگويد عصر ما عصر جهانبينىها و عصر تصوير جهان و تمثل است. معناى اين حرف اين است كه تاريخ با فلسفه تعريف مىشود. تاريخ را كه اروپاييها تنظيم كردند بر سه دوره قرار يافته است. در دوران اول مثال بشر كامل پهلوان بوده و در دوران قرون وسطى مثال بشر، قديس بوده و اينك در دوران ما مثال بشر، مهندس است. اين تصوير است كه عظمت و رهبرى فلسفه را تعيين مىكند. دكتر داورى با اشاره به اين مطلب كه هيدگر با ما از تاريخ هستى سخن مىگويد گفت: من نمى دانم كه معناى دقيق تاريخ هستى چيست؟ ما به دو معنا پرسش از وجود مىكنيم يكى مىگوييم وجود هست و ديگرى از وجود مىپرسيم.رئيس فرهنگستان علوم در پايان اظهار داشت: پايان متافيزيك به معناى پايان تفكر نيست و فلسفه همواره پيش رو بوده است. كار فلسفه هميشه به معناى گوش فرا دادن به وجود است.
"دكتر شهرام پازوكى"، عضو موسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران با عنوان "آينده شرق و غرب؛ گفتگوى ميان هيدگر و متفكران ايرانى مسلمان" گفت: " هايدگر " هيچ بحثىدرباره عرفان نكرده است، اما جاى تعجب است كه غربىها كتابهاى زيادى چون مبانى "تفكر عرفانى هايدگر " نوشتهاند و عدهاى او را توميست خواندهاند. اما اين امكان وجود دارد كه او را بتوان عرفانى يا دينى تفسير كرد. اگر "هايدگر " راجع به عرفان يا شرق صحبت نكرده، آيا "هايدگر " اصلا به شرق مىرسد يا نه شرق و غربى كه "هايدگر "تفسير مىكند با تفسير شرق و غرب چه تفاوتى دارد. وىبا اشاره به اين نكته كه شرق و غرب به معناى ساحات وجودى انسان مطرح است، نه شرق و غرب جغرافيايى اظهار داشت: "هايدگر "هيچ گاه سخن از شرق نگفته است، او متفكر دردمند عالم غربىاست. دورهاى كه "هايدگر " آغاز پايانش را مىگويد، دورهاى است كه هستى به غفلت كامل سپرده شده است و نيست انگارى حاكم شده است . وى به اين نكته كه در نظر "هايدگر " فلسفه در ذات، تفكر غربى است و غربى بودن يعنى يونانى و فلسفى بودن، اشاره كرد و تصريح كرد: از نظر "هايدگر " آنچه كه در قوه فلسفه بود، اكنون به فعليت رسيده است. لذا او پايان فلسفه را بيان مىكند. اين عضو موسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران اظهار داشت: "هايدگر " با رسوخ در تاريخ متافيزيك مىگويد ما در دوره مدرن به نيست انگارى رسيده ايم، ماهيت تكنولوژى، تكنيك نيست. ساحت قدس فرو بسته است و خدايان غايب گشتهاند. انسان بى وطن شده است و تفكر حسابگر عرصه را براى تفكر معنوى تنگ كرده است .پازوكى با اشاره به اينكه وجه مشرقى تفكر "هايدگر " در علاقه به عارفان آلمانى چون "اكهارت" آشكار مىشود، تصريح كرد: "هايدگر " از "اكهارت"، تفكر غير غربى را آموخته بود. درباره "اكهارت" ممكن است اين پرسش طرح شود كه آيا او شرقى است؟ او از نظر فكرى شرقى است، گرچه از لحاظ جغرافيايى غربى است.
