| مجلات >فصلنامه علوم سياسى>شماره 8 |
در فرايند توسعه سياسى از ديدگاه امام على(ع)
على خالقى
توسعه سياسى از جمله موضوعاتى است كه از ابعاد مختلفى مورد بررسى قرار گرفته است. صرف نظر از مباحثى كه درباره ضرورت توسعه سياسى و تقدم يا تاخر آن بر توسعه اقتصادى صورت گرفته، عوامل مختلفى را مىتوان در جهت دستيافتن به توسعه سياسى در جوامع اسلامى مورد ارزيابى قرار داد. در نوشته حاضر با استفاده از ديدگاههاى امام على(ع) در نهج البلاغه، «برقرارى اعتماد ميان حاكمان و مردم» را به عنوان يك عامل مهم در جهت دستيافتن به توسعه سياسى مورد بررسى قرار دادهايم.
توسعه سياسى بيش از هر چيز، به امنيت و آرامش در حوزه سياسى نيازمند است و چنين امنيت و آرامشى تنها در سايه برقرارى اعتماد ميان حاكمان و مردم حاصل مىشود. بنابر اين، بايد راه كارهايى را بجوئيم كه به ايجاد اعتماد ميان آنها بيانجامد.
هر گونه حركتى در جهت توسعه، از جمله توسعه سياسى، بيش از هر چيز نيازمند امنيت و آرامش سياسى است. كشورى كه حوزه سياست در آن ناآرام باشد، به اجبار بيشترين توان خود را براى ايجاد آرامش و ثبات سياسى صرف خواهد نمود و جامعه به معركه تحليل نيروهاى انسانى و غير انسانى آن كشور تبديل خواهد شد و طبيعى است كه در چنين كشورى، نمىتوان به توسعه سياسى و اقتصادى فكر كرد.
از اين روست كه وجود «آشوبهاى داخلى، فعاليتهاى زيرزمينى و حملات مسلحانه، فساد سياسى، پراكندگى احزاب سياسى، سركوبى ناراضيان، سوء قصدهاى سياسى، سياسى شدن نيروهاى مسلح، انتخابات تقلبى و عدم رعايت قوانين و مقررات، بتشدن فرمانروايان، فساد گسترده و سوء مديريت» (1) از جمله شاخصهاى منفى در جهت توسعه سياسى شناخته مىشوند.
امام على(ع) در فرازهاى مختلفى از نهج البلاغه، بر اهميت و ضرورت امنيت و آرامش در حوزه سياسى جامعه اسلامى تاكيد نمودهاست كه به برخى از آنها اشاره مىنمائيم:
1- امام على(ع)، ايجاد امنيت و آرامش سياسى را تا آن جا ضرورى مىداند كه، وجود حكومت را اگر چه جائر باشد، لازم دانسته، مىفرمايد: «مردم چارهاى ندارند جز اين كه زمامدارى داشته باشند، چه خوب و چه بد تا در حكومت او، مؤمن آزادانه عمل كند و كافر نيز بهرهمند گردد و با قدرت او، بودجه عمومى جمع آورى و با دشمن پيكار شود. امنيت راهها تضمين گردد و حق ضعيف از قوى گرفته شود تا خوبان به راحتى زندگى كنند و مردم از شر فاجران آسوده گردند». (2)
2- در قاموس سياسى امام على(ع)، ايجاد امنيت و آرامش تا اندازهاى مهم بود كه در بحرانىترين لحظات حيات سياسى خود، از آن غافل نماند. بنابراين، زمانى كه افراد بى درد و آشوبطلبى چون ابوسفيان، خلافتخليفه اول را بر نمىتابيدند و كوشش مىكردند مدينه را دچار آشوب سازند، امام مردم را به دورى از هر گونه آشوب و هرج و مرج فرا خوانده و مىفرمود:
«اى مردم! از گردابهاى بلا و فتنه با كشتىهاى نجات بيرون شويد و از نازيدن به تبار و نفرات خويش دورى كنيد و از بزرگى فروختن بپرهيزيد كه هر كس با ياورى برخاست روى رستگارى بيند و گرنه، گردن نهد و آسوده نشيند كه (خلافت اين چنينى، همچون) آبى بدمزه و نادلپذير است و لقمهاى گلوگير; و آن كه ميوه نارسيده چيند، همچون كشاورزى است كه زمين ديگرى را براى كشتبرگزيده باشد. اگر بگويم، مىگويند حرص خلافت دارد، و اگر خاموش باشم، مىگويند از مرگ هراسان است، هرگز! من و از مرگ ترسيدن؟!
