| مجلات >ماهنامه موعود جوان>شماره 18 |
سخن درمورد كسانى كه موفق به ديدار حضرت مهدى، عجلاللهتعالىفرجه، شدهاند، بسيار است . كه البته هركدام در مكانهايى
متفاوت و به بهانههايى مختلف صورت گرفته است . اما نقطه مشترك بيشتر اين ديدارها اين است كه از نظر برهه زمانى پس از
غيبت كبراى حضرت، عجلاللهتعالىفرجه، واقع شدهاند . مانند تشرف حاج على بغدادى، اسماعيل هرقلى، علىبن مهزيار، كه كم
و بيش معروفند و نيز بسيارى ديگر از افراد كه گاه براى برآورده شدن حاجات خويش وگاه براى شفاى بيمارىها، وجود مبارك
حضرت را ديدهاند . آنچه در اينجا مىخواهيم به آن بپردازيم، بيان اجمالى تشرف كسانى است كه قبل از غيبت صغرى مولا را
ديدهاند . علاوه بر وجود مبارك امام حسن عسكرى، عليهالسلام، و نرجس خاتون، عليهاالسلام، نخستين فرد، حضرت حكيمه خاتون،
خواهر امام هادى، عليهالسلام، است كه لحظاتى پس از تولد حضرت ولى عصر، عجلاللهتعالىفرجه، در محل حاضر شده و وجود
نورانى ايشان را در حالى كه رو به قبله، سجده كرده و كلام به ذكر شهادتين گشوده بود، مشاهده كرده است . حكيمه خاتون اولين
كسى است كه صداى آسمانى او را شنيده، در حالى كه يك يك امامان را نام مىبرده تا به اسم خود رسيده است و به اذن خداوند
آيات قرآن را به زبان جارى كرده: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فىالارض ...» (1) و نيز مطابق روايت ديگرى، جناب حكيمه،
عليهاالسلام، حضرت را پس از تولد، پاك و پاكيزه مشاهده كرد، در حالى كه به دست راستش اين آيه نقش بسته بود: «جاء الحق و
ذهق الباطل ...» (2) دومين توفيق يافته، از لحاظ زمانى، بانويى بهنام نسيم از كنيزان خانه امام حسن عسكرى، عليهالسلام، است، كه يك روز پس از
تولد، موفق به ديدار شده . او مىگويد: «بر حضرت وارد شدم و نزد او عطسه كردم، پس رو به من فرمود: خداوند تو را رحمت كند،
خوشحال شدم . پس فرمود: آيا تو را در مورد عطسه مژده ندهم؟ عرض كردم: مژده بده، فرمود: عطسه، نشانه آن است كه انسان
تا سه روز از مرگ ايمن است .» جناب حكيمه، عليهاالسلام، به دليل رفت و آمد بيشتر به خانه امامان نور، بار ديگر نيز موفق به ديدار شد و آن مربوط مىشود به
زمانى كه هنوز بيش از چهل روز ازولادت حضرت صاحب، عجلاللهتعالىفرجه، نمىگذشت . او با تعجب ديد كه كودك چهل روزه
در خانه راه مىرود . چهرهاش بهقدرى نورانى بود كه مانند آن را نديده بود و با زبان فصيح عربى سخن مىگفت . البته بايد دانست
اين مسئله، كه حقيقتا شگفتآور است، با راهنمايى امام عسكرى، عليهالسلام، به جناب حكيمه خاتون، قدرى، قابل باور مىشود
كه فرمود: «آيا نمىدانى كه رشد و نمو يك روز ما امامان مانند رشد و نمو يك سال ديگران است» . و اين پرده بردارى از مقام و شان
عظيم ائمه معصومين نزد خداوند، حكيمه، عليهاالسلام، را بر آن داشت تا لبان خود را به بوسيدن سر حضرت، عجلاللهتعالىفرجه،
متبرك كند . اين تشرف به همين جا خاتمه مىيابد، چرا كه پس از خروج از اتاق و بازگشت مجدد، ديگر اثرى از مهدى،
عجلاللهتعالىفرجه، نمىبيند . احمدبن اسحاق اشعرى قمى، وكيل امام در شهر قم، فرد ديگرى است كه در زمان حيات امام عسكرى، عليهالسلام، كه تا
نجسالگى حضرت ادامه داشت، و با وجود اختناق شديد دستگاه حاكم، موفق به ديدار شد . او كمى پس از ولادت، به محضر
جتخداوند مىشتابد تا از امام پس از او سؤال كند و امام پيش از آنكه ابن اسحاق حرفى بزند، مىفرمايد: «همانا خداوند متعال، از
زمان آدم تاكنون زمين را خالى از حجت ننموده است و تا برپا شدن قيامت، زمين را بدون حجت نمىگذارد، حجتى كه بهخاطر او
بلاها از اهل زمين برطرف مىشود . باران مىبارد و بركتهاى زمين آشكار مىشود ...» پس از اين سخنان كه نشانگر علم امام به
درون انسانهاست، احمدبن اسحاق سؤال خود را مطرح كرد . امام، عليهالسلام، وارد اتاق ديگر شد و وقتى بيرون آمد، كودكى را
بر دوش داشت كه حدودا سه ساله نشان مىداد . و اينچنين، نام ابن اسحاق در رديف نخستين توفيق يافتگان قرار گرفت . اما مهمتر از اين مسئله همصحبتى امام كمسال با وى است، به روايتخود او توجه كنيد: «امام به من فرمود: اگر كرامتى كه پيش
خداوند و حجتهاى او دارى نبود، اين كودك را به تو نشان نمىدادم ... مثل اين پسر در ميان اين امت، همچنان مثال خضر و
ذوالقرنين است ... ، از امام سؤال كردم آيا نشانهاى كه قلبم را از اطمينان سرشار كند وجود دارد؟» در اين وقت آن كودك با عربى
فصيح فرمود: «من باقيمانده خدا در زمينش، و انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم، پس بعد از ديدن آشكارا در جستجوى نشانه
نباش، اى احمدبن اسحاق!» . بايد دانست منظور از مقايسه حضرت مهدى، عجلاللهتعالىفرجه، با خضر و ذوالقرنين، عليهالسلام، مسئله طول عمر است .
