مجلات >ماهنامه موعود جوان>شماره 20

جشن جهانى ظهور

معصومه نجفى مطيعى

بعضى‏ها گمان مى‏كنند وقتى امام زمان (ع) ظهور مى‏كند با شمشير برنده‏اى كه در دست دارد، آماده انتقام گرفتن از انسان‏ها و برپايى جنگ و كشتار و خونريزى در سراسر جهان است! چهره او را خشم و غضب فرا گرفته است و آمدن او با بدترين نوع ترس، دلهره، وحشت، اضطراب و ناامنى همراه است .

البته در اينكه امام در ابتداى قيامشان با افراد شيطان صفتى چون دجال و سفيانى مبارزه مى‏كند، انتقام خون به ناحق ريخته خاندان ائمه اطهار و همه مظلومان تاريخ را از قاتلان آنها مى‏گيرد و براى برپايى حكومت عدل جهانى شمشيرش را به روى ظالمان و ستمگران مى‏كشد تا ريشه فساد و ظلم را بركند، شكى نيست، اما اين خشم و قهر و غضب شامل حال كسانى است كه با ظلمت درونشان روياروى امام قرار مى‏گيرند و با وجود ديدن نشانه‏هاى آشكار حق در سيماى نورانى امام، به مبارزه عليه ايشان اقدام مى‏كنند .

اين شمشير برنده قرار است‏بر گردن ستمگران سركشى بنشيند كه همچنان بر ظلم و ستم خود پافشارى مى‏كنند و آتش اين انتقام كسانى را در خود فرو مى‏برد كه در طول مدت غيبت امام، سعى نكردند دست از خطاها و گناهان خويش بردارند و اظهار توبه و پشيمانى كنند .

اگر از پنجره چشم مؤمنان منتظر و از زلال اشك‏هايى كه مشتاقانه چنين روزى را لحظه شمارى كرده‏اند نگاه كنيم، وجود مبارك آن امام بزرگوار درياى آرامشى دلپذير و آفتاب محبت و عدالتى فراگير است، باران رحمتى بى‏منتها و عطر نسيمى جان پرور و روح نواز است .

حضور او بهار خرمى است كه از قرن‏ها پيش مژده آن به دل‏هاى بيقرار داده شده است . ظهور او براى همه مؤمنان جهان آغاز جشنى بزرگ و شادى بخش است كه وعده آن ساليان سال، اميد دل‏هاى شكسته بوده است . جشنى كه هداياى زيبا و بى‏نظير آن قابل شمارش نيست، آنهم با صاحبخانه و صاحب مجلسى كه لطف و احسان بى‏دريغش هيچ كس را بى‏نصيب و دست‏خالى نمى‏گذارد .

از اين پس مى‏خواهم از هداياى اين جشن فرخنده و مهمانى با شكوه كه به زودى فرا مى‏رسد، برايت‏بگويم . هداياى ارزنده و بزرگى كه نصيب همه مسلمانان جهان خواهد شد:

هديه اول

به دور و برت خوب نگاه كن . مردم روزگار ما چقدر با هم ارتباط نزديك دارند؟ تا چه اندازه در حق هم خوبى مى‏كنند؟ آيا مشغله‏هاى كارى، دغدغه‏هاى زندگى و بزرگ شدن شهرها و دور شدن راه‏ها آنها را از هم بى‏خبر نساخته است؟ آيا آنها از هم بيگانه نشده‏اند؟ آيا خوب است كه اهالى يك آپارتمان، همسايگان يك كوچه، ساكنان يك محله و حتى خويشاوندان فاميل مدت‏هاى دراز از حال و روز هم بى‏خبر باشند و سراغى از هم نگيرند؟ مگر مى‏شود دراين فضاى بى‏صفا، احساس غريبى نكرد؟ آخر انسان‏هايى كه طبيعت و ذاتشان بر اساس زندگى صميمى اجتماعى است چگونه مى‏توانند بى‏همدم و همدل و تنها و بى‏كس زندگى آرام وراحتى داشته باشند؟

همه ما دلمان مى‏خواهد عطر خوب مهربانى ومحبت‏يكبار ديگر و براى هميشه در كوچه‏هاى شهر و لابلاى خانه‏هاى روستا بپيچد، پس از خدا بخواهيم در آمدن «او» تعجيل كند . «او» كه وقتى بيايد صفا و صميميت ايجاد مى‏شود (1)

هديه دوم

بيشتر آدم‏هاى اطراف ما به خاطر گرانى و سختى امرار معاش، روزگار سختى را مى‏گذرانند . پدران و مادران زيادى هستند كه به خاطر قرض و بدهكارى نمى‏توانند وسايل راحتى همسر و فرزندانشان را تامين كنند . هميشه يك شرم پنهان را در نگاه خسته‏شان مى‏توان ديد . بچه‏هاى زيادى هستند كه به خاطر كمك به خانواده، درس و مشق و بازى و تفريح را فراموش كرده‏اند و همه هم و غمشان آوردن يك لقمه نان حلال براى خانواده است . با اين وضعيت نابسامان بازار كسب و كار، اين خانواده‏ها چگونه مى‏توانند عهده‏دار پرداخت قرض‏هاى كمرشكنى باشند كه گرفتار آن شده‏اند؟

اگر به آنها بگوييم با آمدن «او» هيچكس بدهكار نمى‏ماند واو همه قرض‏ها را ادا مى‏كند (2) فكر مى‏كنى چقدر مى‏توانيم در خوشحالى آنها سهيم شويم ؟

هديه سوم

خيلى از روستائيان و عشاير كوچ نشين و زحمتكش، طى اين سال‏ها زمين‏هاى كشاورزى و دام‏هاى خودشان را از دست داده‏اند . وقوع جنگ، خشكسالى‏ها و كم آبى، سيل و زلزله و عوامل ديگر آنها را از آنچه داشته‏اند محروم كرده است . بعضى از آنها هم به ناچار و براى رفع نيازمندهاى‏شان دست از سرمايه‏هاى بزرگ و خدادادى‏شان برداشته‏اند و به شهرها آمده‏اند تا بتوانند با هر كار ممكن خرج زندگى سختشان را فراهم كنند .

حالا وقتى قرار باشد كسى بيايد كه از بركت قدم‏هايش دام‏ها فراوان شود (3) و زمين چند برابر محصولات خودش را بروياند (4) آيا اميد و شادى و نشاط به دل همه روستائيان بر نمى‏گردد و دوباره همه روستاها آباد نمى‏شود؟

منتظر هداياى بزرگ ديگر باش

پى‏نوشت‏ها

1 . منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر، لطف الله صافى گلپايگانى، ص 152 و 180 .

2 . بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 52، ص 224 .

3 . منتخب الاثر، ص 473 .

4 . الامام المهدى، على محمد على دخيل، ص 95 و ينابيع المودة، قندوزى، ج 3، ص 136