| مجلات >فصلنامه علوم سياسى>شماره 6 |
براتعلى فريدونى
براى درك مفهوم سياست و فراتر از آن، كليه مفاهيم اجتماعى و سياسىاز ديدگاه اخوان الصفا، اهتمام زيادى تا كنون از طرف پژوهشگران وانديشمندان انجام نگرفته است. علت اساسى اين عدم اهتمام را بايد درديدگاههايى جست و جو كرد كه در خصوص شكل گيرى اين گروه پديد آمدهاست. اساسا دو نظريه پيرامون اخوان الصفا وجود دارد. گروهى، آنانرا داراى آرا و هدف سياسى دانسته و گروهى، آنان را جماعت دينىقلمداد نموده كه به دنبال تهذيب نفوس پيروان خويش و تعليم و تربيتآنان بود. و يا حداقل، قبل از اينكه گروه سياسى باشند، گروه دينىاىبودند كه به دنبال اغراض دينى صرف بودهاند. دسته اول قائلند كهاخوان الصفا فقط تدوينگر فلسفه نبوده; بلكه دارى فكر سياسى و نظرياتانقلابى نيز بودهاند و براى تحقق انديشههاى سياسى خود، اعتقادداشتند كه اول بايد نظام عقلى موجود دچار تحول شود تا زمينه براىعمل سياسى فراهم گردد. سابقه فكرى اين روش، در انديشههاى يونانى استكه بين نظام اجتماعى و عقلى ارتباط قائل مىشدند. صرف نظر از نگرشهاىمتفاوت پيرامون گروه اخوان و علت و هدف شكل گيرى آنان، اين مسالهرا بايد يادآور شد كه مهمترين تحقيقات و پژوهشهايى كه پيرامون آرااين گروه انجام گرفته است، از موضعى غير تخصصى و خارج از قلمرومباحث فلسفه و انديشه سياسى بوده است. عامل ديگر، ويژگى طرح مباحثسياست در رسائل اخوان الصفا است كه به گونهاى پراكنده در لابلاى رسائلو بيشتر به صورت رمز و كنايه بيان شده است كه نوعى تشتت نظر رادرباره آراى سياسى آنان به وجود مىآورد. لازمه وحدت نظر در آراىاخوان الصفا، مطالعه جزء به جزء رسائل آنان است كه اين نوشته نيز بااين ويژگى انجام گرفته است. قبل از اينكه مفهوم سياست از ديدگاهاخوان الصفا پرداخته شود، ذكر اين نكته ضرورى است كه بين مفهومسياست در انديشههاى معاصر با انديشههاى فلاسفه به ويژه فلاسفه مسلميندر گذشته تفاوت وجود دارد. هدف فلاسفه مسلمان از مفهوم سياست، اصلاحو از بين بردن خلل و فسادهاست. و لذا اين مفهوم، همواره پيوندى بااخلاق داشته و رسالهها و مكتوبات آنان با مكتوبات اخلاقى در ارتباطبوده است. به عنوان مثال، «كندى» كه يكى از مشهورترين فلاسفه اسلامىاست، رسائل سياسى خود را با عناوينى نظير «رساله فى السياسه والاخلاق و سبل الفضائل» آورده است و يا «فارابى»، در رسائل خويش ازعناوينى مانند «السياسه و السعاده و الاخلاق» استفاده مىكرد. و ياابن سينا در كتاب شفا، فصلى را به «فصلفى الخليفه و الامام و وجوبطاعتهما و الاشاره الى السياسات و المعاملات و الاخلاق»اختصاص مىدهد كهگوياى ارتباط بحثسياستبا اخلاق است. اخوان الصفا نيز كه مركب ازچندين فيلسوف معتبر هستند، عناوينى نظير «رسائل فى السياسه و تهذيبالنفوس و اصلاح الاخلاق»دارند و بحثسياست را در لابلاى مباحث مربوط بهماهيت و طبايع انسانها مطرح مىكنند كه در آن، از ويژگيهاى اخلاقى،سعادت و تمايلات،... انسان بحثشده است. و سياست را در تقسيمبندىهايى عام، به دو دسته سياست جسمانى و سياست روحانى تقسيم مىكنندكه ناظر به ويژگى دوگانه ماهيت انسان است. انسان رابطه بين نفس وجسد را با عنوان سائس و مسوس [سياست كننده و سياستشونده] درنوشتههاى خويش آوردهاند. نقش سياست، استحكام و قوام بخشى به زندگىاجتماعى انسانهاست و لذا بايد بر مبناى اخلاق تعريف گشته و پيوندىبين آن مفهوم و مفهوم انسان و ويژگيها و صفات او، وجود داشته باشد.
سياست در عصر جديد و در مفهوم عام آن، مجموعهاى از روابط اجتماعىاست كه هدف آن، بر قرارى نظم اجتماعى و امنيت داخلى و از نظر خارجى،حفظ مصالح عمومى و اقتدار و شان اجتماع سياسى است. هم و غم كلىسياست، پيدا كردن راهها و اصولى است كه در واقع، منافع اجتماعىسياسى در دو بعد داخلى و خارجى لحاظ شده و متناسب با جوامع سياسى،شيوهها و طريق مختلف و نظامهاى سياسى گوناگون براى اداره اجتماعاتبه وجود آيد. در واقع، مفهوم سياست در انديشههاى جديد، تدبير در جهتاداره امور است و در آن، مفهوم اصلاح كه عموما در انديشههاى فلاسفهاسلامى در آن لحاظ شده، وجود ندارد. با توجه به توضيح بالا، براى دركمفهوم سياست در انديشه اخوان الصفا، بايد جايگاه مباحث مربوط بهسياست را در رابطه بين نفس و جسد جست و جو كرد; زيرا بر اساس نظامانديشه سلسله مراتبى در عالم موجودات كه اخوان الصفا به آن اعتقاددارند، مرتبه نفس بالاتر از مرتبه جسد است و اساسا امور مربوط بهحكمت و علوم و صنايع و سياسات و تدبير، از امور مرتبط به نفس شمردهشده است. و لذا پايگاه بحث از سياست را در امور مربوط به نفسانياتبايد جست و جو كرد. استدلال نهفته در فلسفه اخوان براى اين ادعا،اين است كه آنان جسد را مسوس سياستشونده) و نفس را سائس (سياستگر)معرفى مىكنند و بر همين اساس است كه سياسات و تدبير از امور مربوطبه نفس شمرده مىشود. بنابراين از نظر فكرى، منشا مباحثسياست، ويژگىنفسى و روحانى آن است; زيرا منشا سياست، رياستطلبى انسان است ورياستطلبى به صورت غريزى در نفس حيوانى وجود دارد. اعمال و افعالمربوط به نفس حيوانى عبارتند از: شهوت جماع، شهوت انتقام و شهوترياست. كار ويژه شهوت جماع، بقاى نسل و تناسل بوده و شهوت انتقام،براى جلوگيرى از آسيبها و بيزارى و فرار از دشمن است و شيوههاىجلوگيرى از آسيبها نيز يا از طريق قهر و غلبه و يا به وسيله فرار ودورى جستن و يا مكر و حيله و ايجاد حصن و حصار است. و فلسفه وجودشهوت رياست نيز به دليل نياز به سياست است; زيرا در آراى اخوانالصفا، رياستطلبى مقدم بر سياست و سياستبراى كنترل و انجام امورمربوط به غريزه رياستطلبى است: «و اما شهوه الرياسه المركوزه فىجبلتها فهى من اجل تاكيد السياسه اذا كانت السياسه لاتتم ا لا بعدوجدان الرياسه.»; «اما شهوت رياست كه ذاتى انسان است، براى برقرارى سياست است; زيرا ياستبر قرار نمىشود، مگر بعد از به وجودآمدن رياست.» با توجه به خاستگاه سياست در انسان كه تامين كنندهنيازهاى غريزى رياستطلبى اوست، در فلسفه سياسى اخوان الصفا موضوععلم سياست، عموما اصلاح موجودات و تلاش براى بقاى آنها در بهترينصورت و شكل ممكن و نيز كاملترين غايتهاست. «و اعلم يا اخى با نالمراد من السياسه هو اصلاح الموجودات و بقاوءها على افضل الحالات واتم الغايات»; «بدان كه غرض از سياست اصلاح موجودات و بقاى آنهابر بهترين حالات و كاملترين غايات است.» در مراتب نفس ذكر شد كه بينشقوق مختلف نيز سلسله مراتب وجود دارد; يعنى رتبه نفس نباتى،پايينتر از نفس حيوانى و رتبه نفس حيوانى، پايينتر از نفس ناطقهاست. و همانگونه كه بيان شد، سياست از مراتب نفس حيوانى است وبنابراين، نفس ناطقه بر آن اشراف دارد. به اين معنا كه غرض سياست كهاصلاح و بقاء و كمال غايت است، در صورتى امكانپذير مىباشد كه در خدمتنفس ناطقه باشد. بنابراين، سياست از يك سو مرتبط به نفس