مجلات >فصلنامه علوم سياسى>شماره 6

انواع مدينه‏هادر فلسفه سياسى خواجه نصير الدين طوسى

مرتضى يوسفى راد

خواجه نصير الدين طوسى (597 - 672) از حكما و فلاسفه بنام قرن هفتم هجرى است.

در فلسفه سياسى وى، جامعه سياسى از نظام سياسى‏اى برخوردار است كه‏داراى اجزاء و ساختارى است كه همگى در ارتباط تنگاتنگ با يكديگرمى‏باشند. در مهندسى‏هاى به كار گرفته شده در مواد و سازه‏هاى نظامات‏آن جوامع و در طراحى و برنامه ريزى آنها در راستاى رسيدن و رساندن‏افراد جامعه به فضائل اخلاقى، تفاوتى ماهوى ديده مى‏شود. بنابراين درنظر وى، اين جوامع بسته به اهدافى كه مردم آن تعقيب مى‏كنند، به‏انواع متعددى تقسيم مى‏گردند.

مدينه (نظام سياسى) فاضله:

مدينه فاضله، اجتماع افرادى است كه همه آنها عزم و اهدافشان بر فراهم آوردن خيرات و استفاده از آنهاست. اينان، افعال و رفتار خودرا همانگونه انجام مى‏دهند كه عزم بر آنها داشتند; يعنى با فعل ورفتار خود، خيرى را تحصيل مى‏كنند و هر آنچه را كه مقابل خيرات(شرور) باشد، ترك مى‏كنند. از آنجا كه خيرات از خير مطلق سرچشمه‏مى‏گيرد و خير مطلق، واحد است; چنين مدينه‏ايى، واحد است و تعدد پذيرنيست. افراد اين اجتماع نيز به جهت آنكه همگى عزمشان بر تحصيل خيرات‏است; در دو امر اساسى; يكى در «آرا» و ديگرى در «افعال‏» اشتراك‏دارند. در آرا و عقايد به اين دليل كه آنچه به مبدا و معاد و اعمال‏و افعال ميان اين دو اعتقاد دارند، همه مطابق با حق است; يعنى هم دراعتقاد به مبدا هستى كه خداوند باشد و هم نسبت‏به معاد كه باز گشت‏همه موجودات به سوى او مى‏باشد و انسان نيز حركت كمالى خود را به‏آنجا منتهى مى‏كند، و نيز در افعال و اعمالى كه در مسير «انا لله وانا اليه راجعون‏» از نوع نظر و اعتقاد خود منشا شده، اتفاق دارند.

به عبارت ديگر، چون افكار و عقايد آنها مطابق با حق است و حق، واحد;پس همه در اين اعتقادات موافق يكديگر بوده و هيچ گونه نظرات كفرآميزو شرك آلود نداشته و هر آنچه دارند، كمال است و در جهت رسيدن به‏كمالات بيشتر مى‏باشد.

«اما اتفاق آراى ايشان، چنان بود كه معتقدايشان به مبدا و معاد خلق،، و افعالى كه ميان مبدا و معاد افتد،مطابق حق بود و موافق يكديگر و اما اتفاق ايشان در افعال، چنان بودكه اكتساب كمال همه بر يك وجه شناسند و افعالى كه از ايشان صادرشود، مفروغ بود در قالب حكمت و مقوم به تهذيب و تسديد عقلى و مقدربه قوانين عدالت و شرايط سياست‏». وجود چنين مبانى اعتقادى ومعرفتى كه مستلزم اتفاق آرا و افعال مى‏شود، اختلاف اشخاص اجتماع درهر منصب و مقام و رتبه‏اى و تباين احوالى كه بسته به نوع گرايشات وبينشهاى متاثر از عوامل بيرونى برايشان پيش مى‏آيد، موجب نمى‏شود كه‏غايت افعال آنها متعدد شود; بلكه غايت، همان رسيدن به كمال حقيقى كه‏سعادت باشد، مى‏گردد. راههايى كه براى رسيدن به آن مقصود اخذ مى‏كنند،همه در راستاى يكديگر و موافق باهمند و رفتارشان نه در تعارض و ياتخالف با يكديگر; بلكه همه در موافقت‏با يكديگر است.

1-ويژگيهاى مردم مدينه فاضله

مردم مدينه فاضله داراى ويژگيهايى هستندكه آنها را متمايز از مردم مدينه‏هاى غير فاضله مى‏كند. اين ويژگيهاعبارتند از:

1- اقتدا از رئيس مدينه كه شخصى حكيم است و مدينه را با تدبر و تعقل خود به بهترين وجه اداره مى‏كند.

2- مردم در قالب طوايف مختلف قرار گرفته و هر يك در موضع و محل خوددر اقتدا از رئيس مدينه به سر مى‏بردند.

البته در مدينه فاضله اشخاصى هستند كه از فضيلت، زياد فاصله‏گرفته‏اند و وجودشان به منزله ادوات و آلات است و تدبير افاضل ممكن‏است آنها را به كمالى برساند و الا مانند حيوانات رام و مطيع ومنقاد و فرمانبردار محض مى‏باشند.

3- عدم وجود تعصب و تعاند بين‏مردم آن، اگر چه در ملت و مذهب مختلف باشند; چه اينكه، اينان به‏فاضل اول (رئيس مدينه) كه مدبر مدينه فاضله است، اقتدا نموده وچنين رئيسى مردم را به سوى وحدت و اتفاق سوق مى‏دهد. «مادام كه به‏فاضل اول كه مدبر مدينه فضلا باشد، اقتدا كنند، ميان ايشان تعصب وتعاند نبود و اگر چه در ملت و مذهب مختلف نمايند.»

4- اتفاق‏مردم مدينه، اگر چه اينان به حسب مراتب معرفتى به طوايف مختلف تقسيم‏مى‏شوند; اما از آنجا كه دلهايشان به يكديگر نزديك و پيوند و ارتباطدارد (به طورى كه گويا شخص واحد شده‏اند) و به يكديگر اعتقاد واعتماد دارند و در دلهايشان محبت متجلى شده است، اينان در حقيقت‏متفقند:

«اهل مدينه فاضله اگر چه مختلف باشند در اقاصى عالم به‏حقيقت متفق باشند، چه دلهاى ايشان با يكديگر راست‏بود و به محبت‏يكديگر متحلى باشند و مانند يك شخص باشند در تاليف و تودد»

چه‏اينكه پيامبر اسلام(ص) فرمودند:«المسلمون يد واحده على من سواهم‏».

ا2- نهادهاى اساسى نظام سياسى مدينه فاضله

خواجه طوسى براى استوارى نظام سياسى مورد نظر خود نهادهايى را به عنوان اركان نظام سياسى مدينه فاضله بر مى‏شمارد. وى اين نهادها راترسيم كننده سياستهاى كلى و جزيى، اجرايى و غير اجرايى، جارى و غيرجارى نظام سياسى مى‏داند كه هم تامين كننده جهات تدبيرى نظام و هم‏تامين كننده جهات اجرايى آن هستند.

