مجلات > نقد و نظر > شماره 13

بهره بانكى همان رباست،نقدى بر مقاله‏«تفاوت ربا و بهره بانكى‏»

سيدعباس موسويان

در دنياى امروز، عواملى همچون پيشرفت ابزار توليد، تخصصى شدن فعاليتهاى اقتصادى و بزرگ شدن مقياس بنگاههاى توليدى و تجارى، نياز به سرمايه‏هاى فيزيكى و نقدى را دو چندان مى‏كند; و اين در حالى است كه تحريم ربا و تطبيق آن بر بهره بانكى، استفاده از پس‏اندازهاى مردمى و تبديل آن به سرمايه‏گذاريهاى مولد، بر مبناى روشهاى رايج در اقتصاد سرمايه‏دارى، را با مشكل اساسى مواجه كرده است. اين امر منجر به پديد آمدن سه نوع تفكر در ميان مسلمانان گرديده است: برخى با قبول ممنوعيت ربا و تطبيق آن بر بهره در نظام سرمايه‏دارى، بويژه بهره بانكى، در صدد ابداع شيوه‏هاى ديگرى براى حل مشكل سرمايه برآمده‏اند. توجه به بازار سهام، تاكيد بر شركتهاى سرمايه‏گذارى، ارائه الگوى بانكدارى بدون ربا، انتشار اوراق مشاركت‏سرمايه‏گذارى و گسترش تعاونيهاى توليدى و تجارى، نمودهاى عينى اين تفكر است. گروه دوم در عين پذيرش ربا بودن بهره بانكى، در صدد برآمده‏اند تا گاهى به اسم ضرورت، زمانى به اسم حاجت و اخيرا به اسم مصلحت، با تمسك به قواعد فقهى «اضطرار»، «حاجت مسلمين‏» و «مصلحت راجحه‏» راهى براى حلال كردن آن بيابند. نمونه عينى اين تفكر را مى‏توان در قوانين برخى از كشورهاى اسلامى و عربى مشاهده كرد. گروه سوم از زاويه موضوع‏شناسى وارد شده و با بيانهاى مختلف كوشيده‏اند ثابت كنند كه بين ربا و بهره تفاوت وجود دارد. از جمله، تمايز ميان بهره تمديد مهلت‏بدهى و بهره ابتدايى قرضها، بهره فاحش و بهره عادلانه، بهره قرضهاى مصرفى و سرمايه‏گذارى، بهره واقعى و اسمى، بهره ثابت و بهره متغير، بهره قرضهاى خصوصى و دولتى، بهره قرضهاى معمولى و بهره وامهاى بانكى، و درآمد قطعى و غير قطعى، نشان‏دهنده مبناى برخى از نظريات ارائه شده توسط اين گروه است. مدتى است جناب دكتر موسى غنى‏نژاد، از اساتيد اقتصاد، با نوشتن مقالات و ارائه سخنرانيهايى وارد گروه سوم شده و در صدد تبيين فرق بين ربا و بهره برآمده‏اند كه آخرين كارشان، از جهت تاريخ نشر، مقاله «تفاوت ربا و بهره بانكى‏» است كه در شماره اخير مجله وزين نقدونظر منتشر گرديده است. ايشان در اين مقاله همانند نوشته‏ها و گفته‏هاى قبلى‏شان (1) بر دو نظريه نسبتا منسجم تاكيد كرده و به موارد ديگر فرق نيز، به تناسب، اشاره دارند.

و گاهى به «نظريه مورد تاكيد» (3) ياد مى‏كنند، معتقدند كه «ربا عبارت است از درآمد قطعى از قبل تعيين شده در حالى كه بهره درآمد غير قطعى متغير است‏».

و در نظريه دوم معتقدند: «ربا عايدى برون زاى پول به عنوان واسطه مبادله است در حالى كه بهره بازدهى داخلى پول به عنوان سرمايه نقدى است‏»

در اين نوشتار، كه در حقيقت نقد اين دو نظريه (4) است، ابتدا چكيده نظريه را مطرح مى‏كنيم، سپس با كمك كلمات و عبارات ايشان آن را توضيح مى‏دهيم، در مرحله سوم محورهاى اصلى نظريه را استخراج كرده، و در مرحله چهارم به ارزيابى آن محورها خواهيم پرداخت.

نظريه «قطعيت ربا و عدم قطعيت‏بهره بانكى‏»

چكيده نظريه

ربا، به عنوان بازده ثابت از پيش تعيين شده، در صورتى تحقق پيدا مى‏كند كه اولا، تورم براى مدت زمانى طولانى صفر باشد ثانيا، قيمتهاى نسبى حتى در درازمدت دچار نوسانهاى مهمى نگردد. و اين دو، تنها در اقتصادهاى معيشتى دوران باستان متصور است. بنابراين بهره در نظامهاى جديد اقتصادى، كه به جهت تورم و تغييرات دائمى قيمتهاى نسبى پديده‏اى غير قطعى و متغير است، ربا نخواهد بود.

توضيح نظريه

در واقع، آنچه در اسلام به عنوان ربا ممنوع شده بازده ثابت‏يا از پيش تعيين شده بر معاملات مالى است و نه نرخ بازده نامشخص به صورتى كه در سود مطرح مى‏شود. ... حال اگر توجه كنيم كه در يك نظام اقتصادى مبتنى بر بازار رقابتى، بازدهى ثابت و از پيش تعيين شده سرمايه نظرا و عملا غير ممكن است، به سوء تفاهم بزرگى كه موجب شده تا ربا و بهره يكسان تلقى شوند، پى خواهيم برد.

در نظام جديد اقتصادى دو نوع نرخ بهره را مى‏توان از هم متمايز كرد، يكى نرخ بهره واقعى و ديگرى نرخ بهره اسمى. نرخ بهره واقعى به لحاظ نظرى از يك سو نمايانگر ميل نهايى (مارژينال) به پس‏انداز و از سوى ديگر بازدهى نهايى (مارژينال) سرمايه است، يعنى در نظام بازار نرخ بهره، جايى معين مى‏شود كه هزينه نهايى امساك از مصرف ميل نهايى به پس‏انداز با نفع نهايى ناشى از سرمايه‏گذارى برابر گردد. نرخ بهره، مانند ساير قيمتها در سيستم بازار، به هيچ وجه از قبل به طور دقيق قابل پيش بينى نيست و تحت تاثير عوامل مؤثر بر بازار، كه غير قابل پيش بينى‏اند، تغيير مى‏يابد. اما نرخ بهره اسمى (پولى)، متغيرى است كه توسط ميزان عرضه و تقاضاى پول اسمى معين مى‏گردد.

... براى روشن‏تر شدن مطلب مى‏توان گفت كه نرخ بهره واقعى به طور تقريبى عبارت است از نرخ بهره اسمى (پولى) پس از تعديل آن با نرخ تورم. با وجود اين كه در نظام اقتصاد بازار، باز پرداخت‏بهره سپرده‏ها را با نرخ معينى تعهد و تضمين مى‏كنند، اما با توجه به اين كه نرخ تورم از قبل معلوم نيست، تعيين ميزان بهره واقعى از قبل عملا غير ممكن است. «بازده ثابت‏يا از پيش تعيين شده‏» (ربا) تنها در جوامع با اقتصاد معيشتى سنتى قابل تصور است. زيرا در اين جوامع به علت اين كه روابط مبادله‏اى پولى در حاشيه فعاليتهاى اصلى توليدى قرار دارند، و نيز به لت‏بطئى بودن تحرك اجتماعى و اقتصادى، و كندى بسيار زياد تحولات فنى و تكنولوژيك، تغييرات در قيمتهاى نسبى و نيز سطح قيمتها، حتى در درازمدت بسيار ناچيز است. تنها در چنين شرايطى است كه بازدهى اسمى و واقعى پول يكى مى‏شود و تعريف ربا معنى خود را پيدا مى‏كند. اما در نظام اقتصادى مبتنى بر بازار كه قيمتهاى نسبى، ميل نهايى به پس‏انداز و بازدهى سرمايه به علت دگرگونى ذائقه‏هاى مصرف‏كنندگان، تحرك شديد عوامل توليد و تحولات سريع فنى و تكنولوژيكى، دائما در حال تغييرند، هيچ معامله مالى با بازده ثابت‏يا از پيش تعيين شده ممكن نيست. ... سپرده گذارانى كه بهره معينى (اسمى) دريافت مى‏دارند، در شرايطى كه در آن تورم قيمتها بيش از نرخ بهره باشد عموما زيان مى‏بينند، چون نرخ بهره واقعى دريافتى منفى است. بديهى است در شرايطى كه نرخ بهره واقعى ممكن است منفى باشد. سپرده‏گذارى در حقيقت نوعى مشاركت در سود و زيان است. اما عدم قطعيت درآمد از پيش تعيين‏شده اسمى، منحصر به اين شرايط خاص يعنى اقتصاد تورمى نيست. همان‏گونه كه قبلا اشاره شد چون قيمتهاى نسبى در اقتصاد مبتنى بر بازار دائما در حال تغييرند و چون جهت و ابعاد اين تغييرات دقيقا قابل پيش‏بينى نيست، لذا قدرت خريد پول براى گروههاى گوناگون كالاها هميشه در معرض تغيير است. همين تغيير غير قابل پيش‏بينى قدرت خريد پول، هر گونه قطعيت درآمد از پيش تعيين شده اسمى را از ميان برمى‏دارد.» (5)

ايشان در ادامه با بيان مثالى (6) مى‏گويند:

«نتيجه‏اى كه از اين مثال فرضى مى‏توان گرفت اين است كه در شرايطى كه قيمتهاى نسبى در حال تغييرند يعنى در اقتصادهاى پوياى مبتنى بر بازار قدرت خريد پول، حتى زمانى كه افزايش سطح ميانگين قيمتها صفر است، براى تك‏تك مصرف‏كنندگان كالاهاى گوناگون تغيير مى‏كند. زمانى كه قدرت خريد پول تغيير نمايد ديگر نمى‏توان از «بازده ثابت‏يا معين از قبل‏» (ربا) سخن گفت. ربا در شرايطى معنى پيدا مى‏كند كه در آن علاوه بر ثابت‏بودن سطح عمومى قيمتها، قيمتهاى نسبى نيز بدون تغيير باشند; يعنى تنها در شرايط يك اقتصاد معيشتى ايستا.» (7)

محورهاى اصلى نظريه

نظريه مذكور مبتنى بر سه محور اساسى است كه به طور خلاصه عبارتند از:

1. تعريف ربا به «بازده ثابت از قبل تعيين شده‏»، و تفسير آن به «درآمد واقعى قطعى از قبل تعيين شده‏».

