تحقیقی پیرامون مناره (2) ">
مجلات >مکتب اسلام>شماره 7 (سال 81)

تحقيقى پيرامون مناره (2)

على نجفى

مسلمين مناره را از چه قومى اقتباس نموده‏اند؟

«كورت فريشلر» مى‏نويسد:

«قتيبة بن مسلم بن مسلم (كه به گمان ايشان مبتكر مناره در مساجد است) در زمان خلافت وليد بن عبدالملك ساختن مناره در مساجد را از چينى‏ها آموخت ... چينى‏ها در شهرهاى خود مناره‏هاى بلند مى‏ساختند و همواره ديدبانى بالاى منار، شهر را از نظر مى‏گذراند تا در هر لحظه كه حريقى به وجود مى‏آمد، زود جلوى حريق را بگيرند» .

بعد ايشان ضمن رد اين قول چنين آورده‏اند:

«قبل از اين كه هجرت (كه مبدا تاريخ مسلمين است) صورت بگيرد، در «قسطنطنيه‏» كه امروز موسوم به «استانبول‏» است، عماراتى وجود داشت كه براى تزيين در آنها منارهاى كوچك (يا گلدسته) مى‏ساختند» .

بعد در تاييد نظر خود مى‏آورند:

«چون مسلمانها با روميها يعنى روم صغير كه پايتخت آن «قسطنطنيه‏» بود، پيش از چينى‏ها تماس داشتند، (پس) مى‏توان گفت كه ساختن منار با گلدسته را از روم صغير فرا گرفتند» (1) .

استاد و محقق بزرگوار آقاى غفارى در اين خصوص چنين اظهار نظر نموده‏اند:

«منارات از علايم معابد مجوس و يا آتش‏پرستان مى‏باشد كه مسلمين بعد از فتح بلاد عجم (ايران) آنها را براى معابد خود اول بار در «كوفه‏» به كار بردند» (2) .

در جاى ديگر نگاشته‏اند:

«مسلمانان بعد از فتح بلاد عجم مناره را به تقليد و تبعيت از معابد و آتش‏كده‏هايى كه داراى مناره بودند، در مساجد ساختند» (3) .

مجله مسجد به نقل از يكى از مستشرقين در اين مورد نگاشته است:

«ماذنه‏هايى كه در ايران و هند است، از روى شكل برجهايى ساخته شد كه براى ديدبانها و نگهبانان در هر شهرى مى‏ساخته‏اند» (4) .

بعضى ديگر درباره مناره نظرى ديگر دارند كه در جاى خود به بررسى آن خواهيم پرداخت .

خوانندگان گرامى اگر مقاله را تا به اين مبحث‏به دقت از نظر گذرانده باشند، بى‏ترديد متوجه نادرستى تمام نظرات خواهند بود، چه اين كه مناره قبل از ظهور اسلام هم در سرزمين‏هاى اسلامى و بلكه در دل عربستان يعنى مكه معظمه و يمن موجود بوده است . گذشته از اين ابتكار مناره را (به طور كلى فارغ از اين كه در مساجد و يا بناى خاصى به كار رود) به يمنى‏ها نسبت داده‏اند . اما اين كه «كورت‏» مى‏گويد: «مسلمانان ساختن مناره يا گلدسته را از روم صغير فرا گرفتند» ، به نظر مى‏رسد ايشان دچار اشتباه بزرگى شده باشند . آنچه ايشان از آن به عنوان مناره ياد مى‏كند، نه مناره، بلكه اسم دقيق آن را بايد گلدسته (به تعبير ما ايرانيان) ياد كرد و بين مناره و گلدسته فرق بسيار وجود دارد به همين خاطر ايشان همواره اصرار دارند كه از مناره به گلدسته تعبير بياورند چه اين كه متوجه شده‏اند كه مناره غير از گلدسته است . ما در مكالمات روزمره خود بسيارى از كلمات را كه در معنى تفاوت دارند، به خاطر قرابت و نزديكى كه بين معنى آنها احساس مى‏شود، غالبا مترادف به كار مى‏بريم مانند «فقير» و «مسكين‏» اما گاه به جاهاى حساسى مى‏رسيم كه اگر آنها را باز مترادف به كار ببريم، بى‏ترديد دچار اشتباهات جبران‏ناپذير بزرگى خواهيم شد .