وى در ادامه اظهار داشت: نسبت "هايدگر " با عارفان مسلمان ناگفته مانده است، شايد تنها كسى كه وارد اين خط شده است؛ "هانرى كربن" است، او با "هايدگر " همزمان است . " كربن" مىتوانست اولين واسطه ميان عرفان اسلامى و "هايدگر "باشد. مباحث اصلى "هايدگر را " مىتوان در مثنوى نيز مشاهده كرد. در عرف تصوف و عرفان ، شرق و غرب ، مفهومى معنوى و مربوط به حقيقت وجودى انسان است . به نظر عارفان مسلمان، عقل و قلب دو بعد وجود انسان هستند . وى اظهار داشت: "هايدگر " معتقدست وجهه غربى استيلا يافته است و در اين غلبه غرب، بى ترديد مشرقيان عالم اندك هستند كه در اين جا بحث سكونت در شرق مطرح نيست؛ هر كس رو به جانب مغرب خود دارد، غربى است و هر كس رو به جانب شرقى خود دارد، شرقى است . پازوكى خاطر نشان كرد: "هايدگر " معتقدست غربيان بايد متوجه وجهه شرقى خود و شرق شناس شوند، در اين حالت است كه امكان گفتگوى شرق و غرب ايجاد مىشود ."هايدگر " مىگويد "دوباره مىگويم به نظر من هر چه زودتر بايد گفتگوى ميان متفكران عالمى كه ميان ما شرقى ناميده مىشوند، آغاز شود."
"پروفسور لئوناردو كلريچى "رييس انستيتو اسكريپ تورا، در دانشگاه آزاد اسلامى اراك و همايش فلسفه اسلامى نهضت فوتوريسم را مبين تفكر و تكنيك و خلاقيت براى رساندن انسان به هدف متعالى خدايى شدن و توحيد دانست و گفت: بعد از انقلاب اسلامى جرقه توحيد در خرمن غرب وحشتزده شعلهور شد و نقد فلسفى از خرافههاى انديشه متراكم در اروپا به سمت پويايى به جهت فطرى شدن و توحيد شروع شد. او در ادامه سخنان خود به تشكيل انستيتواسكريپ تورا، پرداخت و گفت: انديشههاى تابناك و انقلابى امام خمينى (ره)، عملكرد حاكمان اروپا پس از جنگ جهانى دوم و آزادى اسارتبار در اروپا، سه انگيزه و هدف مهم در ايجاد اين انستيتو بوده كه در اين رهگذر الهام از حركتهاى پالوزونى سينماگر ايتاليايى و شاعر مصرى كه با استفاده از شعر و ادبيات به جنگ فرهنگ غرب رفته است، ما را در پيشبرد و ايده گرفتن به هدف نزديك كرد.
دكتر "موسى نجفى" عضو هيأت علمى پژوهشكده علوم انسانى همايش "حكمت معنوى و فلسفه هنر" و در تبيين انديشههاى مرحوم "محمد مددپور " با اشاره به جريان پرسش از غرب كه از زمان مرحوم "فرديد" آغاز و پس از گذر از "آل احمد" در شهيد" آوينى" تقويت شد گفت : مرحوم مددپور در پرسش از غرب به بحرانى كه وراى ظواهر پيشرفت و مدرنيته غربى بود توجه داشت. اين ضد سكولارى انقلاب با تفكر امام خمينى(ره) بعد اثباتى يافت. دكتر نجفى به جايگاه مفهوم مدرنيته و تجدد سير مرحوم مددپور اشاره كرد و گفت : به نظر من در سير كتابها و زندگى او بايد پژوهش جدى صورت گيرد . ولى به طور اجمال بايد گفت : وراى فراز و نشيب افكارش او منتقد مدرنيته است تا جايى كه خود را ترانس مدرن مىناميد . او در مورد ايران نيز معتقد بود پس از نهضت مشروطه انديشه مدرن و پس از دوره پهلوى دولت مدرن ايران را از خود بيگانه كرده است او معتقد بود پاى غرب با بحثهاى پيرامون توسعه در ايران باز شده است . اين استاد دانشگاه با بيان اين كه در آموزههاىمددپور خط دقيقى نسبت به عكس العمل او به پيشرفتهاى غرب وجود نداشت در ادامه گفت : گاهى موضع ايشان نقد تند، گاهى ملايم و گاهى هم مدرنيته و ابزارهاى مدرن را مىپذيرفت . او عقيده داشت جوهر مدرنيته يعنى تكنيك انسان را از خودبى خود مىكند . البته او در ادامه اين بحث را مطرح مىكرد كه ابزارهاى غرب ساخته چگونه مورد استفاده ما قرار گيرد؟ وى تأكيد كرد : مددپور از مفهوم مقاومت دينى براى تقابل با جوهر مدرنيته استفاده مىكرد . به اين نحو كه از جوهر دين مىتوان به منظور مقاومت در برابر جوهر مدرنيته استفاده كرد . نجفى گفت : مددپور در پايان معتقدبود مسلمانان بايد در دوره آخرالزمان در روند مدرنيته و تجدد اخلال ايجاد كرده و آن را به حاشيه برانند . البته اين امرى بود كه در آخر عمر هم ازآن عدول كرد، زيرا او اواخر زندگىاش حتى زندگى مدرن و ابزارهاى آن را تجويز مىكرد .