حيوانى است;چون از صفات مربوط به آن است و از سوى ديگر، مرتبط به نفس ناطقهاست; چون هدايت نفس حيوانى و تمايلات آن، به دست نفس ناطقه است. امااينكه نفس ناطقه چرا و چگونه مىتواند در سياست كه از امور مادوناست دخالت كند، به اين دليل است كه علوم و معارف و مهارتها وصنايع و اعمال و كردارها و تمايلات عزت و رفعتطلبى و پيشرفت كه ازغايات انسانى محسوب مىشود، در نفس ناطقه و از طريق آن است. لازمهاصلاح و بقاى و غايت مطلوب، افكارى عالى، اعمالى صالح و افعالى نيكوو پسنديده است كه از طريق نفس ناطقه حاصل خواهد شد. نسبت دادن علمسياستبه اصول روانى و غريزى انسان از جانب اخوان الصفا، از يك طرفبيانگر فضيلت علم سياست نسبتبه ساير علوم است; زيرا هم موضوع و همهدف آن از مهمترين علوم است و از طرف ديگر; اين توصيف از علم سياست،با بخشى از مباحث جديد در اين علم كه موضوع آن را قدرت و سيطره وغلبه مىداند، قابل تطبيق و هماهنگى است چرا كه لازمه; نيل به تمايلاتمرتبط با شهوت رياست، قهر غلبه و سيطره است و نيز راههاى كنترل قهرو غلبه و سيطره كه در واقع به فضايل انسانى مرتبط مىشود، در آن وجوددارد. همچنين اين تعريف، بخش مهمى از علم سياست است كه تدبير امورو اصلاح معاش را نيز شامل مىشود. بنابراين، اصلاح در دو بخش است; يكىدر بخش معاش كه سياست متكفل آن است و ديگرى در بخش امور معنوى وروحانى نفس، تدابير اين جهانى سياسات مربوط به امر معاش مىباشد واصلاح امر معاد، بيانگر سياسات روحانى است. ولذاست كه اخوان الصفادايره شمول سياسات را در دو امر معاش و معاد ذكر مىكنند. درتعبيرات اخوان الصفا، سياست جسمانى و نفسانى، بيانگر اين دو وجهاز دايره شمول سياست است و دليل تقسيم بندى آن بر سياست جسمانى ونفسانى نيز، بر گشت رياستبه دو دسته جسمانى و روحانى است. رياستجسمانى، سلطنتبر تمايلات جسمانى است و در اين مورد، اخوان الصفا،رياست ملوك و سلاطين جور تمثيل مىآورند كه از طريق قهر و غلبه و جورو ظلم بر مردم سلطنت مىكنند و آنها را به بندگى كشيده و آنها را بهزور در خدمت امور معاش خويش قرار مىدهند. در واقع، سياست جسمانىحاكميت تمايلات و شهوتها بر نفس انسان است. رياست روحانى، لطنتبرروحانيات نفسانى است و در اين مورد نيز اخوان تمثيل به رياست صاحبانشرايع مىآورند كه از راه عدل و احسان بر ارواح انسانها حكومت مىكنندو مردم را در جهت فوز و نجات و سعادت در آخرت رهنمون مىشوند.
باتوضيحات فوق، روشن شد كه تقسيم سياستبه طور عموم به دو دسته جسمانىو نفسانى، به علتيك مبناى فكرى است، و اين دو گونه سياست در خدمتصفات روحانى و غير روحانى انسان است. تقسيم بندى اخوان از سياست، يكمبناى فلسفى مهم براى اقسام سياست است كه دايره شمول آن عام وفراگير و در جهت تدبير امور دنيوى و اخروى است. كار ويژه سياستجسمانى، تامين حوائج جسمانى است كه به تعبير اخوان الصفا تدبيرمربوط به غذاى جسم را به عهده دارد. كار ويژه سياست روحانى، سوقدادن نفس به سوى عمل خير است و شامل بر خورددارى از اخلاق رضيه عادتجميله و افعال صحيح و رد امانات و مانند آن است. به نظر مىرسد كهاختصاص دادن رياستبه غريزه و فطرت و ناشى شدن سياست از غريزهرياست، به دليل تاثير پذيرى از افكار يونان بويژه افلاطون در اينمورد است; زيرا او نيز رياست را از غرايض نفس بشرى به شمار آوردهاست. با توجه به تقسيمات نفس به شهوانى و غصبى و ناطقه و اختصاصهر كدام به خصائل و صفات ويژه، رياست، از نفس غضبى و حيوانى به حسابآمده ولذا مفهوم قهر و غلبه در آن وجود دارد و اين ويژگى همانگونهكه ذكر شد، اختصاص به سياست جسمانى دارد; اما اين، به معناى كاستناز شرافت و فضيلتسياست نيست; زيرا سياستبه مفهوم تدبير معاش بانفس ناطقه كه كار ويژه آن، ادراكات و معلومات است همراه شده وانسان را به سوى كمال سوق مىدهند; چرا كه نفس انسانى براى قبول صورملكى و انتقال به رتبه سماوى آمادگى دارد و اين امر با اكمال دوسياست جسمانى و روحانى كمالپذير است. علت اكمال نيز قابليت همراهىنفس غضبى با نفس ناطقه است و لذا اين دو سياست در انسان مىتوانندهمراه هم بوده و در اين صورت از نظر اخوان الصفا، سياست تكميل گشتهو لذا اشرف علوم مىشود. لازم به ذكر است كه فارابى نيز رياست را امرىنفسى تلقى كرده و وجود مراتب رياست را ميان قواى مختلف قائل است وبرهمين اساس، معتقد است كه نفس ناطقه بر ساير قوا رياست دارد.نكته مهمى كه بايد ياد آور شد، اين است كه با توجه به اعتقاد اخوانالصفا به نظام سلسله مراتبى، استعداد فطرى انسانها براى رياست و درنتيجه پرداختن به امر سياست، متفاوت و گوناگون از يكديگر است; زيرابر اساس بينش اخوان الصفا، قواى نفسى در افراد مختلف تاثيراتمتفاوتى دارند و علت تفاوتها نيز گوناگونى مزاجهاست كه در بحث ازانسان به تفصيل بيان شده است. تاكيد اخوان الصفا بر تفاوتهاىاستعدادى افراد بشر، به دليل تفاوت مراتب موجودات است كه از خالقيكتا و عقل كلى و نفس كلى و افلاك تا عالم تحت القمر، نوعى رابطهمراتبى بين رئيس و مرئوس و سائس (سياست كننده) و مسوس (سياستشونده)وجود دارد و تفاضل و مراتب بين افراد بشرى نيز متاثر از آن روابطسلسلهاى است كه اين سلسله مراتب را حكمت الهى و عنايت ربانى تلقىمىكنند. اثر اين ايده، پيدايش مفهوم رياست و لزوم آن در روابطانسانهاست و مفهوم خلافت انسان در زمين از يك منظر يعنى وجود سلسلهمراتب در ميان افراد بشرى و رياست و سياست در كره خاكى براى اصلاحامور اوست. اين خلافت، تشبه به حاكميتخداستبر موجودات و اخواناوامر ملوك و خلفاء و روءساى ارضى را بر زير دستان، تشبيه به اوامرخداوند بر بندگان خويش مىكنند: «و اعلم يا اخى با ن اوامر ا÷تعالى لعباده مماثلهللاوامر الملوك»; «بدان كه اوامر خداوند بهبندگانش مماثل اوامر ملوك به زير دستان خويش است.» بر اساس انديشهاخوان، خداوند متعال سائس كل موجودات است و خلفاى او در زمين، بهمانند او تدبير و سياست مىكنند; اما چون استعدادها براى رياست وسياست متفاوت است، لذا گروهى از افراد بشرى شايستگى اين سياست ورياست را داراهستند. به دليل تقسيم سياستبه دو دسته جسمانى وروحانى، خلفاى الهى، گروهى از شايستگان خواهند بود كه سياست كامل راداراهستند; چون از طريق روحانيات بر جسمانيات نيز غلبه دارند وتدبير آنان شامل دو سياست جسمانى و روحانى است. گروهى شايستگى تدبيرامور جسمانى را دارند كه ملوك و سلاطين كه صرفا تدبير معاش مىكنند،از آن گروه هستند. با اين توضيح، مىتوان به يك تعريف كلى از سياستدر نزد اخوان الصفا دستيافت و آن اينكه، سياست عبارت است از تدبيرو اصلاح و اين مفهوم عام، هم شامل امور دنيايى و هم شامل امور روحانىاست. اين سياست، سياست كامل است و سياست ناقص، سياسى است كه تنهاتدبير كننده امر معاش است. و اما در هر دو سياست، كسانى استحقاقتدبير اين امر را دارا هستند كه از استعداد فطرى برخودار باشند.
