مجلات >فصلنامه علوم سياسى>شماره 8

مشاركت در فلسفه سياسى مسكويه

محسن مهاجر نيا

مقدمه

مشاركت‏به معناى (Participation) از جمله مفاهيمى است كه رويكردهاى مختلفى آن را مورد كنكاش قرار داده‏اند. در شايع‏ترين رهيافت نظرى كه بر مبناى الگوى خاصى از رفتار سياسى شهروندان ارائه شده است، مشاركت‏به سه نوع فعال، منفعل و خنثى تقسيم گرديده است. صرف نظر از اين كه بر اساس ايده واقع گرايى، تقسيم قابل قبولى است; اما هم به مبانى و پيش فرض‏ها و هم به الگوى رفتارى و هم به انحصار موارد آن، ايراداتى وارد است كه در جاى خود قابل طرح مى‏باشد. آنچه در اين مختصر عرضه مى‏شود، رويكرد تازه‏اى است كه با عنوان «مدل مشاركت تعاونى‏» قابل نام گذارى است. چون اين مدل با مدل‏هاى غربى مشاركت تفاوت زيادى از جهت مبانى و اصول فلسفى، اهداف و كار ويژه‏ها دارد، از اين رو، هر گونه داورى، مسبوق به عدم پيش داورى بر اساس يافته‏هاى انديشه غربى است.

مشاركت

معلم ثالث، ابوعلى مسكويه بر مبناى «طبيعت‏»، انسان را اجتماعى مى‏داند و معتقد است‏بر اين اساس، انسان حيوان مدنى است، اگر چه او به اين حقيقت اذعان دارد كه طبع اوليه صرفا يك گرايش است و هيچ گونه اجبارى ايجاد نمى‏كند و با اجتماع گريزى و انزواطلبى انسان هيچ منافاتى ندارد. از اين جهت است كه او بلافاصله بعد از اثبات مدنى بالطبع بودن بشر، انسان‏ها را به دو گروه تقسيم مى‏كند; 1 - انسان‏هاى اجتماع گرا; 2 - انسان‏هاى اجتماع گريز. اين تقسيم، بيان گر اين حقيقت است كه تن دادن به اجتماع، با عقلانيت و ضرورت و قرار داد اجتماعى، هماهنگى و سازگارى دارد; يعنى در عين حالى كه طبع آدمى حكم به اجتماع گرايى دارد، عقلانيت انسان هم اجتماع را انتخاب مى‏كند و يا انسان‏ها با قرار داد اجتماعى، چگونگى زندگى خود را تعيين مى‏كنند. طبيعت، فقط گرايش اجتماعى را نشان مى‏دهد; اما كدام اجتماع و با چه شرايطى، اينها را عقل و شرع براى انسان مشخص مى‏كنند. آنچه در فلسفه سياسى فيلسوفان مسلمان از جمله مسكويه بايد روشن شود، اين است كه بعد از اجتماع، نقش فرد در جامعه و سرنوشت‏سياسى خود چگونه است؟ و فرد با حكومت چه نسبتى دارد؟ معمولا اين نسبت، در دو مقوله جداگانه «مشاركت‏سياسى‏» و «مقبوليت اجتماعى‏» قابل طرح است. در فلسفه سياسى فيلسوفان مسلمان، مشاركت عمدتا در قالب اصطلاح «تعاون‏» به كار رفته است و به نظر مى‏رسد كه گستره معنايى تعاون، بسيار وسيع‏تر از مشاركت است; زيرا مشاركت در جامعه براى تعيين سرنوشت‏سياسى و حضور در تصميم‏گيرى‏ها و انتخاب هيات حاكمه صورت مى‏گيرد، در حالى كه تعاون، علاوه بر اين موارد، قوام جامعه بدان بسته است. اصل اجتماع، بر شالوده «تعاون‏» ايجاد شده است و بر همين اساس، تمدن‏ها سامان يافته‏اند. «بهذه المعاونة تتم المدنيه و يصلح معاش الانسان‏» (1) ; «به واسطه تعاون مدنيت كامل و معاش انسان تامين مى‏گردد».