استاد فلسفه دانشگاه تهران در مراسم افتتاحيه همايش بينالمللى طبيعت در هنر شرق اظهار داشت: طبيعت، كتابى سرشار از رمز الهى است كه بايد رمز گشايى شود. حكمت و هنر از جمله مهمترين ابزارهاى رمز گشايى از متن طبيعت به حساب مىآيند. دكتر دينانى پرسيد: اما هنر چيست و چه پيامى دارد؟ منشاء هنر چيست و در كجا ريشه دارد؟ هنر خلاق است و در كنار عقل به خلاقيت مىپردازد. اما آيا ريشه هنر در خيال است و خيال در واقعيت نيست. هنر در متن واقعيت ريشه دارد اما بايد توجه داشته باشيم كه واقعيت چيست؟ چرا كه جهان واقع از امر موجود گسترده تر است. اين استاد فلسفه دانشگاه تهران با اشاره به اين مطلب كه در نظر حكماى قديم عالم طبيعت نقطه مشترك تلقى مىشد اظهار داشت : ما نيز در ابتدا بايد نگاه خود را به طبيعت مشخص كنيم. در قرآن آمده است «طبع على قلوبهم» يعنى خداوند بر دلهاى آنها چاپ زد. مقصود از طبع كه به معناى چاپ است يعنى اينكه طبيعت چاپ خداست و يا اينكه اگر خداوند را نبينيم طبيعت بر ما انسانها چاپ مىزند. اين آيه ترجمه اى و تفسيرى به مانند طبيعت پيچيده دارد. همچنين اگر قرار است به طبيعت بعد معنوى مانند سنت گرايان داد مىبايست اين واژه را معنى شناسى كرد. در اين نوع نگاه طبيعت اثر خداوند است و هماهنگىميان طبيعت و خداوند بر قرار است.
