مجلات >نقدونظر > شماره10

بررسى يك نقد(ترجمه‏اى اسف‏انگيز از كتابى شعف‏انگيز)

عباس شيخ شعاعى

محمد محمدرضايى

اشاره

نوشتار زير متن پاسخ نقد بر كتاب‏«تفكر دينى در قرن بيستم‏» است كه پيشتر در مجله به چاپ رسيد و ما اكنون آن را بى‏هيچ كم و كاست و ويرايش پيش روى خوانندگان نهاده‏ايم.

هنوز چند صباحى از انتشار كتاب «تفكر دينى در قرن بيستم‏» نگذشته بود كه چشمانمان به نقدى آراسته از استاد مصطفى ملكيان منور گرديد.

در آغاز بنا نداشتيم كه در خصوص آن نقد، چيزى بنويسيم، لكن بعد از مطالعه آن به نظرمان شايسته آمد كه از باب «من لم يشكر المخلوق لم‏يشكر الخالق‏» به رسم سپاسگزارى از ناقد محترم چند سطرى را تقديم خوانندگان نماييم.

لذا با كمال تواضع و امتنان از ايشان كه رنج تطبيق اين ترجمه را با متن آن بر خود هموار كرده و وقت‏خود را مصروف آن نموده‏اند، بى‏شائبه تشكر و قدردانى مى‏كنيم و طول عمر آن عزيز و توفيق قلم و قدم زدن خداپسندانه را براى ايشان از درگاه ايزد منان مسالت داريم.

پس از تقدير و تشكر، در مورد اين نقد كه در مجله نقد و نظر سال سوم شماره اول زمستان 1375 به چاپ رسيده است، يادآورى نكاتى چند را خالى از فائده نمى‏دانيم:

اشكالاتى را كه ناقد محترم در نقد خود آورده‏اند مى‏توان به سه دسته تقسيم كرد:

الف) برخى جاافتادگى‏ها كه از باب سهوالقلم از آنها غفلت‏شده است.

در خصوص اين گونه موارد بايد گفت: هرچند اين مساله از كم‏دقتى مترجمان در اين موارد حكايت مى‏كند، لكن هيچ مترجمى از جمله ناقد محترم در ترجمه‏هاى خود از اين گونه غفلتها مصون نيستند، و شايسته آن است كه سعى شود تا اين موارد به حداقل برسد. البته بعضى از جاافتادگى‏ها بر اثر حذف ويراستاران صورت گرفته كه در متن اصلى ترجمه موجود بوده است.

ب) بعضى از اشكالات به ادعاى ناقد محترم اين است كه مترجمان براى برخى واژه‏ها معنايى را برگزيده‏اند كه در زبان انگليسى نيامده است. و حال آنكه وقتى به فرهنگهاى انگليسى مراجعه مى‏كنيم آنها را با همان معانى كه در ترجمه ذكر شده است، مى‏يابيم از قبيل موارد زير

1. اصطلاح Chalcedonian: ناقد محترم اين عبارت را در مقاله به طور برجسته و با عنوان فرمول عقيق سفيد يا اعتقادنامه كالسدوان آورده‏اند و چنين به نظر مى‏رسد كه آن را گناهى نابخشودنى دانسته‏اند. ايشان در آن اشكال مى‏فرمايند: مترجمان اين واژه را با Chalcedony اشتباه گرفته‏اند. كافى بود توجه كنند حرف C در Chalcedonian بزرگ نوشته شده است و بنابراين، اين صفت، صفت‏خاص است و نمى‏تواند با عقيق سفيد ربط و نسبتى داشته باشد. (ص‏393 مجله)