الف: نهاد رهبرى (رئيس مدينه

فاضله) اين نهاد متكفل تدبير مدينه است و افراد آن از فضلا و حكماتشكيل مى‏شوند. اينان در سياستهاى كلان از قوت تعقل و راى و نظر قوى‏برخوردارند و در آن، از ديگران ممتازند، اينان با شناخت‏حقايق‏موجودات و پديده‏ها، بخصوص پديده‏هاى سياسى، به قانونمندى آنهاپرداخته و بر اساس آنها به تدبير امور مى‏پردازند:

«جماعتى كه به‏تدبير مدينه موسوم باشند و ايشان اهل فضايل و حكماى كامل باشند كه‏به قوت تعقل و آراى صائبه در امور عظام از ابناى نوع ممتاز باشند ومعرفت‏حقايق موجودات، صناعت ايشان بود و ايشان را افاضل خوانند»

چنين ويژگى موجب آن مى‏شود كه‏قوانين و سياستهاى كلى و كلان نظام كه‏جنبه نظرى دارند و لازم است كه مطابق با حقايق هستى و نيازهاى انسان‏و حيات انسانى باشند، توسط اينان جعل شود.

مراتب رهبرى

رهبرى مدينه فاضله به دو صورت رياست عظما و غير عظما صورت مى‏گيرد. رياست عظماى آن، از قبيل رياستى است كه مى‏تواند مجموعه امور مدينه‏را تدبير كند و خود چهار حالت دارد:

1- رياست ملك على الاطلاق كه علامت آن، وجود چهار خصلت است كه بايد درفرد جمع شود:

الف حكمت كه غايت همه غايات است; يعنى معرفت‏به حقايق اشيا; چه‏معارفى كه كمال در آنها، علم و معرفت‏به آنهاست و چه آنها كه كمال‏در آنها، عمل به آنهاست. كسب چنين معارفى غايت همه افعال و اعمال وافكار است. ب تعقل تام كه رساننده به غايت است; چنين شخصى عارى ازمعارف توهمى و تخيلى است كه ديگران به نوعى دچار آن هستند. او باتعقل خود كه مرتبه‏ايى بالاتر از تدبر است; توانايى سياست گذاريهايى‏را دارد كه بر اساس حكمت، قابل ترسيم هستند. ج جودت اقناع وتخييل; وى توانايى آن دارد كه از طريق اقناعيات مانند خطابه وتخييلات مانند شعر به اقناع و تخييل مردم بپردازد تا آنان را در راهى‏كه لازم است استعدادهاى خود را در آن بكار گيرند و به راهى كه لازم‏است، حركت كرده، و هدايت‏شوند، جهت دهد. د توانايى دفع دشمنان‏خارجى و تجاوزگران و ظالمان را داراست.

2- رياست‏شورايى. زمان‏اين نوع رياست، وقتى است كه خصلتهايى كه در حالت اول بر شمرده شده،در يك نفر جمع نشود; بلكه در چهار نفر جمع شده و مشاركت اينان دراين امر مثل نفس واحده است كه به تدبير مدينه مى‏پردازند و دائم دريك توافق و هماهنگى و وحدت به سر مى‏برند. «ايشان به مشاركت‏يكديگركنفس واحد به تدبير مدينه قيام نمايند و آن را رياست افاضل‏خوانند»

3- رياست‏سنت. زمان اين نوع رياست، نبود دو نوع رياست‏فوق است; اما در عين حال رئيس حاضر، رئيسى است كه با سنن روءساى‏گذشته كه به اوصاف خاصى متحلى بودند، آشناست و چون قدرت و توانايى‏تمييز امور و مسائل را دارد و امور را از يكديگر تفكيك مى‏كند تااحكامشان جدا شوند، هر سنتى را به جاى خود استعمال مى‏كند و توانايى‏استنباط سنن گذشتگان را دارد و نيز قدرت اقناع مردم از طريق خطابه وقدرت جهاد براى دفع دشمنان را داراست:

«رئيسى حاضر بود كه به سنن‏روءساى گذشته كه به اوصاف مذكور متحلى بوده باشند، عارف بود و به‏جودت تمييز، هر سنتى به جاى خود استعمال تواند كرد و بر استنباط‏آنچه مصرح نيابد در سنن گذشتگان از آنچه مصرح بود، قادر بود وجودت‏خطاب و اقناع و قدرت جهاد را مستجمع و رياست او را رياست‏سنت‏خوانند»

4- رياست اصحاب سنت. زمان اين رياست، وقتى است كه اوصاف‏فوق در يك نفر جمع نشود; بلكه در اشخاص متعدد حاصل گردد و ايشان به‏طور جمعى و با مشاركت‏يكديگر، به تدبير مدينه مى‏پردازند:

«آنكه اين اوصاف در يك تن جمع نبود; اما در اشخاص متفرق حاصل بود و ايشان به‏مشاركت‏به تدبير مدينه قيام كنند و آن را رياست اصحاب سنت‏خوانند.»

رياست غير عظما

چنين رياستى شامل تمامى رياست صناعات و افعال و كليه نهادها، ارگانها و سازمانهايى مى‏شود كه تحت رياست عظما در مى‏آيند. هرسازمانى و نهادى و ارگانى موظف است از سياستها و تدابير و طرحها وبرنامه ريزيها و سازماندهى اساسى‏تر نهاد و ارگان و سازمان ما فوق‏خود اطاعت و اقتدا كند و انتهاى همه رياسات روءسا در سياسات خود، به‏رئيس اعظم بر مى‏گردد.

ب نهاد ذوى الالسنه (فرهنگيان و مبلغان)

محقق طوسى در بيان وظيفه اينان چنين گويد:

«جماعتى كه عوام و فروتران را به مراتب كمال اضافى مى‏رسانند و عموم‏اهل مدينه را به آنچه معتقد طايفه اول بود، دعوت مى‏كنند تا هر كه‏مستعد بود، به مواعظ و نصايح ايشان از درجه خود ترقى مى‏كند»

علومى كه صناعت اينان است و نسبت‏به آن توانمندى خاصى دارند،عبارتند از: علم كلام، فقه، خطابه، بلاغت، شعر و كتابت هر يك از آن‏علوم، خود مفيد فايده براى دسته‏اى از مردم هستند و اينان با توجه به‏گرايشات روحى و فكرى مردم، هر كس را با علمى خاص به تحصيل كمالات‏دعوت مى‏نمايند.

ج- نهاد مقدران (محاسبات ادارى و حكومتى)

صناعت اينها علوم حساب و استيفاء و هندسه و طب و نجوم است:

«جماعتى كه قوانين عدالت [را] در ميان اهل مدينه نگاه مى‏دارند و دراخذ و اعطاء تقدير واجب [را] رعايت مى‏كنند و بر تساوى و تكافى تحريص‏مى‏دهند... ايشان را مقدران خوانند»

د- مجاهدان (نظاميان)

اين دسته، متكفل حفظ حريم و حمايت از اصل و اساس افراد، جامعه و نظام سياسى هستند.

