| مجلات >معرفت>شماره 66 |
استاد محمدتقى مصباح
آنچه مىخوانيد حاصل درس اخلاق استاد فرزانه آيةاللّه مصباح در تاريخ 27/7/1379 در دفتر مقام معظم رهبرى در قم مىباشد كه در جمع طلاب علوم دينى و ساير اقشار مردم در خصوص اهتمام به تعليم و تزكيه ايراد شده است. پس از ويرايش مختصر، اين بحث را به محضر اهل معرفت تقديم مىداريم:
قرآن كريم هدف از بعثت انبيا، بخصوص پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را تزكيه و تعليم معرفى مىكند. در بعضى از آيات، تزكيه پيش از تعليم و در برخى نيز پس از تعليم ذكر شده است. اين دو واژه را در فارسى مىتوان به آموزش و پرورش ترجمه كرد. با اين تفاوت كه هدف انبيا و وظيفه اصلى پيامبران و جانشينان آنها، تعليم مطالبى است كه نقش اصلى در سعادت انسان ايفا مىكند؛ تعليمى كه علىرغم داشتن اهميتى فوقالعاده، يا خود بشر به آنها دسترسى ندارد و يا اگر هم دارد، از آنها غفلت مىكند. در يك كلمه، تعليم معارف دينى به بشر، از اهداف درجه اول انبياست. ساير علوم و دانشها، گرچه اهميت زيادى براى زندگى بشر دارند اما كمابيش انسانها با عقل و تجربه مىتوانند به آنها دسترسى پيدا كنند و اگر هم به آنها نرسند، چندان زيانى نمىبينند. نداستن يكى از علوم مربوط به زندگى دنيا، سعادت ابدى انسان را به خطر نمىاندازد، اما نشناختن معارف اصلى دين، موجب محروم شدن انسان از سعادت ابدى مىگردد. بنابراين، تعليم وظيفه انبيا است.
اما پرورش، برخلاف آموزش، در يك دايره وسيع و گستردهاى قرار مىگيرد كه شامل بسيارى از چيزها از جمله پرورش و تربيت بدن هم مىشود. هرچند تربيت بدن نيز مطلوب است، ولى وظيفه انبيا پرداختن به اينگونه تربيتها نيست. آنچه وظيفه اصلى انبياست ، تربيت انسان براى ترقى و تكامل و رسيدن به آن هدف نهايى است؛ همان هدفى كه انسان براى آن آفريده شده است. پس از انبيا، اوصياى آنان و در اسلام، ائمه اطهار عليهمالسلام همين دو هدف را دنبال مىكردند. بعد از آنان يعنى در درجه متأخرترى، علما و تربيت يافتگان مكتب اهل بيت اين وظيفه را عهدهدار هستند. هر قدر زندگى بشر پيچيدهتر مىشود، نياز به تعليم و تربيت در انسان بيشتر مىشود.
حدود صد سال پيش اگر كسى در جامعه اسلامى مىخواست به فراگيرى مسائل دينى بپردازد، به گونهاى كه تا آخر عمر از اين ناحيه آسيبى نبيند و دينش به خطر نيفتد، تنها كافى بود چند صباحى در مكتب خانهاى، قرآن و اصول و فروع دين را ياد بگيرد و اگر خيلى همت داشت، چند سالى هم نزد يك عالمى مسائل دينىاش را بياموزد و اين تا آخر عمر براى او كافى بود. اما امروز نياز به آموزش مسائل دينى آنقدر وسعت پيدا كرده كه حتى اگر انسان تمام توان خود را به كار بگيرد، نمىتواند همه آنچه را كه براى رسيدن به سعادتش لازم دارد فراهم كند. آنقدر دايره علوم گسترش يافته و رشتههاى تخصصى به وجود آمده كه عمر يك انسان معمولى براى فهم و يادگيرى آنها كافى نيست. امروز علوم دينى همچون ساير علوم گسترش پيدا كرده است. در گذشته اگر كسى ده، پانزده و يا بيست سال درس مىخواند، مىتوانست تا حدودى به تمام علوم بشرى احاطه پيدا كند. فلاسفه قديم همانند ابن سينا، فارابى و بزرگانى ديگر، كه به عنوان معلم ناميده مىشوند، تمام علوم را در اختيار داشتند. ابن سينا حتى در دوره جوانى به تمام علوم زمان خود عالم بود.