موشكافى در ماهيت تعاون، محقق را به اين حقيقت رهنمون مى‏سازد كه در جامعه مطلوب معلم ثالث، همه افراد داراى نقش هستند. انزواطلبى و عزلت‏به شدت ذم مى‏شود و افراد، حضور در صحنه اجتماع را «حق‏» خود دانسته و نسبت‏به آن آشنايى دادند. نظام سياسى حاكم بر جامعه را نيز مى‏شناسند و از آن انتظار اجراى عدالت داشته و با هيات حاكمه بر مبناى محبت رابطه مستقيم دارند و براى رسيدن به غايات حكومت‏بدان يارى مى‏رسانند. و در عين حال، هرگاه احساس كنند حاكمان به انحراف مى‏روند، از اين موقعيت‏برخوردارند كه از آنان انتقاد كنند و براى اصلاح امور، آنها را نصيحت نمايند. (2) و در مقابل، حاكمان نيز بر اين نقش اساسى مردم صحه مى‏گذارند و مى‏دانند كه اگر در مقابل مردم پاسخ گو نباشند، مقبوليت‏خود را از دست‏خواهند داد. «و يسقط من عين رعيته‏» (3) ; «از چشم شهروندان ساقط مى‏شود»; زيرا در فلسفه سياسى معلم ثالث، بين مقبوليت و پايگاه اجتماعى حكومت، با مشاركت‏سياسى شهروندان رابطه تنگاتنگى وجود دارد; به طورى كه هر مقدار نظام سياسى اين مقبوليت را حفظ و افزايش دهد و در بين مردم نفوذ كند، به همان ميزان حضور مردم در صحنه سياسى بيشتر خواهد بود. در حقيقت، اعتبار حاكمان سياسى در توانايى و كارآيى‏شان در حل مشكلات و بر آوردن خواست مردم جامعه است، اگر آنها كارآيى نداشته باشند و در بر آوردن خواست‏هاى شهروندان ناتوان باشند، حمايت مردم از آنها كم يا سلب مى‏شود و در نتيجه، مقبوليتشان از بين رفته و حكومت مشروع و مقبول، تبديل به «حكومت غلبه‏» مى‏شود; زيرا حاكمان براى ادامه حكومت‏خويش متكى بر زور و غلبه خواهند شد و مردمى كه حكومت را قبول نداشته باشند، آماده هيچ گونه همكارى با آن نخواهند بود. در نتيجه، دو عنصر اساسى «مقبوليت‏» و «تعاون‏» در نظام سياسى مسكويه با مشكل مواجه مى‏شود. او در طراحى سيستم مشاركتى خود، ابتدا به ترسيم نوع رابطه حكومت كنندگان و حكومت‏شوندگان مى‏پردازد و بر اساس مايه‏هاى اخلاقى، يك «الگوى رفتارى‏» را با عنوان «رابطه ابوت و بنوت‏» مطرح نموده و در قالب دو نوع «حكومت ملكى‏» و «حكومت ولايى‏» تبيين مى‏نمايد. در نوع اول مى‏گويد:

«ويجب ان تكون نسبة الملك الى رعيته نسبة ابوية و نسبة رعيته اليه نسبة و بنوية الرعيه بعضهم الى بعض نسبة اخوية حتى تكون السياسات محفوظة على شرائطها الصحية‏»; (4) «لازم است كه نسبت‏شهرياران با شهروندان، هم چون رابطه پدر و فرزندى باشد و رابطه بين شهروندان رابطه برادرانه باشد تا سياست‏ها بر اساس شرايط مناسب خود جريان پيدا كند».

و در مورد «حكومت ولايى‏» نيز مى‏گويد: اما ولايت، اسم مشترك است و تصرفات آن به حسب عنوان مولاست; يعنى رابطه دو جانبه بالا و پايين در آن وجود دارد و در حقيقت، ويژگى خاصى در طرفين آن وجود دارد. از طرف واليان، مهربانى و شفقت و از ناحيه مولى عليهم [مردم] نصيحت و اطاعت مطرح است‏». (5)

مسكويه بعد از طراحى الگوى رفتارى در رابطه شهرياران و شهروندان، به مفهوم «تعاون‏» و ضرورت آن در حيات اجتماعى مى‏پردازد و در جواب «ابوحيان توحيدى‏» كه از علل گرايش مردم به شراكت و مشاركت‏سؤال مى‏كند، مى‏گويد:

«بسيارى از امور انسانى جز با معاونت و همكارى جمعى به سامان نمى‏رسد; زيرا فرد به تنهايى از انجام آن ناتوان است و در وجودش، نقصانات زيادى است و از طرفى، آثار خلاقيت و ابداع در صورت همكارى جمعى به ظهور مى‏رسد و چون مشاركت كنندگان در مسائل حكومتى بسيارند و اختلاف آرا شديد است و خواسته‏هاى گوناگون در آن دخالت دارد، نياز به رهبر و واسطه‏اى كه نقش محورى ايفاى كند، ضرورى است‏» (6)