«جماعتى كه به حفظ حريم بيضه اهل مدينه موسوم باشند و ارباب مدن‏غير فاضله را از ايشان منع مى‏كنند و در مقابلت و محافظت‏شرائط شجاعت‏و حميت مرعى مى‏دارند و ايشان را مجاهدان خواند»

ر ماليان (امور مالى)

اينان، جماعتى هستند كه متكفل تامين نيازهاى مالى و غذايى ديگراصناف هستند، لذا سازمانها و نهادهايى را براى وضع ماليات و اخذعوارض از معاملاتى كه در بين مردم صورت مى‏گيرد، تاسيس مى‏نمايند و ازصناعاتى كه مردم دارند، به واسطه آنها به تاسيس مراكز صنعتى وتوليدى مى‏پردازند و نيز از وجوهى كه از طريق درآمد متصرفات جنگجويان‏با زور و شمشير حاصل شده است و در آمد آن متعلق به عموم مسلمين است،عوارض و ماليات اخذ مى‏كنند: «جماعتى كه اقوات و ارزاق اين اصناف‏ترتيب مى‏سازند، چه از وجوه معاملات و صناعات و چه از وجوه جبايات‏خراج و غير آن و ايشان را ماليان خوانند.»

3- نظام و سازمان مشاغل

معيارى كه موجب قوام و استحكام يك نظام مى‏گردد، عدالتى است كه بايد بر تمامى تصميمات و سياستها و اقدامات سايه بيفكند و هر شخص حقيقى وحقوقى را در مرتبه خود جاى دهد.

لازمه چنين امرى، آن است كه يك شخص را به صناعات مختلف مشغول‏نگردانند; چه اينكه، اولا، طبع افراد داراى ويژگيهاى خاص خود است كه‏به بعضى از افعال و اعمال گرايش دارد و تشخيص را به همان سمت‏مى‏كشاند و به بعضى امور نيز گرايش ندارد. ثانيا، زمانى كه كسى صاحب‏يك صناعتى مى‏شود، در طى زمان، هم آشنا به احكام و مسائل آن صناعت‏شده و هم بر اثر دقت نظر در آن و ترقى همتى كه در آن صناعت‏به مرورزمان به كار مى‏گيرد، آنچه كه از احكام و مسائل آن تحصيل نموده است،قابل بهره بر دارى است; اما اگر نظرات و همتها بر صناعت مختلف تقسيم‏گردد; يعنى فردى به صناعات مختلف بپردازد، نظام امور صناعات مختل‏مى‏شود و چون به اندازه كافى نمى‏تواند در آن صناعات تجارب و فنون لازم‏را كسب كند، چنين صناعاتى از رشد و كمال برخوردار نمى‏گردند. سوم‏آنكه، بعضى از صناعات است كه به كارگيرى آنها اوقات خاصى دارد اگردر آن وقت‏به كار گرفته نشوند، وقت آن صناعات فوت مى‏شود. حال اگركسى به صناعاتى متعدد مشغول شود، چه بسا دو صناعت، به كارگيرى آنهادر وقت واحد افتد كه در اين صورت، آن فرد ناچار است كه به يكى‏پرداخته و از ديگرى باز ماند. پس اگر كسى علم به چند صناعت داشت،بايد او را به صناعتى مشغول كرد كه در ميان آن چند صناعت، از شرافت‏و اهميت‏بيشترى برخوردار است و از پرداختن به صناعات ديگر منع شودتا به عنوان يك اصل از اصول تقسيم كار، هر كس به كارى كه در ارتباطو مناسبت‏بيشتر با اوست، مشغول شود و بدين وسيله تعاون حاصل شود.

پيامد چنين تعاونى، آن است كه كارهاى خير حاصل از تعاون آنها زيادشده و در مدينه رواج يافته و شرور از مدينه دفع گردند: «عدالت‏اقتضاى آن كند كه هر يك در مرتبه خود باشند و از آن مرتبه تجاوزننمايند و بايد كه يك شخص را به صناعات مختلف مشغول نگردانند، ازجهت‏سه چيز: يكى آنكه، طبايع را خواص بود، و نه هر طبيعتى به هرعملى مشغول تواند بود و دوم آنكه، صاحب يك صناعت را در احكام آن‏صناعت‏به تدقيق نظر و ترقى همت‏حظى حاصل آيد به روزگار دراز وچون آن نظر و همت متوزع و منقسم گردد بر صناعات مختلف، همه مختل‏ماند و از كمال، قاصر و سيم آنكه، بعضى صناعات را وقتى بود كه بافوات آن وقت، فايت‏شود و باشد كه دو صناعت را اشتراك افتد در يك‏وقت، پس به يكى از ديگر باز ماند و چون يك شخص دو سه صناعت داند، اورا به اشرف و اهم مشغول گردانيدن و از ديگران منع كردن اولى، [است] تا چون هر يكى به كارى كه مناسبت او با آن زيادت بود، مشغول باشد و[بدين ترتيب] تعاون حاصل آيد و خيرات در تزايد و شرور در تناقص‏»

ج- نظامات سياسى مدن غير فاضله

1- نظام سياسى مدينه جاهله

مردم چنين مدينه‏اى توان به كارگيرى قوه عاقله را ندارند و معارف را ازطريق منبع عقل ادراك نمى‏كنند. آنچه محرك افعال آنهاست، قواى شهويه وغضبيه است، بدون آنكه اين دو قوه در خدمت قوه عاقله باشند و آنچه‏منبع ادراك آنهاست، قوه واهمه و متخيله مى‏باشد و به همين دليل است‏كه افكار و افعال آنها در خدمت رشد كمالات نفسانى‏اشان قرار نمى‏گيرد:

«اجزاى مدينه يعنى اشخاص انسانى در استعمال قوت نطقى، خالى باشندو موجب تمدن ايشان، تتبع قوتى بود از قواى ديگر»

آنچه اينان ازنهادها و سازمانها و وزارتخانه‏هاى مختلف ايجاد مى‏كنند تا موجب تمدن‏سازى‏اشان گردد، بر اساس توهمات و تخيلات و تحصيل اغراض و اهدافى است‏كه بر آن اساس ايجاد گرده‏اند.

2- نظام سياسى مدينه فاسقه

ويژگى‏اى كه موجب مى‏شود نظام ديگرى متفاوت از نظام سياسى مدينه جاهله‏پيدا شود، آن است كه افراد اجتماع اين مدينه قدرت استعمال قوه عاقله‏را در امور و درك معارف خود دارند; اما افعال خود را نه فقط بر اساس‏ادراك قوه نطقى; بلكه هم قوه بر اساس نطقى و هم قواى ادراكى ديگر به‏انجام مى‏رسانند و بر اساس صناعاتى كه دارند و منشا تاسيس نهادها وموءسساتى مى‏گردد، موجب تمدنى مى‏شود كه مبانى نظرى چنين نهادها وسازمانها و ارگانهايى از حكمت دور شده است:

«آنكه از استعمال قوت‏نطقى خالى نباشد; اما قواى ديگر، استخدام قوت نطقى كرده باشند وموجب تمدن شده...»

غايت‏سياستى كه در چنين نظامى عملى است و به‏تدبير امور مى‏پردازد، رساندن افراد چنين اجتماعى به سعادت حقيقى‏نيست; بلكه هر آنچه شد و به هر اندازه از كمالات دسترسى حاصل شد،كفايت مى‏كند. لذا سياستگذارى‏ها در ابعاد مختلف فرهنگى اقتصادى ونظامى نيز چنين نيست كه بر اساس حكمت‏بناگذارى شوند; بلكه سياست وسياستگذارى‏ها بر اساس روزمرگى تنظيم مى‏شوند. رياستى كه چنين نظامى‏بر خود مى‏پذيرد نيز آن است كه مقبول مردمش شود و مردم هم بسته به‏اغراضى كه دارند، رئيسى مى‏خواهند كه به بهترين وجه تامين كننده آن‏اغراض گردد و در اين صورت، تمامى اقسامى كه مدينه جاهله به خودمى‏گيرد، شامل چنين نظامى نيز مى‏شود، نظير اينكه وقتى كه مردم به‏دنبال تامين نيازهاى ضرورى خود باشند، سياستى كه مقبول واقع مى‏شود،آن است كه تدبير در تامين اين چنين نيازهايى كند و رياستى هم كه‏مقبول چنين مردمى مى‏شود، همان است و نهادها و سازمانها و ساختارسياسى چنين نظامى نيز در راستاى تامين چنين غرضى است.

