مجلات >فصلنامه علوم سياسى>شماره 6

سرمقاله‏ارزش فلسفه سياسى سنتى در تفكر اسلامى

بيشتر مباحث اين شماره ناظر به «فلسفه سياسى سنتى در جهان اسلام‏» است. اهميت اين گونه مباحث، از اين لحاظ است كه گفت و گو بين گذشته‏و حال، و اكنون و آينده، لازمه انديشه و زندگى سياسى است. بررسى‏مشكلات سياسى گذشته در ساحت نظريه، شايد بتواند زمينه‏اى بر تامل‏فلسفى در مشكلات امروز و آينده جامعه اسلامى تدارك نمايد. درك اين‏تجربه تاريخى كه چگونه انديشمندان گذشته ما با فلسفه سياسى‏يونانى مواجه شده و گزينش‏گرايانه به طراحى نظام فلسفى سياسى مناسب‏جهان اسلام در دوره ميانه پرداخته‏اند، ممكن است پژوهشگر انديشه سياسى‏را در مواجهه انتقادى با فلسفه سياسى سنتى در تاريخ اسلام از يك‏سوى، و فلسفه سياسى جديد غرب از سوى ديگر، توانمند سازد. روشن است‏كه فلسفه سياسى سنتى در جهان اسلام، از آن روى كه سنتى است، لاجرم به‏زندگى گذشته مسلمانان تعلق دارد. گذشته‏اى كه از حيث مختصات تاريخى‏با شرايط امروز ما تفاوت بسيار دارد. اما اين ويژگى، تنها وجهى ازفلسفه سياسى سنتى است. فلسفه سياسى سنتى از سوى ديگر، حضورى جدى درزندگى و زمانه ما داشته و از اين حيث كه بر سنت ديرپايى از تفكرفلسفى استوار است و سلطه معرفت‏شناختى سنگينى بر تفكر سياسى امروزدارد; مدام به باز توليد خود مى‏پردازد و انديشمند و سياستمدار امروزرا در شعاع خود گرفتار مى‏كند و جهت مى‏دهد. بدين سان، توجه به فلسفه‏سياسى سنتى در جهان اسلام، هرگز به معناى «سلفى گرى نظرى‏» نيست;بلكه دقيقا به منظور فرار از گذشته‏گرايى ناخود آگاه است، زيراپژوهشگر انديشه سياسى، تنها با نگاه انتقادى به گذشته است كه‏مى‏تواند توانمنديها و ناتوانيهاى مكنون در فلسفه سياسى سنتى رابشناسد، راه درست گفت و گو و تعامل با سنت را دريابد و به احتمال، مقدمات طرح فلسفه‏اى مناسب و ملازم با زندگى جديد را فراهم نمايد.

اما چگونه مى‏توان به تحقيق و نقد سنت‏سياسى پرداخت؟ چگونه مى‏توان‏سنت را بازسازى نمود؟ و سرانجام چگونه مى‏توان از توانمنديهاى ذاتى‏سنت‏براى زندگى در عصر و دوران جديد الهام گرفت؟ فلسفه سياسى سنتى‏در جهان اسلام، در صورتى مى‏تواند از چشم انداز «تجدد اسلامى‏» موردتوجه قرار گيرد كه ابتدا به دقت‏باز سازى شده و آنگاه عناصر سه‏گانه‏«انديشه‏پذير»، «انديشه‏ناپذير» و «انديشيده نشده‏» آن موردكاوش علمى قرار گيرد. به عنوان مثال، «رابطه عقل و دين‏» در سياست،از جمله مقولات انديشه‏پذير و انديشيده شده‏اى است كه فلسفه سياسى‏سنتى مسلمانان، تجربه گرانبهايى را در اختيار انديشه و سياست امروزقرار مى‏دهد. و ادراكات عقل عملى را در فهم و تصوير مصالح سياسى ومشروع مسلمانان تاييد مى‏كند. بر عكس، مسائلى چون «جدايى دين وسياست‏» و يا «تعارض عقل و دين‏» در قلمرو سياست را به حوزه‏«انديشه‏ناپذير» در تمدن اسلامى رانده و از اين حيث نيز تجربه‏ها ورهنمودهاى سلبى و نظرى ارزشمندى به ميراث نهاده است. اين گونه‏دستاوردهاى فلسفى سياسى، قطعا مى‏توانند در شرايط امروز زندگى وانديشه نيز موءثر شوند. اما زندگى سياسى جديد، و به طور كلى تجدداسلامى، كه چند دهه است در جوامع اسلامى طنين انداخته و گاه انقلاب‏هاى‏بزرگى چون انقلاب اسلامى ايران را تدارك نموده است، بر بنياد انبوهى‏از مسائل و مقولات اساسى; چون: آزادى، مردم سالارى، قانون‏گرايى و...

استوار است كه در فلسفه سياسى قديم مسلمانان، از مقولات «انديشيده‏نشده‏» هستند. درست‏به همين دليل كه فلسفه سياسى سنتى همچنان سلطه‏خود را حفظ كرده، و مباحث جديد (آزادى، سرزمين و...) نيز در درون آن‏«انديشيده نشده‏» است، بسيارى از مسائل جديد در طول چند دهه بر روى‏هم انباشته شده و كسى به آنها توجه نشان نداده و نمى‏دهد. شايد بتوان‏گفت كه ظهور همين مقولات جديد و انباشت‏شده، ولى «انديشيده نشده‏»،دليل اصلى بر خوردها و اضطراباتى است كه سراسر جهان اسلام، بويژه‏جامعه امروز ما را به شدت تكان مى‏دهد. اين امر، چنانكه «محمدآرگون‏» مى‏گويد; يكى از دلايل عميق و در عين حال مرموز و پنهان‏بسيارى از مشكلات جارى در جامعه اسلامى است. به هر حال، باز كردن باب‏انديشه تحليلى بر روى اين مقولات و مسائل، ضرورتى فورى دارد; اماقبل از آن، و به عنوان آغازى بر تلاشهاى آينده، ضرورت دارد كه تاريخ‏فلسفه سياسى قديم در جهان اسلام به درستى توصيف و تكميل شود. مقالات‏اين شماره از فصلنامه علوم سياسى، بيشتر با چنين انگيزه‏اى تنظيم‏شده‏است.

والله ولى التوفيق

سردبير