در جاى ديگر مى‏گويد:

«چون انسان‏ها مدنى بالطبع هستند، نياز به امورى دارند كه روى آنها پيمان ببندند و ملتزم به انجام آن شوند تا به مدد تعاون و مشاركت‏بر محور آن، زمينه تحقق اغراض ديگر فراهم شود، اين امور، گاهى در دين و سيره است و گاهى در مودت و معاملت و زمانى در حكومت و شهريارى است.» (7)

از عبارات فوق، اين حقيقت كاملا مشهود است كه در فلسفه سياسى معلم ثالث، مشاركت‏يك پديده مجرد و مجزاى از ساير پديده‏ها نيست; بلكه براى تحقق آن، علاوه بر دستگاه فلسفى و سيستم حكومتى متناسب و حضور بالنده شهروندان در تعيين سرنوشت‏سياسى و آشنايى آنان با حقوق و آزادى‏هاى فردى، نياز به جامعه‏اى غايت گرا و فضيلت محور است تا انسان‏ها با تعامل و تعاون، به حقيقت انسانيت و غايت‏خلقت نائل شوند.

شرايط و ويژگى‏هاى مشاركت تعاونى

1 - تعاون، بر دو پايه «حق‏» و «تكليف‏» استوار است. شهروند نظام سياسى مسكويه، گاهى صرفا برمبناى حقوق خود، نقش سازنده در سرنوشت جامعه دارد و گاهى ممكن است فاقد حق باشد و ميل به اعمال حق خود ندارد و يا حق خود را به ديگرى واگذار كرده است; اما «تكليف‏» شرعى، او را ملزم به مشاركت مى‏كند.

2 - تعاون، مبتنى بر دستگاه فلسفى متناسب با خود است و بر نوع خاصى از معرفت‏شناسى، انسان‏شناسى و هستى‏شناسى متكى است.

3 - تعاون، تابعى از فلسفه غايت گراى مسكويه است. از اين جهت است كه مشاركت صرفا براى اعمال حقوق نيست و مشاركت‏براى مشاركت هم نيست; بلكه غايت مشاركت علاوه بر تامين زندگى مادى، وصول به كمال و سعادت است.

4 - براى تحقق مشاركت، نياز به بسترهاى مناسب و دستگاه حكومتى و ساختار قدرت و رهبرى‏اى هماهنگ با فلسفه سياسى است.

5 - جامعه مطلوب مسكويه، علاوه بر غايت گرايى، مبتنى بر فضيلت است.

6 - تعاون در فلسفه سياسى مسكويه، بر اين پيش فرض مبتنى است كه شهروندان هم به حقوق خود آشنايى داشته و هم به شرايط و اوضاع حاكم بر جامعه واقفند و مى‏دانند كه حاكمان سياسى با اتصاف به شرايط دينى و مقبوليت اجتماعى، بر سركار آمده‏اند. بنابراين، «تعاون‏» با آنها براى نيل به سعادت، هم حق است و هم تكليف و در صورت ظلم و جور، مخالفت و انزجار از آنان، هم حق است و هم تكليف.

انواع مشاركت تعاونى

در فلسفه سياسى معلم ثالث، مشاركت تعاونى بر مبناى اهداف و غايات آن شناسايى شده و در چهار نوع طراحى شده است:

1- مشاركت‏بدوى(معطوف به معاش)

اين نوع از مشاركت عمدتا صبغه اجتماعى دارد و عبارت از آن است كه انسان‏ها براى قوام حيات مادى خود و تامين حداقلى از ضروريات اوليه، همكارى و هميارى با ديگران را پذيرفته‏اند تا با كمك و مشاركت جمعى بتوانند زندگى خود را تامين كنند. مسكويه با انتقاد از اين نوع مشاركت، آن را مشاركت‏بى‏ثبات و زوال‏پذير مى‏داند; زيرا درصورت وصول به ضروريات اوليه زندگى، انگيزه مشاركت فردى و جمعى از بين مى‏رود. بنابراين، درجوامعى كه همه شهروندان خواهان اين نوع از مشاركت‏باشند يا نظام سياسى شكل نمى‏گيرد و يا به تعبير معلم ثالث، «هذه هى الحال التى تسمى خراب المدن‏» (8) ; «در اين اوضاع و احوال، زوال نظام سياسى پديد مى‏آيد».