اما امروز انسان براى به دست آوردن تخصص در يك رشته از علوم بايد دهها سال زحمت بكشد و در نهايت هم به همه شاخههاى آن احاطه پيدا نمىكند. علوم دينى هم همينگونه است. به ويژه در اين زمان كه دشمنان اسلام همه توان خود را به كار گرفتهاند تا مسلمانان را گمراه و بخصوص جوانان را دچار شك و ترديد كنند. در چنين شرايطى دانشمندان براى آموزش دادن مسائل دينى و تبيين معارف الهى، وظيفه سنگينى بر دوش دارند؛ وظيفهاى كه اساسا قابل مقايسه با گذشته نيست! اين مسأله بايد كمابيش مورد توجه همه طلاب جوانى كه در حوزه مشغول به تحصيل هستند، باشد. شاخههاى علوم اسلامى بسيار متنوع است و تخصص پيدا كردن در آنها ساليان متمادى به طول مىانجامد. تنها تخصص در فقه و اصول شايد دهها سال زمان لازم داشته باشد تا انسان به درجه اجتهاد برسد و بتواند در تمام ابواب فقه اجتهاد كند، چه رسد به ساير رشتههاى علوم دينى.
همانگونه كه بيان شد، انبيا عليهمالسلام دو هدف عمده داشتند؛ يكى تعليم و ديگرى تزكيه: «يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة.» (آل عمران: 164 / جمعه: 22) اين مطالب در حوزه علوم و آموزش بود، اما در حوزه پرورش (تزكيه) چه بايد كرد؟ چه كسانى موظفند كه اين بار سنگين را در جامعه به دوش بكشند؟ اين وظيفه بر عهده كسانى است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دربارهشان فرمودند: «رحم الله خلفايى» و آنان را به عنوان جانشينان و وارثان خود معرفى كردند. آنها علمايى هستند كه معارف دين را فرا مىگيرند و به مردم ياد مىدهند؛ آنها وظيفه تزكيه جامعه را نيز بر عهده دارند. در جامعه و در كنار نهاد حوزه و روحانيت، كه به تعليم معارف دينى مىپردازند، نهاد مستقل ديگرى وجود ندارد كه به تزكيه مردم بپردازد؛ يعنى همانگونه كه پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله اين دو وظيفه را، كه ارتباط وثيق و تنگاتنگى با يكديگر داشتند و جداكردن مرز ميان آنها مشكل بود، توأمان عهدهدار بودند، جانشيان آن حضرت نيز بايد اين دو وظيفه را با هم عهده دار شوند. اما به دلايلى، همانگونه كه برخى از رشتههاى علوم اسلامى در بعضى از زمانها، برجسته مىشوند و بيشتر مورد توجه قرار مىگيرند، بعضا مسائل مربوط به تزكيه نيز مورد غفلت واقع مىشوند. بحمدالله پس از انقلاب در حوزههاى علميه، بخصوص حوزه علميه قم، تعميم و توسعه مباحث و مواد درسى و رشتههاى علمى از يك قلمرو محدود به ساير قلمروهاى علوم اسلامى شروع شده، و پيشرفتهايى كرده است؛ هرچند كه هنوز بسيارى از رشتههاى علوم اسلامى آن طور كه بايد و شايد رشد و توسعه كافى پيدا نكرده است. انشاء الله با اهتمام دلسوزان معارف اسلامى، ساير رشتهها نيز از رشد مطلوبى برخوردار شوند؛ ولى آنچه بيشتر جاى تأسف دارد، اين است كه تاكنون نسبت به مسأله تزكيه يك تلاش منسجم و هماهنگى در حوزه به وجود نيامده است.
براى اين ناكارآمدى مىتوان علل و عواملى را برشمرد. يكى از علتهاى آن اين است كه آن كسانى كه مىبايست به مسأله تربيت اخلاقى ديگران بپردازند، از اينكه ممكن است نوعى خودستايى يا معرفى خود در آن باشد، از اين كار پرهيز مىكنند؛ آن كسانى كه در صدد تهذيب خودشان هستند، قطعا از اين خودستايىها به صورت دلالت مطابقى يا تضمنى و التزامى پرهيز مىكنند. براى مثال، وقتى شما از برخى از بزرگان مىخواهيد تا يك توصيه اخلاقى بكنند و يا درس اخلاقى ارائه دهند، مىگويند: ما خودمان آلودهايم و احتياج به تربيت داريم!