پس از آن همه ستيزه و جنگيدن به خدا سوگند، پسر ابوطالب از مرگ بى پژمان است، بيش از آنچه كودك پستان مادر را خواهان است; اما چيزى كه من مىدانم، بر شما پوشيده است، و گوشتان هرگز نشنيده است. اگر بگويم و بشنويد به لرزه در مىآييد و ديگر به جاى نمىآييد، لرزيدن ريسمان در چاهى كه ته آن ناپديد است». (3)
اگر امام از مرگ هراسى ندارند كه مسلما ندارند، پس خاموشى امام چه حكمتى مىتوانست داشته باشد، كه ارزش اين همه صبر را داشته است. با عنايتبه بيانات امام در جاهاى ديگر، مىتوان گفت كه اين همان مصلحتحفظ نظام دينى و امنيت و آرامش مردم بوده كه ايشان را به سكوت وا داشته است; كما اين كه امام در اشاره به اين مطلب مىفرمايد:
«چون او [رسول خدا (ص)] به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى، در كار حكومت، به هم افتادند و به خدا در دلم نمىگذشت و به خاطرم نمىرسيد كه عرب، خلافت را پس از پيامبر(ص) از خاندان او برآرد، يا مرا ازعهدهدار شدن آن پس از او باز دارد،...پس دستخود باز كشيدم تا آن كه ديدم گروهى در دين خود نماندند و از اسلام روى برگرداندند و مردم را به نابود ساختن دين محمد(ص) خواندند. سپس ترسيدم كه اگر اسلام و مسلمانان را يارى نكنم، رخنهاى در آن بينم و يا آن را سراسر ويران بينم كه مصيبت چنين پيش آمدى بر من، بسى گرانتر است تا از دست دادن سرپرستى شما كه روزهاى كوتاهى است كه چون سرابى زائل شود، يا چون ابرى كه فراهم نشده، پراكنده گردد. پس در ميان آن آشوب و غوغا به يارى برخاستم تا اين كه باطل بر كنار شد و نابود گرديد و دين استوار شد و از آسيب رست.» (4)
بنابراين، آن چنان كه امام تصريح نمودهاست، ايشان براى حفظ امنيت و آرامش و حفظ نظام دينى بود كه از حق مسلم خود در خلافت دستبرداشت و با اين كه خود تصريح داشت كه «سزاوارترين فرد براى خلافت» مىباشد; ولى سوگند ياد مىكرد كه «تا هنگامى كه امور مسلمين به راه درستى جريان يابد و تا آن گاه كه فقط بر [او] ستم رود نه همه مردم، [او] همچنان تسليم مىباشد.» (5)
با توجه به ضرورت امنيت و آرامش حوزه سياسى جامعه است كه امام در توصيه مردم در جهتحفظ نظام اجتماعى مىفرمايد:
«در نيك و بد احوال گذشتگان تفحص كنيد و خود را از همانند شدن با آنان برحذر داريد... آن را عهده دار شويد كه گذشتگان را عزيز گرداند و دشمنان را از سرشان راند و زمان بى گزندىشان را به درازا كشاند و با عافيت از عمتبرخوردار شدند و رشته بزرگوارى آنان استوار گرديد. و آن، به خاطر دورى نمودن از پراكندگى و روى آوردن به ساز وارى و يكديگر را بدان بر انگيختن و سفارش كردن فراهم آمد. و بپرهيزيد از هر كارى كه پشت آنان را شكست و نيرويشان را گسست، چون: كينه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن و دست از يارى يكديگر كشيدن». (6)
بر اساس اين فراز از كلام امام، اگر جامعهاى خواهان اين باشد كه نيروهاى آن از هم نگسلد، بايد از پراكندگى دورى گزيده و به ساز وارى و اتحاد روى آورد كه اين، يك گام اساسى براى رسيدن به حوزه آرام و امن سياسى است.
نتيجه اين كه، امام، داشتن حوزه آرام و امن سياسى را از ضرورىترين مؤلفههاى يك نظام دينى دانسته و خود نيز عملا آن را مقدم بر هر چيزى - حتى حق مسلم خلافت - داشتهاست و مردم را در گفتار و عمل سياسى خود، به برقرارى آرامش و امنيت در جامعه و دورى از تفرق و تشتت و هرج و مرج فراخوانده، سبب پيشرفت و كرامت و عزت ملتها را درايجاد پيوند و ساز وارى و اعتماد متقابل ميان افراد جامعه دانستهاست.
