| مجلات >نقدونظر > شماره10 |
عباس شيخ شعاعى
محمد محمدرضايى
نوشتار زير متن پاسخ نقد بر كتاب«تفكر دينى در قرن بيستم» است كه پيشتر در مجله به چاپ رسيد و ما اكنون آن را بىهيچ كم و كاست و ويرايش پيش روى خوانندگان نهادهايم.
هنوز چند صباحى از انتشار كتاب «تفكر دينى در قرن بيستم» نگذشته بود كه چشمانمان به نقدى آراسته از استاد مصطفى ملكيان منور گرديد.
در آغاز بنا نداشتيم كه در خصوص آن نقد، چيزى بنويسيم، لكن بعد از مطالعه آن به نظرمان شايسته آمد كه از باب «من لم يشكر المخلوق لميشكر الخالق» به رسم سپاسگزارى از ناقد محترم چند سطرى را تقديم خوانندگان نماييم.
لذا با كمال تواضع و امتنان از ايشان كه رنج تطبيق اين ترجمه را با متن آن بر خود هموار كرده و وقتخود را مصروف آن نمودهاند، بىشائبه تشكر و قدردانى مىكنيم و طول عمر آن عزيز و توفيق قلم و قدم زدن خداپسندانه را براى ايشان از درگاه ايزد منان مسالت داريم.
پس از تقدير و تشكر، در مورد اين نقد كه در مجله نقد و نظر سال سوم شماره اول زمستان 1375 به چاپ رسيده است، يادآورى نكاتى چند را خالى از فائده نمىدانيم:
اشكالاتى را كه ناقد محترم در نقد خود آوردهاند مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
الف) برخى جاافتادگىها كه از باب سهوالقلم از آنها غفلتشده است.
در خصوص اين گونه موارد بايد گفت: هرچند اين مساله از كمدقتى مترجمان در اين موارد حكايت مىكند، لكن هيچ مترجمى از جمله ناقد محترم در ترجمههاى خود از اين گونه غفلتها مصون نيستند، و شايسته آن است كه سعى شود تا اين موارد به حداقل برسد. البته بعضى از جاافتادگىها بر اثر حذف ويراستاران صورت گرفته كه در متن اصلى ترجمه موجود بوده است.
ب) بعضى از اشكالات به ادعاى ناقد محترم اين است كه مترجمان براى برخى واژهها معنايى را برگزيدهاند كه در زبان انگليسى نيامده است. و حال آنكه وقتى به فرهنگهاى انگليسى مراجعه مىكنيم آنها را با همان معانى كه در ترجمه ذكر شده است، مىيابيم از قبيل موارد زير
1. اصطلاح Chalcedonian: ناقد محترم اين عبارت را در مقاله به طور برجسته و با عنوان فرمول عقيق سفيد يا اعتقادنامه كالسدوان آوردهاند و چنين به نظر مىرسد كه آن را گناهى نابخشودنى دانستهاند. ايشان در آن اشكال مىفرمايند: مترجمان اين واژه را با Chalcedony اشتباه گرفتهاند. كافى بود توجه كنند حرف C در Chalcedonian بزرگ نوشته شده است و بنابراين، اين صفت، صفتخاص است و نمىتواند با عقيق سفيد ربط و نسبتى داشته باشد. (ص393 مجله)
اگر ايشان به فرهنگهاى انگليسىفارسى از جمله فرهنگ انگليسىفارسى آريانپور (دو جلدى) ص353 مراجعه مىكردند، همين واژه Chalcedonian را به همين صورت و با C بزرگ به معناى عقيق سفيد يا سنگ يمانى مىيافتند. البته ممكن است فرهنگها واژهاى را به غلط معنا كرده باشند ولى اين احتمال در بدو نظر بعيد به نظر مىرسد و ما تاكنون مؤلفان اين فرهنگها را اهل خبره مىدانستيم، بنابراين مراجعه به آنان ملامتانگيز نيست; زيرا اگر بنا باشد هركسى براى خود واژهايى را جعل كند، ارتباط فرهنگى به سختى ميسر مىشود. البته بايد از جانب فرهنگستان نظارت بيشترى بر اين فرهنگ، شود تا رهزن نباشند.