2. بازده ثابت از پيش تعيين شده در صورتى ممكن است كه اولا، تورم براى مدت زمان طولانى صفر باشد و ثانيا، قيمتهاى نسبى حتى در درازمدت دچار نوسانهاى مهم نگردد; وگرنه تنها با درآمد اسمى از قبل تعيين شده مواجه خواهيم بود.

3. تنها در جوامع معيشتى دوران باستان كه به جهت عدم پيشرفت فن‏آورى و عدم تغيير سليقه‏ها، قيمتهاى نسبى براى زمان طولانى ثابت مى‏ماند و تورمى وجود نداشت، زمينه تحقق ربا فراهم بود. ولى در اقتصادهاى جديد به علت تورم و تغييرات دائمى قيمتهاى نسبى دراثر پيشرفت فن‏آورى و تغيير سليقه‏ها، تحقق ربا امكان ندارد.

ارزيابى نظريه

قبل از بررسى محورهاى اساسى نظريه، و قضاوت درباره درستى يا نادرستى آنها، لازم به توضيح است كه هدف ما شناخت ربا از ديدگاه اسلام است. بنابراين آسان‏ترين و مطمئن‏ترين روش براى ارزيابى نظريه فوق اين است كه به جاى مراجعه به آراء و افكار امثال ارسطو و ديگران، به سراغ تاريخ صدر اسلام، فضاى حاكم بر مكه و مدينه، و متون دينى به يادگار مانده از آن زمان و مكان برويم و ببينيم چيزى كه خداوند متعال به اسم ربا ممنوع كرده و با شدت تمام از آن نهى نموده و مرتكبين آن را در رديف محاربين با خدا و رسول(ص) قرار داده، (8) چه بوده است، و آيا آن پديده بر بهره بانكى در اقتصادهاى جديد منطبق مى‏شود يا نه؟

تعريف ربا در اسلام

برخلاف تصور جناب دكتر غنى‏نژاد، در اسلام، ربا تنها به معنى گرفتن درآمد واقعى قطعى از پيش تعيين شده نيست، بلكه اين نوعى از انواع رباست. تعريف دقيق ربا; براساس آيات و رواياتى كه در پى مى‏آيد، عبارت است از: اشتراط چيزى غير از اصل سرمايه و اصل مالى كه قرض داده شده است. يعنى اگر قرض‏دهنده چيزى را (هر چيزى كه ارزش مالى داشته باشد) علاوه بر برگرداندن اصل مالى كه قرض داده، شرط كند مرتكب ربا شده است، خواه آن چيز درآمد قطعى باشد يا درآمد غير قطعى. براى توضيح و تبيين اين امر، توجه خوانندگان را به متون زير جلب مى‏نمايد:

1. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «وان تبتم فلكم رؤوس اموالكم‏» (9) يعنى: اگر از رباخوارى توبه كرديد حق داريد اصل مالتان را بگيريد.

در اين آيه خداوند متعال شرط توبه از ربا را اكتفا كردن به اصل مال قرض داده شده مى‏داند.

2. در صحيحه محمد بن قيس از امام باقر(ع) مى‏خوانيم: «من اقرض رجلا ورقا فلا يشترط الا مثلها»; (10) كسى كه به ديگرى دراهمى قرض مى‏دهد، چيزى جز مثل آن دراهم را شرط نكند.

3. در روايت ديگرى، شبيه روايت قبلى، از حضرت على(ع) مى‏خوانيم: «من اقرض قرضا ورقا لايشترط الا رد مثلها»; (11) كسى كه پولى قرض مى‏دهد حق ندارد چيزى جز برگرداندن مثل آن را شرط كند.

4. در روايت معتبرى از امام صادق(ع) در تعريف رباى محرم مى‏خوانيم: «واما الربا الحرام فهو الرجل يقرض قرضا ويشترط ان يرد اكثر مما اخذه فهذا هو الحرام‏»; (12) رباى حرام عبارت است از اين كه فردى به ديگرى قرض دهد و شرط كند كه بيشتر از آنچه گرفته، برگرداند. اين همان رباى حرام است.

5. از همه اينها روشن‏تر روايت امام موسى بن جعفر(ع) است كه دلالت مى‏كند بر اين كه گرفتن درآمد متغير نيز رباست. اسحاق بن عمار از امام(ع) نقل مى‏كند: «سالته عن الرجل يكون له مع رجل مال قرضا فيعطيه الشئ من ربحه مخافة ان يقطع ذلك عنه فياخذ ماله من غير ان يكون شرط عليه قال: لا باس بذلك ما’ لم يكن شرطا.» (13)

از امام(ع) در مورد مردى سؤال كردم كه مبلغى از يكى قرض گرفته، هر از چند گاهى مقدارى از سود حاصل از آن پول را به قرض‏دهنده مى‏دهد، از ترس اين كه مبادا قرضش را طلب كند; بدون اين كه بين آنان چنين اشتراطى بوده باشد. امام فرمودند: مادامى كه شرطى و تعهدى در كار نباشد اشكال ندارد.

مطابق اين روايت، قرض‏گيرنده قسمتى از سود را كه عادتا مقدار متغيرى است‏به قرض‏دهنده مى‏دهد. امام(ع) مى‏فرمايند: اگر براساس تعهد و اشتراط نباشد اشكالى ندارد. اين روايت، طبق مفهوم شرط، دلالت دارد بر اين كه اگر اين پرداخت‏براساس شرط و تعهد باشد ربا خواهد بود.

بنابراين، ملاك و معيار ربا در اسلام گرفتن هر نوع چيز زيادى بر اصل قرض است، اعم از اين كه ميزان و مقدار آن زيادى قطعى و ثابتى باشد يا غير قطعى و متغير. پس رباى محرم در اسلام هم شامل درآمدهاى قطعى جوامع سنتى مى‏گردد و هم شامل درآمدهاى متغير جوامع مدرن و پيشرفته.

البته، چنانكه خواهد آمد، ما قطعى بودن درآمدهاى جوامع سنتى را قبول نداريم، لكن بر فرض هم كه اين فرق بين درآمدهاى جوامع سنتى و مدرن وجود داشته باشد، تعريف ربا در اسلام عام است و شامل هر دو مى‏گردد.

تصحيح يك سوء برداشت

به نظر مى‏رسد كه عامل اصلى اشتباه جناب دكتر غنى‏نژاد در انتخاب اين تعريف از ربا و طرح اين نظريه، سوءبرداشتى است كه ايشان از تعابير افرادى چون محسن‏خان و ميرآخور دارند. (14) مقصود آنان از «درآمد ثابت از پيش تعيين شده‏» به معنى گرفتن درآمد واقعى ثابت از قبل تعيين شده نيست و اصلا كلام آنان ناظر به درآمد واقعى يا اسمى نيست، بلكه مقصودشان اين است كه وقتى صاحب پس‏انداز، سرمايه نقدى بنگاهى را تامين مى‏كند به دو گونه مى‏تواند سهم خود را از درآمد دريافت دارد: نخست آن كه صاحب پس‏انداز با كارفرماى اقتصادى به توافق برسند كه بعد از اتمام فعاليت‏يا در پايان هر دوره مالى، متناسب با عملكرد واقعى بنگاه، سود به دست آمده را بين خود تقسيم كنند; كه اين همان نظام مشاركت است و اسلام آن را قبول دارد. صورت دوم آن است كه صاحب پس‏انداز قبل از شروع فعاليت و با قطع نظر از عملكرد واقعى بنگاه مورد نظر، درآمد مشخص و معينى را تعيين و بر عهده كارفرماى اقتصادى بگذارد; كه اين همان رباست كه در اسلام ممنوع شده است. خلاصه مقصود امثال دكتر ميرآخور از عبارت «درآمد ثابت از پيش تعيين شده‏» تعيين و تثبيت قبل از شروع فعاليت‏بنگاه است، نه درآمد قطعى واقعى معين كه جناب دكتر غنى‏نژاد برداشت كرده‏اند.

تحليل قيمتها و درآمدها در صدر اسلام

به نظر مى‏رسد كه دكتر غنى‏نژاد در تجزيه و تحليل اقتصادى خويش، برخى از عوامل مؤثر در تغيير قيمتهاى نسبى و سطح عمومى قيمتها (تورم) را از قلم انداخته‏اند; در حالى كه آن عوامل، بويژه در جوامع سنتى، نقش مهمى در تغيير سطح عمومى قيمتها خصوصا قيمتهاى نسبى داشته‏اند. عواملى چون خشكسالى، وقوع جنگهاى طولانى، بروز حوادث طبيعى همچون سيل، زلزله، انواع بيماريهاى عمومى، آفتهاى كشاورزى و دامى، ناامن شدن راهها براى امور تجارى و دهها عامل طبيعى و غير طبيعى ديگر مى‏توانستند قيمتهاى نسبى، و در صورت تداوم، سطح عمومى قيمتها را تحت تاثير قرار دهند. و اگرچه امروزه به جهت پيشرفت علم و دانش، بسيارى از اين حوادث پيش‏بينى و خنثى مى‏گردند، در سابق امكان مقابله با آنها وجود نداشت; در نتيجه، اين گونه عوامل نقش مهمى در وضعيت اقتصادى جوامع و نوسان قيمتها بر جاى مى‏گذاشتند.