اينها نشانهاى از وارستگى علماست و بحمدالله چنين اشخاص وارستهاى كم هم نيستند؛ ولى به هر حال، با اين كارِ بزرگان كه از آفات اخلاقى براى خود پرهيز مىكنند، تكليف مسأله تزكيه و اين بار سنگين اجتماعى همچنان مبهم مانده است. اگر بنا باشد هر كس مهذبتر است، بيشتر از اين كار دورى كند و به تهذيب افراد نپردازد، آنگاه نوبت افرادى خواهد رسيد كه صلاحيت چنين كارى را ندارند. از اينرو، ممكن است نتايج آن بدتر باشد. به هر حال، يك تكليف واجبى است؛ همانگونه كه تعليم واجب است، تزكيه هم يك تكليف واجبى است. در تعليم و تزكيه نمىتوان به خاطر پرهيز از خودستايى، از تدريس و بحث و تحقيق خوددارى كرد.
البته، در گذشته و تاريخ حيات علما فراوان بودهاند بزرگانى كه در شرايط خاصى علم خودشان را ظاهر نمىكردند، و گاهى هم بسيارى از افراد نمىدانستند كه ايشان اهل علم و فضل هستند. اما امروز جامعه اقتضا مىكند كه بزرگان به تربيت و تزكيه ديگران بپردازند. همانگونه كه در حوزه تعليم، خوددارى عالمان از اظهار علم و فضل خود، موجب عدم بهرهمندى افراد جامعه از علم و دانش ايشان مىشود، در مسأله تزكيه هم همينگونه است؛ يعنى اگر همه اشخاص وارسته از اين كه نصيحتى به ديگران كنند و درس اخلاقى بدهند، خوددارى كنند تا مبادا خودنمايى و خودستايى كرده باشند، اين تكليف سنگين روى زمين مىماند. همچنان كه متأسفانه امروز روى زمين مانده است.
بنده خود معتقدم كه هيچ صلاحيتى براى اين كار ندارم، ولى اگر از اين كار خوددارى نمايم، آيا فردا مؤاخذه نخواهم شد كه چرا تكليف واجبى را ترك كردهام؟!
به هر حال، اين واجب كفايى گريبانگير همه بزرگان هست؛ و با وجودى كه بزرگانى در حوزه درس اخلاق مىگويند، اما نياز چنين حوزهاى با اين درسها برطرف نمىشود. گو اينكه با عرايض مثل بندهاى هم برطرف نمىشود، اما به هر حال، انجام وظيفهاى است؛ مرغكى است كه به اندازه منقار خودش بايد آبى بردارد و به آتش هوسها و آفتهاى اخلاقى جامعه بريزد، هرچند كه نتواند همه آتش را خاموش كند، ولى در حد توان و به اندازه منقار خودش بايد آبى به آتش بريزد.
در زبان فارسى براى واژه «تزكيه» معادلى كه كاملاً معنايش را بيان كند وجود ندارد، بايد چند لفظ را به هم ضميمه كنيم تا روح اين معنا را بيان كند. مورد استعمال اصلى اين كلمه، پرورش درخت است؛ باغبانى كه به باغى رسيدگى مىكند و يك درخت را هرس مىكند و زوايد آن را مىزند تا درخت رشد كند و ميوه بدهد.
اين كار، از يك سو، مستلزم فراهم كردن زمينه و بستر لازم براى رشد درختان است، كه هدف اصلى باغبان مىباشد، و از سوى ديگر، مستلزم كم كردن حجم درخت در بعضى از مواقع؛ يعنى قطع شاخههاى زايد درخت براى ميوهدهى بيشتر. از اينرو، زكات هم كه از همين ماده هست، هر دو معنا را در بر دارد: در زكات، مقدارى از مال را بايد داد؛ مثل اينكه مقدارى از شاخههاى درخت را بايد زد. و در عين حال، اين كم كردن، موجب افزايش و نمو مىگردد؛ زيرا آلودگىهاى آن برطرف مىشود.
در مورد انسان هم همين طور هست؛ بايد كارى كرد كه نفس و روح انسان مصفّا و پالايش شود. به هر حال، آدمى هم احتياج به چنين تربيتى دارد. اما تربيت انسان با تربيت گل و درخت تفاوتهايى دارد. باغبان درختى را تربيت مىكند كه از خودش ارادهاى ندارد. او به آن رسيدگى مىكند، شاخ و برگش را مىزند، آب و كود به آن مىدهد، سمپاشى مىكند تا درخت رشد كند. درخت از خود اختيارى ندارد كه قبول كند يا نكند، ولى تزكيه انسان اينگونه نيست.