بنيان فلسفه سياسى اخوان الصفا بر اساس استحقاق فطرى براى رياست ونشات سياست و رياست از نفس غضبى و نيز برترى نفس ناطقه بر نفسغضبى، بيان ضرورت سياست و رياست عامه انبيا و جانشينان آنها بر اموردنيايى و اخروى مردم استوار است; زيرا استعداد فطرى آنان در اعلىمراتب، افضل بر ساير افراد بشرى است و نيز تاكيدى استبر عدمحقانيتخلافت عباسيان و بنى اميه كه به دليل غصب خلافت، فساد سياسىدر آن دوره به وجود آمده است. اساسا بر اساس بينش اخوان،گوناگونى استحقاق فطرى افراد براى رياست و سياست، عامل تنازع بينافراد بشرى و اجتماعات سياسى است. بر اساس بينش اخوان الصفا، در سطحپايينتر از رياست انبيا و جانشينان آنان، حكومت ملوك و سلاطين نيز براساس استعداد فطرى آنان است; چون آنها از استعداد رياست جسمانى برخوردار هستند; اما چون سياست آنها ناقص است، آشفتگى در اجتماعسياسى پايدار خواهد بود و لذا آرمان اخوان الصفا مدينه كريمه است كهدو سياست جسمانى و روحانى تدبير امور آن را به عهده دارد و در مقابلآن، مدينه جائره و شريره قرار دارد كه تنها تدبير امور جسمانى است.
ريشه منازعات سياسى در جوامع، رياست گروهى است كه صلاح دين و دنيا راتشخيص نمىدهند. به عبارت ديگر، مدعيان امر رياست، گروهها و افرادمتعددى هستند كه استحقاق رياست را دارا نيستند و لذا فساد و تزلزلدر جوامع وجود دارد:
«لانه اذا اكثر الطالبونللملك كثر التنازع فيه و اذا كثر التنازع، كثر الشغب و اضطربتالامور و انفسد النظام ينبعه البوار و البطلان.»; «هرگاه طالبانملك زياد گردد، تنازع در آن زياد مىشود و وقتى تنازع فزونى يافت،فتنه انگيزى نيز افزايش مىيابد و در نتيجه تزلزل و فساد در نظام بهوجود مىآيد، نتيجه فساد نظام و از بين رفتن نظم، خسران و زياناست.» دستور العملهاى اخوان براى حفظ نظام و ثبات آن، رعايتحدود وآداب طبقات اجتماعى از طرف مردم است. همانگونه كه در بحث از طبقاتاجتماعى بيان شد، اشتغال هر فرد به صنعت طبقاتى خود و حرفه آبا واجدادى، از امورى است كه از تنازع مىكاهد. سياست و رياست نيز ازاختصاصات طبقات ويژه است، زيرا سياست نيز صنعتى است كه افرادى خاصاستعداد آن صفت را دارند. اين بينش با ساختارها و مبانى جديد حكومتو سياست كه آن را متعلق به همه مردم مىداند، منافات دارد. واساسا بر اساس بينش استعداد فطرى براى سياست و رياست، اين سوءالمطرح است كه مفهوم اراده و اختيار و رقابت و تعقل كه از لوازمپويايى اجتماعات مىباشد، چگونه است و آيا اين بينش خود از عواملفساد اجتماعى و تنازع اجتماعات نيست؟ به نظر مىرسد از منظر اخوان،در بينش فطرى، هر فردى كارويژه خاص خود را دارد و با انجامكارويژهها، انتظام امور حفظ خواهد شد. تزلزل و تنازع و همچنين مشكلنظامهاى سياسى بشرى كه الگوى سياسى آن را اخوان در مدينه شريرهترسيم مىكنند، فقدان كار ويژههاست و تا به تعبير آنها، سياستهاجسمانى است، تزلزل اجتماعات و نظامها و تحولات دولتها پا بر جا وابدى است. بنابراين در الگوى آنان، راه نجات، ايجاد مدينه كريمه استكه در آن، رياستبا انبيا و جانشينان آن است. خلفاى ارضى در صورتىكه پيرو آن سياستباشند، تدبيرشان براى اداره امور نتيجه بخش است.
و نكتهاى را كه به عنوان حاصل اين بخش از سخن مىتوان بيان كرد، ايناست كه جوامع بشرى در تزلزل و تنارع دائمى هستند; زيرا يك عاملاساسى براى تزلزل وجود دارد و آن، رياست و سياست غير شايستگان است.
و البته شايستگان، كسانى هستند كه استعداد ذاتى و فطرى سياست ورياست را دارا باشند. همه مردم از استعداد رياست كردن بر خوردارهستند; اما تدبير و اصلاح، چه در سطح جسمانيات و چه در سطحروحانيات، اختصاص به كسانى دارد كه استعداد لازم را براى تدبير واصلاح داشته باشند.
در طبقه بندى علوم از ديدگاه اخوان الصفا گفته شد كه آنان، علوم را به سه دسته علوم رياضيه، علوم شرعى و علوم فلسفى تقسيم مىكنند.
گستره علوم رياضيه، به تعبير اخوان، علم الآداب است كه كه براىطلب معاش و مصلحت امر دنيا به كار گرفته شده و شامل علومى نظيرح ر ف و صنايع و بيع و شراء مىشود. علوم شرعى، به نفسانيات مردممربوط شده و علوم فلسفى، خود به چهار نوع رياضيات، منطقيات،طبيعيات و الهيات تقسيم مىشود. الهيات نيز به پنج دسته تقسيممىشود و علم سياست; از زير مجموعههاى علوم الهى است كه در رسائلاخوان الصفا، انواع سياست و ويژگيهاى هر كدام ذكر شده است. اينتقسيم بندى از سياست، از ويژگيهاى اخوان الصفاست كه به صورتى منظمدر رسائل آنان تبيين و تفصيل داده شده است. تقسيم بندى اخوان الصفااز انواع سياستها، يا به اعتبار نوع تدابير و چگونگى روابط انسانهابا يكديگر و يا در ارتباط با خود فرد است. غايت آنها براى انواعسياست، چگونگى تدابير از طرف ارباب سياستبراى زير دستان است. اينتدابير نهايتا از دو حالت تدبير همراه با حكمت الهى و يا غير الهى،خارج نيست. با توجه به تقسيم بندى كلى سياستبه دو دسته جسمانى وروحانى، اخوان الصفا، سياست را به پنج نوع جزيىتر تقسيم نمودهاند:
«علم السياسه و هى خمسه انواع: اولها السياسه النبويه و الثانىالسياسه الملوكيه و الثالث السياسه العاميه و الرابع السياسهالخاصيه و الخامس السياسه الذاتيه.»; «علم سياست پنج نوع است:
اول سياست نبوى (كشوردارى پيامبران); دوم سياست ملوكى (كشوردارىشهرياران; سوم سياست عامه (كشوردارى توده); چهارم سياستخاصه(خانواده دارى); پنجم سياست ذاتى(خودشناسى»). ويژگيهاى هركدام از انواع سياست را اخوان الصفا با تفصيل بيشتر توضيح دادهاند.