حتى اگر از عموميت اين مطلب صرف‏نظر كنيم، مطالعه وضعيت اقتصادى جزيرة‏العرب خصوصا شهر مكه و مدينه بنيان نظرى تحليلهاى اقتصادى اجتماعى جناب دكتر غنى‏نژاد را در اين مورد با ترديد رو به رو مى‏سازد. شهر مكه در طول تاريخ، سرزمين بى‏آب و علف و فاقد هر نوع زمينه براى فعاليت اقتصادى محلى بود و به همين دليل، شغل اصلى مردم آن را تجارت تشكيل مى‏داد. بازرگانان قريش با تجهيز سرمايه‏هاى خود، در فصل زمستان به سمت‏بنادر يمن حركت كرده، از طريق آن بنادر مايحتاج زندگى خود و متاعهاى قابل فروش در بنادر شام را براى روميان خريدارى مى‏كردند تا در سفر تابستانى خود به شام، آنها را به فروش رسانند. و برعكس در موقع برگشت، متاعى جهت فروش در بنادر يمن خريدارى مى‏كردند و بدين ترتيب نقش واسطه تجارى را بين دو كشور بزرگ ايران و روم از طريق سفرهاى تجارى زمستانى و تابستانى، و به تعبير قرآن «رحلة الشتاء والصيف‏» (15) ، بين بنادر يمن و شام ايفا مى‏كردند. بدين ترتيب، كالاهاى عرضه شده در بازارهاى مكه غالبا محصولات كشورهاى هند، يمن، ايران و روم بود كه از طريق تجارت وارد عربستان مى‏گرديد همچنان كه امروزه نيز چنين است و روشن است كه قيمت چنين كالاهايى چقدر مى‏توانست ثبات داشته باشد.

ما در اينجا، برخلاف «روش معرفت‏شناسى جناب دكتر غنى‏نژاد»، تنها به تحليل نظرى بسنده نكرده، بلكه با مراجعه به روايات و تاريخ صدر اسلام نشان مى‏دهيم كه سطح عمومى قيمتها و قيمتهاى نسبى چقدر در تغيير بوده است. به طورى كه گاهى مردم نزد رسول‏الله(ص) آمده و از گران شدن كالاها، و گاهى از نوسان داشتن قيمتها، شكايت كرده از حضرت مى‏خواستند قيمت كالاها را تثبيت كنند.

براى نمونه، به نقل چند مورد از صدها روايت و سند تاريخى كه در اين زمينه وارد شده مى‏پردازيم.

1. انس بن مالك نقل مى‏كند: «غلا السعر على عهد رسول‏الله(ص) فقالوا يا رسول الله(ص) سعر لنا فقال: ان الله هو المسعر...» (16) ; قيمت كالاها در زمان رسول خدا(ص) افزايش يافت. مردم گفتند: يا رسول‏الله(ص) كالاها را قيمت‏گذارى كن. حضرت فرمود: قيمت گذار خداوند است.

از مطالعه روايات زمان رسول‏الله(ص) به دست مى‏آيد كه روش آن حضرت چنين بوده كه اگر تغييرات قيمت مربوط به علل طبيعى بود آن را مستند به خداوند مى‏كرد و از هر اقدامى خوددارى مى‏نمود، اما اگر در اثر سودجويى افراطى و اعمالى چون احتكار، انحصار و تلقى ركبان بود با انجام اقدامات مناسب زمينه كاهش قيمتها را فراهم مى‏نمود.

2. «قيل للنبى(ص) لو اسعرت لنا سعرا فان الاسعار تزيد و تنقص فقال(ص): ما كنت لالقى الله ببدعة لم يحدث فيها شيئا فدعوا عباد الله ياكل بعضهم من بعض...»; (17) به رسول خدا گفته شد: اى كاش براى كالاها قيمت تعيين كنى، چرا كه قيمتها افزايش و كاهش پيدا مى‏كنند (نوسان دارند). رسول خدا(ص) فرمود: نمى‏خواهم خداوند را به بدعتى ملاقات كنم كه كسى در آن بر من پيشى نگرفته; بندگان خداوند را آزاد بگذاريد بعضى از بعضى استفاده كنند.

افزايش قيمتها اختصاص به زمان رسول‏الله(ص) نداشت، بعد از ايشان نيز حتى با سرعت‏بيشترى بالا مى‏رفت. جالب اين است كه به تصريح روايات، از جمله روايت ذيل، يكى از عوامل مهم افزايش قيمتها در آن زمان افزايش حجم پول در جامعه بود.

3. عمرو بن شعيب نقل مى‏كند «قضى ابوبكر على اهل القرى’ حين كثر المال وغلت الابل اقام مائة من الابل بستمائة دينار الى ثمان مائة دينار»; (18) در زمان ابوبكر وقتى حجم پول (درهم و دينار) افزايش يافت و قيمت‏شتر بالا رفت، او براى اهل قريه صد شتر را به ششصد تا هشت صد دينار قيمت‏گذارى كرد.

4. ابوداود نقل مى‏كند: قبلا ديه قتل 800 دينار يا 8000 درهم بود. وقتى زمان خلافت عمر شد وى خطبه‏اى خواند و گفت: قيمت‏شتر بالا رفته است. سپس وى ديه را براى صاحبان دينار 1000 دينار و براى صاحبان درهم 12000 درهم قرار داد. (19)

از اين نقل به دست مى‏آيد كه در مدت زمانى كوتاه (حداكثر دو سال و چند ماه) يمت‏شتر نسبت‏به پول طلا بيست و پنج درصد و نسبت‏به پول نقره پنجاه درصد افزايش يافته بود و اين افزايش چنان ملموس بوده كه آن را در محاكم قضايى و در تعيين ديه قتل دخالت داده‏اند.

5. ابن سعدى نقل مى‏كند: كثر المال فى زمن عثمان حتى بيعت جارية بوزنها و فرس بماة الف درهم و نخلة بالف درهم; (20) در زمان عثمان حجم پول چنان زياد شد كه گاهى كنيزى به اندازه وزن خود پول نقره، اسبى به صد هزار درهم، و درخت‏خرمايى به هزار درهم فروش مى‏رفت.

پيداست كه مقصود راويان اين روايات اين نيست كه تنها قيمت‏شتر، اسب، كنيز يا درخت‏خرما افزايش پيدا كرد، بلكه به جهت افزايش تدريجى حجم پول، در اثر فتوحات و آمدن غنايم و مالياتهاى شرعى به مركز حكومت، كل قيمتها افزايش پيدا مى‏كرد و موارد ذكر شده به عنوان مثال است. شاهد روشن اين مدعى روايت‏بعدى است:

6. موسى بن طلحة نقل مى‏كند: «رايت عثمان بن عفان والمؤذن يؤذن و هو يحدث الناس يسالهم و يستخبرهم عن الاسعار والاخبار.» (21) ; عثمان بن عفان (خليفه سوم) را ديدم، در حالى كه مؤذن اذان مى‏داد، با مردم صحبت مى‏كرد و از آنان در مورد قيمتها و اخبار ديگر سؤال مى‏كرد.

همين وضعيت، بعد از خلفا و در زمان امام صادق(ع) و ديگر امامان نيز ادامه داشت. شايد براى جناب دكتر غنى‏نژاد و همفكران ايشان جالب باشد كه بدانند امام صادق(ع) در روايتى به آثار اجتماعى افزايش مستمر قيمتها (تورم) پرداخته‏اند:

7. عن الصادق(ع): «غلاء السعر يسئ الخلق و يذهب الامانة و يضجر المرء المسلم‏»; (22)

گرانى قيمتها موجب مى‏شود اخلاق و رفتار مردم بد شده، صفت امانت‏دارى از بين برود و مردم مسلمان در فشار قرار گيرند.

روشن است كه مقصود امام(ع) گرانى مستمر عموم قيمتها (تورم) است. چرا كه گرانى موقت‏يا گرانى برخى از كالاها اين آثار سوء بلند مدت را بر جاى نمى‏گذارد.

در اين قسمت از جناب دكتر غنى‏نژاد و ديگر محققان كه در اين زمينه‏ها مطالعه و تحقيق مى‏كنند تقاضا دارم كتابى را كه اخيرا منتشر شده (23) و تحقيقى در خصوص نظام پولى صدر اسلام انجام داده مطالعه نمايند. در آن تحقيق، با شواهد تاريخى و روايى ثابت مى‏شود كه سيستم پولى حاكم بر جزيرة‏العرب در صدر اسلام، سيستم دو پولى طلا و نقره با رابطه غير معين بود كه به صورت سكه‏هاى دينار و درهم بين مردم رواج داشت. و نشان داده مى‏شود كه رابطه قيمتى درهم و دينار بين يك به ده تا يك به سى‏وپنج در تغيير بود و اين تغييرات چنان واضح و روشن بود كه مردم و مسئولان حكومتى به آن ترتيب اثر مى‏دادند و نسبت‏به احكام آن از ائمه(ع) سؤال مى‏كردند. براى نمونه، به روايت زير توجه كنيد:

8. ابراهيم بن عبدالحميد نقل مى‏كند: از امام كاظم(ع) در مورد مردى سؤال كردم كه نزد صرافى دينارهايى دارد. به او مراجعه مى‏كند و به جاى دينار درهم مى‏گيرد و قيمت هر دينار در آن روز هفت‏يا هفت‏ونيم درهم است. سپس صراف درهمها را طلب مى‏كند و آن شخص درهم ندارد. صراف براى گرفتن طلب خود به همان قيمت هفت‏يا هفت‏ونيم درهم، درهمهايى را خريدارى مى‏كند. سپس شخص (صاحب دينار) براى محاسبه نزد صراف مى‏آيد در حالى كه قيمت دينار بالا رفته است، به طورى كه هر دينار دوازده درهم ارزش دارد. حال آيا اين قيمت‏براى او صحيح است‏يا اين كه دينارها بايد به قيمت اول، يعنى روزى كه از صراف درهمها را گرفت، محاسبه شود و فرقى ندارد كه قيمت امروز در چه سطحى است؟ امام(ع) مى‏فرمايد: دينارها را با همان قيمت اول حساب مى‏كند و اشكالى ندارد. (24)

اين روايت‏به روشنى نشان مى‏دهد كه رابطه قيمتى دينار و درهم، در مدت زمان كوتاهى از يك به هفت، به يك به دوازده رسيده است; يعنى ارزش پول نقره‏اى در مقابل پول طلايى نزديك به نصف كاهش پيدا كرده است. و بر اساتيدى همچون دكتر غنى‏نژاد روشن است كه در سيستمهاى دو پولى، وقتى ارزش يك پول در مقابل پول ديگر كاهش پيدا مى‏كند دست‏كم ارزش و قدرت خريد يكى از پولها در مقابل كالاها و خدمات تغيير كرده است; يعنى اگر فرض كنيم ارزش پول قوى نسبت‏به كالاها و خدمات، ثابت‏باشد ارزش پول ضعيف در مقابل كالاها و خدمات كاهش پيدا مى‏كند. به بيان ديگر، قيمت كالاها و خدمات نسبت‏به آن پول، مدام افزايش پيدا مى‏كند و اين همان چيزى است كه در كتابهاى اقتصادى امروز به نام تورم يا افزايش سطح عمومى قيمتها ناميده مى‏شود.