استاد فلسفه هنر دانشگاه تهران نيز در اين همايش اظهار داشت: بناى تمدن هندى و چينى بر ساحت شرقى وجود است. در حالى كه تمدن اسلامى و ايرانى بر ساحت شرقى تكيه ندارد.از تفاوتها كه بگذريم همه تمدنهاى آسيايى از وجهى تمدنهاى دينى اند و در مقابل تمدن مدرن امروزى بشر قرار مىگيرند. " دكتر محمد رضا ريخته گران" گفت: در تفكر هندوان نزديكترين مفهوم به آنچه كه در زبانهاى اروپايى با الفاظ هم خانواده با Nature از آن تعبير مىشود، مفهوم پركريتى است. در آيين سانكيا كه از مكاتب فكرى دارساناهاى هندويى است، پركريتى در مقابل پوروشا قرار مىگيرد. دكتر ريخته گران پركريتى را حاصل اعتدال ميان سه كيفيت توصيف كرد و اظهار داشت: اين سه كيفيت عبارتند از : رجس rajas)) ، طمس tamas))، ساتوا sattva)) . ساتوا كيفيت تصاعدى است و به سوى نور و روشنايى متوجه است. طمس كيفيت تنازلى است و روى به تيرگى و تاريكى دارد. همچنين رجس قوه كيفيتى است كه هر چيزى را يا به جانب طمس و يا به جانب ساتوا به جنبش و حركت در مىآورد. به هرترتيب پركريتى در هر چيزى حالت اعتدال و توازن ميان اين سه كيفيت است. استاد فلسفه هنر دانشگاه تهران در ادامه سخنانش تصريح كرد: اما در تلقى يونانيان متقدم نزديكترين مفهوم به طبيعت واژه فوسيس است. فوسيس همانا بر آمدن و سر زدن چيزها و طالع شدن هيئت ظاهر آنهاست. فوسيس از حيث لفظ با الفاظ يونانى به معناى ظهور و درخشش و نيز با phos به معناى نور هم ريشه و هم معنى است. دكتر ريخته گران از حيث تطبيق، پركريتى را در تحليل نهايى همان تعين هر شى توصيف كرد كه حاصل موازنه و اعتدال سه كيفيت ساتوا، طمس و برجس در آن چيز است و در ادامه اظهار داشت : اين تعين بنابر اصطلاحات عرفان اسلامى در فيض اقدس الهى پديد مىآيد و چون در عالم شهادت اين تعين ازلى سر بر آورد و ظاهر شود فوسيس پديدار مىگردد. وى سه كيفيتى را كه از نظر هندوان مطرح است به يك نظم معنوى در طبيعت برشمرد و گفت : نظم معنوى تناسب بههارمونى تكوينى كه هندوان از آن تعبير به رتا مىكنند كه يك قانون تكوينى است و هر چيزى كه پديد مىآيد و فعل خاصى كه انجام مىدهد بر حذف آن قانون طبيعت است. يعنى اگر باد مىوزد و باد مىآيد همه اينها بر حذف نظم تكوينى است. به يك معنا هنر هم هماهنگ با آن نظم تكوينى شده است. هنر همراه شدن با آن نظم تكوينى است. بنابراين طبيعت ما را به نظم تكوينى سوق مىدهد.
" دكتر رامين جهانبگلو، استاد فلسفه سياسى، هم در اين نشست به بررسى موضوع "طبيعت در انديشههاى گاندى و تاگور" پرداخت و گفت:: در نظر گاندى، كوششهاىآدمى و مسئوليت وى براى يافتن مقام آمده است و به ما ISHA UPANISHAD) )حقيقى خودش در طبييعت هماهنگ بدانگونه كه در ايشا اوپانيشاد آموخته است، قابل توجه است. در حقيقت بهشت فى نفسه فقط مىتواند با انطباق حيات فانى وى در يك زندگى ابدى تحقق يابد و يا قابل تصور باشد. در جهانى كه مىتوانيم احساس يگانگى با همه اجزاء زندگانى داشته باشيم. دكتر جهانبگلو تصريح كرد: براى تاگور، جوهر انسان در جاودانگى است كه در ذات وجود آدمى است. در حقيقت تجلى دارما در او چيزى نيست مگر همان ظهور جاودانگى آدمى، از ديد تاگور نهايت آدمى در شكستن خودمدارىهاى تنگ نظرانه و روبرو شدن با عالم طبيعت است. وى افزود: به نظر تاگور آموزش بايد موجب تحوّل شخصيت كودك در بطن طبيعت باشد. و اين امكان را پديد آورد كه كودك با طبيعت به يك هماهنگى برسد و بگذارد كه كودك زيباييهاى طبيعت را به جان دريابد. و اين زيبايى در وجودش سازى شود. تاگور آگاه بود كه جهان پر از كشاكش و تناقض است. او اضافه كرد: تاگور فكر مىكرد كه واقعيت تجربيات بشرى در مراحل و درجات مختلف او را در يك نسبت غير قابل تصور با طبيعت قرار مىدهد و تمدّن بشرى را به سوى گزافه خواهى مىكشاند كه همين امر موجب پديدارى زندگى خلاق و هماهنگ با طبيعت گرديده است.