اگر ايشان به فرهنگهاى انگليسى‏فارسى از جمله فرهنگ انگليسى‏فارسى آريانپور (دو جلدى) ص‏353 مراجعه مى‏كردند، همين واژه Chalcedonian را به همين صورت و با C بزرگ به معناى عقيق سفيد يا سنگ يمانى مى‏يافتند. البته ممكن است فرهنگها واژه‏اى را به غلط معنا كرده باشند ولى اين احتمال در بدو نظر بعيد به نظر مى‏رسد و ما تاكنون مؤلفان اين فرهنگها را اهل خبره مى‏دانستيم، بنابراين مراجعه به آنان ملامت‏انگيز نيست; زيرا اگر بنا باشد هركسى براى خود واژه‏ايى را جعل كند، ارتباط فرهنگى به سختى ميسر مى‏شود. البته بايد از جانب فرهنگستان نظارت بيشترى بر اين فرهنگ، شود تا رهزن نباشند.

2. اصطلاح revolve: ناقد محترم مدعى است كه اين واژه هيچ گاه به معناى «تغيير كردن‏» به كار نرفته است، بنابراين برگردان اين عبارت انگليسى مترجمان my though continually revolve افكار من دائما تغيير مى‏كند، صحيح نيست. در صورتى كه اگر ايشان به فرهنگ انگليسى‏فارسى حيم ص‏1057 تك جلدى مراجعه مى‏كردند، اين واژه را به معانى گردش كردن، سير كردن، دور زدن، تغيير كردن (ص‏384 مجله) مى‏يافتند.

3. واژه sub: ناقد محترم مدعى است كه اين واژه در زبان انگليسى به معناى شبه نيامده است (ص‏383 مجله) خواهشمند است‏به فرهنگهاى ذيل كه sub در آنها به معناى شبه آمده، مراجعه شود:

الف) فرهنگ معاصر انگليسى‏فارسى تاليف محمدرضا باطنى (ص‏859) sub Continent: شبه قاره

ب) فرهنگ دو جلدى آريانپور (ص‏2210) sub Continent را شبه قاره معنا كرده است. و نيز همين فرهنگ sub Saturation شبه اشباع (ص‏2214) sub space شبه فضا (ص‏2216) معنا شده است.

ج) و نيز به معناى شبه در فرهنگ المورد قاموس عربى‏انگليسى (ص‏661) مراجعه شود كه يكى از معانى شبه را Sub برگزيده است.

4. واژه Rather: ناقد محترم مى‏فرمايند: «اساسا معلوم نيست كه مترجمان محترم با استناد به كدام فرهنگ لغت Rather را به «به‏علاوه‏» برگردانده‏اند.» (ص‏386 مجله)

يكى از معانى Rather «بيشتر» است و «بيشتر» مترادف با معناى «به علاوه‏» است. براى آگاهى بر صحت اين مطلب به فرهنگهاى ذيل مراجعه شود:

الف) فرهنگ انگليسى‏فارسى حيم [(يك جلدى) ص‏1015] اين واژه را «بيشتر» معنا كرده است.

ب) فرهنگ معاصر انگليسى‏فارسى باطنى (ص‏762) يكى از معانى اين واژه را بيشتر برگزيده است.

5. عبارت To come to a halt: ناقد محترم مى‏فرمايند كه اين تعبير هيچ گاه به معناى تامل كردن به كار نرفته است (ص‏387 مجله) در حالى كه يكى از معانى halt تامل كردن است. براى آگاهى بر صحت اين مطلب به فرهنگهاى ذيل مراجعه شود:

الف) فرهنگ انگليسى‏فارسى حيم (ص‏470) اين واژه را به معناى «تامل كردن‏» به كار برده است.

ب) فرهنگ انگليسى‏فارسى آريانپور (دو جلدى ص‏971) نيز اين واژه را به معناى «تامل كردن‏» به كار برده است.

در ضمن اصطلاح to come to a halt در فرهنگ انگليسى Longman و نيز فرهنگ اصطلاحات آكسفورد به صورت ذيل آمده است:

halt: Stop or Pause (esp in the phr come to a halt(the care come to a halt just in time to prevent an accident

مشاهد مى‏كنيم كه اين اصطلاح به معناى «توقف كردن‏» يا «درنگ كردن‏» ترجمه شده است و در مورد يك مطلب علمى، درنگ و توقف كردن چيزى جز تامل كردن، معنا نمى‏دهد.