نتيجه‏گيرى

نتيجه اين كه، در اقتصاد صدر اسلام نه تنها قيمتهاى نسبى، بلكه سطح عمومى قيمتها نيز در تغيير و تحول بود و از اين جهت هيچ فرقى بين جوامع مدرن پيشرفته و جوامع سنتى دوران باستان، دست‏كم عربستان، وجود ندارد. نهايت تفاوتى كه مى‏توان گذاشت اين است كه در آن زمان تعدادى از عوامل موجب تغيير قيمتهاى نسبى و تورم مى‏شدند. امروزه عوامل ديگرى موجب آن مى‏گردند، اما اصل مساله در هر دو جامعه مشترك است. بنابر اين همان طور كه در جوامع مدرن و پيشرفته اگر كسى قرض دهد و طبق قرارداد علاوه بر اصل مال، بهره اسمى بگيرد از درآمد قطعى واقعى از پيش تعيين شده خبرى نيست، در جوامع سنتى نيز به همان دليل (تغيير قيمتهاى نسبى و تورم) از درآمد قطعى واقعى از پيش تعيين شده خبرى نبود; مخصوصا در جوامعى كه در آنها سيستم دو پولى با رابطه متغير حاكم بود.

پس آنچه در صدر اسلام به عنوان «ربا» تحريم گرديد چيزى جز درآمد اسمى مورد توافق طرفين نبود; يعنى همان پديده‏اى كه امروزه به عنوان بهره اسمى در بانكدارى نظام سرمايه‏دارى رايج است.

نظريه «ربا، عايدى پول به عنوان واسطه مبادله;

بهره، بازدهى پول به عنوان سرمايه‏»

چكيده نظريه

در جوامع سنتى باستانى فعاليتهاى اقتصادى متكى به نيروى انسانى بود. سرمايه نقش مهمى در توليد نداشت و پول عمدتا به عنوان واسطه مبادله كالاها و خدمات به كار مى‏رفت و به همين جهت اندوخته‏هاى پولى كه در دست افراد معدودى قرار داشت، براى برآوردن نيازهاى مصرفى، با نرخ بالايى قرض داده مى‏شد و اين همان ربا بود كه در اسلام ممنوع شده است. با گذشت زمان و گسترش و تخصصى شدن فعاليتهاى اقتصادى، عامل سرمايه نقش مهمى پيدا كرد و پول ماهيتى جديد به خود گرفت. در نظام جديد، پول ديگر صرفا وسيله مبادله نيست، بلكه نقش مهم‏ترى به عنوان ذخيره سرمايه پيدا كرده و نرخ بهره نقش كليدى تنظيم رابطه ميان پس‏انداز و سرمايه‏گذارى را بر عهده دارد. بنابراين در اقتصاد جديد بهره حقى است كه از مشاركت‏سرمايه در بالا بردن توان توليدى جامعه، ناشى مى‏شود.

توضيح نظريه

«در يك اقتصاد معيشتى بسته، مانند اقتصاد جوامع روستايى يا عشايرى خودكفا، كه توليدكنندگان علاوه بر توليد كالاهاى مصرفى مورد نياز خود، ابزار ابتدايى توليدشان را نيز خود توليد مى‏كنند، تقاضا براى سرمايه و به طريق اولى بازار سرمايه عملا وجود ندارد. در چنين جوامعى كه بازدهى توليد در سطح بسيار پايينى قرار دارد، امكان پس‏انداز نيز بسيار اندك است، و در نتيجه امكان تشكيل سرمايه نيز فوق‏العاده محدود مى‏باشد. به‏رغم اين كه در جوامع پيش از سرمايه‏دارى، روابط پولى و تجارت، به درجات مختلف، كم و بيش وجود داشته، اما ا ين روابط اغلب در حاشيه فعاليتهاى اصلى توليدى قرار داشتند. از اين رو اندوخته‏هاى پولى ناشى از تجارت در اين جوامع شباهت چندانى به انباشت‏سرمايه در جوامع مدرن، با توجه به نقش مهم آن در نظام اقتصادى جديد ندارد. صاحبان اندوخته پولى در جوامع مزبور، از موقعيتى انحصارى و حتى مى‏توان گفت استثنايى برخوردار بودند و بدين لحاظ مى‏توانستند در قبال وامهايى كه مى‏دادند، نرخهاى رباى بسيار بالايى مطالبه كنند. با اين كه اين نرخهاى بالا را مى‏توان نشانه كميابى اندوخته‏هاى پولى دانست. اما آنها را نمى‏توان دال بر بازدهى نهايى بالاى سرمايه تلقى نمود. زيرا همان طور كه اشاره شد در اين جوامع تقاضا و بازار براى سرمايه به مفهوم اقتصادى آن اساسا وجود نداشت. به عبارت ديگر، آن كاركرد اقتصادى و اجتماعى مهمى را كه سرمايه در نظامهاى اقتصادى جديد دارد، اندوخته‏هاى پولى در دنياى قديم عملا نداشتند.

... پول در دوران باستان عمدتا نقش واسطه مبادله را داشته به طورى كه متفكرانى مانند ارسطو، پول را از مقوله ثروت جدا دانسته‏اند... به دنبال چنين داورى‏اى درباره كاركرد پول است كه ارسطو فزونى پول هنگام وام‏دهى (ربا) را به عنوان اين كه غير طبيعى و غير عادلانه است، بشدت محكوم مى‏كند... اما با گذشت زمان و گسترش روابط اقتصادى بازار، تقسيم كار، تخصصى شدن هرچه بيشتر توليد، و ظهور نظام اعتبارى و بانكدارى جديد، ذخيره‏هاى پولى نقش اقتصادى مهمى به عنوان سرمايه به عهده مى‏گيرند. توسعه نظم بازار موجب مى‏گردد كه روابط پولى در كليه زواياى زندگى اقتصادى نفوذ كند. در نظام اقتصادى جديد، پول ديگر صرفا وسيله مبادله نيست، بلكه نقش مهم و اساسى ديگرى نيز به عنوان ذخيره سرمايه و وسيله اندازه‏گيرى آن، پيدا مى‏كند. در اين نظام، پس‏اندازها، در جهت‏بالا بردن بازدهى توليد، به سهولت از طريق پول به سرمايه تبديل مى‏شوند. پس‏اندازهاى كوچك و متوسط در سايه توسعه نظم بازار و بالا رفتن بازدهى توليدى، پديدار مى‏گردند; يعنى آنچه قبلا قابل تصور نبود. اين پس‏اندازها كه روز به روز بر دامنه آنها افزوده مى‏شود از طريق نهادهاى سپرده‏گذارى و بانكى جديد، امكانات سرمايه‏گذارى بزرگى را در سطح جامعه فراهم مى‏آورند. نقش تنظيم رابطه بين پس‏اندازها و سرمايه‏گذاريها، در يك اقتصاد گسترده بازار، به عهده نرخ بهره سرمايه (بانكى) است. بهره بانكى پديدارى جديد و كاملا متفاوت از «ربا»ست و برخلاف تصور رايج، اولى ريشه در دومى ندارد و نتيجه تحولى آن نيست.

... نرخ بهره واقعى كه مستقل از اراده فردى و حتى دولتى، توسط مكانيسم بازار معين مى‏شود، در حقيقت گوياى كميابى پس‏انداز از يك سو و بازدهى نهايى (مارژينال) سرمايه از سوى ديگر است. كاركرد اصلى بهره در يك سيستم بانكدارى عبارت است از هدايت پس‏انداز، بويژه پس‏اندازهاى متوسط و كوچك، به سوى سرمايه‏گذارى. پس‏اندازكننده با امساك از مصرف آنى، امكان تشكيل سرمايه و سرمايه‏گذارى را فراهم مى‏آورد و نتيجه سرمايه‏گذارى عبارت است از بالا رفتن بازدهى توليد در آينده. يعنى امساك از مصرف آنى (پس‏انداز) موجب افزايش محصولات توليدى در آينده مى‏شود، و پس‏اندازكننده به خاطر اين كه طى يك مدت زمانى، خود را از مصرف محروم كرده، يعنى هزينه فرصتى را از جهت مصرف متحمل شده است، بخشى از بازدهى اضافى توليد در آينده را به صورت بهره دريافت مى‏دارد. در اين چارچوب، بهره حقى است كه از مشاركت در بالا بردن توان توليدى ناشى مى‏شود، بديهى است كه در يك اقتصاد سنتى معيشتى كه عملا پس‏اندازهاى متوسط و كوچك وجود ندارند و اساسا توليد مبتنى بر سرمايه‏گذارى نيست، تصور چنين سيستمى غير ممكن است. بنابراين به صرف شباهت ظاهرى، نمى‏توان بهره بانكى را كه امكان تحقق آن در جوامع سنتى‏معيشتى ممتنع است‏با «ربا» در اين جوامع يكسان تلقى نمود.» (25)

محورهاى اصلى نظريه

نظريه فوق مبتنى بر چند مقدمه اساسى است كه به صورت خلاصه عبارتند از:

1. در جوامع معيشتى سنتى، سرمايه نقش مهمى در توليد ندارد و پول صرفا براى مبادله كالاها و خدمات به كار مى‏رود.

2. در اين جوامع به جهت پايين بودن سطح توليد و درآمد، پس‏انداز قابل توجهى صورت نمى‏گيرد و به خاطر عدم نياز به سرمايه، تقاضاى پول جهت‏سرمايه‏گذارى تحقق پيدا نمى‏كند. در نتيجه، بازار سرمايه‏اى وجود ندارد.

3. در اين جوامع اندوخته‏هاى پولى به صورت انحصارى در دست عده معدودى است كه با نرخ بالايى در جهتى غير از سرمايه‏گذارى وام داده مى‏شود و اين نرخهاى بالا، اگرچه نشان كميابى اندوخته‏هاست، به هيچ وجه دال بر بازدهى نهايى سرمايه نيست.

4. در جوامع مدرن و پيشرفته، سرمايه نقش اساسى در توليد دارد و پول ديگر صرفا وسيله مبادله نيست، بلكه نقش مهم ديگرى نيز به عنوان ذخيره سرمايه پيدا كرده است.