اين سياست مربوط به قلمرو نبوت و برنامهها و اهداف انبياست. شناخت چگونگى وضع نواميس و سنتها و دور داشتن نفوس از اديان فاسد و آراىسخيف و عادات پست و افعال و اعمال جائرانه، يكى از اركان اين سياستاست. ركن دوم سياست نبوى، شناخت چگونگى انتقال آرا و عادات و افعالناپسند از ضمائر و نفوس و جايگزينى آراى پسنديده، عادات نيكو واعمال خوشايند و اخلاق شايسته به جاى ناپسنديهاى قبلى است. ركن سومدر سياست نبوى، چگونگى هدايت و راهنمايى نفوس شريره مىباشد كه ازطريق ارشاد و موعظه و نيز از طريق توبيخ و تهديد و وعده و وعيدامكانپذير است و سيره انبيا نيز در هدايت نفوس شريره بر همين پايهاستوار است. انسان از راه تشويق به اعمال خير و بيدارى نفوس و يادآورى معاد و قيامت، نفوس شريره را هدايت مىكنند. هدف نهايى سياستانبيا رسيدن به نجات است. با دقت در سه ركن موجود در سياست نبوى،مىتوان دريافت كه رياست اين سياستبر عهده انبياست. ويژگيهاى سياستنبوى با رياست روحانى سازگارى دارد و در راس روءساى روحانى، اصحابشرايع قرار دارند كه با نفوذ در نفوس انسانها، آنها را به عدل واحسان در امور دنيا و آخرت و كليه اعمال پسنديده و پرهيز ازناپسنديها وادار مىكنند و لذا در رسائل اخوان الصفا، از وضع شريعتبه عنوان بالاترين و عالىترين تدبير و سياست، تعبير شده كه سياست آنبه دستخداوند است. سياستمداران سياست نبوى نيز از بالاترين وعالىترين سياستمداران هستند. در برترى جايگاه انبيا، اخوان الصفاآنان را به عنوان برگزيدگان از ميان عقلا و علما نام مىبرند; يعنىبرترين انسانها عقلا هستند و در ميان عقلا نيز برترين آنها، انبيامىباشند. رتبه بعد از انبيا از نظر برخوردارى از عقل، فلاسفه و حكماهستند. با توجه به اركان بر شمرده شده در سياست نبوى، دايره سياستآنان شامل امور دين و دنياست كه مجموعه آن دو، سياستى كامل راايجاد مىكند. اخوان الصفا، برنامه انبيا و فلاسفه را برنامهاى كاملمىدانند كه در كنار دنيا، اقرار به معاد را نيز ترويج مىكنند و باپاىبندى به شريعت، دولت اهل شريعت در دنيا پايدار مانده و در آخرتنيز از جزاى نيكو برخوردار مىشوند. بنابراين در سياست نبوى، اصلاحدين و دنيا هر دو مورد نظر است و جانشينان آنان نيز يعنى ائمه وخلفا، پيرو سياست نبوى هستند. در ديدگاه اخوان الصفا، بهترينسياستها، سياست نبوى است; زيرا ريشه در شريعت دارد و همانگونه كهذكر شد، وضع شريعتها، بهترين تدبير و سياستهاست و سياست پيامبران درواقع اجراى بهترين سياستهاست كه شامل اجراى سنتهاى شريعت است:
«...وهذه السياسه تختص بها الانبياء و الرسل صلوات الله عليهم.»
«اين سياست اختصاص به انبيا و رسل دارد.» در مورد ضرورت اجرا وسنتهاى شريعت، اخوان آن را از وظايف انبيا بر شمرده است:
« و من خصال النبوه ايضا اجراء السنته فى الشريعه و ايضاحالمنهاج فى الم له و تبيين الحلال و الحرام و تفصيل الحدود و الاحكامفى امور الدنيا جميعا ثم التزهد فى الدنيا و ذم الراغبينفيها.»; «از ويژگيهاى نبوت، اجراى سنتشريعت، تبيين و توضيحشيوه شريعت و تبيين حلال و حرام و تفصيل حدود و احكامى كه در مورددنياست و تشويق به زهد در دنيا و مذمت دلبستگى به آن.»
تداوم سياست و برنامهها و اهداف انيبا، امرى عقلى و لازمه حيات بشرى است; چرا كه آئين انبيا و رسل به دليل شمول قانون زندگى، لازمه حياتانسانهاست و تداوم اين سياست در سايه وجود جانشينان و خلفاىانبياست. در ديدگاه اخوان، امكان تداوم و اجراى احكام الهى از طريقسياست ملوكيه امكانپذير است. سياست ملوكيه در واقع سياستخلفا وجانشينان نبوت است كه مفهوم امامت مىباشد و امامتبه معناى عام آن،خلافت است و خلافت دو نوع است; خلافت در نبوت و خلافت در ملك. وخلافت در ملك شامل امور اجرايى حكومتى نظير گرفتن بيعت و خراج وامور مالى و حفظ ثغور و مرزها و سياست ملوكيه در واقع در انديشهاخوان، سياستى است كه هدفش اجراى احكام نبوت و دستورات انبيا است.
وظايف كلى سياست ملوكيه عبارتند از: الف شناخت و حفظ شريعتبراى امت; ب احياى سنتشريعت از راه امر به معروف و نهى از منكر و اقامهحدود و اجراى احكام صاحب شريعت;ج رد مظالم، نابود كردن دشمنان و اشرار و يارى رسانى به نيكان.
«... و هذه السياسه تختصل بها خلفاء الانبياء صلوات الله عليهم و الائمه المهديون الذين قضوا بالحق و به كانوا يعدلون.»; «اينسياست اختصاص به خلفاى انبيا و ائمه دارد كه به حق حكم دادند وعدالت ورزيدند». در بخشهاى بعدى و در باحثخلافت و امامت و سلطنت،به تفصيل از وظايف خلفا و ملوك بحثخواهد شد; ولى اجمالا در ديدگاهاخوان، خلافت و ملك گاهى از طريق جور و ظلم مىباشد كه حكومت وحاكميت آنها از طريق قهر و غلبه حاصل شده است و اينها رياست جسمانىبر مردم دارند و نظام حكومتى خود را مبتنى بر عدالت نمىدانند. و لذادرانواع رياستها، رياست جسمانى را كه سياست و حكومت جسمانى از آنناشى مىشود، تمثيل به رياست ملوك و سلاطين جور مىآورند كه اينها تنهابر امور دنيايى سلطنت دارند و از طريق قهر و غلبه و جور و ظلم اينحكومت را به دست آوردهاند. سلطنت جور مشروعيت ندارند; زيرا سياستكامل و تمام نيست. به دليل اينكه بخش دوم سياست را كه رياستروحانى است دارا نيست. خلافت گاهى از طريق غير قهر و غلبه است كهمختص كسانى است كه رياست آنها، رياست روحانى و در نتيجه سياستشاننيز روحانى است. اينها كسانى هستند كه بر نفوس انسانها حكومت مىكنندو شيوه آنها عدل و احسان است و احكام صاحبان شريعت را در نظردارند. در ديدگاه اخوان الصفا اينان مشروعيت دارند; زيرا سياستكامل جسمانى و روحانى توسط آنها امكانپذير مىشود. اين گروه ازسياستمداران، خلفاى انبيا هستند. به نظر مىرسد تقسيم سياستبه نبوىو ملوكى، از اختصاصات تقسيم بندى اخوان الصفا باشد; چرا كه فارابىكه معاصر اخوان الصفاست، به اين دو نوع سياست اشاره نكرده و ابنسينا نيز متعرض سياست نبوى نشده است. هر چند وى به سياست ملكيهاشاره نكرده; ولى آن را از اقسام سياست قرار نداده است. علت عدمذكر اين دو سياست واين نوع تقسيم بندى از سياست در آراى آنان، ايناست كه آنان تنها نظريهپرداز نظام سياسى بودند; ولى اخوان الصفاداراى حركتى فكرى و انقلابى بودند كه با تقسيم سياستبه دو دسته نبوىو ملوكى، در واقع مىخواستند عدم مشروعيت نظام سياسى موجود آن دورهرا آشكار نمايند; زيرا كاركرد نظام موجود با ويژگيهاى سياستمدارىجسمانى كه حاكميت را با قهر و غلبه به دست آورده و سياستهايش درچهارچوب شريعت و احكام آن نيست، با نظامى كه ايمان سياسى خويش را براساس مدينهاى قرار داده بودند كه اجراى شريعت از اهداف آن بود،سازگارى نداشت; چرا كه خلفا و جانشينان نبى كه ملوك غير جائز نيزشامل آنان است، داراى سياست عادلانه نبوى هستند; ولى حكومت وقت، آنويژگى را نداشت. با توجه به توضيحات فوق و ويژگى حكومت ملوكى، بهنظر مىرسد تعبير از سياست ملوكيه به كشور دارى شهرياران كه توسطمرحوم عنايت انجام گرفته است، تعبير دقيقى نباشد و شايستهتر است كهبه جاى سياست و حكومتشهرياران، سياست جانشينان پيامبران به كاربرده شود. اين مفهوم با كار ويژههاى مورد نظر اخوان در سياست ملوكىتناسب بيشترى دارد; زيرا دايره شموليت آن، هم در امور روحانى وشريعت و هم در امور دنيايى بيشتر است; در حالى كه سياستشهرياران باسياست جسمانى و حكومت از طريق قهر و غلبه تناسب بيشترى دارد. بينشاخوان در خصوص سياست ملوكى، شيوه حكومت، عدل و احسان است و خروج ازآن شيوه، تقسيم بندى ديگرى براى حكومت است كه ويژه حكومت جور و ظلمبوده و در حكومتسلطنتى و ملوك جور تجلى مىيابد.