6. ناقد محترم ترجيح داده‏اند كه در برابر [Chapter] كه مبين تقسيمات اصلى كتاب است واژه «فصل‏» را بگذارند و در برابر Section كه دلالت‏بر تقسيمات فرعى دارد واژه «بخش‏» را; يعنى برخلاف آنچه ما در ترجمه كتاب انجام داده‏ايم. اما براى اطلاع ايشان و خوانندگان به عرض مى‏رسد كه اولا: در كتب فرهنگ لغت از جمله حيم و آريان‏پور هم معادل «فصل‏» براى اين واژه ذكر شده و هم معادل «بخش‏» و ترجيح هركدام بر عهده مترجم است. ثانيا: وظيفه مترجم آن است كه ببيند در فرهنگ خودى چه واژه‏اى را براى تقسيمات اصلى كتاب به كار مى‏برند تا در برابر chapter قرار دهد و چه واژه‏اى براى تقسيمات فرعى استعمال مى‏شود تا در برابر section بگذارد.

براى اينكه خوانندگان محترم دريابند كه حق با مترجمان است‏به كتابهاى «بحث در مابعدالطبيعه‏» ترجمه دكتر مهدوى; «نقد تفكر فلسفى غرب‏» ترجمه دكتر احمدى; «مابعدالطبيعه‏» ترجمه دكتر شرف‏الدين خراسانى; «تاريخ فلسفه يونان و روم‏» ترجمه دكتر مجتبوى; و «مبدا و معاد» تاليف آيت‏الله جوادى آملى و كتابهاى فراوان ديگر نظرى بيفكنند.

ج) جمله‏هايى كه به ادعاى ناقد محترم درست معنا نشده‏اند، در حالى كه ما آنها را چيزى جز اختلاف سليقه در گزينش معناى واژه‏ها نمى‏دانيم و براى روشنى مطلب پاره‏اى از آنها را در اينجا نقل مى‏كنيم:

1. ايشان معناى The sole ground را به معناى «تنها مبنايى‏» پيشنهاد كرده‏اند و مدعى هستند كه برگردان مترجمان، يعنى «تنها زمينه‏ايى‏» غلط است. (ص‏385 مجله)

واقعا براى ما مشخص نيست كه اختلاف بين مبنا و زمينه چقدر اساسى است!؟

لازم به ذكر است كه نه فرهنگ انگليسى‏فارسى معاصر (تاليف محمدرضا باطنى) و نه فرهنگ انگليسى‏فارسى حيم هيچ كدام براى معناى ground مبنا را پيشنهاد نكرده‏اند و حال آن كه زمينه را پيشنهاد كرده‏اند.

2. عبارت ذيل را در نظر بگيريد:

ترجمه مترجمان (از اين پس: ترجمه). خداوند هم شخصى است و هم مطلق، جامع و فراگير

ترجمه پيشنهادى ناقد محترم (از اين پس: ترجمه ناقد): خداوند هم تشخص دارد و هم همان مطلقى است كه همه در آن مندرجند. (ص‏383 مجله)

در عبارت ترجمه، دو صفت‏براى مطلق ذكر شده است‏يكى جامع و ديگرى فراگير. فراگير به معناى در بر گرفتن و احاطه كردن است و چون صفت مطلق است همه را فرا گرفته است. اين عبارت را با عبارت ناقد محترم كه خدا... همان مطلقى است كه همه در آن مندرجند مقايسه كنيد. آيا فرق فاحشى را بين ايندو مشاهده مى‏كنيد؟ به نظر مى‏رسد كه فرق فاحشى نداشته باشند كه يكى غلط و ديگرى صحيح باشد.

3. ترجمه: خداى هارناك و ريتشل را نمى‏توان ستود....

ترجمه ناقد: خداى هارناك را مانند خداى ريچل نمى‏توان پرستيد....

