| مجلات >نقدونظر > شماره 3 |
به نام آنكه جان را نور دين داد خرد را در خدادانى يقين داد اين شماره نقد و نظر به يارى خدا و همتبلند سروران و استادان درباره دفاع عقلانى
از دين است. پيش از اين اشاره كرديم كه عقلگرايى در تاريخ انديشه از پيشينهاى طولانى برخوردار
است. در ميان مسلمانان بحث درباره ارزش عقل، قدمتى به درازاى عمر انديشه اسلامى
دارد و فراز و نشيبهاى بسيارى را طى كردهاست. پيش از آنكه اروپا در سدههاى اخير و
پس از عصر روشنگرى به اين گونه مسائل بپردازد، عالمان اسلامى در اينباره
بسيار انديشه سوختند و قلم زدند. البته اين سخن بدان معنا نيست كه در قرنهاى اخير
بحث درباره عقل و يا عموم بحثهاى كلامى و فلسفى در ميان مسلمانان به تناسب
مسائل نوآمد و جديد رشد كردهباشد و يا براى دفاع از دين و حريم ايمان، كارى
بايسته صورت بسته باشد. درست است كه مساله دفاع از دين در ميان دانشمندان
مسلمان موضوعى بس مهم بوده، اما اين سخن تنها در باره سدههاى نخست تا ميانه و
كمىفراتر از آن صادق است. پس از آن به دليل دورى از مسائل نو، و اولويتيافتن
ديگر علوم، كسى به پاسخ شبهات هم نينديشيد، جز آنكه بر رسالهها و كتابهاى
پيشينيان حاشيه يا تعليقه زده شد. حداكثر در پاسخ پارهاى از شبهات رسالههايى معدود
نگاشته شد. اين وضعيت در شرايطى ادامه يافت كه كلام چون گذشتهاش نياز به
ترميم، بازآفرينى و نوسازى داشت. اما غفلت مانع شد تا وظايف متكلمانه عالمان
دينى به فرجام خويش برسد. بنابراين هر چند هدف اساسى كلام، يعنى دفاع از معتقدات دينى، ثابت است، اما مسائل
آن در هر عصر و نسل تغيير كردهاست. بارى، مسائل كلامى فرآورده شرايط خاص هر زمان است و طبيعى استبا از بين رفتن
شرايط خاص و پيدايش شرايط ديگر، مسائل كلامى هم به زايش و زوال دچار شود; همانطور كه
كيفيت دفاع و چگونگى برخورد نيز در دورههاى مختلف به تغيير و تبديلهايى
نيازمند است. اگر زمانى خلق قرآن از مباحث مهم كلام بود، اينك اين مساله تنها
ارزش تاريخى دارد و بس. چنانكه بسيارى از ادله متكلمين در باب مسائلى از كلام
كه همچنان مىتواند از مسائل آن باشد نياز به ترميم و بازنگرى دارد. از اينرو
دل بستن به مسائل خاص و گريز از مباحث جديد غفلت از وظيفه اين علم و در بند مسائل
كهن ماندن است. با توجه به آنچه گفتيم، مىتوانيم ادعا كنيم كه دانستن نظريات و توجه به
گفتههاى سنت آنسلم و توماس آكوئيناس و جز آنان به همان اندازه مقبول است كه
توجه به نظريات ابوالحسن اشعرى، باقلانى، غزالى و غير آنان. با اين رويكرد توجه به گفتههاى كسانى چون كركگور يا ويتگنشتاين نه تنها
مقبول، كه مطلوب است و مانند اين كار در ميان متقدمان ما نيز رايجبودهاست.
