مجلات > فصلنامه فلسفى ارغنون > شماره 9

چند نكته عمده در آثار فاكنر

نوشته صالح حسينى

به گمانم، از شرح‏حال فاكنر بهتر است‏به همين بسنده كنيم كه از كاتبان است و بهترين تعبير هم در وصف كاتبان اين‏كه: «سلسله در سلسله شاهدان‏اند.» (1) پس بى‏هيچ مقدمه و ترتيب و آدابى به چند نكته عمده در آثار فاكنر مى‏پردازيم.

الف : استفاده وسيع فاكنر از تلميح

عنوان اكثر آثار فاكنر ماخوذ از اثر ادبى يا آواز سياهپوستان است. در متن اين آثار هم ارجاعات ادبى و مذهبى فراوان است. غوغا و خشم (يا مانوستر، خشم و هياهو) را به تفصيل و جان كه مى‏دادم و برخيز اى موسى را به اجمال بررسى مى‏كنيم تا به نقش تلميح در اين آثار پى ببريم.

1. غوغا و خشم

اين عنوان ماخوذ از آخرين درددل (يا حديث نفس) مكبث است، آنجا كه مى‏گويد:

فردا، و فردا هم، و فردا هم، مى‏خزد با گامهاى خرد از روزى به روزى... ديروز هم، لعبتكها [ ى زمان ] را جز نشانى از غبار اندوده راه مرگ نه. خاموش شو، خاموش، اى شمع تنك زندگى جز سايه پوينده‏اى نبود، يكى بيچاره بازيگر كه بر صحن نمايش ساعتى را در خرام آيد و بخروشد وز او ديگر خبر نايد همى باز. زندگى چه‏بود جز افسانه كز لبان ابلهى گفته مى‏آيد، پر از غوغا و خشم، بى‏هيچ معنايى.

ظاهر قضيه چنين حكم مى‏كند كه اين نقل‏قول به بخش بنجى (بخش نخست رمان) مرتبط است، با اين‏حال بر ديگر جنبه‏هاى رمان نيز پرتو خردى مى‏افكند. هر سه برادر، به شيوه‏هاى گوناگون، افسانه غوغا و خشم سر مى‏دهند. حديث نفس جيسن شرح مفصلى از خراميدنها و خروشيدنهاى بى‏حاصل اوست. كونتين هم كه از دست‏سايه خودش و سايه ديگران به‏ستوه آمده است، پيش از خاموش كردن شمع‏زندگى‏اش، ساعتى را به صحنه مى‏آيد و بر آن مى‏خرامد. (2) اشارات مكرر كونتين به «سايه پوينده‏» در وجود خودش نيز فرافكنى شده است، يعنى كونتين سايه پوينده‏اى بيش نيست. در آغاز، اشاره به سايه سرسرى و ساده است، اما اندك اندك حالت رمزى به خود مى‏گيرد، به اين معنا كه مكرر مى‏شود و با وضع ذهنى و روحى كونتين مرتبط مى‏گردد و دست‏آخر، كونتين تجسم كامل زندگى مى‏شود، به همان صورتى كه به ديده مكبث آمده است - تهى، بى‏معنا، پوچ. (3) كدى را نيز مى‏توانيم «سايه پوينده‏» يا روح سرگردان بناميم. وى در ذهن اشخاص اصلى داستان زنده است و بس. در بخش كونتين از حالت روح سرگردان درمى‏آيد و در وجود دخترك ايتاليايى مجسم مى‏شود. در بخش جيسن، انگار نه انگار كه كدى وجود داشته است. فقط يك‏بار ظاهر مى‏شود و آن هم وقتى است كه سر قبر كونتين ايستاده است، منتها در حجاب است و يادآور روح سرگردان. به‏علاوه، جيسن و مادرش دست‏به يكى كرده‏اند كه نام كدى در خاندان كامپسن به‏زبان آورده نشود و بنابراين از كدى «ديگر خبر نايد همى باز.»

گفته مكبث، علاوه بر آشكار ساختن ساختار و شخصيتهاى رمان فاكنر، مضمون آن را نيز مشخص مى‏سازد. مفهومى كه كبث‏براى هستى انسان قائل است، مفهومى بدبينانه و جبرى و يكسره مادى است. مجمل اين نظر در گفتار آقاى كامپسن يافت مى‏شود: «پدرمان مى‏گفت انسان حاصل جمع تجربه‏هاى اقليمى‏اش; انسان حاصل‏جمع آن چيز كه تو; مساله‏اى با خواص ناخالص كه به‏طرز ملالت‏آورى به يك صفر غيرمتغير مى‏رسد: بن‏بست‏خاك و آرزو.» (4) باز هم يكى ديگر از مسائل مؤكد در گفته مكبث عبارت است از سپنجى‏بودن، كه عدوى معناست. آقاى كامپسن بازده تابعيت انسان به وضع و حال گذر و تغيير طبيعت را كه لازمه آن است، به‏اين صورت بيان مى‏كند: «اين هم غم‏انگيز است، مردم نمى‏توانند مرتكب كار بسيار وحشتناك بشوند، آنها حتى نمى‏توانند چيزى را كه امروز وحشتناك مى‏نمايد فردا به‏ياد بياورند (ص‏74).» پيداست كه يكى از معماهاى كونتين همين تاثير زمان بر ارزشهاى انسانى است و دلمشغوليهاى او با زمان و ساعت و سايه ناشى از تاثير زمان بر معنا و ارزشهاى انسانى است. از آنجا كه جملگى تلاشهاى آدمى به‏ضرورت در زمان حادث مى‏شود، بنابراين تلاشهاى آدمى از نظر كونتين چيزى جز تبديل و تبدل به عدم نيست:

انگار نه خواب و نه بيدار دراز مى‏كشيدم و راهرو درازى از نيمه نور خاكسترى را تماشا مى‏كردم كه تمام چيزهاى ثابت در آن شبح‏وار و متناقض‏نما شده بود. تمام كردارهايم سايه و تمام احساسها و رنجهايم هم به‏صورتى غريب و شرير درمى‏آمد و مسخره‏ام مى‏كرد. بى‏ربط در ذاتشان و منكر همان معنايى كه بايد تصديق مى‏كردند و فكر مى‏كردم بودم نبودم چه كسى نبود نبود چه كسى. (ص 155)

چنين مى‏نمايد كه اين نقل‏قول، علاوه بر كل رمان، با نقل‏قول ماخوذ از مكبث هم مرتبط باشد، خاصه آنجا كه زندگى در قالب سايه پوينده و افسانه بى‏معنا وصف شده است. (5)

تا به اينجا دلالت و اهميت نقل‏قول برگرفته از مكبث را درباره ساختار و شخصيتها و مضمون غوغا و خشم بررسى كرده‏ايم كه، در واقع، بازبينى و پرداخت دوباره نظر منتقدان آثار فاكنر بوده است. اكنون بياييم و به اهميت و دلالت دو تلميح بسيار اساسى، كه در متن رمان به‏كار رفته است، بپردازيم و ببينيم چه ارتباطى با عنوان رمان دارد.