اين قسم از انواع سياست، با مفهوم متداول در امر حكومت كه بحث از قدرت و رياستبر جماعات و گروههاست، سنخيت عينى دارد; زيرا درسياست، بحث از قدرت، چگونگى حكومتحاكمان و ويژگيها و شرايط آنهاست.
در رسائل اخوان به اين بخش از سياست توجه خاص شده است. اساسا علومبشرى در رسائل اخوان به سه دسته تقسيم شده است كه عبارتند از: علمشريعت، علم صناعت و علم مربوط به ملك و مملكت كه در رسائل، باعنوان علم الملكه از آن ياد شده است. اين علم، شامل دو بخش سياستخاصه و عامه است: «و اما علم الملكه فهو ان يعلم الانسان السياسهالخاصه و العامه.»; «علم مملكت دارى، علم انسان به سياستخاصهو عامه است.» ماهيت اساسى سياست عامه، رياستبر جماعات است: «واما السياسه العاميه التى هى الرياسه على الجماعات، كرياسه الامراءعلى البلدان و المدن و رياست الدهاقين على اهل القرى و رياسه قادهالجيوش على العساكر و ماشاكلها.»
«سياست عامه رياستبر جماعاتاست; مانند: رياستحاكمان در شهرها و بلاد و رياست زمين داران براهالى قريه، رياست فرمانده لشكر بر لشكريان و نظير آن.» بنابراين،هدف سياست عامه، شناخت طبقات حاكم و رياست كنندگان است. اما بهشناخت مرئوسين و طبقات حكومتشونده نيز توجه شده است: «فهى معرفهطبقات المرووءسين و حالاتهم و انسابهم و صنائعهم و مذاهبهم و اخلاقهمو ترتيب مراتبهم و مراعاه امورهم و تفقد اسبابهم و تاليف شملهم والتناصف بينهم و جمع شتاتهم و استخدامهم فى ما يصلون له من الامور واستعمالهم فى ما يشاكلهم من صنائعهم و اعمالهم الائقه بواحد واحدمنهم.»; «سياست عامه، شناخت طبقات زير دست و حالات و نسب و صنايعو مذهب و اخلاق و مراتب آنها ونيز ارتباط و همبستگى و انصاف آنها بينيكديگر و از بين بردن تفرقه آنها و به كارگيرى آنها در چيزى كه بهمصلحت امور آنهاست و نيز به كار گماشتن آنها در صنايع و اعمال لايقبه هر كدام از آنهاست.» بنابراين، سياست عامه شامل شناخت دو گروهرياست كننده و رياستشونده است. لازمه زندگى بشرى نيازمندى به رئيسىاست كه به امور او رسيدگى نموده و در انتظار امور او تلاش و كوششنمايد. و اين هدف بويژه در مورد امور و نيازمندىهاى معيشتى توسطروءساى عامه بر آورده مىشود. اگر رياست تنها در امور دنيايى باشد،سياست ناقص است; ولى حل امور معيشتى اگر همراه با رياست و سياستروحانى بشود، سياست كامل است و لازمه امر دين و دنيا، وجود رئيس استكه ارتباط دهنده و انتظام بخش است: «و اعلم ما من جماعهتجتمع علىامرمن امور الدين و الدنيا و تريدان يجرى امرها على السداد،ا لاو لابد لها من رئيس يرئسها ليجتمع شملها و يحفظ نظام امرها...
و يمنع من الفساد صلاحها.»; «بدان كه هر جماعتى كه بر امرى ازامور دين و دنيا اجتماع كرده باشند و اراده داشته باشد كه با اتقانو محكمى امورش پيش رود، نيازمند رئيسى است كه آنها را به هم پيوندداده و نظام امور را حفظ نموده و از فسادى كه صلاح آنها را به هممىزند، باز دارد.» در بينش اخوان، دليل نياز به رئيس در گروه،ايجاد اجتماع، حفظ نظام امور و جلوگيرى از تفرقه و فساد است. اما درمورد رئيس، ملاك رياست عقلى است; زيرا اصل اساسى، رياست عقل است. بهدليل اينكه خداوند عقل را رئيس بر بندگان خويش قرار داده است.
بنابراين، حل امور و ملاك حكم نيز بايد با عقل همراه باشد:
«ا نالرئيس لابد له من اصل عليها يبنى عليه امره و يحكم به بينهم وعلى ذلك الامر يحفظ نظامهم و نحن قد رضينا بالرئيس على جماعهاخواتنا... العقل الذى جعله الله تعالى رئيسا على العقلاء من خلقهالذين هم تحت الامر و النهى.»; «رئيس ناچار از اصلى است كه بناىامر به آن گذاشته شود و بر اساس آن حكم شود و در اين صورت نظام حفظمىشود. ما [گروه اخوان الصفا] به رياست عقل رضايت دادهايم، عقلى كهخداوند آن را رئيس قرار داده بر فضلاى از خلق خويش كه تحت امر و نهىهستند.» با توجه به جايگاه عقل در انسان و ضرورت رياست عقل بر اموراو، در رياست عامه نيز رياستبر تودهها بايد همراه با معيارهاى عقلباشد و يكى از ويژگيهاى اصلى صاحب شريعت نيز پيوند او با عقل كلىاست و لذا سياست از كاملترين سياستهاست. در رياستبر عامه نيزضرورى است كه از معيار عقل كه در پيوند با شرع است، بهرهگيرى شود ودر اين صورت است كه سياست عامه به مطلوبيتخود مىرسد. مرحوم دكترعنايت، سياست عامه را در بينش اخوان به صورت زير بيان نموده است:
فرمانروايى بر تودههاى مردم، آگاهى از اصناف مردم فرمانبردار، و وضعو حال و تبار و پيشه و باورها و ويژگيهاى آنها، و ترتيب پايگاههاىايشان و تقسيمشان به عوام و خواص و رسيدگى به كارهايشان و فراهمآوردن وسائل زيست مردم و حفظ يگانگى شان و دادرسى در ميان آنها وكارگيرى از مردم در امورى كه هم به مصلحتخود فرمانروا و هم مردماست.
در انديشه اخوان الصفا، وجود سياستى به عنوان سياست عامه وقرار دادن آن به عنوان نوع مستقلى از سياست، نشانه تمايز فكرى اخواناز ساير انديشمندان مسلمان نظير فارابى و ابن سيناست. ابن سينا دركتاب سياست، در فصل مربوط به لزوم تدبير و سياستبراى جميع مردم، بهسياست ملكيه و سياست عاميه اشاره نموده است; ولى آن را قسم مستقلىاز اقسام سياست قرار نداده است. در انديشه فارابى اساسا سياست،جنس براى انواع سياسات نيست; بلكه بين سياست فاضله و ساير اصناف وانواع سياست مشابهت وجود ندارد تا اينكه سياست داراى اقسام گوناگونباشد. هر نوعى از سياست، ويژگى خاصخود را دارد و مستقل از ديگرىاست. خواجه نصيرالدين طوسى، سياست را به دو دسته فاضله و ناقصهتقسيم كرده و تقسيمات جزيى و زير مجموعهاى براى آن همانند اخوانقائل نيست اما همانگونه كه تا كنون بيان شده، اخوان الصفا، سياسترا به صورت مراتبى و مرتبط به هم ديدند كه همه آنها زير محموعه دوقسم كلى سياست جسمانى و روحانى هستند. سياست عاميه كه در واقع بهتدبيرات مربوط به روءسا و مرئوسين توجه دارد، بيانگر واقع انديشىاخوان الصفا براى نوعى از سياست است كه رابطه فرد و جامعه را براىتامين حوائج و نيازمنديها بيان مىكند. بيان اين سياست، گوياىارتباط فرد و جامعه و نياز هر دو به ارتباط متقابل است. همان طور كهفرد به سياست و تدبير مربوط به خويش نياز دارد، به سياست و تدبيرجمعى نيز نياز دارد كه در شكل رابطه رئيس و مرئوس تجلى مىيابد.