همچنين دبير كل اين همايش طى سخنانى اظهار داشت: در بدترين شرايط اين هنرمندان بودند كه به دليل روح حساس و حس عميق خود در صف دفاع از طبيعت قرار مىگرفتند و همواره پيوند با طبيعت را براى انسان امكان پذير مىكردند. دكتر"نامور مطلق" با تأكيد بر اين نكته كه در انديشه ايرانى
اسلامى توجه ويژه اى به طبيعت شده است گفت : طبيعت در اين انديشه نسبت متعادلى با انسان برقرار مىكند. چنانكه نه چيرگى انسان بر طبيعت و نه چيرگى طبيعت بر انسان را نمى پذيرد. پرديس يا بهشت كه از باورهاى دينى در ايران است چنان در اعماق فرهنگ ايرانى نفوذ كرده است كه هيچ هنرى از آن بى بهره نيست. وى همچنين به جايگاه طبيعت در قرآن اشاره كرد كه همانا قرآن كتاب طبيعت است. با توجه به اين موضوع است كه به طور مثال «فانظر الى الابل كيف خلقت» متن نوشتارى يكى از نگارگرىهاى كمال الدين بهزاد است. در نگارگرى و معمارى ايرانى همواره كتيبههاى قرآنى و باغهاى بهشتى در كنار هم قرار مىگيرند كه اوج آنها در مكتب هرات و تبريز و اصفهان مشاهده مىكنيم. دكتر نامور مطلق به طبيعت نزد هنرمندان عارف اشاره كرد و گفت: طبيعت نزد هنرمندان عارف به گونه ويژه اى اهميت داشته است. آنها طبيعت را براى بهره بردارى و لذت مادى نمى جستند بلكه براى چيزى كه در خود مخفى كرده بود دوست مىداشتند. طبيعت تجلى عالم ديگر و تجلى خالق يكتاست. براى آنان هنر نيز همچون طبيعت دريچهاى براى رويت اقليم هشتم بود آن ناكجا آبادى كه سير منازلش از آفاق و انفس در مىگذشت.
يك مدرس دانشگاه در همايش " طبيعت از منظر قران "كه در تالار اجتماعات بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى برگزار شد، با بيان معانى طبيعت در حكمت اسلامىگفت: در حكمت ابنعربى و شيخ اشراق، طبيعت به عنوان عالم ماده در مقابل عالم روحانى تعريف شده است. در تعريف ديگر طبيعت به عنوان نيرويى در نظر گرفته شده كه مخلوقات را بدون افراط و تفريط سازماندهى مىكند كه اين تعريف با حكمت ارمان در هند و تائو در چين مطابقت دارد و در اين دو تعريف، هم به ذات انسان و هم به محل كائنات توجه شده است. در تعريف سوم طبيعت به معناىجوهر ساده بسيط و ذاتى انسان است اما در قرآن طبيعت به معناى شكل دادن و توليد نقش كردن است و از اينرو طبيعت هنر است. دكتر "حسن بلخارى" ادامه داد: مفهوم كلى طبيعت را مىتوان به هنر اتصال داد، چرا كه در «فتوحات مكى» ابنعربى، عنصر خيال را در طبيعت دخيل مىداند العالم كله خيل در اينجا خيال به معناى وهم و پوچ نيست، در حقيقت وقتى ما خدا را هست مىدانيم، اين معناى هستىرا نمى توان براى ساير موجودات قائل شد چرا كه هرچه در مقابل خداست عدم است و در واقع جهان بين وجود مطلق و عدم مطلق است. به عبارتى عالم نه عدم است نه وجود و هم عدم است هم وجود چرا كه تجلى خداست. دكتر بلخارى در ادامه گفت: ژيلور ادوان متفكر فرانسوى در مقاله خود كه به بكر بودن تفكر اسلامى اشاره دارد، مىگويد:« در سال 1962 در پايان يكى از اجلاسها به طور اتفاقى كتاب (فتوحات مكى) به دستم رسيد كه با شرمسارى بايد اعتراف كنم تحقيقات 10 ساله من در حوزه تفكر غرب، مانند الفاظى بچهگانه در برابر اين كتاب بود كه شيخ اكبر پير در قرن 12 صاحب اين نظريهها در حوزه تفكر بوده است.