2. اصطلاح revolve: ناقد محترم مدعى است كه اين واژه هيچ گاه به معناى «تغيير كردن» به كار نرفته است، بنابراين برگردان اين عبارت انگليسى مترجمان my though continually revolve افكار من دائما تغيير مىكند، صحيح نيست. در صورتى كه اگر ايشان به فرهنگ انگليسىفارسى حيم ص1057 تك جلدى مراجعه مىكردند، اين واژه را به معانى گردش كردن، سير كردن، دور زدن، تغيير كردن (ص384 مجله) مىيافتند.
3. واژه sub: ناقد محترم مدعى است كه اين واژه در زبان انگليسى به معناى شبه نيامده است (ص383 مجله) خواهشمند استبه فرهنگهاى ذيل كه sub در آنها به معناى شبه آمده، مراجعه شود:
الف) فرهنگ معاصر انگليسىفارسى تاليف محمدرضا باطنى (ص859) sub Continent: شبه قاره
ب) فرهنگ دو جلدى آريانپور (ص2210) sub Continent را شبه قاره معنا كرده است. و نيز همين فرهنگ sub Saturation شبه اشباع (ص2214) sub space شبه فضا (ص2216) معنا شده است.
ج) و نيز به معناى شبه در فرهنگ المورد قاموس عربىانگليسى (ص661) مراجعه شود كه يكى از معانى شبه را Sub برگزيده است.
4. واژه Rather: ناقد محترم مىفرمايند: «اساسا معلوم نيست كه مترجمان محترم با استناد به كدام فرهنگ لغت Rather را به «بهعلاوه» برگرداندهاند.» (ص386 مجله)
يكى از معانى Rather «بيشتر» است و «بيشتر» مترادف با معناى «به علاوه» است. براى آگاهى بر صحت اين مطلب به فرهنگهاى ذيل مراجعه شود:
الف) فرهنگ انگليسىفارسى حيم [(يك جلدى) ص1015] اين واژه را «بيشتر» معنا كرده است.
ب) فرهنگ معاصر انگليسىفارسى باطنى (ص762) يكى از معانى اين واژه را بيشتر برگزيده است.
5. عبارت To come to a halt: ناقد محترم مىفرمايند كه اين تعبير هيچ گاه به معناى تامل كردن به كار نرفته است (ص387 مجله) در حالى كه يكى از معانى halt تامل كردن است. براى آگاهى بر صحت اين مطلب به فرهنگهاى ذيل مراجعه شود:
الف) فرهنگ انگليسىفارسى حيم (ص470) اين واژه را به معناى «تامل كردن» به كار برده است.
ب) فرهنگ انگليسىفارسى آريانپور (دو جلدى ص971) نيز اين واژه را به معناى «تامل كردن» به كار برده است.
در ضمن اصطلاح to come to a halt در فرهنگ انگليسى Longman و نيز فرهنگ اصطلاحات آكسفورد به صورت ذيل آمده است:
halt: Stop or Pause (esp in the phr come to a halt(the care come to a halt just in time to prevent an accident
مشاهد مىكنيم كه اين اصطلاح به معناى «توقف كردن» يا «درنگ كردن» ترجمه شده است و در مورد يك مطلب علمى، درنگ و توقف كردن چيزى جز تامل كردن، معنا نمىدهد.
6. ناقد محترم ترجيح دادهاند كه در برابر [Chapter] كه مبين تقسيمات اصلى كتاب است واژه «فصل» را بگذارند و در برابر Section كه دلالتبر تقسيمات فرعى دارد واژه «بخش» را; يعنى برخلاف آنچه ما در ترجمه كتاب انجام دادهايم. اما براى اطلاع ايشان و خوانندگان به عرض مىرسد كه اولا: در كتب فرهنگ لغت از جمله حيم و آريانپور هم معادل «فصل» براى اين واژه ذكر شده و هم معادل «بخش» و ترجيح هركدام بر عهده مترجم است. ثانيا: وظيفه مترجم آن است كه ببيند در فرهنگ خودى چه واژهاى را براى تقسيمات اصلى كتاب به كار مىبرند تا در برابر chapter قرار دهد و چه واژهاى براى تقسيمات فرعى استعمال مىشود تا در برابر section بگذارد.
براى اينكه خوانندگان محترم دريابند كه حق با مترجمان استبه كتابهاى «بحث در مابعدالطبيعه» ترجمه دكتر مهدوى; «نقد تفكر فلسفى غرب» ترجمه دكتر احمدى; «مابعدالطبيعه» ترجمه دكتر شرفالدين خراسانى; «تاريخ فلسفه يونان و روم» ترجمه دكتر مجتبوى; و «مبدا و معاد» تاليف آيتالله جوادى آملى و كتابهاى فراوان ديگر نظرى بيفكنند.