واقعيت زيست جمعى انسانها، سياست عاميه اخوان الصفاست و لذا اين نوعاز سياست، دانشى است كه به شناخت رابطه حاكمان و حكومتشوندگانمىپردازد. در اين نوع از سياست، اگر تدابير فقط جسمانى باشد، سياستناقص است و شيوه سياست ملوك و سلاطين جور خواهد بود; ولى اگر شيوهسياست و سياست ورزى روحانى و جسمانى باشد، اين ياستبا سياست نبوىو ملوكى سنخيت پيدا مىكند و از ويژگى جور و قهر و غلبه خارج خواهدشد. انديشه واقع گرايانهاى كه در اين تقسيم از سياست نهفته است،نشان از قابليتسياست عاميه در بر قرارى ارتباط بين روءسا ومرئوسين با بهرهگيرى از قوانين ملوكى و نبوى دارد. با مدد از اينانديشه است كه حكومتهاى داراى سياست عاميه را مىتوان به مشروع وغير مشروع تقسيم كرد. ملاك مشروعيت و عدم مشروعيت، نوع سياستهاىحكومت و حاكمان پيرو سياست عاميه است. اگر ملاك سياستگذارى آنهاتنها تمايلات جسمانى باشد، اين شيوه ناچارا قهرآميز و جائرانه است;زيرا اخوان، سياست جسمانى صرف را نمادى از حكومت جور و ظلم و قهر وغلبه بيان مىكنند، به دليل اينكه تنها به ارضاى غريزه رياستطلبى ازطريق قهر و غلبه مىپردازند و از سنخيتبا دو نوع سياست نبوى وملوكى دور مىشود. ولى اگر ملاك سياستگذارى و ارتباط بين روءسا ومرئوسين، هم سياست جسمانى و هم سياست روحانى باشد، تناسب با دو نوعسياست ايدهآل نبوى و ملوكى بر قرار مىشود، چون در سياست گذارى، همروحانيات و هم جسمانيات مورد نظر قرار مىگيرد.
ويژگيهاى سياستمدارانبرنامههاسياستهاىاجتماعى و سياسىواقتصادى متناسببا واقعيات فكرى و ذهنى و عينى در اين سياست مورد توجه قرار مىگيرد.
اهميت اين قسم از سياست كه بيانگر واقع انديشى اخوان الصفا نيزمىباشد، قابليت تطبيق سياست عاميه با اقعيتسياست و قدرت و حكومتدر جوامع است. به عبارتى، از طريق سياست عاميه به سياست نبوىمىتوان رسيد و لذا اميد به مدينه فاضله كه آرمان نهايى انديشمنداناسلامى و اخوان نيز مىباشد، در اين امر نهفته است. با اين بينش،مدينه فاضله تنها يك آرمان نيست; بلكه واقعيتى است كه دورى از آن،نتيجه فقدان سياستهاى مطلوب در مملكت دارى عاميه است. از اينامكان، در رسائل اخوان تعبير به ارتقاى سياست عامه به عالم شريعت وحكمت ناموسى شده است و در آن حالت، ملك و نبوت هماهنگ شده و علاوهبر لحاظ معيشت دنيا در سياستها، صلاح نفوس روحانى براى نيل به غايتقصوى نيز در نظر گرفته مىشود يعنى تلفيق مصلحت دنيا و آخرت كهمطلوب سياست نبوى و ملوكى است، از طريق سياست عامه حاصل مىشود. دراينجا مىتوان اين سوءال را مطرح كرد كه آيا در دوره فقدان حاكميتنبوى و ملوكى (جانشينان پيامبران) آيا نوع حكومت عامه مطلوب اخوانهستيا نه و آيا دولت اخوان الصفا كه انديشه آنان در رسائل به صورتآرمان مطرح شده، مىتواند در دولت عامه تجلى يابد و از ديدگاهآنان، چنين حكومتى مطلوب هستيا نه؟ پاسخ اجمالى به اين سوءال ايناست كه ايده دولت عامه از طرف اخوان الصفا، پاسخى استبه واقعيتهاىاجتماعى; هر چند حاكمان با خرد سياسى مىتوانند به سياست نبوى نزديكشده و آن را الگوى حكومت و سياستخويش قرار دهند.
همانگونه كه در سياست عامه گفته شده، يكى از علوم بشرى علم الملكه (علم ملك و حكومت) است كه شامل سياست عامه و خاصه است. سياستخاصه، مربوط به امور فردى و خانوادگى و اقرباى انسان بوده و قلمر وآن محدود به خانواده و تدبير منزل است: «اما السياسه الخاصيه فهىكل انسان كيفيه تدبير منزله و امر معيشيه و مراعاه امر خدمه وغلمانه و اولاده و مماليكه و اقربائه و عشرته مع جيرانه و صحبته معاخوانه و قضاء حقوقهم و تفقد اسبابهم و النظر فى مصالحهم من اموردنيا هم و آخرتهم.»; «سياستخاصيه، دانش مربوط به چگونگى تدبيرمنزل و امر معاش و خادمان و اولاد و بردگان و خدمتگزاران، خويشان وهمسايگان و معاشرت با برادران خويش و برآوردن حقوق و در خواست آنهاو توجه به مصالح دنيايى و اخروى آنهاست.» قلمرو اين سياست، علاوهبر تدبير معاش و سياست منزل، شامل مصالح معنوى آنها نيز هست ورستگارىهاى دنيايى و اخروى را مد نظر دارد. علت تاكيد اخوان بررستگارى دنيايى و اخروى مربوط به خانواده، توجه آنان به اهميت دوسياست جسمانى و روحانى در سطح خانوده است. در سياست روحانى، سوقدادن نفوس اهل منزل به عمل خير است; زيرا در سياست نفسانى، برخوردارى خانواده از اخلاق رضيه، عادات جميله و پسنديده و رد اماناتو ساير نيكيها مورد نظر است و پايه اساسى تربيت، ريشه در سياستنفسانى دارد. در سياست جسمانى مربوط به خانواده، توجه و تفقد ازبرادر، همسر، اولاد و عبيد در توقعات اين جهانى آنهاست. اخوان الصفااز آن، تعبير به سياست اهل مىكنند كه شامل كليه وابستگىهاى مادى وجسمانى است. در سياست اهل، بر سائس (سياستگذار) واجب است، سياستىپيشه كند كه از اختلاف جلوگيرى نموده و آنان را به عادات و سيرهعادله سوق دهد.
اخوان، در سياست اهل، به اولاد و غلامان و زناناهميت ويژهاى داده و بويژه تفقد زياد به زنان را به دليل سرعتتلون و تغيير در آنان، توصيه نمودهاند. اولاد و غلامان نيز در اينسياست جايگاه ويژهاى دارند. اخوان، در رساله علوم ناموسيه وشرعيه، در بحث از كيفيت و كميت انواع سياسات فصل مستقلى را بهنام سياست اصحاب كه نشانه توجه آنان به جايگاه خانواده در اجتماعاز ديدگاه اخوان الصفاست; زيرا اصل، پى ريزى انواع سياستها و تضمينتحقق آن در نهاد اجتماعى خانواده است و لذا اخوان، ضمن توصيه بهشناخت و اطلاع از احوال اهل منزل، لازمه سياستبر اهل منزل را آگاهىاز ريز و درشت امور آنها مىدانند. پيامد جهل به واقعيتهاى اهل منزلاعمال سياست ناقص در حق آنهاست كه در نتيجه، رضايت آنها در رابطهبين سائس منزل و خانواده، حاصل نخواهد شد. اصحاب منزل، از يارانواقعى منزل محسوب نخواهد شد. هر چند رضايت از طريق نزديكى به اهلمنزل حاصل خواهد شد; ولى توصيه اخوان به سائس اصحاب، اين است كهنزديكى به اندازهاى نباشد كه آنان به جميع امور آگاهى يايند. نتيجهنزديكى بيش از اندازه، اين است كه از جايى كه سائس احساس امنيتمىكند، آسيب خواهد ديده تحليل اخوان در مورد اصحاب اين است كهضرورتى ندارد كه سائس به اصحاب وثوق كامل داشته باشد تا از اطلاعآنان بر اسرار صاحب منزل ايمن باشد. او بايد نسبتبه حيله منافقاندر ميان اهل منزل، هشيار باشد.
