| مجلات >متين>شماره 23و24 |
حبيبه محمدي رفيع[1]
چكيده: يكي از پرسشهايي كه بخصوص معمولاً افراد مختلف جامعه در برخورد با اهل علم و اهل دين مطرح ميكنند دربارة اين است كه چرا در جامعة فعلي گرايش به سمت و سوي مذهب و آموزههاي ديني در نسلهاي جوان ضعيف شده است و چه ميتوان كرد تا اين ضعف اقبال به قوت تبديل شود. در اين مقاله ما ضمن تحليل يكي از علتهاي اين امر كه عبارت است: قلب ماهيت واقعي دين و تبديل آرام آرام آن به يك مقولة مجعول توسط بشر غيرمعصوم، (كه همان اهل بدعت باشند) سعي داريم در طول اين مقاله با بررسي قرآني، لغوي و اصطلاحي آن، ديدگاه سنت را هم مورد تحقيق قرار دهيم و به طور كلي بانيان بدعت و هادمان آن را شناخته و شيوة برخورد و مبارزه با آنان را در جهت خنثي كردن اهدافشان مورد بررسي قرار دهيم. هدف ما در اين مجموعه (ضمن نهايت سعي در پيشگيري و خودداري از خودگويي) به طور عمده استناد به متون محكم ديني براي بيان مطالب خود ميباشد. به اميد آنكه مورد قبول حضرت دوست واقع شود و گرهاي از گرههاي ناگشودة جامعه را بگشايد.
كليدواژه: بدعت، مبتدع، تشريع، سنّت.
كساني كه تا حدودي در مباحث نظري دين اسلام غور و بررسي كرده باشند، بدون شك پي بردهاند به اين امر كه حوزة تشريع، عرصة بيرقيب ذات اقدس خداوندي است و انبياي عظام نيز به عنوان پيامآوران حضرت احديت و واسطة فيض الهي با بشريت مرتبط ميشوند، نه اينكه خود به طور مستقل قانونگذار شريعتي باشند. ضرورت ممانعت از ورود غير به اين عرصه و جلوگيري از تاخت و تازهاي بشري، هم در قرآن كريم در موارد مختلف و هم در سنّت نبوي و كلام ائمة طاهرين به كرّات مطرح گرديده است. ما در اين مقاله قصد داريم تا با ياري خداوند، از منظر قرآن و روايات بدعت را بررسي كنيم و بانيان و هادمان آن را نيز مورد تحقيق قرار دهيم، البته با اذعان به اينكه هيچ كار بشري جز عمل معصومين(ع) خالي از نقيصه نيست. اميدواريم كه خوانندگان اين سطور ما را در جهت رفع نقايص با پيشنهادات خود ياري نمايند.
بَدْعْ در لغت به معناي انشاء كردن و ايجاد كردن و بدعة مصدر از ريشة مذكور به معناي نو، جديد و بيمانند است. بدعت در كتاب المنجد اينگونه تعريف شده است: «عقيدة احدثت تخالف الايمان». اما بدعت در اصطلاح اينگونه معرفي شده است: «ما ابتُدع من الدين بعد الاكمال» [ابن منظور 1363 ج 8]. يعني آوردن چيزي نو پس از تكامل يافتن و كامل شدن دين، به عنوان دين. يا به بياني سادهتر، پديد آوردن مطالبي در دين كه نص يا دليل معتبري در مورد آنها وجود ندارد.
در نظر شيعه بدعت بر آن تازه درآمدهايي اطلاق ميشود كه پس از پيامبر پديدار شده و حرام باشد و اقسام ديگري جز حرام را شامل نميگردد.
اما در بيان اهل تسنن تقسيماتي براي بدعت ديده ميشود از جمله، ابن اثير به دو نوع بدعت هدايت و بدعت ضلال اشاره ميكند و معتقد است كه آنچه مخالف امر خدا و رسول خدا باشد، مذموم و منكر و آنچه تحت عموم اعمال مستحب قرار گيرد و مورد قبول خدا و رسول باشد، معروف ناميده ميشود.
در عبارات اهل تسنن گاهي عبارت «نعمت البدعة هذه» را در وصف حُسْنِ بعضي از بدعتها ميبينيم، در حالي كه چه بسا منظور آنان از بدعت همان سنّتهاي حسنة جاري در ميان امت باشد كه پيامبر عظيمالشأن ما هم براي پايهگذاران آن اجر خود عمل و اجر عاملين به آن عمل را در روز قيامت وعده و بشارت دادهاند، چنان كه در مورد جرم پايهگذاران سنّتهاي سيئة هم چنين تنذير و وعيدي را مطرح كردهاند [احسان بخش ج 9: 182].
ولي آنچه در مشاهدة كتب لغت به دست ميآيد استعمال بدعت عرفاً در دايرة عمل مذموم بيشتر رايج است و چه بسا تقسيمبندي پنجگانة بدعت (به تعداد احكام تكليفي) از سوي اهل سنّت در جهت تصحيح عبارات به كار رفته توسط خليفة دوم باشد كه از عبارت چه خوب بدعتي (نعمت البدعة) در بدعتهاي خود استفاده كرده است.
اين بدعتها را ميتوان تقديم غيرمعصوم بر معصوم، غصب مناصب الهي مخصوصة ايشان، واداشتن مردم به بيعت با فاسق، جماعت در نمازهاي نافله، تحريم متعة حج و متعة زنان، پرداخت ارث به اباعد و منع خمس از اهل آن، افطار در غيروقت و غيره برشمرد. به اين مجموعه ميتوان غصب فدك را هم به عنوان سند بزرگ مظلوميت شيعه اضافه كرد كه آن هم مؤيدي جز يك بدعت پليد نداشت كه انبيا ارث نميگذارند، اما واقعاً فدك ارث بود يا هبة پيامبر در زمان حيات خويش از اموال مختص خود به فاطمه محسوب ميشد؟ آيا در پاي تمام حقكشيهاي تاريخ به نام دين امضاي يك بدعت ديده نميشود؟ پاسخ اين پرسشها را بايد در قضاوت تاريخ جستجو كرد، تاريخي كه نگارندة آن نان را به نرخ روز نخورده باشد.