اهميت اعتماد متقابل حاكمان و مردم در ايجاد امنيت و آرامش در حوزه سياسى:
برقرارى اعتماد متقابل ميان افراد جامعه بهويژه حاكمان و مردم، يكى ازعوامل مهم دستيابى به آرامش و امنيت در حوزه سياسى است. از اين رو، امام على(ع) در فرمان خود به مالك اشتر، آن را مهمترين عامل ايجاد آرامش خاطر حاكمان و فراغتبال آنان در رسيدگى به امور مردم و توسعه و ترقى دانسته، مىفرمايد:
«پس رفتار تو چنان باشد كه خوش گمانى رعيتبرايت فراهم آيد كه اين، رنج دراز را از تو مىبرد. و به خوش گمانى تو، آن كس سزاوارتر كه از تو به او نيكى رسيده و بدگمانىات بدان بيشتر بايد، كه از تو بدى ديده.» (7)
علامه محمدتقى جعفرى در شرح اين فراز فرمان امام مىنويسد:
«وقتى خوش بينى و خوش گمانى از هر دو طرف سلب شد، همه موقعيتهاى زندگى يا به صورت سنگرى در مىآيد كه يكديگر را از پاى در بياورند و يا به صورت كمينگاهى در مىآيد كه از همان جا هجوم بر طرف مقابل را آغاز كنند. آيا انسانهايى كه در مقابل يكديگر، به يك دستشمشير و به دست ديگر سپرى گرفتهاند، مىتوانند طعم حيات را بچشند.» (8)
به تعبير يكى ديگر از شارحين اين فراز از كلام امام (ع):
«اگر ملت ناراضى باشد، بايستى هر روز هر چه نيرو دارد صرف كند، سازمان امنيت درست كند و ماموران امنيتى، افراد را شكنجه بدهند و به ملت فشار بياورند كه يك وقت ملت قيام نكنند، يك وقت كودتا نكنند، يك وقت تظاهرات راه نياندازند. همه نيرو، پول و همه وقتش بايد صرف ساكت كردن ملتشود; آن وقت نمىتواند به كارهاى عمرانى و به زندگى و كارهاى ديگر رسيدگى كند. و اين رنج زيادى براى انسان مىآورد; ولى اگر اعتماد و حسن ظن بين حكومت و مردم برقرار باشد، اين تعب و رنج قطع مىگردد.» (9)
بنابراين، يكى از مؤثرترين راههاى برقرارى آرامش و امنيت در حوزه سياست، ايجاد اعتماد ميان مردم و حاكمان مىباشد.
با استنباط از كلام امام على (ع) در نهج البلاغه، مىتوان عوامل زير را در برقرارى اعتماد متقابل ميان مردم و حاكمان، مهم و اساسى دانست:
امام على (ع) در فرمان مالك اشتر، يكى از راههاى كسب اعتماد مردم را ارائه خدمات رفاهى به مردم دانسته و مىفرمايد:
«بدان كه هيچ عاملى براى جلب اعتماد رعيتبه والى، بهتر از احسان به آنها نيست.» (10) همچنان كه برخى از شارحين نهج البلاغه در شرح كلام امام آوردهاند: «احسان كردن به ملت، اين است كه راه برايشان درست كنى، برق و آب برايشان درست كنى، فقرايشان را اداره كنى». (11)
و چنان كه شيخ نورى حاتم در توضيح اين فراز از فرمان امام مىنويسد:
«و قد حث الامام(ع) الحاكمين فى المجتمع الاسلامى على الاحسان للرعية عن طريق قضاء حاجاتهم العامه و تسهيل امور معاشهم و نظامهم. والحاكم الذى يحسن الى رعيته، سوف يحسن ظن الرعية به و تبادله الثقه فلا موجب للخوف الدائم من الثورات المضاد. و من المؤامرات العسكريه التى تنهش قلب الحاكم الذى لا يتحامل مع رعيته بالاخص و ثقه وحب» (12)
امام على (ع)، حاكمان جوامع اسلامى را به احسان به مردم ترغيب نمودهاست. اين احسان از طريق رفع نيازمندىهاى عمومى مردم و ايجاد آسايش در زندگى آنها حاصل مىشود. حاكمانى كه چنين خدماتى را به مردم ارائه كنند و اعتماد مردم خود را از اين طريق جلب نموده باشند، بيمى از انقلاب و شورش مخالفان و كودتاى نظامى كه قلب حاكمان غير قابل اعتماد مردم را مىلرزاند، نخواهند داشت.