يكى از علل اين گونه توصيهها بويژهدر مورد سياست اهل، ويژگى گروه اخوان و شرايط اجتماعى و سياسى آندوره و ارتباطات ميان گروهى ياران اخوان الصفا مىباشد; چرا كه اينگروه به دليل اينكه با نظام سياسى وقت درگير بوده و شيوه مبازرهآنان، جذب گروههايى بوده است كه در محافل فرهنگى و آموزشى آنان حضورمىيافتند، از حساسيتخاصى برخودار بوده است. بديهى است كه اقربا وغلامان و فرزندان در اين رفت و آمدها و محافل، جايگاه و اهميتخاصىدارند و لذا توصيهها و دقتهاى بدبينانه نسبتبه اصحاب در رسائلاخوان الصفا وجود دارد و اين ناشى از وضعيتخاص اين گروه است; امادر عين حال دستور مىدهند كه به جاى دورى از اصحاب، قرب و نزديكى بهآنان مد نظر باشد. نرمى و لاطفتبه جاى خشونت، انس و مهربانى به جاىوحشت و تندى، كرم و بخشش به جاى بخل، رحمتبه جاى غضب، و وعدههاىنيكو و گذشت از گناه و موعظه به ميزانى كه اصحاب تحمل آن را داشتهباشند، از اقسام تاكيدات آنهاستبراى استحكام رابطه ميان اهل منزلو صاحب آن.
از ديدگاه اخوان الصفا، اصحاب به دو دسته تقسيممىشوند; اصحابى كه از طريق نسب جسمانى كه اقربا، و خويشان از آنجملهاند و اصحابى كه از طريق ن س ب روحانى در دايره اصحاب قرارگرفتهاند. توصيه اخوان در مورد هر دو گروه از اصحاب سياست مساواتو عدالت است. بويژه در مورد تعليم و آموزش و معارف و عبادات، توصيهآنان اين است كه طريقه واحدى اتخاذ شود و به هر كسى به ميزاناستعداد و توانايىاش آموزش داده شود و در تعليم بين آنان، تبعيضقائل نشوند و از طريقه عدل و مساوات خارج نگردند. از جمله عدالتهادر مورد آنان، اين است كه در اعمال سياست نسبتبه اصحاب مصلحت دين ودنيايى، هر دو گروه اصحاب بايد در نظر گرفته شود. كه در اين صورت،سياست اصحاب به طور كامل اعمال شده است. گر چه اخوان الصفا، سياستمربوط به منزل را در رتبهبندى انواع سياست در رده چهارم قراردادهاند; ولى اين دليل بر كمى اهميت اين سياست نيست; بلكه رسيدن بهمراتب عالىتر سياست در گرو موفقيتسائس در اين سياست است و از ايننظر، رتبه آن مقدم بر سياست قبيله و مدن مىباشد و به منزله مقدمهلازمى براى سياستهايى است كه در سطحى فراتر قرار دارد. براىسياستمدار، چه در سطح سياست نبوى و ملوكى و چه در سطح سياست عامه ورياستبر جماعات، در درجه اول موفقيت در سياست و تدبير منزل شرطاساسى است و لذا اخوان در رساله پانزدهم در بحث از غرض سياسات،موفقيت در مراتب عالىتر سياست را در گرو موفقيت در سياست اهلمىدانند. پله اول سياست در عالم واقع و صحنه اجتماعى، سياست اهل وغلامان و خدام است، سپس قبيله و مدينه و نهايتا ناموس الهى. و ايننيز تاكيدى استبر اهميت جايگاه خانواده و اهل آن و نيز سياستگذار و سياستمدار خانواده در فلسفه سياسى اخوان الصفا: «اعلم ا نالجسد مسوس و النفس سائس، فاىنفسارتاضت فى سياسه جسدها كما يجب،امكنها سياسه الاهل و الخدام و الغلمان، و من ساس اهله بسيرهعادله،امكنه ا ن يسوس قبيله و من ساس قبيله كما يجب، امكنه ا ن يسوس اهلالمدينه كلهم، و من ساس اهل المدينه كما يجب، امكنه ا ن يسوسالناموس الالهى و من ساس الناموس الالهى امكنه الصعود الى عالمالافلاك...»; «بدان كه جسد سياستشونده و نفس سياست گذار است، هرنفسى كه در سياست مربوط به جسم رياضتبه خرج دهد، براى او امكانسياستبر اهل و خدمتگزاران و غلامان به وجود مىآيد. و كسى كه اهلمنزل را با روش عادلانه، سياست (حكومت) نمايد امكان دارد بر قبيلهاشسياست نمايد و كسى كه بر قبيله سياست كرد، اهل مدينه را مىتواندسياست نمايد و كسى كه اهل مدينه را آنگونه كه لازم استسياست نموده،امكان دارد كه سياست ناموس الهى را پيشه كند. و كسى كه سياست ناموسالهى را پيشه كرد، به عالم افلاك صعود مىنمايد.» بيان مراتب سياستورزى به گونه فوق، نشانه اهميتسياست اهل و اصحاب در عالم سياستاست و اين نگرش، بيانگر بينش واقع انديشانه اخوان الصفا نسبتبهجايگاه خانواده و مراتب سياست است. ضمن اينكه اين گونه آرا، بيانگرعلم و آگاهى آنان به فلسفه يونان و نيز تاثير پذيرى، فلسفه سياسىاخوان از انديشههاى يونان است; زيرا در آراى ارسطو و افلاطون و سايرفلاسفه يونان، خانواده و آموزش آن از اهميت ويژه درعالم سياست وحكومتبرخوردار است. جعل سياست اهل به عنوان يكى از مراتب سياست، بهگونهاى متفاوت از تقسيم بندىهاى فلاسفه مانند فارابى و ابن سيناست;زيرا فارابى از سياستى به نام سياسه المرء لنفسه (سياست فرد در موردخويش) نام برده است و آن، شبيه سياستى است كه ابن سينا از آنان بهعنوان «سياسه الرجل دخله و خرجه»(سياست مرد در مورد دخل و خرجخويش) نام برده است. اما فارابى متعرض سياست اهل و اولاد و خدم وغلامان نشده است; در صورتى كه اخوان از سياستى به نام سياست اهل وسياست اصحاب نام بردهاند. در تقسيم بندىهاى فارابى سياستى به نامسياسه المرء مع اكفائه (سياستشخصى در مورد هم شاءنها) وجود دارد واو هم، شاءنها را به دو دسته دوستان و دشمنان تقسيم كرده است و براىهر كدام از آنها سياست ويژهاى را توصيخ مىنمايد.