ج) جملههايى كه به ادعاى ناقد محترم درست معنا نشدهاند، در حالى كه ما آنها را چيزى جز اختلاف سليقه در گزينش معناى واژهها نمىدانيم و براى روشنى مطلب پارهاى از آنها را در اينجا نقل مىكنيم:
1. ايشان معناى The sole ground را به معناى «تنها مبنايى» پيشنهاد كردهاند و مدعى هستند كه برگردان مترجمان، يعنى «تنها زمينهايى» غلط است. (ص385 مجله)
واقعا براى ما مشخص نيست كه اختلاف بين مبنا و زمينه چقدر اساسى است!؟
لازم به ذكر است كه نه فرهنگ انگليسىفارسى معاصر (تاليف محمدرضا باطنى) و نه فرهنگ انگليسىفارسى حيم هيچ كدام براى معناى ground مبنا را پيشنهاد نكردهاند و حال آن كه زمينه را پيشنهاد كردهاند.
2. عبارت ذيل را در نظر بگيريد:
ترجمه مترجمان (از اين پس: ترجمه). خداوند هم شخصى است و هم مطلق، جامع و فراگير
ترجمه پيشنهادى ناقد محترم (از اين پس: ترجمه ناقد): خداوند هم تشخص دارد و هم همان مطلقى است كه همه در آن مندرجند. (ص383 مجله)
در عبارت ترجمه، دو صفتبراى مطلق ذكر شده استيكى جامع و ديگرى فراگير. فراگير به معناى در بر گرفتن و احاطه كردن است و چون صفت مطلق است همه را فرا گرفته است. اين عبارت را با عبارت ناقد محترم كه خدا... همان مطلقى است كه همه در آن مندرجند مقايسه كنيد. آيا فرق فاحشى را بين ايندو مشاهده مىكنيد؟ به نظر مىرسد كه فرق فاحشى نداشته باشند كه يكى غلط و ديگرى صحيح باشد.
3. ترجمه: خداى هارناك و ريتشل را نمىتوان ستود....
ترجمه ناقد: خداى هارناك را مانند خداى ريچل نمىتوان پرستيد....
در ادامه مىفرمايند: worship به معناى پرستش است و نه ستايش. بنابراين معناى جمله اول غلط و دوم صحيح است. (ص388 مجله)
اگر ما به فرهنگ فارسى معين مراجعه كنيم پرستش كردن را همان ستايش كردن و عبادت كردن معنا كرده است و در فرهنگ لغتنامه دهخدا پرستش به معناى ستايش آمده است و ستايش را، مدح كردن، شكر نعمتخدا به جاآوردن، دعا و ثناء معنا كرده است. حال آيا واقعا ستايش آن چنان از معناى واقعى پرت است كه مىتوان آن را به عنوان غلط ذكر كرد؟
4 ترجمه: آيا كسى مىتواند از احكام ارزشى به اثبات يك واقعيت متعالى به همان سادگى كه آنها مىپندارند منتقل شود.
ترجمه ناقد: آيا مىتوان به همان آسانى كه آنان گمان مىكردند از احكام ارزشى به اظهار نظر قطعى در باب وجود واقعيتى غير مادى رسيد(ص390 مجله)
اولا: آيا فرق چندانى بين اين دو عبارت تصور مىشود؟ آيا جابجايى عبارت «به همان سادگى كه آنان مىپندارند» مانعى در راه فهم مقصود نويسنده است؟
ثانيا: عبارت The assertion of a Transcendet reality در ترجمه به اثبات يك واقعيت متعالى برگردانده شده است، ولى ناقد محترم «اظهار نظر قطعى در باب وجود واقعيتى غير مادى» را پيشنهاد كرده است.
فرهنگ انگليسىفارسى حيم سه معنا را براى assertion ذكر كرده است: اظهار مثبت، ادعا، اثبات. آيا تفاوت اساسى ميان «اثبات» و «اظهار نظر قطعى» وجود دارد؟
و در ضمن، فرهنگ معاصر براى واژه Transcendent معناى زير را پيشنهاد كرده است: متعالى فرارونده، فوق طبيعى، غير تجربى، غيرمادى، ايدهآليست، اشراقى و شهودى.