نخستين تلميح در بخش كونتين عبارتى است كه كونتين از زبان سن‏فرانسيس نقل مى‏كند. اين عبارت - «مرگ: خواهر كوچولو» - اشاره دارد به «سرود خورشيد» از سن‏فرانسيس. اين سرود را ماتيو آرنولد به انگليسى ترجمه كرده است. قسمتهاى مهم و مرتبط آن را به‏فارسى ترجمه مى‏كنيم:

اى خداوند، خداى متعال مهربان، حمد و جلال و افتخار و ثنا از آن توست!

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را و جميع مخلوقاتش را; و به‏خصوص برادرمان خورشيد را كه روز را برايمان مى‏آورد و نور را برايمان مى‏آورد...

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را به‏خاطر خواهرمان ماه و به‏خاطر ستارگان...

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را به‏خاطر برادرمان باد و به‏خاطر هوا و ابر...

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را به‏خاطر خواهرمان آب...

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را به‏خاطر برادرمان آتش كه به‏وسيله آن در تاريكى به ما نور مى‏دهى، و اوست تابناك و دلپسند و بسيار مقتدر و نيرومند.

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را به‏خاطر مادرمان زمين كه به ما روزى مى‏دهد...

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را به‏خاطر جميع كسانى كه به‏خاطر عشق او بر يكديگر مى‏بخشايند و متحمل زبونى و محنت مى‏شوند. متبرك باد كسانى كه صبر پيشه مى‏كنند، چون تواى برتر از همه، به‏آنان تاج خواهى داد!

ستايش مى‏كنم خداوند خدا را به‏خاطر خواهرمان مرگ تن كه هيچ انسانى از دستش نمى‏گريزد. واى بر آن كه در گناه كبيره بميرد! متبرك باد آنان كه در كنف اراده قدسى تو گام برمى‏دارند، زيرا مرگ دوم قدرت گزند رسانيدن به آنها را نخواهد داشت!

آنچه در نگاه نخست توجه ما را جلب مى‏كند، اين است كه اين سرود نقطه مقابل گفتار مكبث است و اصلا با آن منافات دارد. يكى از منتقدان آثار فاكنر به نام ادموند وولپ، پس از اشاره به اين دو اثر ادبى، نظر خواننده را به دو حالت غالب در غوغا و خشم جلب مى‏كند. بنا به استنباط او، نوميدى ونيهيليسم مستفاد از گفتار مكبث‏حالت غالب رمان فاكنر است و اين حالت را چيزى برنمى‏آشوبد، مگر نقش ديلسى در بخش پايانى رمان. اين حالت دوم از سرود سن فرانسيس; همان كه عبارت «مرگ: خواهر كوچولو» مقتبس از آن است. (6) گويا بهتر اين بود كه وولپ به‏جاى تاكيد بر دو حالت‏بر بينش دوگانه تاكيد مى‏كرد. منظور از بينش دوگانه، هم بينش تراژيك و هم بينش كميك است كه در جملگى آثار برجسته فاكنر، به استثناى ابشالوم، ابشالوم، عيان است و پابه‏پاى هم پيش مى‏آيند. با توجه به اين نكته، مى‏توانيم بگوييم كه بينش تراژيك، كه گفتار مكبث مايه تشديد آن مى‏شود، زندگى را تكرار كوششهاى بيهوده نشان مى‏دهد. از سوى ديگر، بينش كميك، كه اشاره به «سرود خورشيد» مايه استحكام آن مى‏شود، نقطه مقابل بينش بدبينانه تراژيك است و به قدرى هم اهميت دارد كه بتواند هم‏كفه بينش تراژيك قرار گيرد.

تا توازى اين دو بينش را بررسى كنيم، بهتر اين است كه بعضى از نمادهاى گفتار مكبث را با بعضى از نمادهاى «سرود خورشيد» - البته آن هم با توجه به كدى و كونتين - مقايسه كنيم. كدى كه تجسم «سايه پوينده‏» و براى كونتين در حكم قاصد مرگ و ملعنت است، به‏خواهر كوچولو تبديل مى‏شود و كونتين در كنارش راه مى‏پويد و آسايش مى‏يابد. كونتين هم كه تجسم ديگر «سايه پوينده‏» و براى كدى عامل رنج و عذاب است، به‏خورشيد بدل مى‏شود و روز و روشنايى براى كدى به‏ارمغان مى‏آورد و به‏همين سبب تجسم مسيح مى‏شود. علاوه بر اين، نمودگار خود سن فرانسيس هم مى‏شود و گذشته از اينكه در كنار خواهرش، مرگ تن، گام برمى‏دارد، بر اثر غرق كردن خودش با «خواهر آب‏» يگانه مى‏شود و با پيوستن به اين خواهر به آسايش ابدى واصل مى‏شود. آيا اين نكته بسيار دور از ذهن خواهد بود كه بگوييم استحاله كونتين در كدى بر بازپيدايى او در بخش سوم در هيات دختر كدى كه نامش كونتين است مى‏انجامد؟ تازه، كونتين كه غرق كردن خود را قرين جاودانگى مى‏داند، زندگى‏اش را كه «شمع تنكى‏» بيش نيست‏به آتش تابناك دلپسند تبديل مى‏سازد.