5. بهره بانكى نقش تنظيم رابطه بين پس‏اندازها و سرمايه‏گذاريها را بر عهده دارد و مستقل از اراده فردى، و حتى دولتى، توسط مكانيسم بازار معين مى‏شود و در حقيقت گوياى كميابى پس‏انداز از يك سو و بازدهى نهايى سرمايه از سوى ديگر است.

6. در جوامع امروزى، صاحبان پس‏انداز با امساك از مصرف فعلى موجب افزايش محصولات توليدى در آينده مى‏شوند. بنابراين، بهره حقى است كه از مشاركت در بالا بردن توان توليدى ناشى مى‏شود. پس نمى‏توان رباى جوامع سنتى را كه عايدى پول به عنوان واسطه مبادله كالاها و خدمات است، با بهره نظام پيشرفته كنونى كه ناشى از بازدهى سرمايه در توليد است‏يكسان دانست.

ارزيابى نظريه

شايان ذكر است كه اين نظريه همانند نظريه سابق براساس مقايسه اقتصاد جديد با اقتصادهاى معيشتى سنتى بنيان نهاده شده است و به طور طبيعى اين سؤال را به ذهن مى‏آورد كه در مقام مقايسه و قضاوت تا كجا بايد به عقب برگرديم و اقتصاد جديد سرمايه‏دارى را با اقتصاد كدامين زمان و مكان مقايسه كنيم؟ آيا مى‏توان با مقايسه اقتصاد پيشرفته كشورهاى توسعه‏يافته با اقتصاد دوهزار و چهارصد سال پيش يونان باستان (زمانى كه ارسطو درباره ربا اظهار نظر كرده)، در مورد اقتصاد جزيرة‏العرب در قرن هفتم ميلادى (قرن ظهور اسلام) قضاوت كرد و گفت كه طبق تعاليم اسلام مقصود از ربا چيست؟ و اسلام با تحريم ربا از چه نوع عايدى پول منع كرده است؟

چنانچه در نظريه سابق گذشت، هدف ما بررسى ربايى است كه در زمان صدر اسلام بين مردم رايج‏بود و خداوند متعال با فرستادن آيات تحريم ربا از آن منع كرد، بنابراين لازم است در ارائه نظريه‏ها يا ارزيابى نظريه‏هايى كه به مفاهيم دينى مربوط مى‏شود، شرايط حاكم بر آن زمان و مكان را بررسى كنيم. به نظر مى‏رسد جناب دكتر غنى‏نژاد در بررسى تاريخى قدرى افراط كرده‏اند و به دوره‏اى برگشته‏اند كه براى مثال در فعاليتهاى كشاورزى، زمين آن قدر فراوان است كه نيازى به خريد يا اجاره آن نيست; باران آن قدر مى‏بارد كه نيازى به حفر چاه و چشمه و قنات وجود ندارد; هر كشاورزى بذر به مقدار لازم در اختيار دارد و استفاده از گاوآهن هم هنوز به ثبت نرسيده است. بنابراين سرمايه (زمين، آب، بذر، گاو و ابزار شخم) نقش مهمى در توليد ندارد و يا كميابى در مورد آنها مطرح نيست، تا به وسيله پول مبادله شوند و در نتيجه بازارى براى سرمايه شكل بگيرد، يا كشاورزى براى تهيه آنها قرض كند تا پول علاوه بر واسطه مبادله، نقش عامل تشكيل سرمايه را پيدا كند.

اوضاع اقتصادى عربستان در صدر اسلام

مقصود ما از صدر اسلام در اينجا، تنها سالهاى آغازين بعثت‏يا عصر نبوت نيست، بلكه منظور دوره زمانى است كه از چند سال قبل از بعثت‏شروع شده و تا عصر حضور امامان معصوم امتداد دارد كه حدود سه قرن را شامل مى‏شود. دوره‏اى كه در آن، آيات قرآن و روايات معصومين(ع) نازل و صادر شده و، چنانكه گذشت، از شرايط لازم براى درك صحيح معانى واژه‏هاى به كار رفته در آيات و روايات، شناخت اوضاع اقتصادى و روابط مالى موجود ميان مردم در آن زمان است.

قبل از اسلام در اثر جنگهاى طولانى كه بين دو ابرقدرت آن زمان، ايران و روم، رخ مى‏داد عملا تجارت شرق و غرب، كه توسط بازرگانان اين دو كشور از طريق دريا صورت مى‏گرفت، به هم خورد و جزيرة‏العرب كه به جهت آب و هواى گرم و كويرى كمتر مورد توجه و تاخت و تاز ابرقدرتهاى زمان بود موقعيتى استثنايى پيدا كرد. ساكنان جزيره، خصوصا مكيان، كه به علت نامناسب بودن شرايط جوى نمى‏توانستند به فعاليتهاى كشاورزى و دامپرورى بپردازند به شغل تجارت روى آوردند. عزت و احترام مكيان پيش اقوام و قبايل و فعاليتهاى گسترده سران قريش در انعقاد پيمانهاى تجارى با دولتهاى ايران، روم، حبشه و حيره، تجارت آنان را بين‏المللى كرد. آنان با راه انداختن كاروانهاى بزرگ تجارى، كالاهاى مشرق‏زمين را از بنادر يمن و عمان و نيز از شهر حيره خريدارى كرده در بنادر شام و حبشه به فروش مى‏رساندند و در برگشت، كالاهاى مغرب‏زمين را تهيه كرده به بنادر جنوب حمل مى‏كردند.

تجارت پيش مردم مكه آن قدر اهميت داشت كه برخى از مورخان معتقدند علت اصلى جنگ مشركان مكه با پيامبر(ص)، بعد از هجرت به مدينه، مشكل تجارت بود. مسلمانان مهاجر كه اموالشان توسط مشركان مكه مصادره شده بود، با اذن پيامبر(ص) به كاروانهاى تجارى قريش حمله كرده امنيت آنها را به خطر مى‏انداختند. مطابق نقل مورخان، صفوان بن اميه براى تحريك سران قريش به جنگ با پيامبر(ص) مى‏گفت: «محمد و يارانش ما را از تجارت باز داشته‏اند; نمى‏دانيم با آنان چه كنيم. آنان مسير تجارى ما را اشغال كرده‏اند; نمى‏دانيم از چه راهى برويم و اگر تجارت نكنيم و در مكه بمانيم مجبوريم سرمايه‏هايمان را مصرف كنيم و در اين صورت امكان بقا برايمان نيست. چون درآمد ما منحصر به تجارت در شام و حبشه است.» (26)

وسعت تجارت قريش به حدى بود كه گاهى كاروانى متشكل از هزار بار شتر راه مى‏انداخت. براى مثال، در تاريخ آمده است كاروانى كه به سرپرستى ابوسفيان به شام رفته بود و در جنگ بدر نزديك بود مورد حمله مسلمانان واقع شود متشكل از هزار بار شتر كالا به ارزش پنجاه هزار دينار (به قيمت امروز، حدود يك ميليارد تومان) بود و همه مردم مكه در آن شركت داشتند. مورخان نوشته‏اند هيچ مرد و زن قريشى نمانده بود مگر اين كه دست‏كم يك دينار در آن سرمايه‏گذارى كرده بود. (27)

بعد از هجرت مسلمانان به مدينه، به جهت اين كه مهاجران عمدتا افراد تاجرپيشه بودند كه سرمايه‏هاى خود را در مكه جا گذاشته بودند، گروهى در مزارع و باغهاى انصار كار مى‏كردند و گروه زيادى در فقر و نيازمندى به سر مى‏بردند. بتدريج كه وضع مالى مسلمانان خوب شد، مخصوصا بعد از پيكار با مشركان قريش و گرفتن غنايم زياد، پيامبر(ص) بازارى براى مسلمانان تعيين كرد و كاروانهاى تجارى براى آنان ترتيب داد كه با بلاد شام و عراق به تجارت مى‏پرداختند. (28) اگرچه تا فتح مكه تجارت قريش از رونق افتاد، اما بعد از آن تجارت اعراب گسترش فوق‏العاده‏اى پيدا كرد به طورى كه عده‏اى چنان گرم تجارت شدند كه كمتر به حضور پيامبر(ص) مى‏رسيدند. براى مثال عمر نقل مى‏كند: «اشتغال به كسب و تجارت در بازارها مرا از رسيدن به حضور رسول‏الله(ص) بازداشت و اين باعث‏شد كه امورى از دين برايم مخفى بماند.» (29)

نقش سرمايه در فعاليتهاى اقتصادى در صدر اسلام

بر فرض كه تحليل دكتر غنى‏نژاد را نسبت‏به جوامع سنتى روستايى و نقش نداشتن سرمايه، در مورد فعاليتهاى كشاورزى و دامپرورى بپذيريم، روشن است كه در فعاليتهاى تجارى و بازرگانى، خصوصا تجارتهاى وسيع بين‏المللى، محور اصلى سرمايه است; و به همين لحاظ در فعاليتهاى اقتصادى مردم مكه نيز سرمايه نقش اول و اساسى را داشت. برخى از تجار قريش با سرمايه خويش به تجارت مى‏پرداختند; برخى ديگر از طريق عقد مضاربه يا قرض ربوى سرمايه لازم را به دست مى‏آوردند; برخى از ثروتمندان چون ابوسفيان و عثمان بن عفان، علاوه بر تجارت مستقيم، باقى مانده سرمايه‏شان را از طريق ربا در كاروانهاى ديگر شركت مى‏دادند; و برخى ديگر، براى توزيع خطر، سرمايه خود را توزيع مى‏كردند. براى مثال، عباس عموى پيامبر(ص) علاوه بر اين كه در شهر مكه مركز تجارى داشت، خود نيز در كاروانها شركت مى‏كرد و در كنار آن، قسمتى از اموالش را از طريق ربا در اختيار تجار قرار مى‏داد و بخشى ديگر را به مضاربه به تجار ديگر مى‏سپرد و با آنان شرايطى مى‏گذاشت و تعهد مى‏گرفت كه اگر از شرايط مذكور تخطى كردند خسارت احتمالى را عهده‏دار شوند. (30)

نقش پول در فعاليتهاى اقتصادى در صدر اسلام

چنانكه گذشت، شغل اصلى مردم مكه تجارت بود و سرمايه تجارت به سه شكل تامين مى‏شد: تاجر يا خود از ثروتمندان بود و سرمايه خود را در خريد و فروش به كار مى‏گرفت; يا به عقد مضاربه مبلغى درهم و دينار به عنوان «راس المال‏» (سرمايه) از صاحب پول مى‏گرفت و با او قرار مى‏گذاشت تا بعد از پايان دوره تجارى سود حاصل را، به نسبتى كه با هم توافق مى‏كنند، تقسيم كنند; روش سوم «ربا» بود كه در آن، صاحب پول سرمايه لازم را قرض مى‏داد و تاجر (گيرنده قرض) متعهد مى‏شد كه در سررسيد معين، علاوه بر اصل سرمايه، بهره آن را نيز برگرداند. اين روش تامين سرمايه به قدرى در ميان اعراب رايج‏بود كه وقتى اسلام ربا را تحريم كرد صاحبان سرمايه و تجار قريش غافلگير شده، به اعتراض گفتند: «انما البيع مثل الربا»; (31) همانا ربا و خريد و فروش مثل هم هستند. پس چرا خداوند يكى را حلال و ديگرى را حرام كرده است؟ همان طور كه جايز است كالايى را ده درهم بخريم و دوازده درهم بفروشيم و سود ببريم، بايد جايز باشد كه ده درهم را قرض داده و دوازده درهم بگيريم و از اين راه سود ببريم.