از لفظ بدعت به طور صريح در معناي شايع اصطلاحي آن در قرآن استفاده نشده است؛ لكن برخي از آيات شريفه در رابطه با اختصاص داشتن حوزة تشريع به ذات باريتعالي وجود دارد كه در ذيل به آنها ميپردازيم.
آية 119 سورة انعام به معرفي تفصيلي حلال و حرام فقط از ناحية خداوند پرداخته است با اين عبارت: «وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ اِلّا مَا اضْطُرِرْتُمْ».
و در برخي از موارد كه كسي جز شارع مقدس به اين امر بپردازد، خداوند با عنوان افتراء بر خويش از عمل آن شخص ياد ميكند: «وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللهُ افْتِراءً عَلَي اللهِ» [انعام: 140].
در جاي ديگري از قرآن، خداوند كريم با ادات استفهام اين سوال را مطرح ميفرمايد و در عين حال كه اين عرصة تشريع را مختص خويش معرفي ميكند اما با اين پرسشي كه كاملاً پاسخ آن معين و مشخص است مخاطبين را به نوعي از انديشه و تأمل و تفكر واميداد تا بدانند براي احدي اين عمل جايز نميباشد. عبارت آية 32 سورة اعراف چنين است: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زَينَةَ اللهِ الَّتي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِباتِ مِنَ الرِّزْقِ»، يعني (اي پيامبر) بگو چه كسي حرام كرده است (بر شما) زينت خدا را كه در اختيار بندگانش قرار داده و روزيهاي پاكيزه را.
در بياني ديگر خداوند در آغاز سورة حجرات از مؤمنان ميخواهد كه از خدا و رسولش پيشي نگيرند: «يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَي اللهِ وَ رَسُولِهِ».
بيان اين محدوديتها در حوزة قانونگذاري ديني نشاندهندة حساسيت فوقالعادة اين مطلب است، زيرا كه آيينهاي آسماني و اديان الهي چه بسا در طول زمان دستخوش بسياري از تحولات و تطورات شود. و نهايتاً به صورت آئيني تحريف شده در ميان آيندگان مطرح گردد كه در نتيجه اهداف الهي از طرح اين آيين، جامة عمل نپوشد.
اين دقت در دين آسماني اسلام مسلّماً بيشتر نمود يافت، زيرا كه پيامبر ما آخرين حلقة سلسلة انبيا بوده و اسلام آخرين دين مطرح براي بشريت تا آخرين روز حيات دنيوي به حساب ميآيد. البته با اين وصف كه پاسخگوي نيازهاي بشر تا رستاخيز نيز خواهد بود.
محدود كردن عرصة تشريع به وجود اقدس باريتعالي از طرفي مانع خلق بدعتها و از سويي ديگر، بازدارندة تحريف در دين است.
در شرحي كه براي كتاب شريف اصول كافي [كليني ج 4: 81] توسط شارحي كه خود از علماي حوزة ديني محسوب ميشود، نگاشته شده ايشان پس از ذكر تعدادي از بدعتهاي وارد شده در دين در صدر اسلام به بدعتي جديد اشاره ميكنند كه مؤيد آن را هم اجماع فريقين ذكر ميكنند. اين بدعت جديد أخذ گمرك و دادن مقام به ناصالح ميباشد! و شايد اگر در حوصلة كتاب بود بسياري از اعمال زمان فعلي ما را در ليست بدعتهاي حرام برميشمردند، در حالي كه در اين زمان بسياري از آن اعمال انجام ميگردد و هيچگونه ريبة مخالفت با دين يا ظهور احكام بدعت گونه تلقي نميشود. اين سؤال با بيان اين مطالب در ذهن انسان مطرح ميشود كه ملاك و مناط بدعت بودن يك حكم چيست؟ چرا عملي در چند دهة قبل در ذهن يك عالم بدعت و حرام و پس از طي زماني تبديل به يك عمل حلال ميشود، از اين نمونهها بسيار داريم. از قبيل حقوق نسوان يا آموختن خط و سواد و نگارش كه در يك زمان براي زن حرام و بر مركب نشستن او جرم تلقي ميشد و در زماني ديگر قدرت علمي و استقلال فردي و اجتماعي او عملي ممدوح تلقي ميشود. حال در اين فاصله چه استعدادهاي درخشاني كه دستخوش تباهي و فنا گرديده و چه بسيار مواردي كه به نام دين انسانها را از طبيعيترين حقوق خويش محروم ساختهاند. باز هم به نام دين كشتهاند، به نام دين كشته شدهاند، به نام دين ساختهاند و به نام دين ويران كردهاند و بسياري از اين تناقضها در طول زمان توسط توجيهگران توجيه گرديده و بسياري از اين سؤالها، بيپاسخ در زواياي اذهان بشري باقي مانده است.
آيا به صرف نو بودن و محدث بودن يك حكم آن را بدعت بخوانيم، چنانچه در معناي لغوي به آن اشاره گرديد. يا نه، با توجه به معناي اصطلاحي آن، انشاي يك حكم جديد توسط غيرشارع و ادخال آن در حوزة شريعت كه براي حجيت آن هيچگونه نص و دليل معتبري وجود نداشته باشد، معناي بدعت است.
در زمان ما احكام گمرك و بيمه و بانكداري، خريد و فروش اعضا و پيوند آنها يا اهداي خون و مسائل تشريح جسد مسلمان، اخراج اعضاي بيماري كه به مرگ مغزي دچار شده و صدها مسأله حادث بايد تحت عنوان بدعت قرار گرفته و در نتيجه حرام تلقي گردد، در حالي كه هيچ فقيهي اين حرمتها را قبول ندارد.