همين نكات درباره بنجى و كدى هم صدق مى‏كند. زندگى بنجى آكنده از غوغا و خشم است و با اين‏حال در كنار كدى آسايش و سعادت مى‏يابد. آخرين جملات تك‏گويى (مونولوگ) او گواه اين معناست:

كدى مرا توى بغل گرفت و من صداى همه‏مان را، و تاريكى را، و بوى چيزى را، مى‏شنيدم. و بعد پنجره‏ها را مى‏ديدم، آنجا كه درختها وزوز مى‏كردند. بعد تاريكى در شكلهاى صاف و روشن به رفتن پرداخت، همان‏طور كه هميشه مى‏رود، حتى وقتى كدى مى‏گويد كه من خواب بوده‏ام. (ص‏70)

اگر بگوييم كه زندگى بنجى بى‏معناست و در عين‏حال، آنچنان كه از جملات منقول برمى‏آيد، به مدد كدى توانسته باشد تاريكى را هم به نقشينه‏اى از تقارن و نظم معنادار و آرامش‏بخش تبديل سازد، آن‏وقت‏با توجه به تصاوير «سرود خورشيد» مى‏توانيم بگوييم كه كدى - «خواهر كوچولو» - و در عين‏حال مادر باعظمت و روزى‏دهنده بنجى است. به‏قول تامپسن، كدى با ملايمت و تفقد، شيوه‏هاى توسل به واكنشهاى محدود بنجى را كشف كرده است و عطش غريزى او را براى نظم و آرامش و صفا برآورده مى‏سازد. آتش كه طبق سرود سن‏فرانسيس «تابناك و دلپسند و بسيار مقتدر و نيرومند» است، يكى از معدود اعيانى است كه كدى از آن بهره مى‏جويد تا ارزشهايى را كه براى بنجى مثبت است در اختيارش بگذارد.

در اينجا بد نيست اين نكته را بيفزاييم كه ترجمان عناصر تراژيك به عناصر كميك به سبب استفاده ظريف فاكنر از استعاره ممكن مى‏گردد. قبلا گفته‏ايم كه كدى براى اين از آتش بهره مى‏جويد كه چيزى در اختيار بنجى قرار دهد كه وى در آن ارزش مى‏يابد. باز هم يادش داده است كه آتش را در آينه بتاباند. چنين كارى، به‏گفته تامپسن، آتش را دوبرابر مى‏كند و در عين‏حال آتش و آينه در هم ادغام مى‏شوند و به‏صورت يك شى‏ء واحد درمى‏آيند. (7) در بخش كونتين، آينه با نور ماه يگانه مى‏شود: «مثل ابر از آينه بيرون دويد... بعد آن سوى ايوان بود، صداى پاشنه‏هايش را نمى‏شنيدم، آن‏وقت توى نور ماه مثل ابر... - ص‏76.» يا هنگامى كه كونتين روى پل ايستاده است و در بحر سايه‏اش رفته است، سايه‏اش روى سطح آب به آينه تبديل مى‏شود. سپس وقتى كه كونتين روى پل ديگرى ايستاده است، سايه در بحر خيالش ماهى قزل‏آلا مى‏شود و ماهى قزل‏آلاى متوازن در پشه‏هاى بهارى و مرغ دريايى آراسته بال مستحيل مى‏شوند. چنين عرصه‏اى، عرصه آن نوع استعاره است كه نورتروپ فراى آن را «استعاره آناگوژيكى‏» مى‏نامد و در تعريف آن مى‏گويد كه بيان همتايى فرضى است. (8) نزد او جهان ادبى، جهانى است كه در آن هر چيزى با چيزهاى ديگر بالقوه همتاست و همتايى هم چيزى جز وحدت اشياء گوناگون نيست. (9) قدر مسلم اين است كه چنين عرصه‏اى به مدد استفاده از تلميح ايجاد شده است. چه، تلميح در واقع نوعى استعاره است و وجه‏شبه‏هاى آن تقريبا بى‏شمار است. (10)

اكنون مى‏توانيم به سراغ تلميح درونى دوم برويم، كه آن هم مانند تلميح نخست در بخش كونتين آمده است. گوينده آن هم خانم كامپسن است. وى كه از دست فرزندانش زبان به شكوه گشوده است، درباره كدى چنين مى‏گويد: «و حالا اين هم از كدى كه... به‏خاطرش تا وادى مرگ هم رفتم.» عبارت «وادى مرگ‏» اشاره دارد به مزمور بيست و سوم: «چون در وادى سايه موت نيز راه روم از بدى نخواهم ترسيد، زيرا تو با من هستى. عصا و چوب دستى تو مرا تسلى خواهد داد.» توجه داريم كه عبارت «سايه موت‏» جمع دو تصوير اصلى در گفتار مكبث و سرود سن فرانسيس است. اما مطلب به اين سادگى نيست. پس از مناسبت و مشابهت ظاهرى مى‏گذريم و به اهميت و دلالت اين تلميح در مضمون رمان و روابط شخصيتها مى‏پردازيم.

از جمله مقالات معتبر و شاخص در نقد و تفسير غوغا و خشم مقاله‏اى است‏با عنوان «مناسبتها و مشابهتهاى آينه در غوغا و خشم‏» كه به كار بحث ما مى‏آيد. به‏نظر نويسنده اين مقاله، بنجى، در تميز اشياء يا اعمال زندگى‏ساز از اشياء يا اعمال زندگى ويران‏كن، برخوردار از قدرت فطرى و شهودى است. فاكنر هم آنها را از اين سبب به‏كار مى‏برد كه تضاد خير و شر يا خوبى و بدى را ممثل سازد. شخص بنجى به نوعى آينه اخلاقى است و كدى به دليل عشق عارى از خودخواهى كه به بنجى دارد، در اين آينه مى‏تابد و نسبت‏به آن عجيب حساس است. مثلا وقتى كه كدى عطر مى‏زند، متوجه مى‏شود كه واكنش بنجى نسبت‏به اين كار مايه برانگيختن نوعى گناه مى‏گردد. باز هم وقتى كه بنجى سر مى‏رسد و كدى و چارلى را توى تاب در حال بوسيدن يكديگر مى‏يابد، كدى احساس گناه مى‏كند. در هر دو واقعه، آب به‏كار مى‏آيد كه نقش طهارت دارد و در حكم ريختن آب توبه بر سر است. (11)

اگر اين نظر صائب را به زبان مزمور برگردانيم، مى‏توانيم بگوييم كه كدى از بدى نمى‏ترسد، زيرا بنجى با اوست. چنين احساسى متقابل است. بنجى هم، به گواه آخرين جملات تك‏گويى‏اش كه قبلا گفته آمد، در حضور كدى از بدى نمى‏ترسد. علاوه بر اين، كدى آتش و كوسن و دم‏پايى در اختيار بنجى قرار مى‏دهد و بدين‏وسيله نياز وى را براى آسايش و آرامش برآورده مى‏سازد. اين اشياء را مى‏توانيم به «عصا و چوبدستى‏» مذكور در مزمور احاله كنيم و مايه تسلى بنجى بدانيم. حتى در غيبت كامل كادى، كه ديگر خبرى از او بازنمى‏آيد، دم‏پايى‏اش فريادرس بى‏كسى بنجى است.