نيازمنديهاى انسان با توجه به ماهيت، در دو حوزه جسمانى و روحانى است و لذا اخوان الصفا، سياست را نيز به دو دسته جسمانى و روحانىتقسيم نمودهاند. سياست نفسانى، متكفل روحانيت انسانى و سياستجسمانى، متكفل جسمانيات انسانى است. در ديدگاه اخوان الصفا، سياستذاتى از اهميت ويژهاى بر خودار است; زيرا كنترل و هدايت نفس،مقدمهاى لازم براى سياست اهل و قبيله و ناموس است. در تعبيرات اخوان،از جسد به عنوان مسوس (سياستشونده) و از نفس، به عنوان سائس(سياستگذار) نام برده مىشود. و كسى كه با رياضت نفس، جسمانيات را دراختيار داشته باشد، مىتواند به سياست اهل و قبيله و مدينه و ناموسنائل آيد. اهميتسياستى به نام سياست ذاتيه يا خودشناسى در همينمساله نهفته است; يعنى تقدم شناخت نفس و تدبيرهاى لازم روحانى براىآن، به منظور نيل به انواع سياستهاى لازم ديگر. به طور كلى درانديشه اخوان، نفس و جسد دو امر لازم براى انسان هستند كه آدميانبايد تدابير لازم را براى امور خويش و در ارتباط با آنها به كارگيرند و در اين صورت، انسان به كمال سياست دستيافته است: «فتكونقد احكمت السياستين و عرفت المتولتين.» «در اين صورت، دو سياسترا استوار و پايدار كرده و به دو جايگاه علم پيدا كردهاى.» و فلسفهجعل سياستخودشان، رسيدن به معرفت لازم براى تدبير روحانى و جسمانى ودر نتيجه، سياست و تدبير بر اهل و قبيله و مدينه است: «و اماالسياسه الذاتيه فهى معرفه كل انسان نفسه و اخلاقه و تفقد افعاله واقاويله فى حال شهواته و غضبه و رضاه و النظر فى جميع اموره.»;«سياست ذاتى، شناخت هر فردى استبه نفس و اخلاق خويش و توجه بهافعال و اقوالش در حال شهوات و غضب و خشنودى هايش.»
اين علم، قابلتطبيق بر علم روانشناسى در اصطلاحات امروزى است و بيانگر جايگاه،توجه به خصائص فردى و روحى در سياست، چه در سطح تصميم گيرنده وسياستگذار و چه در سطح مرئوس و زير دستان است. نياز به علم نفس و يابه تعبير اخوان، علم خودشناسى، امرى لازم در انواع سياستهاى بر شمردهشده از طرف اخوان است. چه در سياست مربوط به اهل و اصحاب و چه درسياست و رياستبر گروه و جماعات! خصايل روانى و روحى، امرى مهم استو از جايگاه ويژهاى برخوردار مىباشد. آنچه امروزه در علم سياستبهتاثير ويژگيهاى روانى در تصميمگيرى سياسى تعبير مىشود، در واقعتوجه به سياستخودشناسى است كه در رسائل اخوان بيان شده است. ابنسينا نيز در نوشتههاى خويش به سياست نفس اشاره كرد() و مىگويد;اولين چيزى كه سزاوار است از اصناف سياست، انسان به آن توجه نمايد،سياست نفس خويش است; زيرا نفس نزديكترين شىء به او است و اگر سياستنفس، سياست نيكويى باشد، سياست مصر (مدينه) نيكو خواهد بود. فارابىبه سياست مستقلى به عنوان سياست ذاتى يا نفسانى اشاره نكرده; ولى برضرورت اجتماعى اهتمام به اكتساب فضايل و دورى از رذايل تاكيد نمودهاست.
طبقه بندى اخوان از علم سياست و تقسيم آن به علوم و دانشهاى مختلف، نشانه گستردگى اين علم به دليل تنوع و كثرت نيازمندىهاى انسان استو در واقع، به علم سياستبه عنوان علمى جامع نگريسته شده كه داراىشقوق و شاخههاى متعددى است; چه در بعد جامعه شناختى و چه در بعدروانشناختى و فلسفى و فكرى و به همين دليل است كه امروزه علم سياست،به شقوق و رشتههاى گوناگون تقسيم شده است. مرحوم عنايت در مورد طبقهبندى اخوان الصفا از علم سياست، اينگونه سخن گفته است:
«نكته مهمى كه از اين طبقه بندى بر مىآيد، اين است كه به نظراخوان، دانش سياسى، دانش يگانه نيست كه همه قواعد مربوط به سياستفردى و اجتماعى انسان را در همه احوال در برگيرد; بلكه چون زندگىانسان داراى وجوه گوناگون و متعدد است، دانش سياسى نيز بايد رشتههاىگوناگون داشته باشد تا بتواند براى مسائل هر وجه از زندگى انسان، چارههايى جداگانه مناسب [با]آن بيابد. تا جايى كه نگارنده آگاه است،اين طبقه بندى را هيچ يك از ديگر متفكران مسلمان به كار نبردهاست.»
در بينش اخوان الصفا اين تكثر در تقسيم بندى سياسى،نشانه بينش تكثرگرايانه اخوان در عرصه اجتماعى و دينى و مذهبىاست. علتبينش تكثرگرايانه آنان را در امر مذهب و اعتقادات كهگوياى نوعى تساهل مذهبى استبايد در ديدگاه آنان در مورد دين و عقلو فلسفه جست و جو كرد. در انديشه آنان، نبى، تجسم عقل كلى است ودستورات شريعت منطبق با احكام عقل است و از طريق فلسفه، به شريعت واحكام آن مىتوان پىبرد. و هر فردى به عنوان يكى از نفوس جزئى، ميزانى از عقل را كه مرتبط با عقل كلى است، داراست. در مورد بينشتكثر گراى اجتماعى آنان، ذكر اين نكته لازم است كه آنان، به دنبالوحدت جامعه و نجات از فساد سياسى آن بودند. با توجه به فرهنگ وآموزشهاى آنان، مىتوان به نوعى تكثر اجتماعى در انديشه آنان توجهنمود. البته اين مفهوم با توجه به تفاوت بينش فلسفى جديد و قديم باآنچه كه امروزه به نام پلوراليزم در امر سياست و اجتماع مرسوم است،شايد قابل تطبيق نباشد; ولى اساسا در انديشههاى دينى و بويژهفلاسفه دوره قرن سوم و چهارم هجرى قمرى، تاكيد بر عدل سياسى حاكمانو ضرورت عمل به عدالت، نوعى تكثر است. به عبارتى ديگر، اجراى عدالتو تاكيد بر آن، در فلسفه سياسى دينى، خواست جمعى است كه نهايت آنتحقق خير عمومى و مصلحت جمع است و لازمه تحقق عدالت، برنامههاىجمعى مناستبراى رسيدن به عدالت است. عدالت را غايت قصوى فرض كردن،ابزارها و لوازم و تاكتيكهاى سياسى و اجتماعى ويژهاى را مىطلبد كهاز لوازم ضرورى آن، توجه به خير عمومى و مصلحت جمعى است. در تعبيرىاز اخوان، خير عمومى، سعادت نهايى است و آن سعادت رسيدن به عدالتاست. تكثر در بينش فلاسفه كلاسيك اسلامى به اين معنا، امرى پذيرفتهشده و مقبول است; يعنى تكثر را در درون ساخت عدالت ديدن و از طريقآن به منفعت معنوى و مادى جمع رسيدن. بديهى است كه براى اين آرمان،نهادها و ساختهاى سياسى و اجتماعى لازم را بايد ايجاد كرد. دولتعادله از نهادهاى لازم براى نيل به آن تكثر است و آرمان اخوان، دولتاهل الخير (دولت نيكان) تحقق بخش آن عدالت است. مرحوم دكتر عنايتبدون توجه به تفاوت بينش فلسفى عرصه جديد و قديم فلسفه سياسى،تقسيم بندى اخوان از سياست را به پنج قسم متمايز با مكتب اصالتچندگانگى ( Pluralism) انطباق داده است. او مىگويد: «در دانش سياسىامروز، اين نظريه اخوان [تقسيمات آنان از علم سياست] مكتب اصالتچندگانگى (Pluralism) نام دارد و مقصود آن، روا بودن مشربهاىگوناگون سياسى در داخل جامعه به شرط رعايتيك سلسه اصول مورد اتفاقو اجماع عامه مردم است.» همانگونه كه ذكر شد، در تطبيق اين بينشبر بينش جديد به تفاوت ماهوى و مبانى فكرى انديشهها و فلسفههاىسياسى بايد توجه داشت; ولى تلاش جمعى براى نهاد سازى و ايجاد ساختارلازم براى تحقق آرمان اجتماعى، امرى بديهى است و هر چيزى كه بهاجراى عدالتبه عنوان خواست نهايى جمعى كمك نمايد، مقبول و پذيرفتهاست. لازمه اين امر، بهرهگيرى از تجارب جمعى گروهها و افراد و جوامعو تمدنهاى مختلف است و اين مفهومى است از تكثر كه در بينشانديشمندان كلاسيك و از جمله در بينش اخوان، به اين معنا تاكيد شدهاست.