در ادامه مى‏فرمايند: worship به معناى پرستش است و نه ستايش. بنابراين معناى جمله اول غلط و دوم صحيح است. (ص‏388 مجله)

اگر ما به فرهنگ فارسى معين مراجعه كنيم پرستش كردن را همان ستايش كردن و عبادت كردن معنا كرده است و در فرهنگ لغتنامه دهخدا پرستش به معناى ستايش آمده است و ستايش را، مدح كردن، شكر نعمت‏خدا به جاآوردن، دعا و ثناء معنا كرده است. حال آيا واقعا ستايش آن چنان از معناى واقعى پرت است كه مى‏توان آن را به عنوان غلط ذكر كرد؟

4 ترجمه: آيا كسى مى‏تواند از احكام ارزشى به اثبات يك واقعيت متعالى به همان سادگى كه آنها مى‏پندارند منتقل شود.

ترجمه ناقد: آيا مى‏توان به همان آسانى كه آنان گمان مى‏كردند از احكام ارزشى به اظهار نظر قطعى در باب وجود واقعيتى غير مادى رسيد(ص‏390 مجله)

اولا: آيا فرق چندانى بين اين دو عبارت تصور مى‏شود؟ آيا جابجايى عبارت «به همان سادگى كه آنان مى‏پندارند» مانعى در راه فهم مقصود نويسنده است؟

ثانيا: عبارت The assertion of a Transcendet reality در ترجمه به اثبات يك واقعيت متعالى برگردانده شده است، ولى ناقد محترم «اظهار نظر قطعى در باب وجود واقعيتى غير مادى‏» را پيشنهاد كرده است.

فرهنگ انگليسى‏فارسى حيم سه معنا را براى assertion ذكر كرده است: اظهار مثبت، ادعا، اثبات. آيا تفاوت اساسى ميان «اثبات‏» و «اظهار نظر قطعى‏» وجود دارد؟

و در ضمن، فرهنگ معاصر براى واژه Transcendent معناى زير را پيشنهاد كرده است: متعالى فرارونده، فوق طبيعى، غير تجربى، غيرمادى، ايده‏آليست، اشراقى و شهودى.

آيا متعالى با غيرمادى فرق چندانى دارد؟

5. ترجمه: انجيل مرقس مقدس تصوير عيسايى را كه رنگ كلامى به خود گرفته ارائه مى‏دهد.

ترجمه ناقد: انجيل مرقس تصويرى از عيسا ارائه مى‏كند كه صبغه الهياتى دارد. (ص‏391 مجله)

ايشان مى‏فرمايد: ترجمه چنان است كه گويى عيسا رنگ كلامى به خود گرفته و حال آنكه تصوير عيسا چنين صبغه‏ايى دارد.

در مضاف و مضاف‏اليه اگر صفتى براى آنها ذكر شود اين صفت ابتدا به مضاف متوجه است نه مضاف‏اليه و ما هيچ گاه چنين تصور نكرده‏ايم «كه رنگ كلامى به خود گرفته‏» صفت عيساست و نه تصوير عيسا.

در ضمن، ايشان در بسيارى از انتقاداتى كه ذكر كرده‏اند مى‏فرمايند: «گويى چنان است‏». چرا ما بايد اين گويى‏ها را به موارد نادرست‏حمل كنيم نه موارد درست.

6. ترجمه: تركيب عجيب و غريب شكاكى‏گرى و ايمان كه پيروان ريتشل سرانجام تجربه خود را از آنجا آغاز كردند (چنانچه قابل پيش‏بينى بود) اساس و پايه‏ايى سست و ناپايدار براى دين است.

ترجمه ناقد: آميزه عجيب و غريب شكاكيت و ايمان كه پيروان ريچل با آن كار خود را آغاز كردند سرانجام (چنانچه قابل پيش‏بينى بود) معلوم شد كه براى دين مبنايى است متزلزل(ص‏392مجله)

ما فرق چندانى را بين اين دو عبارت مشاهده نمى‏كنيم و ناقد محترم نيز نفرموده‏اند كه كجاى اين عبارت غلط مى‏باشد.