چنانكه در احاديث آمده، غيبتبهقدرى طولانى مىشود كه گروهى از عقيده خود بازمىگردند و كسى باقى نمىنماند جز شخصى
كه خداوند ولايت ما را از او پيمان گرفته و ايمان را در قلب او ثبت كرده ...» و در جايى ديگر، از ويژگىهاى افراد نجاتيافته، دعا
كردن براى فرج حضرت، عجلاللهتعالىفرجه، ذكر شده است . پس از احمدبن اسحاق، چهل نفر از شيعيان خاص، بهصورت گروهى بر محضر امام زمان خود حاضر شدند . آنان كه عثمان بن
سعيد عمرى نيز بين آنها بود خواستند تا از آخرين حجتخداوند كه سالها پيش مژده آمدنش را داده بودند، سؤال كنند، اما
عثمان بن سعيد، نماينده جمع، هنوز آنچه را در دل داشت عنوان نكرده بود كه امام حسن عسكرى فرمود: «بنشين عثمان!» پس
در حالى كه از اتاق خارج مىشد، فرمود: «هيچكس بيرون نرود» . امام پس از ساعتى برگشت و رو به حاضرين فرمود: «به شما خبر
بدهم كه براى چه به اينجا آمدهايد؟» - آرى اى پسر رسول خدا . - آمدهايد از حجتبعد از من بپرسيد؟ - آرى! و اينچنين در آنروز در آن مكان، آنها، حضرت مهدى، عجلاللهتعالىفرجه، را كه از همه به امام، عليهالسلام، شبيهتر، و چهرهاش
چون پاره ماه بود ديدند . در كتاب الغيبة شيخ طوسى آمده، امام پس از اشاره به كودك حاضر، فرمود: اين امام شما بعد از من و خليفه من بر شماست . او را اطاعت كنيد و بعد از من متفرق نگرديد كه در اين صورت در دينهاى خود
هلاك مىشويد . آگاه باشيد كه شما بعد از اين، اين پسر را نخواهيد ديد . تا دورانش كامل شود ... آخرين فردى كه در اين تحقيق از او صحبتخواهد شد، يعقوب بن منقوش است كه موفق شد، حضرت صاحبالامر،
عجلاللهتعالىفرجه، را در خانه امام عسكرى، عليهالسلام، و با طرح همان سؤال كه بحث روز بود، مشاهده كند . امام حسن،
عليهالسلام، براى پاسخ به سؤال ابن منقوش، به او فرمود، تا پرده يكى از اتاقهاى خانه را بالا بزند . او نيز چنين كرد و به دنبال آن
كودكى كه بهنظر هشتساله نشان مىآمد بيرون آمد و روى ران پدر نشست . در كتاب كمالالدين، ويژگىهاى ظاهرى حضرت در كودكى اينچنين نام برده شده است: «پيشانى گشاده، سفيد چهره، چشمانى
درخشنده، دستهايى قوى و نيرومند، زانوان متمايل، كاكل بر سر، و بر گونه راستخال سياه، دارد .» امام حسن عسكرى، عليهالسلام، وى را صاحب (امام) پس از خود معرفى مىكند و سپس به او مىفرمايد: «برو، تا وقت معلوم كه
براى ظهور تو مقرر شده است» . ابن منقوش مىگويد: «آن كودك را مىنگريستم كه وارد خانه شد و پس از آن، ديگر او را نديدم ...»
. فشار و شرايط سخت زمان پس از شهادت امام حسن عسكرى، عليهالسلام، باعثشد تا مردم حتى شيعيان خاص كمتر به ديدار
حضرت، عليهالسلام، موفق شوند . و از سن پنجسالگى تا هفتاد سال، تمامى ارتباطات به وسيله چهار تن از شيعيان خاص كه
هريك فقيهى عاليقدر و ممتاز بودند، صورت مىگرفت . پىنوشتها: 1 . سوره قصص، آيات 5 و 6 . 2 . سوره اسراء، آيه 81 . منابع: 1 . كمالالدين و تمامالنعمة، شيخ صدوق . 2 . كتابالغيبة، شيخ طوسى . 3 . بحارالانوار، علامه مجلسى . 4 . اعلامالورى، شيخ عاملى . نخستين توفيقيافتگان