2- مشاركت عقلى

عقل در نظر مسكويه، برترين موهبت الهى است كه فصل مميز انسان از حيوان مى‏باشد». (9) به مدد عقل است كه هم قواى نفسانى و هم نظام اجتماعى به سامان مى‏رسد و از هرج و مرج جلوگيرى مى‏شود. (10) و استحكام دين و تدبير دنيا به واسطه همين عقل است. (11) معلم ثالث، بعد از بيان تعاون معطوف به معاش، با انتقاد از آن مى‏گويد: «انسان همانند ساير حيوانات نيست كه همه چيزش در ضروريات معاش و آنچه مطابق طبيعت اوليه اوست; خلاصه شود; بلكه نياز به چيزهاى ديگر دارد». سپس مى‏گويد: «ولذالك امد بالعقل و اعين به ليستخدم به كل شى‏ء و يتوصل بمكانه الى كل ادب;» (12) «به خاطر گستردگى اين نيازها، انسان مستظهر به امداد عقل شد. تا با كمك آن، همه چيز را به استخدام در آورد و با تصرف در آنها، به همه حاجات خود برسد».

3 - مشاركت فضيلت محور

در اين نوع از مشاركت، شهروندان به ابعاد معنوى و نيازهاى روحى توجه دارند و تعاون و همكارى آنها با يكديگر و با حكومت، براى رسيدن به فضايل و ارزش‏هاى انسانى و دفع شرور و زشتى‏ها از جامعه است. مسكويه معتقد است; تحصيل فضايل به تنهايى مقدور نيست; بلكه اينها محصول مشاركت جمعى يك جامعه هستند; لذا با رد ايده كسانى كه معتقدند فضايل را با زهد و عزلت هم مى‏توان به دست آورد، تصريح مى‏كند كه: «ليست الفضائل اعداما بل هى افعال و اعمال تظهر عند مشاركة الناس و مسا كنتهم و فى المعاملات و ضروب الاجتماعات‏» (13) ; «فضايل امور عدمى نيستند [تا با عدم عمل ودورى از اجتماع به دست آيند] بلكه آنها اعمال وجودى هستند كه در مشاركت و نشست و برخاست و در انواع معاملات و اجتماعات بشرى تحصيل مى‏شوند».

4 - مشاركت معطوف به توسعه

به نظر مسكويه، جامعه‏اى كه همه توانايى‏هاى مشاركتى اعم از تعاون در تامين ضروريات زندگى، توسعه مادى و فضايل معنوى را دارد و در جهت پيشرفت جامعه به كار مى‏گيرد، آن جامعه توسعه يافته است. وى در كتاب «الهوامل و الشوامل‏» مى‏گويد:

«اما حال عمارتها فانما يتم بكثرة الاعوان و انتشار العدل بقوة السلطان الذى ينظم احوالهم و يحفظ مراتبهم و يرفع الغوائل عنهم و اعنى بكثرة الاعوان تعاون الايدى و النيات بالاعمال الكثره التى بعضها ضروريه فى قوام العيش و بعضها نافعة فى حسن الحال فى العيش و بعضها نافعة فى تزيين العيش فان اجتماع هذه هى العماره‏»; (14) «آبادانى مدينه با كثرت ياوران و گسترش عدالت‏به مدد سلطانى كه احوال مردمان را به نظم آورده مراتبشان را حفظ و مشكلات و دشوارى‏هايشان را برطرف مى‏كند و مقصود از زيادى ياوران، تعاون فكرى و عملى در كارهاى زيادى است كه بعضى در قوام زندگى ضرورى‏اند و بعضى در زندگى بهتر سودمندند و بعضى در آراستگى زندگى به فضايل نافع هستند و اجتماع اين سه، عمارت و آبادانى و توسعه مدينه است‏».

5- زمينه‏هاى مشاركت مردم در امور حكومتى

بر اساس فلسفه سياسى مسكويه، شهرياران و شهروندان هر دو پذيرفته‏اند كه در چارچوب احكام و قوانين، حق حكومت و نصيحت دارند و هيچ كدام فراتر از حكم الهى، بر خوردار از حق نيست و انتظارات آنها در همين محدوده مى‏باشد. حكومت نمى‏تواند فرد را ملزم به كارى بر خلاف دستورات شرع بكند و فرد هم نمى‏تواند انتظارى خارج از اين چارچوب داشته باشد و در مقابل، مردم هم انتظار دارند و هم حق دارند كه دولت در تمام رفتارها و تصميمات خود، جانب عدالت و انصاف و درستكارى و شفقت را نگه دارد و چنان چه حكومت‏به وظيفه خود عمل نكند و يا فراتر از شريعت اعمال حاكميت نمايد، وظيفه اطاعت، از شهروندان ساقط مى‏شود. در انديشه مسكويه، سه نوع كاركرد براى حكومت و تاثير آن در گونه‏هاى مشاركت تعاونى پيش بينى شده است.