7. ترجمه: زيرا علم طبيعى هم به عنوان نوعى تفكر مطرح است و هميشه در موقعيتى تاريخى وجود داشته.

ترجمه ناقد: علوم طبيعى به عنوان يك طرز فكر در يك بافت تاريخى وجود دارد و هميشه وجود داشته است. (ص‏394 مجله)

اين كه ايشان مى‏فرمايد: «در يك بافت تاريخى وجود دارد و هميشه وجود داشته است‏» با «هميشه در موقعيتى تاريخى وجود داشته‏» چه فرقى دارد، ما كه فرقى بين آنها مشاهده نمى‏كنيم.

8. ترجمه: اما وظيفه اصلى او اين است كه خود را در اين فعل در نظر بگيرد تا انديشه فاعلش را دريابد.

ترجمه ناقد: بلكه وظيفه اصلى او اين است كه خود را در حال ارتكاب فعل تصور كند تا فكر فاعل فعل را تشخيص دهد. (ص‏394 مجله)

ما واقعا اختلاف اساسى بين اين دو عبارت مشاهده نمى‏كنيم، تنها فرق اين است كه در ترجمه عبارت «اين فعل‏» است و در ترجمه ناقد «در حال ارتكاب فعل‏»; ولى با است، The حرف تعريف است و منظور عملى است كه در بالا از آن صحبت‏شده است پس «اين فعل‏» اولى’ است.

9. ترجمه: اين رويداد بايد در ذهن مورخ باز نموده شود (دوباره گذرانده شود).

ترجمه ناقد: رويداد بايد در ذهن مورخ از نو انجام گيرد. (ص‏394 مجله)

باز اختلاف چندانى در عبارات مشاهده نمى‏شود، فقط اختلاف در اين است كه ناقد محترم «رويداد» معنا كرده‏اند و در ترجمه «اين رويداد» است، ولى با توجه به اين كه عبارت انگليسى The event است، منظور رويداد خاصى است كه قبلا توصيف شده بنابراين، عبارت ترجمه صحيح‏تر به نظر مى‏رسد.

10. ترجمه: ممكن است ميان بعضى از آنها قرابتهايى وجود داشته باشد.

ترجمه ناقد: ممكن است پيوستگيهايى ميان بعضى از آنها وجود داشته باشد. (ص‏395 مجله)

ايشان مطرح كرده‏اند كه ترجمه مترجمان اشتباه است. زيرا كه بايد affiliation را پيوستگى ترجمه مى‏كردند و حال آن كه قرابت ترجمه شده است.

پيوستگى به معناى اتصال، اتحاد و مواصلت كردن است كه در مقابل انفصال آمده است; قرابت نيز به معناى خويشى و خويشاوندى است و آنهم به معناى مواصلت و اتصال است، لذا فرق چندانى بين قرابت و پيوستگى وجود ندارد و هردو به معناى ارتباط و اتصال داشتن است.

11. ترجمه: برخوردار از ويژگى جاودانه است.

ترجمه ناقد: كهنه ناشدنى است. (ص‏9398 مجله)

واژه dateless در فرهنگ معاصر به اين معانى آمده است: 1جاودانى هميشگى ابدى، پايدار 2كهنه ناشدنى.

ما واژه جاودانه را انتخاب كرده‏ايم و هنگامى كه مى‏گوييم برخوردار از ويژگى جاودانه است منظور اين است كه هيچ گاه از بين نمى‏رود و كهنه نمى‏شود، بلكه ابدى و دائمى است، معناى كهنه ناشدنى هم به معناى دائمى و ابدى است. در ضمن در لغت‏نامه دهخدا و فرهنگ معين واژه كهنه ناشدنى نيامده، ولى جاودانه آمده است.

12. ترجمه: در تاريخ بشرى رايج‏بوده است.(ص‏399)

ترجمه ناقد: در تاريخ بشرى همواره دست اندركار بوده‏اند.

