| مجلات >فصلنامه علوم سياسى>شماره 8 |
مشاركتسياسى در جمهورى اسلامى
مشاركتسياسى از جمله مفاهيمى است كه در دهه اخير مورد مناقشه گروهها و نيروهاى سياسى / فكرى جامعه سياسى ايران قرار گرفته است. سادهترين تعريف، آن است كه مشاركتسياسى را مجموعه افعالى بدانيم كه شهروندان جهت نفوذ و تاثير گذارى بر ساختار سياسى و فرايند تصميم سازى سياسى انجام مىدهند. ساختار سياسى مجموعه پايگاههاى قدرت مستقر و نهادينه را در بر گرفته و تصميمسازى سياسى نيز توسط مسؤولان مستقر در اين پايگاهها صورت مىگيرد. هر چند اين اقدامات همواره در طول تاريخ در درون نظامهاى سياسى جريان داشته; اما امروزه قلمرو و عرصه آن افزايش يافته است. مجموعه اين اقدامات را مىتوان بر اساس الگوى ساختارگرا - كاركردى به چهار مرحله، تقسيم نمود: مرحله اول فعاليتهايى است كه در سطح ورودى يا دادهها انجام مىپذيرد. در اين مرحله شهروندان مىتوانند در سه سطح به مشاركتسياسى بپردازند; اول، در فرايند استخدام سياسى است كه مسؤولان يك نظام توسط مردم انتخاب مىشوند. كليه افرادى كه نامزدى براى دستيابى به مناصبى را تقبل مىنمايند، كسانى كه براى آنان تبليغ مىنمايند و بالاخره آنانى كه به نامزدهاى خاص راى مىدهند، در سياست مشاركت مىجويند. فرايند دوم به صورت بيان (تصريح) منافع و جمع بندى (تاليف) آن منافع است. در اين فرايند، شهروندان حمايتها و تقاضاهاى خود را به سيستم سياسى ارائه داده و در نهايت، اين مجموعه دادهها به صورت اطلاعات وارد سيستم سياسى مىشود. و فرايند سوم، ارائه و تقديم خدمات و ثروت به سيستم سياسى است. در اين فرايند، مردم با پرداختن ماليات و يا رفتن به خدمتسربازى در سياست و قدرت مشاركت مىجويند.
مرحله دوم مربوط در فرايند تصميم سازى است. گاهى مردم به طور مستقيم تصميم مىگيرند; مثل شركت در رفراندوم، و گاهى نيز با مكانيزمهاى ديگر در تصميمگيرى شركت مىنمايند.
مرحله سوم، در خروجى سيستم سياسى است كه شهروندان با اطاعت و اجراى مصوبات و تصميمات و با سرباز زدن از قواعد و قوانين به گونهاى خاص در سياستشركت مىجويند.
و سرانجام در مرحله چهارم، شهروندان مىتوانند با انعكاس نظرات و ديدگاههاى خود و تاثير در تصميمات و اقدامات سياسى سياستمداران، در عرصه سياستشركت جويند.
مشاركتسياسى، مشاركت در نوعى مبارزه سياسى است كه در آن، هر گروهى در صدد است تا تقاضاها و منافع خود را تبديل به تصميمات و قوانين مصوب سيستم سياسى نمايد كه پس از آن توسط سيستم سياسى اعلام يا اجرا گردد.
اما اين مبارزه در درون سيستم سياسى و بر اساس قواعد و قوانين آن سيستم انجام مىپذيرد. بنابراين، مشاركتسياسى نوعى مبارزه در رژيم است نه مبارزه با رژيم. در آنجا كه مبارزه آغاز مىگردد، مساله مشاركتسياسى منتفى است. هر چند مشاركتسياسى نيز داراى چهرههاى مختلف مسالمتآميز و خشونتآميز (تظاهرات) مىتواند باشد; اما همواره ضمن پذيرش ساختار كلى در جهت تغييرات مسؤولان و يا تصميمات آنهاست.