بر همين روال، كونتين هم در حضور كدى تسلى مى‏يابد و از بدى نمى‏ترسد. وابستگى شديد كونتين به كدى در هيچ جاى كتاب بارزتر از صحنه كنار نهر نيست.

بعد داشتم گريه مى‏كردم. دستش دوباره به من خورد و سرم رابه بلوز نمناكش تكيه داده بودم و گريه مى‏كردم...

....................................

....................................

گريه نكن گريه نمى‏كنم كدى... گريه نكن طفلكى كونتين

اما نمى‏توانستم جلو گريه‏ام را بگيرم. سرم را محكم به سينه ... گرفت و صداى قلبش را مى‏شنيدم كه حالا محكم و تند مى‏زد و تاپ تاپ نمى‏كرد و آب توى تاريكى در ميان بيدها غلغل مى‏كرد و امواج ياس از هوا بالا مى‏آمد و بازو و شانه‏ام زيرم خواب رفته بود. (ص 138 تا 139)

اين قسمت روشن مى‏سازد كه چرا ذهن كونتين در واپسين روز عمرش آكنده از خاطره كدى است و در عين‏حال كه عذابش مى‏دهد، مايه آرامش و تسلى‏اش هم هست، چون در كار پيوستن به كدى است، همو كه در سرود سن فرانسيس «خواهر آب‏» است. وانگهى با توجه به الگوى كلى ضايعه در اين رمان، شايد بتوانيم بگوييم كه در فقدان كدى «عصا و چوبدستى‏» به يك جفت اتو تبديل مى‏شود و به مدد آنها كونتين آنقدر زير آب مى‏ماند تا اينكه، به گفته خودش «در روز قيامت... خدا [ بگويد ] برخيز.» (ص‏75)

تا به اينجا سعى كرده‏ايم ارتباط و اقتران دو تلميح درونى را در غوغا و خشم با تلميح عنوان اين رمان نشان بدهيم. به يقين چنين كارى به منزله چشم پوشيدن از نقش تلميحات درونى ديگر در اين اثر نيست. با اين‏حال، بررسى تلميحات ديگر از حوصله اين مقال بيرون است. بنابراين به بررسى اجمالى جان كه مى‏دادم و برخيز اى موسى مى‏پردازيم.

2. جان كه مى‏دادم

عنوان رمان جان كه مى‏دادم، (As I Lay Dying) تا مدتها معلوم نبوده است كه پيشينه ادبى دارد. تا اينكه در سال 1957، يعنى نزديك به 27 سال پس از انتشار اين رمان، يكى از فاكنرشناسان، پس از سالها تحقيق و جستجو، پيشينه عنوان آن را در آنجا در كتاب يازدهم، هنگامى كه اوديسه به دنياى مردگان، (Hades) مى‏رود، با تنى چند از ارواح سخن مى‏گويد. لازمه سخن گفتن با ارواح اين است كه اوديسه خون قربانى بر زمين بريزد. بارى، يكى از اين ارواح آگاممنون است و سخنش معلوم مى‏دارد كه ناكامى در عشق خانوادگى به كشته‏شدن وى به دست زنش كليتمنسترا منجر شده است. در ترجمه سر ويليام ماريس از اوديسه (انتشارات دانشگاه آكسفورد، چاپ 1925) چنين آمده است كه آگاممنون به‏وقت‏برحذر داشتن اوديسه از غدر زنان، درباره كليتمنسترا مى‏گويد:

... I, as I lay dying / Upon the Sword, raised up my hands to Smite her; / Andshamelessly she turned away, and scorned/ To draw my eyelids down or close   mymouth,/ Though I was on the road to Hades| house

/ kDèـغ ظç pF ق P¾DNpFقo ي×pzيF DF قC ق / ,ظOzCp¾CpF ¢ئشç l¥آ éFPvk / ,ضkCkي× عDV ق ضkكF وkDO¾C ضpى،طz êقo éئ ف@× ...  
.ضkكF ukDç ُغDh éF kكh وCo pv pF ف× éئ lـZpç / ,Co ظغDçk PwGغ ق Co ظغDط،Z

éF Co قC يOآق .kpىتي× oCpآ عكـط×DتA DF uDىآ ضDأ@× ok ق kك@zي@× «ك@Fp@× Co ¢غDçk ق lـèغيطغ ظç pF Co ¢ëDèط،Z ,koCk cCقoC êDىغk Dë ظـèV ظاd éئ يغDOvoDطىN ,lـçkي× ذëكeN فwاV عDOvoD@ط@ى@N 
.lvoي× pطµ عDëDJ éF ,l،ëlغCي× kكh êD¾قيF okD× éF éئ حDd عDطç ok ,pىhpىh عDط،Z ق وkpئہئ فçk DF قC ق lغlـFيطغ

يvك× êC rىhpF .3

- عDOvكK@çD@ى@v ي@G@çn@× êD@çkقp@v qC ي@ا@ë qC mك@hD@× :ظëoقAي× DـطىN Co kقpv فëC ضكv ق ضقk lـF قk .PvC-Spirituals

Go down, Moses, / Way down in Egypt|s land,/ Tel ol| pha-rooh,/ Let m  
Thus say de lawd, bold Moses said,/ Let my people go!/ If not, I|ll Smite yourfirst-born  
dead,/ Let my people go!