مسلماً آن دسته از عالمان دين كه ميخواهند براي هر واقعهاي يك مابه ازاء از صدر اسلام خلق كنند و رطب و يابس را به هم ببافند تا اسلام را دين همة زمانها معرفي كنند، درواقع با اين عمل خود نشان ميدهند كه قدرت ندارند كليات قرآن و سنّت را بر موضوعات جديد تطبيق دهند و همين ناتواني آنها اين ذهنيت را براي خيليها ايجاد ميكند كه تعليمات قرآن و پيامبر كافي نيست و پاسخگو نميباشد.
در حالي كه هنر فقيه و عالم ديني اين است كه موضوعات مستحدثة زمان خويش را بشناسد (و با پذيرش تأثير زمان و مكان در اجتهاد) بتواند بر كليات مطرح شده از قرآن و سنت تطبيق دهد نه بر جزئيات و موضوعات عصر نزول وحي.
نكتة قابل توجهي كه در اينجا توضيح آن را لازم ميدانم اين است كه وقتي تلاش برخي از مسلمين سطحينگر و سادهانديش در اين جهت صورت ميگيرد كه براي تمام مسائل مطرح شده پس از پيامبر تا زمان معاصر حتماً يك محمل ديني و يك اتفاق تقريباً شبيه با وقايع صدر اسلام معرفي كنند و به روز بودن اسلام و پاسخگو بودن و جهانشمولي آن را مستند به اين شاهد مثالهاي ساده و سخيف گردانند، اين امر باعث ميگردد كه به بدترين شكل از دين دفاع شود و به اعتقاد من دفاع نكردن بهتر از بد دفاع كردن است.
لذا بايد متخصصان علوم ديني هر روزه در برخورد با دهها پديدة جديد كه حكم شرعي ميطلبند، حوزههاي علوم ديني را هشدار دهند كه بايد با كاروان زمان حركت كنند؛ زيرا بازماندن آنان از راه، به ضرر دين و موجب خدشه دار شدن چهرة جهانشمول اسلام ميگردد. در بينش شيعي، اسلام تمام كليات، اصول و چهارچوبها را در اختيار عالمان اهل فن قرار داده است و اين مجتهد عالم، آگاه، زمانشناس و مرتبط با افراد متبحر در حوزههاي علوم است كه با استفاده از شيوههاي استنباط حكم بدون خوف از تفكرات متحجر و انديشههاي واپسگرا و بدون ترس و واهمه از اتهامهاي تفسيق و تكفيري كه ممكن است از جانب جاهلان يا عالمنمايان او را تهديد نمايد، به نحو مستدل حكم خداوند را در مورد مسائل مطرح ميسازد و به همين دليل، علت عمدة توفيق چنين عالمان ديني عدم اتكا و وابستگي آنها به مراكز قدرت و حفظ استقلال فكري آنان ميباشد.
در سطور بعد خواهم نوشت كه بستر اصلي رشد بدعتها در جامعة اسلامي جهل و سادهانديشي، كوتاه فكري، قشري بودن و علاوه بر اينها اقتدارطلبي و پيروي از خواهشهاي نفساني و مهمتر از همه عدم اعتقاد راسخ به دين است. در اينجا با رعايت اختصار مستنداتي از كلام معصوم(ع) در اثبات مدعاي نگارنده آورده ميشود.
حضرت امير(ع) در نهج البلاغه بانيان بدعتها را سردمداران ستمگري معرفي ميكنند كه خود گمراهند و ديگران هم به وسيلة آنها گمراه ميشوند، آنان احياگران بدعتها و ميرانندگان سنّن مأخوذه هستند: «ان شرّ الناس عندالله امام جائرٌ ضَلّ و ضُلَّ به فأمات سنة مأخوذة و أحيا بدعةً متروكة» [فيض الاسلام 1328 خ 363: 516].
حال چرا حاكمان داعيهدار دين خود مُحرّف دين هستند، پاسخ را بايد از تاريخ شنيد و با بررسي تحليلي تاريخ، پرده از اين راز سر به مهر برداشت. در جامعة دينمدار كه دين داشتن يك ارزش تلقي ميشود، سردمداران قدرت و حاكميت براي حفظ قداست و دين مداري ظاهري در قول و فعل و عملكردها مجبورند تظاهر به دين نموده و از محدودههاي تعيين شدة در دين تجاوز نكنند؛ زيرا اتهام زنديق بودن و دينستيز بودن چيزي است كه آفت سلطه و حكومت ايشان است. از طرفي ديگر، پايبندي به دستورات و فرامين ديني اگر با دقت و وسواس عملي شود مانع بسياري از بلندپروازيها، انحصارطلبيها، زورمداريها و اقتدارگراييها در عرصة قدرت و حكومت ميگردد. به طوري كه اجراي حكومت ديني بر اساس عدالت اجتماعي بسيار سخت و حتي ناممكن به نظر ميرسد، ناچار حاكمان اميال و اهداف و خواهشهاي خود را در زير نقاب دين و حكومت ديني پنهان ميكنند. حكومت ديني جايگاهي رفيع و دست نيافتني دارد و عوام الناس و تودة مردم، بايستي بر اساس اميال، سليقهها و خواستههاي آنها شروع به دين سازي نمايند و آنها نيز براي پنهان شدن در پشت سنگر دين، مجبورند دين را به شكل خود درآورند نه اينكه خود به شكل الگوهاي مطرح شده از جانب دين برآيند. حال اگر بخواهند خود را با دين واقعي تطبيق دهند در خيلي از حرفها، عملكردها و رفتارهاي فردي و اجتماعي و اعتقادي بايد تجديد نظر جدّي نمايند. اما دينداري آنان و تظاهرشان شايد يادآور اين كلام حافظ نغز سخن باشد كه:
بهوش باش كه هنگام باد استغنا هزار خرمن طاعت به نيم جو نخرند
آيا اين حاكمان چون علي(ع) كفايت به نان جوّين و نمكي خواهند كرد و معاش خويش را از كدّ يمين و عرق جبين مهيا خواهند ساخت؟
براي اين دسته از حاكمان بسيار حائز اهميت است كه تحت لواي دين از بهرههاي فراواني برخوردار شوند و در عين حال از يك حمايت و پشتيباني تودهاي مردم استفاده كنند، در حالي كه اين نسخه براي مدت زمان كوتاهي قابليت مصرف دارد و در درازمدت نه تنها اهل معرفت و خرد و دينداران عالم دين به دنيا نفروخته، كه همين عوام الناس ظاهراً فريب خورده چهرة واقعي آنان را خواهند شناخت و به قول معروف مردم خود بهترين ميزان تشخيص سره از ناسره خواهند بود. اما لطماتي كه در اين گيرودار بر پيكر دين وارد ميشود، جبرانناپذير بوده و حداقل تأثير آن، عدم اقبال نسلهاي جديد وحتي كمي قديمتر به دين و برنامههاي مطرح شده با محوريت دين خواهد بود و نسلهايي كه از ذهن كنجكاو و جستجوگر برخوردارند در تطبيق واقعيات خارجي موجود در جامعه و عملكرد مدعيان دين با آموزههاي تئوريك مذهبي دچار افزايش سردرگمي و حيرت شده و با هزاران سؤال بيپاسخ دست و پنجه نرم خواهند كرد؛ در نتيجه نيز تمام ضعفها را متوجه دين ساخته و حتي مقدسترين اسطورههاي تاريخ اديان را با همين اتهام زير سؤال ميبرند. اينجاست كه وظيفة مسلمين ايجاب ميكند كه حكم دين را از مسلمين و عملكرد آنان جدا ساخته و بگويند:
اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيب كه هست در مسلماني ماست
اما چه كسي و كدام خطاكاري شهامت پذيرفتن خطاي خويش و پاك كردن تمام لكهها از ساحت مقدس دين را دارد، مگر بازار توجيه كساد شده است؟
چه خوش سروده است حافظ شيراز براي نفس خويش و چه با شهامت و رشادت خود را معرفي كرده است و چنين معرفياي جز با نوشيدن مي معرفت و يقين به دست نميآيد:
اينحديثمچهخوشآمدكهسحرگهميگفت بردرميكدهاي با دف و ني ترسايي
گر مسـلماني از اين است كه حـافـظ دارد واي اگر از پس امروز بود فردايي
پيامبر گرامي(ص) مستقيماً بدعت را دام ايمان معرفي ميكند، پس پيداست كه اهل بدعت، صيادان چيرهدست ايمان مؤمنان هستند و در كلام اميرمؤمنان آمده است كه درمان اين درد در دست امامان و پيشوايان عادل است [فيض الاسلام 1328 خ 163: 516]. ايشان برترين افراد را نزد خداوند، پيشواي عادل و درستكاري ميداند كه خود هدايت شده و راهنما باشد تا سنّتها را برپا دارد و بدعتهاي نادرست را بميراند، در كلام مولا بزرگترين مبلّغ و معرّف دين همراه افراد ميباشند، چنانكه خلاف آن هم صادق است.
در سخن مولا زهر و پادزهر، درد و درمان هر دو در يك خطبه معرفي شده و مسئوليت خطير راهبران دين در حفظ آن از آرايهها و همچنين پيرايش آن از پيرايهها گوشزد گرديده است.
دستة ديگري كه در كلام معصومين(ع) براي رفع اين معضل معرفي شدهاند؛ اهل علم و خرد و فرهيختگان جامعه هستند.
پيامبر اسلام(ص) آنچنان قاطعانه بار اين مسئوليت را بر شانة عالمان ميگذارد كه ميفرمايند: «تخطي از آن، چيزي جز خريد لعنت و نفرين خداوند و فرشتگان و مردم بر جاي آنان نميباشد». عبارت حضرت چنين است: «اذا ظهر البِدَعُ في امتي فليظهر العالم علمُه و الا فعلية لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين» [احسان بخش ج 2: 34].
دراينجا كاملاً اين مسأله مشهود است كه علما اگر در مسيري مستقل و غيروابسته در امور فكري و اعتقادي و اقتصادي حركت كنند و پشتيبانان حاكمان زورمدار و مهره و ابزارهاي قدرت آنان نباشند و از منظري بالاتر و با اشرافي توأم با قدرت به نقد آنان بپردازند و در مقابل، حكومتها و قدرتها خود را موظف به پاسخگويي به ايشان كنند؛ در اين تعامل مثبت است كه جامعه به عنوان ناظري ثالث خود به بهترين شكل ميزان تشخيص حقيقت خواهد بود و در اينجاست كه قدرت عالمان و دانشمندان دين در مبارزه با دينسازيها، به احياي جوامع بيروح پرداخته و موجب رشد و ارتقاي مطالبات تودهها و حضور زندة وحي آنان در مجامع مختلف ميشود.
از اين طريق مردم نيز خود را صاحب حق تلقي ميكنند نه اينكه احساس كنند هيچگاه به رسميت شناخته نميشوند و معمولاً حكم نردباني را دارند براي بالا رفتن قدرتمندان در رسيدن به قلههاي حكومت و سلطه و دنياطلبي.