3- نظام سياسى مدينه ضاله

مردم مدينه ضاله، جماعتى هستند كه به جهت ضعف درقوه فكرى و تعقلى، به سراغ تخيلات خود رفته و از آن، قانونى تدوين‏مى‏كنند كه به تخيل خود فضيلت آور است و تمدنى از خود مى‏سازند كه‏داراى چنين زير بناى فكرى است: «آنكه از نقصان قوت فكرى، با خودقانونى در تخيل آورده باشند و آن را فضيلت نام نهاده...»

سياستى كه در چنين نظامى جارى و سارى است‏بر اساس سياستهاى كلان‏ترى است كه‏سعادات تخيلى را در پى دارد و تمامى موءسسات و نهادها و سازمانهاى‏فرهنگى و اقتصادى و نظامى نيز در راستاى تحقق فضايل تخيلى مى‏باشد كه‏مردم آن مدينه براى خود ترسيم نموده‏اند و رياست اين نظام هم‏مسوءوليت تحقق چنين فضايلى را دارد. قابل توجه است كه هر يك نظامات‏سياسى فوق به جهت اغراضى كه مردم مدينه‏هاى آن نظامات تعقيب مى‏كنند،انشعابات بسيار زيادى بلكه شعب نامتناهى دارند; چرا كه باطل و شرور،افراد زياد و نامتناهى دارد; يعنى هر آنچه غير حق است در زمره‏مصاديق باطل جاى مى‏گيرد، اما به جهت‏بساطتشان انواع شش‏گانه‏ايى رادارند كه محقق طوسى در ادامه فقط انواع شش‏گانه نظام سياسى مدينه‏جاهله را طرح مى‏نمايد.

1- 1- انواع نظام سياسى مدينه جاهله

محقق طوسى، مدينه جاهله را به حسب بساطتش، شش نوع مى‏داند كه هر يك به جهت‏نوع هدف و غرضى كه مردم آن دنبال مى‏كنند و به جهت نوع سياست ورياستى كه تحقق چنين اغراضى مى‏طلبند، به شش نظام سياسى متنوع‏مى‏گرداند.

الف- نظام سياسى مدينه ضرورى

اين مدينه، جماعتى را درخود دارد كه غرض آنها از اجتماعشان، كمك و يارى يكديگر در تامين‏ضروريات نيازهاى جسم خود و قوام دادن به آن از طريق فراهم نمودن‏غذاهاى مورد نياز و پوشش بدن هستند: «اجتماع جماعتى بود كه غرض‏ايشان تعاون بود بر اكتساب آنچه ضرورى بود در قوام ابدان از اقوات وملبوسات‏»

رئيس اين مدينه، كسى است كه فاضلترين مردم باشد دراينكه بهتر از هر كسى بتواند با تدبير و حيله به جمع‏آورى و بر آوردن‏ضروريات بپردازد و در چاره جويى و به كارگيرى چنين حيله‏اى بر همه‏افراد مدينه فائق آيد و يا كسى است كه به مردم تحت رياست‏خود، ازنيازهاى جسمى و بدنى از قبيل غذا و پوشاك بذل و بخشش بيشترى داشته‏باشد; اگر چه از طريق مذموم تحصيل كند. بنابراين، تامين ضروريات‏براى آنها اساسى است.

ب- نظام سياسى مدينه سودگرا و ثروت طلب

جماعت‏اين مدينه بر آن هستند كه با تعاون و همكارى يكديگر، به ثروت و وسعت‏مال، از قبيل اندوخته مالى و انواع و اقسام ارزاق و سيم و زر برسند.

انفاقاتى كه اينان دارند از قبيل ضرورياتى است كه قوام بدن به‏آنهاست، نه از آنچه كه به آن دل بسته‏اند و علاقه به آن دارند: «غرض‏ايشان در جمع آنچه بر قدر حاجت زايد بود، جز ثروت و يسار نبود وانفاق اموال الا در ضرورياتى كه قوام ابدان بدان بود، جايزنشمرند.»

ج- نظام سياسى مدينه لذت طلب منشا و پيدايش چنين نظام‏و مدينه‏اى، همكارى و هميارى مردمى است كه به دنبال بهره بردن ازلذات دنيوى محسوس به حواس پنجگانه مى‏باشند، مانند: رسيدن به‏خوردنى‏هايى كه لذت بخش هستند و يا نوشيدنى‏هاى دل چسب و دلپذير و نيزلذات جنسى و صور گوناگون هزل و بازيها: «اجتماع جماعتى بود كه برتمتع از لذات محسوسه مانند ماءكولات و مشروبات و منكوحات و اصناف‏هزل و بازى تعاون كنند.»

بنابراين، آنچه كه براى اين جماعت ايجادانگيزه مى‏كند كه به دنبال امور فوق روند، تحصيل لذت از آنهاست و نه‏تقويت قواى بدن. در ميان مردم اين مدينه، شره و حرص لذت‏طلبى‏دائما در حال افزايش است; به طورى كه افراد را از حالت طبيعى لين‏طبعى خارج مى‏كند و دچار ضعف راى مى‏شوند; يعنى نمى‏توانند آرا ونظريات متقن و قوى را اتخاذ كنند. از نشانه‏هاى غلبه چنين سيرتى درافراد، آن است كه قوه غضبيه آنان كم رنگ مى‏شود; به طورى كه بعد ازمدتى اثرى از آن باقى نمى‏ماند و افراد و قواى مدبره نظام در خدمت‏قوه غضبيه و قوه غضبيه در خدمت قوه شهويه در مى‏آيد، تا اغراض نظامات‏اين مدن جامع عمل پوشانده شود و اين خلاف اصل است; چه اينكه، اصل براين است كه قوه شهويه و غضبيه در خدمت ناطقه در آيند.

د- نظام سياسى مدنيه اعتبار طلب

نوع ديگر از نظامات سياسى و جوامعى كه ماهيت‏جاهله دارند، نظام و اجتماعى است كه مردم در آن اجتماع كرده‏اند تابه كمك يكديگر به كرامات قولى و فعلى برسند تا هم در گفت و گو وارتباط زبانى يكديگر را اكرام كنند و هم در عمل، اعمالى نسبت‏به هم‏انجام دهند كه كريمانه باشد تا شخصيت‏يكديگر را نزد خود بالا برند.