lغقClh ق] :éئ PvC وl×A ظO،ç EDF ,Uقph p؟v ok éاـëC éدطV qC .PvC ulأ× EDOئ éF p±Dغ kقpv فëC qC يNoDGµ éئ PvC يـO؟ت  
p؟v ضoDèZ EDF ok فىـaطç [.lــئ MkDGµ Cp× DN فئ Dço Cp× ضكآ :lëكتي× فىـZ lغقClh كثF قC éF ق قpF عكµp¾ krغ P؟ت Co يvك× 
DN فئ Dço Cp× pwJ ظëكتي× كN éF ق .PvC ف× ôkCq Pwiغ ق ف× pwJ ذىëCpvC :lëكتي× فىـZ lغقClh كثF عكµp¾ éF ق] :وl×A Uقp@h 
[.ظ،ئي× Co كN ôkCqPwiغ يـ·ë كN pwJ DغDطç ,يëDطغ DFC ¢غkpئDço qC pتC ق lـئ MkDGµ Cp×

ulأ× EDOئ éF pـئD¾ £Dh éVكN : E

.kكz وkCk عD،غ pNéOwVpF DN ظëqCkpJي× عA éF êpثëk عCكـµ ذëm ,حDd فëC DF .PvC Pwiغ Hد®× ُخDGغk Pأىأd ok ظç Hد®× فëC  
êC rىhpF ôqClغC éF DVbىç ok ,قC ُOwVpF oDRA pSئC ok EDOئ فëC éF قC عDèـJ ق ClىJ MCoDzC ق ulأ× EDOئ éF pـئD@¾ £D@h é@Vك@N  
.ظىçkي× عD،غ عD×o فëC ok Co عA qC يëDçوكدV ظç D× xJ .koClغ kكطغ يvك×

Pـ·خ oDZk ظç فى×q ,HGv فىطç éF ق kكzي× oDZk ClhPـ·خ éF فىOwiغ وDـت HGv éF عDwغC éئ PvC وl×A ¢ëClىJ p@؟@v ok .1  
فى×q lغCكNي× éئ lـئي× ہ،ئ ,DvDاىZ PvكKhpv ُدىGآ ôkpئpv ,éFكNك× éاëC يOآق éئ PvC وl×A يvك× êC rىhpF ok .kكzي× 
oDZk Co ykكh ضكآ ,ي؟،ئ فىـZ ُ®vCق éF ,éFكNك× éاëC .lO¾Cي× EكـV ضkp× عkpت éF فى×q PىاخD× Pـ·خ ,lzقp؟F Co ¢@×ك@آ 
êoDثىF éF ق lـئ ضقpe× يëClh ق يغكغDآ ؤd qC Co عCpثëk بخD× ¦iz éئ kكzي× HGv فى×q PىاخD× éئ DWغA qC ق .lـئي× Pـ·@خ 
ؤd éئ PvC فëC Pأىأd .PvC êrëpغكh ق عكh éF éO،؛A فى×q PىاخD× ؤd ,krëpF Co عD،غكh kpطN Moك¤ ok ق l@ـ@ئ عD@zoCkCق 
éFPvk فى×q PىاخD× ؤd وqDN .koClغ lzDF éOhDwغ éئ Co êrىZ êكµk ؤd kCrى×kA Cpëq ,PvC فى؛قok kDىـF qC فى@×q P@ى@ا@خD@× 
:rV Pwىغ êrىZ فى×q فëC phA Pvk ق kkpتي× Pvk

Co عA qC يOطwآ PzClغ oقDF êoك·zيF «p¾ qC éئ kكF يOvكJlى؟v ذأغ - : EكOا× êDçéOzكغ qC pNéـëpëk ق pOتorF ...ةorF ذثـV  
qC pOتorF ;وkpئ yoCnتCق ق وkكF قC حD× عA qC يOطwآ kpئيطغ kكطغCق يئDFيF «p¾ qC éئ kكF يOvكKhp@v ذ@أ@غ ,l@zD@F وl@ëp@h 
(13) ...DvDاىZ ُدىGآ ôkpئpv ,éFكNك× éاëC qC pNpىJ وqDN ق ...فKNDv x×DN qC pNpىJ ...فëDKvCقkpWى×

kCrى×kA éئ lغCkي× عكZ ,lëكVي× êpGN عA qC ءDevC DèOـ× ,lzDF فىخqDا× ءDevC جëoوkp× فى×q فëC éئ PvC وkكF فëC pF oCp@آ  
ظç عA éئ ,êoCkوkpF pRC pF فى×q فëC ,وقشµéF .koClغ Pىاد× yqoC ,PvC وlzPـ·خ oDZk éئ يـى×q ق lzDF فى×q بخD× lغCكNي@ط@غ 
.PvC وlz oDZk ہµD©× Pـ·خ éF ,Pwىغ فى؛قok PىاخD× qC êpثëk ´كغ rV êrىZ

وlëp¾A فëC êCpF Co فى×q lغقClh éئ Dـ·× فëC éF .koCk kDأOµC فى×q êCpF lغقClh ُ،أغ éF éئ PvC فëC ءDevC يغقok xd D@،@ـ@×  
:ءDevC حكآ éF عكZ .kqDv ¢غCpثëk ôkpF ق kkpت قC يغكFq HGv éاـëC éغ lzDF ي×kA yoقpJ ُëD× éئ PvC

ظç عA ,lzDF MDغCكىd ق فى×q oCkoDىOhC قC ضDغ éF ق lzDF فى×q ok قC ُ؟ىدh DN lëp¾A Co عDwغC PآقعA ...lëp¾A Co فى×q Pwiغ { Clh }  
MكhC êCكخ pëq Co فى×q éادF ...l،اF إlë Hأخ ق ظvC lFC DN ¢¾شhC ق ykكh êCpF فى×q §pµ ق حك¬ ok ذwغolغCذwغ éاـëC é@غ 
(14) .koCk éثغ فى¾p®خCي¨p× ق وkoكiغPvk جغo ق ضDغ ُGëDzيF ق يغDثطç

} ف× عA qC فى×q Cpëq ,kقpغ êlFC yقp¾ éF فى×q] :PvC وl×A (25/23) عDëقس p؟v ok .PvC ulأ× EDOئ pF يـOG× ءDe@vC p@²@غ  
ُخDvo ,(24/1) pى×Cr× ,(9/29) Uقph p؟v ok éدطV qC ,kكzي× opا× ulأ× EDOئ ok êpثëk êDèNoك¤ éF فiv فëC [.PvC { وكè@ë 
ضkAيـF éF Co فى×q { Clh }] :PvC وl×A فىـZ (115/16) pى×Cr× ok ظç qDF [.PvC وكèë عA qC فى×q] :(10/26) عDىOغpآ éF x@خك@J حقC 
يخqC عكغDآ فëC éئ يwئ .lغoCk يغDwاë ؤd فى×q qC وkD؟OvC ok DèغDwغC ُطç xJ ,PvClh éF ؤد·O× فى×q éئ DWغA qC [.kك×p¾ D®@µ 
éF .lــئ يتlغq Pـ·خ oDF pëq EكـV ضkp× ذئ éئ kكzي× HGv DèOvكJlى؟v وDـت ,pـئD¾ p²غ qC .kكzي× Pـ·خ oDZk lـئ ¦أ@غ Co 
qC ق ظëCéO¾Dë yoقpJ ¢ـ×Ck ok éئ ظç D× ُطç ق PvC وlzPـ·خ oDZk EكـV ضDطN ,فى×qpv فëC ضDطN] :فى@خqD@ا@× ءD@e@vC حك@آ 
(15) [.ظى،ئي× yقk pF Co Pـ·خ فëC oDF ,وDىv DN éO¾pت lى؟v qC ,ظëCوkoكh pىz ¢غDOwJ