از نظر پيامبر اسلام(ص) عالمي كه از علمش در اين جهت استفاده نكند و به هنگام اظهار علم (بدون وجود داشتن شرايط ايجاب تقيه) آن علم را كتمان كند، روز قيامت با لگامي از آتش برانگيخته ميشود [احسان بخش ج 2: 33]. در حديثي ديگر در مورد اهل بدعت آنان را اهل غش معرفي نموده و فرمودهاند: «من غشَّ امتي فعليه لعنة الله و الملائكه و الناس اجمعين قالوا يا رسول الله و ما الغش قال ان يبتدع لهم بدعة فيعمل بها» [احسان بخش ج 2: 39] آناني كه به غش و فريب تودهها از طريق بدعتگذاري بپردازند، از رحمت الهي بيبهره خواهند بود.
نكتة حساس در تأكيد ما بر حفظ پايگاه علماي دين از وابستگي به مراكز قدرت و حكومت اين است كه در اين وابستگيها چه بسيار حقايقي كه در مسلخ مصلحت شرعي! ذبح شرعي ميگردد.
دربار خلفاي پس از پيامبر(ص) در حكومت بنياميه و بنيعباس از ملايان دين فروخته مملو بود مگر تاريخ ميتواند نقش ابوموسيهاي اشعري را از ذهن خويش پاك كند و آيا تمام اين فريبخوردگان محدود در يك يا دو برهة زمان بودهاند؟ آيا ديگر دامهاي ايمان را برچيدهاند؟ چه زيباست كلام آن قلندر و رند شيرازي كه گفت:
ما آبروي فقر و قناعت نميبريم با پادشه بگوي كه روزي مقدر است
لذا بزرگان دين ما بزرگترين غنا و ثروت را قناعت ميدانند تا از فرو غلتيدن امت در مردابهاي سرسپردگي و توجيه و تمجيد و تأييد و مجيزگويي و چشم فروبستن از حقايق مانع گردد.
حضرت امير در خطبهاي در نهج البلاغه آغاز آشوبها را در گرو پيروي از هوسها و جعل مقرراتي كه مخالف قرآن است (يعني همين بدعت) ميدانند و در ادامة كلام خويش ميفرمايند: «اگر باطل خود را عريان مينمود و بر اهل خود نهان نبود و حق پاك و خالص جلوه ميكرد (كه) ديگر اختلافي در بين نبود، ولي (آنگاه كه) مشتي از اين و مشتي از آن برگيرند و به هم آميزند و با هم به ميدان آيند شيطان بر دوستان خود مسلط ميشود و كساني كه به سابقة نيك موفق شوند، نجات يابند» [فيض الاسلام 1328 خ 50: 128]. عبارت حضرت را به طور مختصر بيان ميكنيم:
ايها الناس انما بدءُ وقوع الفتن اهواءٌ تتبع و احكام تبتدع يخالف منها كتاب الله و يتولي فيها رجال رجالا. فلو أن الباطل خلص لم يخف علي ذي حجي ولو أن الحق خلص لم يكن اختلاف ولكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمرجان فيجيئان معاً فهنا لك استحوذ الشيطان علي اوليائه و نجي الذين سبقت لهم من الله الحسني.
درواقع حضرت امير(ع) بدعت را بر اساس اميال افراد و هواهاي نفساني و لجام گسيختة آنان، به منزلة مونتاژ دين معرفي ميكنند و آيا علي خود مظلومترين قرباني اين جور و جفاها نبود كه پس از رحلت پيامبر گرامي(ص) به بهانة جوان بودن و مبغوض بودن در نگاه كفار سابق مكه در سقيفة منحوس بنيساعده از اريكة عرشي و الهي غدير پايين كشيده شد و از حق مشروع و مسلّم خود بازماند و تا ابد داغ بر هم خوردن وحدت و يكپارچگي عالم اسلام بر دل مؤمنان دلسوخته نهاده شد.
حضرت اشاره ميفرمايند به خزنده بودن جريان بدعتگذاري و نهان بودن آن و ما ميبينيم معمولاً در پاي بدعتهاي بزرگ كمتر امضاي پايهگذاران آن يافت ميشود و چه بسا در همان عصر و ظرف زماني خلق بدعت، كسي توجهي به اين پديدههاي دست ساز بشري نكند و در گذر زمان عالمان متعهد و مورخان بيغرض غيروابسته، به قضاوت صحيح ماوقع بنشينند.
حالا اين سؤال مطرح است كه چرا عرصة دين صحنة تاخت و تاز اين افراد قرار ميگيرد و تلاش اين افراد اين است كه از نمد دين براي خود كلاهي دست و پا كنند در حالي كه در عرصههاي ديگر هم مجال اين يكهتازيها وجود دارد.
در پاسخ به اين سؤال اينطور به نظر ميرسد كه چون دين از يك جنبة الهي و قدسي برخوردار است وقتي افراد بر عملكردهاي خود جامة ديني بپوشانند ديگر اجازة نقادي بر آنها به كسي داده نشده و چه بسا محال باشد و از طرفي ديگر در ازمنهاي كه متوليان معصوم دين، حضور فيزيكي و محسوس و قابل دسترس در جامعه ندارند بسياري از پرسشها بيجواب و بسياري از امور در پردة ابهام باقي ميماند و اين مشكل نه تنها گريبانگير تودههاي مردم بوده بلكه افراد انديشمند و عقلاي نقاد را هم دربرميگيرد؛ زيرا اگر در وضع تقابلي با نظريات اهل بدعت قرار گيرند چه بسا با چوب تكفير و تفسيق رانده شده و عرصة بدون رقيب براي معاملهگران دين فروش باقي بماند.
خواسته يا ناخواسته ورود همگاني عامة مردم و به اصطلاح رعيت در مباحث ديني، كاملاً محتاطانه و توأم با يك دغدغة وجداني است؛ زيرا كمتر كسي اين جسارت و جرأت را داراست كه مستقيماً بدون داشتن پشتوانهاي از علم و تقوا در امور دين اظهار نظر قاطع نمايد. اين مقوله خود مضال اقدام و لغزشگاهي بس هولناك در طول تاريخ است. كم نبوده سازش شوم مثلث زر و زور و تزوير كه تودهها را به نام دين به زنجير استثمار كشيده است.