شايد براى قائلان به نظريه مورد بحث ما جالب باشد كه بدانند مردم تاجرپيشه مكه نيز ربا را به عنوان اجرت سرمايه و هزينه فرصت از دست رفته براى صاحب پول مى‏دانستند. فخر رازى از مفسران بزرگ قرآن، كه صدها سال قبل از بسته شدن اولين نطفه‏هاى نظام سرمايه‏دارى غرب زندگى مى‏كرد، در بيان اعتراض قريش به تحريم ربا مى‏نويسد:

«فان قيل: لم لايجوز ان يكون لبقاء راس المال فى يده مدة مديدة عوضا عن الدرهم الزائد وذلك لان راس المال لو بقى فى يده هذه المدة لكان يمكن المالك ان يتجر فيه ويستفيد بسبب تلك التجارة ربحا فلما تركه فى يد المديون وانتفع به المديون لم‏يبعد ان يدفع الى رب المال ذلك الدرهم الزائد عوضا عن انتفاعه بماله. » (32)

اگر گفته شود: چرا جايز نيست درهمهايى كه به عنوان ربا گرفته مى‏شود، عوض از مدت طولانى‏اى باشد كه سرمايه در دست قرض‏كننده باقى مى‏ماند و حال آن كه اگر صاحب مال قرض نمى‏داد مى‏توانست‏با آن تجارت كند و سود ببرد. پس حالا كه آن را در اختيار قرض‏كننده قرار داده و او از آن استفاده كرده سود مى‏برد، هيچ بعدى ندارد كه دراهمى به صاحب مال بپردازد تا عوض استفاده آن فرد از مال باشد.»

و جالب‏تر اين كه فخر رازى از اين استدلال جوابى مى‏دهد كه بعيد مى‏دانم شيفتگان نظام سرمايه‏دارى توان تحليلش را داشته باشند. تنها اساتيدى چون مين اسكى، مارتين ويتزمن، ليندل برگر، كاره كن، گولمب و مينگو، آن هم بعد از ناتوانى نظام بهره از تحليل انباشت‏بدهيها و ناتوانى بدهكاران از پرداخت آنها و در نتيجه، سرايت مشكل به مؤسسات پولى و ورشكسته شدن بانكهاى ربوى، مى‏توانند اين مطلب را درك كنند و در فدرال رزرو آمريكا گرد هم آيند و به دنبال يافتن نظام جايگزينى براى نظام بهره باشند. (33)

شايد براى امثال دكتر غنى‏نژاد جاى تعجب باشد كه بدانند گروهى در زمان جاهليت (قبل از اسلام) همانند بانكهاى امروزى عمل مى‏كردند: از يك طرف قرض با بهره مى‏گرفتند و از طرف ديگر آن را با بهره بيشترى قرض مى‏دادند و تنها منبع درآمدشان از اين راه بود. مفسران نقل مى‏كنند: «چهار برادر به نامهاى مسعود، حبيب، ربيعه و عبدياليل، فرزندان عمر بن عمير بن عوف ثقفى، از عباس بن عبدالمطلب و خالد بن وليد قرض ربوى مى‏گرفتند و به بنى‏مغيره از قبيله بنى‏مخزوم و به بنى‏عبده از ثقيف قرض ربوى مى‏دادند. وقتى خواستند مسلمان شوند پيش پيامبر(ص) آمده سؤالاتى پرسيدند. عبدياليل نماينده آنان پرسيد: نظر شما در مورد ربا چيست؟ حضرت فرمودند: ربا حرام است. وى گفت: همه اموال ما رباست. پيامبر(ص) فرمودند: شما حق داريد اصل سرمايه‏هايتان را بگيريد. خداوند مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا... و ان تبتم فلكم رؤوس اموالكم‏»، (34)

بعد از چند دور مذاكره، نمايندگان ثقيف پيمان‏نامه صلحى با پيامبر(ص) امضا كردند و از جمله در آن گنجاندند كه هرچه ربا طلب دارند بگيرند و هرچه ديگران از آنها ربا طلب دارند لغو شود.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله با رد اين شرط نوشتند:

«ان لهم ما للمسلمين و عليهم ما على المسلمين ان لا ياكلوا الربا و لايؤكلوه‏»;

براى آنان است هر آنچه از حقوق و تكاليف براى ديگر مسلمانان; ربا نگيرند و ربا ندهند.» (35)

بنابراين مى‏توان نتيجه گرفت كه اعراب تاجرپيشه قريش اولا، پول را به عنوان سرمايه نقدى مى‏شناختند كه مى‏تواند براى آنها از طريق خريد و فروش، مضاربه و ربا سودآورى داشته باشد و لذا در قرآن هم وقتى ربا تحريم مى‏شود از پول قرض داده شده، به سرمايه تعبير مى‏شود «و ان تبتم فلكم رؤوس اموالكم‏»; (36) اگر از رباخوارى ست‏برداشتيد مى‏توانيد اصل سرمايه‏هايتان را بگيريد. ثانيا، به اقتضاى تناسب شغلى و به تصريح بسيارى از مورخان غالب قرضهاى ربوى براى تامين سرمايه تجارى و براى كسب درآمد بود. طبرى و نخعى نقل مى‏كنند: «در ايام جاهليت، صاحبان ثروت به افراد قرض مى‏دادند تا قرض‏كننده بتواند از طريق به كارگيرى آن، درآمدى كسب كرده اموالش را زياد كند.» ثالثا، ربا را به عنوان بازدهى سرمايه مى‏دانستند و همانند سود بيع و مضاربه به آن نگاه مى‏كردند و لذا وقتى ربا تحريم شد به عنوان اعتراض آن را به بيع تشبيه كرده صحبت از هزينه فرصت‏سرمايه كردند.

پس مى‏توان نتيجه گرفت كه سرمايه، خصوصا سرمايه نقدى، قبل از اسلام نقش تعيين‏كننده‏اى در فعاليتهاى اقتصادى (تجارت) داشت و به جهت كميابى داراى قيمت‏بود و «ربا» قيمت آن بود. ميزان ربا نيز بستگى تام به سودآورى سرمايه در حرفه تجارت داشت. چرا كه هيچ تاجرى حاضر به تعهد پرداخت زياده‏اى بيش از سود مورد انتظار نمى‏شود. و اين چيزى جز اتحاد ماهوى «ربا» و «بهره‏» نيست.

نقش پول و سرمايه بعد از اسلام

برخلاف تصور عده‏اى كه گمان مى‏كنند تنها راه تبديل پس‏اندازهاى نقدى به سرمايه‏گذارى، حاكميت نظام بهره است و با تحريم ربا و تطبيق آن بر بهره بانكى، سرمايه‏هاى نقدى راكد مى‏ماند، بعد از اسلام با اين كه ربا حرام شد و تامين سرمايه براى فعاليتهاى اقتصادى از طريق استقراض ربوى ممنوع گرديد، راههاى متعددى چون مشاركت، مضاربه، مزارعه و مساقات براى تشكيل سرمايه و تركيب كار و سرمايه ارائه گرديد و مديريت جديدى بر قيمت‏گذارى و تنظيم بازار سرمايه حاكم شد.

كسانى كه اسلام را از دور نظاره كرده كوچكش مى‏بينند، اگر پرده‏هاى سر راه را كنار زده به اسلام نزديك شوند گوهرهاى گرانبهايى مى‏يابند. اگر علماى اقتصاد بعد از قرنها فكر و انديشه به اهميت‏سرمايه پى برده به فكر تخصيص بهينه آن افتاده‏اند، امام صادق(ع) در هزار و چند صد سال پيش قوام اسلام و مسلمين را در مديريت صحيح اموال و سپردن آن به دست اشخاص كاردان مى‏داند. شايد بهترين روش براى ارائه تصوير روشنى از جايگاه پول و سرمايه بعد از اسلام و طرز تلقى مردم نسبت‏به آن دو و نسبت‏به ربا و سود، نقل چند حديث‏باشد:

1. عن الصادق(ع): «ان من بقاء المسلمين و بقاء الاسلام ان تصير الاموال عند من يعرف فيها الحق و يصنع المعروف و ان من فناء الاسلام و المسلمين ان تصير الاموال فى ايدى من لا يعرف فيها الحق و لا يصنع فيها المعروف‏»; (37)

بدرستى كه بقاى مسلمانان و بقاى اسلام در اين است كه اموال نزد كسانى باشد كه حق آن را مى‏دانند و مى‏توانند به نحو صحيح از آن استفاده كنند و همانا فناى اسلام و مسلمانان در اين است كه اموال آنان در اختيار كسانى باشد كه حق آن را نمى‏شناسند و نمى‏توانند به روش صحيح از آنها بهره‏بردارى كنند.

2. امام صادق(ع) مى‏فرمايد:

«ما يخلف الرجل بعده شيئا اشد عليه من المال الصامت قال: قلت له: كيف يصنع به؟ قال: يجعله فى الحائط و البستان و الدار; (38)

سخت‏ترين (بدترين) چيزى كه شخص به جاى مى‏گذارد مال راكد است. راوى سؤال مى‏كند: پس با آن چه كار كند؟ امام مى‏فرمايد: آن را در ساختن بنايى، بستانى و يا خانه‏اى سرمايه‏گذارى كند.