البته آنان به جاى متفكران اروپايى كه در آن زمان خبرى از انديشه نداشتند از
متالهان و فيلسوفان يونانى و ايرانى و هندى نام و بهره مىبردند. با اين سخن
بايسته است كه ميراث عظيم عالمان و حوزههاى علمى ما باز شناخته شود و بدان
سخت توجه شود; چه آنكه بسيارى از مسائل بر خلاف ظاهر نو پيدايشان در ميان متقدمان
نيز طرح شدهاند و آنان به تفحص و ابرام آن پرداختهاند. اين به عهده ماست تا اين
مسائل را بشناسيم و تنقيح و عرضه كنيم. البته اين سخن نبايد ما را به اين نتيجه
نادرستبرساند كه مىتوان همه مسائل جديد را به مسائل كهن ارجاع داد و تصور كرد
كه در همه موارد تنها الفاظ و قالبها دگرگون شدهاند. ضرور مىنمايد پا به پاى شناخت
ميراث كهن فرهنگى، جهان معاصر و انديشههاى گوناگون آن بدقتشناخته شود. بر ماست
كه بدانيم در جهان معاصر چه انديشهها و جريانات فلسفى كلامى وجود دارد، از
كدامين جريان مىتوان بهرهبرد و از چه پارهاى نمىتوان. بنابراين ما در ضرورت
شناخت انديشه ديگران و دگرانديشان نبايد واهمهاى به خود راه دهيم، كه براى دفاع
از شريعت اين كار لازم است. اگر ما حتى تنها آهنگ پاسدارى از سنت داريم، چارهاى
نداريم جز آنكه بدانيم در اطرافمان چه مىگذرد. درك اين نكته نبايد چندان دشخوار و
گره خورده باشد كه انديشههاى ناسخته و شراره بار هماره شبروانه و پنهان از راه
فرهنگ مكتوب و جز آن به خانه ذهن عموم گام مىنهند و به عزم لرزاندن يا واژگون
كردن بنيادهاى اعتقادى و باور شده در چالش براى دستيابى به سلطه سهيم مىشوند.
بنابراين بايد بدانيم اين انبان دانه كه در سايه نام مقاله، رساله يا كتاب
در دشت پهناور اعتقاد و باور عموم كاشته مىشود، ميوه تلخ خواهد داد يا شيرين.
بايد بدانيم كه فلان جريان انديشهاى كه سالى چند پيش در انگليس، فرانسه يا آلمان
پديد آمده و امروز به انگيزهاى مختلف به كشور ما وارد شده چه خواستهاى دارد و در
نهايت چه نهاد و باورى را هدف قرار داده است و به عزم ويرانى يا آبادانى چه
برج و باوريى و تصرف چه قلعهاى پا به اين عرصه گذارده است. بايد بدانيم چه
انديشهاى مفيد است و چه مقدار آن شرارهبار. چگونه بايد از آن سود برد يا چگونه بر
آن شوريد. اينها و جز اينها از نخستين وظايف متعهدان شريعت و متوليان دفاع از آن
است. در خاتمه بايسته است گفته آيد كه آنچه در اين شماره درباره ايمانگرايى در
نگاه غربيان مشاهده مىگردد، فقط يكى از جريانات مهم ايمانگرايى است كه سنت فكرى
كركگور آنرا سامان مىدهد; ولى ايمانگرايى در سنت فكرى لودويگ ويتگنشتاين
صورت ديگرى به خود مىگيرد كه شايسته بررسى است. هسته مركزى افتراق اين دو
جريان را مىتوان چنين تقرير كرد كه كركگور عقل و دين را در يك ساحت، روياروى هم
قرار مىدهد و دفاع عقلانى از دين را به نفع دين نمىداند، ولى سنت فكرى ويتگنشتاين
با طرح نظريه بازيهاى زبانى، عقل و دين را به دو ساحت مختلف مىبرد. به باور ما طرح
عميق نظريه ويتگنشتاين و داورى بين نظريه كركگور با آن بحث را كمال و وضوح
بيشترى خواهد بخشيد; شايد اين مهم در آيندهاى نه چندان دور به عرصه ظهور برسد. ان شاء
الله سردبير ... و اما بعد