يكى ديگر از راههاى ايجاد اعتماد در ميان مردم و حاكمان، تخفيف مشقات زندگى مردم است. امام على (ع) اين نكته را با عبارت «و تخفيفه المؤنات عليهم» بيان كردهاست. و چنان كه استاد شهيدى آورده است، اين عبارت، به معناى «سبك كردن بار مردم» مىباشد. و لذا مىتوان مصداق بارز آن را عدم تحميل هزينههاى بى مورد و مالياتهاى سنگين، و ناموزون دانست. برخى از شارحين نيز در توضيح اين كلام امام، بر اين نكته اشاره كرده و مىگويند:
«تخفيف المؤونات، يعنى خرجها را هم برايشان كم كند و خرجهاى زيادى و مالياتهاى زيادى براى آنان باز نكند.» (13)
امام خود در ادامه اين فرمان، نتيجه سبك كردن مؤونات مردم را چنين بيان داشتهاست:
«آنچه بدان بار آنان را سبك مىگردانى، بر تو گران نيايد; چه آن اندوختهاى بود كه به تو بازش دهند، با آبادانى كه در شهرهايت كنند و آرايشى كه به ولايتها دهند، نيز ستايش آنان را به خود كشانى و شادمانى كه عدالت را ميانشان گستراندهاى حالى كه تكيه بر فزونى قوت آنان خواهى داشت، بدانچه نزدشان اندوختهاى:
از آسايشى كه برايشان اندوختهاى و اطمينان و اعتمادشان كه با عدالتخود به دست آوردهاى و مدارايى كه كردهاى و بسا كه در آيندهكارى پديد آيد كه چون آن را به عهده آنان گذارى، با خاطر خوشش بپذيرند. - و خرده نگيرند - كه چون شهرها آبادان بود، هر چه بر عهده مردم آن نهى برند.» (14)
امام على(ع)، يكى ديگر از راههاى كسب اعتماد مردم را عدم اكراه آنان به كارهايى دانستهاست كه بر عهده آنان نيست. «و ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم». علامه محمدتقى جعفرى در توضيح كلام امام (ع) مىنويسد:
«يك حاكم عاقل بايد بداند كه اكراه و اجبار مردم به بذل مال يا صرف انرژى مغزى و عضلانى كه به خود آنان تعلق دارد و يا گذشت از حق مسلم خودشان بدون اختيار، تجاوزى است كه نارضايتى، بلكه كينه توزى آنان را بر خواهد انگيخت.» (15)
بر اين اساس، يكى از راههاى كسب اعتماد مردم، آن است كه حاكمان بدانند كه مردم ملك طلق آنان نيستند و به حقوق آنان احترام بگذارند و بر آنها ستم روا ندارند; چرا كه«هيچ چيز چون ستم نهادن، نعمتخدا را دگرگون نسازد و كيفر او را نزديك نگرداند، كه خدا شنواى دعاى ستمديدگان است و در كمين ستمكاران». (16)
حاكمان بايد بدانند كه، در عين حالى كه حيات آدمى از نيروى مقاومتى شگفتانگيز در برابر حوادث برخودار است، ناتوانىهايى هم در برابر سختىها دارد كه يك سياست معقول نمىتواند آنها را ناديده بگيرد. به عبارت ديگر، حيات آدمى در همان حال كه نيرومند است، زود شكن هم مىباشد. اگر سياستمدار با تكيه به آن نيرومندى، ناتوانىها و زود شكنىهاى حيات را در برابر مشقات و سختىها مخصوصا در صورتى كه ناشى از تبعيضها و بى عدالتىها باشد، ناديده بگيرد، بهتر است، شغل سياسى خود را با آهنگرى عوض كند; زيرا فقط آهن است كه نه تنها يك نسيم، بلكه طوفانهاى بسيار نيرومند هم نمىتواند آن را كج كند و بشكند. (17)
از اين رو، امام على(ع) در سفارش به اشعث ابن قيس، عامل آذربايجان مىفرمايد:
«كارى كه به عهده توست نان خورش تو نيست; بلكه بر گردنت امانتى است. آن كه تو را به اين كار گمارده، نگهبانى امانت را به عهدهات گذارده و تو را نرسد كه آن چه خواهى، به رعيتبفرمايى.» (18)