در ادامه "محمدمهدى هراتى" در سخنرانى خود با عنوان «ارتباط طبيعت كتابت و كتاب آرايى در قرآن كريم» گفت: هنرمندان از مواهب طبيعت در هنر كتابت و كتاب آرايى بهره جستهاند، چرا كه عناصر اربعه (آب خاك
آتش و هوا) هر كدام در كتابت و كتاب آرايى نقش اصلى را دارند و در حقيقت هركدام از اين عناصر از اركان هنر هستند. وى گفت: اولين جلوگاه هنر، پوست است. اما هر پوستى كه بستركتابت مىشود، بايد پاك و پيراسته باشد. نخستين آيات قران كه منسوخ به خط حضرت على (ع) است، بر پوست آهو نقش گرفته است چرا كه آهو حيوان پاكى است كه در تغذيه خود از بهترين گياهان معطر استفاده مىكند و در واقع آهو اهل پرهيز است. او افزود: هنر اسليمى كه يكى از اركان هنرهاى اسلامى برگرفته از كل فى فلك يسبحون است. چرا كه واژه كل فى فلك در گردش چپ و راست معناى خود را حفظ مىكند.
همچنين دكتر "بىآزار شيرازى " در سخنرانى خود با عنوان « طبيعت از منظر قرآن كريم» گفت: قرآن كريم، بيشترين مباحث خود را از طريق نشانههاى طبيعت عنوان كرده است؛ مساله توحيد، وحى، معاد از جمله مسائلى است كه براى شناخت آنها عنصر طبيعت به كار رفته است. وى افزود: مطالب بسيار مهمى در قرآن درباره اجزاء طبيعت، باد، باران و ... عنوان شدهاست كه امروزه با تحقيقات علمى هماهنگى دارد. او در بيان نمونههاى هماهنگى مطالب قرآنى با پيشرفتهاى علمى گفت: جسد موميايى فرعون براى بررسى توسط باستانشناسان و پزشكان به اين كشور منتقل شد. تيم پزشكى به رهبرى دكتر بوكاى در بررسى علت مرگ فرعون به اين نتيجه رسيدند كه فرعون در دريا غرق شده است چرا كه در كالبدشكافى جسد، اجزاء آميخته با نمك دريا بودهاست. همچنين دريافتند كه جسد بلافاصله موميايى شدهاست چرا كه اجزاى آن بسيار سالم و شاداب به نظر مىرسد. وقتى دكتر بوكاى در يك سمينار پزشكى در عربستان اين دستاورد علمى خود را مطرح كرد، مسلمانان اظهار كردند كه اين مطلب به صراحت در قرآن ذكر شده است «ما امروز جسد بىجان تو را به بلندى خواهيم افكند تا كه عبرتى باشد براى آيندگان». كلمه بلندى نشانه اين است كه جسد از دريا گرفته شده است و كلمه اليوم به معناى امروز بيانگر اين است كه جسد مدت زيادى در آب دريا نماندهاست. دكتر بوكاى درصدد تحقيق و بررسى در انجيل و تورات برآمد، تا شايد به نشانهاى از اين آيه قرآن در آنها برسد اما موفق نشد و به حقيقت دريافت كه قرآن كتاب اعجاز الهى است و در همان سمينار مسلمان شدن خود را اعلام كرد.