| مجلات >ماهنامه موعود جوان>شماره 20 |
از آينه زنگار زدوديم و نيامد صد پنجره آغوش گشوديم و نيامد از آتش صد حادثه، اين سوخته دل را بس داغ كه بر داغ فزوديم و نيامد شد ترجمه بر چهره ما، واژه به واژه آن شعر كه با اشك سروديم و نيامد از نسل كدامين گل خوشبوست كه برپاش چون لاله به پا خاسته بوديم و نيامد؟ اى كاش به يك صبح بهارى رسد از راه آن نادره گل را كه ستوديم و نيامد سيميندخت وحيدى اى نسيم سرخوشى كه از كرانهها عبور مىكنى اى چكاوكى كه كوچ تا به جلگههاى دور مىكنى اى شهاب روشنى كه از ديار آفتاب مىرسى اين فضاى قيرگونه را پر از طنين نور مىكنى آى ابر دلگرفته مهاجرى كه خاك تيره را آشناى تند بارش شبانه بلور مىكنى اى ترنمى كه پا به پاى رودها و آبشارها خلوت سواحل خموش را فضاى شور مىكنى اى رهسپر، گر از ديار يار ما عبور مىكنى پرسشى نما بگو كه اى بهار كى ظهور مىكنى؟ محمدرضا تركى ز كعبه عزم سفر كن، به اين ديار بيا! چو عطر غنچه نهان تا كى؟ آشكار بيا حريم دامن نرجس شد از تو رشك بهار گل يگانه گلزار روزگار، بيا تويى، تو نور محمد، تو جلوهيى ز على تو سيف منتقمى، عدل پايدار بيا زمان، گذرگه پژواك نام نامى تست زمين ز راى تو گيرد مگر قرار، بيا زلال چشمه تويى، روح سبزه، رمز بهار بيا كه با تو شود فصلها، بهار بيا براى آنكه نشانى تو اى مبشر نور درختخشك عدالتبه برگ و بار، بيا براى آمدنت، گر چه زود هم دير است! شتاب كن كه برآرى ز شب دمار، بيا نگاه منتظرانت فسرد و مىترسم كه پژمرد همه گلهاى انتظار، بيا فشاندهايم به راهتبسى شكوفه خون به كربلاى غريبان اين ديار بيا به انتظار تو تا كى، طلايهداربهار تو اى قرار به دلهاى بيقرار بيا قسم به اشك يتيمان بيا ! بيا مهدى قسم به حسرت دلهاى داغدار، بيا سپيده كاشانى تو مىآيى و دستهاى مرا پر از عطر ياس و سحر مىكنى تو مىآيى و لحظههاى مرا از احساس گل تازهتر مىكنى تو مىآيى و چشمهاى مرا براى شكفتن خبر مىكنى اگر خسته باشم از اين انتظار به اين خسته آخر نظر مىكنى تو مىآيى و با غزلهاى سبز بهار جوان را صدا مىزنى به «انسانيت» بال و پر مىدهى به زخم «حقيقت» دوا مىزنى تو مىآيى و مرهم آشتى به سرتاسر كينهها مىزنى تو مىآيى و با طلوعى لطيف چه نقشى به آئينهها مىزنى ! نسرين صمصامى با شاعران موعود
صد پنجره آغوش
پرسش
عدل پايدار
با غزلهاى سبز