گاه بدعتهاي جاسازي شده در پيكرة دين ابتدائاً با هدف جانبداري مؤكد از دين از طريق رعايت جانب احتياط! توسط مبدعين به كار گرفته ميشد؛ لكن بايد گفت اين احتياطها از آنان خداتر از خدا و پيامبرتر از پيامبر ميساخت. لذا آنچه در افواه عموم به نقل از روايات جاري است اين است كه در آخرالزمان وقتي حضرت مهدي(عج) ظهور ميفرمايند مردم ميگويند مردي ظهور كرده است با ديني جديد! حال با اين پيرايهها مبدعين با چه هدف و نيتي براي قامت رساي دين جامهاي ناموزون و ناخوشايند دوختهاند، معلوم نيست. در واقع، حركت اين افراد به دليل دين و عليه دين براي مذهب و عليه مذهب ميباشد.
حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه دقيقاً اين عبارت را فرمودهاند: «ما احدثت بدعة الّا ترك بها سنة» [فيض الاسلام 1328 خ 145: 432]، يعني بدعتي آشكار نگشت مگر آنكه به سبب آن سنّتي در دين از بين رفت، چون بدعتگذار اگر دين را مطابق سلايق خود يابد در ساختار آن محتاج تغيير و تحول نيست لذا چون اهداف دين را در جهت اميال خود نميبيند به بدعتگذاري روي ميآورد.
بيان مطالب فوق دليل سفارشهاي مكرري كه از جانب شارع مقدس و پيامبر گرامي و حضرات ائمه معصومين در حفظ چهارچوبهاي اصلي و واقعي دين مطرح شده را براي ما روشن ميكند؛ چرا كه مخالفت با آن پاداشي جز آتش دوزخ ندارد.
علي بن ابراهيم از قول امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل كرده است[كليني ج 1: 97] : «هر بدعتي گمراهي و هر گمراهي راه به دوزخ برد»؛ با اين عبارت: «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها الي النار».
ممكن است اگر كسي عملي را كه خداوند طبق مصالحي در شريعت مطرح نكرده است بر اساس يكسري از ملاحظات به عنوان بخشي از مباحث دين مطرح كند و در نيّت خود قائل باشد به اينكه با رعايت جانب احتياط دست بالا در عمل را ميگيرد و با اين كار مرتكب خلافي نشده و چيزي را از دست نداده است، به اين فرد بايد گفت كدام جرم بزرگتر از قلب ماهيت دين است؟ چه كسي و با چه تواني خواهد توانست اين كسري را اصلاح نمايد؟
مگر نه اين است كه پس از پيامبر(ص) به دليل قداست كلام و فعل و رفتارهاي ايشان و مقبوليتي كه شخصيت آن جناب در ميان مردم داشت، بازار جعل حديث رونق گرفت و هركس بر تأييد عمل خود استناد به يك «قال رسول الله» مجعول كرد؟
برخي از محققين تاريخ اسلام قائلند كه اگر از وجود نازنين پيامبر ما در طول عمر شريف خود جز سخن گفتن و صدور دستورالعمل كاري سر نميزد، باز هم تعداد احاديث و روايات منسوب باقي مانده از ايشان به اين اندازه نبود!
برخي جاعلين حديث، خود پس از توبه و بازگشت از مسير تحريف دين مدعي شدهاند كه چندين و چند هزار كلام را منسوب به حضرت نموده و در لابهلاي كتب حديث جاي دادهاند و اين بار سنگين و طاقت فرسا را بر عهدة عالماني نهادهاند كه به تنقيح كتب روائي پرداخته و روايات مستند و معقول را از جعلي و مجعول جدا ساخته و به امت معرفي كنند تا بدينوسيله بتوان شاهد آشتي و اقبال بسياري از مدبرين به دين بود.
قابل ذكر است كه بيشترين استفاده از جوّ دينسازي را خلفاي غاصبي كردند كه با منحرف ساختن مسير رسالت و امامت اسلام را به جهتي سوق دادند كه خليفة امام جماعت، مست در محراب عبادت حضور مييافت و هيأت اتصالية صلاتش را با سخن گفتن با مأمومين بر هم ميزد و يا در قصرهاي ساخته شده از بيت المال مسلمين حوضچههاي شراب ساخته و با غوطه خوردن در آن به ميگساري ميپرداخت آنقدر كه سطح حوض به طور محسوس كاهش مييافت.
قبل از اسلام نيز آيا همين دست بردن در احكام دين و تحريف كتب آسماني نبود كه دوران سياه قرون وسطايي را براي كليساي آن زمان رقم زد تا جايي كه دين، موهبت خداوند، براي سعادت و كمال و رشد بشر كه توسط پاكترين انسانها به ارمغان آورده شده بود، دستاويز گروهي گرديد كه به حكم دين دانشمند قائل به كرويت زمين را محكوم به مرگ نمود! آيا اين تاريك نمايي چهرة دين مسير هدايت و اهداف عالي و غايي دين را در تيررس خود قرار نداد؟ شايد باور برخي از مطالب از قرون وسطي فعلاً در قرن بيست و يكم مشكل باشد ولي مسلماً زمانهاي آتي نيز بر عملكرد فعلي ما با عنوان دين به طور كامل صحّه نخواهند گذارد.
اينجاست كه نقش عالمان، خردمندان و سرمايگان فرهنگ و معرفت بخوبي آشكار ميگردد كه چگونه با اين تنگ نظريها و بينشهاي كوتاه و سطحي و قشري مبارزه نمايند و چهرة واقعي دين را به دنيا معرفي كنند.