ما فرق چندانى را بين رايج و دست‏اندركار نمى‏يابيم.

13. ترجمه: برهان ابتدايى برهانى است كه از انسان حامل ارزشها به خدايى كه مبداء و زمينه ارزشهاست مى‏رسد.

ترجمه ناقد: دليل اصلى، دليلى است كه از انسان، از اين حيث كه حامل ارزش است‏به خدا از اين حيث كه منشاء ارزش است مى‏رسد. (ص‏398 مجله)

اختلاف اين دو عبارت در برگردان the primary argument است.

اولا: ايشان مطرح كرده‏اند كه argument به معناى دليل است نه برهان، ما اين اختلاف را قبول نداريم.

ثانيا: فرهنگ معاصر primary را چنين معنا كرده است:

1. نخستين، اوليه، ابتدايى

2. عمده، اصلى، اساسى

3. مربوط به دوره ابتدايى‏ابتدايى.

و سپس تعابير ذيل را چنين معنا كرده است: رنگهاى اصلى رنگهاى نخستين primary colours تكيه نخستين تكيه اصلى primary stress «ابتدايى‏» از آن نظر كه بقيه موارد بر آن تكيه دارد، اصلى و عمده است و به معناى بى‏ارزش نيست، لذا فرق چندانى بين ابتدايى و اصلى وجود ندارد و هميشه در هر كارى موارد ابتدايى اصلى و مهم هستند.

14. ترجمه: اين كه اين مطلب درست‏تر نيست كه

ترجمه ناقد: يا آيا چنين نيست كه (ص‏390 مجله)

باز ما فرق چندانى را بين اين دو عبارت مشاهده نمى‏كنيم.

15. ترجمه: اين تصاوير ترسيمهاى ذهنى و خيالى‏اند.

ترجمه ناقد: اين تصاوير برداشتهاى آرمانگرايانه‏اند.

اين عبارت برگردان عبارت انگليسى These picture are Idealized construction است.

فرهنگ انگليسى‏فارسى حيم Construction را به معانى: ساختمان، بنا، تركيب، ترسيم و رسم معنا كرده است.

و Idealize رابه كمال مطلوب رسانيدن، تصور كردن، حالت‏خيالى دادن به، ترجمه شده است. با اين وصف، آيا عبارت ترجمه غلط است!؟

16. ترجمه: در حالى كه متكلمان ريتشلى از چنين چيزى ناخشنودند.

ترجمه ناقد: پيروان ريچل از آن بسيار بدشان مى‏آمد. (ص‏393 مجله)

باز اختلاف فاحشى كه سبب غلط بودن ترجمه باشد نمى‏يابيم.

17 ترجمه: نام دين را ممكن است‏بتوان حفظ كرد اما مشكل، آن واقعيتى است كه بيشتر مردم هنگام انديشيدن به دين در ذهن دارند.

ترجمه ناقد: نام دين را مى‏توان حفظ كرد اما واقعيتى را كه بيشتر مردم به هنگام تصور دين در مد نظر دارند نمى‏توان. (ص‏387 مجله)

هنگامى كه در ترجمه عبارت «اما مشكل‏» آمده است از سياق عبارت استفاده مى‏شود كه لفظ مشكل به اين معناست كه آن واقعيتى را كه بيشتر مردم هنگام انديشيدن به دين در ذهن دارند، مشكل است‏حفظ كرد، يعنى نمى‏توان در اين صورت اختلافى بين ترجمه و ترجمه ناقد مشاهده نمى‏شود بلكه دو تعبير به يك معنا هستند.

18. ترجمه: اما چنان كه ويندلباند بيان مى‏كرد اگر يكى از محركهاى مكتب نوكانتى ايجاد سازگارى ميان فهم علمى جهان و خواسته‏هاى قلبى است، به هيچ وجه معلوم نيست كه اين غرض حاصل شود.