آيا متعالى با غيرمادى فرق چندانى دارد؟
5. ترجمه: انجيل مرقس مقدس تصوير عيسايى را كه رنگ كلامى به خود گرفته ارائه مىدهد.
ترجمه ناقد: انجيل مرقس تصويرى از عيسا ارائه مىكند كه صبغه الهياتى دارد. (ص391 مجله)
ايشان مىفرمايد: ترجمه چنان است كه گويى عيسا رنگ كلامى به خود گرفته و حال آنكه تصوير عيسا چنين صبغهايى دارد.
در مضاف و مضافاليه اگر صفتى براى آنها ذكر شود اين صفت ابتدا به مضاف متوجه است نه مضافاليه و ما هيچ گاه چنين تصور نكردهايم «كه رنگ كلامى به خود گرفته» صفت عيساست و نه تصوير عيسا.
در ضمن، ايشان در بسيارى از انتقاداتى كه ذكر كردهاند مىفرمايند: «گويى چنان است». چرا ما بايد اين گويىها را به موارد نادرستحمل كنيم نه موارد درست.
6. ترجمه: تركيب عجيب و غريب شكاكىگرى و ايمان كه پيروان ريتشل سرانجام تجربه خود را از آنجا آغاز كردند (چنانچه قابل پيشبينى بود) اساس و پايهايى سست و ناپايدار براى دين است.
ترجمه ناقد: آميزه عجيب و غريب شكاكيت و ايمان كه پيروان ريچل با آن كار خود را آغاز كردند سرانجام (چنانچه قابل پيشبينى بود) معلوم شد كه براى دين مبنايى است متزلزل(ص392مجله)
ما فرق چندانى را بين اين دو عبارت مشاهده نمىكنيم و ناقد محترم نيز نفرمودهاند كه كجاى اين عبارت غلط مىباشد.
7. ترجمه: زيرا علم طبيعى هم به عنوان نوعى تفكر مطرح است و هميشه در موقعيتى تاريخى وجود داشته.
ترجمه ناقد: علوم طبيعى به عنوان يك طرز فكر در يك بافت تاريخى وجود دارد و هميشه وجود داشته است. (ص394 مجله)
اين كه ايشان مىفرمايد: «در يك بافت تاريخى وجود دارد و هميشه وجود داشته است» با «هميشه در موقعيتى تاريخى وجود داشته» چه فرقى دارد، ما كه فرقى بين آنها مشاهده نمىكنيم.
8. ترجمه: اما وظيفه اصلى او اين است كه خود را در اين فعل در نظر بگيرد تا انديشه فاعلش را دريابد.
ترجمه ناقد: بلكه وظيفه اصلى او اين است كه خود را در حال ارتكاب فعل تصور كند تا فكر فاعل فعل را تشخيص دهد. (ص394 مجله)
ما واقعا اختلاف اساسى بين اين دو عبارت مشاهده نمىكنيم، تنها فرق اين است كه در ترجمه عبارت «اين فعل» است و در ترجمه ناقد «در حال ارتكاب فعل»; ولى با است، The حرف تعريف است و منظور عملى است كه در بالا از آن صحبتشده است پس «اين فعل» اولى’ است.
9. ترجمه: اين رويداد بايد در ذهن مورخ باز نموده شود (دوباره گذرانده شود).
ترجمه ناقد: رويداد بايد در ذهن مورخ از نو انجام گيرد. (ص394 مجله)
باز اختلاف چندانى در عبارات مشاهده نمىشود، فقط اختلاف در اين است كه ناقد محترم «رويداد» معنا كردهاند و در ترجمه «اين رويداد» است، ولى با توجه به اين كه عبارت انگليسى The event است، منظور رويداد خاصى است كه قبلا توصيف شده بنابراين، عبارت ترجمه صحيحتر به نظر مىرسد.
10. ترجمه: ممكن است ميان بعضى از آنها قرابتهايى وجود داشته باشد.
ترجمه ناقد: ممكن است پيوستگيهايى ميان بعضى از آنها وجود داشته باشد. (ص395 مجله)
ايشان مطرح كردهاند كه ترجمه مترجمان اشتباه است. زيرا كه بايد affiliation را پيوستگى ترجمه مىكردند و حال آن كه قرابت ترجمه شده است.