يكى ديگر از راههايى كه به ايجاد اعتماد در ميان مردم و حاكمان كمك مىكند، آن است كه حاكمان از دادن وعدههاى دروغين به مردم پرهيز كنند. امام على(ع) در اين باره مىفرمايد:
«بپرهيز از اين كه مردم را وعدهاى دهى و در وعده، خلاف آرى، كه خلاف وعده، خشم خدا و مردم را بر انگيزاند. و خداى متعال فرموده است: «بزرگ دشمنى است نزد خدا كه بگويد و عمل نكنيد.» (19)
از اين رو، امام(ع) همواره به حاكمان اسلامى توصيه مىكند كه از بزرگ نمايى كارهاى خود و دادن وعدههاى دروغين پرهيز نموده و همواره راست گويى و صداقت را پيشه خود سازند. «فليصدق رائداهله». «پس پيشواى قوم بايد با مردم خود به راستى سخن گويد.» (20) نتيجه اين كه، راست گويى و صداقتحاكمان با مردم، يكى از بهترين راههاى كسب اعتماد آنان است.
امام على(ع) يكى ديگر از راههاى كسب اعتماد مردم را توضيح ابهامات به وجود آمده در ميان آنها نسبتبه عملكرد حاكمان دانسته و مىفرمايد:
«اگر رعيتبر تو گمان ستم برد، عذر خواهى خود را آشكارا با آنان در ميان گذار و با اين كار، بدگمانى آنها را رفع كن كه بدين رفتار، نفس خود را به فرمان آورده باشى و با رعيت مدارا كرده و حاجتخويش را بر آورده و رعيت را به راه راست وا دارى.» (21)
بر اساس اين فرمان امام(ع)، اگر در يك كارى كه حاكمان انجام مىدهند، مردم گمان كردند كه حاكم به آنها ظلم كرده است و ناراحتشدند; ولى به عقيده حاكم عمل حقى انجام گرفته، در اين جا حاكم نبايد ناراحتى مردم را نديده بگيرد; بلكه بايد مردم را طلب كند و آنها را توجيه كند; نه اينكه فكر كند كه حالا كه او كار درستى انجام داده، مردم هر چه مىخواهند بگويند; چرا كه مردم بالاخره اين فكر اشتباه در ذهنشان هست و ممكن است عليه او تظاهرات و يا شورشى راه بيندازند و وضع كشور آشفته شود. بنابراين، اگر كارى كه حاكم انجام داده، كارى صحيحى بوده و كارش بر حق بوده است، بايد با مردم هم در ميان بگذارد و بيلان كارش را به جامعه بدهد. (22)
پيامبر اكرم(ص) نيز در بعضى از موارد كه سوء ظن پيش مىآمد، بلافاصله آن را بر طرف مىكردند. از جمله اين كه بعد از فتح مكه وقتى كه پيغمبر(ص) به جنگ حنين آمدند، غنائم بسيارى به دست آوردند. انصار مدينه و همچنين عدهاى از اهالى تازه مسلمان شده كه ازاشراف بودند، مثل ابوسفيان و معاويه نيز در جنگ شركت داشتند. پيامبر(ص) موقع تقسيم غنائم، يكصد شتر به ابوسفيان و معاويه و بقيه سران قريش دادند; ولى به انصار خود چهار شتر دادند و حتى به بعضىها هيچ ندادند. بين انصار زمزمه افتاد و آمدند به پيامبر(ص) گفتند كه جريان از اين قرار است. حتى سعد ابن عباده كه از بزرگان انصار بود، خدمت پيامبر آمد و همين را عرضه داشت. پيامبر انصار را جمع كردند و سپس فرمودند: شما اصحاب من هستيد و اعتماد من به شماست و اين كار من از جهت تاليف قلوب بود. آيا شما راضى نيستيد كه اينها شتر ببرند و شما محمد(ص) را؟ و آن گاه انصار از شوق گريستند و خشنود شدند و گفتند: يا رسول الله(ص) ما هيچ نمىخواهيم، ما شما را مىخواهيم. (23)
بنابراين، پيامبر (ص) نفرمودند كه انصار هر چه دلشان مىخواهد فكر كنند و من اين كار را براى تاليف قلوب انجام دادهام; بلكه مساله را براى مردم توضيح داده و آنها را روشن كردند، و اين بيان گر آن است كه حاكمان بايد سؤ ظن مردم را بر طرف كنند تا آنان طالب حق شوند و به فكر توطئه و كينه جويى نباشند.