p±Dغ ظç kقpv فëC qC يëDèOطwآ ق éO¾pت عDçDىv يGçn× êDçkقpv qC ياë qC pـئD¾ ,ظëCéO؟ت شGآ éئ oك¬عDطç ,Co EDOئ عCكـµ .2  
ok .lçkي× عD،NDWغ يvك× Mp©d ق lغoCk oCpآ عكµp¾ ظOv pëq éئ PvC ذىëCpvCيـF pىvC ضكآ Uقph p؟v ok .Uقph p؟v éFPvC 
ق ,فىخqDا× عD×kقk PvpJpv ,فىخqDا× orNقoDئ ¢أغ ok ظç عكµp¾ ق lçkي× عDçDىv éF Co kكh êDV ذىëCpvCيـF ,pـئD¾ ُ@O@zك@غ 
يëDطغCp¾ عكµp¾ Moك¤ éF Dاëp×A ُطئDd وDثOvk ذئ ,phA عDOvCk ok ,é¤Dh ق kكzي× pçD@± ql@غك@×kC Mقo yCêp@O@hk ôkCك@غ 
عlzوkpOv ق عDFDىF فىëA éF ½p،N qC xJ ق lëكVي× êpGN عDئDىغ ضكz QCpى× qC قC .koCk Co يvك× ¢أغ فىخqDا× ءDevC .kكzي@× 
éئ ظىـىFي× ,ظىvoي× phA عDOvCk éF يOآق D×C .lëApF عDçDىv MDWغ éF éغDىvك× éئ kقoي× oD²OغC ¢ëDèتo ok êkClVC ق ِDFA عك@h 
ok ءDevC éئ kكzي× ضكد·× xJ .lـئي× يëCpvédكغ kكh pىتعكµp¾ ôكغ êCrµ ok ,PvقC êكطµ عq ¸آCق ok éئ ,يOvكKçDى@v عq 
ClىJ êpثëk êDـ·× ,PvC éµكطW× ذئ عCكـµ عDطç éئ ,عDOvCk فëC عCكـµ éاـëC HخDV .PvC وlغD× ضDئDغ ¢ëك@hP@خD@vo ضD@W@غC 
فëC pF ,fëp¥N ق fëكدN éF ,pـئD¾ p²غ ,éطçفëC DF .kكzي× وlى،ئقp¾ yCيëDvك× ¢أغ qC فىخqDا× ءDevC éئ HىNpN فëC éF .lـئي@× 
ق Pأ؟z ,lغoCk êoClëDJ ,lغCé؟¬Dµ qC oDzpv ,lغCوkpئ ³؟d Co éىخقC êDèGغCpت êDèOـv éئ CpZ ,PvC عDçDىv عA qC وlـëA é@ئ P@vC 
Cpëq ,عDطىدd حDd éF Dzكh] :éئ PvC يwىµ ُO؟ت éF p±Dغ éO@ا@غ ف@ëC ق (16) .PvDèغA kكVق ok عDئkكئ ؤ،µ ق êoCkD¾ق ق ol¤ ُ·v 
[.kكF lـçCكh فى×q عDRoCق عDغA

éئ ظىçCpFC ,ؤىOµ lèµ ok .kpFي× oDئéFP¾Cp± DF Co ءDevC يغDFpآ عDOvCk pـئD¾ .PvC ظىçCpFC pwJ ضDـطç ,EDOئ يد¤C عD×pè@آ .3  
lFDëي× عD×p¾ Clh HغDV qC ,lـاغ ¢OvpJ Co قC rV êpثëk êClh éئ PvC éOwF عDطىJ Clh DF ق PvC عDىغCpGµ oسDvضكآ فىOwi@غ 
ظç ق Clh qC ظىçCpFC PµD¬C ظç DN ,lـئي× عDeO×C Co ظىçCpFC ,عD×p¾ فëC DF lغقClh .lـئ fFm Co قC ق kpGF وDثغD@Fp@آ é@F Co yp@w@J 
DF ق lـغDvoي× MDGRC éF Clh DF Co kكhP·ىF ق lغقoي× وDثغDFpآ éF ظvCp× ضDWغC êCpF قk pç ق .kكz ذWw× ظىçCpFC qC ءDevC PµD¬C 
lـzDF éOzCk Pvقk Co قC éئ يغDwئ éFPGwغ Clh éئ lـFDëي×ok ظىçCpFC ق ءDevC .lO¾Cيطغ êqDىغ ءDevC fFm éF pثëk يدطµ فىـZ 
qC ,فçDئ ق fىFm يـ·ë ,قk pç PµD¬C ق (ضDv) ظ²µC فçDئ qC (ءDevC) pwJ PµD¬C ,[uph] عDOvCk ok .PvC عDFpè× ق وlـ@،@i@F 
.PvC وlz lئه× عDFDىF

ق عDçDzkDJ ق ذىëCpvCيـF êDىGغC ق عCpG×DىJ يثدطV ضDغ عA ok éئ ضDëC jëoCكN حقC EDOئ ضDغ éFPwç يOطwآ ulأ@× ED@O@ئ ok .4  
:PvC وl×A DèغA kD؟dC ق kسقC

êCpF éئ kقCk عCpwJ ق ...lغCعDـëC ذىëCpvC عCpwJ ...T¾Dë ضDd ضDv cكغ .بطخ fخDzكO× gكـh .koDë ذىٍددè× عDـىآ .yكغC Tى@z ضkA  
ulآ ذطµ ي×DطN PèV éF oكiF fFn× pF ق يـOhكv يغDFpآ fFn× pF ¢غCpwJ ق عقoDç D×C ق ...lغCعDـëC lغlz وlىëCq عقp@G@d ok قC 
...عقoDç عCpwJ lغCعDـëC ق ...lغlىغConتي× يغDFpآ uClآسC