پيوستگى به معناى اتصال، اتحاد و مواصلت كردن است كه در مقابل انفصال آمده است; قرابت نيز به معناى خويشى و خويشاوندى است و آنهم به معناى مواصلت و اتصال است، لذا فرق چندانى بين قرابت و پيوستگى وجود ندارد و هردو به معناى ارتباط و اتصال داشتن است.
11. ترجمه: برخوردار از ويژگى جاودانه است.
ترجمه ناقد: كهنه ناشدنى است. (ص9398 مجله)
واژه dateless در فرهنگ معاصر به اين معانى آمده است: 1جاودانى هميشگى ابدى، پايدار 2كهنه ناشدنى.
ما واژه جاودانه را انتخاب كردهايم و هنگامى كه مىگوييم برخوردار از ويژگى جاودانه است منظور اين است كه هيچ گاه از بين نمىرود و كهنه نمىشود، بلكه ابدى و دائمى است، معناى كهنه ناشدنى هم به معناى دائمى و ابدى است. در ضمن در لغتنامه دهخدا و فرهنگ معين واژه كهنه ناشدنى نيامده، ولى جاودانه آمده است.
12. ترجمه: در تاريخ بشرى رايجبوده است.(ص399)
ترجمه ناقد: در تاريخ بشرى همواره دست اندركار بودهاند.
ما فرق چندانى را بين رايج و دستاندركار نمىيابيم.
13. ترجمه: برهان ابتدايى برهانى است كه از انسان حامل ارزشها به خدايى كه مبداء و زمينه ارزشهاست مىرسد.
ترجمه ناقد: دليل اصلى، دليلى است كه از انسان، از اين حيث كه حامل ارزش استبه خدا از اين حيث كه منشاء ارزش است مىرسد. (ص398 مجله)
اختلاف اين دو عبارت در برگردان the primary argument است.
اولا: ايشان مطرح كردهاند كه argument به معناى دليل است نه برهان، ما اين اختلاف را قبول نداريم.
ثانيا: فرهنگ معاصر primary را چنين معنا كرده است:
1. نخستين، اوليه، ابتدايى
2. عمده، اصلى، اساسى
3. مربوط به دوره ابتدايىابتدايى.
و سپس تعابير ذيل را چنين معنا كرده است: رنگهاى اصلى رنگهاى نخستين primary colours تكيه نخستين تكيه اصلى primary stress «ابتدايى» از آن نظر كه بقيه موارد بر آن تكيه دارد، اصلى و عمده است و به معناى بىارزش نيست، لذا فرق چندانى بين ابتدايى و اصلى وجود ندارد و هميشه در هر كارى موارد ابتدايى اصلى و مهم هستند.
14. ترجمه: اين كه اين مطلب درستتر نيست كه
ترجمه ناقد: يا آيا چنين نيست كه (ص390 مجله)
باز ما فرق چندانى را بين اين دو عبارت مشاهده نمىكنيم.
15. ترجمه: اين تصاوير ترسيمهاى ذهنى و خيالىاند.
ترجمه ناقد: اين تصاوير برداشتهاى آرمانگرايانهاند.
اين عبارت برگردان عبارت انگليسى These picture are Idealized construction است.
فرهنگ انگليسىفارسى حيم Construction را به معانى: ساختمان، بنا، تركيب، ترسيم و رسم معنا كرده است.
و Idealize رابه كمال مطلوب رسانيدن، تصور كردن، حالتخيالى دادن به، ترجمه شده است. با اين وصف، آيا عبارت ترجمه غلط است!؟
16. ترجمه: در حالى كه متكلمان ريتشلى از چنين چيزى ناخشنودند.
ترجمه ناقد: پيروان ريچل از آن بسيار بدشان مىآمد. (ص393 مجله)
باز اختلاف فاحشى كه سبب غلط بودن ترجمه باشد نمىيابيم.
17 ترجمه: نام دين را ممكن استبتوان حفظ كرد اما مشكل، آن واقعيتى است كه بيشتر مردم هنگام انديشيدن به دين در ذهن دارند.
ترجمه ناقد: نام دين را مىتوان حفظ كرد اما واقعيتى را كه بيشتر مردم به هنگام تصور دين در مد نظر دارند نمىتوان. (ص387 مجله)
هنگامى كه در ترجمه عبارت «اما مشكل» آمده است از سياق عبارت استفاده مىشود كه لفظ مشكل به اين معناست كه آن واقعيتى را كه بيشتر مردم هنگام انديشيدن به دين در ذهن دارند، مشكل استحفظ كرد، يعنى نمىتوان در اين صورت اختلافى بين ترجمه و ترجمه ناقد مشاهده نمىشود بلكه دو تعبير به يك معنا هستند.