ما هرچند در بسيارى از جاها مناره و گلدسته را مترادف هم به كار مى‏بريم، ولى بايد بدانيم اين دو، دو شكل و هيئت جدا از هم دارند اما به مناسبت اين كه هر دو معمولا در معابد و مقابر مقدسه به كار مى‏روند آنها را مترادف مى‏آورند، ولى گلدسته بناى عمودى و نسبتا كوچكى است كه در كشورهاى اسلامى معمولا سر آن را گرد و بيضوى مى‏سازند ولى در كشورهاى مسيحى سر آن را تيز و مانند يك مخروط مى‏سازند .

اما اين كه استاد غفارى مى‏گويند: مناره را از معابد مجوس گرفته‏اند، هيچ وجه تاريخى براى آن نمى‏توان تصور كرد چه اين كه مناره در طول تاريخ براى راهنمايى و ارائه طريق به كار برده مى‏شده است، نه براى معابد گمان مى‏رود آنچه باعث‏شده ايشان دچار اين اشتباه بشوند، ظاهر كلمه «مناره‏» است تا جايى كه نگارنده اطلاع دارد، آتش‏كده‏ها مناره نداشته‏اند .

آيا ساختن مناره براى مسجد ممنوع است؟

استاد غفارى در تعاليق خود بر تهذيب الاحكام نوشته‏اند:

«در اخبار از ساختن مناره براى مساجد منع شده است‏» (5) .

بعد ايشان براى اثبات مدعاى خود به دو حديث تمسك جسته‏اند .

تا جايى كه اين نگارنده اطلاع دارد، هيچ‏يك از علما چنين ادعايى را نكرده، بلكه بعضى از فقها اذان گفتن در مناره مرتفع را مكروه دانسته‏اند و در مقابل، بعضى ديگر اذان گفتن در مناره مرتفع را نه مكروه، بلكه مستحب دانسته‏اند . و تنها ساختن مناره مرتفع را مكروه دانسته‏اند:

صاحب جواهر در اين خصوص چنين نگاشته‏اند:

«سزاوار است كه مؤذن ايستاده در مكان مرتفع قرار گيرد چه اين كه عده‏اى از علما به اين مطلب تصريح كرده‏اند و بلكه در «تذكرة‏» و «نهاية‏» گفته‏اند اين مطلب (ايستادن در مكان مرتفع) اجماعى است . به خاطر امر پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال كه در حال اذان بر ديوار روند» .

بعد دومين دليل خود را بر گفتن اذان در مكان بلند چنين مى‏آورند:

«لانه ابلغ فى اذان و المناسب لاعتبار المنارة فى المسجد و كراهة علوها على حائط المسجد مثلا لا ينافى استحباب الاذان فيها» .

: «مكان مرتفع، رساتر در اذان و مناسب اعتبار مناره در مسجد است و فرض مكروه بودن بلندى آن از ديوار مسجد (منافاتى با گفتن اذان) در آن ندارد» (6) .

در استدلالهاى ايشان نكاتى قابل توجه است اول اين كه مى‏گويند:

اذان گفتن در مكان مرتفع مناسب اعتبار مناره در مسجد است . واضح است كه منظور ايشان از اعتبار، نه اعتبار عقلايى و يا متشرعه، بلكه منظور اعتبار شرعى و شارع مقدس است و چنين اعتبارى در جايى كه منعى و يا رادعى شرعى وجود داشته باشد، محلى از اعراب ندارد و مستند فتواى ايشان هم همان روايتى است كه فرمود: «لا ترفع المنارة الا مع سطح المسجد» «هيچ‏گاه مناره را بيشتر از سطح مسجد بالا مبريد» (7) .