1 - انحراف حكومت از شريعت

در اين مرحله، ممكن است تصميمات و رفتارهاى حكومت منطبق بر فضيلت‏هاى مورد اتفاق جامعه كه ناشى از شرع هستند، نباشد; مثلا رابطه محبت و شفقت‏به خشونت و به اصطلاح معلم ثالث‏به «بطش شديد» و «عسف كثير» تبديل شود. اينها سبب مى‏شود كه «فهذه حال تنقصه من شروط الملك‏»; اين وضعيت‏خشونت‏بار، شرايط شهريارى را ضعيف كند و در نتيجه، «يسقط من عين رعيته‏»; از چشم شهروندان ساقط مى‏شود. مسكويه، انحراف شهريار را به طبيب غير متخصص تشبيه مى‏كند كه مدعى تضمين سلامت و اعتدال مزاج مريض‏ها مى‏شود; ولى در عمل با سوء تدبير و ناشى گرى، خود را رسوا مى‏كند. شهريار نيز اگر در تدبير و تصميم‏گيرى‏هاى خود، شرايط و ويژگى‏هاى منطبق با شريعت را مراعات نكند; «يستدعى من الناس ان يتدبروا بتدبيره فكيف لايزداد الناس من النفور عنه و الضحك منه; (15) او انتظار اطاعت از مردم دارد; اما با از دست دادن شرايط، نه تنها مردم اطاعت نمى‏كنند; بلكه از او اعلام تنفر و انزجار دارند و حمايت‏خود را از او مى‏گيرند. در نتيجه، مردم مشاركت‏خود را در صحنه سرنوشت‏سياسى در قالب «النصيحة للامام‏» اعمال مى‏كنند. به همين دليل است كه در «الهوامل و الشوامل‏» مى‏گويد: «الاسفل الى النصيحة و الطاعة‏». (16) مرتبه پايين، يعنى شهروند، در صورتى كه شهريار واحد شرايط شرعى باشد، اطاعت مى‏كند و در صورتى كه انحراف پيدا كند، مهم‏ترين «حق‏» و «تكليف‏» شهروندى انتقاد و نصيحت است.

2- مخالفت‏حكومت‏باشريعت

در فلسفه سياسى معلم ثالث، عنوان «ملك‏» براى حاكمى است كه برحسب شرع عمل كند و در صورتى كه تصميمات و رفتارهاى او بر اساس شريعت نباشد، حكومت او با عنوان «غلبه‏» و حاكم با عنوان «متغلب‏» ياد شده است. (17) در جامعه دينى كه مردم پاى بند به شريعتند، اعتقاد عمومى بر آن است كه هر گونه مشروعيت و مشاركت، لزوما بايد مبتنى بر دين باشد و در غير اين صورت، همه تعامل‏ها و تعاون‏هاى بين شهريار و شهروند; بلكه بين شهروندان نيز مختل مى‏شود. در «تهذيب الاخلاق‏» حاكمان را مسؤول حفظ سلسله مراتب اجتماعى مى‏داند. حاكم بر اساس عنصر «عدالت‏» كه از شرايط شرعى حكومت است، بايد اين مراتب را حفظ كند; «و چون اين مراتب محفوظ به عدالت تامه و مساوات حقيقيه نباشد و در آن انحراف ايجاد شود، فساد به او روى مى‏آورد و رياست‏ها دست‏به دست منتقل مى‏شود و كارها وارونه مى‏گردد. شهريارى به رياست «تغلب‏» مبدل مى‏گردد و به تبع آن، محبت‏شهروندان منقلب به عداوت گشته و همه سلسله مراتب رياست را تحت تاثير قرار مى‏دهد. و محبت اخيار مبدل به دشمنى، و بغض اشرار مبدل به محبت مى‏شود و در آن وقت، الفت‏به نفرت و مودت به نفاق تبديل مى‏شود و هر كسى به دنبال منافع خود مى‏رود; اگر چه به ضرر ديگران باشد. راستى از ميان مردم برخيزد، خيرات مشترك از مردم دور شده، هرج و مرج كه ضد نظام است، داير و بازار تطاول و تعدى و خرابى پديدار مى‏شود، قوانين مردم دارى كه خداوند مرتب فرموده و حكمت آن را لازم شمرده، مضمحل و نابود گشته، اجتماع و تمدن به تفرقه و گمنامى و عاقبت‏به نابودى خواهد كشيد». (18)