ترجمه ناقد: اما اگر چنانكه ويندلباند گفته است‏يكى از انگيزه‏هاى كانتى انديشى نوين تلفيق فهم علمى از جهان با خواسته‏هاى دل بوده است‏به هيچ وجه معلوم نيست كه اين غايت‏حاصل آمده باشد. (ص‏386 مجله)

واقعا ما در زبان فارسى فرقى بين دو عبارت فوق مشاهده نمى‏كنيم و با جابجايى «اگر» تغييرى در معنا حاصل نمى‏شود.

19. ترجمه: بنابراين ما در انديشه كالينگوود با تاثيرگذارى دو جريان فكرى مختلف كه در گذشته بررسى كرديم، مواجهيم.

ترجمه ناقد: بطورى كه در آثار كالينگ‏وود گويى، محل تلاقى دو جريان فكرى متفاوتى را كه قبلا بررسى كرديم، مى‏يابيم. (ص‏394 مجله)

ناقد محترم به جاى «تاثيرگذارى دو جريان فكرى مختلف‏»، «محل تلاقى دو جريان فكرى متفاوتى‏» را پيشنهاد كرده‏اند. ولى اين نكته قابل ذكر است كه اگر دو جريان فكرى بخواهند در انديشه‏اى تلاقى كنند، بدين معناست كه آن دو جريان در آن انديشه تاثير گذاشته‏اند. پس در واقع فرقى بين تاثيرگذارى دو انديشه و تلاقى دو انديشه وجود ندارد و در امور معنوى تلاقى به معناى تاثيرگذارى است.

20. ترجمه: از بررسى محروم مانده است.

ترجمه ناقد: مورد تغافل واقع شده است. (ص‏389 مجله)

همان طور كه از عبارات فوق هويداست، دو عبارت، تعابير مختلفى از يك حقيقت است و ما به ويراستاران محترم اين حق را داده‏ايم كه در جايى كه مخل به معنا نباشد، دست‏به تغييراتى بزنند.

21. ترجمه: متكلمى توانا و استثنايى.

ترجمه ناقد: متكلمى فوق‏العاده توانا (ص‏281 مجله)

آيا واقعا تعبير اول معنايى كاملا متغاير از تعبير دوم افاده مى‏كند، به نحوى كه تعبير اول كاملا اشتباه و تعبير دوم صحيح باشد!؟ به نظر ما فرق فاحشى بين اين دو تعبير وجود ندارد. هر دو عبارت چنين تفهيم مى‏كند كه متكلم،متكلم برجسته‏اى بوده است.

22. ترجمه: در معتدلترين تقريرش

ترجمه ناقد: در تقريرهاى معتدلترش

آيا واقعا اختلاف فاحشى بين دو تعبير وجود دارد!؟ البته اين فرق بين آنها وجود دارد كه يكى صفت تفصيلى و ديگرى صفت عالى است ولى مصداق مشتركى بين آنها وجود دارد.

و موارد ديگرى از اين دست نيز وجود دارد كه براى اجتناب از اطاله كلام از ذكر آنها خوددارى مى‏كنيم البته از اين جهت كه انسانهاى معمولى از درجه عصمت‏برخوردار نيستند و ممكن است دچار اشتباه شوند كه اين امرى طبيعى است و اميدواريم كه اگر اشتباهى رخ داده باشد در چاپهاى بعدى اصلاح كنيم. و در پايان يك بار ديگر از زحمات ناقد محترم تشكر نموده و همواره از نظراتشان استفاده كرده و مى‏كنيم. و در اين مورد نيز سبك و سليقه ايشان در ترجمه را ارج مى‏نهيم و يادآورى مى‏كنيم كه در اين زمينه سبكها و سليقه‏هاى ديگرى نيز وجود دارد (وكل يعمل على شاكلته) و در پايان از خداوند منان مى‏خواهيم كه نيتمان را خالص گرداند و به كارهايمان صبغه‏اى الهى عنايت فرمايد كه: «انما يتقبل الله من المتقين‏».آمين يا رب العالمين/ مترجمان