3. عن ابن عذافر قال: اعطى ابو عبدالله(ع) ابى الفا و سبعماة دينار فقال له: اتجر بها لى، ثم قال: اما انه ليس لى رغبة فى ربحها و ان كان الربح مرغوبا فيه ولكنى احببت ان يرانى الله عزوجل متعرضا لفوائده قال: فربحت له فيه «منها» ماة دينار ثم لقيته فقلت له: قد ربحت لك فيه ماة دينار قال: ففرح ابو عبدالله بذلك فرحا شديدا ثم قال: اثبتها «لى‏» فى راس مالى...; (39)

محمد بن عذافر از پدرش نقل مى‏كند كه امام صادق(ع) هزار و هفت‏صد دينار به پدرم داد و فرمود با آن برايم تجارت كن، سپس فرمود: من رغبتى به سود آن ندارم، اگرچه سود امر مرغوب و خوشايندى است، لكن دوست دارم كه خداوند ببيند من آن مال را در معرض فايده و سود قرار داده‏ام. پدرم مى‏گويد: از طريق آن، صد دينار براى حضرت سود بردم. وقتى ايشان را ملاقات كردم و گفتم كه صد دينار براى شما سود برده‏ام، حضرت خيلى خوشحال شد و فرمود: آن را بر سرمايه‏ام اضافه كن...»

4. على بن جعفر در كتاب خود از برادرش موسى بن جعفر(ع) نقل مى‏كند: «سالته عن رجل اعطى رجلا ماة درهم يعمل بها على ان يعطيه خمسة دراهم او اقل او اكثر هل يحل ذلك، قال: هذا الربا محضا; (40)

از امام سؤال كردم در مورد مردى كه صد درهم به ديگرى مى‏دهد تا با آن كار كند به شرط اين كه پنج درهم يا كمتر يا بيشتر به او بپردازد. آيا اين حلال است؟ امام فرمود: اين رباى محض است.

5. عن اسحاق بن عمار عن ابى الحسن(ع) قال: سالته عن الرجل يكون له على رجل مال قرضا، فيعطيه الشئ من ربحه مخافة ان يقطع ذلك عنه فياخذ ماله، من غير ان يكون شرط عليه؟ قال: لاباس بذلك ما لم‏يكن شرط; (41)

اسحاق بن عمار مى‏گويد از امام موسى بن جعفر(ع) در مورد مردى سؤال كردم كه مالى را به ديگرى قرض داده تا با آن كار كند و او چيزى از سود به قرض‏دهنده مى‏پردازد از ترس اين كه مبادا صاحب مال رابطه‏اش را با او قطع كرده مالش را پس بگيرد، بدون اين كه از قبل بين آنان شرطى بوده باشد. امام فرمود: اگر براساس شرط قبلى نباشد اشكالى ندارد.

البته در اين زمينه روايات خيلى زياد است و ما، به مناسبت، از هر گروه به نقل يك مورد بسنده كرديم. اين روايات به روشنى نشان مى‏دهد كه بعد از اسلام نيز پول و سرمايه نقش مهم و اساسى در فعاليتهاى اقتصادى داشته سوددهى آن بر كسى پوشيده نبود و مردم با اين كه مى‏دانستند صاحب پول با اعطاى آن، قدرت اقتصادى و فرصتى را در اختيار گيرنده پول مى‏گذارد كه او مى‏تواند با استفاده از آن سود و درآمدى به دست آورد، در عين حال در سايه تعاليم قرآن، طريق «ربا» را براى تنظيم رابطه بين صاحب پول و سرمايه‏گذار، به جهت ظالمانه بودنش، حرام و ممنوع مى‏دانستند.

هدف اسلام از تحريم ربا

مناسب است ابتدا اشتباهى را كه برخى از محققان اقتصاد اسلامى مرتكب شده در اثر آن احساسات عده‏اى را برانگيخته‏اند، توضيح دهيم:

برخى از محققان براى اين كه بتوانند مساله تحريم ربا را توجيه كنند، نظريه تفكيك ماهوى پول و سرمايه را ارائه كرده‏اند. يعنى پول را از جرگه سرمايه خارج كرده ماهيتى جداگانه به آن داده‏اند و با احتياط آن را سرمايه بالقوه دانسته‏اند. اين عده مى‏گويند اسلام نقش سرمايه را در فعاليتهاى اقتصادى مى‏پذيرد و سهم آن را از سود به رسميت مى‏شناسد، اما پول از آنجا كه نقشى در توليد ندارد هر گونه اختصاص بازدهى براى آن ربا و حرام خواهد بود. برخى به اين اندازه هم بسنده نكرده منكر هزينه فرصت پول در اقتصاد اسلامى نيز شده‏اند.

اين نظريه چند اشكال اساسى دارد: اولا، اين تفكيك خلاف تعبير قرآن، سنت، فقه، اقتصاد، عرف بازارى و حسابدارى است. چرا كه به اطلاق همه اينها پولى كه در راستاى كسب درآمد به كار گرفته مى‏شود سرمايه است و به همين جهت‏سرمايه در گردش بنگاهها كه نوعا به صورت نقد در صندوق يا حساب بانكى بنگاه نگهدارى مى‏شود جزء سرمايه بنگاه محسوب مى‏گردد.

ثانيا، بر فرض كه گفته اين گروه را بپذيريم كه پول عامل توليد نيست (نقش مستقيم در توليد ندارد) و بنابراين حق نداريم اسم سرمايه هرچند به عنوان سرمايه نقدى بر آن بگذاريم، نمى‏توان انكار كرد كه پول خصوصا در جوامع مدرن امروزى قابليت‏بسيار بالايى در تبديل شدن به سرمايه فيزيكى دارد. صاحب بنگاهى كه پول در حساب بانكى دارد، اعم از اين كه اين پول از خودش باشد يا استقراض كرده باشد، در اسرع وقت مى‏تواند با امضا كردن يك چك بهترين سرمايه فيزيكى را تهيه كرده توليد، درآمد و سود خود را افزايش دهد. پس ما با واگذارى پول، به گيرنده آن هرچند به صورت غير مستقيم فرصت‏سرمايه‏گذارى، توليد، درآمد و سود مى‏دهيم و اين از جهت اقتصاد واقعى هيچ فرقى با اعطاى مستقيم سرمايه ندارد. در حقيقت‏سؤال ما از قائلان به نظريه تفكيك اين است كه آيا اين اندازه از فرق (ميان اعطاى مستقيم و غير مستقيم سرمايه) موجب مى‏شود كه بگوييم واگذاركننده سرمايه سهمى از سود بنگاه دارد، اما واگذاركننده غير مستقيم سرمايه (صاحب پول) هيچ سهمى ندارد و بايد تنها اصل پولش را بگيرد؟

و اين مطلبى است كه خيلى غير منطقى جلوه كرده افرادى همچون جناب دكتر غنى‏نژاد را به تامل واداشته تا از هر راهى شده اثبات كنند كه پول امروز با پول ديروز فرق مى‏كند; پول امروز چنين است و پول ديروز چنان. ثالثا، اين تفكيك خلاف فقه اسلام است. از اول اسلام تا به امروز هيچ فقيهى، اعم از سنى و شيعه، بين پول و غير پول فرق قائل نشده است. همان طور كه دادن پول و گرفتن آن همراه با زيادى، ربا و حرام است، دادن هر مالى غير از پول هم چنين است. اگر كسى يك تن گندم به كشاورزى قرض دهد و او آن را مصرف كند يا به صورت بذر بكارد، گرفتن هر نوع زياده‏اى از او ربا و حرام است; همچنان كه اگر ده تراكتور را (كه سرمايه مسلم است) به يك بنگاه كشاورزى قرض دهد و بعد از مدتى بخواهد يازده تراكتور، يا ده تراكتور همراه با مقدارى پول بگيرد ربا و حرام خواهد بود. بنابراين از نظر فقه اسلامى هيچ فرقى نيست كه قرض‏دهنده پول قرض دهد يا كالاى مصرفى و يا كالاى سرمايه‏اى; در هر صورت گرفتن هر نوع زياده‏اى ربا و حرام است.

مطلبى كه گذشت نه تنها نظريه تفكيك پول و سرمايه را از اعتبار ساقط مى‏كند، بلكه نشان مى‏دهد كه نظريه «سرمايه بودن پول‏» دكتر غنى‏نژاد هم مشكلى را حل نمى‏كند. زيرا بر فرض كه تمام گفته‏هاى ايشان را هم بپذيريم كه پول در جوامع سنتى حتى در صدر اسلام، صرفا وسيله مبادله كالاها و خدمات مصرفى بود و هيچ نقشى در سرمايه‏گذارى و توليد نداشت و ربا متغيرى كاملا «برون‏زا» بود كه توسط اميال صاحبان ثروت تعيين مى‏شد و امروزه پول سرمايه نقدى است كه به سرعت تبديل به سرمايه فيزيكى شده نقشى اساسى در توليد دارد و بهره، بازدهى كاملا «درون‏زا» و حاكى از بازدهى داخلى سرمايه است، باز هم فايده‏اى ندارد. چرا كه رباى محرم در اسلام اختصاص به پول ندارد و شامل سرمايه فيزيكى خالص نيز مى‏گردد، تا چه رسد به سرمايه نقدى (پول).

حقيقت اين است كه توجه و تمركز اصلى اسلام در مساله ربا بر روى نوع قرارداد است و كارى با ماهيت و جنس موضوع قرارداد ندارد; و اين نكته‏اى است كه هم بر قائلان به نظريه تفكيك و هم بر امثال دكتر غنى‏نژاد پوشيده مانده است. براساس فقه اسلامى اگر كسى پول، سرمايه يا هر مال ديگرى را به عقد قرض در اختيار ديگرى قرار داده شرط زياده كند ربا و حرام است; خواه آن مال جهت مصرف، قرض گرفته شود يا براى سرمايه‏گذارى، خواه نقشى در توليد داشته باشد يا نه. ولى اگر هريك از اين اموال براساس عقد مشاركت، مضاربه، مزارعه، مساقات و... در اختيار ديگرى قرار داده شود سود حاصل از فعاليت اقتصادى همان طور كه به كارفرما مى‏رسد به صاحب پول و سرمايه هم خواهد رسيد. به عبارت ديگر، اسلام قيمت‏گذارى سرمايه (اعم از نقدى يا غير نقدى) براساس سيستم بهره (قرض با بهره) را ظالمانه دانسته، به جاى آن روش ديگرى را پيشنهاد مى‏كند.