اينان يا چنين كراماتى را از سوى مدن ديگر براى خود ايجاد مى‏كنند تامورد اكرام آنان واقع شوند و يا خود يكديگر را اكرام مى‏كنند. اهل‏چنين اجتماعى نيز يا به طور مساوى يكديگر را اكرام كرده يعنى كسى،شخصى را اكرام مى‏كند تا روزى ديگر توسط آن شخص اكرام شود و يا به‏گونه ديگرى است; يعنى شخصى، شخص ديگرى را اكرام مى‏كند تا چند برابراكرام شود و اين، بر اساس استحقاقى است كه براى يكديگر قائل‏شده‏اند: «جماعتى بود كه تعاون كنند بر وصول به كرامات قولى وفعلى و آن كرامات يا از ديگر اهل مدن يابند يا هم از يكديگر و برتساوى يابند يا بر تفاضل و كرامت‏بر تساوى چنان بود كه يكديگر را برسبيل قرض اكرام كنند. مثلا يكى در وقت، ديگرى را نوعى از كرامت‏بذل‏كند تا آن ديگر او را در وقتى ديگر مثل آن را از همان نوع يا نوعى‏ديگر بذل كند و تفاضل چنان بود كه ديگرى را كرامتى بذل كند تا آن‏ديگر او را اضعاف آن باز دهد و آن بر حسب استحقاقى بود كه با يكديگرمواضعه كرده باشند.»

رئيس، كسى است كه اسباب كرامت در او از همه‏بيشتر جمع است; يعنى در اعتبار به «حسب‏»، رئيس آنها كسى است كه‏داراى حسب بيشترى بوده است و يا به اعتبار «ثروت‏»، كسى است كه ازهمه مردم از ثروت بيشترى برخوردار است و اگر ملاك رياست در بين آنهاآن باشد كه بيشترين نفع (مادى) را به ديگران برساند، بهترين رئيس،كسى است كه مردم را با ثروت يا حسن تدبير خود به ثروت بيشترى ياطريق و توانمندى بهترى برساند. البته با اين قصد كه غرض رئيس درچنين امرى، كرامت (براى خود) باشد و نه ثروت و يا مردم را به لذات‏بيشترى و زودترى برساند، اما نه به قصد اينكه خود او هم به لذات‏بيشترى برسد; بلكه در مقام آن است كه مدح و ستايش و بزرگداشت او درنزد مردم در قول و فعل رواج و شايع شود و امتهاى ديگر چه در زمانش وچه بعد از او، او را چنين ياد كنند: «رئيس اين مدينه، كسى بود كه‏اهليت كرامت‏بيشتر دارد از همه اهل مدينه; يعنى حسب او از احتساب‏همه بيشتر بود، اگر اعتبار حسب را كند يا يسار او بيشتر بود اگراعتبار نفس رئيس را كنند و اگر اعتبار نفع او كنند، بهترين روءساكسى بود كه مردمان را به يسار و ثروت تواند رسانيد از قبل خود يااز حسن تدبير و محافظت‏يسار و ثروت بر ايشان بهتر تواند كرد، به‏شرط آنكه غرض او كرامت‏بود نه يسار و يا ايشان را به نيل لذات‏زودتر و بيشتر رساند و او طالب كرامت‏بود نه طالب لذت و طالب كرامت‏آن بود كه خواهد كه مدح و اجلال و تعظيم او به قول و فعل شايع بود وديگر امم زمان او، و بعد از او، او را بدان ياد كنند.»

البته طريق ديگرى هم براى تحصيل كرامت وجود دارد و آن اينكه، به همطرازان‏خود از پادشاهان سرزمينهاى ديگر اكرام مى‏كند و آنها نيز متقابلا به‏اكرام وى مى‏پردازند، تا وى همه انواع كرامات را استيفاء كرده‏باشد.

چنين رئيسى بيشتر اوقات به ثروت نيازمند است; چرا كه رساندن‏مردم چنين مدينه‏ايى به منافع، بدون ثروت حاصل نمى‏شود و هر قدر كه‏افعال چنين رئيسى بزرگتر باشد، احتياج او به ثروت بيشتر مى‏گردد.

وى اموالى را به خود اختصاص مى‏دهد كه نفع آن به ديگران نرسد تا مرئوسين‏آن اموال را سبب استحقاق كرامت وى شمرند. درآمد چنين رئيسى كه درامور فوق از اموال خود خرج مى‏كند و مايه مى‏گذارد، يا از طريق اخذخراج(1) از مردم يا از طريق چيرگى كه وى بر مخالفين خود دارد،تامين مى‏شود و يا اينكه به سبب كينه‏اى كه بر آنها دارد، اموال آنهارا به زور قهر و غلبه به بيت المال خود منتقل مى‏كند تا با استفاده‏از آنها اسم و رسم و شهرت تحصيل كند و بدين وسيله بر اشخاص مسلطشود. وى در ميان مردم، خود را به انواع تجملات و تزيينات، از اصناف‏پوشيدنيها و خوردنيها و تجملات در محيط زندگى و خدمتكاران و هر آنچه‏اضافه بر ضروريات زندگى است و به جلالت او مى‏افزايد، آراسته مى‏كند تاقدر و منزلتش نزد مردم بيشتر شود و نيز حجاب بيشترى بين خود و مردم‏حائل مى‏كند تا هيبت او افزوده گردد.

ر- نظام سياسى مدينه تغلب(سلطه گر)

مردم چنين نظامى به دنبال غلبه بر ديگران هستند و عامل‏وحدت آنها، تعاون بر رسيدن به چنين مقصودى است; يعنى اساس همبستگى‏آنها، غلبه بر ديگران است و ابزارشان تعاون مى‏باشد و زمانى اين‏تعاون در همه مردم حاصل مى‏شود كه همگان نسبت‏به چنين غلبه‏ايى محبت‏داشته باشند; اگر چه ممكن است در درجه محبت‏شدت و ضعف باشد و درغايت آن متنوع; چه اينكه بعضى وجه غلبه‏اشان خون مردم ريختن است و به‏آن علاقه دارند و بعضى دزدى و غارت اموال مردم و بعضى ديگر به بندگى‏گرفتن مردمان و استعمار آنها: «بعضى باشند كه غلبه خون ريختن‏خواهند و بعضى باشند كه براى مال بردن خواهند و بعضى باشند كه غرض‏ايشان استيلا بود بر نفوس مردمان و به بندگى گرفتن ايشان‏» چنانچه‏اينان لذتى را لذت نمى‏دانند، الا آنچه كه از طريق قهر و غلبه و به‏سلطه‏گيرى مردم حاصل آيد. بنابراين، هم در مفهوم لذت با مردم نظامات‏و اجتماعات ديگر فرق مى‏كنند و هم در مصاديق امور لذت آور كه هر قدرمال مردم بيشتر به تاراج ببرند و هر قدر سلطه بيشترى بر نفوس مردم‏پيدا كنند و هر قدر خون مردم را بيشتر بريزند، لذت بيشترى رابرده‏اند; مثل اينكه اگر بر سر شخص در حال خواب برسند، اول او رابيدار مى‏كنند و بعد او را در حال مقاومت مى‏كشند تا لذت بيشتر ببرند.

از آنجا كه مردم چنين مدينه‏اى در يك همبستگى و وحدت در غرض به سرمى‏برند، كه آن اصل سلطه و غلبه بر ديگران باشد، منبع كثرت آنها درميزان زيادت و نقصان محبت‏به غلبه و صور آن است; چه اينكه، بعضى باهدف غلبه و سلطه از طريق شيطنت و كيد و فريب به مقصود مى‏رسند و بعضى‏از طريق تحميل كردن بزرگى خود بر ديگران و ستيزه كردن با آنها و نيزآشكارا به نزاع بر خواستن، غلبه را تحصيل مى‏كنند و بعضى نيز هر دوطريق را انتخاب مى‏كنند. برخى نيز در غلبه خود، هم از ابزارهاى‏فيزيكى و هم از طريق فريب و خدعه عمل مى‏كنند.