تزكيه انسان، عملى است كه بايد با اراده خود انسان انجام بگيرد. هيچ كس به زور نمىتواند آدم را بهشتى كند. حتى قرآن كريم درباره خود پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «انك لاتهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء» (قصص: 56)؛ اى رسول ما، چنين نيست كه هركس را تو بخواهى بتوانى هدايت كنى، ليكن خدا هر كه را خواهد هدايت مىكند.
انسان هيچگاه دربست در اختيار كسى قرار نمىگيرد و به فرض هم كه كسى بتواند چنين تأثير قهرى در ديگرى داشته باشد، اين رشد انسانى نمىشود. كمال انسان اين است كه با اراده خودش راه صحيح را انتخاب كند و ادامه بدهد. رشد انسانى با حركت جبرى و قهرى امكانپذير نيست.
مطلب ديگر اينكه كسى كه به تزكيه انسانها مىپردازد بايد زمينهاى فراهم كند تا در خود طرف اراده رشد و تكامل و حركت تكاملى پيدا شود. او نمىتواند در نهاد طرف مقابل اراده بيافريند و وى را به زور تكامل ببخشد. اما مىتواند با فراهم آوردن مقدماتى، كمك كند تا توجه فرد به اين جهت معطوف و تمايلات فطرى او شكوفا شود. تزكيه بايد اختيارى باشد؛ تا فرد ميل نداشته باشد، اراده نمىكند و اگر اراده نكند، تزكيه انسانى نيست.
در نهاد هر انسانى ميل به تهذيب و تزكيه وجود دارد، منتها در بسيارى از اشخاص و در بسيارى از اوقات اين ميل نهفته است، بايد آن را بيدار كرد تا شكوفا شود. پس معناى تزكيه اين است كه كسانى در صدد برآيند و براى ديگران زمينهاى فراهم كنند تا اراده آنان متوجه كمال شود؛ يعنى كمك كنند تا آنها به اختيار خود كار خوب انجام دهند. اين مراحل مختلفى است كه شخصى نسبت به ديگرى مىتواند انجام دهد. اين تزكيهاى است كه باغبانى انسانى نسبت به درختهاى انسانى مىتواند داشته باشد.
اما يك تفاوت اساسى ديگرى كه تربيت درخت با تزكيه انسان دارد اين است كه انسان مىتواند خودپرور باشد، همانگونه كه تعليم مىتواند خودآموز باشد؛ يعنى گاهى ممكن است كتابها آنقدر ساده نوشته شده باشند كه انسان با مطالعه آنها و با اندكى تفكر و تمرين بتواند مطالب را بفهمد و حل كند، تزكيه هم همينگونه است. اين امكان كه انسان خودپرور باشد؛ يعنى خودش سعى كند زمينه اين كار را فراهم كند، تا حدودى وجود دارد. البته، انسان گمراه و منحرفى كه در آلودگىها فرو رفته و هيچ تمايلى به رشد و تكامل انسانى ندارد، هرگز اين خودپرورى برايش مفهومى ندارد. در اينجا بايد به كمك آموزشهاى لازم، آن حس و ميل باطنى را در او بيدار كرد تا خود مسير را بپيمايد. اين خاصيتى است كه خدا در وجود انسان قرار داده تا بتواند خودپرور باشد. از اينروست كه بسيارى از جاها كمبود استاد را جبران مىكند. البته انسان براى آموزش هميشه احتياج به معلم دارد، ولى در بسيارى از موارد مىتواند با شيوههاى خاصى، كه ديگران زمينهاش را فراهم كردهاند، خودآموز باشد. اين مطلب در مورد تربيت و تزكيه نفس هم وجود دارد؛ يعنى با فراهم آوردن مقدمات آن، انسان مىتواند خودپرور باشد؛ يعنى خود شخص مىتواند با مطالعه، تفكر، تمرين و تقويت اراده، مراحل تكاملش را بپيمايد و يا دستكم بسيارى از اين مراحل را خودپرورى كند؛ خودش، خودش را تزكيه كند.
خداوند در قرآن مىفرمايد: «الله يزكي من يشاء» (نساء: 49 / نور: 21)؛ تزكيه هم كار خداست. سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود، اين است كه اگر اينگونه است، آيا بايد بنشينيم تا خدا ما را هدايت كند و به ما چيزى ياد بدهد؟ اصولاً خداوند چه زمانى مىخواهد ما تزكيه شويم؟ و اگر تزكيه مخصوص خداوند است و اوست كه بايد اين كار را بكند، لذا حتى از پيامبر هم نبايد كارى ساخته باشد!