در تكميل مبحث بانيان بدعت اشاره ميكنم به مطلبي از كتاب شريف نهج البلاغهكه حضرت دقيقاً اشاره كردهاند كه برخي از مردم براي رفع نيازها و حوايج خود سعي در تغيير چهرة دين دارند. يعني حتي براي گذران امور سادة زندگي خود نيز حاضر هستند از دين هزينه كنند و دين فروشي نمايند. حضرت در مورد اين افراد ميفرمايند: «اگر آنها رنج عبادت و بندگي را كشيده و حتي عمل خويش را هم خالص نموده باشند، سودي به دست نميآورند و خداوند را ملاقات ميكنند در حالي كه يكي از اين خصلتها را داشته و از آن توبه نكردهاند» [فيض الاسلام 1328 خ 152: 458].
حضرت به بيان آن پنج خصلت پرداخته كه يكي از آنها همان است كه در فوق بدان اشاره كردم و طالبين به مطالعة بقية خصلتها خواهند پرداخت.
در اين رابطه نيز شيوة عمل را از كلام خود معصومين جستجو ميكنيم، اولين قدم در مواجهه با ايشان بجز برائت قلبي و مخالفت نمودن با آنان در دل، اين بيزاريها به زبان بايستي جاري شده و مآلاً به عمل عليه آنان بينجامد [كليني ج 4: 81 ح 4] .
امام صادق(ع) از قول پيامبر گرامي(ص) كلمات غلاظ و شدادي را در مورد اهل بدعت بازگو ميكنند:
اذا رأيتم اهل الريب و البدع من بعدي اظهروا البراءة منهم و أكثروا من سبهم و القول فيهم و الوقعية و باهتوهم كيلا يطعموا في الفساد في الاسلام و يحذرهم الناس و لايتعلموا من بدعهم الي آخر الحديث.
پيامبر رحمت و منادي صلح در مورد اهل بدعت فرمودهاند: «از آنها بيزاري بجوييد، به آنها بسيار دشنام دهيد، دربارة آنها بدگويي كنيد و طعن زنيد و ايشان را خفه و وامانده سازيد تا به فساد در اسلام طمع نكنند و مردم از آنها برحذر شوند و از بدعتهاي آنان نياموزند».
ما كمتر از زبان پيامبر منادي شفقت چنين سفارشهايي را شنيدهايم، مگر اينكه جرم بسيار كثيف و پليد باشد. در كلامي ديگر علي(ع) احترام نهادن به اهل بدعت را به منزلة تلاش در ويراني دين ميخواند [احسان بخش ج 2: 37]. «من مشي الي صاحب بدعة فوقره فقد سعي في هدم الاسلام». عيناً در كلام پيامبر اسلام هم آمده است: توقير و بزرگداشت اهل بدعت كمك در ويران كردن اسلام است. با اين بيان: «من وقر صاحب بدعة فقد أعان علي هدم الاسلام» [احسان بخش ج 2: 38].
در جاي ديگري حضرت پيامبر در تقبيح عمل ايشان ميفرمايد: «لايقبل الله لصاحب بدعة صلوةً و لاصوماً و لاصدقةً و لاعمرةً و لاجهاداً و لاصرفاً و لاعدلاً الخ» [احسان بخش ج 2: 39]. خداوند نماز، روزه، صدقه، عمره، جهاد، انفاق و بخشش بدعتگذار را قبول نميكند.
با همة نكوهشي كه از عمل بدعت در متون ديني مشاهده ميشود، لكن اين گناه و عمل حرام در سيستم حقوق جزايي اسلام داراي حد يا تعزير به عنوان مجازات نميباشد و هرچند كه در مباحث كفر و ارتداد در مورد جنبههاي حذفي و انكاري در ضروريات دين بحث شده و جرم تلقي شده و مجازات معين دارد، اما در مورد بدعت كه جنبة افزودني دارد «و اذ حال مالايكون ديناً في الدين» كمتر توجه گرديده است.
روش ديگري كه در كلام اميرمؤمنان براي مقابله با شيوة بدعتگذاران مطرح شده اين است كه بايستي آنان را در عرصة تاخت و تازشان تنها گذاشته و با نوعي جنگ سرد با ايشان مبارزه نمود تا نقاب از چهرة پليد آنان برداشته شود [كليني ج 1: 95]. حضرت ميفرمايند: «شيفتة سخت بدعت نگرديد، زيرا همين شيفتگي فتنهاي براي افتادن در دام ايشان است». حضرت در مورد اين فريفتگان ميفرمايد: «آنان بدترين مردم نزد خداوند هستند كه خداوند ايشان را به حال خود واگذارده است». با اين عبارت كه: «ان من ابغض الخلق الي الله عزوجل لرجلين، رجل وكله الله الي نفسه فهو جائر عن قصد السبيل مشعوف بكلام بدعة... فهو فتنه لمن افتتن به...» كلام مولا به ما ميفهماند كه اگر بدعتگذار هوادار و مؤيدي در ميان مردم نداشته و سخنش خريداري پيدا نكند ديگر براي چه كسي دين سازي نمايد. پيامبر بزرگ(ص) ما فرمود: «هركس از صاحبان بدعت اعراض نموده و روي گرداند خداوند بزرگ قلبش را از امن و ايمان لبريز گرداند»[احسان بخش ج 2: 38]. احاديث قبل، از در وعيد و تنذير و اين حديث از در وعده و تبشير وارد شده است. اين عين عبارت كلام رسول اكرم(ص) است: «من أعرض عن صاحب بدعة بغضاً له ملا الله أمناً و ايماناً». در اينجا به اهميت بالابودن سطح علم و دانش و آگاهي و فرهنگ مردم پي ميبريم و ميفهميم كه مسلمين خود چگونه مانع حركتهاي انحرافي در دين ميتوانند باشند و چگونه قادرند كه كيان و اصول آن را حفظ كرده و به بهترين شكل از آن دفاع نمايند.