1- ويژگى رئيس نظام سياسى مدينه تغلب (سلطه گر) رئيس اين مدينه، كسى است كه بيشترين و بهترين تدبير را در فراهم نمودن زمينه‏ها و امكانات جهت مقابله نمودن اهل اجتماع با ديگران و فريب و نيرنگ آنها و نيز در دفع دشمنان ومتغلبان از اينان به كار مى‏گيرد: «رئيس اين جماعت كسى بود كه تدبيراو در استعمال ايشان از جهت مقابله و مكر و غدر آوردن به انجاح‏نزديكتر باشد و دفع تغلب خصمانه از ايشان بهتر تواند كرد»

2-فرهنگ سياسى مردم

چنين جماعتى با مردم مدن ديگر و با تمام خلايق‏عداوت و دشمنى دارند و سيره آنها بر اين قرار گرفته كه همه خلق رادشمن پندارند تا در جهت غلبه بر آنها بر آيند. تعاريف و قوانينى هم‏كه دارند، به گونه‏ايى است كه آنان را به غلبه نزديك مى‏كند.

نتيجه اينكه، مدينه تغلب از اين حيث كه چه ميزانى از مردم آن در پى‏غلبه‏اند و به چه كيفيتى، به سه نوع تقسيم مى‏گردد; يكى اينكه، همه‏مردم آن به دنبال غلبه باشند اعم از اينكه روحيه تغلب داشته باشندو يا در پى غلبه يافتن باشند. دوم آنكه، تنها بعضى از آنها به دنبال‏غلبه باشند و سوم آنكه، تنها رئيس است كه قاهر است و ديگران با هدف‏تحصيل معاش او را كمك و يارى مى‏كنند. البته ممكن است اهل مدينه اين‏تغلب را به جهت تحصيل ضروريات زندگى يا ثروت و يا لذت شهوى ودنيايى و يا رسيدن به كرامات بخواهند كه در اين صورت نيز سه وجه فوق‏را دارند، يعنى ممكن است همه مردم يا برخى از مردم تغلب را بدين‏منظور بخواهند و يا ممكن است كه فقط رئيس مدينه بخواهد و بقيه يار ومددكار او باشند. نيز ممكن است در كنار غلبه، اغراض ديگرى هم ضميمه‏گردد و بدين جهت‏به سه صنف تقسيم مى‏گردند. صنف اول، آنانى هستند كه‏لذتشان در قهر و غلبه تنها بر ديگران باشد تا به چيزهاى خسيس و كم‏ارزش دست‏يابند و چون بر آن دست‏يابند، بسيارى از آنها ترك مى‏كنند،نظير آنچه عادت بعضى از اعراب جاهليت‏بود كه به قبايل ضعيفتر خودحمله‏ور مى‏شدند و پس از آنكه اموال آنها را به اندازه نيازشان به‏يغما مى‏برند، به جاى خود بر مى‏گشتند. عوام مردم، به مدح و اكرامشان‏مى‏پردازند. دوم آنكه، قهر و غلبه خود را در طريق تحصيل لذت (اعم ازلذت شهوى و لذت حاصل از ماءكولات و مشروبات) به كار مى‏گيرند و اگر به‏مطلوب خود بدون قهر و غلبه دست‏يابند، از قوه قاهره خود استفاده‏نمى‏كنند. سوم، قهر و غلبه همراه با كسب منافع باشد; يعنى اينان نفعى‏را مى‏خواهند كه از طريق غلبه حاصل شده باشد. بنابراين، اگر كسى به‏آنان پيشنهاد كند كه آن نفعى كه شما در پى‏غلبه آن را مى‏خواهيد، به‏شما مى‏دهم يا اگر كسى يا گروهى غير از مغلبين پيشنهاد تامين‏نيازهاى آنها را كند، نمى‏پذيرند و بلكه بر اين شيوه خود مى‏بالند دراينكه نفع خود را با به كار بردن زور و بازوى خود به دست آورده‏اند وجهال مردم اينان را بزرگ همت مى‏دانند و به مدح آنان مى‏پردازند:

«يكى آنكه، لذت ايشان در قهر تنها بود و مغالبه كنند بر سر چيزهاى‏خسيس و چون بر آن قادر شوند، بسيار بود كه ترك آن گيرند، چنانكه‏عادت بعضى از عرب جاهليت‏بوده است و دوم آنكه، قهر در طريق لذت‏استعمال كنند و اگر بى‏قهر مطلوب بيابند، استعمال قهر نكنند و سيم‏آنكه، قهر با نفع مقارن خواهند و چون نفع از بذل غيرى يا از وجهى‏ديگر بى‏قهر بديشان رسد، بدان التفات ننمايند و قبول نكنند و اين قوم‏خود را بزرگ همتان شمرند و اصحاب جوليت‏خوانند»

ز- نظام‏سياسى مدينه احرار (آزادى)

تعريف مدينه و نظام سياسى احرار:

مدينه‏احرار، اجتماع افرادى را گويند كه در آن هر شخصى، آزاد و «يله و به‏حال خود» واگذار شده است. چنين آزادى به معناى «رهايى از هر نوع‏قيد و بندى است كه قواى نفسانى آن را مانع ارضاى اميال خود مى‏بيند.

دو ديدگاه كلى در مورد معناى آزادى بيان شده است; يكى به معناى‏«فقدان مانع‏» در مقابل هر نوع عمل و نظر است چنين ديدگاهى اساس‏ماهيت انسان را دو قوه شهويه و غضبيه همه افكار و اعمال انسانى راناشى از محركات اين دو قوه در رسيدن به اميالشان مى‏داند.