:PvC oكئn× يvك× êC rىhpF ok ظç DèOvكKçDىv ضDëC jëoCكN

éF lëph 1807 حDv عDٍخoCكىغ ok olJ Co xىغقC ...يGى¾ ق uكاvCo pwJ uقlىvكN ...uكاvCo عq يGى¾ ...éخDv 26 éدغقCpF ذëD؟vp@J  
qC Co قC pئكJ êqDF ok فىخqDا× uكٌkD×A éئ éخDv 21 ضDZكF يـN ...xىغقC ق uقlىvكN pOhk ي×DN éF ضكvك× Dـ@ى@vD@×D@N ...oسk 650 
uقlىvكN rطىV ...ضDZكFيـN ق حpN rى×DN pwJ ضDZكF فىخqDا× uكٌkD×A ...1859 kpئ يvقpµ حpN rى×DN DF 1859 kpF ضDZكF MpFك@ç 
...ضDZكFيـN ق حpNp¾DN pwJ ضDZكF

فçm حDىv عDëpV qC pـئD¾ ôkD؟OvC : U

فىـZ kك¥أ× ق l¥أ×يF éئ ظëoClغ ¹Cpv Co يwئ ,lغCوkpئ وkD؟OvC فçm حDىv عDëpV qC عDzoDRA ok éئ يتorF عDتlـwëكغ عDى× qC  
كçDىç ق ظ،h ôkقle× ok ظىـئي× ي·v ق ظëqCkpJي× pـئD¾ éF përتDغ éF ,Pwىغ وoDFفëC ok فiv حDW× DWـëC ok عكZ .lzDF وkp@ئ 
«كFp× êDçkDطغق وoك®vC uDvCpF Co êق oDRA ذئ éئ ظىëكتي× DO×lأ× .ظىـئ يvopF Co فçm حDىv عDëpV qC وkD؟OvC qC pـئD¾ ½lç 
ُ¨oD·× عkpئ ي،ëDطغ qC PvC MoDGµ ,êpى¬DvC °DeخéF ,pـئD¾ oDRA éئ PvC فëC ¢ëDـG× êpىw؟N فىـZ .lغCوkpئ pىw@؟@N عA é@F 
حكGآ DF .p¤D·× يëCpثغCكىd Dë يëCpتP·ىG¬ عkكF يآشhCpى؛ ق يOـv يëCpثغDwغC يآشhC êDèOىخكٍw× ضكè؟× عDى× ي@µD@ط@O@VC 
عD×kقk يëCpثغDwغC «كأv EDF ok PvC êpثëk ذ¥¾ كçDىç ق ظ،h éئ ظىëكثF ظىغCكNي× ,pىw؟N ôkكخDz عCكـµ éF يد@¤C ف@ى@ـ@Z 
(17) .DèwJكـvC يغCكىd êDىغk ok (فwK×Dئ عD×kقk DWـëC ok) xëoكNoDv

éئ فëDKvCقkpWى× ق xëoكNoDv ذـدئ عكZ êkCp¾C ,pـئD¾ oDئ ُ®ىd ok éئ ظىëكثF rOغCpJ ok Pwىغ lF ,éOاغ فëC عlzف@zقo êCp@F 
ق PvC ي¾CpzC ECkA ق حك¤C ؤFD®× ق é¾p× oDىwF عD،ىتlغq .lغCPىSىd ق ½pz ق عD×oA عDتlـëDطغ ,lغoCk éغCoقسk oCkpئ ق oD@O@¾o 
¸¨ق فOzCk pF وقشµ ,xاµ éF ,DèwJكـvC .يغD×pèآ êCéOznت ôlــئDأخC ظç عD،ى×D²غ فëقDـµ ق PvC oDآقDF oDىw@F عD@،@O@خD@d 
ؤى¾كN وCo فëC ok ق lـ،اF سDF Co kكh êCéدىvق pç éF DN lغCوkpئ ضrV ضrµ DèغA .PvC PwJ rىغ عD،dقo ,PwJ êkD¥OآC ق يµDطO@VC 
êpOèF حCكdC ق ´D¨قC éئ PvC يغDwئéF Mp؟غ qC وlـئA عDzkكVق ,éZ ;lـvoي× حDىh ¢×CoA éF - عCpثëk êkكFDغ P@ط@ى@آ é@F - 
يëDـOµCيF rىغ .Co عD،O¾Cpz DçxëoكNoDv ذـدئ éئ oك¬عDطç Pvok ,lغoCkي× rërµ xF Co kكh MقDأz ق MoCpz DèwJكـvC .lغoCk 
ق oDآق êDèzqoC عDتlـëDطغ éئ - DçxëoكNoDv ذـدئ pFCpF ok ,يخlثـv ق êpثFDwd cقo ف@O@zCk ق ي@O@ـ@v êD@è@zqoC é@F D@è@غA 
(18) .lçkي× عDzoCpآ - lغCPىخكٍw×

ضClئ pç pثëk êDèOى¥iz .فwىV ,DèwJكـvC حك¤C pè²× ق lـئي× ي،ئkكh éئ PvC فىOغكئ ,DèwëoكNoDv حك¤C pè²@× ,êoD@F 
فwK×Dئ êDآA ,عkكFêكèz HGvéF êlئ ,عkكFéدFC ذىخk éF يWـF :lــئي× ¦i،× Co H®آ قk فëC qC oCp¾ Dë «كأv qC êCéد@dp@× 
ق ضقk êDè،iF êDèOى¥iz HىNpNéF éئ PvC فwىV ق فىOغكئ yقk pF يد¤C حClV يـىثـv فëCpFDـF .êoCكiFقp،@× ذ@ى@خk é@F 
kكVق ضDطN DF ق PvC فwK×Dئ - xëoكNoDv يغD×oA حك¤C lـGëDJ فىOغكئ .PvC فىOغكئ فçm ok حClV فëC rئp× Dè@O@ـ@× .l@غCضك@v 
DèwJكـvC حك¤C éF êpىG·N éF ق PvC وkpئ ھأغ Co حك¤C فëC ,عkكFêكèz HGvéF ypçCكh يخق .lـئ ³؟d Co حك¤C فëC lzكئي× 
éF قo ½pz r×o êlئ ½pz قC °DeخéF عكZ ,lـئ حكGآ Co ypçCكh عkكFêكèzPى·آCق lغCكNيطغ ق lëDGغ فىOغكئ .P@vC وkoقA êقo 
,lëDJيطغ êpëk kDأOµC فëC D×C .PvC êlئ MoDاF ôlــئذëCq ykكh éئ lغسكGآي× kكh éF فëCpFDـF .PvC فwK×Dئ عD×kقk êkكFD@غ 
,PvC عCpت oDىwF ¢ëCpF عA ذطeN عكZ ق kpënJي× Co kكhPwاz فىOغكئ phA Pvk .lـئيطغ oقDF Co قC ½p@d x@ئb@ى@ç عك@Z 
,lغD،ـF فىOغكئ فçm ُ¤pµ ok Co حClV éئ PvC فëC فىOغكئ ¢iF ok - ظىأOw× يغقok oDO؟ت - pـئD¾ ôكىz .lـئي× ي@،@ئkك@h 
Co قC éئ PvC فىOغكئ فçm ,pثëk MoDGµ éF .lëDطغي× go فىOغكئ ي·آCق Pwاz éئ PvC فçm oDO؟ت qC ¢@ى@J ُ@ëس ok D@è@ـ@N Cp@ëq 
.lçkي× Pwاz