روش اسلام براى تنظيم بازار سرمايه

ابتدا توضيحى درباره ظالمانه بودن نظام بهره مى‏دهيم و سپس روش اسلام براى سامان دادن بازار سرمايه را بيان مى‏كنيم. اگر از الگوى كينزينها و نئوكينزينها هم صرف نظر كنيم، كه نرخ بهره را نسبت‏به بازدهى سرمايه كاملا «برون‏زا» و ناشى از عرضه و تقاضاى بازار پول مى‏دانند، در الگوى نئوكلاسيكها نيز چه در جانب عرضه و چه در جانب تقاضا عواملى غير از كميابى پس‏انداز و بازدهى نهايى سرمايه بر نرخ بهره تاثير مى‏گذارند. در طرف تقاضا، تقاضاى وامها و اعتبارات مصرفى و نيز تقاضاى دولت‏براى تامين كسرى بودجه نقش مهمى در بالا رفتن نرخ بهره دارند (با اين كه نقشى در توليد و بازدهى سرمايه ندارند) و در طرف عرضه، كم و زياد شدن حجم پول در اثر سياستهاى پولى و تاثير آن بر نرخ بهره بر كسى پوشيده نيست.

حتى اگر از همه اين نظريات چشم‏پوشى كنيم و به عصر كلاسيكها خصوصا به افكار «ژان باتيست‏سه (1767)» برگرديم و همصدا با وى و دكتر غنى‏نژاد بگوييم كه نرخ بهره، مستقل از اراده فردى و دولتى، توسط مكانيسم بازار و تحت تاثير كميابى پس‏انداز از يك سو و بازدهى نهايى سرمايه از سوى ديگر تعيين مى‏شود، باز هم قيمت‏گذارى پول و سرمايه براساس نظام بهره ظالمانه است. چرا كه حتى در آرمانى‏ترين و مطلوب‏ترين فرض، نرخ بهره بازار حاكى از متوسط بازدهى نهايى سرمايه در كل اقتصاد است. وقتى كه صاحبكار اقتصادى براساس اين نرخ بهره، استقراض كرده تامين سرمايه مى‏كند، پرداخت اصل وام و نرخ بهره معينى را تعهد مى‏كند، در حالى كه از سويى احتمال مى‏دهد سال آينده بازدهى سرمايه در كل اقتصاد كاهش يابد و يا او نتواند به اندازه بازدهى متوسط سرمايه سوددهى داشته باشد و يا به جهت مخاطرات مختلفى كه بر سر راه توليد و فروش هست و قابل پيش‏بينى نيست، اصلا نتواند سودى به دست آورد; همچنان كه از سوى ديگر احتمال مى‏دهد سودى به مراتب بيشتر از متوسط بازدهى سرمايه در كل اقتصاد تحصيل كند. هرچه دوره عاليت‏براى رسيدن به سود، بلند مدت‏تر باشد درجه مخاطرات بيشتر مى‏گردد. به همين جهت، تامين سرمايه براساس نظام بهره نوعى قمار است. بنگاههايى كه در شرايط رونق اقتصادى يا تورمى تحت تاثير جو عمومى اقدام به استقراض با نرخ بهره‏هاى بالا كرده و سرمايه‏گذارى مى‏كنند، بعد از ورود اقتصاد به دوره ركود خود را تنها و بى‏كس مى‏يابند; از يك طرف بايد بهره‏اى را كه، بدون ارتباط با بازدهى واقعى سرمايه در شرايط كنونى، متعهد شده‏اند بپردازند و از طرف ديگر به فكر پيدا كردن بازارى براى فروش كالاهاى انبار شده خود باشند. اينجاست كه به ناچار تن به ورشكستگى مى‏دهند و به دنبال خود مؤسساتى را نيز كه وام و اعتبار در اختيار آنان قرار داده بودند مساله‏دار مى‏سازند و در نهايت كل اقتصاد را وارد بحران مالى مى‏كنند.

در طرف مقابل، وقتى كه بانكها در دوره ركود، منابع مالى سپرده‏گذاران را با بهره‏هاى پايين به صورت وام و اعتبارات بلند مدت در اختيار بنگاهها مى‏گذارند، بعد از سپرى شدن دوره ركود احساس مى‏كنند متاع خود را ارزان فروخته‏اند. و اين مطلب است كه نظام بهره را ظالمانه كرده و اين همان نكته‏اى است كه فخر رازى صدها سال پيش بيان كرده است. (42)

اسلام با تحريم نظام بهره، شيوه جديدى در قيمت‏گذارى سرمايه ارائه مى‏كند و درآمد آن را نه‏تنها متناسب با نقش‏آفرينى سرمايه در كل اقتصاد، بلكه متناسب با عملكرد آن در فعاليتى مى‏كند كه سرمايه در آن فعاليت‏به كار گرفته شده است. به اين معنى كه صاحبان پول و صاحبكاران اقتصادى اگرچه براساس معيار سود انتظارى اقدام به سرمايه‏گذارى مى‏كنند; لكن متعهد مى‏شوند كه سود و زيان ناشى از عملكرد عاليت‏خودشان را با هم تقسيم كنند. اين شيوه از توزيع درآمد بين عامل كار و سرمايه، علاوه بر اين كه تقسيم درآمد را بين اين دو عامل اساسى توليد متناسب با عملكرد و نقش‏آفرينى هر يك در فعاليت مذكور مى‏كند، به دليل همراهى صاحب سرمايه با صاحبكار اقتصادى، روند سرمايه‏گذارى و به دنبال آن توليد و اشتغال و توسعه اقتصادى را از رشد با ثبات و قابل توجهى برخوردار مى‏گرداند.

البته، نه مفاسد نظام بهره همين مقدار است كه گفته شد و نه مزاياى نظام مشاركت اسلامى محدود به اين چند مورد است كه به صورت ادعا طرح گرديد. براى بحث و مقايسه آن دو، مجالى وسيع‏تر لازم است و ما اين را در جاى ديگر انجام داده‏ايم. (43)

پى‏نوشت‏ها:

1. آقاى غنى‏نژاد اين نظريه را در موارد متعددى طرح كرده‏اند. براى ارزيابى اين نظريه به موارد زير مراجعه شده است: نسخه موجود در مركز تحقيقات سازمان برنامه و بودجه; مجله اطلاعات سياسى‏اقتصادى، شماره‏67 و 68، ص‏64 به بعد; مجموعه مقالات ششمين سمينار سياستهاى پولى و ارزى، سال 1375; انجمن اقتصاددانان ايران، به تاريخ 25/2/1376. روزنامه سلام، به تاريخ 1/4/76; و در مجله نقدونظر، شماره 12، پاييز 1376.

2. روزنامه سلام، به تاريخ 1/4/76.

3. نقدونظر، شماره‏12، ص‏315.

4. البته ايشان به طور رسمى بين اين دو نظريه تفكيك نكرده‏اند و عمدتا نظريه دوم را در جهت تقويت نظريه اول مطرح مى‏كنند. لكن ما به منظور تبيين روشن‏تر مطالب، آنها را از هم جدا كرده‏ايم.

5. نقدونظر، همان، ص‏320 تا 323.

6. به جهت طولانى بودن مثال و روشن بودن مطلب، مثال را نقل نكرديم. در صورت نياز به ص‏323 ماخذ پيشين مراجعه شود.

7. همان، ص‏324.

8. قرآن كريم، سوره بقره، آيه 279.

9. همان.

10. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج‏13، ص‏106، ح‏11.

11. محدث نورى، مستدرك الوسائل، ج‏13، ص‏351، ح‏2.

12. حر عاملى، پيشين، ج‏12، ص‏454، ح‏1.

13. همان، ج‏13، ص‏103، ح‏3.

14. محسن خان ميرآخور، مطالعات نظرى در بانكدارى و ماليه اسلامى، ترجمه ضيائى بيگدلى، مؤسسه بانكدارى ايران، 1370، ص‏51.

15. سوره يس، آيه‏2.

16. سنن ابى‏داود، ج‏3، ص‏272.

17. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج‏3، باب الحكرة والاسعار، ح‏16.

18. الهندى، كنزالعمال، ج‏6، ص‏553.

19. يوسف قرضاوى، فقه الزكاة، ج‏1، ص‏264.

20. ابن شبه، تاريخ المدينة المنورة، بيروت، دارالفكر، ج‏3، ص‏1021.

21. طبقات ابن سعد، ج‏3، ص‏43.

22. كلينى، كافى، ج‏5، ص‏166، ح‏6.

23. پول و نظامهاى پولى به ضميمه تاريخ پول از آغاز اسلام تا زمان غيبت، بخش فرهنگى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1375، ص‏145 به بعد.

24. وسائل الشيعه، ج‏12، ص‏471، ح‏4.

25. نقدونظر، ش‏12، ص‏316320.

26. سعيد الافغانى، اسواق العرب فى الجاهلية والاسلام، بيروت، دارالفكر، ص‏135-128.

27. جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، دارالعلم، ج‏7، ص‏290 و300.

28. همان، ص‏313 و314.

29. اسواق العرب، همان، ص‏131.

30. احمد ابراهيم الشريف، مكه والمدينه فى الجاهلية وعهد الرسول، قاهره، دارالفكر، ص‏214 و212; المفصل، ص‏404 و421.

31. سوره بقره، آيه‏275.

32. فخر رازى، تفسير كبير، ج‏7، ص‏87.

33. مراجعه شود به: سيد عباس موسويان، پس‏انداز و سرمايه‏گذارى در اقتصاد اسلامى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ص‏8982.

34. سوره بقره، آيه‏279.

35. سيوطى، الدر المنثور، ج‏1، ص‏364; رازى، تفسير كبير، ج‏7، ص‏99; تفسير طبرى، ج‏3، ص‏71.

36. سوره بقره، آيه‏279.

37. وسائل الشيعه، ج‏11، ص‏521.

38. همان، ج‏12، ص‏44.

39. همان، ص‏26، ح‏1.

40. همان، ص‏437، ح‏7.

41. همان، ج‏13، ص‏103، ح‏3.

42. تفسير رازى، ج‏7، ص‏87.

43. سيد عباس موسويان، پس‏انداز و سرمايه‏گذارى در اقتصاد اسلامى، ص‏82-90 و ص‏106-121.