18. ترجمه: اما چنان كه ويندلباند بيان مىكرد اگر يكى از محركهاى مكتب نوكانتى ايجاد سازگارى ميان فهم علمى جهان و خواستههاى قلبى است، به هيچ وجه معلوم نيست كه اين غرض حاصل شود.
ترجمه ناقد: اما اگر چنانكه ويندلباند گفته استيكى از انگيزههاى كانتى انديشى نوين تلفيق فهم علمى از جهان با خواستههاى دل بوده استبه هيچ وجه معلوم نيست كه اين غايتحاصل آمده باشد. (ص386 مجله)
واقعا ما در زبان فارسى فرقى بين دو عبارت فوق مشاهده نمىكنيم و با جابجايى «اگر» تغييرى در معنا حاصل نمىشود.
19. ترجمه: بنابراين ما در انديشه كالينگوود با تاثيرگذارى دو جريان فكرى مختلف كه در گذشته بررسى كرديم، مواجهيم.
ترجمه ناقد: بطورى كه در آثار كالينگوود گويى، محل تلاقى دو جريان فكرى متفاوتى را كه قبلا بررسى كرديم، مىيابيم. (ص394 مجله)
ناقد محترم به جاى «تاثيرگذارى دو جريان فكرى مختلف»، «محل تلاقى دو جريان فكرى متفاوتى» را پيشنهاد كردهاند. ولى اين نكته قابل ذكر است كه اگر دو جريان فكرى بخواهند در انديشهاى تلاقى كنند، بدين معناست كه آن دو جريان در آن انديشه تاثير گذاشتهاند. پس در واقع فرقى بين تاثيرگذارى دو انديشه و تلاقى دو انديشه وجود ندارد و در امور معنوى تلاقى به معناى تاثيرگذارى است.
20. ترجمه: از بررسى محروم مانده است.
ترجمه ناقد: مورد تغافل واقع شده است. (ص389 مجله)
همان طور كه از عبارات فوق هويداست، دو عبارت، تعابير مختلفى از يك حقيقت است و ما به ويراستاران محترم اين حق را دادهايم كه در جايى كه مخل به معنا نباشد، دستبه تغييراتى بزنند.
21. ترجمه: متكلمى توانا و استثنايى.
ترجمه ناقد: متكلمى فوقالعاده توانا (ص281 مجله)
آيا واقعا تعبير اول معنايى كاملا متغاير از تعبير دوم افاده مىكند، به نحوى كه تعبير اول كاملا اشتباه و تعبير دوم صحيح باشد!؟ به نظر ما فرق فاحشى بين اين دو تعبير وجود ندارد. هر دو عبارت چنين تفهيم مىكند كه متكلم،متكلم برجستهاى بوده است.
22. ترجمه: در معتدلترين تقريرش
ترجمه ناقد: در تقريرهاى معتدلترش
آيا واقعا اختلاف فاحشى بين دو تعبير وجود دارد!؟ البته اين فرق بين آنها وجود دارد كه يكى صفت تفصيلى و ديگرى صفت عالى است ولى مصداق مشتركى بين آنها وجود دارد.
و موارد ديگرى از اين دست نيز وجود دارد كه براى اجتناب از اطاله كلام از ذكر آنها خوددارى مىكنيم البته از اين جهت كه انسانهاى معمولى از درجه عصمتبرخوردار نيستند و ممكن است دچار اشتباه شوند كه اين امرى طبيعى است و اميدواريم كه اگر اشتباهى رخ داده باشد در چاپهاى بعدى اصلاح كنيم. و در پايان يك بار ديگر از زحمات ناقد محترم تشكر نموده و همواره از نظراتشان استفاده كرده و مىكنيم. و در اين مورد نيز سبك و سليقه ايشان در ترجمه را ارج مىنهيم و يادآورى مىكنيم كه در اين زمينه سبكها و سليقههاى ديگرى نيز وجود دارد (وكل يعمل على شاكلته) و در پايان از خداوند منان مىخواهيم كه نيتمان را خالص گرداند و به كارهايمان صبغهاى الهى عنايت فرمايد كه: «انما يتقبل الله من المتقين».آمين يا رب العالمين/ مترجمان