مسالهاى كه در دهه اخير در ايران مورد مناقشه است، قلمرو و عرصه مشاركتسياسى و مشاركت كنندگان سياسى است; چه آن كه مفهوم سازى و تبيين هر دو مقوله، به مفهوم سازى حاكميتسياسى و منشا و خاستگاه آن مربوط مىشود. در صورت پذيرش حاكميت مردم و جمهوريت نظام سياسى، هم قلمرو و موضوعات مشاركتسياسى و هم حقوق سياسى مشاركت جريان گسترش خواهد يافت. اما با استناد حاكميتبه هر گونهاى غير از منشا مردمى و عمومى آن، دامنه هر دو مقوله كاهش خواهد يافت. بر اين مبناست كه مفهوم حكومت، سياست، حاكميت، شهروندان، حكام، دولت، مشاركت و ... تعيين مىشوند.
هر چند بخشى از مناقشات مربوط به نظرات متفاوت در زمينه حاكميت است; اما واقعيت اين است كه احتمالا هيچ يك از گروههاى درگير، همت و كوششى جدى براى مفهوم سازى حاكميت ننمودهاند، و البته بخشى از مسائل به ابهامات عديدهاى باز مىگردد كه به علت عدم نظريهپردازى در اين زمينه به وجود مىآيد.
مساله ديگر آن است كه با چهار نگرش متفاوت فلسفى، فقهى، جامعهشناسى و علم سياسى مىتوان به مفهوم سازى مشاركتسياسى پرداخت كه هر يك داراى حوزه و قلمرو خاص خود مىباشند و اختلاط آنها بر ابهام اين قضيه خواهد افزود. اولين مسؤوليتبر عهده انديشمندان و فلاسفه سياسى است كه به بحثحوزه و قلمرو، ضرورت و اهميت و ماهيت مشاركتسياسى با نگاهى فلسفى بپردازند. پس از فلاسفه، از فقها انتظار مىرود كه به صورت جزيى و مصداقى احكام شرعى مربوط به رفتار سياسى شهروندان را در اين زمينه اعلام نمايند; چه آن كه، مردم اين كشور، مسلمان و مقيد به احكام دينى مىباشند. در احكام عملى / سياسى مطروحه در جامعه ما جاى خالى احكام فقهى به شدت ملاحظه مىشود و زيانها و خسارتهاى جبران ناپذيرى تا كنون بر رفتار و اعتقادات مذهبى / سياسى مردم وارد شده و مىشود. مردم مىخواهند بدانند تكاليف و حقوق آنان نسبتبه راى دادن، تبليغ براى نامزدها، نامزد شدن براى احراز مناصب، بيان نظرات و انتقادات به مسؤولان نظام سياسى چيست؟ متاسفانه در اين زمينه كمترين احكام شرعى در دسترس مىباشد و درستبه همين دليل، لازم است كه در اين زمينه كه كار نظرى و فكرى جدى و سريعى صورت گيرد.
مسلما نظام سياسى ما نمىتواند نسبتبه مشاركتسياسى بىتفاوت باشد; اما حوزه و قلمرو اين مشاركت هنوز توصيف و تبيين و تشريح نشده است. بر متخصصين رشته علوم سياسى است كه با جهتگيرى كاربردى و بومى نمودن اين رشته، به مفهوم سياسى مشاركتسياسى بپردازند. و در نهايت، مشاركتسياسى مثل هر پديده ديگر اجتماعى، تابع قواعد و قوانين خاص خودش است; افزايش و يا كاهش كمى و كيفى آن درگرو آگاهى از قواعد جامعه شناختى و بهرهگيرى از اين قواعد مىباشد. مسلما بىتوجهى به اين قواعد، موجب كاهش مشاركتسياسى و ناكارآمدى اين فرايند و گاه پيامدهاى ناگوارى در جامعه خواهد شد. پيدايش و گسترش و نهادمند شدن مشاركتسياسى كارآمد، منوط به شرايط روانشناختى، اعتقادى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى مناسبى مىباشد كه در ابتدا بايد آنها را فراهم نمود.
نظام سياسى جمهورى اسلامى بر دو پايه جمهوريت و اسلاميتبنا نهاده شد و اين دو اصل، زمانى تحقق مىيابد كه مشاركتى سياسى اسلامى در جامعه نهادينه شود. اما با توجه به تاريخچه طولانى نظام خود كامه سنتى و عدم شاركتسياسى در جامعه و نوپايى آن در جامعه اسلامى، نياز و مساله فورى، آن است كه انديشمندان اين مرز و بوم به بررسىهاى مختلف در اين زمينه بپردازند و فرهنگ سياسى مشاركت جويانه را در جامعه بگسترانند و نهادهاى شاركتسياسى را در جامعه ايجاد نمايند.