و اين همان وضعيتى است كه به تعبير مسكويه در جاى ديگر، «هذا الى ما يجمعه من بديهة و المخالفة سبب الاستيحاش و علة النفور و اصل المعاداة‏» (19) ; «اين وضعيت موجب مخالفت مردم [با حكومت] مى‏شود و مخالفت هم سبب رميدن و علت نفرت و ريشه دشمنى است‏». بنابراين، مشاركت مردم به صورت مخالفت اعمال مى‏شود.

3- انطباق كاركرد حكومت‏با شريعت

به نظر مسكويه، هم «قوام الملك بالشريعة‏» (20) و هم «الدين اس و الملك حارس‏» (21) . دين اساس است و شهريار نگهبان آن بنابر اين، حكومت‏بايد همواره مراقب دين باشد «از اين جهت است كه ما گفتيم شهريار نگهبان دين، لازم است كه بيدار بوده و در كارش مراقب باشد; كارها را به سستى نيندازد و به لذت‏هاى فانى خود را مشغول ننمايد.

بلند مرتبگى و غلبه را نخواهد، مگر از راه حقيقى آن; زيرا كه چون از حدود مملكت غفلت كند، خلل و رخنه از آن جا پيدا و اوضاع آيين بر هم خورد و مردم در شهوات خود فرو روند و آشوب گران پيدا شوند و در نتيجه، هيات سعادت به شقات مبدل گردد; اختلاف و عداوت‏ها بالا گيرد; تفرقه در ميان امت و ملت افتد; غرض شريف و مقصود والا از ميان برود; نظام مخصوصى كه صاحب شريعت را مقصود بود; از هم بپاشد; ساخته‏هاى خداوندى از هم بريزد، آن وقت نيازمند به تجديد نظر شود و تدبيرات را احتياج به اعاده باشد و وجود امام حق و پادشاه عادل لازم افتد». (22)

از مجموع ديدگاه‏هاى مسكويه به خوبى استفاده مى‏شود كه در صورت انطباق عملكرد حكومت‏با دين، مردم وظيفه همكارى و تعاون و اطاعت دارند و براى انجام اين وظيفه، آنها بايد از حق «نظارت‏» دائم بر عملكرد حكومت و حاكمان برخوردار باشند.

بنابراين، از مجموعه آنچه در موضوع زمينه‏هاى مشاركت‏بيان شد، مى‏توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1 - نصيحت; زمينه‏اى است كه در صورت انحراف حكومت، شهروندان مى‏توانند در قالب آن حضور خود را در رنوشت‏سياسى نشان بدهند.

2 - اعلام انزجار و مخالفت; هرگاه حكومت از چار چوب قانون خارج شده و با آن مخالفت كند، مردم با اعلام مخالفت، حضور خود را در عرصه سرنوشت‏سياسى نشان مى‏دهند.

3 - پشتيبانى و حمايت; چنان‏چه حكومت در چارچوب قوانين مورد پذيرش جامعه عمل كند، مردم همكارى و تعاون با او را ادامه مى‏دهند.

4 - نظارت; شهروندان براى اعمال «حق‏» خود و انجام «تكليف‏» در موارد حمايت و يا نصيحت و مخالفت‏با حكومت، لازم است همواره بر اعمال حكومت نظارت داشته باشند.

پى‏نوشت‏ها:

1- الهوامل و الشوامل، ص 35.

2- همان، ص‏107.

3- همان، ص 334.

4- تهذيب الاخلاق، ص 132.

5- الهوامل و الشوامل، ص‏107.

6- همان، ص 68.

7- همان، ص 121.

8- همان، ص 251.

9- الفوز الاصغر، صص 82 -83.

10- تهذيب الاخلاق، ص‏123.

11- الحكمة الخالده، صص‏286 -287.

12- الهوامل و الشوامل، ص 34.

13- تهذيب الاخلاق، ص‏49.

14- الهوامل و الشوامل، ص 250.

15- همان، ص 335.

16- همان، ص‏107.

17- همان ، صص‏107 - 108.

18- تهذيب الاخلاق، ص‏133.

19- الهوامل و الشوامل، ص‏179.

20- الحكمة الخالده، ص 371.

21- تهذيب الاخلاق، ص‏129.

22- همان، صص‏129 - 130.