پاسخ اين است كه قرآن اهتمام دارد تا به مردم بياموزد كه عامل اصلى و مؤثر حقيقى در اين امر خداست؛ مثلاً، در مورد كشاورزى مىفرمايد: «ءأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (واقعه: 64)؛ آيا شماييد كه گياه را رشد مىدهيد و به ثمر مىرسانيد يا خدا؟ امثال اينگونه تعبيرها، نوعى تربيت توحيدى است؛ يعنى خداى متعال مىخواهد ذهن مؤمن را همواره متوجه كند كه سر سلسله اسباب، به دست خداست، اوست كه اين سلسله را مىجنباند و به حركت در مىآورد، سلسله جنبان اوست.
به هر حال، كار اصلى دست خداست، بىاذن خدا كارى انجام نمىگيرد. در مورد تزكيه هم اينگونه است. فكر نكنيد ما علىرغم اراده خدا مىتوانيم خودمان را تزكيه كنيم، يا پيامبر مىتواند برخلاف خواست خدا كسانى را هدايت كند؛ هر آنچه پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله ، ائمه اطهار عليهمالسلام يا ديگران انجام مىدهند، در راستاى اراده الهى است: «ماتشاؤون الا ان يشاءالله رب العالمين.» (تكوير: 29)
از اينرو، قرآن هم مىفرمايد: «و الله يزكى من يشاء» و هم از پيامبر مىخواهد به تزكيه مردم بپردازد: «يزكيهم»، به خود انسان هم مىگويد: «قد افلح من زكها» (شمس: 9)؛ خود انسان است كه بايد خودش را تزكيه كند. اين سه نسبت، كه به خدا، پيامبر و خود انسان نسبت داده مىشود، ـ به اصطلاح ـ نسبت طولى است. هيچ كدام ديگرى را نفى نمىكند.
اين مطلب كه انسان براى تربيت اخلاقى احتياج به استاد دارد و گرنه گمراه مىشود، درست است، اما به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه عدم دسترسى به استاد نبايد مانعى در راه تكامل و رشد معنوى انسان به حساب آيد. اينگونه نباشد كه اگر انسان در همه چيز و در همه مراحل تحت تربيت استادى نبود، كمبود رشد معنوى خود را به نداشتن استاد نسبت دهد.
اين يك نوع فرافكنى و عذر غيرموجه است. اگر روزى از مثل بندهاى سؤال كردند كه چرا خودت را تزكيه نكردى؟ ـ كه البته سؤال خواهند كرد: «ثم لتسئلنَّ يومئذٍ عن النعيم» (تكاثر: 8) بالاترين نعم الهى هم، نعمت ولايت است كه با تزكيه حاصل مىشود ـ آيا مىتوانم بگويم استاد نداشتم؟! آيا اين توجيه را از من مىپذيرند؟ آيا مىگويند عذر شما موجه است، بفرماييد برويد بهشت؟! يا اينكه مىگويند چرا آن كارهايى را كه دستكم خودت مىتوانستى بدون استاد هم انجام بدهى انجام ندادى؟
اين حقيقت را كه انسان براى بعضى از مراحل پيشرفته سير و سلوك معنوى، احتياج شديد به استاد و راهنما دارد، نمىتوان انكار كرد؛ چرا كه اگر فرد با يك شخص بصيرى ارتباط نداشته باشد، شيطان او را فريب خواهد داد. بسيارند كسانى كه به درجاتى از كشف و شهود مىرسند، مكاشفات و شهودهايى برايشان پيدا مىشود، اما فريب شيطان را مىخورند، به گونهاى كه مكاشفات حق را از باطل نمىتوانند تشخيص بدهند. آنجاست كه استاد بايد به فريادشان برسد. اما ما هنوز اندر خم يك كوچهايم. اين مراحلى را كه ما بايد طى كنيم، چيزى نيست كه بدون استاد نشود طى كرد. البته، اگر استاد باشد بسيار بهتر است. به هر حال، عذرى نداريم. انسان با مطالعه و تأمّل در كتابهاى اخلاقى، احاديث، آيات قرآنى، سيره علما و بزرگان و تواريخ و سنتهاى آنها، مىتواند در مسير تكامل معنوى گام بردارد.