اقتضاى چنين ديدگاهى، آن است كه انسان آزاد از هر حد و مرزى باشد و نظامى كه در چنين جامعه‏ايى شكل مى‏گيرد، تمام پيكره آن در راستاى فراهم‏نمودن ايجاد زمينه‏ها و ايجاد چنين آزادى مى‏باشد. ديدگاه ديگر، آن‏است كه آزادى نه به معناى «فقدان مانع‏»; بلكه به معناى «وجودعوامل پيشرفت، ترقى و تحول‏» است. اين ديدگاه انسان را نه چون حيوان‏بداند كه اساس وجودش قواى شهويه و غضبيه باشد تا تمام استعداد وفعاليتها در رسيدن به اميال آن دو قوه باشد، بلكه موجودى دو بعدى‏دانسته كه در يك طرف، گرايشات ماورايى معنوى كمال، كمال خواه، غيرخواه و خير خواه و... است كه در چار چوب اصول اوليه عملى ثابت‏انسانى كه ويژگى عموم زمانى و عموم مكانى و بالاخره عموم بشرى داردو تحت عنوان «حسن و قبح‏»هاى عقلى مطرح شده و نگرشها و بينشهاى‏كمال نگر و حقيقت طلب در چارچوب «اصول اوليه نظرى‏» كه عموم بشرى وعموم تاريخى، يعنى محاليت «اجتماع و ارتفاع نقيضين‏» بوده است و درپى وصول به معارف عاليه و حقه و در نهايت وصول به حقيقت مى‏باشند ودر طرف ديگر، وجود اميال و اغراض حيوانى و شهوى مى‏باشد كه يك زندگى‏حيوانى را در يك جهت افقى براى انسان به ارمغان مى‏آورد. چنين‏ديدگاهى براى آزادى، دو طرف قائل است كه يكى، به بندگى و بردگى‏مى‏انجامد و ديگرى، به «يلگى و بى‏بندوبارى‏» و در وسط آن، آزادى به‏معناى وجود «عوامل و زمينه‏هاى رشد و تعالى‏» كمالات انسانى در قالب‏نگرشها و گرايشات كمالى بوده كه انسان را از زندگى حيوانى دور كرده‏و هر چه بيشتر به زندگى انسانى متعالى نزديك مى‏سازد. لازمه چنين‏آزادى، وجود حدودى است كه از جانب عقل و شرع اعمال شده تا انسان رانه به آنجا رساند كه نتيجه آن، بندگى و بردگى است و نه به آنجا كه‏نتيجه آن، بى‏بند و بارى و يلگى است كه نتيجه آن دو، يا اسارت در بنداميال نفسانى خود است و يا اسارت در بند اميال نفسانى ديگران; بلكه‏آزادى انسان براى بروز و ظهور هر نوع استعداد كمالى مى‏باشد. آزادى‏بندگى و بردگى‏يلگى و بى‏بند وبارى حدود (عقلى و شرعى) غيراسارت خودنظامى كه در چنين اجتماعى شكل گرفته و نهادسازى نموده و در پى آن‏تمدنى به بار آورده، همه اركانش در پى‏رساندن مردم به آزادى به چنين‏معنايى است. مردم در اين اجتماع از ارزش برابر برخوردار بوده و كسى‏بر ديگرى تفاضلى ندارد و همگى موسوم به «احرار» هستند.

خواجه‏طوسى آن را چنين تعريف مى‏كند: «اجتماعى بود كه هر شخصى در آن‏اجتماع مطلق و مخلى باشد با نفس خود تا آنچه خواهد كند و اهل‏اين مدينه متساوى باشند و يكى را بر ديگرى، مزيد فضلى تصور نكند»آنچه در اين نظام سياسى و اجتماعى ارزش تلقى مى‏شود و بر پايه آن درابعاد مختلف فرهنگى اقتصادى و اجتماعى سياستگذارى صورت مى‏گيرد، «حريت و آزاد بودن‏» است و افعال و افكار بر آن اساس ارزيابى‏مى‏شوند. بنابراين ملاك برخوردارى از ارزش بيشتر، ريت‏بيشتر است:

«تفوق نبود ميان ايشان الا سببى كه مزيد حريت‏بود»

وجود آزادى‏مطلق و يلگى و بى‏بند و بارى در ميان اين نظام و مردم آن قدرت تحمل‏افراد را در عمل و نظر نسبت‏به يكديگر افزايش داده و دواعى و همتهاى‏گوناگون و شهوات زياد در جهات مختلف را در پى دارد و به درجات مختلف‏رشد يافته و گوناگون گشته‏اند به طورى كه قابل حصر نبوده و قابل‏شمارش نمى‏باشند. «در اين مدينه اختلاف بسيار و همم مختلف و شهوات‏متفرق حادث شود، چندان كه در حصر و عد متجاوز بود»

گروهها واحزاب

وجود گرايشات مختلف و بينشهاى گوناگون و نبود غرض و غايت‏واحد، موجب گشته است كه در اين مدينه، گروهها و طوايف متفاوت از هم‏پيدا شوند كه هر يك داراى انگيزه و دواعى مختلف مى‏باشند كه بعضى ازآنها در غرض و غايت‏خود تشابهاتى هم با يكديگر داشته و بعضى نيزكاملا با هم متباين هستند:

«اهل اين مدينه طوايف گردند، بعضى متشابه و بعضى متباين‏»

از ويژگى چنين نظامى آن است كه تمامى اخلاق‏و رفتارها، افكار و اعمال و اغراض و دواعى كه در مردم نظامات واجتماعات ديگر در انواع مدن جاهله موجود بود، در اينجا نيز يافت‏مى‏شود و فرق نمى‏كند كه آن افعال و اغراض شريف باشند يا پست،بنابراين، چنين مدينه‏ايى طوايف بسيار زيادى را در دل خود جاى داده‏است و هر طايفه براى خود رئيسى و روابط خاص سياسى اجتماعى دارند.

رابطه دولت و مردم

در اين نظام برخلاف نظامات ديگر كه در آنها روءسابودند كه بر مردم غلبه و سلطه و آمريت داشتند، مردم بر روءساغالبند; چرا كه در اينجا روءسا بايد آنگونه عمل كنند كه مردم‏مى‏خواهند نه آنكه روءسا خود هر چه بخواهند انجام دهند. البته بايدگفت كه به دليل كثرت دواعى و اغراض در افعال و افكار و ايجاد طوايف‏متفاوت و متنوع، در واقع ميان آنان رئيس خاصى وجود ندارد; زيرا كه‏هر كس مى‏تواند براى خود رئيس باشد، الا اينكه همه مردم به يك چيزبهاى زيادى مى‏دهند و آن «حريت‏» است. بنابراين هر كس كه در حريت‏مردم بيشتر بكوشد و آنان را بيشتر به خود واگذارد تا آزاد مطلق‏باشند و هر چه را بخواهند، انجام داده و آنان را از تعرض دشمنان بازدارد و در اميال شهوى خود به قدر نياز آزادشان گذارد، چنين كسى نزدمردم از بيشترين محبوبيت‏برخوردار است:

«هر طايفه‏ايى را رئيسى بودو جمهور اهل مدينه بر روءسا غالب باشند، چه روسا را آن بايد كرد كه‏ايشان خواهند و اگر تامل كرده شود ميان ايشان نه رئيس بود و نه‏مروءوس، الا اينكه محمودترين كس به نزديك ايشان، كسى بود كه درحريت جماعت كوشد و ايشان را با خود گذارد و از اعدا نگاه دارد، ودر شهوات خود بر قدر ضرورت اقتصار كند.»

وجه تمايز اساسى كه اين‏نظام بانظامات ديگر دارد، آن است كه تمامى اغراضى كه ديگر نظامات‏جاهلى با انواع مختلف دارند، در اين نظام در زيادترين مقدار آن عملى‏مى‏شوند; لذا صورتهاى مختلفى به خود مى‏گيرد و ماهيت‏بسيار متفاوتى ازنظامات ديگر جاهلى و غير جاهلى پيدا مى‏كند. در اين نظام، هر كس باهرنيتى و غرضى كه دارد، مى‏تواند تابعيت كسب كند و چون چنين است،امم و طوايف مختلفى را در خود جا مى‏دهد و نيز در فاصله كمى بزرگ‏مى‏شود و در دل خود مدن مختلفى در صورت و سيرت و با افكار و عقايدگوناگون ايجاد مى‏كند، در اين نظام افراد و گروهها ياران خود راشناسايى كرده و حول اغراض خود، جمع مى‏شوند:

«جملگى اغراض جاهليت كه‏بر شمرديم در اين مدينه معجب‏ترين مدن جاهليت‏بود و مانند جامه‏وشى به تماثيل و اصباغ متلون آراسته باشد و همه كس مقام آنجادوست دارد; چه، هر كسى به هوا و غرض خود تواند رسيد و از اين جهت‏امم و طوايف روى بدين مدينه نهند و در كمتر مدتى انبوه شود و توالدو تناسل بسيار پديد آيد و اولاد مختلف باشند در فطرت و تربيت، پس دريك مدينه، مدينه‏هاى بسيار حادث شود كه آن را از يكديگر متميز نتوان‏كرد.»