پس وظيفة ديگر علما همچنانكه قبلاً اشاره گرديد علاوه بر مبارزة با بدعتها به وسيلة آشكار نمودن علوم خود، آگاه كردن مردم است. چه بسيار از زبان معصوم(ع) شنيدهايم كه بهترين شما كساني هستند كه قرآن را فراگرفته و به ديگران بياموزند و يا زكات علم نشر آن است و هزاران جمله و عبارت ديگري از كلام معصومين(ع) سراغ داريم كه در فضيلت علم و نكوهش جهل مطرح شده و تعليم و تعلم چه بسيار در متون ديني ما در كنار يكديگر قرار گرفته و تفكر يك ساعتة انسان برتر از شصت سال عبادت تلقي شده است [احسان بخش ج 16: 575] . در تأييد مطالبي كه قبلاً بدانها اشاره شد، ميافزايم كه امام صادق(ع) به طور صريح مجالست با اهل بدعت را بر مسلمين مورد نكوهش قرار داده و فرموده است: «نشست و برخاست با هر گروهي نشانة همسويي فكري با آنان است» [كليني ج 4: 81 ح 3] و به استناد كلام پيامبر(ص) آوردهاند: «فرد بر دين و آيين دوست و همنشين خود ميباشد».
عبارت متن روايات چنين است: «لاتصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصيروا كواحد منهم» «المرء علي دين خليله و قرينه».
براي استنتاج بحث به استناد روايات به آثاري كه بدعت در جامعة مسلمين بجاي ميگذارد، اشاره ميشود.
فرمايش معصوم(ع) است كه بدعتها مآلاً به ترك سنّتها ميانجامد [كليني ج 1: 100 ح 19]. طرح يك چهرة مغشوش بيجاذبه از دين كه چه بسا مواردي از دافعه را نيز به همراه داشته باشد، حاصل عمل بدعتگذاران است. از ديني كه نتوان دفاع عقلاني نمود، هيچگونه انتظار مطرح شدن در جوامع مختلف آن هم با چهرهاي علمي نميتوان داشت.
دينهايي كه دستخوش تحريف شده و يا جعل بشري به ساحت پاكشان تجاوز نمايد، سرنوشتي جز كشيده شدن به انزوا و يا بيخاصيت بودن در حوزههاي علمي و اخلاقي و اجتماعي را ندارد. اينگونه دينهاي تحريف شده را ميتوان تشبيه به بازار مكارهاي نمود كه براي عرضة كالاي خرافهپرستان جاهل و قشريون سطحينگر ساخته شده است، آنهايي كه دين برايشان تا اين حد تنزل يافته است كه براي برآمدن حاجات پست مادي و دنيوي سراغ آن را ميگيرند.
ديني كه زيباترين چهرة عبوديت و بندگي و زيستن خداپسندانه را ترسيم كرده، نشانة عقبماندگي و ارتجاع تلقي ميگردد. ديني كه براي دنياي متعالي و متكامل بشر امروز در ساية اخلاق و معرفت و كمالجويي و آخرت توأم با فلاح و رستگاري و آرامش پايهگذاري شده بود، تبديل به دستورالعملهايي ميشود كه ديگر فاقد اين ويژگيها و خواص است. در يك نظام ديني تحريف شده شجاعت قلب به زبوني، حضور و دفاع تبديل به گوشهنشيني، عزلت دينخواهي تبديل به دنياطلبي گرديده، مسئوليت پذيري به توجيه بدل ميشود و عافيتطلبي و ترجيح مصالح فردي گريبانگير خاص و عام ميباشد. دينمداري در تمامي حوزههاي علمي و اجتماعي و اقتصادي نشانة واپسگرايي و سطحينگري و سادهلوحي تلقي ميگردد و در مجموع، باورهاي ديني نه تنها افتخار و استبشاري ندارد كه موجب سرشكستگي و خجلت است، زيرا ديگر چنين دين قلب ماهيت شدهاي قابل دفاع عقلاني نيست و به طور خلاصه استحالة دين موجب استحالة بشريت ميشود.
اميدواريم خداوند بزرگ به حوزههاي علمي و ديني ما چنان قدرت و تواني ارائه دهد كه بتوانند چهرة واقعي و حقيقي دين را به مردم بشناسانند و با پشتوانة خرد و عقل و انديشه همراه با شهامت و جرأت بتوانند آراي خود را در جامعه مطرح نمايند و نسلهاي گريزپاي رميده از دين را مجدداً بر سر سفرة معرفت و معنويت و خداجويي و دينخواهي بنشانند.
وگرنه آن دين كه از رنجهاي رسل و انزال كتب پيشينهاي محكم دارد و خدايش بر حفظ آن وعده داده است، چيزي نيست كه بتوان بر او جامة نقص پوشانيد و خوف از فنايش داشت. به قول خواجة شيراز، حافظ دلسوخته:
هرچه هست از قامت ناساز بياندام ماست ورنه تشريف تو بر بالاي كس كوتاه نيست
- قرآن كريم.
- ابن منظور. (1363). لسان العرب. قم: نشر ادب الحوزه.
- احسانبخش، صادق. آثار الصادقين. نشر ستاد نماز جمعة گيلان.
- حافظ شيرازي. ديوان حافظ شيرازي. انتشارات زرين. چاپ چهارم.
- فيض الاسلام. (1328). نهج البلاغه. چاپ سپهر تهران.
- كليني، محمد بن يعقوب. اصول كافي. شرح محمد باقر كمرهاي. چاپ اسلاميه.
- معلوف، لوئيس. المنجد في اللغة و الادب و العلوم. بيروت: مطبعة كاتوليكيه.
________________________________________
1. استاديار دانشگاه آزاد واحد تهران شمال.