ok ,lzDF éZ pç قC حClV .lغqي× qDF pv فىOغكئ يـçm حClV éF عkCk فN qC ,DèwJكـvC حك¤C فO¾pënJ DF فwى@V ,p@ث@ëk êك@v qC  
x؟غ Tëld ôكىz qC ¢iF فëC ok pـئD¾ ,فëCpFDـF .koClغ kكVق oDا¾C êDىغk ok يخClV éغكتbىç ق PvC حD@ط@µC ق MD@ëkD@× êD@ى@غk 
.lـئي× وkD؟OvC

DF pـئD¾ .kكzي× PëCقo حسقpئ يèدFC lëk qC ق PvC عD×o ذئ êCpF يGvDـ× oDىwF ُ×lأ× حقC ¢iF .ضoDèZ ق حقC êDè،iF lغD×ي×  
êCpF عكZ DىغDR .koقAي× Pvk éF ,عكط©× °Deخ éF ظç ق oDOhDv °DeخéF ظç ,êCوtëق êDçqDىO×C ,عD×o qD؛A ok ¢iF فëC عkCkoCp@آ 
êCéOznت ¢ëCpF éئ DWغA qC ق lـئي× وكدV قC pF ي،ëDطغ Pى؟ىئ DF rىZéطç فëCpFDـF ,lçkي× êقo حDd عD×q ok rىZéطç ي@W@ـ@F 
Co فwK×Dئ عD×kقk يWـF عD×qيF lëk ,وقشµ éF .lçlFPvkéF فwK×Dئ عD×kقk qC يغD×qيF qClغCظ،Z lغCكNي× pـئD¾ ,koClغ kك@Vق 
lغCكNي× ,kقle× ذئ êDغCk وDتlëk ôكىz qC وkD؟OvC DF pـئD¾ ,ضoDèZ ¢iF ok pثëk êكv qC .lçkي× oCpآ يiëoD@N عD@×q qC عقp@ى@F 
ذFDأ× ُ®أغ éئ ظىـىFي× يخDd ق ¸¨ق ok Co عD×kقk فëC Pwiغ ,HىNpNفëCéF .lغD،ـF عA يiëoDN فO× ok Co فwK×Dئ عD×kقk «كأv 
(19) .ظىـىFي× phA ok éئ PvC يخDd ق ¸¨ق

:DèOzكغيJ

.167 £ ,(71 rىëDJ) 1 ôoDطz ,1 حDv ,kقoوlغq ُ×Dـد¥¾ ok [عDـzقo éغDh] ,êpى،دت جـzكç .1

2. Twentieth Century Interpretations of the Sound and the Fury, ed. M  
New Jersey: Englewood Cliffs, 1968 ), pp. 6-7.

3. Marjorie Ryan, The Shakespearean Symbolism in The Sound and the Fury, (  
Summer 1952), p. 42.

.114 DN 113 £ ,1371 ,p¾كدىغ MCoD،OغC :عCpèN ,ضقk IDZ ,يـىwd fخD¤ ُطVpN ,كçDىç ق ظ،h .4

5. Michael MillgateThe Sound and the Fury, in Faulkner: A Collection  
ed. Robert Penn Warren ( N.J. Englewood Cliffs, 1966 ), p.95.

6. Edmond Volpe, A Reader|s Guide to William Faulkner ( N.J.: Farrar,  
Giroux,1970 ), p .97.

7. Lawrance Thompson, Mirror Analogues in the Sound and the Fury, in  
Collection of Critical Essays, P.111.

8. Northrop Frye, Anatomy of Criticism:Four Essays (Princeton Univers  
3rdprinting, 1973), p. 366.

9. Ibid, pp. 124-25.

10. Thornton Weldon, Allusions in Ulysses (Chapel Hill: The Univ. of  
Press,1956), p.3.

11. Lawrance Thompson, pp. 112-13.

12. Carvel Collins , The Pairing of the Sound and the Fury and As I Lay Dying , The  
Princeton University Library Chronicle, Vol. XVIII, No.3 (Spring 1957), pp .122-23.

.185 £ ,1374 ,p¾كدىغ MCoD،OغC :عCpèN ,يـىwd fخD¤ ُطVpN ,يvك× êC rىhpF .13

.245 £ ,عDطç .14

.264 £ ,عDطç .15

.278 £ ,عDطç .16

17. George Marion O| Donnel , Faulkner|s Mythology , Kenyon Review, 1  
Cleanth Brooks, William Faulkner: The :p@@ëq ¸@@G@@ـ@@× oك@@@¬ ف@@@ى@@@ط@@@ç qC HخDV ُ@خD@أ@× قk r@ى@غ قYaknapatawpha Country ( New Haven, YaleUniversity Press, 19  
Forms of Modern Fiction, ed. William Van O|Connor (Minneapolis, :p@ëq ¸@G@ـ@× عoCق ف@F Mp@FCo 
Univ. of Minnesota Press 1948).,

:ضCوkpF وkD؟OvC pëq EDOئ ok [êqكvqDGغC] pF جـىدëpN ذغكىخ pىw؟N qC MDeى¨كN فëC ok .18

The Experience of Literature

19. Perrin Lowrey, Concepts of time in the Sound and the Fury , in Twentieth  
CenturyInterpretations of the Sound and the Fury, P. 57.