بنابراين همين حديث‏شريف ضمن اعتبار مناره در مسجد از مناره بلندتر از سطح مسجد منع كرده است . در واقع امام على عليه السلام ضمن الغاى مناره مرتفع فرموده‏اند: «ترفع المنارة مع سطح المسجد» و مناره هم سطح مسجد را اعتبار نموده‏اند .

اما آن دو حديثى كه ايشان آورده‏اند، اصلا ربطى به مناره ندارد آن دو حديث از اين قرارند:

«ان على بن ابى طالب عليه السلام بعد ما ورد الكوفة فراى مسجدا قد تشرف قال: كانه بيعة ان المساجد لا تشرف تبنى جما» (8) .

: على عليه السلام بعد از اين كه وارد كوفه شدند، مسجدى ديدند كه بسيار بلند ساخته شده بود . فرمود: مثل‏اينكه معبد نصارا است، همانا مساجد، بلند ساخته نمى‏شوند، بلكه به قدر قامت انسان بنا مى‏شوند .

و از ابن عباس نقل مى‏كند:

«امرنا ان نبنى المدائن شرفا و المساجد جما» (9) .

«امر شده‏ايم كه شهرها را بلند سازيم و مساجد را كوتاه‏» .

بنابراين حديث درباره چگونگى ساخت‏خود بناى مسجد وارد شده است و هيچ اشاره‏اى به مناره در آنها ديده نمى‏شود و روشن است كه معبد نصارا (كليسا) اصلا مناره ندارند، بلكه خصوصيت‏بارز آنها كه حديث هم به همين خصوصيت اشاره دارد، بلند و ارتفاع غير متعارف آنها است .

علل الحاق مناره به مسجد

پس از اين كه از تاريخ الحاق مناره به مسجد آگاه شديم، حالا نوبت‏به بحث اصلى يعنى علت الحاق مناره به مسجد مى‏رسد . به راستى مناره‏اى كه از قرون قبل از اسلام وجود داشت، چرا و به چه دليل به مساجد اسلامى ملحق شد؟ بالخصوص چنان كه از ادله تاريخى برمى‏آيد، اين الحاق در زمان خلافت على عليه السلام صورت گرفته است؟

گفتيم كه ابتداء مناره را براى راهنمائى مسافران مى‏ساخته‏اند و در آن آتشى روشن مى‏كردند كه در شب از دور رهنماى مسافران به مقصد باشد، تا به اين وسيله مسافران راه را از بى‏راهه تشخيص دهند .

بنابراين فلسفه وجودى مناره را بايد در ارائت طريق به پويندگان راه معرفى كرد .

سؤال اصلى اين است كه چرا و چگونه اين وسيله هدايت، به مساجد راه يافته مگر مناره با مسجد چه سنخيتى داشته كه در كنار هم و بلكه تا به قلب مساجد راه يافته است؟

بسيارى فلسفه وجودى قرار گفتن مناره در كنار مساجد را اعلام اذان از مكان بلند مى‏دانند و در اين باره به روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هم تمسك كرده‏اند، اما بايد بگوييم اين سخن هيچ دلالتى بر لزوم مناره در كنار مساجد ندارد، اگر چنين بود، بى‏گمان بام مساجد براى اين كار كفايت مى‏كرد و فلسفه اذان گفتن در مكان بلند را پاسخگو بود و بر فرض قبول اين نظر، چگونه با اين فلسفه، وجود جفت مناره‏هاى مقارن را كه در عالم تشيع معمول و مرسوم است، توجيه نماييم؟ اگر فلسفه وجودى قرار گرفتن مناره در كنار مسجد فقط اعلان اذان از نقطه بلند بود، يك مناره كفايت مى‏كرد و نيازى به وجود مناره دومى نبود، و حال اين كه مى‏بينيم از قديم چه در مساجد و چه در مقابر مقدسه اهل بيت عليهم السلام و امامزادگان و چه در سر درب ورودى مدارس دو مناره مقارن و همگون مى‏ساخته‏اند، و آنچه پذيرش اين فلسفه وجودى براى مناره‏ها را بيش از پيش از نظر دور مى‏دارد، و آن را با مشكل روبه‏رو مى‏سازد، وجود نگرش و برخورد متفاوت با مناره در عالم تشيع و عالم تسنن است . به اين بيان كه اهل تسنن در هركجاى عالم از قديم برخلاف شيعيان مساجد خود را تك مناره‏اى بنا نموده‏اند، اين نكته‏اى است كه ما را بيشتر به تامل و تعمق وا مى‏دارد كه لابد رمزى در كار است كه باعث اين دو نگرش شده و الا هر دو فرقه، معتقد به گفتن اذان در مكان بلند هستند .