وجود ويژگيهاى فوق در اين نظام، موجب مى‏شود كه فضلا نتوانددر اين نظام رياست كنند; چرا كه اگر رئيس فاضلى به رياست آن برسد،يا خلعش مى‏كنند و يا وى را مى‏كشند و يا رياست او زود متزلزل و مضطرب‏مى‏شود و در مقابل او، رياست غير فاضل را كه از عمر بيشترى برخورداراست، پديد مى‏آورند، چه اينكه در نظامات غير جاهله غير فاضله نيزنظير نظام سياسى جاهله از رياست‏شخص فاضل استقبالى نمى‏شود و او راتمكين نمى‏كنند.

به عقيده محقق طوسى، انشاء و امكان ايجاد مدينه‏فاضله از ميان مدن جاهله كه فضلا بر آنها حكومت كنند و نظام سياسى‏فاضله را تشكيل دهند، در نظام سياسى ضروريه و جماعيه (احرار) آسانتراست و امكان تحقق آن بيشتر مى‏باشد.

اين دو نظام در وجود روحيه وهدف غلبه يافتن بر ديگران در ميان اجتماع كامله و تشكيل نظام سياسى‏با آن و نيز اغراض ديگر در تامين ضروريات و تحصيل ثروت و لذت وكرامت در اين امر مشتركند. نفوس افراد چنين اجتماعاتى دچار قساوت‏قلب و گناه و ظلم و تجاوز و فرار از مرگ دچار شده‏اند و بدنهايشان‏نيز به سلاح و صناعت آن البته با شدت و ضعف انس گرفته است.

نتيجه‏گيرى: اجتماع مدنى مورد نظر خواجه طوسى به ملاحظه تعاون افراد وگروههاى هدفمند با يكديگر و مجموعه نهادهاى سياسى اجتماعى و روابطساختارى كه در راس آنها رياست مدينه است، يك نظام سياسى را تشكيل‏مى‏دهد و به اعتبار هدف و غرضى كه مردم مدينه و رئيس آن دارد، به دونظام سياسى فاضله و غير فاضله تقسيم مى‏گردد. در نظام سياسى فاضله،تمام تدابير و سياستهاى فرهنگى و سياسى و اجتماعى و اجراى آنها ونهادهاى مربوطه در مقام فراهم آوردن خيرات و اشاعه آنهاست. رئيس وحاكم و مقتداى چنين مدينه‏ايى، كسى است كه داراى قوه تمييز و ادراك‏قوى از مفاهيم و معقولات سياسى و غير سياسى در حكمت نظرى و عملى‏مى‏باشد، وى بر اساس تنظيم امور جامعه و رعايت عدالت نسبت‏به طوايف وگروههاى مختلف، هر فرد و گروه و طايفه‏ايى را در محل و موضع خود جاى‏مى‏دهد; به طورى كه شان و جايگاه هر يك از آنها براى خود و ديگران‏روشن است و وجه تمايز مردم مدينه فاضله يا غير فاضله در همين است كه‏در مدينه فاضله هر كس در جايگاه خود قرار دارد و در مقام پيروى ازرئيس خود قرار گرفته و هيچ گونه تعصب و تعاندى با يكديگر ندارند;بلكه در تعاون با يكديگر به سر مى‏برند; در حالى كه در نظامات سياسى‏غير فاضله چنين نيست. نهادهاى اساسى نظام سياسى فاضله به قرار زيرهستند: الف نهاد رهبرى كه متكفل تدبير مدينه مى‏باشد و افراد آن ازفضلا و حكما مى‏باشند. ب نهاد فرهنگيان و مبلغان كه متكفل فرهنگ‏سازى و رشد فرهنگى و دينى مردم مى‏باشند. ج نهاد كارگزاران كه حافظو مجرى قوانين عادله در ميان مردم هستند. د نهاد نظاميان كه حافظو تامين كننده امنيت و حراست از مدينه و اهل آن هستند. ه.

اقتصاديون كه متكفل تامين نيازهاى مالى و غذايى ديگر اصناف‏مى‏باشند. نظام و سازمان مشاغل در اين نظام، بر اساس عدالتى است كه‏بايد بر تمامى تصميمات و سياستها و اقدامات سايه بيفكند تا هر شخصى‏حقيقى و حقوقى در جاى خود قرار گيرد و به گونه‏اى به تنظيم مقررات وقوانين پرداخته و پشتوانه اجرايى براى آنها ترسيم شود كه كسى نتوانداز مرتبه خود تجاوز كند. معيار مشاغل نيز بر اساس استعدادها وتوانمندى‏هاى افراد است و نه روابط خويشاوندى و آنچه كه در مدن‏غيرفاضله صورت مى‏گيرد و لازمه آن، اين است كه يك شخص داراى شغل واحدبوده و به صناعات مختلف مشغول نگردد. به ازاى دورى از شناخت و معرفت‏حق و عمل به آن، نظامات غيرفاضله‏ايى پيدا مى‏شوند كه بسته به نوع‏انحرافشان، به انواع متعددى تقسيم مى‏شوند; الف نظام سياسى جاهله:

مردم چنين نظامى توان به كارگيرى قوه عاقله را در ادراك معارف‏ندارند و منبع معرفت آنان،، موهومات و متخيلات است و افعالشان نيز براساس تحريك قواى شهويه و غضبيه است. رياست چنين نظامى به عهده كسى‏است كه مردم را به سوى معارف موهومى رهنمون كند، تمدنى كه در اين‏نظام شكل مى‏گيرد، بر اساس يافته‏هاى موهومى است. ب نظام سياسى‏فاسقه: اگر چه مردم در چنين نظامى، توان درك معارف حق و خيرات را براساس ادراك قوه نطقى خود دارند; اما نه تنها از آن استفاده نمى‏كنند;بلكه موهومات و متخيلات نيز در معارف آنها زياد است. سياستها، نهادهاو سازمانهايى هم كه شكل مى‏گيرد، در راستاى تامين چنين معارفى بوده‏و سرانجام آنها نيل به افعال جاهليت مى‏باشد. رياست چنين نظامى،سياست قبول مردم را پيشه خود مى‏كند و مردم نيز كسى را مى‏خواهند كه‏اغراضشان را تامين كند. ج نظام سياسى ضاله: در اين نظام، مردم درتخيلات خود فرو رفته‏اند و تمدنى مى‏سازند كه معرفت متخيلات خود باشد وسياست آن تحصيل كننده متخيلات آنان است و رياست آن نيز مجرى چنين‏سياستى است. هر يك از نظامات فوق خود به انواع نظامات سياسى ضروريه،ثروت طلب، لذت طلب، اعتبار طلب، سلطه‏گر و آزاد و رها شده متنوع‏مى‏شوند كه بسته به اغراض مردمشان، سياستها و رياستهاى بسيار متفاوتى‏دارند.