از آن جا كه امام على(ع)، فلسفه حكومت را اجراى عدالت در ميان مردم مىدانند، فلذا يكى از بهترين راههاى كسب اعتماد آنان رانيز استقرار عدالت در ميان آنها دانسته و مىفرمايد:
«به درستى كه بهترين چشم روشنى زمامداران، استقامت و استقرار عدالت در شهرها و بروز مودت و محبت مردم جامعه درباره آنان مىباشد. كه مودت و محبت آنان به زمامدارانشان نمىجوشد مگر اين كه دلهاى مردم درباره زمامدارانشان سالم و با انبساط و بى عقده باشد» (24)
امام (ع) در جاى ديگر مىفرمايد: «در عدالت گشايشى است و آن كه عدالت را بر نتابد، ستم را سختتر يابد»; چرا كه «ستم، رعيت را به آوارگى وا دارد و بيدادگرى، شمشير را در ميان آرد». (25)
و اين، همان چيزى است كه ما آن را عامل نا امنى و ناآرامى در حوزه سياست مىدانيم.
و چنان كه امام(ع) مىفرمايد:«للظالم البادى عذا بكفه عضة»; «هر آن كسى كه دستبه ظلم و ستم گشايد، فراد پشت دستخود را خايد». (26)
يكى ديگر از راههاى ايجاد اعتماد ميان مردم و حاكمان، آن است كه مردم و حاكمان حقوق متقابل يكديگر را رعايت كنند. امام على(ع) درباره اهميت رعايت اين حقوق مىفرمايد:
«بزرگترين حقها كه خدايش واجب كرده است، حق والى بر رعيت است وحق رعيتبر والى، كه خداى سبحان آن را واجب كرده و حق هر يك رابه عهده ديگرى واگذار فرمود و آن را موجب برقرارى پيوند آنان كرد. و آن را موجب ارجمندى دين ايشان قرار داد. پس حال رعيت نيكو نگردد، جز آن گاه كه واليان نيكو رفتار باشند و واليان نيكو رفتار نگردند جز آن گاه كه رعيت درست كار باشند.» (27)
پس چون رعيتحق والى را بگذارد و والى حق رعيت را به جاى آرد، حق ميان آنان بزرگ مقدار شود و راههاى دين پديدار و نشانههاى عدالتبر جا و سنت چنان كه بايد اجرا، پس كار اهل زمانه اصلاح گردد.
و طمع در پايدارى دولت پيوسته گردد و چشمآز دشمنان بسته. و اگر رعيتبر والى چيره و يا والى بر رعيتستم كند، اختلاف كلمه پديدار گردد و نشانههاى جور آشكار و تبهكارى در دين بسيار، راه گشاده سنت را رها كنند و كار از روى هوى كنند و احكام فروگذار شود وبيمارى جانها بسيار.» (28)
همان طور كه در فرمايشان حضرت آمده، مردم و حاكمان در صورتى كه حقوق يكديگر را رعايت كنند، حق در ميان آنها عزيز مقدار و يكدلى و اعتماد در ميان آنها پديدار مىشود. پس دولت آنها پايدار و امنيت و آرامش در جامعه آنها برقرار مىگردد.
نتيجه اين كه; برقرارى اعتماد ميان حاكمان و مردم - كه برخى از راه كارهاى كسب آن از ديدگاه امام على(ع) آورده شد - يكى از عوامل اصلى ايجاد امنيت و آرامش در حوزه سياسى است. به عبارتى، مردم يك جامعه، زمانى به آرامش حوزه سياسى كمك خواهند كرد و در برقرارى امنيت، كمك كار حاكمان خواهند بود كه اعتماد به آنها داشته باشند. و اين اعتماد از طريق عدالت ورزى حاكمان و رعايتحقوق مردم، برطرف كردن ابهامات مردم درباره عملكرد حاكمان، وعدههاى صادقانه، آسانگيرى بر مردم و تامين رفاه آنها، قابل حصول مىباشد.