دو مناره نماد، دو وسيله هدايت

مسجد اين سمبل منزلگه مقصود و خانه توحيد ناگزير از راهى است كه بدان منتهى شود چه هر رهى شايسته منزلگه توحيد نيست، رهى بايد و راهبرى كه بتواند رهروان را از توفانها و گردنه‏هاى صعب‏العبور برهاند و به سر منزل مقصود رساند .

و اين قرآن و عترتند كه همصدا و همقدم و دست در دست هم همه مردم را به منزلگه توحيد رهنمايند، قرآن و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله همچو دو بال يك پرنده‏اند .

پرنده با دو بال پرنده است و مى‏تواند كه در آسمان لا يتناهى اوج گيرد و به منزلگه مقصود دست‏يازد و الا با يك بال نه پرنده است و نه رونده .

دو مناره يكى در راست و ديگرى در چپ مسجد يكى نماد و سمبل اعتقاد به قرآن و ديگرى سمبل و نماد اعتقاد به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله است كه هر دو چراغ راه سالكان منزلگه توحيدند .

اما از آنجايى كه اهل تسنن، اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله را راهنمايان طريق توحيد نمى‏دانند و فقط قرآن را راهنماى طريق توحيد مى‏دانند، لذا منزلگه توحيد (مسجد) را مزين به يك چراغ هدايت مى‏كنند كه همانا سمبل و نماد ايمان به كتاب خدا به عنوان تنها راه هدايت‏به منزلگه سعادت و رستگارى باشد .

در واقع علت قرار گرفتن مناره در كنار مساجد نتيجه دو اعتقاد مختلف است كه بعد از پيامبر و بلكه در زمان حيات پيامبر بين پيروان رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و ديگران (يعنى پيروان خلفا) رخ داد . دسته اول به پيروى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏گفتند براى وصول به حقيقت و تداوم اسلام، ايمان به كتاب خدا و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله لازم است . «انى تارك فيكم‏الثقلين كتاب الله و عترتى لن يفترقا حتى يردا على الحوض‏» و «على مع القرآن و القران مع على‏» (10) . ولى دسته دوم به پيروى از خليفه دوم مى‏گفتند در وصول به منزلگه مقصود و مراد فقط اعتقاد به قرآن بس است و به چيزى ديگر به نام على و اولاد او عليهم السلام نيازى نيست «حسبنا كتاب الله‏» (11) .

بنابراين مناره سمبل و نماد اعتقاد به راهنمايان و راهبران تداوم طريق توحيد و وصول به آنند .

حديث منقول از على عليه السلام بهترين شاهد بر همين مدعا است چه اين كه اگر فلسفه وجودى قرار گرفتن مناره در كنار مسجد اذان گفتن از مكان بلند بود، نمى‏بايست على عليه السلام دستور تخريب مناره‏هاى بلند را صادر كنند و بعد به نحو مؤكد بفرمايند: «هيچ‏گاه مناره را بلندتر از سطح مسجد مسازيد» . و فقها هم بر طبق اين حديث فتوا به كراهت مناره بلندتر از سطح بام مسجد را داده‏اند (12) .

