مجلات >فصلنامه معرفت>شماره 20

سرمقاله

تاسيس حكومت اسلامى در ايران به دست عالمان دينى، زمينه را براى ظهور و تحقق ارزش‏ها، پيام‏ها و نظام‏هاى جديد رفتارى در صحنه كنش‏هاى فردى و اجتماعى انسان معاصر گشوده است. انسان و اجتماع در نگاه دين هويت و ماهيتى ويژه دارند و ارزش‏ها در دستگاه فكرى و فلسفى اسلام، تعريفى خاص پيدا مى‏كنند. دين هم‏اينك در دنياى معاصر حياتى دوباره پيدا كرده است و نهضت‏هاى دينى، انديشمندان و كاوشگران علوم انسانى را در فراخوانى جديد، به مطالعه‏اى از سر دقت و كاوشى همراه با عنايت در باب دين دعوت مى‏كنند.

حضور دين در صحنه اجتماع و سياست اقتضا مى‏كند كه اسلام‏شناسان و فقيهان ما با نگاهى نو از منظرى جديد به فقاهت و ديانت، به تفسير دين بپردازند و ديدگاه‏هاى جامعه‏شناختى اسلام را به گونه‏اى روشن و منقح در ساحت ديد و نظر صاحب‏نظران قرار دهند. بى‏شك، رهيافت جامعه‏شناسانه به دين، كه امروزه تحت عنوان جامعه‏شناسى دين خوانده مى‏شود و نوعى نگاه برون‏دينى به دين است، از ضروريات روزگار ما در عرصه دين پژوهى مى‏باشد.

دين واقعيتى انكارناپذير است و گرچه خود امرى ماوراى طبيعى و آسمانى است، اما اعتقاد آدمى بدان داراى آثار اجتماعى فراوانى مى‏باشد. از نظر ما، دين نهادى در عرض ساير نهادهاى اجتماعى نيست، بلكه فرانهادى است كه همه نهادهاى ديگر را تحت تاثير خود قرار مى‏دهد. از اين‏رو، در جامعه‏شناسى معاصر، شاخه‏اى تحت عنوان جامعه‏شناسى دين تاسيس شده تا در قالب‏هاى علمى جامعه‏شناختى به مطالعه رفتار دينى بپردازد و اين فرايند رفتارى را چونان يك رفتار اجتماعى مورد دقت و بررسى قرار دهد.

آنان كه نمى‏خواهند تاثير عميق دين و حضور آن در صحنه اجتماع و سياست و تمدن نوين بشرى را بپذيرند، به اعتقاد ما از انصاف علمى و نگاه واقع‏بينانه برخوردار نيستند.

گرايش‏هاى دنياگرايانه (سكولاريستى) امروزه در ميان انديشمندان واقع‏بين و جامعه‏شناسان منصف، از وزانتى برخوردار نيست و ادعاى بركنار بودن گوهر ديانت از حوزه اجتماع و سياست، مكابره‏اى بيش نمى‏باشد.

رابطه دين و جامعه‏شناسى در حقيقت تعاملى دو سويه است. هر يك از اين دو در ديگرى نظر مى‏كند و به تحليل و تفسير پاره‏اى از اصول، مبادى و مسائل آن مى‏پردازد. دريافت صحيح و تفسير درست قوانين اجتماعى و سنن جامعه‏شناختى در بسيارى از موارد، هرگز بدون آشنايى با بينش‏هاى درست فلسفى، انسان‏شناختى و بالاخص، بدون اطلاع از راهبردهاى دين در مقولات فوق امكان‏پذير نيست. مباحثى از قبيل فطرت، جبر و اختيار، اصالت فرد يا جامعه و مانند آن از جمله مسائلى است كه از سويى، صبغه فلسفى، كلامى و دينى دارند و از سوى ديگر، بايد از منظر جامعه‏شناسى بدانها پرداخت. اين ترابط و تعامل دوسويه كاوش‏هايى نو و تحقيقاتى بديع و تازه را در اين مقولات طلب مى‏كند. اميد است پژوهشگران و محققان ما به گونه‏اى شايسته و بايسته بيش از گذشته به اين مقولات بپردازند. والسلام