پىنوشتها:
1- عبدالرحمن عالم، بنيادى علم سياست، (نشرنى: تهران،1373)، ص 128.
2- «.. و انه لا بد للناس من امير بر او فاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر... و يجمع به الفى و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به لضعيف من القوى حتى يستريح به بر ويستراح من فاجر.».
3- نهج البلاغه، خطبه 5، صص 12-13.
4- نامه 62، صص346 -347.
5- «لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى، والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا على خاصة.» خطبه 74.
6- «.. فتذكروا فى الخيرو الشر احوالهم و احذروا ان تكونوا امثالهم ... فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم وزاحت الاعداء له عنهم.
و مدت العافيه به عليهم و انقادت النعمة له معهم و وصلت الكرامة عليه حبلهم من الا جتناب للفرقة و اللزوم للالفة و التحاض عليها و التواصى بها واجتنبوا كل امر كسر فقرتهم و اوهن منتهم. من تضاغن القلوب، و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الايدى... خطبه 192، ص 218.
7- نامه53، ص329.
8- علامه محمد تقى جعفرى، حكمت اصول سياسى اسلام، چاپ دوم، (تهران:بنياد نهج البلاغه،1373)، صص226 -227.
9- درسهايى از نهج البلاغه، ج 2، ص89.
10- «و اعلم انه ليس شىء بادعى الى حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم». نامه53، ص329.
11- درسهايى از نهج البلاغه، ج 2، ص89.
12- الشيخ النورى حاتم، النظام السياسى فى عهد الامام على المالك الاشتر، (بيروت: مؤسسة العالميه للمرتضى، 1994) ، ص 50.
13- درس هايى از نهج البلاغه، ج 2، ص89.
14- «ولا يثقلن عليك شى خففتبه المؤونه عنهم، فانه ذخر يعودون به عليك فى عمارة بلادك و تزيين ولاتيك، مع استجلابك حسن ثنائهم و تبججك با ستغاضه العدل فيهم متعمدا افضل قوتهم بما ذخرت عندهم من اجمامك لهم و الثقة منهم بما عودتهم من عدلك عليهم و رفقك بهم فربما حدث من الامور ما اذا اعولت فيه عليهم من بعد احتملوه طيبة انفسهم به فان العمران محتمل ما حملته». نامه53، صص 334-33.
15- علامه محمدتقى جعفرى، پيشين، ص226.
16- نامه53.
17- علامه محمد تقى جعفرى، پيشين،ص 224.
18- «وان عملك ليس لك بطعمة و لكنه فى عنقك امانة و انت مسترعى لمن فوقك ليس لك ان تفتات فى رعية و لا تخاطر الا بوثيقة...»نامه 5، ص 274.
19- و اياك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... الخلف يوجب المقت عندالله و الناس، قال الله تعالى«كبرمقنا عندالله ان تقولو ما لا تفعلون» نامه53، ص 340.
20- نهج البلاغه، خطبه 154، ص 152.
21- و ان ظنت الرعيةبك حيفا فا صحر لهم بعذرك و اعدل عنگ ظنونهم باصحارك فان فى ذلك رياضة منك لنفسك و رفقا برعتيك و اعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحق.» نامه53، ص 338.
22- درسهايى از نهج البلاغه، ج 2، صص 310 - 314.
23- ر.ك به: طبرى محمدابن جرير، تاريخ طبرى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، (تهران: انتشارات اساطير،1363)،صص216 -217.
24- «وان افصل قرة عين الولاة استقامة العدل فى البلاد و ظهور مودة الرعية وانه لا تظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم.» نامه53، ص 331.
25- نهج البلاغه، كلمات قصار،476 و ص 445.
26- همان، كلمات قصار،186، ص393.
27- مرحوم آيت الله ميرزا حبيب اله هاشمى خويى در توضيح اين فراز از كلام امام مىنويسد: ولاتصلح الولاة الا باستقامة الرعية فى الطاعه اذ بمخالفتهم و عصيانهم يؤل جمههم الى التنبات و حبل تطامهم الى التبات»; يعنى حكومت، زمانى اصلاح مىگردد كه مردم در اطاعت از آن استقامت داشته باشند; چرا كه با مخالفت مردم و عصيان آنها، اجتماع به هرج و مرج مىگرايد و نظام اجتماعى از هم مىباشد. منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه، ج 4، ص127.
28- نهج البلاغه، خطبه216، صص 248 -249.