آيا مى‏توان اثبات كرد كه از صدر اسلام مناره مساجد شيعى دوتا بوده است؟

تاريخ در اين خصوص ساكت است‏يعنى آنچه براى ما گزارش كرده است مثلا على عليه السلام فرمود: مناره مساجد را از سطح مسجد بلندتر نسازيد و گزارشهايى از اين قبيل . ديگر نقلى كه حاكى از اين باشد كه مساجد جفت مناره‏اى و يا تك‏مناره‏اى بوده‏اند، در دست نيست . اما از آنجايى كه وقتى ما به اطراف خود نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم مساجدى كه از قرون گذشته براى ما باقى مانده‏اند، در عالم تشيع همه جفت‏مناره‏اى، و در عالم تسنن همه تك‏مناره‏اى بوده‏اند . بنابراين به دست مى‏آوريم كه اين رسم از صدر اسلام نشات گرفته است‏به عبارت ديگر سنت معروف و مشهور اين زمان كاشف است از ثابت‏بودن آن در زمان‏هاى قبل .

دو نكته ضرورى

دو نكته كه در پايان لازم مى‏دانيم به آن اشاره‏اى كنيم، اين است:

نكته اول: درباره تشخيص درست پديده‏هاى تاريخى است، يعنى بايد قبل از هر مطلبى جنبه اوليه شكل‏گيرى و تكون پديده‏ها را كشف كنيم و به اين منظور بايد اسم اول و واقعى آنها را در طول تاريخ به دست آوريم . مثلا اگر بخواهيم به بررسى تاريخ ايران باستان در كتب اروپائى بپردازيم، بايد اولا اين نكته را بدانيم كه آنها از ايران به اسم «پرس‏» يا «پرسيا» ياد مى‏كرده‏اند و همين‏طور اگر بخواهيم به بررسى تاريخ استان كرمانشاه بپردازيم بايد بدانيم كه اسم اوليه اين استان «دينور» بوده و الا اگر تمام كتب تاريخى را به دنبال اين اسماى ثانويه زير و رو كنيم، به مطلبى دست نخواهيم يافت .

گاه در بررسى تاريخى اسم و صفت را باهم اشتباه مى‏گيريم چون صفت همواره بعد از گذشت ادوارى به خاطر عروض موقعيتهاى خاص پديد مى‏آيد .

درباره منازه هم بايد اول اسم اوليه و واقعى آن را بدانيم كه اين استوانه‏اى كه در چپ و راست مسجد قرار دارد، ماذنه است‏يا گلدسته و يا صومعه؟ اگر به دست نياورديم كه اسم اوليه و اصلى آن مناره است و اسماى ديگر ثانويه و صفت‏براى مناره مى‏باشد، همان اشتباهى را مرتكب مى‏شويم كه ديگران مرتكب شده‏اند، چنانكه در اين باره گفته‏اند: فكر اين كه مؤذن در محل بلندى اذان بگويد، مسلمانان را بر اين داشت تا براى مؤذن جايگاه مخصوصى كه بلندتر از مسجد باشد، بسازند» (13) .

بعد در ادامه گفته: «ناگفته نماند كه ماذنه در آغاز صورت ساده‏اى داشت و تدريجا تكامل يافت‏يعنى در اول ماذنه، ديوارى بلند يا برج مانند بود ...» (14) .

و حال آن كه مناره قبل از ظهور اسلام و حتى قبل از ميلاد مسيح عليه السلام هم وجود داشته است، گذشته از آن كه ما اصلا چيزى به نام ماذنه در كتب احاديث و سيره و تاريخ نداريم . بلكه بعد از الحاق مناره به مسجد چون در مناره اذان هم مى‏گفتند، به اين خاطر به آن ماذنه هم مى‏گفتند اما در هر حال بايد بدانيم اسمائى مانند «ماذنه‏» و «گلدسته‏» صفاتى هستند كه به مناسبتهائى بر مناره اطلاق مى‏شود .

نكته ديگر: درباره تفاوت مناره با برج است . اصولا برج يا مناره در تاريخ داراى دو هويت كاملا متفاوت از هم هستند .

برج و مناره از جنبه تاريخى دو پديده قديمى هستند كه تاريخ، سابقه آنها را به قبل از اسلام برمى‏گرداند، مناره با برج در شكل و كاربرد هر دو متفاوت هستند .

بر بالاى برج چند نگهبان و ديدبان براى نگهبانى و حراست قلعه و شهر مى‏ايستادند ولى بر بالاى مناره آتشى روشن مى‏كردند تا مسافران راه را در شب گم نكنند .

