| مجلات >نقدونظر > شماره10 |
«آيا هر كار عادلانه نيز موافق دين است؟ يا بايد گفت هر عمل موافق دين، مطابق عدالت است ولى هر عمل عادلانه، موافق دين نيستبلكه گاه چنان است و گاه نه؟ (1)
سقراط
عدالت، اين آرمان ديرين آدمى، هنگامى كه به گستره ژرفسنجىهاى عقلانى گام مىنهد با دشوارىها و پيچيدگىهاى ستبر و سترگى برمىخورد; به ويژه اگر درباره پيوند آن با دين [يا دينى ويژه مانند اسلام يا مسيحيت...] و پشتوانه و پايه دينى آن انديشيده شود. آيا عدالت معيار دين استيا دين معيار عدالت؟ آيا قرائتى عادلانه از دين قرائتى ويژه و بدست دادنى است؟ جايگاه عدالت در ساختار تئولوژيك و نيز در ساختار اخلاقى و حقوقى دين كجاست؟ آيا مفهوم عدالت مفهومى تاريخمند است؟ آيا با تاريخمندانگارى عدالت نسبت آن با دين پويا مىشود؟ آيا تعريفى از عدالت مىتوان يافت كه عدالت اخلاقى، عدالت اقتصادى، عدالت قضايى، عدالت جزايى، عدالت در مناسبات بينالملل، عدالت در روابط خانوادگى و عدالت در الهيات را فراگيرد؟ «عدالت»ى كه دين بدان توصيه مىكند چيست؟ آيا اين «عدالت» در خود متون دينى تبيين مفهومى شده است؟ و آيا وصف خود آدمى استيا وصف افعال او يا وصف وضعيتها؟ آيا در طول تاريخ فرهنگ بشرى، مفهوم عدالت تحول يافته استيا مصاديق آن دگرگون شدهاند؟ و بهر روى عدالت اجتماعى به معناى مدرن آن مورد پسند و پذيرش دين مىگردد؟ آيا در نظر دين عدالت مطلوب لذاته استيا مطلوب لغيره؟ و آيا [به اصطلاح دانش اصول فقه] موضوعيت دارد يا طريقيت؟ آيا ستم كردن بهتر استيا در چنگ ستم افتادن؟ در جايى كه چارهاى از اين گزينش نيست راهحل دين چيست؟ آيا عدالت و آزادى يكديگر را تهديد/ يا تحديد مىكنند يا نه؟ اگر بلى به هنگام تعارض اين دو، دين چه مىگويد؟ آيا دين عدالت را مبناى تفكيك ميان آزادى و بىبندوبارى مىگيرد و آزادى معارض با عدالت را از بن آزادى نمىداند و به سخن ديگر «آزادى ناعادلانه» را مفهومى متنافى الاجزاء (Paradoxical) مىشناسد؟ آيا دين ميان «وظايف برخاسته از عدالت» و «بخشندگى برخاسته از عشق و دوستى» تعارضى نمىبيند؟ اگر مىبيند، به هنگام تعارض، چه پيشنهاد مىكند؟ دين براى فردى كه مىخواهد، در جامعه غير عادلانه عادلانه زندگى كند، چه طرح و برنامهاى دارد؟ به سخن ديگر دين گستره اطاعت انسان عادى را از قوانين غير عادلانه حاكم بر اجتماع چه مىداند؟ اگر پديدآيى نظام عادلانه و عدالت اجتماعى آرمان و ايده دين است موانع نظرى و عملى آن را چه مىبيند؟ و آيا به امكان پديدآيى كامل آن، در اين جهان، باور دارد؟ عدالت مطلق الهى چگونه با رحمت مطلق الهى سازگار است؟ و عدالتخدا چگونه با هستى شر در جهان همساز مىافتد؟ آيا خود دين نيز به «عادلانه» و «ناعادلانه» متصف تواند شد؟ چگونه؟ آيا عدالت مىتواند يكى از بنيادهاى فقه باشد؟ چگونه؟ وراى اين پرسشها، پرسشهاى ديگرى نيز هستند كه به خود عدالت، فارغ از نسبت آن با دين، پيوند دارند. تعارض عدالتبا ديگر ارزشها (مانند آزادى، مصلحت، عشق و دوستى، برابرى، توسعه...)، تحول ماهوى آن در دوران مدرن، گذر آن از اخلاق به حقوق، پيدايش نظامهاى تمامتخواه و دولتهاى حداكثر با پشتگرمى به انديشه عدالت توزيعى، امتناع يا امكان بنياد كردن نظريه عدالت اجتماعى بر پايه مفهوم جماعت (و تمايزى كه ميان آن و جامعه نهاده مىشود) برداشتسياسى، اخلاقى، اجتماعى، تئولوژيك و ايدئولوژيك و نيز دريافتسلبى و دريافت مثبت از عدالت و پيوند آن با حق[حقوق بشر...] از پرسشهاى نوى هستند كه در اين ميدان درافكنده شدهاند. اين همه جدا از پژوهشهاى تاريخى درباره مفهوم عدالت در ميان انديشمندان يونان باستان و انتقال آنها به اقاليم اسلامى و دگرديسى مفهوم آن در فرايند انتقال و نيز مفاهيم و برداشتهاى مدرن از عدالت است كه انجام گرفته يا بايد انجام گيرد.
آنچه آورديم براى آن بود تا دغدغه و پرسشهايى را كه در ذهن سرگردان داشتيم و به عزم جستجوى پاسخ آن، برگى از مجله را ويژه آن ساختيم باز نماييم و نيز خواننده هوشمند را هشدار دهيم كه «هزار باده ناخورده در رگ تاك است»
سردبير
پىنوشت:
1. رومانوگواردينى، مرگ سقراط، تفسير چهار ساله افلاطون، ترجمه محمد حسن لطفى، طرحنو، چاپ اول، 1376، ص49.