بر بالاى برجها ديواركى همراه با بريدگى‏هايى براى نگهبانان و ديدبانان وجود داشت‏برخلاف مناره كه چنين نبود .

برجها را بدون سايبان مى‏ساختند ولى در بالاى مناره براى حفاظت آتش از برف و باران سايبانى مى‏ساختند .

چون غرض از ساخت‏برج نگهبانى بود، لذا آن را به شكل اسطوانه‏اى با قطر بزرگ مى‏ساختند ولى مناره را اسطوانه‏اى با قطر كوچك و بلند مى‏ساختند . و كلا هويت‏شكلى برج و مناره را مى‏شود با تاج آنها مشخص نمود .

كلا هويت كاربردى مناره را مى‏شود در ارائت الطريق و برج را در مراقبت و حراست معرفى كرد .

بنابراين، اين سخن كه مسلمانان مناره را از روى شكل برج قلعه‏ها و شهرها ساختند، درست‏به نظر نمى‏رسد .

پى‏نوشت:

1) كورت فريشلر، امام حسين و ايران، ترجمه ذبيح‏الله منصورى، انتشارات جاويدان، 1369، ص 547 .

2) على اكبر غفارى، تعليقات بر تهذيب الاحكام شيخ طوسى، چاپ مكتبة‏الصدوق، ج‏2، ص كتاب الصلاة، باب اذان و اقامه، ص 307، ذيل حديث 1134 .

3) على اكبر غفارى، همان، ج‏2، ص 63، ذيل حديث .

4) مجله مسجد، شماره پانزدهم، مرداد و شهريور 1373، ص 51 . مقريزى بناى نخستين مناره را به معاويه نسبت داده است كه آن را به تقليد از برجهاى كليساهاى دمشق ساخته بود (تقى‏الدين احمد بن على بن عبدالقادر بن محمد معروف به مقريزى، الخطط المقريزيه، المساة بالمواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار، ج‏3، منشورات دارالعرفاء لبنان، ص 191 . ارنست كونل نوشته است: «احمتال مى‏رود كه مسلمانان آن را به تقليد از برجهاى آژير بابل يا روم ساخته باشند (پروفسور ارنست كونل، هنر اسلامى، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى، انتشارات توس، چاپ سوم، 1368، ص 13) .

5) على اكبر غفارى، تعليقات بر تهذيب الاحكام، مكتبة‏الصدوق، ج‏2، كتاب صلاة، ص 63، حديث 206 .

6) محمد حسن، معروف به محقق نجفى، جواهرالكلام، دارالكتب الاسلامية، 1365ش، ج‏9، مقدمه هفتم در اذان و اقامه، ص 62 .

7) محمد بن على بن بابويه، من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص 239 ح 722، تهذيب الاحكام، مكتبة‏الصدوق، ج‏3، باب 13، ص 282، ح 710 .

8) من لا يحضره‏الفقيه، ج‏1، ص 236 - تهذيب الاحكام، ج‏2، ص 307، مكتبة‏الصدوق - تعليقات غفارى، ذيل حديث 1134 .

9) تهذيب الاحكام، مكتبة‏الصدوق، ج‏2، ص 63 - تعليقات غفارى، ذيل حديث 206، به نقل از «النهاية‏» .

10) المولى حيدر على بن محمد الشروانى، ما روته العامة من مناقب اهل البيت عليهم السلام، مطبعة المنشورات الاسلامية، شوال 1414ه، تحقيق محمد حسون صفى، ص 174 - 168 .

11) كنزالعمال، ج‏3، ص 138، شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏2، ص 20 به نقل از المراجعات شرف الدين عاملى، ص 242، مطبوعات النجاح بالقاهرة، چاپ بيستم، 1399ه - 1979م .

12) محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، دارالكتب الاسلامية، 1365ش، ج‏9، ص 62، مقدمه هفتم در اذان و اقامه .

13) مجله مسجد، ص 81، شماره 15، مرداد و شهريور 73 .

14) همان .